متن
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
بحثی که خدمت عزیزان در این ساعت داشتیم، بحث «سبک زندگی از منظر المیزان» است. چیزی که لازم است قبل از ورود به بحث، با توجه به مقدماتی که در جلسه قبل عرض کردیم، این است که ما ابتدا یک شناخت، به قول امروزیها، "ژئوگرافیک" از بحث داشته باشیم؛ مختصات و جغرافیای بحث را بدانیم کجاست.
بحث سبک زندگی کجای مجموعه معارف دین ماست؟ کجا تعریف میشود؟ بحثی فقهی است؟ بحث اخلاقی است؟ بحث عرفانی است؟ ساحَتَش چه ساحتی است؟ حیطهاش چه حیطهای است؟ سبک زندگی مال کجای دین است؟ بحث فردی است یا اجتماعی؟
یک تقسیمی میخواهم خدمت عزیزان عرض بکنم. این تقسیم خیلی به درد میخورد، خیلی کاربرد دارد؛ تقسیمی فوقالعاده دقیق و فوقالعاده عمیق است. مجموعه معارف را هم میشود در این سه حوزه رتبهبندی کرد. ما درباره خدای متعال و درباره انسان (انسان به معنای مجرد، به معنای نفس انسان، حقیقت آدمی، نه اشعه مادی) سه حوزه و سه حیطه داریم: حوزه و حیطه اول حوزه «ذات»، حوزه دوم «اسماء و صفات»، حوزه سوم «افعال». خب! پس ما درباره خدای متعال سه حوزه و سه حیطه داشتیم: «ذات»، «اسماء و صفات»، «افعال».
درباره انسان هم همین سه حوزه را داریم. انسان در آن مقام تجرد و نفس آدمی، آنی که آدمی در عالم خاکی نمیآید (به دست عالمی، عالمی از نو بباید ساخت، وز نو آدم)، نشئهای از انسان که در عالم خاکی به دست نمیآید، آن هم سه حوزه دارد: «ذات»، «صفات»، «افعال».
مجموعه معارف و حقایق دین هم متناسب با این حوزههاست؛ چه در رابطه با خدای متعال، چه در رابطه با خودمان. در رابطه با خدای متعال، برخی از معارف مربوط به ذات است، برخی از معارف مربوط به اسماء و صفات، و برخی از معارف مربوط به افعال.
درباره انسان هم سیر انسان، سلوک انسان و معرفت انسان گاهی در حد افعال خودش است. برخی علوم متولی این هستند که انسان را نسبت به افعال آگاه کنند. کدام علم متولی افعال انسان است؟ «علم فقه و حقوق». آن چه علمی است که متولی اسماء و صفات آدمی است؟ «علم اخلاق». آن چه علمی است که متولی ذات آدمی است؟ همان که از آن تعبیر میکنند به «معرفت نفس»، «عرفان». عرفان عملی، نه عرفان نظری؛ عرفان عملی. حوزهاش و حیطهاش حیطه شهود در مرحله ذات آدمی است.
خب! حالا ساعتش الان نیست. الان که شبهای کوتاه تابستان و ماه رمضان است، معمولاً رفقا بیدارند دیگر. از بعد افطار الان میشود آخر شبش. الان اول صبحشان نیست، الان آخرین شبشان است. این بحث دیگر الان نمیطلبد بخواهیم دقیق واردش بشویم.
خوب! سبک زندگی حیطهاش کجاست؟ ما وقتی میخواهیم در مورد سبک زندگی صحبت بکنیم، باید برویم روی کدامیک از این حوزهها؟ آفرین! بخشیش افعال است. و این را عرض بکنم که البته عمده سبک زندگی همین بحث افعال است و مباحث فقهی و مباحثی که مربوط به افعال و تکالیف و اینهاست، بیشتر تعلق میگیرد. این کتابهایی هم که نوشته میشود، اینها هم به یک معنا «فقه مع الإئمه» است؛ چون دایرهاش دایره مستحبات و مکروهات است، دیگر رساله عملیه نیست. چون در رسالههای عملیه، بحث مستحبات و مکروهات را کمتر، آداب و سنن را کمتر مطرح شده است. آداب و سنن را معمولاً جدا کردهاند. در خود کتاب کافی شریف هم مرحوم کلینی (رضوان الله علیه) آداب و سنن را جدا کرد از مباحث. برخی وارد سری مباحث میشوند؛ مثلاً «کتاب العشره» یا «کتاب الاطعمة و الأشربه». یک سری ابواب و ابواب خاص دارد: «باب ما لا یجوز اکله» و «باب ما یجوز اکله». مثلاً اگر خوردنش جایز نیست در مورد بیض طیور، یعنی تخم پرنده، چه ویژگیهایی اگر باشد حلال است و چه ویژگی اگر باشد حرام است؟ اینها میشود بحثهای فقهی. بحث آداب را جدا کردهاند: «ادب المائده»، «ادب الطعام»، «ادب الاکل»، «ادب الشرب». آداب را جدا کردهاند.
در مورد آداب، ما چون بیشتر تسامح داریم، اصطلاحاً قاعده چی است؟ بهش میگویند تسامح در ادله سنن. احسنتم! حلقات اصولی خواندهایم اینجا. بحث تسامح در ادله سنن را کتب اصولی مقدماتی معمولاً خیلی به آن نپرداختهاند. در «الموجز» که نیست. در «اصول مرحوم مظفر» هم نیست. مرحوم صدرا شهید صدر بهش پرداخته در «حلقه ثانیه». در کتب فقهی که هست، در کتب فقهی و کتب «قواعد فقهی». حالا روش حکم بحث است که این قاعده فقهی است یا قاعده اصولی. در هر صورت، «قاعده تسامح در ادله سنن».
بنابراین در ادله سنن، ما در سنن خیلی فضا را باز گرفتهایم. فقها متعرضش نشدهاند؛ چون بحث استدلالی خیلی پیرامونش نکردهاند. آن را نه در رسالهها آوردهاند و نه خیلی محل بحث بوده است. روایاتی که در مورد سنن بوده، همین که مواجه میشدند میگفتند «اگر یک چیزی سنّت است، پس برو عمل کن. فقط منافی با آن بیانات شرع نباشد.» همینقدر کفایت میکند. «تسامح در ادله سنن» اینجور میگویند دیگر.
ولی در بحث احکام، به مباحثی که «فقه معالاخص» است، آنجا گیر میدهند. چقدر بحث داریم در مورد اینکه گوشت ارنب (خرگوش) حلال است یا حرام. ملاحظه فرمودید؟ گوشت خرگوش حلال است یا حرام؟ گوشت کلاغ حلال است یا حرام؟ که هر دو حراماند. الا فتوای مشهور. فتوای مشهور این است که هر دو حراماند. خلاصه استنباط میکنند. اینها میشود بحثهای فقهی.
اینی که ما از سبک زندگی میگوییم، بیشتر «فقه الائمه» است؛ یعنی هم احکام، هم سنن. اینها را بیشتر به عنوان سبک زندگی مطرح میکنیم. سنن در حوزههای مختلف افعال ما، در حوزه ارتباطمان با محیط زیست، در حوزه ارتباطمان با خوردنی و نوشیدنی، در حوزه ارتباطمان با انسانها، در حوزه ارتباط با حیوانها، در حوزه ارتباط با طبیعت، در حوزه ارتباط با نباتات؛ اینها احکامی دارد، سننی دارد. معمولاً از این تعبیر به چه میکنند؟ «سبک زندگی».
پس تعریف سبک زندگی مشخص است. چرت که نمیزنید؟ بحث و بحثهای دقیقی است. باید با تأمل و تمرکز به این بحثها پرداخت. حالا من خیلی رغبتی نداشتم که این ساعت این بحثها را داشته باشیم؛ چون به نظرم میآید که این ساعت یک بحثی باشد، روایت ساده بخوانیم و یک دو کلمهای داستانی بگوییم و خلاصه یک چیزی بگوییم و بحث تمام بشود، برویم. بحث سبک زندگی تایم (زمان) ویژهای میطلبد که خلاصه خیلی آماده باشد و بشود روی آن فکر کرد. حالا دیگر دوستان خودشان زحمت این آمادگی ذهن را، خودشان تحمل بکنند.
خوب! حالا این اصطلاحاً در اصطلاح قرآن، همه این احکام و سنن ذیل یک واژه تعریف میشود. ما در قرآن تفکیکی نداریم؛ برعکس مباحث فقهی که میآید میگوید این سنت است، این حکم است؛ یا این مثلاً جزء احکام است، این جزو سنن است. تسامح در ادله سنن. در احکام، با تمرکز و دقت بیشتری به آن میپردازند. در مباحث فقهی، اینها را داریم. ولی در قرآن، همه اینها زیر یک واژه تعریف میشود. آن واژه چیست؟ یعنی سبک زندگی در تعریف قرآنی، حوزهاش حوزهای ذیل چه واژهای است؟ ببینم کی میزند به خال. ساعت تمرکز بود، الان راحت میگفتی. الان همه تمرکز به سمت آداب و سنن خواب و نوم و اینهاست. یک تأملی بفرمایید. احسنت! احسنت! احسنت لله در رک! اینها همه را ما باید ذیل «عمل صالح» در نظر بگیریم.
