سبک زندگی از منظر المیزان

جلسه چهارم

00:33:52
49

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ مِنَ الْآنَ إِلَى قِيَامِ يَوْمِ الدِّينِ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي﴾.

در بحث سبک زندگی عرض شد که آنچه به سبک زندگی هویت می‌بخشد –سبک زندگی که ملاک ماست، سبک زندگی اسلامی، سبک زندگی دینی– همان **ایمان** است. ایمان است که جهت می‌دهد. تا وقتی ایمان معنایی ندارد، سبک زندگی لزومی ندارد؛ کسی مدلی داشته باشد. مدل، مدل دین‌دارانه است، مدل مؤمنانه است. این سبک زندگی از دل ایمان می‌جوشد. ایمان است که حکم می‌کند کسی مؤمنانه زندگی کند و کفر است که حکم می‌کند کسی کافرانه زندگی کند؛ پس این‌ها نشئت می‌گیرد از عقاید، نشئت می‌گیرد از ایمان و کفر.

کمتر بحث شده درباره نسبت عقاید با سبک زندگی که چه نسبتی دارد، چه ربطی دارد؟ مدل زندگی هر آدم، مدلی است که از عقاید او جوشیده، از نوع نگاهش به عالم. هرکسی آن‌جوری زندگی می‌کند که عالم را آن‌جوری می‌بیند. اشاره کردم جلسه قبل؛ کسی که عالم را در اندازه هفتاد سال می‌بیند، شصت - پنجاه سال: «أَلَا حَيَاةَ الدُّنْيَا». بعد هم این رویکردش وقتی به عالم این است، مدل زندگی‌اش هم *هرکی بیشتر خورد، برد؛ هرکی کمتر خورد، باخت.* لذا مردم -جوان ناکام، به کام غریزی نرسیده. این کام، این است دیگر؛ کامروایی این است، کام‌رانی این است، بهره این است، سود این است، منفعت این است. نوع نگاهش به عالم این است. وقتی در سطح غرایز زندگی می‌کند -به تعبیر مرحوم صفایی- بعضی‌ها از همه دنیا، به یک «دهن» و «یک روده» قناعت می‌کنند؛ پس بخورد، بگردد، بچرخد. همانی که عرض کردیم: در سطح حیوانات. «أُولٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ».

ایمان است که سطح آدم را... من چند خطی را از المیزان بخوانم برای شما، بعد نکات بیشتری را عرض بکنیم؛ نکات مهمی که خیلی هم وقت دوستان را نگیرد.

در سوره مبارکه فاطر می‌فرماید: ﴿إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ﴾. مرحوم علامه در تفسیر شریف المیزان ذیل این آیه بحث می‌کند، می‌فرماید: «منظور از کلام، آنی است که معنای تام داشته باشد و یک چیزی که حاکی باشد از کلام». کلمه وقتی یک چیزی شکاف بر می‌دهد و می‌ریزد بیرون، آنچه که درونش هست. کلمه و کلام را می‌گویند کلام، به خاطر اینکه شما آنی که دَرون است، با آن می‌ریزی بیرون؛ با کلام، با کلمه. عالم همه کلمات الله است، چرا؟ چون از سرّ خدا خبر می‌دهد، از آنچه که خدای متعال در درون خود پنهان داشته، مدّنظر داشته. خدا با کلماتش دارد از آن حکایت می‌کند. کلماتم فقط نه اینکه یعنی الفاظ. در مورد حضرت مسیح، قرآن می‌فرماید که ﴿وَكَلِمَتُهُ﴾؛ حضرت مسیح کلمه خدا بود، کلمه خداست. خب، این کلمه یعنی الفاظ؟ حضرت مسیح لفظ؟ چند تا حرف به هم چسبیده؟ نه. کلمه یعنی که خدای متعال دارد حقیقتی از درون خودش را با این نشان می‌دهد، از آنچه که پنهان بوده، دارد نشان می‌دهد. این می‌شود کلمه.

