تفسیر سوره مریم

جلسه چهارم

00:51:08
42

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی رضاک.
«السلام علیک یوم ولدت و یوم اموت و یوم ابعث»؛ دشوار و حساسه، و عرصه انتقال بشر از عالمی به عالم دیگر است. لذا این انتقال باید با "سِلم" صورت بگیرد، و اولیای حق، انتقالشان با "سِلم" است.
حضرت عیسی اولاً اینکه سلامش "الف و لام" دارد، بعد سلام حضرت یحیی "الف و لام" نداشت. این نشان می‌دهد که سلام از یحیی نکره بود؛ سلام حضرت عیسی "الف و لام" جنس دارد و عمومیت را می‌رساند. یعنی سلام علی الاطلاق، و به کل نوع، به هر نوع سلام، به هر مصداقی از سلام، به هر جنسی از سلام. فرق دیگر که آنجاست، خدا سلام می‌کرد به یحیی، اینجا خود عیسی به خودش سلام می‌کند. کدامش بالاتر است؟ آفرین! خودش دارد سلام خدا را به خودش ابلاغ می‌کند. عیسی بالاتر. یحیی سلام خدا را دریافت کرد، او خودش مظهر بخشیدن سلام خداست، نه متعلق باشد، نه مظهر گرفتن "سلامه"، مظهر دادن "سلام" است. و محیط دیگر، مظهر حیات است. دیگر مظهر اسم ماهیه؛ یحیی، عیسی "محیی". دارید؟ عیسی یحیی یعنی این اسم حکایت از این دارد که این انسان زنده است، همیشه و همیشه حیات دارد. ولی عیسی چی؟ "و ابریء الاکمه و الابرص" سوره آل عمران، آیه ۴۹. من مرده‌ها را زنده می‌کنم؛ مظهر اسم "محیی". آن مظهر اسم "حی" است؛ یحیی مظهر اسم "حی"، عیسی مظهر اسم "محیی". لذا عیسی بر یحیی ولایت دارد. خوب ظرایف است دیگر. اینها همه هر کدام ضرایب پیام‌اند.
خب، مگر بقیه "میتن" مبعوث می‌شوند؟ در اینجا متن حاوی کلمات محاوره و گفتاری است که در ویرایش رعایت می‌شود. فکر کنید آیت‌الله جوادی درس... حالا تصمیم ان‌شاءالله چاپ شود این بخش از مکتوبش را ببینیم که ایشان نظر نهایی چه داده، ولی در درس که حیات علماست "العلما باقون ما بقی الدهر" و اینها، عالم حی و رضا برزخ. اینها از همان جنس شهداست دیگر. بلکه بالاتر از شهدا. که رفقا می‌گفت با پدرم، پدرش یکی از علماست و بلکه عرفا. تخت فولاد اصفهان از اقوام، گفتش که آقا برویم سر مزار فلان شهید، مزار فلان نبی. چند تا انبیا هستند سقف تخت فولاد.
بله، جمهوری اسلامی در مورد شهدا چون این عظمت خیلی خاصی قائل است دیگر. انبیا هم حتی به نقطه انبیا که برای امام خمینی کاری نکردند، که شهدا بودند که لبیک گفتند «ندا» امام را. خلاصه دیگر، درش باز است دیگر. الان همه کلاً از همه انبیا بالاترند. بله، "یوشعب" یوشع باز هم هستند، حیا. یعنی بحث من بحث از ممات و اموات که توی سوره یاسین آخرش دارد چیست؟ "من الاجداث ینسلون" یس، آیه ۵۱. دارد و اجداث دارد، از تو قبر درمی‌آید. تعبیر قبر ندارد. بحث اینها از تو قبر در آمدن نیست. اینها فقط عالمی را به عالم دیگر منتقل می‌کنند. لذا گفتند که امیرالمومنین در وصف عرفا و علما فرمود که اینها ینتقلون من دارٍ الی دارٍ. خیلی راحت و زیبایی است. اینها نمی‌میرند، بلکه از داری به داری منتقل می‌شوند. چون مردن "سکرات" دارد. عوالمی پیش می‌آید. طرف با یک چیزهایی مواجه می‌شود که تا حالا نمی‌دیده، خبر نداشته. اینها که همچین ماجراهایی ندارند. سکرات موت و فجعه.
