متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
درباره سبک زندگی عرض شد که همه هویت سبک زندگی، وابسته به ایمان است و ایمانی که تعیین میکند انسان چه جور زندگی بکند؛ دین انسان، عقاید انسان، به اصطلاح امروزیها، جهانبینی، ایدئولوژی، این حرفهاست که خط میدهد، ریلگذاری میکند مسیر زندگی انسان را. مشکل اصلی ما مسلمانها در تمام ناکامیها و بیتوفیقیها در بحث تمدنسازی است؛ چون «سبک زندگی» وقتی گفته میشود، ملاک این است که تمدنسازی از آن درست بشود. ما زندگی را برای تمدنسازی میخواهیم، برای تمدن، یعنی مدنیت ما، جامعه ما، ساختارهای اجتماعی، همه با این بافت شکل بگیرد. ساختار اداری ما، ساختار سیاسی ما، ساختار اقتصادی ما، همه اسلامی بشود.
خب مشکلی که داریم این است که ما یک انقلابی کردیم، اما صدها انقلاب را هنوز انجام ندادهایم. این نقطه ضعفی است که ما داریم. نقاط ضعف مال همان یک انقلابی که کردیم؟ خیر، اتفاقاً هرچه نقطه قوت است مال همان یکی است و نقاط ضعف مال صد تا انقلاب دیگری است که انجام ندادهایم. ما انقلاب آموزشی نکردیم هنوز. ما محتوای دروسمان فرقی ندارد با زمان طاغوت. یک خورده سر و رویی به آن دادیم، مستهجنهایش را حذف کردیم، اما تولید نکردیم. ما تولید علم نکردیم، علمی تولید نکردیم. ساختار دانشگاه ما همان ساختار قبل از انقلاب است، فرقی نکرده. دروس ما همان دروس قبل انقلاب است. مدل نظام علمی ما همان مدل است. ساختار اقتصادی ما مال صد سال پیش است. بانکداری ما مال ما نیست. از یک طرف دیگر، بیمه ما مال ما نیست. صنعت ما مال ما نیست. ما باید در صنعت انقلاب میکردیم، در علم انقلاب میکردیم، در اقتصاد انقلاب میکردیم. در... از همه مهمتر انقلاب میکردیم که خب هنوز موفق نشدیم. بخشی از آن برمیگردد به اینکه خب با مشکلات زیاد درونی و بیرونی مواجه بودیم. بخشی از آن برمیگردد به خیانتهای مکرر و دائمی که از مسئولین دیدیم؛ که همین هم واقعاً معجزه است، تعجب است که این مملکت و نظام سرپا است. به قول آن آقا دوست عزیزمان میگفت: «۳۰ ساله مسئولین میخواهند این نظام را ساقط کنند.» بعد سی سال مسئولین همه زحمت را میکشند برای اینکه مملکت فلج بشود. بعضی وقتها موفق میشوند، بعضی وقتها کمتر موفق میشوند، بعضی وقتها بیشتر موفق میشوند. در هر صورت، این جهالتها، نادانیها، خیانتها، اینها همه بوده، دست به دست هم داده، کار به اینجا رسیده که خلاصه ما در نقاط مختلف ضعف داریم، مشکل داریم.
کشور ما یک کشور پرطلاقه و این فاجعه است برای ما. کشور از جهت نظم، کشور بینظمی است. کشور تنبلی است. کشور پرمصرفی است. بیشتر آدم کمرش درد میگیرد. یک کشور مصرفگرای مصرفزده و کمتولید، پرخور؛ اصطلاحی که میشود برای این مملکت به کار برد. اشتهایش زیاد است. ما مصرف انرژی که داریم، در برخی نقاط و برخی مسائل، شاید ده برابر میانگین جهانی باشد. مصرف گاز، مصرف برق، مصرف آب، فاجعه است. نوع مصرف ما واقعاً فاجعه است. در جهات مختلف سبک زندگی ما مشکل دارد. ما ملتی هستیم که کارتنی میوه میخریم، سبدی میوه میخریم. هیچ جای دنیا رایج نیست، مگر برخی کشورهای عربی آفریقایی. هیچ جای دنیا ملت سبدی میوه نمیخرند. هیچ جای دنیا هندوانه درسته نمیخرند. هندوانه قاچ شده در فروشگاه نروژ، سوئد، هلند، هندوانه را قاچ میکنند، وکیوم میکنند، تاریخ مصرف رویش میزنند. سه قاچ هندوانه، بستهبندی شده. مدلی که شما مثلاً بال کبابی را دیدی توی فروشگاههایمان، چند تا بال مرغ را جدا میکنند، کبابی میکنند، اینها چند تا قاچ هندوانه را، چند تا پر خیار، چند قاچ پرتقال؛ این جوری ملت خرید میکنند. بار میآورند مردم را (که) کم مصرف کن. کلی هزینه بابتش پرداخت بکنیم. قیمت انرژی، انرژیهایی مثل بنزین، توی خیلی از کشورهای دنیا ده برابر ماست. بله، ما به دولت نقد داریم، خیلی هم نقد داریم، نقد اقتصادی جدی داریم، ولی واقعاً دولت ما دارد شاهکار میکند. مملکت تحریم شده. این هم نیست. کار امام زمان (عج) مملکت را نگه داشته. یک مملکت تحریم شده پرمصرف را شما دارید کنترل میکند و نگه میدارد. هر جای دنیا بود، نابود شده بود با این ساختار اقتصادیای که داریم.
در برخی از کشورها، دوستان به من آمار میدادند، مثل نیجریه، برخی کشورهای اطراف نیجریه. گفتند: «درآمد یک معلم به پول ما مثلاً در ماه میشود ۶۰۰ هزار تومان. هزینه بنزینش میشود ۵۰۰ هزار تومان.» بنزینی که میدهد و میرود و میآید. خب ملت میروند سمت مترو، میروند سمت حمل و نقل عمومی. ماشینسوار نمیشوند. در بدترین شرایط مملکتی که بنزینش تحریم است، همین الانی که تحریمیم و نداریم و اینها. در همه این کشورهای تقریباً خاورمیانه، از همه چیزهای دیگر این را درست کرد. این کار تربیتی میخواهد. از مدارس باید برایش شروع کرد. از خانوادهها باید برایش شروع کرد. بعد (باید) کار کرد. کشورهای دنیا وقتی که شب میخواهند بخوابند، در شب چهار تا پلیور میپوشند، بخاری را کم میکنند، میخوابند. همینقدر کافی است خاطرات شخصیمان را مرور کنیم. بسه دیگه، همه لباسها را درمیآوریم، بخاری را زیاد میکنیم. این یعنی مال کشوری که روی گنج خوابیده. این کارها را باید بکند، یعنی اشرف پهلوی باید اینجور زندگی کند. ما کلاً همه اشرف پهلوی هستیم. مدل شاهان زندگی میکنیم. برخی مسائل برمیگردد به همان سیستمی که این طاغوتهای کثیف و نجس به بار آوردند، ما را اشرفی بار آوردند، اشرافی بار آوردند. خلاصه بار آوردند که باید بخوریم و بریزیم و بپاشیم. اسراف بخشی از فرهنگ ماست. ماها کسی که اسراف نکند را آدم بخیل میدانیم. با دیده حقارت بهش نگاه میکنیم. اگر کسی برود رستوران، نصف غذایش را بخورد، نصف دیگر را در ظرف بریزد... ما کلاس بینمان که وقتی غذا را خوردیم، بقیهاش را نمیخواهیم بریزیم دور. با افتخار سرمان را میگیریم بالا، میریزیم دور. با افتخار میرویم جهنم. منکر بین ما معروف است. معروف بین ما منکر است. نظام اقتصادیمان، بسیاری از منکرات برایمان معروف است. بسیاری از معروفها برایمان منکر.
خب، اینجا ننشستیم که از این حرفهای سیاسی از خودمان در و کنیم که مثلاً خیلی احساس بکنیم ما متمدن هستیم، با کلاس هستیم، از این حرفهای شبه روشنفکری بزنیم پز بدهیم یا روضه بزنیم بگوییم ما چقدر خوبیم، مملکت چقدر بد است، مردهشور مثلاً وضعیت مملکت را ببرد. از خودمان شروع کنیم، از خودمان اصلاح کنیم. مملکتی که در رأسش کسی مثل امام خمینی باشد، نباید اینجوری باشد. درد ما این است. تهران یک جلسهای بود، خب بعضی دوستان محترم ضدانقلاب دور هم بودیم. بحث شد، اینها همین حرفها را که ما زدیم (گفتند) از آن منظر این مملکت چه مملکتی است؟ این چه وضعی است؟ این چه انقلابی است؟ شماها چه کار کردید؟ ما چقدر عقبافتادهایم و چقدر عقبماندهایم؟ ما چقدر بدبختیم؟ ما چقدر خاک بر سریم؟ ببین کشورهای پیشرفتهها چطورند؟ به نقطه مشترکی رسیدیم. حالا باید چه کار کرد؟ (باید) کشورها بشویم و آنها به ما بگویند چه کار بکنید. شما که بلد نیستید ول کنید. آن برود، دست مملکت، دست آن طرف آب. آن هم خودش مدیریت بکند. یک کشوری میشویم زیرمجموعه آنها، خودشان کنترل میکنند. حالا بماند که مثلاً کشورهای دیگر را که اینها کنترل کردند، چی شد؟ کشور نیجریه یکی از هشت کشور ثروتمند دنیاست. بهرهاش از این ثروتی که دارد، در حد اینترنت پرسرعت فقط! تنها چیزی که بهش دادند اینترنت پرسرعت. تنها چیزی که موازی با شرایط اقتصادی اینترنتش که آن هم برای استعمار فرهنگیش است. مدارسش یک دانه نیمکت پیدا نمیکند. دوستان عکسهایش را بردند به من نشان دادند. حالا دیگر امشب، امروز گیر دادیم به نیجریه، رفتیم تو این فضا. کشور خیلی فوق پیشرفته در آفریقا، کشور دوم یا سوم آفریقاست. دیگر کشورهای مستعمره چی شد؟ چه گلی به سر اینها زدند؟ مصر، کشورهای مستعمره پاکستان. حالا بریم ساختار دست آنها، چه غلطی میکنند برایمان؟ خراب کردیم و...
