‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
خوب، علّامه فرموده بودند که «تفسیر، بیان معانی آیات قرآنی و کشف مقاصد و مدالیل و مَقْصَدها و مَحْلولهای این معانی است.» قسمت اول تعریف ایشان که «بیان معانی آیات قرآنی» بود، بیان میکند که بنابر بیان آیات قرآنی، این آیات از الفاظ تشکیل شدهاند و هرآنچیزی که برای فهم معانی کلام عربی لازم است، باید در علم تفسیر از آن استفاده کرد. شما باید با زبان عربی آشنا باشید. هرچیزی که کمک میکند در زبان عربی به فهم مطلب -از صرف، نحو، بلاغت، لغت- و عربیبودن قرآن خودش تعارض ندارد. با اینکه قرآن «مبین» است؛ «مبین» باید برای همه باشد، دیگر. ترجمه داریم و اینها؛ درست است، ولی آن موقع هم چند صد سال پیش، برخورد به هر زبانی که بخواهد نازل شود، این مشکل را دارد. نه اینکه به کل زبانها نازل شود، بلکه برای مخاطبی که عرب است و برای اولاً پیغمبری که جامعهی مخاطبی که عرب هستند آشکار باشد و آشکارکننده باشد. اولاً «مبین» یعنی آشکارکننده. عرض کنم خدمت شما که شما حتی عربی هم اگر صحبت بکنی، برای طایفهای، برای مثلاً کودک، برای چه میدانم مجنون، برای چه میدانم، برای طایفههای مختلفی مطلبت قابلفهم نیست. فارسی ساده هم صحبت بکنی، قابلفهم نیست. حتی برای همان جماعتی هم که مطلب را گوش میدهند و دلالت تصوری مطالب را دارند، دلالت تصدیقی مطالب را نمیفهمند. گفته شده است: «لا نَفْقَهُ کَثِیرًا مِمَّا تَقُولُ»؛ ما اکثر حرفهای تو را و بیشتر حرفهای تو را نمیفهمیم، نمیفهمیم چه میگویی. اینکه به زبان خودشان صحبت میکرد، نمیفهمیم مشکلش چیست. بارها میفرماید: فلان جماعت این حرفها را نمیفهمند، فلانی این را نمیفهمد. این نفهمیدن از چیست؟ پس ببینید ما چند مرحله داریم، چند مانع داریم که باید اینها را لحاظ کرد. یک وقت مانع درونی است و از خود او هیچ مانعی نیست. یک وقت مانع بیرونی است. مانع بیرونی یک وقتی قابل رفع است، یک وقتی قابل رفع نیست. آن مانع بیرونی که قابل رفع است، با بیان ساده، استفاده از آن کلماتی که برای مخاطب قابل فهم است و در زبان او استفاده میشود، برطرف میشود. مانعی که قابل رفع نیست، این است که او مثلاً به یک زبان دیگری متولد شده و بزرگ شده است. خب، این هم البته راهحل دارد؛ یعنی بیان قرآن و «مبین» بودن قرآن به این شکل است که اتفاقاً در زبانی نازل شده است. زبان عربی، زبانی است که به تعبیر روایات، «یُبِینُ الْأَلْسُنَ وَ لَا تُبِینُهُ الْأَلْسُنُ»؛ زبان عربی از ویژگیهایش این است که قابلیت ترجمهی تمام زبانها را دارد، ولی هیچ زبانی قابلیت ترجمه آن را ندارد، برای اینکه دایرهی واژگانیاش از همهی زبانها بیشتر است و قواعد دستوریاش دقیقتر است. این میشود باز مبینبودنش، یعنی خودش میتواند ترجمه کند، میتواند خودش را معادلگذاری کند در یک زبان دیگر. اگر زبان دیگری بود، خدمت شما عرض کنم که او نمیتوانست این را ترجمه کند، ولی عربی خب شما میگویید آقا، این را به چند زبان نازل میکرد! خب، این به تفرقه میخورد، مشکل پیش میآمد. بعد از کجا معلوم که اگر کسی عربزبان بود، از کجا میفهمید که قرآن به زبان سریانی مثلاً نازل شده است، درست است معجزه است و مثلش نمیشود آورد. آنی که مثلاً به زبان آرامی، آنی که به زبان چه میدانم، مثلاً بفرمایید که حالا خلیجی، سواحلی، نمیدانم این زبانهایی که حالا امروز هست. الان زبان انگلیسی و زبان اردو را میفهمیم. یک غیر اردوزبان نمیفهمی. بعد تفرقه حاصل میشد. حالا ما میخواستیم نماز بخوانیم، میخواستیم حج بریم. توی حج میخواستیم نماز جماعت بخوانیم. «اللّه اکبر» میگفتیم، او به اردو میگفت، این به عربی میگفت، آن به ترکی میگفت، آن به فارسی میگفت. بعد شروع میکردیم سورهی حمد را خواندن؛ حمد عربی، آن حمد ترکی، آن حمد اردو، و کلاً باب ارتباط قطع میشد. بله، پیغمبر همه زبانها را بلد است. در «بصائر الدرجات» ما روایت متعددی داریم که حجت خدا عالم به همهی لغات است. نه فقط لغات انسانها. «عَلَّمْنَا مَنْطِقَ» در مورد حضرت داوود و حضرت سلیمان است. میتوانستند با پرندهها و حیوانات گفتگو کنند. حجت خدا، پیغمبر خدا قابلیت این را دارد که حتی زبان حیوانات را بلد است و با همان زبانها با آنها حرف میزند. ولی معنایش این نیستش که اگر یک کتابی هم آورد، به زبان حیوانات بیاورد. به یک زبان انسان باید بیاورد. آن هم یک زبان است. زبانی باید باشد که ترجیح داشته باشد نسبت به همهی زبانها؛ یعنی بتواند همهی زبانها را ترجمه کند و هیچ زبانی نتواند آن را ترجمه کند؛ یعنی زبانش از همهی زبانها کاملتر باشد. بعدش هم اول در همان جامعه هدفی که آنجا دارد نازل میشود، به زبان همان پیغمبری که زبان مادریاش است و مردمان این پیغمبر، اول بین اینها دارد مبعوث میشود، به زبان اینها قاعدتاً باید باشد. معنا ندارد که یکی بیاید ادعای پیغمبری کند، بعد بگویند خب، معجزه چیست؟ میگوید، یک کتاب آوردم به زبان اردو. من الان برای شما ادعای پیغمبری میتوانم بکنم و شما مثلاً از من بپرسید که معجزهات چیست؟ میگویم مثلاً یک کتاب دارم. شما میگویید خیلی خوب. کتابت را به ما عرضه کن. تو پیغمبری، تو از این کلاس شروع کردی، از بین ماها شروع کردی، اولین کسانی که برایشان ادعای پیغمبری کردی، ما بودیم. کتابت را بگو. من میگویم که مثلاً کتابم به زبان عبری است. من آیاتش را برایتان میخوانم، ایمان بیاورید. چهار پنج سال عبری یاد بگیرید، آخرش هم نمیفهمید اینهایی که گفتم، در زبان عبری آن وجه اعجازش چیست. هرچقدر هم کار کنید، آخرش مثل عبریزبانی که زبان مادریاش است، از این زبان سر درنمیآورید. این خیلی خلاف حکمت و خلاف مصلحت و خلاف همه چیز است که من با اولین جماعتی که دارم گفتگو میکنم و ادعای پیغمبری میکنم، اینها نفهمند حرف من را. یک جماعت دیگری که آنها اصلاً مقصود من نیستند، آنها بفهمند و اینها را حواله بدهند به اینکه بروید از آنها یاد بگیرید و هرچه هم بگذرد، اینها آخرش مثل آنها نمیفهمند. آنها مطلوب من نیستند.