و بحث هم همین طور است. آنهایی که برزخی‌هایی که دنیایی بودند، یعنی آنهایی که سکرات موت داشتند، اینها برای تو صحنه قیامتم همین شکل‌اند. "تری الناس سکاری و ما هم بسکاری" حج، آیه ۲. حج که ان‌شاءالله بهش می‌رسیم. بشر را می‌بینی که مست است ولی مست نیست. "مرضعه" دارد بچه را شیر می‌دهد، بچه را ول می‌کند و در می‌رود. شیر دادن ذات حمل بچه‌زایمان می‌کند، در می‌رود. زن بارداری که اینجور تعلق به بچه دارد، همه تعلقات و اسباب آنجا قطع است دیگر. و هر کسی بازگشت می‌کند به خویشتن واقعی خودش. می‌بیند این خویشتن، نه مادر است، نه پدر است، نه همسر. هیچ. خویشتن عبد است فقط. "آتِ الرحمن عبداً" مریم، آیه ۹۳. در قیامت همه با این عنوان می‌آیند. در محضر حق تعالی، "عبداً" یک عنوان؛ عنوان واقعی. البته این عبودیت شؤونی را ایجاد کرده. آن شؤون را می‌بیند ها، خلط نشود. و صحبت پدر و مادرش، برادرش فرار می‌کند. پدر و مادرش فرار می‌کند. اگر پدر و مادری نیست، چطور فرار می‌کند؟ پدر و مادر یعنی "فلا انساب بینهم" ممتحنه، آیه ۱۰. آن روز نسبتی نیست. نسبت معنا ندارد. در قیامت نسبت مادی و اعتباری معنا ندارد. این نسبت‌های اعتباری است. اعتبار، فرض است. فرض مال عالم ماده است. درست شد؟ فلسفه و روش آلیس. توضیحات مفصلش داده شود، بله. عین حقیقت. نسبت حقیقی شما چیست؟ نسبت حقیقی شما کیست؟ امیرالمومنین صلوات الله علیه. "ابوه النور و امه الرحمه" مفاتیح الجنان، دعای رجبیه. دل‌تنگ‌کننده می‌شود الان. بله. اگر کسی ادراک... این دنیا می‌گویند مثلاً شهید و مثلاً همسر شهید و امثال... بله، اینها عرض می‌کنم به حسب شؤون عبودیتش است. یعنی شأن وظیفه پدری او آنجا هست. وظیفه پدری او و حقی که باید ادا می‌کرده یا ادا کرده یا ادا نکرده. پدری دیگر نیست ها. پدری اعتباری است. مفصلش توی "روش رئالیسم" باید مطرح شود. همدیگر را به آن شکل نمی‌شناسند. آن طرف "من نسبتی نیست". یعنی تعلق نوع شناختن دیگر. تو همین تجربه‌های نزدیک به مرگ، می‌گوید آقا من تا به محض اینکه آن ور منتقل می‌شدم، هیچ وابستگی به هیچ کدام از اینها که دور و بر من هستند، ندارم. بله، بله. تعلق روحی دارد. اگر سنگ را دوست داشته باشی، باهاش محشور می‌شوی روز قیامت. ولی سنگ هم همان سنگ مادی است. محبت را می‌بری یا محبوب را می‌بری؟ بروز پیدا می‌کند. محبت بروز پیدا می‌کند یا مُحب و محبوب بروز پیدا می‌کند؟ نه مُحبّی است و نه محبوب. محبت هست.
حقیقت چیست؟ محبت هم محبوب اعتبار بود، هم محب. پدر بود و فرزند پدری، اعتبار، جعل، فرض. به حقیقت آن حب می‌رسد. در حقیقت زایمان، زایمان واقعی است. لطفاً واقعی است. هر اعتباری از دل یک حقیقتی درمی‌آید. ما اعتباری محض نداریم. هر اعتباری تکیه به یک حقیقتی دارد. آن تکیه اصلی نظریه اعتباریات علامه طباطبایی که بعضی‌ها نفهمیدند و رگبار بهش بستند، همین تیکه است. بعد دیدم بعضی کتاب نوشتند، کتابش را هم نمی‌آورم که وقتی حجم الحمدالله "دست به پیام" هستند، "استحضار" آن شده. این حجم مسائل این شده. بحث علمی که اینها را ندارد که ما نوکر همه هم هستیم. همه آن علمایی که ما اسمشان را می‌آوریم، اینجا بحثشان مطرح می‌شود. حتی نقدشان می‌کنیم. قبر اینها را خاکش را به چشممان می‌مالیم. بحث علمی نقد، نقد علمی. تو این کتاب غنای حضرت آقا. گفتم برایتان یک بار تقریباً هر جا نظر امام آقا مطرح کرده، رد کرده. ولایت‌پذیری دیگر. تقریباً ۲۰ بار از امام یاد می‌کنند؛ شاید یکی دو بارش را قبول می‌کند، ۱۸ تا را می‌زند. دوران حیات امام، ما این را قبول نداشتیم. غنا دادند. گفتند ما مسؤول خاص بودیم سه چهار نفر. امام آخر عمرشان فتوایشان عوض شده بود. به ما اعلام کردند که ما بدانیم تو سیستم حواسمان باشد. و من همان موقع هم قبول کردم. از آقا مطیع‌تر و رام‌تر درباره امام دیدی تو عمرتان؟ بحث علمی سر جای خودش است. نقد هم می‌کند. اصلاً قبول هم ندارد. بحث هم طبیعی است. ما همه آقایانی که می‌گوییم اینطوری بله. حالا یک کتابی نوشتند تو موضوع دیگر، حالا بگویم دیگر معلوم می‌شود دیگر. فلسفه فرهنگ بعد این بزرگوار که از اساتید دانشگاه است، یک اصرار خاصی دارد. می‌خواهد علامه را متصل کند به لیبرال‌ها. مبانی فکری علامه خیلی به لیبرال نزدیک است. اینها می‌گویند همه چیز اعتبار محض است. بچه‌ها، همجنس‌بازی اعتبار محض، اعتبار هم تابع مصالح و مفاسد است. تا دو روز ممکن است مفسده داشته باشد. از یک روز دیگر مصالح... فلسفه اخلاقی شهید مطهری نقد جدی دارد به نظریه اعتباریات علامه، به همین دلایل. ولی نظریه اعتبارات علامه دقیق است و روش حساب شده‌ای کار شده.