خیلی خوب، من از امام خمینی برایت بگویم. خوب است. این مشکل از کجاست؟ مشکل از رأس هرم، رأس مملکت است. رهبرانمان بلد نبودند. رهبرانمان سبک زندگیشان مشکل دارد. گفتم: حضرت امام، رضوان الله علیه، نوفل لوشاتو که بودند، خانم دباغ، مرضیه دباغ، خادمه امام بود. آدم رنجکشیده، مصیبتدیده، زندانرفته، شکنجهشده، آدمی که نصف شب دخترش را مثل موش آبکشیده از زیر شدیدترین شکنجهها پرت میکنند توی سلولش. نصف شب خوابند! موش موشهای گنده صحرایی میاندازند به تن اینها. چه جنایات که در حق اینها نمیکنند. خانم دباغ خودش بر اساس شور و هیجان و روی صفای انقلابی که داشته، خلاصه توی متن انقلاب خیلی زحمت کشید. تنها زنی هم بود که در ماجرای گورباچف، که حضرت امام نامه فرستادند برای گورباچف، تنها زنی بود که هیئت ایرانی ایشان رفت. یکی آیت الله جوادی آملی بودند، حفظ الله، خدمت شما عرض کنم که محمد جواد لاریجانی بودند و خانم دباغ و سفیر ایران در روسیه. تیم ایرانی بودند. خانم دباغ خیلی زحمت میکشید برای حضرت امام. خوبی ایشان. با شهید منتظری هم در آن دورهای که فعالیتهای چریکی خیلی مرسوم بوده همکاری داشته و خیلی واقعاً خیلی در واقعاً مخلصانه هرچی داشته در طبق اخلاص گذاشته برای امام و انقلاب. سر کوچه دارند لیمو میفروشند. این جوری که یادم است از خاطرات ایشان. حالا شاید پرتقال باشد، یک چیز دیگر باشد. «دیدم که این را دارند مثلاً دو سوم قیمت، یک دوم قیمت دارند میفروشند. خیلی خوشحال شدم لیمو ارزان! اینجا آب پرتقال، پرتقال و لیمو کلاً میوه توی اروپا گران است. مردم دو سه تا میخرند. کیلویی و اینها ۲۰۰ گرم، ۳۰۰ گرم. دو کیلو میوه خرید.»
آمدیم حضرت امام، رضوان الله تعالی علیه. ابرمرد. نامش را همینجوری نباید بیاوریم. باید از جا بلند شویم. دست به صورت بگذاریم. دست به چشم بگذاریم. ما قدر نمیدانیم. نمیدانی خدا چه نعمتی به ما داد. عبد صالح خودش را واقعاً چه منتی بود خدا به ما. این لیاقت را داد. مملکت ما را در این حد و این لیاقت لیاقت دید که برود تحت ولایت عبد صالح. خیلی نعمت است. از امام، رضوان الله علیه، دیدند که: «دو کیلو میوه.» خانم دباغ: «خانم، این چیست؟» «آقا، میوه میفروخت». «ارزان بود، خریدم.» «چقدر گرفتی؟» «دو کیلو.» «دو کیلو برای کی گرفتی؟» «برای شما.» جای دیگر ایشان فرمود: «شما دو تا معصیت کبیره کردید. یکی اینکه بیشتر از حد نیاز خریدی، اسراف است. یکی دیگر اینکه شاید یک آدم در منطقه فقیرنشینی بود. نوفل لوشاتو روستا بوده اطراف پاریس. شاید یک آدم مستمند فقیر چشمش به این بوده که این میوه یک خورده ارزان بشود، بخرد. تا حالا نتوانسته بخرد. شما اینی که خریدی، از سهم او خریدی.»
«حالا چه کار کنم؟» ایشان فرمود: «میروی دانهدانه جدا میکنی توی ظرف میگذاری، میروی در خانه همسایهها، به هر کدام یکی میدهی یا یک مقدار میدهی. شاید خدا از گناهت بگذرد. شاید.» من به یک آدم دباغ! کیست! «شاید خدا از گناهت بگذرد. شاید، معلوم نیست. شاید.»
نوه ایشان میگوید: «امام برای نمیدانم چه کاری احتیاج به دستمال داشتند. دستمال آوردیم. دستمال را تا کردند، دوباره تا و تا کردند، یک چهارم را جدا کردند، بقیه را گذاشتند سر جایش.» «اسراف کنم؟» بله که اسراف است! «اگه این (جوری) است که پس ما همه جهنمی هستیم؟» بله که جهنمی هستیم! اسراف حرام است. شما اگر یک طلبه اسرافبین را ببینی، دیگر نمیتوانی بهش اقتدا کنی. از عدالت ساقط میشود. یک بار اسراف ببینیم. شیر آب را به دستش گرفته، (با) آب شرب لولهکشی در ماشینش را میشوید (در حالی که خانه طلبه مغازه ندارد). از عدالت ساقط میشود. اسراف معصیت کبیره است. اما در فرهنگمان اسراف خیلی چیز بدی نیست. (مگر) هست؟ حساسیت داریم به اسراف؟ خیلی. اینجا شبها جلسه تمام میشود، مثلاً شما میبینی چقدر مثلاً چیز میز اضافه میآید. کیکهای نیمخورده. آدم توی جلسات جمع میکند: «عشق امام حسین، مستحبات، اصل مجلس روضه است. اینها که چیزی نیست که.» «چای روضه مهم است.» چای روضه مهم است. «حالا اسراف میشود، به درک.» «بچه من نمیتواند کیک کامل بخورد. حالا یک خورده بقیهاش را ریخت دور، به درک. مهم این است که کیک هیئت است، تبرک است.»
جهنم! فقط تنها مشکل ما همین است؟ بخش ویژه جهنم دارد، مخصوص آدم خوبها! جهنم برای آدم خوبها جا دارد. برای سادات جا دارد. برای علما جا دارد. درهای مختلفی برای بچههای خوب، پاک، مؤمنی که سرمایههای مملکت را دارند حرام میکنند، دارند ظلم میکنند در حق... فرمود: «انکم لمسئولون حتی عن البقاع و البهائم.» شما حتی نسبت به بقعهها و بهائم، نسبت به مکانها مسئولی. نسبت به حیوانات مسئولین. فرمود: «جامعهای که آب و خاک داشته باشد و فقیر باشد، الله! خدا این را از خودش دور کرده. این ملعون است.» این مملکت، کشوری که تولید ندارد با این همه سرمایه خدادادی، تولید ندارد. مردم دستشان جلو بیگانه دراز است. مردم را میآورند به دلالی، واسطهگری. در مناطق مختلف من میبینم. در روستاها میرود آدم. طرف دارد کشاورزی میکند. کشاورزی را تعطیل میکند، میرود روی میآورد به دلالی. زحمتش کمتر، پولش بیشتر. بعد مثلاً ما چوب بستنی را در مملکت خودمان میتوانیم تولید بکنیم. چوب بستنی دیگر چیست؟ مقاومت! چوب بستنی مثلاً ۵۰ هزار میلیارد دلار داریم ارز کشور را خارج میکنیم هر سال. یک چوب بستنی بیاوریم. چون در این روستا میتوانی انواع دیگر کلاه، (در) نمیدانم کجا میتوانی صنعت چوب بستنی را راهاندازی کنیم. کل کشور را تأمین کنیم. دست به جیبشان خوب است. آن ور بیاد آلمانیش یک چیز دیگر است، ژاپنیش یک چیز دیگر است، چینیش یک چیز دیگر است. این جامعه ملعون است. واسم که زندگیمان مشکل دارد. اینها علامتش چیست؟ مشکلش کجاست؟
حالا یکی بود، تا این جایش که من تند هم صحبت کردم، دیگر توجیه که نکردیم وضعیت مملکت خوب است یا بد است؟ بد است! الان تضعیف کردیم نظام مملکت را. آقا، مثل اینکه ناراحت شدند، بهشان برخورد. احساس: «من تضعیف شده نظام ولایت فقیه، الآن آسیب دیده.» اتفاقاً نظام ولایت فقیه کی آسیب میبیند؟ وقتی به فکر درمان نباشیم. یک دفعه چشم باز میکنیم مملکت میبینیم دور هم: «آقا، هیچی نگیم، هیچی نگو، هیچی نگو.» درست کرد. ولی وقتی انتقادی از بانکداری کردم و یکی از رفقا: «آقا، این تضعیف نظام ولایت فقیه است.» گفتم: «اتفاقاً درست نکردن نظام بانکی، تضعیف ولایت فقیه است.» تا یک جایی مردم تحمل میکنند، تا یک جایی فساد دوام میآورد. بعد دیگر میزند از ریشه میکند. نظام بانکی ما مشکل دارد. آقا، تعارف ندارد. بله، به فتوای رهبر معظم انقلاب، الآن وضعیت نظام بانکی تا وقتی اصلاح نشده، نظام بانکی مال جمهوری اسلامی است. پول تویش گذاشتن اشکال ندارد، معاملاتش اشکال ندارد، سودی که میگیری اشکال ندارد. باید اصلاحش کرد. الآن فعلاً همین که هست باید با آن کار کرد، چون یک شبهه که نمیشود این را برداشت. کلاً برداریم، مملکت فلج میشود.