برای اینکه مطلوب اولیه من همه چیز را میتواند تبدیل کند. قرآن، به قرآن تفسیر میشود. اینها همش کافی است؟ کجا؟ امام کجا میآید؟ فقط نه، خب قرآن کافی است، یعنی چه «کافی است»؟ همین بحث بعدیمان این است که نیاز قرآن به تفسیر چیست؟ الان این بخش تمام بشود، وارد آن بحث میشویم. قرآن نیاز به تفسیر دارد. بله، خود قرآن خودش را تفسیر میکند. معنایش این نیستش که امام هیچ نقشی ندارد. امام علم تفسیر را در عالیترین درجه دارد، به معنای اینکه میداند هر آیهای با کدام آیه ارتباط دارد. ما نه میدانیم، نه حضور ذهن داریم. ما باید تدبر بکنیم. ما هرچه بیشتر تدبر بکنیم، ما هرچه بیشتر تدبر بکنیم و آیات را با همدیگر ارتباطش را برقرار بکنیم، تدبر بکنیم توی ارتباط آیات و کلمات با همدیگر، یک مقداری از آن تفسیر قرآن به قرآن برایمان حاصل میشود. ولی آن صد نقطه است. صد این علم تفسیر کیست؟ امام! ما قدرتش را نداریم، نه بلدیم، نه توان داریم، نه وقت داریم بخواهیم تک تک آیات را بیاییم تفسیر کنیم. چه زمانی میخواهد، چه عمری میخواهد، چه احاطهی علمی به معارف قرآن میخواهد! علامه طباطبایی میفرماید: «ماهی یک بار ختم قرآن میکنم. هر ماهی که ختم قرآنم تمام میشود، ماه بعدی که شروع میکنم، میبینم این قرآن، قرآنی نیست که من ماه پیش خواندم، یک قرآن جدید است، یک چیز دیگر است.» خوب، شما علامه طباطبایی هم که باشی، هشتاد سال با قرآن مأنوس باشی، بعد از هشتاد سال میبینی سال هشتاد و یکم هنوز یک چیزهایی هست که خبر نداشتی. خیلی عمیق است. ولی امام اینجوری نیستش که بر علمش بواسطهی تدبر افزوده بشود. بله، تذکر برای امام حاصل میشود. خاصیتی برایش نداشته بود قرآن خواندن! ولی بر علمش افزوده نمیشود. او علم مطلق نسبت به معارف قرآن دارد. یعنی ما میتوانیم این را بفهمیم، ولی تا یک حدی اینجوری است، تا یک حدی. و امام همینها را همهاش را کامل دارد. یک وقتی با کمترین تدبری و با کمترین تأملی، یک مطلبی حاصل میشود که به کلمه دقت نکردی، به این حرف دقت نکردی. «وَ امْسَحُوا بِرُءُوسِکُمْ»؛ حضرت فرمود: «چرا به این «باء» توجه نکردی؟» این «باء» ازش جزئیات فهمیده میشود! پرسید: «آقا، من کل سرم را بمسح بکنم؟» حضرت فرمود: «لِمَکَانَتِ الْبَاءِ»؛ پس این چی میشود؟ این «باء» چی میشود؟ «هذا و اشباهه فی القرآن.» اینها که دیگر توی قرآن سؤال میکنید. یک وقت این شکلی است. یک وقتی هم نه، مطلب عمیق است. نه، این نیستش که هیچکس به آن نرسد. چرا، هشتاد سال زحمت علمی و تدبری و معارفی و اینها میخواهد. امام همان را ساده و راحت در اختیارت قرار میدهد. امام چهکار میکند؟ امام میگوید: «چون من امامم، از من قبول کن.» امام میگوید: «هرچه از من گفتم، ازم بپرس از کجای قرآن دارم بهت میگویم.» میگوید: «من چون قرآن میدانم، از من قبول کن. من قرآن را بهت میگویم.» خیلی بلندمرتبه باشد، خیلی زیاد نیاز به امام نداشته، اینجوری نمیشود گفت. بلندمرتبه شده با نیاز به امام. بلندمرتبه شده بدون امام. کسی نمیتواند بلندمرتبه بشود. از امام. «عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ»؛ امام عنده علم الکتاب. این آیه ی تأویلش کیست؟ امیرالمؤمنین هم تأویلش است، هم جَری و تطبیقش است، مصداقش اهل بیت است. بقیهی «عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ»؛ آصف بن برخیا. ولی همان هم با همان «علم من الکتاب» کارها میکند. این ظهور علمش بوده، اثر علمش بوده، خود علمش نبوده. خیلی بالاتر از آن بوده است. یعنی اینکه بتواند علم به قوانینی از عالم فیزیک داشته باشد و به هرحال خل زمان بکند، زمان را پیمایش کند، از زمان خارج بشود، این هم خیلی کار برجستهای هم شاید نباشد، در حد «علم من الکتاب» است. خلاصه اینطوری است. دیگر قرآن و تفسیرش با خود قرآن. امام تفسیر قرآن به قرآن میکند. تفسیر نیاز به امام داریم. فقط تفسیر برای این چیست؟ «تِبْیَانًا لِمَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ»؛ به آنها نازل شده، ولی تو باید برایشان تبیین کنی چه برایشان نازل شد! «ما کافیه» و تمام دیگر! چون اگر منحرف میشوید و بفهمید که امام اینجا چیست، نه این همان افراط و تفریط است که میگوییم.
مراحل و لایههایی دارد. معارف قرآن لایههای سطحیاش عمومیاش را خود قرآن خطاب کرده است. بابا دارد میگوید: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ»، «یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ». وقتی خودش دارد با کفار خطاب میکند، یعنی میگوید: «برو به کافر این را بگو.» میگوید که نه، کافر که نمیشود قرآن بخواند. کافر از امام باید بشنود. کافر اگر امام را قبول داشت که دیگر اصلاً سوره برایش نازل نمیشد، که «قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ» بهش بگوید! الان آخرین سوره خاصیتش چیست؟ خودش مستقیم دارد با کفار حرف میزند. وقتی که قرآن نمیتواند مستقیم با کسی حرف بزند و بعد بواسطهی امام صحبت بکند، برای چی دارد مستقیم با کفار حرف میزند؟ روشن استدلال. برویم به کافر بگوییم که یک سوره برایت نازل شده، ولی خودت یک وقت نخوانیها! برو از امام گوش بده. امام را میدانستیم که دیگر اصلاً لازم نبود سوره برای من نازل بشود. یک وقتی خطاب «یَا أَیُّهَا النَّاسُ» میکند، این دارد خودش مستقیم با مردم صحبت میکند. ولی یک جاهاییاش هم نه، عمیق است. یک جاهاییاش محکمات است، یک جاهاییاش متشابه است، یک جاهاییاش برای همه قابل فهم است، یک جاهاییاش نه، اتفاقاً برای همه اول کار ازش سوءبرداشت میشود. «الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى»؛ البته خود شما اگر علم به محکمات قرآنی داشته باشید، این مسئله را برای خودت حل میکنی. اگر هم علم نداری، برو از اهل ذکر سؤال کن, آنها بهت آن را توضیح میدهند، منظور این چیست. توضیح هم که میدهند، از بیرون قرآن توضیح نمیدهند. از خود قرآن، با تفسیر قرآن به قرآن بهت توضیح میدهند که این معانی ما هیچ بیانی خارج از قرآن نداریم؛ چون قرآن «تِبْیَانًا لِکُلِّ شَیْءٍ» است. در مورد این باید بعداً صحبت بکنیم. در مورد اینکه روش تفسیر قرآن به قرآن، مبنای قرآنیاش همین یک کلمه است: قرآن «تِبْیَانًا لِکُلِّ شَیْءٍ». هیچ چیز از بیرون نمیتواند قرآن را بیان بکند. قرآن تبیان همهی چیز است، تبیان خودش هم خودش است. کسی از بیرون اگر از بیرون کسی او را تبیان بکند، او میشود تبیان قرآن و دیگر نقض میشود اینکه قرآن «تِبْیَانًا لِکُلِّ شَیْءٍ». پس امامی که تبیان میکند و بیان میکند و امام زنجیری است بین این بخش از قرآن با آن بخش از قرآن، خود قرآن است که دارد تبیین میکند. حتی همین هم که امام تبیین میکند، اینکه امام کیست و کی صلاحیت دارد که تبیین بکند و به کی مراجعه کنی که برایت قرآن را تبیین بکند، همین را هم خود قرآن دارد برای ما تبیین میکند.