خب حوزه که ماشاءالله درگیر این است که قول پسر بچه را تا ۶ ماه فقط نشوییم یا بعدش هم می‌شود بشوییم و نشوییم. این مسائل جدی. دیروز گفتم تو جلسه، گفتم یک دانه مقاله قوی حوزوی بنده پیدا نکردم در مورد تجربه نزدیک به مرگ. ۴۰ سال است این پدیده اتفاق افتاده. در آمریکا هفتگی ما مجلات داریم، دارد چاپ می‌شود و دارند پزشکان و اندیشمندان اینها هفتگی مقاله می‌نویسند. مجلات ۵۰ تا مجله دارد که هفتگی دارند می‌نویسند. یک دانه کتاب نوشته شده که "مرگ آشنایی" آقای دکتر اعتمادی‌نیا. که ایشان هم دانشگاه فلسفه دانشگاه خوانده. استاد فلسفه. مبانی باید دستت بیاید. بروی هزار تا مسئله داریم بیرون این‌هاست که حل نمی‌شود. این بحث اعتباریات و این حرف‌ها. بحث‌های سنگینی است. خیلی هم جای کار دارد. یکی مثل علامه طباطبایی، به قول مرحوم خویی، خودش را ذبح کرد. "تزحیه" کردی. گفته بودند که شما الان تو حوزه دارید کسی تربیت می‌کنید برای اینکه پاسخگوی شبهات نسل و اصل... گفته بود که محمدرضا مظفر و محمد باقر صدر اینها هستند. گفتم خب اینها فارغ‌التحصیل حوزه نیستند یا خودشان کار کردند؟ گفته خودشان کار کردند. شما چی دارین تولید می‌کنین؟ چون من یک مدت شروع کردم، گفتن بازاری‌ها گفتند ما شهریه ما وجوهات نمی‌دهیم که شما تفسیر بگویید. وجوهات خوب اصول، تعطیلش کرد. گفته بودند که خب الان حوزه کسی را ندارد که پاسخگوی مسائل بین‌المللی باشد. طباطبایی چیست که ایشان رفته اصولین‌ها را گذاشته کنار، اصول، "تزحیه" کرد. تهرانی توی برخی از مکتوباتش خیلی نقد تندی نسبت بهش علامه طباطبایی بوده. سید محمدحسین تهرانی، سید علی سیستانی کنار هم مبارزه بودند. من درسم برای این دوتاست. یعنی اولاً و ذاتاً این دوتا. بقیه هم اگر فهمیدند، فهمیدند. باز آقای تهرانی نقد جدی و محکمی تو آثارش فراوان دارد. یکیش هم همین است. خیلی تعابیر تند که من جرأت نمی‌کنم برایتان بگویم چه تعابیر تندی ایشان دارد توی مکتوباتش و خیلی می‌تازد به این جمله. خدا رحمت کند همهشان را. بله.
خلاصه، روضه "فشل ماس" ؟ (گویی به معنای "بی‌حاصل ماندن تلاش‌ها") کاری به مسائل پیرامونی ندارد. و علامه زحمت کشیده، "اصول فلسفه و روش رئالیسم" را نوشته و ۱۰۰ تا اثر تو این ۳۰ سال ۴۰ سال بعد از این تولید می‌شد. امتداد حرف علامه. بفهم بفهمند. بحث بکنند. به چالش بکشند. هیچ خبری نیست. دو تا شرح خوب، یک شرح خوب برای "اصول فلسفه و روش رئالیسم" پیدا نمی‌کنی. یک دانه که شرح داده باشد. یک صوتی که شرح داده باشم. یک کسی که وزنه‌ای چیزی است. نظریه اعتباریات را فقط ایشان اینجا مطرح کرد. مقاله ششم یا پنجم غوغا کرده تو این بحث اعتباریات. هیچ فیلسوفی قبل علامه طباطبایی، از فلاسفه متشرع و متشیع، از صدرا و این بگیر عقب و جلو اینها. هیچ‌کس نگفته. این اولین کسی است که مطرحش کرده. ناظر فلسفه غرب غوغاست. اعتباریات و قیامت چی، حقیقیا، تکوینیات. اعتباریات، مثل بسیاری از موارد. یک گوشه‌ای از بحث اعتباریات را توی نظام تقدیم مطرح کردیم. بسیاری از شبهات، بسیاری از بحث آینده انقلاب. یک گوشه بحث اعتباری مطرح کردیم که حقانیت هر نظامی اولاً به حقانیت نظام اعتباری اوست. هر آدم عاقل و منصفی هم همین را تصور می‌کند، تصدیق می‌کند. تحول یک نظام. یک نظامی وقتی می‌رود، یک آلترناتیو می‌آید جایش، می‌آید این نظام جدید اول از همه باید چی بیاورد؟ آن نظام قبلی را از بین ببرد. نظام اعتباری. عرض کردم جمهوری اسلامی اگر غیر از این موفقیت نداشته باشد، بس است. چون همین است که می‌خواهد قانون اساسی بر آرزوی همه انبیا و اولیا بود. پیغمبر اکرم به این نقطه نرسید. درگیر بود. و ده یازده سالش دیگر حکومت رسمی بود. به این نقطه نرسید که قوانین، یعنی به محض اینکه پیغمبر از دنیا رفتند، قانون ارث را جابجا کردند نسبت به دختر پیغمبر. جابجا. تا این حد تحریف و تحول. بعد خدمت شما عرض کنم که هیچ بحثی از فروع نماد که دست نخورد. قانون جابجا نشود. ما ۴۰ ساله امام رفت، رهبری آمد. تو قانون هی قوی‌تر شدیم و مورد اسلام بیشتر. تو هر چی جلوتر رفتیم، تقیدمون نسبت به قانون‌گذاری شرعی جدی‌تر بوده. موفقیت فقط در اینجا نیست. مشکل داریم. خیلی بحث مهمی است. خیلی گِره‌ها توش حل می‌شود. بحث فلسفه اخلاق دارد. شما چالش‌های جدی ما با دنیاست. همجنس‌بازی، مخالف احکام تابع مصالح و مفاسد. تشخیص می‌دهیم احکام اعتباری محض. تا دیروز تشخیص دادیم مفسده دارد، گفتیم اشکال دارد. از امروز تشخیص مصلحت می‌دهیم خوب است. اعتباریات محض و فلان و اینها برای از پیغمبر بهار "لا خلقتم"، آن سیاقش به این است که یعنی اصل برای اینکه به آن درجه برسید محقق تفاوت مرگ شهدا، منتقم "چه داری به داری" دیگر، سکرات موت ندارند. آن وضعیتی که برای میت پیش می‌آید، کانال هست یا نه؟ شاید نباشد. مقام شهدا. مرده را غسل می‌دهند به خاطر اینکه یک رشحه‌ای از "جنابت" پیدا می‌کند موقع احت احتضار. مفصل توضیح. بعد لذا شهید غسل ندارد. ترکیب چند تا روایت، شهید غسل ندارد چون این حال براش عارض نمی‌شود. وضعیت چه? صحنه‌ای که باهاش مواجه می‌شود، صحنه دیگری است. شهید کلاً صحنه دیگری است. عالم هم همین طور. وضعیت این شکلی ندارد. او گرفتاری به بدن و سؤال و حساب کتاب و تو قبر بردن و اول سرش تو آغوش "هورالعین" حورالعین. ۷ تا ویژگی دارد: اول قطره‌ای هم که ازش ریخته می‌شود از خون، همه معاصیش بخشیده می‌شود و حق‌الناس. من دارم یک حساب کتاب از داری به دار انتقال. ندارد که اینجا معطل است، بایستد و چی می‌شود و فلان این می‌شود. حیات اکثر اموات خبر از این ور دیگر ندارند. یک سری کانال‌های خاص تا در حد قبرش. مثلاً اگر کسی آمد کنار قبرش نشست، باخبر می‌شود. فاتحه براش خواندن، باخبر می‌شود. تازه آن هم باز مراتب دارند. خسته، هفتگی مثلاً می‌آیند اقوامشان سر می‌زنند. ولی شهدا اینطور نیستند. می‌گوید ما یک سیستمی را جریانی بودیم. حرکت کردیم برای اقامه حق. ما تو این مسیر به شهادت رسیدیم. دائم گزارش می‌گیرد از جریان اقامه حق. وضعیت چطور است؟ لذا حضرت صحبت ماندگار شهدا. آمار ما را دائماً با این مضمون دارند. و وقتی می‌بینند ملت به یک سنگی می‌خورد، آنها ناراحت می‌شوند. ملت یک ضربه‌ای می‌خورد، جریان عمومی آسیب می‌خورد، شهدا ناراحت می‌شوند. وقتی حرکت خوب می‌کنند، شهدا خوشحال می‌شوند.
"ذالکه عیسی ابن مریم قول الحق الذی فیه تمترون" مریم، آیه ۳۴. دو تا جمله، جملات معترض است. این، آن عیسی بن مریم است که توش بحث دارید، اختلاف دارید. "قول حق"ی است که درش "امتراع" دارید، "مهریه" دارید. "قول حق" منصوب. کلمه "حق" است. چون عیسی کلمه خداست دیگر. "کلمته القاها الی مریم" نساء، آیه ۱۷۱. "یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنّی" آل عمران، آیه ۴۵. کلمه من الله. کلمه از خدا که سوره آل عمران آیه ۳۹. و در این کلمه نباید شک کرد. "قول حق". کلمه حق. خود وجودش "قول حق" است. یعنی عیسی بودنش "قول حق" است. "قول خدا، فعل خداست" دیگر. خدا که حرف نمی‌زند که. تکلم که به این معنا ندارد. خدا فعل خدا. ایجاد. همه چیزش ایجادی است. اعتباری ندارد. ما با هم کلام صوت ایجاد می‌کنیم، کلمات می‌گذاریم، دقت کلمات را می‌آوریم که با یک نظام اعتباری منتقل کنیم به آنچه که درونمان هست. شما را می‌خواهم بگویم بنده از شما ناراحتم. درست است؟ ناراحتی امر حقیقی است. شما یک امر حقیقی. تعلق ناراحتی من به شما یک امر حقیقی. ابرازش با شما چه جور است؟ وام اعتباری از زبان. کلمات باید استفاده شود. بعد باید کلمه ناراحتی را وضع بکنیم برای این حال. بعد هم باید شما علم به این وضع داشته باشی، هم من علم وضع داشته باشم. لغت را بشناسیم و این کلمه را می‌گویم. سیاق و دلالت تصوری و تصدیقی و قصد جدی و استعمالی و اراده فلان و همه اینها کنار هم، "شا" شما منتقل می‌شوی به اینکه من این کلمه را گفتم در معنای حقیقی خودش استعمال کردم. مجازی. بله. همش آخر به این می‌شود که شما منتقل به این بشوی که من از شما ناراحتم. که بعد تازه آن اثر فراخورش را مترتب کنی. بهشت. خدای متعال چی کار می‌کند؟ آن ادراک ناراحتی را در شما ایجاد می‌کند. منتقل می‌شود به اینکه او ناراحت. کلام خدا می‌شود وحی. درست شد؟
حالا البته بحث‌های سنگینی دارد این موضوع هم. الحمدلله حوزه خیلی توش کار نکرده که آخرین کلماتی که پیغمبر دارد منتقل می‌شود، از خداست یا از خود پیغمبر؟ یعنی معنا به او منتقل شد، او کلمه بهش بخشید؟ یا معنایی نبود، کلمه، کلمه ایجاد می‌کند؟ نه خدا کلمات را به تبع و معانی می‌آورد. وگرنه آنچه به پیغمبر منتقل می‌کند، نه کلمه است. حقیقت به او منتقل می‌شود. این کلمه بالاخره آخر از پیغمبر یا از خداست؟ البته اگر کسی در دقت دقیق فنی داشته باشد درباره مقام رسالت، می‌فهمد که اصلاً این فرض غلط است. این معنایی "از خداست یا از پیغمبر"ی، علامت نفهمی است. یک کسی برای پیغمبر بعد مثال نمی‌دانم زنبور و... اوج نفهمی آدم است دیگر. یعنی هیچی از مقام پیامبر نفهمیده. کاملاً بشری. بعد آن هم محصول تجربه پیغمبر. چون تو عمرش بیشتر شتر ندیده بود. تو قرآن گفته. اول اگر می‌رفت استرالیا کانگرو، کانگورو لند. زمان اینجا زبان علامه طباطبایی بود. ایشان تو دانشگاه زبان علامه... الان رفته آنجا، زبان شیطان شد.