حضرت امام، رضوان الله علیه، شب اول، شب اولی که انقلاب پیروز شد، شب حکم اصلاح ساختار بانکی را صادر کرد. شب. شبونه. ربا در این مملکت باشد؟ کی باید درست بشود؟ بالاخره درست بشود دیگر. بعد میآیند توی مجلس شورای اسلامی لابی میکنند و پشت پرده درش میروند، میبرندش. بارکالله به غیرت ما که صدایمان درنمیآید. طرح حجاب که نیستش که! چقدر حرفهای تندی دارم میزنم. جامعهای که تویش به ربا حساسیت نباشد، در مورد ربا میفرماید: «فأذنوا بحرب من الله». جنگ با خداست، جنگ با خداست. جوادی آملی: «جامعهای که رو به ربا میآورد، آنجا خدا بهش میگوید همه گزینهها روی میز است.» آمریکا بهش بگوید! فرض کن: «بحرب من الله.» خدا دارد میگوید: «همه گزینهها روی میز است.» نظام بانکیات را درست کن. نظام اقتصادیات را درست کن. غصهای هم نداریم ما. شب میخوابیم، نداریم. گریه نمیکنیم. بیانیه هم نمیدهیم. بعد نماز جمعه هم شعار نمیدهیم. راهپیمایی نمیکنیم. تحریک برای چی؟ صدایشان درنمیآید. هیچکس ناله نمیکند. همین پولها میآید پخش میشود توی جامعه. هرچی کثافتکاری و آلودگی از توی همینها درمیآید. همینها میرود توی سفرهها. هرچی میخواهی با پیچگوشتی میافتی به جان مردم، میبینی اثر ندارد حرف. نمیشود کاریش کرد. دست آلوده از شکم آلوده است. دهان آلوده است. گوش آلوده است. نمیشنود. شکم از حرام پر است. برای اصلاح سبک زندگی باید سرمنشأ را درست کرد و منابع را شناخت. منابع را اصلاح کرد. «کلوا من الطیبات و اعملوا صالحاً.» گفتیم: «سبک زندگی یعنی عمل صالح.» عمل صالح بعد چیست؟ بعد از «اکل طیبات» است. اکل طیبات میشود عقیده طیبه. جلسه قبل در مورد عقیده طیبه بحث کردیم. «الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه.» این کلمه طیب چیست؟ اعتقاد پاک. از کجا میآید؟ پس از لقمه پاک. از نطفه پاک.
جامعهای که تویش ازدواج نباشد، زنا رایج باشد، شما چی میخواهی؟ چی میخواهی درست کنی؟ رکن است. تعارف ندارد. نظام بانکی رکن است. ازدواج رکن است. حجاب؟ گیر بدهم بعد ازدواج کار نداشته باشم. بیحجابی علتش این است که ازدواج کم است. ازدواج سخت است. ریل ندارد. طرف راحت میداند که نمیشود از این ریل، نمیشود رفت. از این (مسیر) تقاضاکنندهای ندارد. میآید ریل را عوض میکند. عرضه میکند که تقاضاکننده پیدا کند. بله، گشت ارشاد لازم است. ما دیگر خودمان بچهبسیجی هستیم، اینقدر حالیمان میشود که گشت ارشاد لازم است. تذکر لازم است. تذکر لسانی لازم است. همه اینها در بحث حجاب لازم است. ولی از همه لازمتر، واجبتر، راحت کردن امر ازدواج است. این هم شرایطی دارد. دولت مسئولیت دارد. برای چی مردم من را برداشتند، آوردند (سر) رئیسجمهور؟ من طلبه توی این مملکت کارهای باشم. ساختار همان ساختار پهلوی باشد. این که بدعرقخوریاش را مردم نگاه میکردند، میفهمیدند. فاصله نماز شبم را نگاه میکنند. همان کار است. ساختار همان ساختار. نظام همان نظام. وام ازدواج که میرسد، آقایان پول ندارند. صنعت خودرو دارد زمین میخورد، سریع هرچی ذخیره ارزی و ذخیره پولی (داریم) میکشند بیرون، وام خودرو میدهند. این خودروها دست رفیق رفقایشان باد نکند. صنعت دست خودشان است دیگر. دور همند دیگر. «سفره پهن شده سر سفره انقلاب.» گفتی آن بابا: «سفره انقلاب سفره است. کسی بلند نکند.» از پایین سفره، یک سفرهای! انقلاب در نظر حضرات سفره است. سفره پهن شده، با هم میخورند. معلوم است که این دلش نمیسوزد برای مجرد بودن یک جوان، برای مشکل مسکن یک جوان، برای مشکل بیکاری جوان. بعد رهبر انقلاب باید در جمع مسئولین، آدم عرق شرم به پیشانیاش مینشیند. میفرماید که: «من خجالتی که میکشم از آن جوان بیکاری که به منزل برمیگردد، کمتر از آن خجالتی که خودش میکشد نیست.» آدم! این را میگویند مرد. مسئول مملکت باید اینجوری باشد و شب خوابش نبرد از اینکه یک جوانی توی این مملکت بیکار است. میشناسد سرمنشأ مشکلات را. سبک زندگی درست نمیشود (با گفتن) «گناه نکنی، نگاه هرزه نداشته باشی.» این کانالهای مزخرف هست. توی تلگرام چه کار بکند؟ کجا برود؟
طرف گناه کرده بود. با دست خودش. یک جوانی بود. آوردند پیش امیرالمؤمنین. چند تا محکم امیرالمؤمنین زد روی دستش: «برو ازدواج کن.» ما فقط میزنیم روی دست. تقصیر خود ما مردم است. ما هم توی فرهنگ امر ازدواجمان خیلی مشکلات داریم. سخت میگیریم. توی جهیزیه هزار تا مشکل داریم. توی مهریه هزار تا مشکل داریم. توی انتخاب هزار تا مشکل داریم. بلد نیستیم ازدواج کنیم. بلد نیستیم زندگی کنیم. آن هم باز، برخیاش برمیگردد به نظام آموزشی ما. نظام آموزشی ما زندگی یاد نمیدهد به بچهها. بردگی یاد میدهد. عملگی یاد میدهد. زندگی کردن. بچه دبیرستانی ما باید دختر دبیرستانی باید یاد بگیرد چه جوری خانهداری کند. بهش یاد میدهند چه شکلی برود چرخ نمیدانم هواپیما را مثلاً درست کند. کاری (که) کلمات موتور. بله. یاد نمیدهیم! مشکلات دارد خراب میشود. «دبیرستانیها ازدواج نکنند، سن را ببریم بالا.» شاید تجربه بیشتر بشود؟ حرفهای خیلی خیلی پرت و پلا دارم میگویم؟ نه! درد دین آدم یعنی اینها. درد دین برای اینها یعنی آدم شب برای اینها گریه کند. برای اینها خواب (نمیآید). چقدر از ما تا حالا برای مسئله ازدواج جوانان نشستیم گریه کردیم؟ بیخوابی کشیدیم؟ نذر کردیم؟ زیر قبه سیدالشهدا رفتیم دعا کردیم؟ حاجتمان بوده؟ یعنی ختم صلوات گرفتیم؟ مجلس گرفتیم؟ افطاری دادیم برای این حاجت؟ ولو من خودم هم بچهای ندارم که دم بخت باشد. دختر خودم هم توی خانه نیست. درد دیگران دارد من را میسوزاند. خب، این درد که نباشد، آن وقت این همه آه و ناله کردن از بیحجابیهایی که آدم توی خیابان میبیند، این دیگر کد شعار است. این دیگر شوهر است. این دیگر فیلم است. شاعر ازدواج چه کار کردی که توی خیابان: «اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه هی سر و صورت را میگیری: این چه خبر است؟» «فلان فلان شده. شما برای ازدواج چه کار کردی؟» «چرا از جیب خرج کردی؟» «چند نفر را به هم معرفی کردی؟» «نه، معرفی نکنیم. بعداً (اگر) خوب (نشد) بگویند خودمان بودیم.» بتمن! باید از آسمان بیاید همه چیز را درست کند. شخصیت پل غربی و بتمن. مال ما امام زمان (عج) است. بانک کشمشی!. گوشی ۱۴. «قرن آقا نشسته، نمیآید اینجوری بکند.»
توجیه نیستید (که) من نمیتوانم بیایم از سبک زندگی بگویم (و) بگویم مردم در فلان مسئله، در ازدواج، در مجلس عروسی این کارها را بکنید، این کارها را نکنید. بعد چشمانم را ببندم، عین خیالم نباشد که مشکل مردم اصلاً اینها نیست. مشکل، کی میتواند ازدواج کند الآن؟ که تو آمدی از آداب ازدواج داری به من میگویی مستحب است در مجلس عروسی دعا کنید، این دعا را بخوانید، نقل نمیدانم چی چی پخش بکنید، شیرینی بدهید، ولیمه بدهید. ملت گیرشان چیز دیگر است. جای دیگر مشکل است. سرمنشأ مشکل دارد که بخش اعظمش به حکومت برمیگردد. از جلسه اولم عرض کردیم: حکومت بر ساختار را اصلاح کنید. خب، حکومت یعنی خودش تنهایی؟ نه. حکومت با فشاری که ما مردم میآوریم. با تقاضایی که در مورد امر حجاب ساکت نمینشینیم. جمع بکند. حق هم هست واقعاً حق است. ولی چرا وقتی که طرح اصلاح نظام بانکی از مجلس برمیگردد کسی توی خیابان نمیآید کفن پوش راه بیندازد؟ دانشگاه بیانیه نمیدهد؟ مشکل از ماست دیگر. من که مشکل برایم پیش نمیآید که. به درک این نظام بانکی فاسد. همین میشود که طرف سود را میدهد به هرچی زالوصفت است. پول را میدهد به هرچی زالوصفت است. بعد از جیب جوان میکشد. روی جوان را میکشد. وقتی میخواهد یک وام بگیرد، بهتر میخورد، بیشتر میخورد. انقلاب (مینویسند). مشکل این است ما وقتی سکوت میکنیم، میگوید: «آقا، چیزی نگو خراب نشود. مال انقلاب است.» اختلاسها مال اختلاسها مال عدم انقلاب ما. ما در نظام بانکی انقلاب نکردیم. برای همین اختلاس میشود. برای همین بخور بخور است. آقا، انقلاب نکردیم.