سبک زندگی، با معنایی که برای ما در تقسیمبندی جغرافیایی قرآنی و مختصات قرآنی، اگر بخواهیم پیدا بکنیم که این در چه حوزهای است، مباحث مطرح میشود در حوزه «عمل صالح»، ذیل «عمل صالح» تعریف میشود.
خوب! تقریباً داریم نزدیک میشویم به اینکه کجا باید برویم بحث بکنیم. این مختصات بحث، خیلی بحث مهمی است. ما معمولاً در مباحثات طلبگی هم همیشه با دوستان کاری که میکنیم این است که جلسات اول فهرست میخوانیم. مثلاً یک دور «الموجز» را در دو هفته درس گفتیم. «الموجز السبخانی» سبحانی. از این دو هفته که درس گفتیم، سه روزش را فقط فهرست میگفتیم. سه روز فهرست گفتیم، یازده روز مطلب. فهرست! همینقدر که آدم بداند مباحث، حوزهاش، چینشاش چیست.
«مباحث الفاظ» داریم، «مباحث عقلی» داریم، «مستلزمات عقلیه» داریم. اینها همینقدر که از هم تفکیک بشود. «اصول عملیه» داریم، این غیر از آن است. «امارات»، «اصول»، «حجج». این چیست آن چیست؟ این چند تاست آن چند تاست؟ اصول عملیه چند تاست؟ همین، ذهن آماده میشود. این هشتاد درصد مطلب را فهمید. دیگر آن بقیهاش ریزهکاری است.
مختصات بحث خیلی مهم است. چه بحثی مال کجاست؟ جایش کجاست؟ کجا باید در موردش بحث کرد؟ در مورد سبک زندگی، کجاهای قرآن را باید دنبال گشت برای اینکه بفهمیم بحث سبک زندگی چیست و خدا از ما چه خواسته است؟
در مباحثی که مربوط به امر معاش است. چون سبک زندگی به امر معاش مربوط میشود. امر معاش ما را خدای متعال در چه قالبی برای ما در نظر گرفته؟ در چه قالبی توقع دارد؟ در چه قالبی تکلیف کرده؟ در قالب «عمل صالح». پس حوزهای که باید در موردش بحث کرد، حوزه «عمل صالح» است. این یک نکته.
نکته بعدی که مهمتر از این است، اتفاقاً در مورد عمل صالح اصلاً نمیخواهیم بحث بکنیم. در تمام این جلسات، شاید حالا یک وقتی بهش بپردازیم، جلوتر، چندین جلسه جلوتر. نکته خیلی مهم این است که «عمل صالح موضوعیت ندارد در نگاه قرآن». عمل اصلاً موضوعیت ندارد. آقا! همه میگویند عمل. عمل موضوعیت ندارد. ثانیاً «عمل صالح» هم تازه موضوعیت ندارد.
شبهاتی که گاهی آدم میشنود: «آقا فلان کسک فلان کار خوب را کرده، اعتقاد به خدا نداشته، این چی میشود؟» این اصلاً نفهمیده دین چیچی هست. سؤال مال این است که اصلاً دین را نفهمیده. بدتر و بدبختی این است که جوابی که آدم میشنود، گاهی میبیند که این دیگر بدتر از آن سائل است. مُجیب بدتر. یکی باید بیاید مُجیب را توجیه کند. نه! بالاخره یک کار خوبی است، فلان است. حالا ما نمیدانیم خدا در قیامت... بابا! عمل موضوعیت ندارد. کاری کرده، خیلی خوب! الکتریسیته را اختراع کرده، چه میدانم هزار و یک خدمات و چه و چه و چه. اینها ته تهش عمل است، ته تهش «عمل صالح» است. «عمل صالح» موضوعیت ندارد در نگاه قرآن.
اونی که محور است و اصل و موضوعیت دارد در نگاه قرآن چیست؟ بفرمایید! اونی که ملاک است، «ایمان». اونی که اصل است، «ایمان». خب آقا! «ایمان و عمل صالح» را که با هم میآورد. «عمل صالح» نقشش نقش مدافع ایمان است، نقشش نقش محافظ ایمان است. از ایمان محافظت میکند و ایمان را پیش میبرد و درجات ایمان، وابسته به عمل صالح است. وگرنه عمل صالح موضوعیت ندارد. عمل صالح مرکّبه برای ایمان.
اینها را از پهنای شکم مبارک در میآوریم؟ به نظر شما اینها از کجاست؟ این مطالبی که داریم عرض میکنیم از تفسیر شریف المیزان است. من چند جملهای از المیزان بخوانم. خیلی عزیزان را معطل نکنیم. انشاءالله بحث را همینجور خورد خورد پیش ببریم. مثل اول صبح، اینها را میگوییم بعد دوستان میروند انشاءالله میخوابند، در خواب خوابش را میبینند و انشاءالله روش فکر میکنند.
خوب! من چند جمله از مرحوم علامه طباطبایی (رضوان الله علیه) در تفسیر المیزان برای شما بخوانم. از آنور آن روایت شریف را که خاطرتان هست: «انما الاعمال بالنیات». اونی که ملاک عمل است «نیت» است. نیت یعنی چه؟ نیت از چه مادهای مشتق شده؟ نیت، «نَوَیَ». «نَوَیَ» چه کلمهای است؟ اصطلاحاً به اصطلاح صرفی «لفیف مقرون». درست است. «نَوَیَ» خوب! این «نَوَیَ» به چه معناست؟ معنای مادهاش چیست؟ معنای مشتقات چیست؟ اونی که میفهمد معنای مشتقات، در بعضی مشتقاتش به معنای قصد کردن است. معنای ماده چیست؟ اصلش به چه معناست؟ آهان! نزدیک شدید. هسته. انرژی هستهای را چی میگویند؟ عربها چیچی؟ بله! «انرژی» اش را یادم رفته بود. «هستهای» اش را میگویند «نَوَی». الآن یادم بیاید. یک دقیقه بنشین پای شبکه العالم، پنجاه بار زیرنویس میکند: «النووی»، «هستهای». «نوا» یعنی «هسته».
نیت یعنی هسته مرکزی. هسته مرکزیای که عمل را شکل میدهد. عمل از یک جایی دارد تغذیه میشود. از یک چیزی شکل گرفته، یک هستهای دارد. بدون هسته که نمیشود. اونی که این را شکل داده، میشود نیتش. لذا «انما الاعمال بالنیات». این حصر است دیگر. حصر اصطلاحاً در مباحث اصولی میگویند «مفید چیست؟» مفید مفهوم. مفهوم دارد دیگر. بحث جمع طلبگی، بحثهای طلبگی میکنیم.
خوب! «انما الاعمال بالنیات». مفهومگیری وقتی ازش میکنیم یعنی چه؟ جان! آفرین! یعنی اصلاً عمل بدون نیت نداریم. یعنی عملی که نیتش ملاحظه بشود یا ملاحظه نشود نداریم. عمل منفک از نیت نداریم. عملی که خدا بگیرد و به نیتش کار نداشته باشد. عملی که مطلوبیت ذاتی داشته باشد. این مفهومگیری از این روایت است: «انما الاعمال بالنیات». اینها میشود کار و بحث طلبگی.
خدا حفظ کند استادمان، حاج آقای حیدری فساپی. ایشان فرمودند که من نظرم این است که هر درس طلبگی باید کنارش یک جزوه باشد. جزوه تجزیه و ترکیب. ادبیات داریم، تجزیه و ترکیب فقه داشته باشیم، تجزیه و ترکیب اصول، تجزیه و ترکیب کلام، تجزیه و ترکیب منطق. درس را راه بیندازد. نشد متأسفانه. بشارتش را میداد، وعدهاش را میداد: «من میخواهم یک درسی راه بیندازم. از اول وسایل شروع بکنم، روایت بخوانم، شروع کنم تجزیه و ترکیب. هر آنچه که در علم اصول...»
بعد ایشان همین مثال را از همین روایت «انما» که میرسیم. «انما» چیست؟ حرف است یا اسم است؟ به معنای اصولیش. اگر حرف است، در مورد حرف چند تا قول است؟ معنای وضع و موضوعٌلهش به چه نحوی است؟ «الاعمال» چیست؟ الف و لام اطلاق عموم. بعد حصر. مفهوم حصر. همه مباحث اصولش را میخواهم. میشود در همین روایت پیاده کرد. یک چهار تا روایت اینجوری تجزیه و ترکیب بشود در فضای درس و بحث، آدم بارش را بسته از طلبگی.
خوب! «انما الاعمال بالنیات». هسته مرکزی است. هسته مرکزی را چی شکل میدهد؟ ایمان. یعنی ملاک عمل، ایمان پشتش است. آن را میسنجند، آن را در نظر میگیرند. چقدر این عمل مبتنی بر ایمان بود؟ چقدر ایمان درش بود؟ از چه درجه از ایمان نشئت گرفته بود؟ لذا گاهی عمل کوچک از یکی نفسی سر میزند که این نفس سراسر ایمان است. لذا این عمل میچربد: «ضربة علی یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین». یک ضربه امیرالمؤمنین. ضربه وحدت. یک ضربه امیرالمؤمنین در جنگ خندق، ضربهای که به عمرو بن عبدود (یا عبدود، به نظر میآید درست است) زد، معادل با عبادت تمام جن و انس.