«ماکان لله ان یتخذ من ولد سبحانه» مریم، آیه ۳۵. "ماکان" وقتی با لام می‌آمد می‌گفتیم چیست؟ شأن خدا نیست که بخواهد اتخاذ ولد بکند. مقتضی‌اش را ندارد. مقتضی فارسی. مقتضی‌اش را ندارد که بخواهد اتخاذ ولد بکند. "سبحانه". نظام اسباب، مشکلات او را حل بکند. اولاً که حاجتی ندارد. ما بچه را می‌خواهیم برای پیری و کوری، دوستش داشته باشیم، بهش تعلق داشته باشیم. نیاز داریم به اینکه یکی "بنگ بنگ" گریه و سروصدا بکند بالا سرمان. شیطنت‌ها هم شیرینی‌ها، "بنگ منگ"ها و سروصداها و مَزه‌اش به همین است. یعنی طرف آن که خودش را می‌کشد که ۲۰ سال دعوا و دکتر اینها برای اینکه نصف شب ۴ صبح با "ونگ من" صدای گریه نوزاد بیدارش کند. می‌گوید خانه‌ام روح ندارد. ما سر شب ۱۰ می‌خوابیم. می‌خواهیم سر کار. شب تا صبح بچه دل درد داشته باشد بیمارستان. این می‌شود زندگی. درد بارداری و زایمان و خرج پوشاک و اینها را که داشتی، تازه می‌فهمی داری زندگی می‌کنی. بچه‌دار بشود می‌خواهد دیگر. اتخاذ ولد. ۴ روز دیگر پیر می‌شویم تنها می‌شویم. خلاصه نمی‌شود. اتخاذ ولد نیازی است. علامه خیلی قشنگ این بحث را مطرح کرد. مثل همه موارد به خاطر این است که فرزند آدمی را خدای سبحان بی‌نیاز از کمک است. او هیچ وقت خواسته‌اش از خواستنش تخلف نمی‌کند. چقدر این جمله محکم است! هیچ وقت خواسته‌اش از خواستنش تخلف نمی‌کند. به محض اینکه می‌خواهد، خواسته محقق می‌شود. ماییم که خواسته و خواستنمان فرق می‌کند. خواستن داریم. خواستن ما از عالم امر ماست. خواسته ما تو عالم خلق ماست. عالم امر عالم خلقمان هم تطبیق ندارد. می‌خواهیم ولی نمی‌شود. همان که گفتیم. گفت خواستگاری رفتم، پنجاه پنجاه است. می‌خواهم ولی او نمی‌خواهد. تخلف خواسته و خواستن. مرادش از اراده‌اش عقب نمی‌افتد. هر قضایی که می‌راند، تنها مایه‌اش این است که بگوید "کن". «اذا قضی امرا ان یقول له کن» آل عمران، آیه ۴۷. باز به نظام اعتباری ما دارد می‌گوید تو نظام اعتباری ما برای فهم به اراده او هیچ راه دیگر نیست که همین کرونا مثال زد. فقط می‌توانیم بفهمیم. خدا "کن" ندارد. خدا اراده می‌کند. الان شما می‌خواهی اراده بکنی یک هویج‌بستنی خیلی خوشمزه، خنک و اینها. مثلاً تو ذهنت بیاوری. "اطلاع هوایی شد". جگر و سوزان شد. شما هر وقت به آن هویج‌بستنی بگویی باش، می‌شود. شما تصورش کردی، شد دیگر. بله، به اراده شماست. اراده هم اراده است آقا. اراده، اراده می‌کنی، حل می‌شود. اراده می‌کنی، محقق. روایت عجیب غریبی دارد. بررسی کنیم که سلمان با امیرالمومنین، سلمان یک دور دور کره زمین دریایی رسیدند. و جوشش ظاهر حضرت. از دریا می‌پرسند، یا سلمان از حضرت می‌پرسد که چرا اینطوری شدی؟ او می‌گوید که تو امیر عالمینی، من به جوش و خروش آمده‌ام که الان در مورد من یک اراده‌ای می‌کنی، اراده می‌کنی من مثلاً عدم بشوم، چی بشوم؟ از اون اراده به خروش آمده‌ام که اون اراده را اگر خواستی بکنی، تو دلهره اون اراده‌ام. یعنی این همون معنا یعنی مرزش این است. یعنی به مرز اراده فقط برسد، تمام. یک اراده است. از حالا بندگان ساده و ضعیفی مثل ما، تصوراتی که داریم. رفتیم به امام رضا گفتیم حاجت نمی‌دهد و خدا اینجوری و ناعدالتی و نمی‌تواند و نمی‌ک... کسی که هزار نفر توی یک روز کشته. من کسی که اینقدر طبق نقل تاریخی ۷۰۰ نفر، طبق نقل تاریخی دیگر هزاران. بشریت کم عقل دیگر فاصله دارد.