ما مشکل داریم. خیلی شفاف. ما انقلاب نکردیم. ما انقلاب آموزشی نکردیم. ما انقلاب صنعتی نکردیم. ما انقلاب اقتصادی نکردیم. «اقتصاد مقاومتی» یعنی «جهاد اقتصادی»، یعنی «انقلاب اقتصادی». چرا باید رهبر مملکت ۶ سال پشت سر هم هی بیاید هر سال به یک نوع اسم اقتصاد مقاومتی را مطرح کند؟ مسئولین مملکت کجایند؟ پیکنیکاند. سیزده به در مملکت نیست. هیچکس حالیش نمیشود ما کجاییم. مطالبهگری ما. بابا، جنس غیرایرانی نخر. جنس خارجی میخرم چون کیفیتش بهتر است. تیم ملی شما تیم ملی کره (جنوبی) بازی دارد. بعد هی نشستی کره را تشویق میکنی. میگویند: «چرا کره را تشویق میکنی؟» میگوید: «بهتر است.» بیغیرتی است دیگر. جنسش بهتر است. ولی مملکت خودت وقتی جنس ایرانی میخری کارخانه فلج میشود. کارخانه فلج میشود. کارگر بیرون میشود، اخراج میشود. کارگر که اخراج شد، بیکاری زیاد میشود. شغل کم میشود. شغل که کم شد، ازدواج کم میشود. این سیرش است. برمیگردد به خودمان. کسی هم نیست به ما این را بگوید. اکوسیستم را به ما نشان بدهد. یک اکوسیستم، مجموعه از سر و تهش به هم ربط دارد، چسبیده است. اینجا شما یخچال فلان، یخچال بیخود تایوانی را به خاطر ارزان بودنش خریدی. یخچال ایرانی را نخریدی. بر فرض. یک جای دیگر مملکت یک زنایی به پایت نوشته. آقا، چه ربطی به من دارد؟ نه، این سیستم (است). همه به (هم وصل است). نخریدی، کارخانهاش فلج شد. الآن کارخانه ارج بعد صد سال قدمت تعطیل شد. کارخانه تعطیل شد. کارگرها ریختند بیرون. جوان آن کارخانه دیگر نمیتواند ازدواج بکند. رفت روی آورد به گناه. در روایت نداریم. حرف از خودم نیست. با زبان روزه از خودم، از فنای شکم که حرف نمیزنم. در روایت: «روز قیامت طرف را میآورند. یک کاسه خون میگذارند جلوش. این سهم شماست از قتل فلانی.» میگوید: «به من چه؟» میگوید: «تو یک حرفی به یکی زدی. یک کینهای ایجاد کرد. او در (نوبت) به دیگری گفت. کینه را تقویت کرد. دست به دست چرخید. آخر منجر به قتل شد. تو این مقدار خون، سهم شماست از این قتل.» به قول ما طلبهها القای خصوصیت میکنیم. اگه آن مقدار سهم دارد توی خون، (پس) مقدار سهم دارد توی آن عمل منافی عفت. البته حکومت هم وظیفه (دارد). بحثی نیست.
چه روزهای بد! بیشتر صحبت میکنیم. هنر چیست؟ هنر این است که ایمان ما بیاید کل زندگی را بگیرد. ماها توی مسجد مؤمنیم. توی خیابان کافریم. توی فروشگاه کافریم. توی بازار کافریم. پشت میزمان توی اداره کافریم. مشکل اینجاست ایمانمان همه جا را نگرفته. ایمان غوغا میکند. ایمان به تنهایی همه چیز را میتواند درست بکند. این پیادهروی اربعین را شما ببینید. واقعاً یک معجزه است. یعنی هیچی نمیشود در موردش گفت. ما دو سال از این پیادهروی مستند ساختیم. انواع و اقسام صحنهها را دیدیم. جاهای مختلف رفتیم. جنوب عراق رفتیم. برخی شهرهای عراق رفتیم. تا حالا هیچ ایرانی نیامده (آنجا). ایرانی اصلاً نمیآیند این شهر. عجایبی میدیدیم توی این پیادهروی اربعین از این مردم. عجیب غریب بود. «من نمیخواستم امسال هزینه بدهم. زنم گریه کرده. التماس کرده. گوشوارهاش را از توی گوشش درآورده. التماس کرده. داد زده. گفته: باید بروی بفروشی. تو این مسیر...» فیلموشاد با برهنه و پیادهها. این چیست؟ این عشقی که شما میبینی، صحنه عظیم و عجیبی که میبینی، هیچکس بی(جا) نمیماند. هیچکس بیخوراک نمیماند. با مشهد بله. آبروی ما مشهدیها را بردند. کارهایی که کردند. حالا بعضی مشهدیها. بعضی مشهدیها. دارم پوست میکنم. بله. مقایسه میکنم با حجم سعودیها. سه میلیون نفر تهش. حالا کمتر. دو میلیون. یک و نیم میلیون برای حج راه میدهند. واقعیِ مثل فاجعه منا، هزار نفر بیشتر، هزار نفر کشته میشود. با اینکه نه خوراک اینها را (میدهند). خوراکشان را پول میدهند. جایشان را پول میدهند. جمعیت کم است. ۲۵ میلیون نفر با این وضعیت ناامنی، با این جادههای خراب، با این شهر محرومی که از بابل شما عقبافتادهتر (است). کربلا و نجف از بابل قابل مقایسه نیست. بابل صد سال بعد (از) کربلاست. کربلا ۲۵ میلیون نفر میآیند. نه کسی بیجا میماند، نه کسی بیخوراک میماند. از ۱۰ روز قبل تا ۱۰ روز بعد. ایمان، عشق، ایمان. این معجزه ایمان است. ایمان دارد خدا جایش را پر میکند. ایمان دارد امام حسین عنایت میکند. این هم ایمان دارد امام حسین بیجا نمیگذارد. یک مجموعهای که همه سر و تهش با ایمان دارند پیش میروند. جمع میشود، میرود جلو. حالا میخواهد تشریفات اداری داشته باشد. (اینکه) «این باید نامه بزند به آن. باید نامه بزند به این.» و «کارت شناسایی بیار. بزنم توی دستگاه.» و «شما جای دیگر ناهار خوردی، نخوردی؟» «موکب قبلی چیزی (داده) به اینها؟» کاری ندارند. میگوید: «راست میگوید، دروغ میگوید.» هرچی میگوید. «من طرف حسابم این نیست. از طرف یکی دیگر است. بیا.» میبینی التماس میکند. گریه میکند: «تو را خدا بیا بنشین اینجا.» افتاده بودیم به جان ما (و) شیخ. «یک دقیقه، ۲۰ دقیقه.» «بس است.» یعنی فقط، فقط یک دقیقه تو را خدا فقط یک دقیقه. گریه میکرد پیرمرد با آن سن و سال. ایمان. این کار ایمان است. ایمان ما آمد توی پیادهروی اربعین، غوغا کرد. خب، ما چه مرگمان است که ایمانمان نیامده توی نظام بانکداریمان که غوغا کند؟
ایمان ما آمد توی جبههمان. ما روبروی ۸۰ تا کشور. یک کشوری که هیچی ندارد. دو روز انقلاب کرده. یک جنگنده ندارد. یک سپر ندارد که از موشک محافظت بکند. موشک وقتی سر این مملکت میآید، به مردم میگویند: «برو توی پناهگاه.» پناهگاه شوخی است. کجای دنیا میگذارند؟ سپر، سپر موشکی دارد. همه دنیا از لب مرز نمیگذارد رد بشود. موشک را توی هوا میزند. کشوری که هیچی ندارد، فقط ایمان دارد. جنگ میشود با ۸۰ تا کشور. ما داریم تنها جنگ در تاریخ دنیا که غرب و شرق با هم متحد شدند. هیچ جنگی در تاریخ دنیا (این) جور نبوده. آمریکا و شوروی. خیلی عجیب است. در طول تاریخ جایی نبوده آمریکا و شوروی با هم بروند یک جا بجنگند، متحد بشوند. سوریه را ببینید. یک طرف ماجرا آمریکا است. یک طرف شوروی و (یک طرف دیگر ایران). سوریه چی مانده ازش؟ ۱۵ میلیون آواره دارد که رفتند توی کشورهای دیگر. ۲ میلیون سوری ماندند تقریباً. حالا برخی آمارها متفاوت است. بچههایی که میروند آنجا میجنگند میگوید: «شهر.» میگویم: «آقا مردم کیند؟» (میگوید) «مردم رفتند. رفتند. کشور خالی است. کسی نمانده.» چند تا بیابان است. آن هم میآید میگیرد. بعد این میرود میگیرد. مملکتی که هیچکس از این مملکت تکان نمیخورد. موشک هم دارد توی سرش میخورد. ۸۰ تا کشور را (گرفته). هیچی هم ندارد بجنگد. ایمان. چهار تا بچهبسیجی لب مرز، لب تو جبهه. چطور این ایمان توی جنگ کارایی دارد، توی جنگ نظامی کارایی دارد، توی جنگ اقتصادی کارایی ندارد؟ مشکل ما در سبک زندگی، کمبود ایمان و سرایت پیدا نکردن ایمان به ابعاد مختلف زندگیمان است. مشکل اصلی. اگر ما در نظام اقتصادی مؤمنانه زندگی میکردیم و مؤمنانه اقتصادمان (رونق میگرفت). در نظام آموزشی مؤمنانه کار بکنیم (رونق میگرفت). آباد. «وجدان کاری، وجدان کاری» که میگویند، یعنی ایمان. شما اربابرجوع را بهش رسیدگی کن. خدا. مؤمنی که بابا، این ایمان دارد که خدا میبیند. ایمان دارد خدا بالاسر هست. فقط فکر گزارش دادن است. مهم این است که من این برگه را پر کنم. مهم این است که اینجا آخرش میخواهم گزارش بدهم. ده نفر این لا به لا لت و پار کردیم. فحش دادیم. جواب ندادیم. بیرون کردیم. سر کار گذاشتیم. کاری که من باید انجام بدهم. طبقه بالا پایین برود بیاید قدم (بزند). وجدان کاری میشود عدم ایمان. بعد طرف شب قدر قرآن به سر میگیرد، زار زار گریه میکند. این مسجد مؤمن، پشت میز اداره کافر است. یک چیزی ته وجودم دارد به من میگوید که به خدا این بالاسر هست (و) اداره نمیدیدی. خدایا، ایمان ما را روز به روز افزایش عنایت بفرما. عاقبت ما را ختم به خیر بفرما. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
درباره سبک زندگی عرض شد که همه هویت سبک زندگی، وابسته به ایمان است و ایمانی که تعیین میکند انسان چه جور زندگی بکند؛ دین انسان، عقاید انسان، به اصطلاح امروزیها، جهانبینی، ایدئولوژی، این حرفهاست که خط میدهد، ریلگذاری میکند مسیر زندگی انسان را. مشکل اصلی ما مسلمانها در تمام ناکامیها و بیتوفیقیها در بحث تمدنسازی است؛ چون «سبک زندگی» وقتی گفته میشود، ملاک این است که تمدنسازی از آن درست بشود. ما زندگی را برای تمدنسازی میخواهیم، برای تمدن، یعنی مدنیت ما، جامعه ما، ساختارهای اجتماعی، همه با این بافت شکل بگیرد. ساختار اداری ما، ساختار سیاسی ما، ساختار اقتصادی ما، همه اسلامی بشود.