خب، ﴿إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ﴾؛ به سمت خدا بالا می‌رود کَلِم طیب، یعنی کلمه طیب. این یعنی چه؟ یعنی شما حرف‌های خوب که بزنی، می‌رود سمت خدا، می‌رود بالا؟ حالا بالا رفتنم -خدا که بالا نیست- این تشبیه است، تمثیل است؛ یعنی از سنخ عالم بالاست و می‌رود به سمت عالم بالا. از سنخ عالم نور است، از سنخ عالم مجرّدات است؛ می‌رود به سمت عالم بالا، می‌رود به سمت عالم نور. چه؟ کَلِم طیب. کلمه طیب چیست؟ حرف‌های خوب؟ نه، حرف‌های خوب نیست. آنچه که حکایت از ضمیر خوب دارد، باطن خوب دارد. شما هرچیزی که با آن نشان بدهی که باطنی طیّب داری، این می‌شود کلمه طیب.

مرحوم علامه طباطبایی -خیلی بحث علمی نرویدها، چرت نگیردتان! مجبوریم چند خط المیزان بخوانیم. سنگینی المیزان این کله سحر، چشمتان را چهار تا. داستان هم کنارش می‌گذاریم، تنگش، نمکش می‌شود، تلخی‌اش را می‌گیرد.- مرحوم علامه طباطبایی می‌گوید: «کلمه طیب یعنی عقاید حقه»، یعنی عقاید پاک، یعنی آدمی که عقاید خوب دارد. عقایدش سالم است، تو عقیده گیر ندارد، مشکل ندارد. اینی که عقیده پاک دارد، می‌برَدش بالا. این عقیده پاک است! خوب، حالا این عقیده پاک با چی بالا می‌رود؟ ﴿وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ﴾؛ اصل عقیده است. عمل صالح هم عقیده را می‌بَرد بالا.

عقیده‌ات از توحید است. همه گیر و گورها و مشکلات و این‌ها هم سر توحید است. یک آقا یک جایی منبر می‌رفت، یک ماه رمضان، تمام ماه رمضان در مورد توحید صحبت کرد. توحید گفتی خوب بود، مردم چرتشان می‌گرفت، خوابشان می‌گرفت! آخه مردم مشکلات دیگر هم دارند؛ مشکل جهیزیه دارند، ازدواج دارند! «بابا بعضی از این‌ها که عالم جواب قشنگی داد.» گفت: «من بذر توحید را تو دل‌ها می‌کارم.»

جمله خیلی مطلب دقیقی است: «همه گناهان به ضعف در توحید برمی‌گردد.» هرکس هرجا دارد گناه می‌کند، به خاطر اینکه در توحید می‌لنگد، عقیده می‌لنگد، اعتقاد مشکل دارد. درس بگیرد، بدایةالمعارف بیاید بخواند. این‌ها حل شد دیگر! آقا، ما مشکل اعتقادی الحمدلله نداریم. کلاس عقاید رفتیم، دو سال، دو سال می‌خواندیم المَعارف؛ دوسال بدایةالمعارف خواندیم، قبلش هم که اصول عقاید از پایه اول شروع کردیم، و بعد پایه دوم چیست؟ در اسلام، و آی مصباح، و بعد پایه هفتم دوباره مهاجرت. الحمدلله در عقاید هیچ گیری نیست! این، این منظور از عقاید این‌ها نیست. مشکل در عقاید دارم، چیکار کنم؟ بگو برو شما کتاب مکارم را بخوان، خوب می‌شود عقاید. مصباح را بخوان، خوب می‌شوی عقاید. آقای سبحانی را بخوان، خوب می‌شوی. این‌ها نیست.

عقاید یعنی باورها. اعمال آدم طبق باورهای آدم است؛ باور آدم. علممان عمل نمی‌کنیم، طبق باورمان عمل می‌کنیم. خدا رحمت کند شهید دستغیب مثال می‌زد، می‌فرمود که مرده را شما یقین داری که مرده یا نه؟ مرده؟ یقین دارید یا نه؟ آقا یقین دارید مرده یا نه؟ امشب بریم قبرستان معتمدی سردخانه با همدیگه بخوابیم. بریم؟ الان هرکی نیاد شما قسم بخور که بگو من شک دارم شاید مرده باشند، شاید نمرده باشند. شک داری تو مردنشان؟ تو مرده بودنشان؟ که بغل این‌ها بخوابیم؟ باور می‌لنگد، علم نمی‌لنگد. علم می‌گوید مرده. علم می‌گوید می‌میری. باور می‌گوید حالا حالا زنده‌ای. باور مشکل دارد. ما همه علم داریم که یک روز می‌میریم، باورمان به مرگ نیست. علممان به مرگ است، باور نداریم. من را می‌دانیم. مشکل اینجاست، بحث تو باور است.