این روایت را من ندیدهام. از یکی از اساتید شنیدم. ایشان آدم معتبری است. ایشان میفرمود که از حضرت صادق (علیه السلام) پرسیدند که این «عبادت ثقلین» شما را هم در بر میگیرد؟ حضرت فرمودند: «بله.» این اگر باشد که دیگر خیلی خیلی عجیب و غریب میشود. یک ضربه امیرالمؤمنین از تمام عبادات همه معصومین بالاتر. حالا به خاطر موقعیت خاصش بوده. برخی گفتند تمام اسلام با تمام کفر روبرو شد. همه ایمان است، همه ایمان.
لذا در روایت دارد: هر جا در قرآن خطابه «یا ایها الذین آمنوا» میآید، اکمل افراد مد نظر است. آدم حساب نکرده بخواهد خطاب کند. منظور امیرالمؤمنین است. به تبع امیرالمؤمنین انسانها مخاطب قرار گرفتهاند. این روایت به مخاطب «یا ایها الذین آمنوا»، امیرالمؤمنین را خطاب میکند. امیرالمؤمنین، امیر! یعنی به امیرتان این را گفتم شما بروید عمل کنید.
وقتی یک نفسی شد سراسر ایمان، آنوقت آن خواب او، «لیلة المبیت». نفسهایی که میزند. به جایی رسیده است. پیغمبر اکرم به هر نفسش، در روایت دارد که جمیع خلایق بخشیده میشوند در قیامت. به هر یک نفس. یک نفس اگر ثوابش توزیع بشود بین تمام خلایق، تمام انام (مردم)، همه میروند به بهشت. یک نفس امیرالمؤمنین.
عمل وقتی از یک همچین ایمانی بر میخیزد، یک عمل ساده کوچک، آنوقت اینجور غوغا میکند، عالم را به هم میریزد. ولی حالا وقتی نفس نفس مؤمنی نباشد، مثل بنده بدبخت روسیاه، بالاترین عملها، سنگینترین عملها، بیشترین فشارها، نه اینکه هیچی گیر آدم نمیآید، انشاءالله خدا به کرمش یک چیزی به آدم میدهد، ولی آنقدری رشد درش نیست. آنقدری آدم بهره ندارد.
پس یک گیر ما معمولاً این است که ما عملگراییم، عملزدهایم. با عملها نگاه میکنیم. نگاه میکنی آقا چقدر؟ روزی چند جزء قرآن میخواند؟ سوره حمدشان را در شبانهروز به زور میخواند. مانند آن پیرزن که ایستاده بود و داشت نماز میخواند. پیرزنهای دیگر پشتش بودند. این یکی به آن یکی گفت که هر وقت خانم فلانی را دیدیم، مشغول نماز بود. گفت: «آره! هر وقت هم ما دیدیم، در مسجد بود.» آن یکی گفت: «همیشه هم صف اول میایستد.» پیرزنه برگشت گفت: «تازه روزه هم هستم!»
ملاک همین ظواهر است، همین مناسک ظاهریه است. این بیست بار مکه رفته، آن شصت بار فلان کار را کرده. هیچ وقت اعتکافش ترک نمیشود. این همیشه صف اول است. قبول! درست! به اینها اعتنا کردهاند، اعتبار هم دادهاند. در روایات ما چقدر روایت داریم در مورد «عدد حِجَجی» که یک نفر به جا میآورد؟ اگر کسی ده تا حج برود، چقدر ثواب دارد؟ بیست تا حج برود، چقدر ثواب دارد؟ سی تا حج برود، چقدر ثواب دارد؟
در مورد شترداری که اگر کسی شتری را پنجاه بار حج برد، دیگر این باید آداب یک مسلمان موقع دفنش مراعات بشود؛ با آداب یک شخص محترم، یک انسان قانونمدار دفن بشود. اینها ملاک است، موضوعیت دارد، کثرتش گاهی ملاک است. ولی به ما گفتند چی؟ «لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا». در روایت فرمود: منظور «اکثر عملًا» نیست، منظور «احسن عملًا» است. کثرت عمل ملاک نیست. با اینکه این کثرتها را یک جاهایی میبینیم، بهش اهمیت میدهند. مثل ذکر کثیر. کسی زیاد ذکر بگوید. کسی زیاد صلوات بفرستد، این موضوعیت دارد، مشروعیت و مطلوبیت دارد. صلوات زیاد مطلوبیت دارد. ذکر خدا زیاد بر دهانش باشد.
در مورد آن صحابی جلیلالقدر پیغمبر، سعد بن معاذ، کثرت «قل هو الله» خواندن ایشان بود. آن همه مقامات برایش آورد. ماجرایش را که شنیدید. پیغمبر اکرم در مراسم تشییع جنازه او، عبا را از روی دوش برداشتند، پابرهنه و روی پنجه پا قدم میگذاشتند. چهار طرف تابوت را میرفتند و میگرفتند. چه کاری است؟ فرمودند: «از ازدحام ملائکه است. من نمیتوانم خوب راه بروم.» گفتند: «آقا! چرا؟» به خاطر کثرتی که داشت نسبت به سوره «قل هو الله». یعنی «قل هو الله». این کثرت «قل هو الله» خواندن مقامات آورده بود برایش. ظهورش هم این است که ملائکه آمدند. حالا بگذریم که موقع دفنش حضرت فرمودند که یک اوروگرافی فشاری داد قبر به او به خاطر بد اخلاقیای که با خانوادهاش داشت. حرفهای سنگین و عجیبی است.
صحبت بکنیم که نشان میدهد که اعمال در حوزه خودش مد نظر است. حوزه عمل باعث نمیشود که انسان در سایر اعمال و سایر حوزهها و سایر مقامات هم رشد داشته باشد؛ لزوماً. یک نفر از یک عمل خاصی میرود بالا، از یک عملی در مقام بالاست. ولی نسبت به آن عمل، نسبت به یک عمل دیگر، ممکن است پایین باشد. از عجایب برزخ و قیامت این است. گاهی میبینی دو نفر کنار هم میآیند؛ این دو نفر هم از هم بالاترند، هم از هم پایینتر. میشود تصورش کرد؟ در دنیا که نمیشود تصور کرد. یکی از آن یکی یا بلندتر است یا کوتاهتر است دیگر. این امور نسبی اعتباری در دنیا این شکلی است. ولی در برزخ و قیامت یک نفر میآید هم از دیگری بلندتر است و هم پایینتر. جمع نقیضین! نخیر! این جلوههای متعددی است که عالم برزخ و عالم قیامت همه را با همدیگر نشان میدهد. این دنیا این ظرفیت را ندارد. کلام خواب شهید مطهری را دیدم. شاگرد علامه جعفری بود و هست. خدا حفظش بکند. میگفت که از شهید مطهری پرسیدم که: «شما بالاترید یا علامه جعفری در برزخ؟» مرحوم شهید مطهری فرمودند که: «بنده به خاطر شهادتم بالاترم. ایشان به خاطر تواضعش بالاترند.» یعنی شهید مطهری نسبت به علامه جعفری هم بالاتر است، هم پایینتر. علامه جعفری نسبت به شهید مطهری هم بالاتر است، هم پایینتر. آنجا ظرفیت بروز همه اینها را با همدیگر داریم. به حسب شهادت بالاتر، به حسب تواضع پایینتر. همه هم کنار همدیگر. این جلسات مختلف همه را با هم دارد.
