سبک زندگی از منظر المیزان

جلسه پنجم

00:44:11
49

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم المصطفی محمد، اللهم صل و آله الطیبین الطاهرین. و لعنة الله من القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

**جلسات قبل** بحث ما به اینجا رسید که آن‌چه خمیرمایه سبک زندگی را قالب‌گیری می‌کند، سبک زندگی را فرم می‌دهد، مدل می‌دهد، «ایمان» است. سبک زندگی اسلامی و دینی بدون ایمان ممکن نیست، میسر نیست. این «ایمان» است که مشخص می‌کند. از کلمات مرحوم علامه هم این کتاب چاپ شده، «سبک زندگی مؤمنانه از المیزان». متأسفانه خیلی مباحث را نیاورده‌اند در این کتاب. تا اینجایی که ما مطالبی که گفتیم، هیچ‌کدام در این کتاب نیست. یک سیر منظم و مرتبی را باید کار کرد که آن مهندسی بحث سبک زندگی در معارف دین و المیزان مختصاتش را نشان می‌دهد؛ که نشده متأسفانه. حالا این سیری که جلسات ذکر شد، احتمالاً نوع دیگری است، احتمال خیلی زیاد. ما به این کتاب هیچ نیازی پیدا نمی‌کنیم. یک کتاب تا اینجایش که مطالبی که حالا برای چندین جلسه بعد داریم تقریباً هیچ‌کدام در این کتاب نیست.

خب، سیر بحث این‌جور بود که مفهوم سبک زندگی، آنی که حامل سبک زندگی بود، حاوی سبک زندگی بود، مفهوم «عمل صالح» است. گفتیم سبک زندگی را باید ذیل عمل صالح تعریف کرد و عمل صالح هم نیازمند و محتاج به ایمان است. به‌تعبیر مرحوم علامه، کارش فقط اِصعاد ایمان است. هیچ شأنی غیر از این ندارد که کمک کند، ایمان را حفظ کند و رشد دهد. بحث در مورد ایمان و عقاید بود که این مبنا و شالوده سبک زندگی است. تا رسیدیم به این آیه سوره مبارکه فاطر: "الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه".

«کلم» را جلسه قبل اشاره کردیم؛ آنی که از درون خبر می‌دهد، ابراز می‌کند آنچه که در درون است، این می‌شود «کلم». خب، «کلمه طیب» آنچه که از درون طیب خبر می‌دهد، یا آنچه که از درون خبر می‌دهد و طیب است، این می‌شود «کلمه طیب». مرحوم علامه در جلد هفدهم المیزان، صفحه ۲۳، می‌فرمایند که: "العبودیت التی لا تحصل الا بالإیمان و العمل الصالح". (این یک بحث جدا است). «ایمان و عمل صالح حاصل می‌شود.» بعد این آیه را که بحث می‌کنند، «کلم» را توضیح می‌دهند: "و المراد بالکلم علی ای حال ما یفید معنی تام کلامی او یشهد به اتصاف طیب. ف طیب الکلم هو ملامته لنفسٍ سامعه". «طیب» در هر چیزی، ملازم با طیب و «طیب» هر جا گفته می‌شود یعنی ملایمت با آن غرض و با آن معروض سازگاری و ملایمت دارد. این می‌شود «طیب».

خب، «کلمه طیب» آنی است که با شنونده‌اش ملایمت دارد، حرفی که وقتی کسی می‌شنود با اوست، با ساختار وجودی او تناسب دارد، این می‌شود «کلمه طیبه». و با متکلمش تناسب دارد "بحیث تنبسط منه و تستلذ". آنی که می‌گوید و می‌شنود احساس انبساط می‌کند، لذت می‌برد و تکمیل می‌شود، کامل می‌شود با او. بعد می‌فرمایند که اینجا منظور از «کلمه طیب» فقط لفظ نیست. هر آنچه که معنایی دارد، می‌تواند این منظور در بحث «کلم» بگنجد و «طیب» هم باشد. فرد این تیکه مهم را ذکر می‌کند: "فالمراد به الاعتقادات الحقه." منظور از کلمه طیب چیست؟ اعتقادات حق است "التی یسعد الانسان بإذعان لها". با این کلمه، با این کلمه طیب، با این اعتقادات حق است که آدم به سعادت می‌رسد. با اذعان به این‌هاست که به سعادت می‌رسد و "بناء الاصل و العمل علیها". «بناء و عمل» روی این است، «بناء عمل» روی عقیده است. هر کسی متناسب با عقیده‌اش است که عمل می‌کند، چه بخواهد چه نخواهد. عمل ما حاکی از عقیده‌مان است، دال بر عقیده‌مان است، عقیده را دارد نشان می‌دهد: "و المتَیقَن منها کلمة التوحید". اصل این عقاید حق چیست؟ کلمه توحید است. (جلسات بعد مفصل، ان‌شاءالله در موردش بحث می‌کنیم).