باور نداری، یعنی توهماتمان، تخیلاتمان زیاد است. ولی آن مرده‌شوری که -مرده‌شور محترمی که توی قبرستان مرده‌ها را می‌شورد- می‌گوید: «دیروز خودم بشورمتون این‌ها، این شب بو تو مشهد.» او با سی مصاحبه کرده بودم. خودم یه جوری می‌شم وقتی می‌گم شب تو سردخانه. نه بابا، یک وقت‌هایی خسته‌ام، جنازه‌ها زیاد است، وقت نمی‌کنم دیگر نمی‌برم بزنم تو اون کمدها، می‌کنم رو شکمشان می‌خوابم. «جنازه می‌خوابی؟!» «بابا این زنده بود ازش نمی‌ترسیدم، حالا که مرده می‌ترسم؟!» چون پیاده‌روی اربعین کربلا بروید، سه هزار نفر خوابیده‌اند. می‌ترسی؟ سه هزار نفر خوابیده‌اند. «وای، آقا صد نفر مردن! ببند در را!» صد نفر مردن دیگر. صد نفر خوابیدن. خودم باور ندارم. همین دیروز رفتم در پتو و جنازه از دور دیدن، سریع در بستم، یک لحظه ترسیدم. البته ناگهانی مواجه شدم، توقع نداشتم پشت میته. پس باور نداریم.

باور کنیم این مرده، باور کنی می‌میریم، یقین ایمان داشته باشیم به مردن، ایمان داشته باشیم به آخرت؛ خیلی مسائل حل می‌شود، خیلی مدل زندگی آدم عوض می‌شود. اصلاً یک مدل دیگر زندگی می‌کند. نوجوان بودم، از شماها سن و سالمان کمتر بود، شانزده، هفده سالم بود. می‌رفتیم -حالا بچه‌تر بودیم، کمتر گناه کرده بودیم، آلودگی‌مان کمتر بود- گاهی شب نصف شبی قبرستانی می‌رفتیم. فرصت بشود، شب‌ها گاهی می‌رویم. شبم یک لطف دیگر دارد، روزش یک مزه‌ای دارد، شب یک مزه دیگر. بترسید! یک قبر خالی هم پیدا کن! افراطی‌کاری، من شنیدم یکی از این آقای صفری برای من گفت، گفت: «فلانی که اینجا یک وقتی درس خوانده بود تو این مدرسه روحیه، الان چپ کرده رفته آمریکا.» شاید شما اسمش را شنیده باشی، بشناسی. ببین کسی بود که شب‌ها می‌رفت تو قبرستان، تو قبر می‌خوابید! چیکار می‌کرد؟ آدمی که اعتدال نداشته باشد. اعتدال لازم است، اعتدال. منظورم اعتدال سیاسی نیست، اعتدال فرهنگی، اعتقادی.