نکته بعدی. این نکته خیلی نکته مهم و قشنگی است. کمتر هم بهش اشاره شده. به نظرم یک وعده‌ای هم داشتیم در مورد این صحبت بکنیم تو این سوره. در مورد چند بار صحبت شده این را اشاره بکنم. فرزند جزئی از والد است که از او جدا می‌شود. چرا سوره مبارکه توحید بحث "لم یلد و لم یولد" را مطرح می‌کند؟ می‌خواهد بگوید نسبت خدا با خلایق، با موجودات متعامقین می‌آیند در آخر الزمان کافر است. یکی از ارکان توحید هم برای ما نازل شده. "ضد فلسفه" می‌گویند که بله، برای شما نازل شده چون شما "متعمقید". نازل شده. نسبت خدا با سایر نسبت تجزی نیست که یک چیزی از او جدا بشود یا او از چیزی جدا بشود. یک وجود بیشتر نیست. دو وجود بخواهد باشد باید یکی از یکی دیگر متجزی شده باشد. متفرع باشد. درست شد؟ از خدا هیچ وجودی متفرع نمی‌شود، متجزی نمی‌شود. خدا اگر شفا می‌دهد به شما، شفا از او جدا نمی‌شود بیفتد رو شما. شفا از او، آن به آن، الان من و شما بیماریم یا سالمیم؟ من مریضم از همه جهت. قلب و روح و جسم و مغز و همه چیز. این بشری که سالم است یعنی بیمار بوده. خدای متعال بهش شفا داده. درست؟ حالا این شفایی که خدا داد، یک شفا انداخت و رفت. یعنی شفا از خدا جدا شد، افتاد رو شما. الان دیگر اسم شفیع یک جاست، شما که مشفی هستی یک جا، شفا هم ازش جدا شده. اینجوری است؟ اینکه می‌شود همان نسبت ولد و والد. آن به آن شفا از او دارد به شما می‌تابد. آن به آن جلوه می‌کند در اسم "شافی". آن به آن جلوه "شافع مشفی". اگر قرار شد والد بلدی نباشد، این شکلی می‌شود. این تصورم نسبت به آن کتاب که دارم تو ذهنم این را می‌خواهم به عنوان بچه خودم. خب. بعد آن هر چی دارد وجودش از توست. چی کار بکند برایت؟ اگر صرف لفظ اسم ولد باشد، جلوه باشد، درست شد؟ اگر اینی که اتخاذ ولد بکند، یعنی واقعاً این را ولد می‌داند. بهش علاقه از باب ولدیت دارد. معنا ندارد. برای چه ولدی است که همه وجودش در جلوه و شعاع وجود قبلی است؟ اراده بکند که این اراده بکند. این اختیار هم به کف اختیار. وحدت عددی. این همان خطبه اشباح امیرالمومنین تو نهج‌البلاغه است. وسایل تولید "صد و درد" زیاد.
"و ان الله ربی و ربکم فاعبدوه هذا صراط مستقیم" مریم، آیه ۳۶. الله رب من و رب شماست. این ادامه کلام حضرت عیسی است. دو تا جمله معترض رفته. ادامه‌اش. الله رب ما و رب شماست. "فاعبدوه". عبودیت کنید او را. تازه حضرت عیسی که اینقدر مایه گذاشته. "آخر الناس اتخذونی و امی إلهین" مائده، آیه ۱۱۶. من دو لهجش هم باحال است. چیزی گفتی؟ من را به عنوان اله. من و مادرم را به عنوان اله قبول کنیم. "فاعبدوه هذا صراط مستقیم". صراط مستقیم چیست؟ عبودیت. پس شما آمده‌اید برای عبودیت. چرا؟ چون صراط مستقیم عبودیت. صراط مستقیم چیست؟ صراط بالفعل شدن عبد. صراط تجلی کمالات رب بر عبد. این می‌شود صراط مستقیم. مسیر شدن. چی شدن؟ جلوه تام حق تعالی. بله. جلوه تام حق تعالی. شده مظهر اسماء و صفات شدن. بالاتر از مذهب اسم بالاتر هم داریم. "لا فرق بینِکَ و بینَهُم الاّ اَنَّهُم عبادُکَ" مفاتیح الجنان، دعای رجبیه. دعای رجبیه که از ناحیه مقدسه آمده از امام زمان. خدایا تو را قسمت می‌دهم به این مفاتیح خزاین تو که فرقی بین تو و اینها نیست. "زحمت تا احد یک میم" فرق است. جهانیان در یک میم احدیم احمد، میم ندارد. احمد. این برای متوسطین و بساط آدم‌های "بسیط متمقین" عوام. چی می‌گویند؟ تنها تفاوت اینکه ممکن ال وجود. همه را دارد. به قول امروزی‌ها "اشل ممکن الوجود"ی. تنها تفاوت این است. صراط مستقیم به اینجا می‌رساند. آدم مستقیم چیست؟ عبد. تو سوره اسراء عبد بود که این اتفاقات افتاد. همه کمالات رسیدن بر عبود، عبودیت تام و محض.