توفیق بدهید، بحث‌هایی که علامه کرده، تفسیر سوره یوسف، مانند دریایی. سینه علیزاده، نمی‌خواهم تیزر زیاد از آن بریزم. از المیزان، یک مقایسه المیزانی ما داریم وسط. همیشه وسط بحث یک تیزری می‌ریزیم از المیزان. تعریف تیزر زیاد، تیزر برم تعریف بکنم، اما واقعاً آدم به وجد می‌آید عبارات المیزان را که می‌خواند. فوق‌العاده است این کتاب.

یک بحثی مرحوم علامه دارد در تفسیر سوره مبارکه یوسف. ان‌شاءالله فرصت شود، می‌خوانیم. ایشان می‌فرمایند که جامعه با قانون نمی‌شود اداره کرد. همین بحثی که در مورد نظم داشتیم یک جلسه. ایشان می‌فرماید که گول نظم غربی‌ها را نخورید، این بنیان ندارد. جلسه قبل گفتم که مرحوم شهید مطهری متعرض سید جمال‌الدین افغانی (اسدآبادی) می‌شود. و رفتم سؤال برخی خواهران باعث شد که دوباره من مراجعه کردم به مطالب شهید در مورد سید جمال‌الدین که بحث کرده؛ دیدم نه، انصافاً شهید مطهری امشب هم تعریف می‌کند و متمایل به سید جمال است. در مقایسه بین سید جمال و اقبال (اقبال لاهوری)، ایشان می‌فرماید که اقبال بیشتر متعبد به اسلام بود. سید جمال معروف به غرب‌زدگی است. شهید مطهری یک‌جور‌هایی این را پوشش می‌دهد، ولی باز هم آن ابهام‌هایی که شهید مطرح می‌کند، همان نقاطی است که ما به عنوان نقاط ضعف سید جمال می‌شناسیم. ایشان می‌فرمایند که مدل سید جمال معلوم نشد آخر که ایشان می‌خواهد حکومت راه بیندازد، می‌خواهد چه بگوید؟ و هیچ وقت هم ایشان ابراز تشیع نمی‌کرد. لذا اهل سنت خیلی قبولش دارند و بین خودشان راه دادند. ابراز تشیع نمی‌کرد. با اینکه وقتی امضا می‌کرد، می‌گفت "سید جمال‌الدین حسینی". حسینی را می‌آورد، ولی سیادتش و تشیعش را نشان نداد. لذا مصری‌ها خیلی ایشان را دوست داشتند. خب، یک شاگرد ممتازشان می‌شود شیخ محمد عبده، کشف شخصیت‌های ممتاز اهل سنت و شخصیت انقلابی است.