خب مشکلی که داریم این است که ما یک انقلابی کردیم، اما صدها انقلاب را هنوز انجام ندادهایم. این نقطه ضعفی است که ما داریم. نقاط ضعف مال همان یک انقلابی که کردیم؟ خیر، اتفاقاً هرچه نقطه قوت است مال همان یکی است و نقاط ضعف مال صد تا انقلاب دیگری است که انجام ندادهایم. ما انقلاب آموزشی نکردیم هنوز. ما محتوای دروسمان فرقی ندارد با زمان طاغوت. یک خورده سر و رویی به آن دادیم، مستهجنهایش را حذف کردیم، اما تولید نکردیم. ما تولید علم نکردیم، علمی تولید نکردیم. ساختار دانشگاه ما همان ساختار قبل از انقلاب است، فرقی نکرده. دروس ما همان دروس قبل انقلاب است. مدل نظام علمی ما همان مدل است. ساختار اقتصادی ما مال صد سال پیش است. بانکداری ما مال ما نیست. از یک طرف دیگر، بیمه ما مال ما نیست. صنعت ما مال ما نیست. ما باید در صنعت انقلاب میکردیم، در علم انقلاب میکردیم، در اقتصاد انقلاب میکردیم. در... از همه مهمتر انقلاب میکردیم که خب هنوز موفق نشدیم. بخشی از آن برمیگردد به اینکه خب با مشکلات زیاد درونی و بیرونی مواجه بودیم. بخشی از آن برمیگردد به خیانتهای مکرر و دائمی که از مسئولین دیدیم؛ که همین هم واقعاً معجزه است، تعجب است که این مملکت و نظام سرپا است. به قول آن آقا دوست عزیزمان میگفت: «۳۰ ساله مسئولین میخواهند این نظام را ساقط کنند.» بعد سی سال مسئولین همه زحمت را میکشند برای اینکه مملکت فلج بشود. بعضی وقتها موفق میشوند، بعضی وقتها کمتر موفق میشوند، بعضی وقتها بیشتر موفق میشوند. در هر صورت، این جهالتها، نادانیها، خیانتها، اینها همه بوده، دست به دست هم داده، کار به اینجا رسیده که خلاصه ما در نقاط مختلف ضعف داریم، مشکل داریم.
کشور ما یک کشور پرطلاقه و این فاجعه است برای ما. کشور از جهت نظم، کشور بینظمی است. کشور تنبلی است. کشور پرمصرفی است. بیشتر آدم کمرش درد میگیرد. یک کشور مصرفگرای مصرفزده و کمتولید، پرخور؛ اصطلاحی که میشود برای این مملکت به کار برد. اشتهایش زیاد است. ما مصرف انرژی که داریم، در برخی نقاط و برخی مسائل، شاید ده برابر میانگین جهانی باشد. مصرف گاز، مصرف برق، مصرف آب، فاجعه است. نوع مصرف ما واقعاً فاجعه است. در جهات مختلف سبک زندگی ما مشکل دارد. ما ملتی هستیم که کارتنی میوه میخریم، سبدی میوه میخریم. هیچ جای دنیا رایج نیست، مگر برخی کشورهای عربی آفریقایی. هیچ جای دنیا ملت سبدی میوه نمیخرند. هیچ جای دنیا هندوانه درسته نمیخرند. هندوانه قاچ شده در فروشگاه نروژ، سوئد، هلند، هندوانه را قاچ میکنند، وکیوم میکنند، تاریخ مصرف رویش میزنند. سه قاچ هندوانه، بستهبندی شده. مدلی که شما مثلاً بال کبابی را دیدی توی فروشگاههایمان، چند تا بال مرغ را جدا میکنند، کبابی میکنند، اینها چند تا قاچ هندوانه را، چند تا پر خیار، چند قاچ پرتقال؛ این جوری ملت خرید میکنند. بار میآورند مردم را (که) کم مصرف کن. کلی هزینه بابتش پرداخت بکنیم. قیمت انرژی، انرژیهایی مثل بنزین، توی خیلی از کشورهای دنیا ده برابر ماست. بله، ما به دولت نقد داریم، خیلی هم نقد داریم، نقد اقتصادی جدی داریم، ولی واقعاً دولت ما دارد شاهکار میکند. مملکت تحریم شده. این هم نیست. کار امام زمان (عج) مملکت را نگه داشته. یک مملکت تحریم شده پرمصرف را شما دارید کنترل میکند و نگه میدارد. هر جای دنیا بود، نابود شده بود با این ساختار اقتصادیای که داریم.
در برخی از کشورها، دوستان به من آمار میدادند، مثل نیجریه، برخی کشورهای اطراف نیجریه. گفتند: «درآمد یک معلم به پول ما مثلاً در ماه میشود ۶۰۰ هزار تومان. هزینه بنزینش میشود ۵۰۰ هزار تومان.» بنزینی که میدهد و میرود و میآید. خب ملت میروند سمت مترو، میروند سمت حمل و نقل عمومی. ماشینسوار نمیشوند. در بدترین شرایط مملکتی که بنزینش تحریم است، همین الانی که تحریمیم و نداریم و اینها. در همه این کشورهای تقریباً خاورمیانه، از همه چیزهای دیگر این را درست کرد. این کار تربیتی میخواهد. از مدارس باید برایش شروع کرد. از خانوادهها باید برایش شروع کرد. بعد (باید) کار کرد. کشورهای دنیا وقتی که شب میخواهند بخوابند، در شب چهار تا پلیور میپوشند، بخاری را کم میکنند، میخوابند. همینقدر کافی است خاطرات شخصیمان را مرور کنیم. بسه دیگه، همه لباسها را درمیآوریم، بخاری را زیاد میکنیم. این یعنی مال کشوری که روی گنج خوابیده. این کارها را باید بکند، یعنی اشرف پهلوی باید اینجور زندگی کند. ما کلاً همه اشرف پهلوی هستیم. مدل شاهان زندگی میکنیم. برخی مسائل برمیگردد به همان سیستمی که این طاغوتهای کثیف و نجس به بار آوردند، ما را اشرفی بار آوردند، اشرافی بار آوردند. خلاصه بار آوردند که باید بخوریم و بریزیم و بپاشیم. اسراف بخشی از فرهنگ ماست. ماها کسی که اسراف نکند را آدم بخیل میدانیم. با دیده حقارت بهش نگاه میکنیم. اگر کسی برود رستوران، نصف غذایش را بخورد، نصف دیگر را در ظرف بریزد... ما کلاس بینمان که وقتی غذا را خوردیم، بقیهاش را نمیخواهیم بریزیم دور. با افتخار سرمان را میگیریم بالا، میریزیم دور. با افتخار میرویم جهنم. منکر بین ما معروف است. معروف بین ما منکر است. نظام اقتصادیمان، بسیاری از منکرات برایمان معروف است. بسیاری از معروفها برایمان منکر.
خب، اینجا ننشستیم که از این حرفهای سیاسی از خودمان در و کنیم که مثلاً خیلی احساس بکنیم ما متمدن هستیم، با کلاس هستیم، از این حرفهای شبه روشنفکری بزنیم پز بدهیم یا روضه بزنیم بگوییم ما چقدر خوبیم، مملکت چقدر بد است، مردهشور مثلاً وضعیت مملکت را ببرد. از خودمان شروع کنیم، از خودمان اصلاح کنیم. مملکتی که در رأسش کسی مثل امام خمینی باشد، نباید اینجوری باشد. درد ما این است. تهران یک جلسهای بود، خب بعضی دوستان محترم ضدانقلاب دور هم بودیم. بحث شد، اینها همین حرفها را که ما زدیم (گفتند) از آن منظر این مملکت چه مملکتی است؟ این چه وضعی است؟ این چه انقلابی است؟ شماها چه کار کردید؟ ما چقدر عقبافتادهایم و چقدر عقبماندهایم؟ ما چقدر بدبختیم؟ ما چقدر خاک بر سریم؟ ببین کشورهای پیشرفتهها چطورند؟ به نقطه مشترکی رسیدیم. حالا باید چه کار کرد؟ (باید) کشورها بشویم و آنها به ما بگویند چه کار بکنید. شما که بلد نیستید ول کنید. آن برود، دست مملکت، دست آن طرف آب. آن هم خودش مدیریت بکند. یک کشوری میشویم زیرمجموعه آنها، خودشان کنترل میکنند. حالا بماند که مثلاً کشورهای دیگر را که اینها کنترل کردند، چی شد؟ کشور نیجریه یکی از هشت کشور ثروتمند دنیاست. بهرهاش از این ثروتی که دارد، در حد اینترنت پرسرعت فقط! تنها چیزی که بهش دادند اینترنت پرسرعت. تنها چیزی که موازی با شرایط اقتصادی اینترنتش که آن هم برای استعمار فرهنگیش است. مدارسش یک دانه نیمکت پیدا نمیکند. دوستان عکسهایش را بردند به من نشان دادند. حالا دیگر امشب، امروز گیر دادیم به نیجریه، رفتیم تو این فضا. کشور خیلی فوق پیشرفته در آفریقا، کشور دوم یا سوم آفریقاست. دیگر کشورهای مستعمره چی شد؟ چه گلی به سر اینها زدند؟ مصر، کشورهای مستعمره پاکستان. حالا بریم ساختار دست آنها، چه غلطی میکنند برایمان؟ خراب کردیم و...