آقا، بخش اول این بود که باید از تمام مسائلی که برای فهم معانی کلام عربی در علم تفسیر، برای به دست آوردن معانی نیاز است استفاده بشود. چون از این جهت فرقی بین کلام خدا و کلام آدم نبود. جفتش عربی بود. اینش مشترک است، کلام خدا با کلام انسان از این جهت مشترک است. جفتش عربی است. همان قوانین و قواعدی که در عربی هست را کلام ملاحظه کرده. در نزول قرآن به هم نریخته است این قواعد را. البته در اوج استفاده کرده، در عالیترین مرتبهاش، قویترین منطق، قویترین استدلال، قویترین قاعده، آنها را استفاده کرده. در عالیترین حد بلاغت، بهترین کلمات، محکمترین بیان. مثل اینکه کسی بیاید به فارسی، زبان فارسی خودمان صحبت بکند، ولی مثلاً یک وقتی به زبان کوچه و بازار صحبت میکند. دقیقترین زبان فارسی چیست؟ دقیقترین زبان فارسی میشود متن بوستان و گلستان سعدی. دیدید بوستان و گلستان سعدی را؟ بوستان و گلستان دیدی؟ حالا ببینید متن است. متنش متن بسیار قوی و امیر است. این سرود پاکستان است. شما من رفتم گوش دادم. آره، آن هم مثلاً متنش، متن فارسی قوی و قدیمی است. «کشور حسینم، حسین، حسین، حسین.» به معنای اینکه برای اصل حسین است. خلاصه این بین این دو تا فارسی خیلی تفاوت است. به جفتش میگویند طرف فارسی صحبت میکند، ولی آن فارسی کجا، این فارسی کجا! بازار مثلاً توی خیابان هم هست. گذرا خان، مثلاً بروید پاساژها. مثلاً استاد ابو لهجه قمی گفت: «قفلی نزن تو هم، قفلی زدی رو اینها.» هر جای دیکشنری را بالا پایین میکنی، تمام لغتنامهی دهخدا را، اینور و آنور،. آقای قفلی چیست؟ ممد است؟ کیست؟ ما اسم ممد نداریم توی این قرآن. این «محمد» است یا «محمد» تبدیل شده به ممد. متفاوت است این کلمات. خوب، این هم فارسی میگوید، دارد فارسی صحبت میکند. بوستان و گلستان هم دارد فارسی صحبت میکند. میدان فردوسی تهران که مجسمهی فردوسی هست. الان فردوسی یک لحظه زنده بشود، بیاید توی همین بازار، توی میدان فردوسی، توی خیابان بچرخد. میگوید: «بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی.» میگوید: «من سی سال زحمت کشیدم و عجم را و فارسها را با این زبان فارسی من زنده کردم. اینها داشتند میمردند، زبانی نداشتند.» معنی «زبان فارسی را زنده کردم» است. سی سال زحمت کشیدم. خوب، حالا بیاید اینجا توی خیابانها ببیند: «عجم زنده کردم بدین پارسی». میگوید: «کجا میروی؟» میگوید: «دارم میروم سر دِیت، سر دیت دارم میروم یک کافی شاپ بخورم، آنتایم آنجا هستم.» کلمات کلاً انگلیسی است. خیلی فیلم و کمرا و ... چیست؟ عربی. خیلی کلماتش همان کلمات انگلیسی است. حالا برایتان باید جالب باشد که یک بحث مفصلی دارد، کتابها برایش نوشتهاند. تعداد بسیار، تعداد بسیار زیادی از کلمات انگلیسی یک ریشهی عربی دارد یا ریشهی فارسی دارد. جالب اینجاست که از ما رفته، بعد دوباره به خودمان برگشته و ما برای اینکه پز بدهیم، انگلیسیاش را استفاده میکنیم. خندهدار نیست؟ یعنی این حجم از حماقت. خلاصه آقا، قرآن عربی است، ولی نه عربی گذرا خان، نه عربی رانندهی شوفرها و رانندهی تاکسیهای خط کربلا نجف. به آن زبان نازل نشده است. به زبان نمیدانم اعراب بادیهنشین دور مثلاً طائف نازل نشده است. به زبان عربی مثلاً حالا به تعبیر بنده بلا تشبیه مثلاً بوستان و گلستان سعدی. این فارسی این شکلی است. بله، این هم نمیفهمد. الان یک کسی بیاید به زبان بوستان و گلستان با نسل زد صحبت کند. با نسل زد با ادبیات نسل زد صحبت کن. کلمات گنگش بالا است. الله اکبر بگوید «الله» گنگش بالا است. فارسی به زبان ولسان قومهای باید صحبت کنیم. قوم مرد صحبت کردن، یعنی به آن رذائل آن زبان صحبت کردن. به فضائل آن زبان باید صحبت بکنیم. به آن کلمات درستش، کلمات متقنش. تو این کلمات جدید اصلاً فعل و فاعل و هیچچی ندارد، همهی کلمات را به هم میچسبانند. و پس شما برای فهم قرآن نیاز به زبان عربی داری. حتی اعراب خیلی وقتها همین عراق و اینها من میبینم طرف عراقی است، قرآن به زبان خودش است. «شیخ، یکم توضیح بده یعنی چی؟» متن زیارت جامعه را مثلاً میآورد، سؤال میکند یا روایت میآورد، سؤال میکند. یعنی گاهی بعضی کلماتش برایش مبهم است، گاهی هم مجموع این کلام برایش مبهم است. میفهمد به صورت کلی. یادم است یک جوانی خیلی سال پیش، چهارده پانزده ساله کنار ضریح امام کاظم و امام جواد (علیهما السلام) سؤال میکرد. میگفت: «از این روایت پیغمبر که فرمود: «کامل نمیشود ایمان کسی، حتی اینکه او را مجنون بدانند.»، یعنی چه؟» تا آدم دیوانه نباشد، این ایمانش کامل نیست. توضیح دادیم. خب، این عربی است. این به زبان او است. من فارسیزبان باید بهش توضیح بدهم و عرب توضیح بدهم که این کلام عرب معنایش چیست. گاهی هم شما تسلط دارید به زبان فارسی، فردوسی، سعدی. شما میآیید به یک فارسیزبان شرح حافظ میدهید، شرح سعدی میدهید. این سعدی شما که به زبان شما صحبت کرده، اینی که گفته منظورش این است. اینجا کسی حق ندارد بگوید، یعنی تو مثلاً به زبان غیرفارسی میخواهی به من فارسی فارسی یاد بدهی! مگر میشود؟ مگر میشود؟ «فاقد و شی عطا بکند.» یک چیزی را. به همین خاطر ما او را میفهمیم. به خاطر استفاده از در اردو مثل چی؟ آره. «بستر». بستر یعنی رختخواب. رختخواب. طرف بیمارستان که میرود، میگوییم بستری شد. آره. آن هم مثلاً یک معنای دیگر کلاً پیدا کرده. بستری یعنی تختخواب بوده. خوب، خیلی خوب. پس آقا، این یک بخشی از تفسیر است. «کسی که تسلط به زبان عربی ندارد، نمیتواند تفسیر قرآن بکند و نمیتواند قرآن بفهمد.» نه برای قرآن است. آقا، چرا محدود کرده زبانش را؟ معنایش این است که محدود میکند افراد را برای مراجعه به قرآن. برای اینکه عربزبان هستم و به صرف دانش عربی که دارم، نمیتوانم مراجعه به قرآن بکنم. قرآن توی عالیترین حد زبان عربی است، توی قویترین اسلوب زبان عربی است. زبان یاد بگیرد. روحانی عرب را یک بار سوار ماشینش کردم. همان پانزده شانزده سال پیش. میگفتش که سید عرب بود، روحانی بود، خوزستانی بود. میگفتش که من منبر میروم، ولی اعراب خیلی خوب رعایت نمیکنم. میگفت: «این پیرمردهای عرب عصبانی میشوند. من آمدم اینجا عربی دقیق یاد بگیرم، صرف و نحو کامل یاد بگیرم که وقتی سخنرانی میکنم، میگویم این پیرمردها سر درمیآورند، میفهمند. میگویند این بلد نیست صحبت کند، این سواد ندارد.» در حالی که برای تکلم و مخاطبهی عرفی با مردم، همین قدر کافی است. ولی برای منبر، و از آنجایی که الان خود ما هم همینجوری است. مثلاً وقتی یک نفر فارسیزبان سخنرانی میخواهد بکند، باید میگویند مثلاً ادبیاتش ادبیات کوچه و خیابان نباید باشد. ساده باید صحبت بکند، ولی بیانش باید قوی باشد؛ یعنی کیفیت کلماتی که استفاده میکند. کلمات مستهجن نباشد. شأن منبر، شأن بیان. حالا یک شوخی میکند، یک نکتهای، یک مطلبی، اشکال ندارد. ولی استخدام کلمات و به کار و .... ببین حضرت آقا، یک شوخی هم کرد. رفته خواستگاری، گفته دو تا کلمه دخترتان را میخواهیم. این هم میگوید تو غلط کردی!. شوخی میکند، استفاده از ضربالمثلها و داستانهای کوچه و خیابان است، ولی بیانش، بیان کوچهوخیابانی نیست. در قویترین بیان فارسی، ولی سادهترین بیان. «یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ» همش با همدیگر است. یعنی همه میفهمند، ولی همه اینجوری صحبت نمیکنند. با همدیگر یک جور صحبت کنی که همه بفهمند! صحبت نکنند. قویترین کلمات فارسی، قویترین ساختار زبان فارسی را استفاده بکنید. واژهها را گزینش بکنید. واژههای حسابشده و بیان دقیق، مثالهای دقیق. ذهن مخاطب را بشناسی. بلاغت در اوج، فصاحت در اوج. کلماتی که مخاطب بدش میآید. نفرتانگیز و مستهجن است. کلماتی که گنگ است، مبهم است، معلوم نیست. کلماتی که لوث است. کلماتی که خیلی دیگر کوچهوخیابانی است. آدمهای بیادب و آدمهای بیفرهنگ اینها از این کلمات استفاده میکنند. اینها را نیاوری. کلمات جاهلی نیاوری. این خیلی مهم است. قرآن این شکلی است. قرآن به زبان عصر جاهلیت نازل شده، ولی زبانش، زبان عصر جاهلیت نیست. توجه کنید! اتفاقاً بیان قرآن خیلی بافرهنگ است، خیلی باکلاس است. ولی همهی جاهلهای عرب میفهمند! حالا جاهلهای عرب میفهمند، البته در عین حال آنها هم نیاز دارند به اینکه گاهی یک کسی برایشان تبیین بکند، توضیح بدهد. کما اینکه همین، همین بیانات فارسی هم همین شکلی است. سخنرانی حضرت آقا همین شکلی است. یک جاهاییاش را بچهکوچیک مثلاً یک بچهی دهساله وقتی گوش میدهد، میگوید: «بابا، اینجا منظور آقا چی بود؟ این جمله یعنی چی؟» یک ضربالمثلی استفاده میکند. این مثلاً آن بچه با این ضربالمثل آشنا نیست. این نمیداند. میپرسد که مثلاً این کلمه یعنی چی. یک کلمهی خاصی. وقتی میگویی معانی آیات و عبارات، منظور این است که این الفاظ عربی در زبان نزول به چه معنایی بوده. زبان عربی که باید یاد بگیرد، زبان عربی موقع نزول است. بیسواد ها راه بیفتند، بدون شناخت زبان عربی و بدون استفاده از اسلوب زبانشناسی بخواهند تفسیر قرآن بگویند! گاهی هم بر اساس ترجمهی زیرش چیز میگوید. طرف کلاس نهجالبلاغه داشت، بر اساس ترجمهی زیر نهجالبلاغه داشت توضیح میداد. کلمات امیرالمؤمنین، ترجمهی آقای دشتی مثلاً. هیچچی هم عربی بلد نبود. خیلی خطرناک است. اصلاً شما باید عربی بلد باشی. معانی را تو معنای ابتداییاش بفهمی. نمیشود که بگوید: «آقا، آن اصلاً تو دیگر!» گفته مترجم، خود مترجم اشتباه فهمیده. چهار پنج لایه دارد. اصلاً کامل یک چیز دیگر میشود. از این روایت فارسی نو بنده به شدت پرهیز -کار هستم، به شدت. یعنی هیچ وقت هیچ روایت فارسی از هیچکی قبول نمیکنم. هیچ وقت هیچ روایت فارسی به صرف فارسی دیدنش نمیپذیرم که من این روایت را قبول کنم. این را دارد میگوید. متن عربیاش چی بوده؟ آنقدر که توی این ترجمهها بالا پایین میشود، جابهجا میشود، بار معنایی کلمات عوض میشود، کلمات غیر دقیق توی ترجمه استفاده میشود. «بگو اَلْحَسُودُ یَصید؟ اَلْحَسُودُ لاَ یَسُودُ»؛ حسود هرگز نیاسود. نیاسود یعنی آسودگی ندارد. این چون این هم آخرش سود دارد، آن هم آخرش سود دارد، این را به عنوان ترجمهی آن آورده بود. «اَلْحَسُودُ لاَ یَسُودُ» یعنی حسود هرگز نیاسود. بابا، آن «لَا یَسُودُ» از سیادت است. این نیاسود از آسودگی است. این میگوید حسود هرگز نیاسود. این مال یک روایت دیگر است اتفاقاً. آن هم دارد که هیچ وقت آرامش ندارد. ولی «اَلْحَسُودُ لاَ یَسُودُ» یعنی سید نمیشود. آقا، نمیشود. چرا؟ برای اینکه همیشه خودش را از یک موضع پایین دارد نگاه میکند. چون یک حقارت ذاتی دارد. این حقارت ذاتی اگر نباشد که کسی حسود نمیشود. چون همیشه خودش را پایین میبیند و همش چشمش به این است که آن چی دارد. هیچ وقت حس آقایی پیدا نمیکند. حسود هرگز نیاسود. این چی میگوید؟ آن چی میگوید؟ خیلی خطر ناک است. و همینطور از این داستان زیاد داریم. از این ترجمههای عجیب و غریب. حالا از قرآن، از روایت. یک ترجمهی غلطی شده است. یک چیزی من چند مثال توی ذهنم میآید. حالا وقت گرفته میشود. بشناسی، ببینی این کلمات را دقیق برخورد بکنیم. مفسر قرآن دو خط عربی نمیتواند بخواند، نه پ بنویسد. دو خط عربی نمیتواند بخواند. چهار تا کلمه را نه ساختار زبان را خبر دارد، نه فعل را میشناسد، نه فاعل را میشناسد. تفسیر قرآن میگوید. شماره تو واکس. تفسیر نمونه را خواندم، میخواهم تفسیر نمونه را ارائه بدهم. اگر آن را هم خوب بفهمی، تازه زبان و یک سری مطالب پایههای طلبگی دستت نباشد، آن را هم نمیفهمی. مثلاً دارد میگوید: «این مطلب با آن مطلب تناقض دارد، تعارض دارد، اطلاق دارد، مورد مخصص نیست.» این جمله را مثلاً تفسیر نمونه زیاد میگوید: «مورد مخصص نیست.» خب، یعنی چی؟ اصطلاح تخصصیهای. در مورد شأن نزول است. معمولاً یعنی اینکه اینجا نازل شده، دلیل نمیشود که مخصوص باشد به همین فضا. کلیتش سر جایش خوب است. اصطلاحات را آشنا نباشد، همین تفسیر را نمیفهمد. تخصصیهای. المیزان بدون درس و بحث و اینها که ترجمه نمیشود فهمید. مگر اینکه درس گرفته باشند. آن استاد حرفهای باشد. بعید میدانم کسی خودش، مگر اینکه مطالعه، من که مطالعاتی داشته قبلاً ادبیات عرب، میزان خوانده باشد و ادعا دارند که ما خودمان بلدیم و خواندیم و تازه بقیه هم اشکال میکنند که تو پس سواد نداری و نمیفهمی و برو یاد بگیر. یک زمانی درس تفسیر آقای جوادی را رادیو پخش میکرد. بعضیها به صرف شنیدن این ما کارشناس فوتبال داشتیم. کارشناس فوتبال آمد توی تلویزیون مطالب قرآنی میگفت. بعد میگفت: «من درس تفسیر جوادی را رادیو گوش میدهم. من دیگر الان در مورد مسائل کارشناس فوتبال هستم.» این دیگر حالا یکی بیاید به این حالی کند. بابا، یادم است توی درس آقای جوادی، اول سورهی اسرا: «وَ یَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَیْرِ». اگر آیهاش را درست خوانده باشد. کاغذ. من خودم کاغذ نوشته بودم آقای جوادی قبلش و بعدش و اینها به محافظانشان گاهی به خودشان و اینها. فردا که میآمد، آخر جلسه ده دقیقه، یک ربعی کاغذها را دانه دانه. قدیمتر، دهه هشتاد و اینها، اوایل دهه هشتاد این کار را میکرد. اول سورهی اسرا بود. طرف کاغذ نوشته بود که: «این «بِالشَّرِّ» چرا منصوبه؟ بابا، سؤال بیخود ننویسید. من اینجا ادب حکم میکند هرچی میپرسید جواب بدهم. وقتمان گرفته میشود. مفعول مطلق است.» اگر کسی واقعاً سوادش در این حد است، نیاید اینجا و کارشناس فوتبال گوش بدهد، برود توی تلویزیون. طلبهای که این را نمیداند، نیاید اینجا. طرف توی خیابان. بله. حالا آن موقع که به هرحال یک تفسیر هم گوش میدادند. الان که دیگر نه. چون توی اینستا میبینی «الی ما شاء الله» مفسرین قرآن توی اینستاگرام با ناخن کاشته، لبهای پروتز، موهای رنگ کرده، مش کرده بیرون، تفسیر قرآن دارد میگوید. «حاج خانم، خیلی قرآن مال همه است دیگر. «بَیَانٌ لِلنَّاسِ» است. محدود فقط آخوند است مگر؟ قرآن برای آخوندهاست؟ الیگارشی درست کردید برای خودتان؟ اینجوری میگویید!.» نه، ما مشکل نداریم. شما برو یاد بگیر، ولی چهار تا کلمه که ازت پرسیدند، توش نمانی. مثل آهو در گل. ترجمه را به عنوان ترجمه قبول کنید، نه به عنوان قرآن. عنوان ترجمه. ترجمه را بخوانید. بله، به عنوان ترجمه، نه اینکه بگویید قرآن این را گفته. الا و لابد هم درست است. چون ممکن است یک مفسر قدری بیاید همین را به شما اثبات بکند که این ترجمه غلط است. ترجمه درست است، ولی جا دارد. بخشی از معناست. همش این نیست. توضیحات دارد. این شکلی نیست. اینها مهم است. پس اینکه آقا، زمان نزول عربی بوده است. هم نه عربی الان الان عربها چی میگویند؟ زمان نزول چی میگفتند؟ باید بروی لغتنامه های مربوط به زمان نزول را پیدا کنی. حالا مثلاً کتاب «العین» این شکلی است. خیلی به زمان نزول قرآن نزدیک است. چون الفاظ در یک زمانی نازل شده، برای مردم آن زمان یک معنای خاصی داشت. این قسمت اول تفسیر.