در هر صورت، آن حرف سید جمال‌الدین اسدآبادی خیلی برای ما سنگین است. اصلاً نمی‌توانیم، مبانی ما جور درنمی‌آید: "اسلام را در غرب دیدم، مسلمانان را در شرق." خیلی حرف غلطی است. خب، آنی که مبنا دارد، مثل مرحوم علامه، هیچ خبری نیست. او نمی‌گوید "من اسلام..."، می‌گوید "همانیم که می‌بینی، از نظم ظاهری. آن هم مفت نمی‌ارزد." ببینید تفاوت را! پایه ندارد. نظم با چپاول. حالا عبارات ایشان را باید بیاورم و بخوانم. قدیم (استعمار)، فرد فرد بود. فرد، فردی را چپاول می‌کرد. الان استعمار پیشرفت کرده. ملتی، ملتی را چپاول می‌کند. بنیان تمدن غرب و پیشرفت غربی، چپاول است. یک وقتی همین جا – به نظرم بحث شد – اینجا بود یا یک جای دیگر، در مورد نیجریه صحبت شد. کجا بود؟ با شما بودیم؟ با شما نبودیم؟ در مورد قراردادهای معدن زنجیریه صحبت می‌کردیم. نبود اینجا بود، دوستان؟ بله، انگلیس یک کشور پیشرفته متمدن است، کشور صنعتی است به برکت چپاول نیجریه. هر آن‌چه معدن طلاست کشیدند، بلعیدند. بعد پیشرفت می‌کند. بله، پیشرفت نکند عجیب است. بنیان ظلم است. لذا ما به اینها می‌گوییم نظام سلطه، نظام استکبار.

مرحوم علامه می‌فرمایند که جامعه را با قانون نمی‌شود اداره کرد. با ظلم که اصلاً نمی‌شود اداره کرد. با قانون هم. جامعه را با اخلاق می‌شود اداره کرد، با ملکات فاضله. قوه مجریه مگر چقدر نظارت دارد؟ وقتی قانونی وضع می‌کنی، چقدر مردم رعایت می‌کنند؟ چقدر مردم متعبد به این قانون می‌شوند؟ چقدرش را قوه مجریه می‌تواند تخلفات را تا چقدر می‌تواند کنترل بکند؟ با جزا، نظام قضا و جزا تا چه حد؟ چقدر باور کرده قانون را؟

ایشان می‌فرمایند که اینها در نظام‌های مادی ابداً ممکن نیست و میسر نمی‌شود که کسی در خلوت خودش هم پرهیز دارد، هیچ قانونی هم نیست، هیچ ناظری هم نیست، هیچ مجازاتی هم نیست. تک و تنهاست، هیچ‌کس هم نیست. دست بکند از این پول. دارد هیچ احدی نمی‌فهمد. یکی از دوستان گفتش که: "اگه از حساب بانکی‌ات پنج تا تک‌تومنی کم بشه، می‌فهمی؟" گفتم: "نه." حالا یا خودش می‌گفت، یا از یکی از رفقایش نقل می‌کرد، می‌گفتش که: "آره، فلانی دسترسی به حساب‌های بانکی مردم دارد، مثلاً پول ریختن یارانه‌هاست." گفت: "توی عملیات بانکی هم کم کردن پنج تا تک‌تومانی از حساب یک فرد مثل آب خوردن است. شما یک رقمی را می‌زنی، یک کدی را می‌زنی. در مجموع حساب‌هایی که به جای چهل و پنج هزار و پانصد، چهل و پنج هزار و چهارصد و نود و پنج تومان در حسابشان بیاید یا بعد اینکه چهل و پنج هزار و پانصد ریختم، یارانه‌ها را نفری پنج تا تک ازشان کم کن." چهل میلیون نفر تقریباً یارانه می‌گیرند (چهل میلیون، حالا کم و زیاد، حالا خانوارها متفاوت می‌شود، چون خانوار یارانه‌ها را می‌ریزند). یارانه، مثلاً بگوییم دوازده میلیون. دوازده میلیون پنج تا تک‌تومان چقدر می‌شود؟ میلیون یا ششصد میلیون. خب، حالا آنی که نشسته پشت این دستگاه، این تخلف نمی‌کند؟ هیچ‌کس هم نمی‌فهمد. خود نظام بانکی هم نمی‌فهمد این آقا پنج تومان کم کرده. مجلس بودجه برای هر یک ساعت جلسه در مجلس می‌گوید: «مجلس شورای اسلامی هر ساعتی که جلسه دارد، هفتاد میلیارد تومان برای مملکت بیشتر»، هفتصد میلیارد چقدر؟ هر یک ساعتی که مجلس شورای اسلامی جلسه دارد. حالا بگذریم که این یک ساعت گاهی دعوا است و جنایت و یقه پاره‌کردن. یک ساعت مفید باشد، بیایند یک ساعت برای این قانون بگذارند. حالا چقدرش عملیاتی بشود؟ بدهند رئیس جمهور محترم ابلاغ بکند یا نکند؟ بعد نظارت بشود یا نشود؟ اجرا بشود یا نشود؟ اینها دیگر هزار و یک مسئله دارد.