خیلی خوب، من از امام خمینی برایت بگویم. خوب است. این مشکل از کجاست؟ مشکل از رأس هرم، رأس مملکت است. رهبرانمان بلد نبودند. رهبرانمان سبک زندگیشان مشکل دارد. گفتم: حضرت امام، رضوان الله علیه، نوفل لوشاتو که بودند، خانم دباغ، مرضیه دباغ، خادمه امام بود. آدم رنجکشیده، مصیبتدیده، زندانرفته، شکنجهشده، آدمی که نصف شب دخترش را مثل موش آبکشیده از زیر شدیدترین شکنجهها پرت میکنند توی سلولش. نصف شب خوابند! موش موشهای گنده صحرایی میاندازند به تن اینها. چه جنایات که در حق اینها نمیکنند. خانم دباغ خودش بر اساس شور و هیجان و روی صفای انقلابی که داشته، خلاصه توی متن انقلاب خیلی زحمت کشید. تنها زنی هم بود که در ماجرای گورباچف، که حضرت امام نامه فرستادند برای گورباچف، تنها زنی بود که هیئت ایرانی ایشان رفت. یکی آیت الله جوادی آملی بودند، حفظ الله، خدمت شما عرض کنم که محمد جواد لاریجانی بودند و خانم دباغ و سفیر ایران در روسیه. تیم ایرانی بودند. خانم دباغ خیلی زحمت میکشید برای حضرت امام. خوبی ایشان. با شهید منتظری هم در آن دورهای که فعالیتهای چریکی خیلی مرسوم بوده همکاری داشته و خیلی واقعاً خیلی در واقعاً مخلصانه هرچی داشته در طبق اخلاص گذاشته برای امام و انقلاب. سر کوچه دارند لیمو میفروشند. این جوری که یادم است از خاطرات ایشان. حالا شاید پرتقال باشد، یک چیز دیگر باشد. «دیدم که این را دارند مثلاً دو سوم قیمت، یک دوم قیمت دارند میفروشند. خیلی خوشحال شدم لیمو ارزان! اینجا آب پرتقال، پرتقال و لیمو کلاً میوه توی اروپا گران است. مردم دو سه تا میخرند. کیلویی و اینها ۲۰۰ گرم، ۳۰۰ گرم. دو کیلو میوه خرید.»
آمدیم حضرت امام، رضوان الله تعالی علیه. ابرمرد. نامش را همینجوری نباید بیاوریم. باید از جا بلند شویم. دست به صورت بگذاریم. دست به چشم بگذاریم. ما قدر نمیدانیم. نمیدانی خدا چه نعمتی به ما داد. عبد صالح خودش را واقعاً چه منتی بود خدا به ما. این لیاقت را داد. مملکت ما را در این حد و این لیاقت لیاقت دید که برود تحت ولایت عبد صالح. خیلی نعمت است. از امام، رضوان الله علیه، دیدند که: «دو کیلو میوه.» خانم دباغ: «خانم، این چیست؟» «آقا، میوه میفروخت». «ارزان بود، خریدم.» «چقدر گرفتی؟» «دو کیلو.» «دو کیلو برای کی گرفتی؟» «برای شما.» جای دیگر ایشان فرمود: «شما دو تا معصیت کبیره کردید. یکی اینکه بیشتر از حد نیاز خریدی، اسراف است. یکی دیگر اینکه شاید یک آدم در منطقه فقیرنشینی بود. نوفل لوشاتو روستا بوده اطراف پاریس. شاید یک آدم مستمند فقیر چشمش به این بوده که این میوه یک خورده ارزان بشود، بخرد. تا حالا نتوانسته بخرد. شما اینی که خریدی، از سهم او خریدی.»
«حالا چه کار کنم؟» ایشان فرمود: «میروی دانهدانه جدا میکنی توی ظرف میگذاری، میروی در خانه همسایهها، به هر کدام یکی میدهی یا یک مقدار میدهی. شاید خدا از گناهت بگذرد. شاید.» من به یک آدم دباغ! کیست! «شاید خدا از گناهت بگذرد. شاید، معلوم نیست. شاید.»
نوه ایشان میگوید: «امام برای نمیدانم چه کاری احتیاج به دستمال داشتند. دستمال آوردیم. دستمال را تا کردند، دوباره تا و تا کردند، یک چهارم را جدا کردند، بقیه را گذاشتند سر جایش.» «اسراف کنم؟» بله که اسراف است! «اگه این (جوری) است که پس ما همه جهنمی هستیم؟» بله که جهنمی هستیم! اسراف حرام است. شما اگر یک طلبه اسرافبین را ببینی، دیگر نمیتوانی بهش اقتدا کنی. از عدالت ساقط میشود. یک بار اسراف ببینیم. شیر آب را به دستش گرفته، (با) آب شرب لولهکشی در ماشینش را میشوید (در حالی که خانه طلبه مغازه ندارد). از عدالت ساقط میشود. اسراف معصیت کبیره است. اما در فرهنگمان اسراف خیلی چیز بدی نیست. (مگر) هست؟ حساسیت داریم به اسراف؟ خیلی. اینجا شبها جلسه تمام میشود، مثلاً شما میبینی چقدر مثلاً چیز میز اضافه میآید. کیکهای نیمخورده. آدم توی جلسات جمع میکند: «عشق امام حسین، مستحبات، اصل مجلس روضه است. اینها که چیزی نیست که.» «چای روضه مهم است.» چای روضه مهم است. «حالا اسراف میشود، به درک.» «بچه من نمیتواند کیک کامل بخورد. حالا یک خورده بقیهاش را ریخت دور، به درک. مهم این است که کیک هیئت است، تبرک است.»
جهنم! فقط تنها مشکل ما همین است؟ بخش ویژه جهنم دارد، مخصوص آدم خوبها! جهنم برای آدم خوبها جا دارد. برای سادات جا دارد. برای علما جا دارد. درهای مختلفی برای بچههای خوب، پاک، مؤمنی که سرمایههای مملکت را دارند حرام میکنند، دارند ظلم میکنند در حق... فرمود: «انکم لمسئولون حتی عن البقاع و البهائم.» شما حتی نسبت به بقعهها و بهائم، نسبت به مکانها مسئولی. نسبت به حیوانات مسئولین. فرمود: «جامعهای که آب و خاک داشته باشد و فقیر باشد، الله! خدا این را از خودش دور کرده. این ملعون است.» این مملکت، کشوری که تولید ندارد با این همه سرمایه خدادادی، تولید ندارد. مردم دستشان جلو بیگانه دراز است. مردم را میآورند به دلالی، واسطهگری. در مناطق مختلف من میبینم. در روستاها میرود آدم. طرف دارد کشاورزی میکند. کشاورزی را تعطیل میکند، میرود روی میآورد به دلالی. زحمتش کمتر، پولش بیشتر. بعد مثلاً ما چوب بستنی را در مملکت خودمان میتوانیم تولید بکنیم. چوب بستنی دیگر چیست؟ مقاومت! چوب بستنی مثلاً ۵۰ هزار میلیارد دلار داریم ارز کشور را خارج میکنیم هر سال. یک چوب بستنی بیاوریم. چون در این روستا میتوانی انواع دیگر کلاه، (در) نمیدانم کجا میتوانی صنعت چوب بستنی را راهاندازی کنیم. کل کشور را تأمین کنیم. دست به جیبشان خوب است. آن ور بیاد آلمانیش یک چیز دیگر است، ژاپنیش یک چیز دیگر است، چینیش یک چیز دیگر است. این جامعه ملعون است. واسم که زندگیمان مشکل دارد. اینها علامتش چیست؟ مشکلش کجاست؟
حالا یکی بود، تا این جایش که من تند هم صحبت کردم، دیگر توجیه که نکردیم وضعیت مملکت خوب است یا بد است؟ بد است! الان تضعیف کردیم نظام مملکت را. آقا، مثل اینکه ناراحت شدند، بهشان برخورد. احساس: «من تضعیف شده نظام ولایت فقیه، الآن آسیب دیده.» اتفاقاً نظام ولایت فقیه کی آسیب میبیند؟ وقتی به فکر درمان نباشیم. یک دفعه چشم باز میکنیم مملکت میبینیم دور هم: «آقا، هیچی نگیم، هیچی نگو، هیچی نگو.» درست کرد. ولی وقتی انتقادی از بانکداری کردم و یکی از رفقا: «آقا، این تضعیف نظام ولایت فقیه است.» گفتم: «اتفاقاً درست نکردن نظام بانکی، تضعیف ولایت فقیه است.» تا یک جایی مردم تحمل میکنند، تا یک جایی فساد دوام میآورد. بعد دیگر میزند از ریشه میکند. نظام بانکی ما مشکل دارد. آقا، تعارف ندارد. بله، به فتوای رهبر معظم انقلاب، الآن وضعیت نظام بانکی تا وقتی اصلاح نشده، نظام بانکی مال جمهوری اسلامی است. پول تویش گذاشتن اشکال ندارد، معاملاتش اشکال ندارد، سودی که میگیری اشکال ندارد. باید اصلاحش کرد. الآن فعلاً همین که هست باید با آن کار کرد، چون یک شبهه که نمیشود این را برداشت. کلاً برداریم، مملکت فلج میشود.