خوب! «عمل» کثرتش ملاک نیست. «حسنش» ملاک است. «أحسنُ الأعمال». ملاک حسن عمل چیست؟ نیتش. ملاک نیت چیست؟ تعلق نیت، تعلق قلب است. همّ و غمش این دل به کجا بند باشد؟ به چه سمتی گرایش دارد؟ چه میخواهد؟ چقدر وابستگی و تعلق دارد به خدای متعال؟
پس ملاک اصلی «ایمان» است. در بحث سبک زندگی، سبک زندگی مطلوبیت.... دیشب یک اشارهای کردم، برخی دوستانم پرسیدند که: «آقا! یعنی چه؟ برای ما ازدواج مطلوبیت ذاتی ندارد؟» فکر نکنی که ازدواج بما هو ازدواج، نکاح بما هو نکاح، مطلوب است. هر چقدر مردم ازدواج بکنند، خوب است دیگر؟ بله! به یک اعتبار خوب است؛ به اعتبار اینکه حالا هر چه باشد بالاخره نکاح است، سپاه نیست، آلودگی نیست. ولی نکاح به عنوان یک منسک، به عنوان یک قالب، به عنوان یک عمل ذاتاً مطلوبیت ندارد. عرض کردیم: اعمال صالح ذاتاً مسئولیت ندارد. مطلوبیتش و ملاکش به چیست؟ به ایمان. لذا میفرماید: خاصیت ازدواج چیست؟ خاصیتش این است که دین را تکمیل میکند. ازدواج دارد تلقین وجه ترغیب را میگوید: «فَمَنْ تَزَوَّجَ فَقَد أَحْرَزَ نِصْفَ دِینِه». ملاکش چیست؟ چرا من دارم ترغیب میکنم؟ همین هر ازدواجی باشد و قبول باشد! خب! وقتی ما عملگرا میشویم، میگوییم: «آقا فقط ازدواج باشد! کوفتم باشد! ازدواج باشد!» مد نظر نداریم، همینقدر یک آماری برایمان درست بشود، رشد ازدواج انقدر است، مقایسه میکنیم. نخیر! خودش که محبوبیت ذاتی ندارد. یک ملاکی دارد. ملاکش ایمان است. آمار بگیری که چقدر این ازدواجها روی ایمانها اثر داشت؟ چقدر ایمانها را بالا برد؟ ازدواج ایمان را میخواهد، تقویت ایمان، حفظ ایمان را میخواهد. خاصیت عمل صالح این است که ایمان را حفظ بکند. ایمان احراز شد، «فلیتق الله». حالا در آن نصفه دیگر مراقب باش. ثواب هر رکعت هفتاد برابر شد. ملاکش این است، ملاکش ایمان است.
المیزان بخوانم و بیشتر از این دیگر امروز مزاحم نشویم: در سوره مبارکه یونس آیه نُه میفرماید: «إنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ یَهدیهِم رَبُّهُم بِایمانِهِم». آیه فوقالعادهای است. آیه نهم سوره مبارکه یونس: کسانی که ایمان و عمل صالح داشته باشند، رب اینها هدایتشان میکند به خاطر چیشان؟ ایمان. مرحوم علامه یک تعبیری دارند اینجا: «المؤمِنینَ بِالإیمانِ وَالأَعْمالِ الصّالِحَةِ ثُمَّ نَصَبَ هِدایَتَهُم إِلَیْها بِالإیمانِ وَحْدَهُ». مؤمنان ایمان و عمل صالح دارند. بعد آخرش میفرماید اونی که هدایتشان میکند چیست؟ ایمان. ایمان و عمل صالحشان است دیگر. ایمانشان هدایتشان میکند. میفرماید که: «فَإِنَّ الإیمانَ هُوَ الَّذی یَسْعَدُ بِالْعبْدِ إِلَی مَقامِ الْقُرْبِ». اونی که انسان را به مقام قرب میرساند، ایمان خالص است. ایمان و عمل صالح. «الاعمال الصالحَةُ إِلّا إعانَةُ الإیمانَ وَأَسْعَدُ». خاصیت عمل صالح فقط کمک کردن به ایمان است، محافظت از ایمان است. عمل صالح مطلوبیت ذاتی ندارد. اصطلاحاً «وجودش، وجود قِيری» است. وجود نفسی خودش ملاک نیست. خودش را نمیخواهد. خدا با خود این کاری ندارد. اگر ملاک عمل صالح باشد، منافقین هم عمل صالح دارند. چرا میفرماید که شما هر چقدر صدقه بدهید؟ در سوره توبه میفرماید: «هر چقدر صدقه بدهید، خدا قبول نمیکند.» یا «إنَّما یَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ المُتَّقینَ». معلوم میشود که عمل خیلی برای خدا ملاک نیست. ملاک صفات است. خدا با حوزه افعال آدمی، خیلی با حوزه ملکات کار دارد. حوزه افعال با حوزه اسماء و صفات کار دارد. اونی هم که در قیامت بروز پیدا میکند، ملکات است، نه افعال. افعال بروز ملکات میشود. حالا بحثش مفصل است.
خوب! «یَهدیهِم رَبُّهُم بِایمانِهِم». پس عمل صالح چی شد؟ عمل صالح خاصیت کمک کردن و محافظت از ایمان است. کما قال تعالی: «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ». در سوره مبارکه مجادله میفرمایند که خدا مؤمنین را میبرد بالا. هیچ حرفی از عمل صالح دیگر نیاورده است. آنهایی که ایمان دارند، خدا میبرد بالا. خب آقا! «یَرفعُ اللهُ الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ»؟ «یَرفعُ اللهُ الَّذینَ آمَنوا». ایمان که میگویم، منظورم همان ایمان است؛ یعنی عمل صالح در دلش است. عمل صالح هم هست؛ چون اگر عمل صالح نباشد، ایمان حفظ نمیشود. ایمان از بین میرود. عمل صالحی که حفظ میکند. ولی دیگر عمل صالح را اسمی ازش نمیآورد؛ چون عمل صالح خاصیتش برای چیست؟ برای محافظت از ایمان. ملاک «ایمان» است.
بعد میفرماید که: و واضحتر از آن در دلالت این آیه است: «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُه». در سوره مبارکه فاطر که انشاءالله فردا در مورد این آیه بحث میکنیم. کلم طیب میرود بالا. چی میبرد بالا او را؟ عمل صالح. عمل صالح خاصیتش این است که کلمه طیب را بالا میبرد. که «طیب» را انشاءالله فردا عرض میکنیم به معنای عقاید حق است، به معنای ایمان. ایمان خودش دارد میرود بالا، یک چیزی باید این را بفرستد بالا. مرکبش باید باشد. باید هولش بدهد، باید پیش ببرد. آن چیست؟ عمل صالح.
بعد میفرماید که: این در هدایتی است که همان شأن ایمان است. اما نعمتهای بهشت... پس نسبت به هدایت، عمل صالح مدخلیت ندارد. اما نسبت به نعم مدخلیت دارد یا ندارد؟ نسبت به نعم بهشتی، آنجا دیگر مدخلیت دارد. پس عمل صالح نسبت به اینکه در بهشت خدا چه به آدم بدهد، ملاک است. ولی نسبت به هدایت و قرب نسبت به خدای متعال، دیگر عمل ملاک نیست. ایمان ملاک است.
بله! هر عملی یک جلوهای در اجر خودش دارد در عالم قیامت. روزه این طرف، سیرابی آن طرف. گرسنگی این طرف، سیری آن طرف. کم خوابی این طرف، آسایش و رختخواب و تخت، چه میدانم، متکا آن طرف. اینهایی که در آیات قرآن آمده است: غربت این طرف، عزت آن طرف. هر چیزی یک معادلی آن طرف دارد از این اعمال صالح. انفاق کرده، آنور «وَقَدَّرُوا تَقدیرًا» در سوره مبارکه انسان فرمود دیگر. اینی که اینجا دستبند طلا و نقره دارند، این همان طلا و نقرهای است که در دنیا انفاق میکردند. همان طلا و نقرهای که در دنیا انفاق میکردند، جلوه ملکوتی و اخرویش میشود همین. دست خودشان است. اندازه گرفتند. خودشان این را درست کردند. چیزی از بیرون نیامد.
پس عمل صالح یک جلوهای به نسبت نعم بهشتی دارد. ولی در قرب به خدای متعال، دیگر اصلاً حرفی از عمل نیست. هر چه که ملاک است، ایمان است. پس عمل خاصیتش چیست؟ رشد ایمان، حفظ ایمان. تمام!
پس برای عمل صالح در نعم بهشتی دخالت هست. همانجور که برای عمل ناصالح در انواع عذاب دخالت هست. هر عمل، هر گناهی یک عذاب ویژهای دارد. هر عمل صالحی هم یک نعمت ویژهای دارد.
بعد خدای متعال میفرماید: «تَجْری مِن تَحتِهِم الانهارُ فی جَنّاتِ نَعیم». در مورد کافر. پس سبک زندگی، جمعبندی بحثمان: سبک زندگی در حوزه اعمال صالح. اعمال صالح هم مبتنی بر نیت. نیت هم مبتنی بر ایمان. از منظر ایمان باید به سبک زندگی نگاه کرد.
پس ما اونی که میخواهیم ازش بحث بکنیم در این جلسات، «سبک زندگی مؤمنانه» است، نه هر سبک زندگی. مسواک زدن و زود خوابیدن و زود بلند شدن و سحرخیزی و از کتابها اینهایی که در مباحث «رموز موفقیت» میگویند: «قورباغهات را اول صبح قورت بده» و چه میدانم، «هو مووت مای چیز» منظور کتاب «چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟». دیگر این کتاب رمزهای موفقیت میآید میگوید همان حرفهای ما را، همان روایات ما را: اصل تحوّل، اصل تلاش، اصل ابتکار. همه اینهایی که ما در روایاتمان داریم، همه آنها را میگوید. فقط یک چیز ازش جدا کرده: آن هم «ایمان» است. پس میشود همه اینها را داشته باشیم بدون ایمان. ولی اینها مفت نمیارزد. اینها به درد ما نمیخورد.
سبک زندگی که ملاکی دارد، سبک زندگی مؤمنانه است. از منظر ایمان، از مبدأ ایمان. انشاءالله در جلسات بعد در موردش بیشتر صحبت خواهیم کرد.
و الحمدلله رب العالمین.