حرف، ضامن اجرایی چیست؟ هیچ ضامن اجرایی ما در این عالم نداریم، غیر از ایمان. اینی که پشت این دستگاه نشسته، با هیچ چیزی نمی‌توان کنترلش کرد که این پنج تومان از حساب کم نکند. ایمان! لذا باید مملکت را ساخت. باید، بارها عرض کردم، جلسه اول: «کار فرهنگی کنید، مردم را مؤمن کنید.» روی ایمان مردم کار کنید. کار فرهنگی یعنی این. بازده فرهنگی یعنی این. رشد فرهنگی یعنی این. جوگیر نشوید! آخوند مسجد یک برنامه گرفتیم، هفتصد نفر آمدند. جلسات نمی‌دانم چی‌چی ازدواج گرفتیم، پانصد میلیون نفر جمعیت آمدند. بعضی جلسات را من دیدم، بعضی کلیپ‌ها را از آمریکا (چون سرم درد می‌کند برای این کارها). بعضی کلیپ‌های سخنرانی را من دیدم. در آمریکا یک سخنرانی معمولی، سخنران معمولی می‌آید. آن تصویرنمایی که نشان می‌دهد، در این سالن جمعیتی که هستند، حداقل یک میلیون نفر جمعیت سخنرانی مذهبی است. از عیسی می‌گوید، از آیین مسیح، شور به پا می‌کنند، کف می‌زنند، پا می‌شوند روی پا، جیغ می‌زنند، گریه می‌کنند، کارهای سمبولیک انجام می‌دهند و ظواهر را می‌بینیم. باید باشد قطعاً درش شکی نیست. سال بعد بودجه بدهند، می‌گویند: "خب، شما بودجه پارسال را چه‌کار کردی؟" "ایمان مردم را کار کردیم." خب، سال بعد هم شهدا گرفتیم، ده تا همایش گرفتیم. اکثر همایش‌ها را بهمن و اسفند می‌گیرند، چون بودجه سال بعد را می‌خواهند بگیرند، پول. گول بزنیم. حالا کار باشد، اشکال ندارد.

وقتی نوجوان طرفیم، با کودک طرف هستیم. حالا کودک ما چهار تا سرود مذهبی هم یاد گرفته. وای ما دلمان که نمی‌رود. وای غش که نمی‌کنیم. فیلم «شاهزاده روم» ساختیم. بچه‌های مردم آمدند نگاه کردند. وای من چقدر خوشحالم! وای ما چقدر خوبیم! ایمان چقدر افزایش پیدا کرد؟ این فیلم، شما محکی که باید بزنی، تحلیلی که باید داشته باشی این است: "فیلم من چقدر ایمان به امام زمان را تقویت کرد؟" ایمان را، نه اطلاعات، نه سواد، نه مردم یک‌سری چیزها را فهمیدند. این نه. ایمان، عملیات اجرایی دیگر دارد، مدل کار فرق می‌کند در ایمان. سواد مردم را می‌شود راحت افزایش داد، کاری ندارد. موشن گرافیک آدم می‌زند، مشتی. تر و تمیز. همه می‌خوانند، فوروارد می‌کنند. بعد می‌بینی که از این پانصد نفری که خواندند، یک دل به جوشش نیامد، توی خیابان نیامد ایمان را راه بیندازد. ایمان را به جوشش بیاورد. کار فرهنگی، کار تربیتی یعنی کاری که ایمان‌آفرین باشد، ایمان درست کند. ایمان درست کنیم. خیلی می‌توانم در مورد این صحبت بکنم، نمی‌خواهم معطل بکنم. جامعه را با ایمان درست می‌کنند. آن هم توحید، اصلش توحید است. جامعه با توحید درست می‌شود: "قل هذه سبیلی ادعو الی الله علی بصیرت." "هذه سبیلی یعنی طریق التوحید". "سبیل و توحید." راه من این است. من می‌گویم شرک نه. در هر سطحش. در هر لایه‌اش.