حضرت امام، رضوان الله علیه، شب اول، شب اولی که انقلاب پیروز شد، شب حکم اصلاح ساختار بانکی را صادر کرد. شب. شبونه. ربا در این مملکت باشد؟ کی باید درست بشود؟ بالاخره درست بشود دیگر. بعد میآیند توی مجلس شورای اسلامی لابی میکنند و پشت پرده درش میروند، میبرندش. بارکالله به غیرت ما که صدایمان درنمیآید. طرح حجاب که نیستش که! چقدر حرفهای تندی دارم میزنم. جامعهای که تویش به ربا حساسیت نباشد، در مورد ربا میفرماید: «فأذنوا بحرب من الله». جنگ با خداست، جنگ با خداست. جوادی آملی: «جامعهای که رو به ربا میآورد، آنجا خدا بهش میگوید همه گزینهها روی میز است.» آمریکا بهش بگوید! فرض کن: «بحرب من الله.» خدا دارد میگوید: «همه گزینهها روی میز است.» نظام بانکیات را درست کن. نظام اقتصادیات را درست کن. غصهای هم نداریم ما. شب میخوابیم، نداریم. گریه نمیکنیم. بیانیه هم نمیدهیم. بعد نماز جمعه هم شعار نمیدهیم. راهپیمایی نمیکنیم. تحریک برای چی؟ صدایشان درنمیآید. هیچکس ناله نمیکند. همین پولها میآید پخش میشود توی جامعه. هرچی کثافتکاری و آلودگی از توی همینها درمیآید. همینها میرود توی سفرهها. هرچی میخواهی با پیچگوشتی میافتی به جان مردم، میبینی اثر ندارد حرف. نمیشود کاریش کرد. دست آلوده از شکم آلوده است. دهان آلوده است. گوش آلوده است. نمیشنود. شکم از حرام پر است. برای اصلاح سبک زندگی باید سرمنشأ را درست کرد و منابع را شناخت. منابع را اصلاح کرد. «کلوا من الطیبات و اعملوا صالحاً.» گفتیم: «سبک زندگی یعنی عمل صالح.» عمل صالح بعد چیست؟ بعد از «اکل طیبات» است. اکل طیبات میشود عقیده طیبه. جلسه قبل در مورد عقیده طیبه بحث کردیم. «الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه.» این کلمه طیب چیست؟ اعتقاد پاک. از کجا میآید؟ پس از لقمه پاک. از نطفه پاک.
جامعهای که تویش ازدواج نباشد، زنا رایج باشد، شما چی میخواهی؟ چی میخواهی درست کنی؟ رکن است. تعارف ندارد. نظام بانکی رکن است. ازدواج رکن است. حجاب؟ گیر بدهم بعد ازدواج کار نداشته باشم. بیحجابی علتش این است که ازدواج کم است. ازدواج سخت است. ریل ندارد. طرف راحت میداند که نمیشود از این ریل، نمیشود رفت. از این (مسیر) تقاضاکنندهای ندارد. میآید ریل را عوض میکند. عرضه میکند که تقاضاکننده پیدا کند. بله، گشت ارشاد لازم است. ما دیگر خودمان بچهبسیجی هستیم، اینقدر حالیمان میشود که گشت ارشاد لازم است. تذکر لازم است. تذکر لسانی لازم است. همه اینها در بحث حجاب لازم است. ولی از همه لازمتر، واجبتر، راحت کردن امر ازدواج است. این هم شرایطی دارد. دولت مسئولیت دارد. برای چی مردم من را برداشتند، آوردند (سر) رئیسجمهور؟ من طلبه توی این مملکت کارهای باشم. ساختار همان ساختار پهلوی باشد. این که بدعرقخوریاش را مردم نگاه میکردند، میفهمیدند. فاصله نماز شبم را نگاه میکنند. همان کار است. ساختار همان ساختار. نظام همان نظام. وام ازدواج که میرسد، آقایان پول ندارند. صنعت خودرو دارد زمین میخورد، سریع هرچی ذخیره ارزی و ذخیره پولی (داریم) میکشند بیرون، وام خودرو میدهند. این خودروها دست رفیق رفقایشان باد نکند. صنعت دست خودشان است دیگر. دور همند دیگر. «سفره پهن شده سر سفره انقلاب.» گفتی آن بابا: «سفره انقلاب سفره است. کسی بلند نکند.» از پایین سفره، یک سفرهای! انقلاب در نظر حضرات سفره است. سفره پهن شده، با هم میخورند. معلوم است که این دلش نمیسوزد برای مجرد بودن یک جوان، برای مشکل مسکن یک جوان، برای مشکل بیکاری جوان. بعد رهبر انقلاب باید در جمع مسئولین، آدم عرق شرم به پیشانیاش مینشیند. میفرماید که: «من خجالتی که میکشم از آن جوان بیکاری که به منزل برمیگردد، کمتر از آن خجالتی که خودش میکشد نیست.» آدم! این را میگویند مرد. مسئول مملکت باید اینجوری باشد و شب خوابش نبرد از اینکه یک جوانی توی این مملکت بیکار است. میشناسد سرمنشأ مشکلات را. سبک زندگی درست نمیشود (با گفتن) «گناه نکنی، نگاه هرزه نداشته باشی.» این کانالهای مزخرف هست. توی تلگرام چه کار بکند؟ کجا برود؟
طرف گناه کرده بود. با دست خودش. یک جوانی بود. آوردند پیش امیرالمؤمنین. چند تا محکم امیرالمؤمنین زد روی دستش: «برو ازدواج کن.» ما فقط میزنیم روی دست. تقصیر خود ما مردم است. ما هم توی فرهنگ امر ازدواجمان خیلی مشکلات داریم. سخت میگیریم. توی جهیزیه هزار تا مشکل داریم. توی مهریه هزار تا مشکل داریم. توی انتخاب هزار تا مشکل داریم. بلد نیستیم ازدواج کنیم. بلد نیستیم زندگی کنیم. آن هم باز، برخیاش برمیگردد به نظام آموزشی ما. نظام آموزشی ما زندگی یاد نمیدهد به بچهها. بردگی یاد میدهد. عملگی یاد میدهد. زندگی کردن. بچه دبیرستانی ما باید دختر دبیرستانی باید یاد بگیرد چه جوری خانهداری کند. بهش یاد میدهند چه شکلی برود چرخ نمیدانم هواپیما را مثلاً درست کند. کاری (که) کلمات موتور. بله. یاد نمیدهیم! مشکلات دارد خراب میشود. «دبیرستانیها ازدواج نکنند، سن را ببریم بالا.» شاید تجربه بیشتر بشود؟ حرفهای خیلی خیلی پرت و پلا دارم میگویم؟ نه! درد دین آدم یعنی اینها. درد دین برای اینها یعنی آدم شب برای اینها گریه کند. برای اینها خواب (نمیآید). چقدر از ما تا حالا برای مسئله ازدواج جوانان نشستیم گریه کردیم؟ بیخوابی کشیدیم؟ نذر کردیم؟ زیر قبه سیدالشهدا رفتیم دعا کردیم؟ حاجتمان بوده؟ یعنی ختم صلوات گرفتیم؟ مجلس گرفتیم؟ افطاری دادیم برای این حاجت؟ ولو من خودم هم بچهای ندارم که دم بخت باشد. دختر خودم هم توی خانه نیست. درد دیگران دارد من را میسوزاند. خب، این درد که نباشد، آن وقت این همه آه و ناله کردن از بیحجابیهایی که آدم توی خیابان میبیند، این دیگر کد شعار است. این دیگر شوهر است. این دیگر فیلم است. شاعر ازدواج چه کار کردی که توی خیابان: «اوه اوه اوه اوه اوه اوه اوه هی سر و صورت را میگیری: این چه خبر است؟» «فلان فلان شده. شما برای ازدواج چه کار کردی؟» «چرا از جیب خرج کردی؟» «چند نفر را به هم معرفی کردی؟» «نه، معرفی نکنیم. بعداً (اگر) خوب (نشد) بگویند خودمان بودیم.» بتمن! باید از آسمان بیاید همه چیز را درست کند. شخصیت پل غربی و بتمن. مال ما امام زمان (عج) است. بانک کشمشی!. گوشی ۱۴. «قرن آقا نشسته، نمیآید اینجوری بکند.»
توجیه نیستید (که) من نمیتوانم بیایم از سبک زندگی بگویم (و) بگویم مردم در فلان مسئله، در ازدواج، در مجلس عروسی این کارها را بکنید، این کارها را نکنید. بعد چشمانم را ببندم، عین خیالم نباشد که مشکل مردم اصلاً اینها نیست. مشکل، کی میتواند ازدواج کند الآن؟ که تو آمدی از آداب ازدواج داری به من میگویی مستحب است در مجلس عروسی دعا کنید، این دعا را بخوانید، نقل نمیدانم چی چی پخش بکنید، شیرینی بدهید، ولیمه بدهید. ملت گیرشان چیز دیگر است. جای دیگر مشکل است. سرمنشأ مشکل دارد که بخش اعظمش به حکومت برمیگردد. از جلسه اولم عرض کردیم: حکومت بر ساختار را اصلاح کنید. خب، حکومت یعنی خودش تنهایی؟ نه. حکومت با فشاری که ما مردم میآوریم. با تقاضایی که در مورد امر حجاب ساکت نمینشینیم. جمع بکند. حق هم هست واقعاً حق است. ولی چرا وقتی که طرح اصلاح نظام بانکی از مجلس برمیگردد کسی توی خیابان نمیآید کفن پوش راه بیندازد؟ دانشگاه بیانیه نمیدهد؟ مشکل از ماست دیگر. من که مشکل برایم پیش نمیآید که. به درک این نظام بانکی فاسد. همین میشود که طرف سود را میدهد به هرچی زالوصفت است. پول را میدهد به هرچی زالوصفت است. بعد از جیب جوان میکشد. روی جوان را میکشد. وقتی میخواهد یک وام بگیرد، بهتر میخورد، بیشتر میخورد. انقلاب (مینویسند). مشکل این است ما وقتی سکوت میکنیم، میگوید: «آقا، چیزی نگو خراب نشود. مال انقلاب است.» اختلاسها مال اختلاسها مال عدم انقلاب ما. ما در نظام بانکی انقلاب نکردیم. برای همین اختلاس میشود. برای همین بخور بخور است. آقا، انقلاب نکردیم.