بحثی که خدمت عزیزان در این ساعت داشتیم، بحث «سبک زندگی از منظر المیزان» است. چیزی که لازم است قبل از ورود به بحث، با توجه به مقدماتی که در جلسه قبل عرض کردیم، این است که ما ابتدا یک شناخت، به قول امروزیها، "ژئوگرافیک" از بحث داشته باشیم؛ مختصات و جغرافیای بحث را بدانیم کجاست.
بحث سبک زندگی کجای مجموعه معارف دین ماست؟ کجا تعریف میشود؟ بحثی فقهی است؟ بحث اخلاقی است؟ بحث عرفانی است؟ ساحَتَش چه ساحتی است؟ حیطهاش چه حیطهای است؟ سبک زندگی مال کجای دین است؟ بحث فردی است یا اجتماعی؟
یک تقسیمی میخواهم خدمت عزیزان عرض بکنم. این تقسیم خیلی به درد میخورد، خیلی کاربرد دارد؛ تقسیمی فوقالعاده دقیق و فوقالعاده عمیق است. مجموعه معارف را هم میشود در این سه حوزه رتبهبندی کرد. ما درباره خدای متعال و درباره انسان (انسان به معنای مجرد، به معنای نفس انسان، حقیقت آدمی، نه اشعه مادی) سه حوزه و سه حیطه داریم: حوزه و حیطه اول حوزه «ذات»، حوزه دوم «اسماء و صفات»، حوزه سوم «افعال». خب! پس ما درباره خدای متعال سه حوزه و سه حیطه داشتیم: «ذات»، «اسماء و صفات»، «افعال».
درباره انسان هم همین سه حوزه را داریم. انسان در آن مقام تجرد و نفس آدمی، آنی که آدمی در عالم خاکی نمیآید (به دست عالمی، عالمی از نو بباید ساخت، وز نو آدم)، نشئهای از انسان که در عالم خاکی به دست نمیآید، آن هم سه حوزه دارد: «ذات»، «صفات»، «افعال».
مجموعه معارف و حقایق دین هم متناسب با این حوزههاست؛ چه در رابطه با خدای متعال، چه در رابطه با خودمان. در رابطه با خدای متعال، برخی از معارف مربوط به ذات است، برخی از معارف مربوط به اسماء و صفات، و برخی از معارف مربوط به افعال.
درباره انسان هم سیر انسان، سلوک انسان و معرفت انسان گاهی در حد افعال خودش است. برخی علوم متولی این هستند که انسان را نسبت به افعال آگاه کنند. کدام علم متولی افعال انسان است؟ «علم فقه و حقوق». آن چه علمی است که متولی اسماء و صفات آدمی است؟ «علم اخلاق». آن چه علمی است که متولی ذات آدمی است؟ همان که از آن تعبیر میکنند به «معرفت نفس»، «عرفان». عرفان عملی، نه عرفان نظری؛ عرفان عملی. حوزهاش و حیطهاش حیطه شهود در مرحله ذات آدمی است.
خب! حالا ساعتش الان نیست. الان که شبهای کوتاه تابستان و ماه رمضان است، معمولاً رفقا بیدارند دیگر. از بعد افطار الان میشود آخر شبش. الان اول صبحشان نیست، الان آخرین شبشان است. این بحث دیگر الان نمیطلبد بخواهیم دقیق واردش بشویم.
خوب! سبک زندگی حیطهاش کجاست؟ ما وقتی میخواهیم در مورد سبک زندگی صحبت بکنیم، باید برویم روی کدامیک از این حوزهها؟ آفرین! بخشیش افعال است. و این را عرض بکنم که البته عمده سبک زندگی همین بحث افعال است و مباحث فقهی و مباحثی که مربوط به افعال و تکالیف و اینهاست، بیشتر تعلق میگیرد. این کتابهایی هم که نوشته میشود، اینها هم به یک معنا «فقه مع الإئمه» است؛ چون دایرهاش دایره مستحبات و مکروهات است، دیگر رساله عملیه نیست. چون در رسالههای عملیه، بحث مستحبات و مکروهات را کمتر، آداب و سنن را کمتر مطرح شده است. آداب و سنن را معمولاً جدا کردهاند. در خود کتاب کافی شریف هم مرحوم کلینی (رضوان الله علیه) آداب و سنن را جدا کرد از مباحث. برخی وارد سری مباحث میشوند؛ مثلاً «کتاب العشره» یا «کتاب الاطعمة و الأشربه». یک سری ابواب و ابواب خاص دارد: «باب ما لا یجوز اکله» و «باب ما یجوز اکله». مثلاً اگر خوردنش جایز نیست در مورد بیض طیور، یعنی تخم پرنده، چه ویژگیهایی اگر باشد حلال است و چه ویژگی اگر باشد حرام است؟ اینها میشود بحثهای فقهی. بحث آداب را جدا کردهاند: «ادب المائده»، «ادب الطعام»، «ادب الاکل»، «ادب الشرب». آداب را جدا کردهاند.
در مورد آداب، ما چون بیشتر تسامح داریم، اصطلاحاً قاعده چی است؟ بهش میگویند تسامح در ادله سنن. احسنتم! حلقات اصولی خواندهایم اینجا. بحث تسامح در ادله سنن را کتب اصولی مقدماتی معمولاً خیلی به آن نپرداختهاند. در «الموجز» که نیست. در «اصول مرحوم مظفر» هم نیست. مرحوم صدرا شهید صدر بهش پرداخته در «حلقه ثانیه». در کتب فقهی که هست، در کتب فقهی و کتب «قواعد فقهی». حالا روش حکم بحث است که این قاعده فقهی است یا قاعده اصولی. در هر صورت، «قاعده تسامح در ادله سنن».
بنابراین در ادله سنن، ما در سنن خیلی فضا را باز گرفتهایم. فقها متعرضش نشدهاند؛ چون بحث استدلالی خیلی پیرامونش نکردهاند. آن را نه در رسالهها آوردهاند و نه خیلی محل بحث بوده است. روایاتی که در مورد سنن بوده، همین که مواجه میشدند میگفتند «اگر یک چیزی سنّت است، پس برو عمل کن. فقط منافی با آن بیانات شرع نباشد.» همینقدر کفایت میکند. «تسامح در ادله سنن» اینجور میگویند دیگر.
ولی در بحث احکام، به مباحثی که «فقه معالاخص» است، آنجا گیر میدهند. چقدر بحث داریم در مورد اینکه گوشت ارنب (خرگوش) حلال است یا حرام. ملاحظه فرمودید؟ گوشت خرگوش حلال است یا حرام؟ گوشت کلاغ حلال است یا حرام؟ که هر دو حراماند. الا فتوای مشهور. فتوای مشهور این است که هر دو حراماند. خلاصه استنباط میکنند. اینها میشود بحثهای فقهی.
اینی که ما از سبک زندگی میگوییم، بیشتر «فقه الائمه» است؛ یعنی هم احکام، هم سنن. اینها را بیشتر به عنوان سبک زندگی مطرح میکنیم. سنن در حوزههای مختلف افعال ما، در حوزه ارتباطمان با محیط زیست، در حوزه ارتباطمان با خوردنی و نوشیدنی، در حوزه ارتباطمان با انسانها، در حوزه ارتباط با حیوانها، در حوزه ارتباط با طبیعت، در حوزه ارتباط با نباتات؛ اینها احکامی دارد، سننی دارد. معمولاً از این تعبیر به چه میکنند؟ «سبک زندگی».
پس تعریف سبک زندگی مشخص است. چرت که نمیزنید؟ بحث و بحثهای دقیقی است. باید با تأمل و تمرکز به این بحثها پرداخت. حالا من خیلی رغبتی نداشتم که این ساعت این بحثها را داشته باشیم؛ چون به نظرم میآید که این ساعت یک بحثی باشد، روایت ساده بخوانیم و یک دو کلمهای داستانی بگوییم و خلاصه یک چیزی بگوییم و بحث تمام بشود، برویم. بحث سبک زندگی تایم (زمان) ویژهای میطلبد که خلاصه خیلی آماده باشد و بشود روی آن فکر کرد. حالا دیگر دوستان خودشان زحمت این آمادگی ذهن را، خودشان تحمل بکنند.
خوب! حالا این اصطلاحاً در اصطلاح قرآن، همه این احکام و سنن ذیل یک واژه تعریف میشود. ما در قرآن تفکیکی نداریم؛ برعکس مباحث فقهی که میآید میگوید این سنت است، این حکم است؛ یا این مثلاً جزء احکام است، این جزو سنن است. تسامح در ادله سنن. در احکام، با تمرکز و دقت بیشتری به آن میپردازند. در مباحث فقهی، اینها را داریم. ولی در قرآن، همه اینها زیر یک واژه تعریف میشود. آن واژه چیست؟ یعنی سبک زندگی در تعریف قرآنی، حوزهاش حوزهای ذیل چه واژهای است؟ ببینم کی میزند به خال. ساعت تمرکز بود، الان راحت میگفتی. الان همه تمرکز به سمت آداب و سنن خواب و نوم و اینهاست. یک تأملی بفرمایید. احسنت! احسنت! احسنت لله در رک! اینها همه را ما باید ذیل «عمل صالح» در نظر بگیریم.