آن جامعه آرمانی هم که ما می‌خواهیم، این است. جامعه آرمانی فکر نکنید مثلاً چهار تا حوزه علمیه ساخته‌ایم. دوست داریم ما می‌خواهیم برویم آفریقا را فتح بکنیم. چهار تا حوزه علمیه بزنیم. چهار تا نیرو می‌فرستیم آنجا و خلاصه ما این منطقه را فتح کردیم. نخیر، فتح وقتی که دل‌ها را شما آورده باشی این سمت، لبریز کرده باشی. ایمانم یعنی آن علت حب. ایمان غیر از اطلاعات است. مرحوم علامه می‌فرمایند که هیچ‌کسی در این عالم به اندازه ابلیس اطلاعات نداشت در مورد بهشت و جهنم و انبیا. کافری نیست. اطلاعات، علم، که فرق بین علم و فارغش، ابلیس است. مردم را عالم بار آوردیم. مردم دانش دینی‌شان رفت بالا. خب، دیگر این شد کار فرهنگی. لازمه صددرصد. هیچ بحثی توش نیست. جامعه با دانش مردم راه نمی‌رودها. با عور بودن می‌شود. ابلیس مشکل جامعه دینی با علمای سوء است، با عالم سوء است. الان سی سال جمهوری اسلامی دارد آسیب می‌بیند از معممین غرب‌زده، از دین‌شناس‌های بی‌دین. کل فقه را فوت آب هستند. ولی یک سر سوزن قبول ندارد. دل جای دیگر است. قلبش جای دیگر است. شروع می‌کند برای تاریخ پیغمبر مثل بلبل می‌خواند. تحلیل بکنی، از توش به نفع آمریکا دارد درمی‌آید. نمی‌دانم چرا آمریکا می‌شود. علم مشکل ما نیست، مشکل ما ایمان است.

آنی که جبهه را جمع کرد، آن بچه‌هایی که، بچه‌های رزمنده‌ای بودند که در جبهه می‌درخشیدند، بچه‌های باسواد مملکت نبودند، بچه‌های مؤمن مملکت بودند. جناح فرهنگی عالم نه، جناح فرهنگی مؤمن. این را باید تقویت کرد. اصطلاحاً ما می‌گوییم وصل مشکل به علیت. چرا باید این جناح فرهنگی را تقویت کرد؟ چون مؤمن است. چه‌جور باید تقویت کرد؟ ایمانش را باید تقویت کرد. شاید به درد بخور بشود. برخی مطالبی که عرض می‌شود، شاید بعضی‌اش محصول تجربیات چند ساله باشد، محصول مطالعات چند ساله بشود. شاید به درد جامعه را وقتی آدم می‌خواهد اصلاح بکند، یک حواس باید برود کار بکند. خواص تأثیرگذار. عوام ذاتشان این است. با خواص صفا حائری به نظرم توی «مسئولیت سازندگی»، این کتاب «مسئولیت سازندگی» کتاب فوق‌العاده‌ای است. بخوانید. خیلی زیباست. حاصل تجربیات ایشان است. ایشان هم آدمی بوده که خیلی پر سوز و گداز بوده و کار کرده، زحمت کشیده. ایشان می‌فرمایند: "مردم جامعه سه طی با یک تعریف دیگر پنج طیف می‌شود. صالح مصلح، صالح خنثی، فاسد مفسد."
صالح مصلح، صالح خنثی، فاسد مفسد.
صالح مصلح و فاسد مفسد کیان؟ فاسد مفسد آنی است که تریاکی است، ساقی محلات. صالح مصلح مسجدی است، روز به روز هم دارد مسجد می آورد برای بچه‌ها. صالح مسجدی. فاز تریاکی است. خنثی نه مسجد می‌رود، نه تریاک می‌کشد. جامعه را کی‌ها می‌چرخانند؟ مسجدی و مسجد بیار و تریاکی. دعوای اینها به کجا می‌رسد؟ کدام بر دیگری زورش می‌چربد؟ صالح مصلح اگر زورش چربید، یک دفعه مملکت می‌شود انقلابی، می‌شود اول انقلاب. ما جنگ تمام می‌شود. اشرافی‌گری که آمد، فاسد مفسد که آمد، یک دفعه همه سمت اشرافی‌گری، فضای مملکت عوض شد. می‌گذرد، دوباره یک رئیس جمهور دیگر رأی می‌آورد، مکتبی. مردم یک خائن فاسد رأی می‌آورد، دوباره می‌روند این ور. دایره بین صالح مصلح، فاسد مفسد.