«فاختلف الاحزاب من بینهم» مریم، آیه ۳۷. احزاب جمع حزب. گروهی که رأی و نظرشان از بقیه جداست. یعنی یک گروهند، یک رأی دارند. آن گروه یک رأی نظر دیگری. اختلاف احزاب درباره عیسی این است که هر طایفه در موردش نظریه‌ای دادند برخلاف نظر دیگران. چرا گفت "من بینهم"؟ برای این بود که همه درباره آن جناب غلو نکردند. بعضی بودند که بر حق ثابت بودند و بعضی غلو کردند. "زائد" است توشون مختلف. ولی کلمه تهدیدی که شدت عذاب را افاده می‌کند. "مَشهَد". مصدر میمی به معنای شهود. کفر و "من مشهد یوم عظیم" مریم، آیه ۳۷. مشهد، مشهد، مشهد، مشهد از مشهد عظیم. پدری از اینها تو مشهد درمی‌آورد. هتل‌ها و این مغازه‌ها و اینها. "الذین کفروا". اینهایی که دچار کفر بودند. از آن وقتی که بروز است، محل شهادت است در روز عظیم. چون عظمت الان در حجاب است. عظمت حق تعالی همین الان هم هست. "عظم الخالق فی اعینهم فصغر ما دونه" نهج البلاغه، خطبه همام. خب اینها که از حجاب ماده رد شدند. از حجاب ماده که رد شد، عظمت حق تعالی... درست شد؟ اینهایی که در ساحت عقل و قلب زندگی می‌کنند، نه ساحت خیال، نه ساحت وهم. چون اَدنای بشر، اکثر قریب به اتفاق در ساحت وهم زندگی می‌کنند. مثل حیوان. این شیرین است، این خوشمزه است و فلان است. این لذیذ است. آن چیست، آن چیست. ادراک از جزئیات به ماهیت جزئی از کلیت. اگر باشد می‌شود خیالش دیگر. خیال ادراک جزئی را می‌کند در یک ساحت خیالی. یعنی کبرای خیالی. می‌گوید قند به ماهیت قند شیرین است. این هم شد "خیار" خیال. تصور می‌کند شیرین را از صورت نمی‌تواند بیرون بیاید. هر چی صورت دارد. ولی اگر به ساحت عقل و قلب آمد. حالا ساحت عقل که خب باز فراتر است. یعنی ادراک اجمالی عقلی است. زیست عقلی نیست. خیلی مهمی نکته مهمی. خیلی‌ها، خیلی‌ها دنبال این هستند که آقا چشم برزخی پیدا کنند. چشم برزخ. چی پیدا کنیم؟ چشم برزخی از ما خواستن، قلب برزخی. تفاوت بسیار است بین چشم برزخی و قلب برزخی. و خیلی‌ها هستند چشم برزخی دارند، قلب برزخی ندارد. قلب برزخی دارند، چشم برزخی ندارند. قلب برزخی یعنی چی؟ یعنی همان "فلا انساب بینهم". یعنی تعلقات بین اعتبار یاد نداشتن. از ماده استفاده می‌کند. ماده را هم ابزار می‌داند. هیچ تعلقی هم به ماده هیچ. یعنی هیچ. قلب برزخی این دارد. در ساحت قلب زندگی می‌کند. در ساحت عقل زندگی می‌کند. درست شد؟ یعنی به این ادراک می‌رسد که در این عالم مأخوُذی هم یک بار دیگر روایتش را خواندیم. مأخوُذی غیر از من نیست. پرتاب. مقام "محبّین" چیست؟ علامتش چیست؟ فرمودند که به این می‌رسد که مأخوذ تو این عالم غیر از منِ خداست. فقط با یک نفر کار دارم. ۷۰ درجه بعد این هست. مرحله اولش. یکی از اقسام و مراتب زیارت این است. دستوراتی هم دارد که شما تو حرم این را ادراک کنی. غیر از شما و امام رضا هیچ‌کس دیگر نیست. زائر دیگری نیست. وحید. هیچ توجهی آن مکاشفه‌های بهجت بهجت. حضرت عیسی را دیده بودند که آمده بودند تو حرم حضرت رضا. امروز روز وفات حضرت معصومه است. بله، سلام الله علیها. دیده بودند که حضرت مسیح و حضرت مریم آمده بودند. گفتند که یک لحظه دیدم حرم خلوت شد. هیچ‌کس نیست. طبق‌هایی از کاغذ و نامه و اینها آمدند محضر امام رضا. گفتند که اینها توسلات مسیحی‌ها به ماست. آمدیم محضر شما عرض بکنیم اوضاع اوضاع و احوال. محضر امام. شعاع وجود امام رضا. "شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا". شامل انبیا می‌شود. بذار اینها هم فرع وجودی‌اند و اینها هم کارگزار. بله. خب از این عوالم اگر کسی از این حجاب‌ها فاصله گرفت، می‌بیند عظمت مطلق را. آن "عظم الخالقینهم" همان عبارت نهج البلاغه برای بعضی دنیا حاصل می‌شود. برای اکثر که گرفتار ماده بودند تو قیامت حاصل می‌شود. آنجا که حاصل می‌شود دیگر از همه چیز غافل می‌شود. لذا می‌گوید "فلا تسمع