سبک زندگی، با معنایی که برای ما در تقسیمبندی جغرافیایی قرآنی و مختصات قرآنی، اگر بخواهیم پیدا بکنیم که این در چه حوزهای است، مباحث مطرح میشود در حوزه «عمل صالح»، ذیل «عمل صالح» تعریف میشود.
خوب! تقریباً داریم نزدیک میشویم به اینکه کجا باید برویم بحث بکنیم. این مختصات بحث، خیلی بحث مهمی است. ما معمولاً در مباحثات طلبگی هم همیشه با دوستان کاری که میکنیم این است که جلسات اول فهرست میخوانیم. مثلاً یک دور «الموجز» را در دو هفته درس گفتیم. «الموجز السبخانی» سبحانی. از این دو هفته که درس گفتیم، سه روزش را فقط فهرست میگفتیم. سه روز فهرست گفتیم، یازده روز مطلب. فهرست! همینقدر که آدم بداند مباحث، حوزهاش، چینشاش چیست.
«مباحث الفاظ» داریم، «مباحث عقلی» داریم، «مستلزمات عقلیه» داریم. اینها همینقدر که از هم تفکیک بشود. «اصول عملیه» داریم، این غیر از آن است. «امارات»، «اصول»، «حجج». این چیست آن چیست؟ این چند تاست آن چند تاست؟ اصول عملیه چند تاست؟ همین، ذهن آماده میشود. این هشتاد درصد مطلب را فهمید. دیگر آن بقیهاش ریزهکاری است.
مختصات بحث خیلی مهم است. چه بحثی مال کجاست؟ جایش کجاست؟ کجا باید در موردش بحث کرد؟ در مورد سبک زندگی، کجاهای قرآن را باید دنبال گشت برای اینکه بفهمیم بحث سبک زندگی چیست و خدا از ما چه خواسته است؟
در مباحثی که مربوط به امر معاش است. چون سبک زندگی به امر معاش مربوط میشود. امر معاش ما را خدای متعال در چه قالبی برای ما در نظر گرفته؟ در چه قالبی توقع دارد؟ در چه قالبی تکلیف کرده؟ در قالب «عمل صالح». پس حوزهای که باید در موردش بحث کرد، حوزه «عمل صالح» است. این یک نکته.
نکته بعدی که مهمتر از این است، اتفاقاً در مورد عمل صالح اصلاً نمیخواهیم بحث بکنیم. در تمام این جلسات، شاید حالا یک وقتی بهش بپردازیم، جلوتر، چندین جلسه جلوتر. نکته خیلی مهم این است که «عمل صالح موضوعیت ندارد در نگاه قرآن». عمل اصلاً موضوعیت ندارد. آقا! همه میگویند عمل. عمل موضوعیت ندارد. ثانیاً «عمل صالح» هم تازه موضوعیت ندارد.
شبهاتی که گاهی آدم میشنود: «آقا فلان کسک فلان کار خوب را کرده، اعتقاد به خدا نداشته، این چی میشود؟» این اصلاً نفهمیده دین چیچی هست. سؤال مال این است که اصلاً دین را نفهمیده. بدتر و بدبختی این است که جوابی که آدم میشنود، گاهی میبیند که این دیگر بدتر از آن سائل است. مُجیب بدتر. یکی باید بیاید مُجیب را توجیه کند. نه! بالاخره یک کار خوبی است، فلان است. حالا ما نمیدانیم خدا در قیامت... بابا! عمل موضوعیت ندارد. کاری کرده، خیلی خوب! الکتریسیته را اختراع کرده، چه میدانم هزار و یک خدمات و چه و چه و چه. اینها ته تهش عمل است، ته تهش «عمل صالح» است. «عمل صالح» موضوعیت ندارد در نگاه قرآن.
اونی که محور است و اصل و موضوعیت دارد در نگاه قرآن چیست؟ بفرمایید! اونی که ملاک است، «ایمان». اونی که اصل است، «ایمان». خب آقا! «ایمان و عمل صالح» را که با هم میآورد. «عمل صالح» نقشش نقش مدافع ایمان است، نقشش نقش محافظ ایمان است. از ایمان محافظت میکند و ایمان را پیش میبرد و درجات ایمان، وابسته به عمل صالح است. وگرنه عمل صالح موضوعیت ندارد. عمل صالح مرکّبه برای ایمان.
اینها را از پهنای شکم مبارک در میآوریم؟ به نظر شما اینها از کجاست؟ این مطالبی که داریم عرض میکنیم از تفسیر شریف المیزان است. من چند جملهای از المیزان بخوانم. خیلی عزیزان را معطل نکنیم. انشاءالله بحث را همینجور خورد خورد پیش ببریم. مثل اول صبح، اینها را میگوییم بعد دوستان میروند انشاءالله میخوابند، در خواب خوابش را میبینند و انشاءالله روش فکر میکنند.
خوب! من چند جمله از مرحوم علامه طباطبایی (رضوان الله علیه) در تفسیر المیزان برای شما بخوانم. از آنور آن روایت شریف را که خاطرتان هست: «انما الاعمال بالنیات». اونی که ملاک عمل است «نیت» است. نیت یعنی چه؟ نیت از چه مادهای مشتق شده؟ نیت، «نَوَیَ». «نَوَیَ» چه کلمهای است؟ اصطلاحاً به اصطلاح صرفی «لفیف مقرون». درست است. «نَوَیَ» خوب! این «نَوَیَ» به چه معناست؟ معنای مادهاش چیست؟ معنای مشتقات چیست؟ اونی که میفهمد معنای مشتقات، در بعضی مشتقاتش به معنای قصد کردن است. معنای ماده چیست؟ اصلش به چه معناست؟ آهان! نزدیک شدید. هسته. انرژی هستهای را چی میگویند؟ عربها چیچی؟ بله! «انرژی» اش را یادم رفته بود. «هستهای» اش را میگویند «نَوَی». الآن یادم بیاید. یک دقیقه بنشین پای شبکه العالم، پنجاه بار زیرنویس میکند: «النووی»، «هستهای». «نوا» یعنی «هسته».
نیت یعنی هسته مرکزی. هسته مرکزیای که عمل را شکل میدهد. عمل از یک جایی دارد تغذیه میشود. از یک چیزی شکل گرفته، یک هستهای دارد. بدون هسته که نمیشود. اونی که این را شکل داده، میشود نیتش. لذا «انما الاعمال بالنیات». این حصر است دیگر. حصر اصطلاحاً در مباحث اصولی میگویند «مفید چیست؟» مفید مفهوم. مفهوم دارد دیگر. بحث جمع طلبگی، بحثهای طلبگی میکنیم.
خوب! «انما الاعمال بالنیات». مفهومگیری وقتی ازش میکنیم یعنی چه؟ جان! آفرین! یعنی اصلاً عمل بدون نیت نداریم. یعنی عملی که نیتش ملاحظه بشود یا ملاحظه نشود نداریم. عمل منفک از نیت نداریم. عملی که خدا بگیرد و به نیتش کار نداشته باشد. عملی که مطلوبیت ذاتی داشته باشد. این مفهومگیری از این روایت است: «انما الاعمال بالنیات». اینها میشود کار و بحث طلبگی.
خدا حفظ کند استادمان، حاج آقای حیدری فساپی. ایشان فرمودند که من نظرم این است که هر درس طلبگی باید کنارش یک جزوه باشد. جزوه تجزیه و ترکیب. ادبیات داریم، تجزیه و ترکیب فقه داشته باشیم، تجزیه و ترکیب اصول، تجزیه و ترکیب کلام، تجزیه و ترکیب منطق. درس را راه بیندازد. نشد متأسفانه. بشارتش را میداد، وعدهاش را میداد: «من میخواهم یک درسی راه بیندازم. از اول وسایل شروع بکنم، روایت بخوانم، شروع کنم تجزیه و ترکیب. هر آنچه که در علم اصول...»
بعد ایشان همین مثال را از همین روایت «انما» که میرسیم. «انما» چیست؟ حرف است یا اسم است؟ به معنای اصولیش. اگر حرف است، در مورد حرف چند تا قول است؟ معنای وضع و موضوعٌلهش به چه نحوی است؟ «الاعمال» چیست؟ الف و لام اطلاق عموم. بعد حصر. مفهوم حصر. همه مباحث اصولش را میخواهم. میشود در همین روایت پیاده کرد. یک چهار تا روایت اینجوری تجزیه و ترکیب بشود در فضای درس و بحث، آدم بارش را بسته از طلبگی.
خوب! «انما الاعمال بالنیات». هسته مرکزی است. هسته مرکزی را چی شکل میدهد؟ ایمان. یعنی ملاک عمل، ایمان پشتش است. آن را میسنجند، آن را در نظر میگیرند. چقدر این عمل مبتنی بر ایمان بود؟ چقدر ایمان درش بود؟ از چه درجه از ایمان نشئت گرفته بود؟ لذا گاهی عمل کوچک از یکی نفسی سر میزند که این نفس سراسر ایمان است. لذا این عمل میچربد: «ضربة علی یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین». یک ضربه امیرالمؤمنین. ضربه وحدت. یک ضربه امیرالمؤمنین در جنگ خندق، ضربهای که به عمرو بن عبدود (یا عبدود، به نظر میآید درست است) زد، معادل با عبادت تمام جن و انس.