در کار فرهنگی بعد اینها را باید پیدا کرد. اول باید صالح مصلح را جمع کرد. آدم می‌رود توی شهرستان، توی روستایی می‌خواهد کار بکند. چه کار می‌کند؟ مهندسی فرهنگی شما چیست؟ برای کار فرهنگی تئوری نداریم، معمولاً تز نداریم برای کار فرهنگی. می‌رویم یک مسجدی و بعد خیلی هم چون مخلصیم، خیلی باصفاییم. ما خیلی مخلصیم. خیلی با هر‌کی آمد آمد، هر‌کی نیامد نیامد. من می‌روم مسجد، محراب وای می‌ایستم. یک اتاقی بغل مسجد بهم دادند، "خانه عالم". از آن در می‌آیم، می‌آیم در محراب، برمی‌گردم، می‌آیم خانه. بین مردم و اینا مغازه‌ها می‌روند. توی بازار هم می‌رود. مهندسی فرهنگی شب قبرم شلوغ است. چهار تا عکس هم می‌اندازم و خیلی هم این آقا خوشحال است. بعداً در روستا ماه رمضان بریم، غیر از این آقا، همينش هم که الحمدلله خیلی از طلبه‌ها نمی‌روند. خدا برکت بده. همینش هم نمی‌روند. سال به سال، ده سال به ده سال هم یک بار تبلیغ نمی‌روند، منبر نمی‌روند. چاقو که دست خودش است که نمی‌برد. خودی. ولی آنی که ظرافت دارد، ذکاوت دارد، مهندسی فرهنگی دارد، می‌رود در آن منطقه. "این شهرستان! بچه‌های فعال بسیجتان کی‌اند؟ پایگاه‌های فعال بسیج کی‌اند؟ مدارس نمونه موفق کجاست؟ روحانیون تأثیرگذار کجایند؟ آدم‌های مؤثر کی‌اند؟ قند فروش؟" اینی که دارم می‌گویم، اینها در فقه ما بعضی وقت‌ها طراحی شده است. مثلاً در مورد قاضی این‌جور طراحی کرده‌اند. آیت‌الله مصباح، من از ایشان شنیدم، طراحی که برای مدل ولایت فقیه شده، مجلس خبرگان. این مستند از روایات مثبت است که قاضی وقتی وارد یک شهری می‌شود، بگردد معتمدان آن محله را پیدا کند. معتمدان با این حشر و نشر نظارت می‌کنند، معتمد مردم هستند. نظارت به کار این قاضی می‌کند. رفت و آمد قاضی هستی. آدم را به راه می‌آورد. مجلس خبرگان، این طراحی، طراحی خبرگان. مجلس خبرگانی است. یک طراحی دیگرش، طراحی نخبگانی است. خواص را پیدا کن. نخبگانش را پیدا کن. روی نخبه‌ها تأثیر بگذار. نخبه‌ها را اقناع کن. وقتی نخبه‌ها را اقناع کردیم، منطقه دست تو است. وقتی هم نیستی، ارتباطت برقرار می‌شود. میان، می‌روند، رفت و آمد پیدا می‌کنند.