ما مشکل داریم. خیلی شفاف. ما انقلاب نکردیم. ما انقلاب آموزشی نکردیم. ما انقلاب صنعتی نکردیم. ما انقلاب اقتصادی نکردیم. «اقتصاد مقاومتی» یعنی «جهاد اقتصادی»، یعنی «انقلاب اقتصادی». چرا باید رهبر مملکت ۶ سال پشت سر هم هی بیاید هر سال به یک نوع اسم اقتصاد مقاومتی را مطرح کند؟ مسئولین مملکت کجایند؟ پیکنیکاند. سیزده به در مملکت نیست. هیچکس حالیش نمیشود ما کجاییم. مطالبهگری ما. بابا، جنس غیرایرانی نخر. جنس خارجی میخرم چون کیفیتش بهتر است. تیم ملی شما تیم ملی کره (جنوبی) بازی دارد. بعد هی نشستی کره را تشویق میکنی. میگویند: «چرا کره را تشویق میکنی؟» میگوید: «بهتر است.» بیغیرتی است دیگر. جنسش بهتر است. ولی مملکت خودت وقتی جنس ایرانی میخری کارخانه فلج میشود. کارخانه فلج میشود. کارگر بیرون میشود، اخراج میشود. کارگر که اخراج شد، بیکاری زیاد میشود. شغل کم میشود. شغل که کم شد، ازدواج کم میشود. این سیرش است. برمیگردد به خودمان. کسی هم نیست به ما این را بگوید. اکوسیستم را به ما نشان بدهد. یک اکوسیستم، مجموعه از سر و تهش به هم ربط دارد، چسبیده است. اینجا شما یخچال فلان، یخچال بیخود تایوانی را به خاطر ارزان بودنش خریدی. یخچال ایرانی را نخریدی. بر فرض. یک جای دیگر مملکت یک زنایی به پایت نوشته. آقا، چه ربطی به من دارد؟ نه، این سیستم (است). همه به (هم وصل است). نخریدی، کارخانهاش فلج شد. الآن کارخانه ارج بعد صد سال قدمت تعطیل شد. کارخانه تعطیل شد. کارگرها ریختند بیرون. جوان آن کارخانه دیگر نمیتواند ازدواج بکند. رفت روی آورد به گناه. در روایت نداریم. حرف از خودم نیست. با زبان روزه از خودم، از فنای شکم که حرف نمیزنم. در روایت: «روز قیامت طرف را میآورند. یک کاسه خون میگذارند جلوش. این سهم شماست از قتل فلانی.» میگوید: «به من چه؟» میگوید: «تو یک حرفی به یکی زدی. یک کینهای ایجاد کرد. او در (نوبت) به دیگری گفت. کینه را تقویت کرد. دست به دست چرخید. آخر منجر به قتل شد. تو این مقدار خون، سهم شماست از این قتل.» به قول ما طلبهها القای خصوصیت میکنیم. اگه آن مقدار سهم دارد توی خون، (پس) مقدار سهم دارد توی آن عمل منافی عفت. البته حکومت هم وظیفه (دارد). بحثی نیست.
چه روزهای بد! بیشتر صحبت میکنیم. هنر چیست؟ هنر این است که ایمان ما بیاید کل زندگی را بگیرد. ماها توی مسجد مؤمنیم. توی خیابان کافریم. توی فروشگاه کافریم. توی بازار کافریم. پشت میزمان توی اداره کافریم. مشکل اینجاست ایمانمان همه جا را نگرفته. ایمان غوغا میکند. ایمان به تنهایی همه چیز را میتواند درست بکند. این پیادهروی اربعین را شما ببینید. واقعاً یک معجزه است. یعنی هیچی نمیشود در موردش گفت. ما دو سال از این پیادهروی مستند ساختیم. انواع و اقسام صحنهها را دیدیم. جاهای مختلف رفتیم. جنوب عراق رفتیم. برخی شهرهای عراق رفتیم. تا حالا هیچ ایرانی نیامده (آنجا). ایرانی اصلاً نمیآیند این شهر. عجایبی میدیدیم توی این پیادهروی اربعین از این مردم. عجیب غریب بود. «من نمیخواستم امسال هزینه بدهم. زنم گریه کرده. التماس کرده. گوشوارهاش را از توی گوشش درآورده. التماس کرده. داد زده. گفته: باید بروی بفروشی. تو این مسیر...» فیلموشاد با برهنه و پیادهها. این چیست؟ این عشقی که شما میبینی، صحنه عظیم و عجیبی که میبینی، هیچکس بی(جا) نمیماند. هیچکس بیخوراک نمیماند. با مشهد بله. آبروی ما مشهدیها را بردند. کارهایی که کردند. حالا بعضی مشهدیها. بعضی مشهدیها. دارم پوست میکنم. بله. مقایسه میکنم با حجم سعودیها. سه میلیون نفر تهش. حالا کمتر. دو میلیون. یک و نیم میلیون برای حج راه میدهند. واقعیِ مثل فاجعه منا، هزار نفر بیشتر، هزار نفر کشته میشود. با اینکه نه خوراک اینها را (میدهند). خوراکشان را پول میدهند. جایشان را پول میدهند. جمعیت کم است. ۲۵ میلیون نفر با این وضعیت ناامنی، با این جادههای خراب، با این شهر محرومی که از بابل شما عقبافتادهتر (است). کربلا و نجف از بابل قابل مقایسه نیست. بابل صد سال بعد (از) کربلاست. کربلا ۲۵ میلیون نفر میآیند. نه کسی بیجا میماند، نه کسی بیخوراک میماند. از ۱۰ روز قبل تا ۱۰ روز بعد. ایمان، عشق، ایمان. این معجزه ایمان است. ایمان دارد خدا جایش را پر میکند. ایمان دارد امام حسین عنایت میکند. این هم ایمان دارد امام حسین بیجا نمیگذارد. یک مجموعهای که همه سر و تهش با ایمان دارند پیش میروند. جمع میشود، میرود جلو. حالا میخواهد تشریفات اداری داشته باشد. (اینکه) «این باید نامه بزند به آن. باید نامه بزند به این.» و «کارت شناسایی بیار. بزنم توی دستگاه.» و «شما جای دیگر ناهار خوردی، نخوردی؟» «موکب قبلی چیزی (داده) به اینها؟» کاری ندارند. میگوید: «راست میگوید، دروغ میگوید.» هرچی میگوید. «من طرف حسابم این نیست. از طرف یکی دیگر است. بیا.» میبینی التماس میکند. گریه میکند: «تو را خدا بیا بنشین اینجا.» افتاده بودیم به جان ما (و) شیخ. «یک دقیقه، ۲۰ دقیقه.» «بس است.» یعنی فقط، فقط یک دقیقه تو را خدا فقط یک دقیقه. گریه میکرد پیرمرد با آن سن و سال. ایمان. این کار ایمان است. ایمان ما آمد توی پیادهروی اربعین، غوغا کرد. خب، ما چه مرگمان است که ایمانمان نیامده توی نظام بانکداریمان که غوغا کند؟
ایمان ما آمد توی جبههمان. ما روبروی ۸۰ تا کشور. یک کشوری که هیچی ندارد. دو روز انقلاب کرده. یک جنگنده ندارد. یک سپر ندارد که از موشک محافظت بکند. موشک وقتی سر این مملکت میآید، به مردم میگویند: «برو توی پناهگاه.» پناهگاه شوخی است. کجای دنیا میگذارند؟ سپر، سپر موشکی دارد. همه دنیا از لب مرز نمیگذارد رد بشود. موشک را توی هوا میزند. کشوری که هیچی ندارد، فقط ایمان دارد. جنگ میشود با ۸۰ تا کشور. ما داریم تنها جنگ در تاریخ دنیا که غرب و شرق با هم متحد شدند. هیچ جنگی در تاریخ دنیا (این) جور نبوده. آمریکا و شوروی. خیلی عجیب است. در طول تاریخ جایی نبوده آمریکا و شوروی با هم بروند یک جا بجنگند، متحد بشوند. سوریه را ببینید. یک طرف ماجرا آمریکا است. یک طرف شوروی و (یک طرف دیگر ایران). سوریه چی مانده ازش؟ ۱۵ میلیون آواره دارد که رفتند توی کشورهای دیگر. ۲ میلیون سوری ماندند تقریباً. حالا برخی آمارها متفاوت است. بچههایی که میروند آنجا میجنگند میگوید: «شهر.» میگویم: «آقا مردم کیند؟» (میگوید) «مردم رفتند. رفتند. کشور خالی است. کسی نمانده.» چند تا بیابان است. آن هم میآید میگیرد. بعد این میرود میگیرد. مملکتی که هیچکس از این مملکت تکان نمیخورد. موشک هم دارد توی سرش میخورد. ۸۰ تا کشور را (گرفته). هیچی هم ندارد بجنگد. ایمان. چهار تا بچهبسیجی لب مرز، لب تو جبهه. چطور این ایمان توی جنگ کارایی دارد، توی جنگ نظامی کارایی دارد، توی جنگ اقتصادی کارایی ندارد؟ مشکل ما در سبک زندگی، کمبود ایمان و سرایت پیدا نکردن ایمان به ابعاد مختلف زندگیمان است. مشکل اصلی. اگر ما در نظام اقتصادی مؤمنانه زندگی میکردیم و مؤمنانه اقتصادمان (رونق میگرفت). در نظام آموزشی مؤمنانه کار بکنیم (رونق میگرفت). آباد. «وجدان کاری، وجدان کاری» که میگویند، یعنی ایمان. شما اربابرجوع را بهش رسیدگی کن. خدا. مؤمنی که بابا، این ایمان دارد که خدا میبیند. ایمان دارد خدا بالاسر هست. فقط فکر گزارش دادن است. مهم این است که من این برگه را پر کنم. مهم این است که اینجا آخرش میخواهم گزارش بدهم. ده نفر این لا به لا لت و پار کردیم. فحش دادیم. جواب ندادیم. بیرون کردیم. سر کار گذاشتیم. کاری که من باید انجام بدهم. طبقه بالا پایین برود بیاید قدم (بزند). وجدان کاری میشود عدم ایمان. بعد طرف شب قدر قرآن به سر میگیرد، زار زار گریه میکند. این مسجد مؤمن، پشت میز اداره کافر است. یک چیزی ته وجودم دارد به من میگوید که به خدا این بالاسر هست (و) اداره نمیدیدی. خدایا، ایمان ما را روز به روز افزایش عنایت بفرما. عاقبت ما را ختم به خیر بفرما. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه سوم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه چهارم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه پنجم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه ششم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه هشتم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه نهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه دهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه یازدهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه دوازدهم
سبک زندگی از منظر المیزان
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه اول
سبک زندگی از منظر المیزان
در حال بارگذاری نظرات...