آقای بهجت به یکی از دوستان ما فرمود -دوست ما مشکلاتی طلبگی برایش پیش آمد و ایشان فرمود که- «اعتدال، اعتدال، اعتدال.» همین نمازی که ما می‌خوانیم، اگر اعتدال نباشد، منم بی‌نماز می‌شود. ابتدا تو بحث معاد و قبر، بعضی از آن‌ور می‌افتند، جوگیر می‌شوند، تشکیلاتی راه می‌ریزند، خُل‌وَل می‌شوند. علامه طباطبایی صاحب همین المیزان، ماه رمضان هر روز بروید، دم غروب هم بهتر است. متعدّد خیراتی که از شما به اموات می‌رسد، خیلی دست آن‌ها را می‌گیرد. هر یک آیه قرآن، یک ختم قرآن چقدر به درد این‌ها می‌خورد. هم تنبّهی حاصل می‌شود، توجهی حاصل می‌شود، تفکری حاصل می‌شود. به هر حال، نوجوان بودیم، رفتیم یکی از این قبرستان‌های منطقه ملارد. الان جزو استان تهران، سمت کرج، کوه‌های البرز. هر کدام برای اون یکی پشت کوهی. شما برای ... رفتیم نصف شب وسط بیابان است، تالار عروسی هم بغلش، واسه قبرستان. حال خوشی هم پیدا می‌کنی. آب و هوایت عوض می‌شود، دور تا دور بیابان، صدای کامیون می‌آید. از این در بروم بیرون، عن‌قریب می‌پیوندم به این اموات، به این کامیون‌هایی که از اینجا رد می‌شوند. دنبالمون کردن، گفتن: «دزد قبرستان پیدا کردیم.» والله! با طلبه اومدیم اینجا، آدم بشویم -اگه بشویم.- رفتیم با این نگهبان قبرستان نشستیم، گپ زدیم. می‌گفت: «آره، قبل از من یک نگهبان اینجا بود، از مرده‌ها می‌ترسید. نصف شب پا می‌شد، می‌گفت روح دنبالم کرد.» یک شب پا شد دوید، رفت، خورد زمین کلش خورد به اون... آدم باحالی است، خوشم آمد. حرف تغییر و تحول. «بیا ببین از وقتی اینجا آمدم، سبک زندگی‌ام عوض شد. وقتی که من نگهبان قبرستان شدم، تا حالا با کسی دعوا نکردم، به کسی حسادت نکردم، نسبت به کسی تکبر ندارم، خیر همه را می‌خواهم. هر جنازه‌ای هم که اینجا می‌آید، می‌گویم بعدش خودمم.» هر شب میان مقبره‌ها راه می‌روم، شاید هوای زیستنم را عوض کنم. هوای زیستن آدم تو این قبرستان‌ها عوض می‌شود. سبک زیستن آدم تو این قبرستان‌ها عوض ...

باور آدم که عوض می‌شود، سبک زیستن آدم عوض می‌شود. گاهی آدم در ظاهر دارد یک سری کارها را انجام می‌دهد، ولی در باطن باور ندارد. این را نمی‌گویم سبک زندگی دینی. فیلم بازی کردن، نفاقم همین است دیگر. نفاق چیست؟ نفاق شما یک سری ظواهر را مراعات می‌کنی. از ابن ملجم دیگر حزب‌اللهی‌تر بود. نماز می‌خوانی، ﴿وَالضَّالِّينَ﴾اش را می‌کشید از اینجا تا امیرکلا. نماز تشکیلاتی! کینه هسته بود. پیشانی‌اش صد نفر از یمن می‌خواستند بفرستند خدمت امیرالمومنین، شنیدید دیگر. گفتند این‌ها را زُبده بکنیم و ده نفرشان را جدا کنیم و یک نفر رئیس همه این‌ها باشد. و ابن ملجم مرادی شد رئیس. امیرالمومنین تاپی بود تو عبادت و فلان و... ولی ریشه ندارد، باور نیست. قطام، قطاب که مثل قطاب شیرین بود. رنگ از رخساره اش پرید. به تته پته افتاد. دست و پا لرزید. مفصل که نقل نمی‌کنم. تو بهار به این بخش که می‌رسد، تو بخش تاریخ امیرالمومنین، جزئیات از رابطه ابن ملجم با قطام هفتاد ساله خیلی خیلی باز تعریف کرد. دین رفت و افتاد به عرق‌خوری، و افتاد به کثافت‌کاری؛ و نمازش هم ترک نمی‌شود! تنها فحشا مال کجاست؟ مال این نمازها نیست که. مال نماز ریشه‌دار، با ریشه است.

معاویه، ولید، ولید بن عبدالملک تو تاریخ دارد که مست کرده بود، آمد نماز صبح. نماز صبح به جای دو رکعت، چهار رکعت خواند. معاویه که رئیس منافقین بود، که بنیانگذار ظلم بود بعد از پیغمبر، تو زیرزمین خانه‌اش قرآن می‌خواند! و امیرالمومنین گفتند: «آقا، این دشمن شما مگر نیست؟ این تو زیرزمین خانه‌اش قرآن می‌خواند!» این‌که دیگر ریا نیست، دارد برای جِن ریا می‌کند، جذب می‌کند. غول.