آن سه تای دیگر: وکیل‌الدوله و وکیل‌الرعایا. مدل کار پیغمبر بی سر و صدا. امیرالمؤمنین را فرستاد یمن. امیرالمؤمنین سه وعده نماز خواند. در هر وعده چند صد نفر جذب اسلام. یک جذب اسلام که زیرپوستی، نرم، بدون سر و صدا، بدون درد و خونریزی، بدون هیاهو. سر و صدا راه می‌اندازد: "توی منطقه ما آمدیم بزنیم. جمعتان کنیم. بدانید دیگر این شهر برای، نمی‌دانم کی‌ها، منطقه امنی نیست. ما آمدیم نابودتان کنیم." این که نشد کار. دشمن ما این مدلی کار نمی‌کند. او نرم کار می‌کند. خواص لشکر عمر سعد مگر چه‌کار می‌کرد؟ برای اینکه فلج کردن. یک دفعه حضرت برگشت. هیچ‌کس نیست. فلج کردن. یک دفعه برگشتید، هیچ‌کس نیست. مردم بیشتر هوشیار. آبادتان کنیم. مدل جنگ نرم این است دیگر. ایمان به درد می‌خورد. تزریق کرد با خواص، با نخبه‌ها، با صالحین، با مؤمنان رده اول. اردو بردیم. بعد ورودی‌ها را آوردیمشان مشهد. ما خودمان را کشتیم با این بچه‌ها. رفتند حرم. می‌آمدند: "آقا جمع کن تو را خدا. برو بابا." صحبت کنیم. بعد ما هر‌چه این ور و آن ور زدیم، با اینها سر و کله زدیم، بازی کردیم، زو بازی کردیم، پانتومیم بازی. کم سن و سال هم بودند اینها. تهش روز آخر که شد، خدا‌وکیلی زنده شد. از علم به عین آمد و از گوش به آغوش. صالحین و مصلحین را پیدا می‌کردی. دو سه تا بچه حزب‌اللهی اثرگذار برگشت. فضا عوض شد. خوابگاه دست ما بود. خوابگاه سیصد، چهارصد نفره. عرق‌خور داشتیم، بی‌دین داشتیم، بی‌نماز داشتیم. یکی بود خودکشی کرده بود، گفته بود: "من از کل عالم اسلام، از کل عالم پنج نفر را قبول دارم، نمی‌دانم کی و کی و کی." اسم ما را گفته بود. سنی هم بود. هم سید بود و هم سنی بود. انواع اقسام چیزها. علاقه پیدا کردیم. هیچی گیرم نمی‌آمد، فقط دارم از جیب می‌خورم. مدل کار را عوض کردیم. گفتیم: "آقا این خوابگاه! پنج تا بچه حزب‌اللهی اثرگذار داریم." ماشین‌هایی که توی حیاط شاه عبدالعظیم بودند. تجریش. چی شد؟ ثمرش مرز مشکات، تأسیس مشکات. ما دخالت نداشتیم. صالح مصلح را پیدا کردند. فضای خوابگاه هم دست گرفت. یکی از رفقا، یکی از عزیزان، خیلی گفتن هم ندارد، مفت هم نمی‌ارزد. تجربه است، عبرت است. آقای نوروزی خدا حفظشان بکند از اساتید حوزه قم و از شخصیت‌های خیلی معروف و اثرگذار در فضای دانشجویی علم و صنعت تهران، شریف، امیر‌کبیر. شخصیتی که خیلی جلسه ای داشتیم، در نهاد با مستشاری و اینها، هیجده سالمان بود: "فلانی کیست؟" شنیدم یک طلبه هجده ساله آمده اینجا دانشگاه. من یادم هست بچه‌های نخبه دانشگاه امیرکبیر که دو رشته‌ای بودند و بچه چیزی که انجمن‌های مختلف را می‌چرخاندند. اولین بار که ما رفتیم مثلاً سخنرانی و فاطمیه بود، سخنرانی اتاق پینگ‌پنگ را نمی‌دانستند کجا است. تا حالا پینگ‌پنگ بازی نکرده‌ایم. آخه فلانه. بچه‌ها آمدند رفاقت. کم سن و سال بودند آن موقع. صالح مصلح در این مجموعه، فضای مثلاً دو سه ساله، کلاً فضای خوابگاه عوض شد. چیزی نداشت که شما بخواهی گزارش بدهی: "صد جلسه سخنرانی کرده‌ایم، حلقه‌های معرفت شکل گرفته. صد جلسه رفتیم توی خیابان‌ها چرخیدیم."