این روایت را من ندیدهام. از یکی از اساتید شنیدم. ایشان آدم معتبری است. ایشان میفرمود که از حضرت صادق (علیه السلام) پرسیدند که این «عبادت ثقلین» شما را هم در بر میگیرد؟ حضرت فرمودند: «بله.» این اگر باشد که دیگر خیلی خیلی عجیب و غریب میشود. یک ضربه امیرالمؤمنین از تمام عبادات همه معصومین بالاتر. حالا به خاطر موقعیت خاصش بوده. برخی گفتند تمام اسلام با تمام کفر روبرو شد. همه ایمان است، همه ایمان.
لذا در روایت دارد: هر جا در قرآن خطابه «یا ایها الذین آمنوا» میآید، اکمل افراد مد نظر است. آدم حساب نکرده بخواهد خطاب کند. منظور امیرالمؤمنین است. به تبع امیرالمؤمنین انسانها مخاطب قرار گرفتهاند. این روایت به مخاطب «یا ایها الذین آمنوا»، امیرالمؤمنین را خطاب میکند. امیرالمؤمنین، امیر! یعنی به امیرتان این را گفتم شما بروید عمل کنید.
وقتی یک نفسی شد سراسر ایمان، آنوقت آن خواب او، «لیلة المبیت». نفسهایی که میزند. به جایی رسیده است. پیغمبر اکرم به هر نفسش، در روایت دارد که جمیع خلایق بخشیده میشوند در قیامت. به هر یک نفس. یک نفس اگر ثوابش توزیع بشود بین تمام خلایق، تمام انام (مردم)، همه میروند به بهشت. یک نفس امیرالمؤمنین.
عمل وقتی از یک همچین ایمانی بر میخیزد، یک عمل ساده کوچک، آنوقت اینجور غوغا میکند، عالم را به هم میریزد. ولی حالا وقتی نفس نفس مؤمنی نباشد، مثل بنده بدبخت روسیاه، بالاترین عملها، سنگینترین عملها، بیشترین فشارها، نه اینکه هیچی گیر آدم نمیآید، انشاءالله خدا به کرمش یک چیزی به آدم میدهد، ولی آنقدری رشد درش نیست. آنقدری آدم بهره ندارد.
پس یک گیر ما معمولاً این است که ما عملگراییم، عملزدهایم. با عملها نگاه میکنیم. نگاه میکنی آقا چقدر؟ روزی چند جزء قرآن میخواند؟ سوره حمدشان را در شبانهروز به زور میخواند. مانند آن پیرزن که ایستاده بود و داشت نماز میخواند. پیرزنهای دیگر پشتش بودند. این یکی به آن یکی گفت که هر وقت خانم فلانی را دیدیم، مشغول نماز بود. گفت: «آره! هر وقت هم ما دیدیم، در مسجد بود.» آن یکی گفت: «همیشه هم صف اول میایستد.» پیرزنه برگشت گفت: «تازه روزه هم هستم!»
ملاک همین ظواهر است، همین مناسک ظاهریه است. این بیست بار مکه رفته، آن شصت بار فلان کار را کرده. هیچ وقت اعتکافش ترک نمیشود. این همیشه صف اول است. قبول! درست! به اینها اعتنا کردهاند، اعتبار هم دادهاند. در روایات ما چقدر روایت داریم در مورد «عدد حِجَجی» که یک نفر به جا میآورد؟ اگر کسی ده تا حج برود، چقدر ثواب دارد؟ بیست تا حج برود، چقدر ثواب دارد؟ سی تا حج برود، چقدر ثواب دارد؟
در مورد شترداری که اگر کسی شتری را پنجاه بار حج برد، دیگر این باید آداب یک مسلمان موقع دفنش مراعات بشود؛ با آداب یک شخص محترم، یک انسان قانونمدار دفن بشود. اینها ملاک است، موضوعیت دارد، کثرتش گاهی ملاک است. ولی به ما گفتند چی؟ «لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا». در روایت فرمود: منظور «اکثر عملًا» نیست، منظور «احسن عملًا» است. کثرت عمل ملاک نیست. با اینکه این کثرتها را یک جاهایی میبینیم، بهش اهمیت میدهند. مثل ذکر کثیر. کسی زیاد ذکر بگوید. کسی زیاد صلوات بفرستد، این موضوعیت دارد، مشروعیت و مطلوبیت دارد. صلوات زیاد مطلوبیت دارد. ذکر خدا زیاد بر دهانش باشد.
در مورد آن صحابی جلیلالقدر پیغمبر، سعد بن معاذ، کثرت «قل هو الله» خواندن ایشان بود. آن همه مقامات برایش آورد. ماجرایش را که شنیدید. پیغمبر اکرم در مراسم تشییع جنازه او، عبا را از روی دوش برداشتند، پابرهنه و روی پنجه پا قدم میگذاشتند. چهار طرف تابوت را میرفتند و میگرفتند. چه کاری است؟ فرمودند: «از ازدحام ملائکه است. من نمیتوانم خوب راه بروم.» گفتند: «آقا! چرا؟» به خاطر کثرتی که داشت نسبت به سوره «قل هو الله». یعنی «قل هو الله». این کثرت «قل هو الله» خواندن مقامات آورده بود برایش. ظهورش هم این است که ملائکه آمدند. حالا بگذریم که موقع دفنش حضرت فرمودند که یک اوروگرافی فشاری داد قبر به او به خاطر بد اخلاقیای که با خانوادهاش داشت. حرفهای سنگین و عجیبی است.
صحبت بکنیم که نشان میدهد که اعمال در حوزه خودش مد نظر است. حوزه عمل باعث نمیشود که انسان در سایر اعمال و سایر حوزهها و سایر مقامات هم رشد داشته باشد؛ لزوماً. یک نفر از یک عمل خاصی میرود بالا، از یک عملی در مقام بالاست. ولی نسبت به آن عمل، نسبت به یک عمل دیگر، ممکن است پایین باشد. از عجایب برزخ و قیامت این است. گاهی میبینی دو نفر کنار هم میآیند؛ این دو نفر هم از هم بالاترند، هم از هم پایینتر. میشود تصورش کرد؟ در دنیا که نمیشود تصور کرد. یکی از آن یکی یا بلندتر است یا کوتاهتر است دیگر. این امور نسبی اعتباری در دنیا این شکلی است. ولی در برزخ و قیامت یک نفر میآید هم از دیگری بلندتر است و هم پایینتر. جمع نقیضین! نخیر! این جلوههای متعددی است که عالم برزخ و عالم قیامت همه را با همدیگر نشان میدهد. این دنیا این ظرفیت را ندارد. کلام خواب شهید مطهری را دیدم. شاگرد علامه جعفری بود و هست. خدا حفظش بکند. میگفت که از شهید مطهری پرسیدم که: «شما بالاترید یا علامه جعفری در برزخ؟» مرحوم شهید مطهری فرمودند که: «بنده به خاطر شهادتم بالاترم. ایشان به خاطر تواضعش بالاترند.» یعنی شهید مطهری نسبت به علامه جعفری هم بالاتر است، هم پایینتر. علامه جعفری نسبت به شهید مطهری هم بالاتر است، هم پایینتر. آنجا ظرفیت بروز همه اینها را با همدیگر داریم. به حسب شهادت بالاتر، به حسب تواضع پایینتر. همه هم کنار همدیگر. این جلسات مختلف همه را با هم دارد.
خوب! «عمل» کثرتش ملاک نیست. «حسنش» ملاک است. «أحسنُ الأعمال». ملاک حسن عمل چیست؟ نیتش. ملاک نیت چیست؟ تعلق نیت، تعلق قلب است. همّ و غمش این دل به کجا بند باشد؟ به چه سمتی گرایش دارد؟ چه میخواهد؟ چقدر وابستگی و تعلق دارد به خدای متعال؟
پس ملاک اصلی «ایمان» است. در بحث سبک زندگی، سبک زندگی مطلوبیت.... دیشب یک اشارهای کردم، برخی دوستانم پرسیدند که: «آقا! یعنی چه؟ برای ما ازدواج مطلوبیت ذاتی ندارد؟» فکر نکنی که ازدواج بما هو ازدواج، نکاح بما هو نکاح، مطلوب است. هر چقدر مردم ازدواج بکنند، خوب است دیگر؟ بله! به یک اعتبار خوب است؛ به اعتبار اینکه حالا هر چه باشد بالاخره نکاح است، سپاه نیست، آلودگی نیست. ولی نکاح به عنوان یک منسک، به عنوان یک قالب، به عنوان یک عمل ذاتاً مطلوبیت ندارد. عرض کردیم: اعمال صالح ذاتاً مسئولیت ندارد. مطلوبیتش و ملاکش به چیست؟ به ایمان. لذا میفرماید: خاصیت ازدواج چیست؟ خاصیتش این است که دین را تکمیل میکند. ازدواج دارد تلقین وجه ترغیب را میگوید: «فَمَنْ تَزَوَّجَ فَقَد أَحْرَزَ نِصْفَ دِینِه». ملاکش چیست؟ چرا من دارم ترغیب میکنم؟ همین هر ازدواجی باشد و قبول باشد! خب! وقتی ما عملگرا میشویم، میگوییم: «آقا فقط ازدواج باشد! کوفتم باشد! ازدواج باشد!» مد نظر نداریم، همینقدر یک آماری برایمان درست بشود، رشد ازدواج انقدر است، مقایسه میکنیم. نخیر! خودش که محبوبیت ذاتی ندارد. یک ملاکی دارد. ملاکش ایمان است. آمار بگیری که چقدر این ازدواجها روی ایمانها اثر داشت؟ چقدر ایمانها را بالا برد؟ ازدواج ایمان را میخواهد، تقویت ایمان، حفظ ایمان را میخواهد. خاصیت عمل صالح این است که ایمان را حفظ بکند. ایمان احراز شد، «فلیتق الله». حالا در آن نصفه دیگر مراقب باش. ثواب هر رکعت هفتاد برابر شد. ملاکش این است، ملاکش ایمان است.