لهم حسیساً" تحریم، آیه ۱۰۸. از "سی‌سا" دارد. به نظرم تو سوره یا مریم یا طه است. شاید طه بشود. صدای کسی روز قیامت درنمی‌آید. پچ پچ هم شنیده نمی‌شود. همه سرها پایین. تعابیری تو قرآن عجیب است در مورد قیامت. چشم کسی نمی‌گردد. چشم نمی‌گردد. عظمت مطلق جلوه کرده. رحمان یعنی اسم رحمان تازه تجلی کرده تو عرصه قیامت که می‌خواهد حساب کتاب بشود. رحمان تجلی کرده. اینها همه اینجور قلع و قمع شدند. اسم "شدید العقاب" اگر بخواهد گریه سحر امیرالمومنین را بنویسد. او شب‌ها غش می‌کند. تا صبح ناله می‌زند. یک چیزی می‌داند. "من مشهد یوم عظیم انا نخاف ربنا یوم عبوس قمطرير" انسان، آیات ۱۰-۹. درست شد؟ روز عبوس "قَمطَریر" است. ازش می‌ترسند. ماده فکر کردم اینجا آنجا مثل اینجاست. یک پولی می‌دهیم و دم یکی را می‌بینیم و حبس‌مان کردی. حقیقت محض است. آنجا جلوه فقط با عدلش بخواهد رفتار کند، احدی بهش نخواهد رفت. پیغمبر فرمود: "حتی انا". اگر به عدل باشد، من هم بهش نمی‌روم. "منم ادخل الجنه بفضل الله". من هم با فضل خدا. اسم "عادل" اگر بخواهد. "الحکم العدل". مدت‌ها ۷۰ سال روزه می‌گرفت و نماز می‌خواند از عباد بنی‌اسرائیل. و فقط از درختی که آنجا بود انار می‌خورده سحر و افطار. روایت ۷۰ سال نماز و عبادت و روزه و اینها با انار. یا خواب می‌بیند یا ملکی می‌آید. نمی‌دانم تو خدای متعال ۷۰ سال عبادت کرده بود. گفت دیگر من را با عدل حساب کن. من نمی‌خواهم با فضل رفتار کنی. من دیگر مشکلم به دانه اول انارت. ۷۰ سال عبادتت رفت. دانه اول انار. اولی که خوردیم. فضل ابتدایی است دیگر. دست اول را دارد توی فضل. هر چقدر شما مکافات بکنی. "الفضل لمن؟ للبادی". الفضل للبادی. اونی که شروع کرده. فضل همیشه با اوست. خیلی تعابیر عجیب غریب. اول شروع کرد. در را وا کرد. تو موجودی. تمام شد. همه افعالت هم فرع بر وجودت بود. عبادتی که می‌کنم باید شکر بکنم به شکرم. شکر به شکر. شکر به شکر. شکر به عبادت. غریب است. به این مضمون در صحیفه سجادیه. اجازه دادی من عبادت کنم. رحمت عظیم. "اسمع بهم و ابصر". چقدر آن روز اینها چقدر سمع و بصر اینها کار می‌کند. شنوا و بینا می‌شوند چون موانع کنار می‌رود دیگر. ماده و حجابی نیست. "یوم یاتوننا" طه، آیه ۱۲۴. آن روزی که می‌آیند پیش ما. "لاکن الظالمون" طه، آیه ۱۰۱. خب، حالا می‌بینند. خوب است دیگر. دیدن حقیقتی نفع است که تو را در جهت فعلیت حقیقت در خودت راه بندازد. کی دیدن حقیقت خاصیت دارد؟ وقتی حقیقت را دیدی و حقیقت در تو فعلیت پیدا کرد، دیدن حقیقت ابزاری بشود برای اینکه تو با حقیقت عجین بشوی. تو مظهر حقیقت بشوی. قیامت ظرفی نیست برای جلوه دادن چون انسان برای فعلیت‌بخشی فقط نیاز ماده دارد. ماده نباشد انسان هیچ فعلی از هیچ کنشی نیست. هیچ تحول و تحرکی نیست. هیچ کمالی اکتساب نمی‌شود. "الیوم عمل بلا حساب و غداً حساب ولا عمل". آنجا فقط بروز آثار. اینجا خود عمل. اینجا همش عمل است. آثارش هم کار خوبی انجام دادی. خدا در ازای رزقی بهت داد. باز خود آن عمل است تو یک مقیاس بالاتر. رزقی داد. "هذا من فضل ربی". یک فضلی داد که باز یک عملی در سطح بالاتر تولید کنی. نه اینکه جزایش را بگیر برو حالش را ببر. هر چی هست در جهت فعل است. مبنایی که گفتم. خیلی از توش حرف درمی‌آید. صد جلد کتاب است آن یک حرف درمی‌آید ۱۰۰ جلد کتاب. لااقل کار خوبی می‌کند. زیارت عاشورا چله می‌گیرد. بهش زن می‌دهند. تو دنیا اصلاً حساب ندارد. اینجا هیچ. یعنی هیچ اثر و جزایی نیست. هیچ عمل مطلقه ظالمون آنجا می‌بینند ولی در ظلال. دوستانی که می‌خواهند بروند. صفحه تمام شد. خواهش می‌کنم این دو تا آیه را سریع بخوانم. ترجمه کنم یا نه؟ قاسم تند بخوانیم. عوضش این ماجرا حضرت ابراهیم. مرحوم علامه ۹ تا آیه را توی ۵-۶ صفحه گفته.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00