غرض اینکه حالا ما که هیچی، به عنوان یک تجربه، من هیچ، هیچ، خیالتان راحت، صفر. وقتی که مؤمنین تأثیرگذار فعال می‌شوند در این مجموعه، پمپاژ ایمان می‌کنند. بدها خوب نمی‌شوند، بعد نماز صبحی نیست ها. مثلاً جا دارد که همه سخنرانی‌ها، همه جلسات تعطیل بشوند. بنشینیم فقط این حرف را با دقت، با تمرکز همه یادداشت بکنند. "همه بدها خوب نمی‌شوند مگر اینکه خوب‌ها بهتر شوند. بدها خوب نمی‌شوند مگر اینکه خوب‌ها خوب‌تر شوند. کفار مؤمن نمی‌شوند مگر اینکه مؤمنان مؤمن‌تر شوند." سبک زندگی این‌جوری درست می‌شود. این‌جوری درست می‌شود. زندگی آنها عوض می‌شود. آقا چه کار کنم؟ فاز بابام، فاز مادرم، فاز برادرم یک فاز دیگر است اصلاً. توی این صد هزار، همیشه همین است. سبک زندگی عمل صالح تابع ایمان، ایمان عوام هم تابع ایمان خواص. لذا پیامبر اکرم می‌آید یک زن تأثیرگذار را این را می‌گیرد. جزیرة‌العرب را گرفته. کی؟ آن بزرگوار، حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیها. اینکه مؤمن می‌شود. دیگر زن‌های عرب با پیغمبر. وضعیت مالی ما فقط حیثیت مالی حضرت خدیجه را نگاه می‌کنیم. انگار بودن ایشان فقط از جهت مالی‌اش بوده. نه مالی، دست و بالش باز بود. وضعیت تأثیرگذاری شخصیت ویژه بود. مقبول عرب بود. مفصل بحث. دو تا آدم تأثیرگذار دارد پای رکاب. خیلی وقت گذشت. نه، شهادت حضرت خدیجه است. هدیه به ایشان بشود، ان‌شاءالله. دو تا آدم تأثیرگذار پای رکاب پیغمبرند. هر آن‌چه آدم آمد به برکت این دو تا. یکی سید الرجال، یکی سیده النساء. گزین سیده النساء، سیدة نساء العالمین. به دنیا امیرالمؤمنین، خدیجه کبری. نمی‌دانم چه سری هم دارد، هر دو در ماه رمضان از دنیا رفتند. یک سر عجیبی، قابل تحمل. این دو تا اثرگذار پیغمبر. این دو تا را آورد. با اینها گرفت قبضه. تا سه سال پیغمبر اصلاً با عوامم کار نداشت. فقط داشت با خواص کار می‌کرد. فعالیت خیلی حرفه‌ای‌ها. اینها خیلی نکته است. اینها را، اینها را باید گفت. اینها را باید نشست فکر کرد. سه سال فقط داشت پیغمبر خواصش را تزریق می‌کرد. نخبه‌ها را داشت پر می‌کرد. چون تا این خوب‌ها خوب‌تر نشوند، دیگران نمی‌آیند. قاعده است، سنت. سبک زندگی جزیرة‌العرب را پیغمبر این‌جوری عوض کرد. شوخی نیست. سبک زندگی جامعه این باشد که دختر به دنیا می‌آید، می‌روند چال‌کنند. خیلی نامحسوس یک کاری بکنیم به دخترداری افتخار بکنند. فاصله بیست سال، چه اتفاقی می‌افتد؟ این سبک زندگی عوض می‌شود.

خب، حرف زیاد زدیم. حالا شاید خیلی از حرف‌هایمان هم به درد نمی‌خورد. دیگر حالا تحمل می‌کنید. و شاید که حتماً ثواب و روح بلند حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیها دعاگوی ما باشد، شفیع ما باشد. وظایف را عمل بکنیم، صالح باشیم، مصلح باشیم، تحول ایجاد بکنیم، موج ایجاد بکنیم، بیدارگر باشیم، بیدار باشیم، بیدارگر باشیم. ان‌شاءالله این‌جور اگر باشیم، ان‌شاءالله ثمرش، میوه این درخت ان‌شاءالله جامعه آرمانی حضرت ولی عصر باشد. ان‌شاءالله. خدایا، در فرج آقامان امام زمان تعجیل بفرما. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات سبک زندگی از منظر المیزان