المیزان بخوانم و بیشتر از این دیگر امروز مزاحم نشویم: در سوره مبارکه یونس آیه نُه میفرماید: «إنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ یَهدیهِم رَبُّهُم بِایمانِهِم». آیه فوقالعادهای است. آیه نهم سوره مبارکه یونس: کسانی که ایمان و عمل صالح داشته باشند، رب اینها هدایتشان میکند به خاطر چیشان؟ ایمان. مرحوم علامه یک تعبیری دارند اینجا: «المؤمِنینَ بِالإیمانِ وَالأَعْمالِ الصّالِحَةِ ثُمَّ نَصَبَ هِدایَتَهُم إِلَیْها بِالإیمانِ وَحْدَهُ». مؤمنان ایمان و عمل صالح دارند. بعد آخرش میفرماید اونی که هدایتشان میکند چیست؟ ایمان. ایمان و عمل صالحشان است دیگر. ایمانشان هدایتشان میکند. میفرماید که: «فَإِنَّ الإیمانَ هُوَ الَّذی یَسْعَدُ بِالْعبْدِ إِلَی مَقامِ الْقُرْبِ». اونی که انسان را به مقام قرب میرساند، ایمان خالص است. ایمان و عمل صالح. «الاعمال الصالحَةُ إِلّا إعانَةُ الإیمانَ وَأَسْعَدُ». خاصیت عمل صالح فقط کمک کردن به ایمان است، محافظت از ایمان است. عمل صالح مطلوبیت ذاتی ندارد. اصطلاحاً «وجودش، وجود قِيری» است. وجود نفسی خودش ملاک نیست. خودش را نمیخواهد. خدا با خود این کاری ندارد. اگر ملاک عمل صالح باشد، منافقین هم عمل صالح دارند. چرا میفرماید که شما هر چقدر صدقه بدهید؟ در سوره توبه میفرماید: «هر چقدر صدقه بدهید، خدا قبول نمیکند.» یا «إنَّما یَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ المُتَّقینَ». معلوم میشود که عمل خیلی برای خدا ملاک نیست. ملاک صفات است. خدا با حوزه افعال آدمی، خیلی با حوزه ملکات کار دارد. حوزه افعال با حوزه اسماء و صفات کار دارد. اونی هم که در قیامت بروز پیدا میکند، ملکات است، نه افعال. افعال بروز ملکات میشود. حالا بحثش مفصل است.
خوب! «یَهدیهِم رَبُّهُم بِایمانِهِم». پس عمل صالح چی شد؟ عمل صالح خاصیت کمک کردن و محافظت از ایمان است. کما قال تعالی: «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ». در سوره مبارکه مجادله میفرمایند که خدا مؤمنین را میبرد بالا. هیچ حرفی از عمل صالح دیگر نیاورده است. آنهایی که ایمان دارند، خدا میبرد بالا. خب آقا! «یَرفعُ اللهُ الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ»؟ «یَرفعُ اللهُ الَّذینَ آمَنوا». ایمان که میگویم، منظورم همان ایمان است؛ یعنی عمل صالح در دلش است. عمل صالح هم هست؛ چون اگر عمل صالح نباشد، ایمان حفظ نمیشود. ایمان از بین میرود. عمل صالحی که حفظ میکند. ولی دیگر عمل صالح را اسمی ازش نمیآورد؛ چون عمل صالح خاصیتش برای چیست؟ برای محافظت از ایمان. ملاک «ایمان» است.
بعد میفرماید که: و واضحتر از آن در دلالت این آیه است: «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُه». در سوره مبارکه فاطر که انشاءالله فردا در مورد این آیه بحث میکنیم. کلم طیب میرود بالا. چی میبرد بالا او را؟ عمل صالح. عمل صالح خاصیتش این است که کلمه طیب را بالا میبرد. که «طیب» را انشاءالله فردا عرض میکنیم به معنای عقاید حق است، به معنای ایمان. ایمان خودش دارد میرود بالا، یک چیزی باید این را بفرستد بالا. مرکبش باید باشد. باید هولش بدهد، باید پیش ببرد. آن چیست؟ عمل صالح.
بعد میفرماید که: این در هدایتی است که همان شأن ایمان است. اما نعمتهای بهشت... پس نسبت به هدایت، عمل صالح مدخلیت ندارد. اما نسبت به نعم مدخلیت دارد یا ندارد؟ نسبت به نعم بهشتی، آنجا دیگر مدخلیت دارد. پس عمل صالح نسبت به اینکه در بهشت خدا چه به آدم بدهد، ملاک است. ولی نسبت به هدایت و قرب نسبت به خدای متعال، دیگر عمل ملاک نیست. ایمان ملاک است.
بله! هر عملی یک جلوهای در اجر خودش دارد در عالم قیامت. روزه این طرف، سیرابی آن طرف. گرسنگی این طرف، سیری آن طرف. کم خوابی این طرف، آسایش و رختخواب و تخت، چه میدانم، متکا آن طرف. اینهایی که در آیات قرآن آمده است: غربت این طرف، عزت آن طرف. هر چیزی یک معادلی آن طرف دارد از این اعمال صالح. انفاق کرده، آنور «وَقَدَّرُوا تَقدیرًا» در سوره مبارکه انسان فرمود دیگر. اینی که اینجا دستبند طلا و نقره دارند، این همان طلا و نقرهای است که در دنیا انفاق میکردند. همان طلا و نقرهای که در دنیا انفاق میکردند، جلوه ملکوتی و اخرویش میشود همین. دست خودشان است. اندازه گرفتند. خودشان این را درست کردند. چیزی از بیرون نیامد.
پس عمل صالح یک جلوهای به نسبت نعم بهشتی دارد. ولی در قرب به خدای متعال، دیگر اصلاً حرفی از عمل نیست. هر چه که ملاک است، ایمان است. پس عمل خاصیتش چیست؟ رشد ایمان، حفظ ایمان. تمام!
پس برای عمل صالح در نعم بهشتی دخالت هست. همانجور که برای عمل ناصالح در انواع عذاب دخالت هست. هر عمل، هر گناهی یک عذاب ویژهای دارد. هر عمل صالحی هم یک نعمت ویژهای دارد.
بعد خدای متعال میفرماید: «تَجْری مِن تَحتِهِم الانهارُ فی جَنّاتِ نَعیم». در مورد کافر. پس سبک زندگی، جمعبندی بحثمان: سبک زندگی در حوزه اعمال صالح. اعمال صالح هم مبتنی بر نیت. نیت هم مبتنی بر ایمان. از منظر ایمان باید به سبک زندگی نگاه کرد.
پس ما اونی که میخواهیم ازش بحث بکنیم در این جلسات، «سبک زندگی مؤمنانه» است، نه هر سبک زندگی. مسواک زدن و زود خوابیدن و زود بلند شدن و سحرخیزی و از کتابها اینهایی که در مباحث «رموز موفقیت» میگویند: «قورباغهات را اول صبح قورت بده» و چه میدانم، «هو مووت مای چیز» منظور کتاب «چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟». دیگر این کتاب رمزهای موفقیت میآید میگوید همان حرفهای ما را، همان روایات ما را: اصل تحوّل، اصل تلاش، اصل ابتکار. همه اینهایی که ما در روایاتمان داریم، همه آنها را میگوید. فقط یک چیز ازش جدا کرده: آن هم «ایمان» است. پس میشود همه اینها را داشته باشیم بدون ایمان. ولی اینها مفت نمیارزد. اینها به درد ما نمیخورد.
سبک زندگی که ملاکی دارد، سبک زندگی مؤمنانه است. از منظر ایمان، از مبدأ ایمان. انشاءالله در جلسات بعد در موردش بیشتر صحبت خواهیم کرد.
و الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه اول
سبک زندگی از منظر المیزان
در حال بارگذاری نظرات...