سبک زندگی. زندگی نماز و مسجد و محراب و قربانی و او. «عوضی‌ترین آدم‌ها پول‌هاشان را خرج یتیم‌خانه‌ها می‌کنند.» طرف از -به قول امروزی‌ها- پورن استار، ستاره فیلم‌های مستهجن، پولی که از این راه کسب می‌کند، خرج چه کاری می‌کند؟ صد تا یتیم‌خانه را دارد تو دنیا اداره می‌کند! معلوم بشود. من اطلاعات در این زمینه دارم. امثال آنجلینا جولی، جنیفر لوپز. درآمدهای کلان پول‌ها دارد کجا خرج می‌شود؟ نه، عضو یونیسف‌اند! می‌روند خرج کودکان بی‌بضاعت و محروم. سبک زندگی.

عبدالعظیم نشسته بودم. گفت: «از عبدالعظیم، قبر مهوش می‌دونی کجاست؟» گفتم: «نه.» «قبر مهوش بغل شیخ صدوق، این بالاتر است.» شیخ صدوق خواننده قبل انقلاب؟ شوخی کردم. گفتش که: «یک بار رفتم سر قبر مهوش، دیدم یک پیرمردی نشسته زار زار گریه می‌کند. گفتم: «چَته؟» گفت: «داشتم از بدبختی می‌مردم. صاحب‌خانه وسایلم را داشت می‌ریخت بیرون. از جلو کاباره دید پریشانم. گفت: «چَته؟» گفتم: «وضعیت این‌جوری است.» گفت: «امروز هرچی درآوردم از کاباره‌ها باشد، مال تو.» داد، زندگی من را درست کرد، احیا کرد. این‌ها را می‌گویند آدم. شیخ صدوق، شیخ صدوقی که بعد از هشتصد سال قبر او را می‌شکافند، می‌بینند بدن دست‌نخورده، سرخی صورتی که از حمام بیرون آمده، هنوز همان است. ولی نادان احمق! آدم گول ظاهر را می‌خورد دیگر. گول عمل را می‌خورد دیگر. عقیده مهم است، باور مهم است. با چه باوری دارد کار می‌کند؟ با چه ایمانی؟ با چه عقیده‌ای؟ این کلمه طیب هست یا نیست؟ ﴿إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ﴾.

عمل صالح وقتی کلمه طیب باشد. کلمه طیب وقتی نباشد، عمل صالح به چه درد می‌خورد؟ می‌شود داعش. بچه‌های مدافعین حرم برای من تعریف می‌کردند، تو یکی از همین جبهه‌های مقابل داعش، جایی بودیم که آن ور اون داعشی‌ها بودند. فاصله نزدیکی بودند، تک‌تیراندازم کمین کرده بودند. می‌گفتش که: «حاج آقا، ما بچه‌های جنگیم، این‌ها ما هشت سال جنگیدیم. هر یک روزی که اینجا داریم می‌جنگیم، معادل هشت سال است.» گفت: «اینجا داریم با اولیای خدا می‌جنگیم.» گفت: «این‌ها از ما شهادت‌طلب‌ترند. ما اگر دو قُلُپ اشک می‌ریزیم برای اینکه شهید بشویم، آن‌ها دو لیتر اشک می‌ریزند که شهید بشوند. کجا ما باید این‌جوری می‌جنگیدیم، در می‌رفتند؟ اینجا چچنیه می‌آید، کمربند انفجاری بسته، جلیقه ضدگلوله هم بسته، زن چادری، چادر به سر کرده. وسط جنگ داریم آن ور می‌زنیم یا فیلم ده تا زن از اطراف شروع می‌کنند، دویدن سمت ما. قناصه‌ها هرچی می‌زنند، می‌خورد به این کمربند، رد می‌کند. می‌آیند فاصله پنجاه متری، کمربند را می‌کشند، پانصد نفر را می‌فرستند هوا.» هر کدامشان هم که می‌زنیم، می‌رویم بالای سر جنازه، یک قاشق تو جیبش است. پیغمبر بخورد! سؤالی دارند این‌ها. اشکی می‌ریزند و شوری دارند و: «اسیر بکش من را زودتر گرفتیم مبارز. الان این‌ها را می‌گیری، می‌گوید: «بکش من را.» ********** من می‌خواهم بروم بهشت، پیغمبر منتظر است. الان وقت ناهار است، شب غذا می‌دهیم آنجا.» خودش دارد! از این جهاد، از این مجاهد تر و تمیزتر می‌خواهی شما؟