قسمت دوم چیست؟ قسمت دوم اینه: «وَ لِکَشْفِ عَنْ مَقَاصِدِها وَ مَدالِیلِها»؛ این بخش دوم نباید به درک بشری اکتفا کرد. پس توی بخش عربیبودنش، کلام خدا با کلام ما مشترک بود، ولی توی این بخش دومش نه. کلام خدا با کلام ما مشترک نیست. ما کلامی که داریم، اصطلاحات و الفاظ و معانی را همه را در همین حد عالم محسوسات و چیزهایی که باهاش انس داشتیم لحاظ میکنیم، ولی خدا که اینها را میگوید، لزوماً منظورش اینها نیست. توضیح دادم. دو جلسه تشریف نداشتید. کامل. چون مراد و مصداقی که خدای متعال از این معانی اراده کرده، با مراد و مصداقی که آدم اراده میکند، فرق دارد. وقتی میگوییم مدالیل آیات قرآن، مراد جدی گوینده از کلامش مقصود است. مراد جدی یعنی آقا، من منظورم دقیقاً این است. وقتی طرف نفهمد، یک چیز دیگر میگوید. الان این فیلم شبکهی افق، یک چیزی، بندهخدا یک جوانی یک برنامهای بوده، آمده شوخی کرده. نمیدانم در جریانش هستید. شبکهی افق یک برنامه ساخته. یک بازیگری که از ایران فرار کرده، رفته ضدانقلاب شده، برگشته، گفته که آقا، جمهوری اسلامی جنازههای کشتهها را میبرد توی سردخانه، توی این یخچالهای شرکت «میهن بستنی» دارد. آنجا نگهداری میکند که اگر ترامپ حمله کرد، ترامپ کشته اینها را خودش کشته! چند هزار تا را توی سردخانه گذاشتهاند، توی یخچال که آمریکا به آنها حمله کند. عقلشان این است! واقعاً؟ میگوید که این جوری است که خانواده دارند؟ نه هیچ کدام. توی کهریزک یک روز گذشته بود، از این کشتهها ریخته بودند، در و دیوارش را شکسته بودند که جنازههای ما را تحویل بدهید. حالا پنجاه هزار نفر را بردهاند توی سردخانهی بستنی میهن. نه اینها صاحب دارند، نه فک و فامیل دارند، نه کسی دنبال اینها میگردد، نه اسم دارند، باخبر نشده، نه عکسی، نه فیلمی. بعد شرکت بستنی جا دارد برای پنجاه هزار تا جسد؟ بستنیای تولید میکنیم و جسد تحویل بدهیم. جسد شکلاتی، جسد وانیلی، جسد لیوانی، جسد عروسکی، جسد کیم! درست شد؟ حالا یک جوانی هنرمندی آمده با همین شوخی کرده. قوی نبود. خیلی خوب هم بیان نشده که خب مثلاً شما بگویید مردم جمهوری اسلامی جنازهها را کجا میگذارد؟ مثلاً توی یخچال کجا؟ یا مثلاً نمیدانم دسیسهطراحی سؤال و اینها. شوخی اینها. همین تکه را برش زده بودند، گفته بودند که توهین صدا و سیما به کشتههای وطن و به جنازه و به مردم و به مردهها و فلان و اینها را آقا، موجی درست شد، برنامه تعطیل شد، رئیس شبکه را هم عزلش کردند. رئیس صدا و سیما باید بابت همین عزل بشود. خب آقا، این مراد جدیاش چی بوده؟ منظورش چی بوده؟ این دارد یک چیز دیگر را میگوید. اینها شیادند دیگر. خیلی جالب است. اینها زمان برجام، وقتی داشت تصویب میشد، همینهایی که الان میگویند رئیس صدا و سیما باید عزل بشود و رئیس شبکهی افق را عزل کردند و اینها و به صدا و سیما حمله کردند، زمان برجام برای شماها خوب است. زمان برجام اسرائیلیها یک دعوای زرگری راه انداخته بودند. دعوای زرگری، دعوای که مثلاً دو نفر الکی با هم دعوا میکنند که طرف فکر کند اینها اختلاف دارند. بعد این میگوید که آقا، بیا دهن ببندم. مثلاً این میگوید: «زیر صد تومان نده.» من میخواهم مثلاً هشتاد تومان بدهم. این میگوید: «زیر صد تومان نده. بیا نود تومان ببر. خدا خیرت بده. من دهن این را نمیتوانم ببندم.» دعوای زرگری راه میاندازند. باشه. نباید قبول کرد. دعوای زرگری راه انداختند که نه، تو برای چی داری قبول میکنی که ایران، جمهوری اسلامی هستهای داشته باشد، فلان. همه را باید تعطیل کند، فلان. آمریکاییها میگفتش که ببین، اینها میگویند همه را تعطیل کنید. من نمیگویم همه را تعطیل کنیم. درست شد؟ حق هستهای شما را من به رسمیت میشناسم، ولی تعطیل کنیم. بعد صدای آنهایی که در مجلس بودند، بنده که به مامان گفتم دلواپس مفصل. شماها با اسرائیلیها یک چیز دارید میگویید. جفتتان ضد ایران هستید. دلواپسهای اسرائیلی. شماها ضد ایران هستید. هر کسی که مخالف اسرائیل است، هر کسی پس با برجام مخالف است، اسرائیلی است. ما و آمریکاییها میخواهیم توافق کنیم، دو تا گروه افراطی نمیگذارند. آن ور اسرائیلیها، این ور دلواپسها. درست شد؟ حالا از عجایب روزگار چیست که هیچ وقت حق مخفی نمیماند. ساختار عالم این است که میکِند دروغ را و کذب را و باطل را. همانهایی که آن روزها به ماها میگفتند که شما با اسرائیلیها همکاسه شدید. اسرائیلیها حمله نظامی کردند به صدا و سیما. اینها حمله رسانهای کردند به صدا و سیما. ولی هیچکی هم صدایش درنمیآید که شما با اسرائیل هستید و رسماً دست به دامن نتانیاهو و ترامپ شدند که جمهوری اسلامی را ساقط کنند. دیگر از این عیانتر! بعد اینها میگویند: «زن، زندگی، آزادی». آن هم به فارسی میگوید: «زن، زندگی، آزادی». ولی ما اسرائیلی بودیم ده سال پیش که میگفتیم این برجام مشکل دارد و همهی آنهایی که در مورد برجام مشکلاتی که گفتیم اتفاق افتاد. آقا، این تحریم را برنمیدارد. این حق تو را به رسمیت نمیشناسد. این بهت حمله نظامی هم میکند. این به تأسیسات حمله نظامی میکند. «امضا تضمینی ندارد.» بعدش حساب نکن. تحریم را بیشتر میکند. فشار بینالمللی را بیشتر میکند. با مذاکره چیزی حل نمیشود. آن روز به ما میگفتند اسرائیلی. امروز اینها خنده دار نیست برای شما؟ از عجایب روزگار است. خلاصه وقتی طرف یک چیزی میگوید، باید ببینی آقا، منظورش چیست؟ مراد جدیاش چیست؟ این بدبخت که نیامده توی تلویزیون مسخره بکند این کشتهها را. این آمده آن احمق را مسخره بکند. جملات من را که من گفتم که مسخره کردن کشتهها نبود. مسخره کردن آن منطق بود. مگر حرف است که اینی که داری میگویی تا اینجاها میرود؟ آخه احمق! اینها را چهکار میکنی؟ حالا یک نادونی بردارد همین را برش بزند، بیاید بگوید که تمسخر کشتهشدگان ما توسط فلانی است و ارتزاق کند. یک حرفی که یک جای دیگری بوده، منظور یک چیز دیگری بود. یک کسی یک تکه از صحبتهای ما را برای ما فرستاد با ده تا ناسزا. بعد من فرودگاه مشهد بودم. میخواستم بیایم سوار هواپیما شوم. یک لحظه پیام چک کردم. بالا تا پایین دارد توهین میکند. «فلان فلانشده، تو غلط میکنی روی منبر پیغمبر مینشینی! بعد تو برداشتی توی سخنرانی این کلمات زشت را به کار بردی! وای به حال آن بدبختهایی که پای منبرت هستند! به آنها رحم کن. مسجد و احترامش را نگهدار! تو غلط میکنی روی منبر مینشینی. جماعت کثیفی که مثل خودت هستند.» و اینها. گفتم خدایا، من چی؟ اصلاً افتادم روی صندلی آنجا توی فرودگاه نشسته بودم. یک حالی که خدایا، من چی گفتم؟ چی بوده این؟ فرستادم برای رفقا. گفتم که این کلماتی که دارد میگوید، احتمالاً مال آن جلسه است. بروید این جلسه را گوش بدهید. ببینید اگر این بوده، حذف کنید. رفتند گوش دادند. برای من متن فرستادند. دیدم کلماتش هست. دیدم کلاً یک چیز دیگر است. این کلاً تبدیلش کرد به یک چیز دیگر است. ولی دوستانی که مطلب کار کردند، من گفتم یعنی نفهمیده؟ گفتند: «نه، این اصلاً اکانتش مشخص است، مال موساد است. اکانتی است که نه عکس دارد، نه پروفایل دارد، نه معرفی دارد، نه اسم دارد، هیچچی ندارد.» با همان ادبیات آخوندی حزباللهی خودت میآید از قبر و قیامت و اینها میترساندت. از یک چیزهایی استفاده میکند علیهت. خیلی عجیب است. حالا این مستقیم کار روانیاش را دارد با خودت انجام میدهد. یک وقت هم این کار روانی دارد روی جامعه انجام میدهد. توهین فلانی مثلاً به مقدسات فلان، توهین فلانی به قرآن. برش داده بودند «دانلود یتیم» صحبت کرده بودیم و یک بحثی بود در مورد اینکه آقا زن و یتیم اینها ضعیفاند و خدا بهشان رحم میکند و اگر کسی مثلاً به اینها رحم نکند، فلان میشود. بعد من گفته بودم آقا، آنی که مثلاً با زنش این شکلی برخورد میکند، مثل این است که مثلاً با حضرت رقیه (سلام الله علیها) مثلاً. موتور برخوردی که میکردم. یک طیفی از این احمقهای شیعهی انگلیسی دست گرفته بودند، منتشر کرده بودند: «توهین فلانی به حضرت رقیه سلام الله علیها.» میگوید: «هر کسی سر زنش داد بزند، این رو حضرت رقیه دست بلند کرده.» بعد فحشهایی داده بودند: «فاحشه ... تو مثلاً فلان، منکر از ابر منکر رقیه لعنت.» جنس خوب بگیرید از جاهای معتبر، مراکز معتبر، نمایندگیها. یک چیزی بهت میدهند. میکشی. آرد چیست؟ حالت به هم میریزد. چیزهای دیگر میگیری، توهین. اینها حسابشده است، با برنامه است؛ یعنی نشسته روی شبکهی افق که کلاً این شکلی هست. یعنی ماها نگاه نمیکنیم. شبکهی موساد نگاه میکند. دقت میکنی؟ و بعداً توسط موساد باخبر میشویم چه برنامههایی در شبکهی افق پخش میشود. بندهخدا دختر شهید هم فکر میکنم بود. آمده بود گفته بود: «هر کی دوست ندارد، جمع کند برود.» این محتوای کلامی بود که خود آنها قبل انقلاب استفاده میکردند. به طرز واضح هویدا میگفت، شاه میگفت: «حرف بده! جایش توی تلویزیون نیست.» ولی اینی که از یک برنامهای که ده هزار تا شاید مخاطب ندارد، یهو دو دقیقهاش درمیآید، هشتاد میلیون همه دیدهاند این دو دقیقه را. با برنامه نشسته تمام این برنامهها را دارد آنالیز میکند، رصد میکند که همین دو دقیقهاش را درآورد. خب، تو پس سواد رسانه داشته باشی. بگویید: «برای چی باید رئیس شبکه را عوض میکند؟» رفته الان روی اینکه رئیس صدا و سیما را عوض کند. بحث استدلالی بود که مطرح شد. منظورم و غرضم چی بود؟ این بود که با مطلبی وقتی مواجه میشوید یک مراد جدی دارد. قرائن داخلی، قرائن خارجی، قبلش، بعدش. گاهی یک آیهی قرآن سه تای قبلش را که میخوانی، کلاً معنای این آیه برایت عوض میشود. دیروز یکی از اساتید، از شاگردان حضرت استاد فرمودند که حاجآقا فرمودند که: «من تا همیشه تا مثلاً چند ماه پیش هر وقت استخاره میکردم، این آیه میآمد، میگفتم بد است. تازگیها نظرم عوض شده. به این رسیدم که این استخاره، این آیه که آمد، میگویم خوب است.» اول که آیه را وا کردی آن را تهدید میکند. قبلش را میخوانی، مثل اینکه یک پیامک مثلاً. این پیامهایی که برایتان میآید، آخرین پیام را نشان میدهد. مثلاً میگوید که: «سر ساعت بیا.» میگوید: «اوه، این چه طرز صحبت کردن.» بعد وا میکنی، نوشته که: «سلام. قربان شکلت بشوم! امروز تولدت هست. من برایت کیک خریدم. خانه را مرتب کردم. بچهها منتظرند. بچهها اگر دیر بیایی، میخوابند. تو را خدا فدایت بشوم.» آخر پیام نوشته: «آخر، سر ساعت بیا.» حالا یکی هم یک کلمه. «سر ساعت بیا.» پیام تهدیدآمیز همسر فلانی به فلانی. «سر ساعت بیا.» تفسیر تو اگر زنت قبولت داشت، باهات این جور صحبت نمیکرد! ببین چه جور صحبت کردی که زنت این جوری باید جواب بدهد! «جوَابیٍّ است، پاسخ یک بیانیه است. لابد تو باید صحبت کنی.» حالا شروع میشود تفسیر کلی. تحلیل فلان. هیچچی نیست. حالا گاهی تفسیر قرآن این مدلی است. مثلاً نمیدانم بیان تحقیرآمیز خدا در مورد زنها. مثلاً نمیدانم چه میدانم داستان حضرت آدم در مورد انبیا. مثلاً بابا، این قبلی دارد. یک بعدی دارد. یک توضیحی دارد. محکماتی دارد. نه. قرآن دارد میگوید که رسماً دارد میگوید حضرت آدم گناه کرد. «عَصَىٰ رَبَّهُ». بابا «عَصَىٰ رَبَّهُ» معنا دارد. منظور دارد. قبل دارد. بعد دارد. این همان آدم است!. «وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا». ملائکه بهش سجده کردند. آقا، خدا به این آدم. بعد خلیفهی خداست. یعنی بعد همین «عَصَىٰ رَبَّهُ» هم همین الان آدم ابوالبشر پیغمبر، حجت خداست. خدا پذیرفته. کلمات را بهش تلقین کرده. تفسیر میکند. انگار مثلاً نتانیاهو! مثلاً او هم آدم کشته. بالاخره این هم اشتباه کرده، او هم اشتباه کرده. دو تا آدم که هر دو تا، هر دو تا گناه کردند! این عصیان یعنی مطابق با امر عمل نکردن، ولی کدام امر؟ امر مراحل دارد، مراتب دارد، متعلقات دارد، عوالم دارد. عصیان توی کدام عالم؟ نسبت به چه امری؟ در چه حدی؟ در چه حدی عصیان کرده؟ آدم گاهی به عزیزترین کسش برمیگردد، میگوید که تو که برای من ارزش قائل نیستید. اصلاً این لحن، لحن محبتآمیز است. تصویر را میبیند. دیگر بعدش حتماً در خانه گفتگو پیرامون این مطلب داریم. ما که هرچی به تو گفتیم، تو برو برعکسش عمل کن. تو که هیچ وقت حرف من را قبول نکردی. این جوری میگویند. چون احساساتشان غلیان دارد. بعد از این راه جلب توجه میکنند دیگر. یعنی توی موضوع مظلومیت و پناهجویی خودشان را قرار میدهند؛ یعنی من نیاز به حمایت تو دارم. احساس میکنم یک حمایت از جانب تو نیست. حمایت کنی. خارج میشود، میگوید که آقا، «هیچ وقت تو به حرف من گوش نمیدهی.» کسی نداند. این را گوش بدهد. مامانم به بابام گفت: «تو همیشه حرف من را گوش نمیدهی.» آن هم میگوید که: «عزیزم، بیا توی خانه ما زندان است.» آنجا سرشار از محبت و عاطفه است. مثلاً یکی میگوید از این برعکس حرف من عمل میکنی! این با آن خدا در مورد آدم میگوید. یک توقعی داشته از آدم در حد صد بعد آدم در حد نود و نه این را انجام داده. بعد خدا هم بهش میگوید: «تو که من را قبول نداری.» بابا، این عاشقانه است. این اصلاً یک جنس دیگر است. بعد او وقتی این را میشنود، اصلاً دوست دارد تکهتکه بشود. فریادش بلند میشود. چهل سال دارد ناله میکند. «قبول نداری؟ قبولت داشته باشم؟» «فَعَصَىٰ فِرْعَوْنُ الرَّسُولَ» در مورد آدم هم میگوید: «عَصَىٰ»، در مورد فرعون هم میگوید: «عَصَىٰ». حالا آدم ظاهربین نادان که از این معانی سر درنمیآورد. عصیان، عصیان است دیگر. فرعون هم عصیان کرد، آدم هم عصیان کرد. بابا، یکی نیست. این منظورش آنجا یک چیز است، این منظورش اینجا یک چیز دیگر است. اصلاً کلاً یک چیز دیگر است. خیلی مهم است. کسی که به این چیزها مسلح نباشد، مجهز نباشد، حق ندارد وارد تفسیر بشود. هم منحرف میشود و هم منحرف میکند. مفصل میخوانیم. فرمود: «کسی تفسیر به رای میکند، یک صندلی برای خودش ته جهنم از الان رزرو بداند. «فَلْیَتَبَوَّءْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ»». یک صندلی رزرو تهیه جهنم برای خودش آماده بداند. تفسیر به رای این است. آیه این را میگوید، او دارد آن را میگوید. این منظورش این نیست. آن منظورش آن است. انبیا را از حیث انتفاع ساقط بکنیم. «صَلَات» توی قرآن که آمده، منظورش این نیست که رو به قبله بالا و پایین بشوی. منظورش یک چیز دیگر است. هیچ جای قرآن «صَلَات» را توضیح نداده که رکعت و اینها داشته باشد. آخوندها درآوردند برای نماز رکعت! قرآن کجا توی «صَلَات» برای صَلَات رکعت گفته؟ منظور از «صَلَات» همین مراقبهی باطنی و مدیتیشن و اینهاست. این آیه را هرکی خودش میداند، چه شکلی باید صَلَات به جا بیاورد. آیهای که میفرماید که در سورهی نساء توی جنگ یک گروه که نماز خواندند، یک گروه از اینها دفاع کنند، یک گروه دیگر باز به نماز ملحق بشوند. این قشنگ حاکی از این است که نماز رکعت دارد. همین نماز است که این شکلی است. وگرنه توی نمازی که هرکی مدیتیشن خودش را میخواهد انجام بدهد، که معنا ندارد که آنها دارند نماز میخوانند، تو در مدیتیشنش تو هم در دفاع باشی. بعد نصفش را اینها باشند، نصفش را آنها باشند. اخرا و اینها شیاد است، کاسب است، دزد است، دزد دین است که دارد این کار را میکند. ولی عالم دین هم وظیفهاش این است که با همین افراد تقابل بکند. ما دیگر آنقدر حجم زیاد شده که تماشا میکنیم. خود ماها متاثر از شبهات هستیم. یکی باید بیاید روی خود ما جواب مفصل تبیین کند. یک جلسه علما بود مشهد. بعد روز انتخابات. دور اول مشارکت سی و نه درصد. بعد هم اینجوری همهچی به هم ریخته. کلی صحبت شد توی آن جلسه. آقایان مشهد بودند دیگر. حالا علمای درجه یک هم بودند. اگر نگوییم درجه دو مشهد، درجه یک مراجع نجف باشند. اساتید درس خارج را درجه دو منظور است. یکی از این آقایان خودشان شبهاتی دارند. جلسات فضای مجازی. این ترسناک است. ما الان توی این گرفتاری هستیم. در حالی که باید وقتی شبهه مطرح میشود، روی هوا باید جواب داد. صلات چیست؟ کجاها چی گفته؟ به وضوح دارد میگوید این نماز یک ساختار این شکلی دارد. «أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ» زمان دارد. درست شد؟ رو به قبله است. مکان دارد، جهت دارد. «فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ». جماعت دارد. بعد اینجوری است. ساختار نماز را تقریباً از توی قرآن درمیآوردیم. کسی که این سخنرانی را گوش کرده، خیلی سال پیش توی ذهن من است که نماز گذاشته بود کنار. گفتگو. تا حالا دروغ به ما گفتند. قرآن که نماز این شکلی به ما نگفته. قرآن، نمازی که قرآن گفته، این است: چهار رکعت، فلان. سه رکعت. بعد میگوید توی سفر شکسته میشود. چیچی شکسته میشود؟ مدیتیشن که دیگر شکسته شدن ندارد. توی سفر تقصیر و من الصلاة. نمازی که توی سفر شکسته میشود، از مدیتیشنت تو نصفش کن توی سفر! چیچی شکسته میشود؟ مجموع اینها میشود محکمات. گاهی محکمات یک آیه نیست. ده تا آیه کنار همدیگر محکمات را شکل میدهد. تفسیر قرآن در مورد شب قدر و اینها. میگوید: «من خودم حافظ قرآنم.» یک فیلمی درآمده بود در مورد شب قدر. نشستی اگر صحبتهای عجیب و غریبی میکند. زیرآب بالا و پایین همهچیز را میزند. «اح! قرآن در مورد احیا چیزی نگفته. شب قدر اصلاً این نیست. شب قدر نمیدانم فلان است.» «من خودم حافظ قرآنم.» همهاش هم خلاف بدیهیات قرآن. از بقیه ترسناکترند، خطرناکترند. خب، مسئله چی شد؟ پس بگویم و تمام کنیم به نماز برسیم. پس شما باید آقا، مقصود کلام را بدانید. مراد جدی گوینده. مقاصد نظر به اهداف دارد. اهداف از محدودهی الفاظ و عبارات دیگر خارج میشود. هدف من اینجا چیست؟ آخه معنی کلمه این است. منظور من الان چیست؟ هدف من، من هدفم اینجا تمسخر است. هدفم اینجا افشاء و رسواسازی و بیان تناقض است. معنای کلمه این است. هدف من تذکر و تلنگر است. خانمی که دارد به شوهرش میگوید: «تو همیشه برعکس حرف من عمل کن!» هدفش از این بیان چیست؟ هدفش این است که به من توجه کن، یکم به من محبت کن. من الان احساس خلأ محبت دارم نسبت به تو. هدفش این است. تو نباید بگویی آخه منظور این کلمه این کلمات چیست؟ معانی اش را نمیدانم. چیچی دلالت برای فلان چیز است. برو در لغتنامه مراجعه کن. در دهخدا اینطور گفته است. دهخدا را من چهکار دارم؟ منظور من را تو بگیر. یک جاهایی فحش ات میدهم، منظورم شوخی کردن است. با احترام صحبت میکنم، منظورم بیاحترامی کردن است. بنده خودم مثلاً این شکلی هستم که اگر با کسی صمیمی باشم، باهاش شوخی میکنم. از کسی خوشم نیاید، باهاش جدی صحبت میکنم. «احوال آقا؟ چطورید؟ خوب هستید انشاءالله. بله، بفرمایید.» مودبانه رفتار کرد. احسنت! ولی وقتی با یکی ارتباط میگیریم: «چطوری فلانی؟» «فلانی شوخی میبرد.» فلان این حرفها. این علامت توهین کرد. «در مورد سرباز امام زمان گفت گوشش را میبرند. در مورد همسر چقدر بد صحبت کرد. همسرش را به عنوان داعشی معرفی کرد. گفت خانمش میگیرد گوش او را میبرد. توهین و تهمت به همسر فلانی.» این دادگاه ویژه روحانیت او را خلع لباسش کند! این را آدم مریض نمیفهمد. که کم نیستش که. این تا اینجا پس این شد مقصود و اهداف. دیگر خارج میشود از محدوده. داشته باشید.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم
درباره المیزان
جلسه سوم
درباره المیزان
جلسه چهارم
درباره المیزان
جلسه پنجم
درباره المیزان
جلسه ششم
درباره المیزان
در حال بارگذاری نظرات...