عشق شهادت، عشق رزم، گول عمل سبک زندگی ظاهری را نباید خورد. ملاک عقیده است، ملاک ایمان ﴿إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ﴾. مرحوم علامه طباطبایی این را بگوییم و عرضمان را تمام بکنیم. ایشان اینجا می‌فرماید که صعود کلمه طیب به سمت خدا، تقرب به تعالی است، اعتلا است. این عقیده اعتلا دارد، قرب به خدا دارد. نیایند دیگر. می‌رود بالا. بالا رفتن فیزیکی مادی، اعتلا دارد، عُلو دارد، شرافت دارد، برتری دارد. به سمت خدای متعال می‌رود، صاحبش را هم می‌برد. وقتی که اعتقاد: ﴿إِذَا كَانَ الْاِعْتِقَادُ قَائِمًا لَهُ بِمُعْتَقَدِهِ فَتَقَرُّبُهُ مِنْهُ تَعَالَى تَقَرُّبُ الْمُعْتَقِدِ بِهِ﴾. هم اعتقاد می‌رود بالا، هم معتقد. ایشان می‌فرماید که وقتی که اعتقاد و ایمان حق باشد و صادق باشد، این عملم یا تصدیقش می‌کند، عملم هلش می‌دهد می‌رود بالا. اینجا عمل به درد می‌خورد. اینجا شهادت‌طلبی و جهاد و رزم و مبارزه اینجا به درد می‌خورد. این را می‌.

آن قرآن خواندن‌های پای کعبه و آن نماز جماعت خواندن‌ها و الله الله گفتن‌ها و همه این‌ها مال وقتی است که اعتقاد باشد. نباشد، فرمود: «خدا قسم، کسی ولایت علی بن ابیطالب را نداشته باشد، تمام عمرش را بین رکن و مقام روزها عبادت کند، تا صبح به اندازه خردلی ازش قبول نمی‌کند.» تقوا دارد! چقدر عبادت دارد، چقدر! سر از سجده برنمی‌داشته.

جای دیگر در مورد این کلمه طیب بحث دیگری دارد که حالا دیگر ما چون بیست دقیقه بیشتر صحبت نکنیم، بحث امروز باید جمعش بکنیم. در سوره مبارکه ابراهیم می‌فرماید که: ﴿كَلِمَةٍ طَيِّبَةٍ كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ﴾. مرحوم علامه حالا فردا انشاءالله عرض می‌کنم. آنجا می‌فرماید که این اعمال صالح و اینی که ما اصطلاحاً می‌گوییم سبک زندگی، این‌ها آن شاخ و برگ‌های این درخت است. وقتی عقیده سالم است، این شاخ و برگش تو زندگی طرف خودش را می‌زند، نشان می‌دهد، تو ارتباطش با دیگران. این یک شاخه است با همسر، تو ارتباطش با کسب، تو عبادتش، این‌ها همه شاخ و برگ آن ایمان است، آن اعتقاد است، اعتقاد صحیح.

اعتقاد... می‌خواستم یک خرده در مورد اعتقاد به معاد صحبت بکنم و از آثارش بگویم. بعضی داستان‌های جالب برایتان بگویم که چه جور باور به مرگ، باور به معاد می‌آید سبک زندگی آدم را عوض می‌کند، که دیگر فرصت ظاهراً گذشته، وقت نداریم. انشاءالله فردا اگر خدا توفیق بدهد، در این زمینه بیشتر صحبت خواهیم کرد.

خداوند به ما توفیق عمل و توفیق اعتقاد، اعتقاد پاک و بی‌شائبه عنایت بفرماید.

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات سبک زندگی از منظر المیزان