متن
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.
درباره سبک زندگی، بحثی که داشتیم به اینجا رسید که سبک زندگی اصالت ذاتی ندارد. اینجور نیست که مهم این است که انسان منظم باشد. نظم بهخودیخود ارزش ندارد، نظافت بهخودیخود ارزش ندارد، که ما آنها را زیرمجموعه عمل قرار دهیم. که ما، یک جایی اگر رفتیم دیدیم چهار نفر مرتب و نظیفاند، ولی مسلمان نیستند، بعد برگردیم اینجا بگوییم که ما اسلام را در اروپا دیدیم و مسلمانها را در آسیا!
حرف کیه؟ سید جمالالدین ـ معروف به سید جمالالدین اسدآبادی. شهید مطهری خیلی اصرار دارد ایشان همیشه بگوید سید جمالالدین افغانی. میگوید که شخصیت بزرگی است که هر کسی سعی کرده به خودش نسبت بدهد؛ افغانیها و همدانیها، ایرانیها، پاکستانیها، اینها خلاصه هر کدام به خودشان مرتبط دانستهاند، همچنان که فامیلیشان اسدآبادی است. خب، این حرف، حرف غلطی است. حرفی است که از کسی صادر میشود که خیلی در مورد مبانی قرآنی دانش ندارد. دستش در مورد مبانی قرآنی باید پر باشد. وقتی مبانی قرآنی دستش باشد، میشود همانی که علامه طباطبایی فرمودند و دیروز خواندیم، «یهدیهم ربهم بالایمان». ملاک اصلی ایمان است.
وقت استفاده از شما برای گول نخوری بگی بابا! مگر همه چی به نظافت نیست؟ ببین کی نظافت میکند! نخیر، همه چی به ایمان است. همه چی به نظافت نیست. همه چی به نظم نیست. این از فریبهایی است که ماها خیلی میخوریم. ببین آقا! اونجا شما میروی دکتر، اینجوری باهات برخورد میکند، کسی دروغ نمیگوید، کسی فلان! روز قیامت خدا از صادقین بابت صدقشان سؤال میکند: «نیتت از این صدق چی بود؟» خدا با نیت کار دارد. با ایمان کار دارد. با عمل کار ندارد. خدا با صدق کاری ندارد. خدا ایمان میخواهد. ایمان هم باز خودش ذیل یک مفهوم اصلیتر و اساسیتری است که آن هم عبودیت است.
هیچ فایدهای ندارد. به درد دنیاشان که میخورد. در دنیاشو میخورد. یک جاهایی عجیب است. بالاخره «انا لا نضیع اجر من احسن عملا». خدا اجر کسی که کار خوب انجام بدهد را ضایع نمیکند. یک جایی بالاخره. لذا اینهایی هم که خدماتی دارند، اختراعاتی دارند، اجرشان همین است که اسمشان تا سالیان سال روی زبانهاست. مردم یاد میکنند، همایش میگیرند، کنگره میگیرند. دیگر خدا اجر اینها را آن طرف نمیدهد. نه، آنور عالمی است که عالم نور است، نورانیت است. و آنجا ایمان همهکاره است. ایمان، آنجا خردلی ایمان کار همه دنیا و مافیها همه اینها را انجام میدهد. اگر کسی نداشته باشد این ایمان را و مبتلا به کفر باشد، دیگر آنور گیر است. هیچی جای این را پر نمیکند. «والذین آمنوا یسعی نورهم بین ایدیهم» و در مورد ایمان بفرمایید مؤمنان نور دارند، نورشان پیش میبرد اینها را. کافران نور ندارند، تو تاریکی میمانند. «و بینهم بسور له باب باطنه فیه الرحمه و ظاهره من قبله العذاب».
اون آیات را ملاحظه بفرمایید. نور شما چه؟ میگیریم آیا؟ در سوره حدید میگوید: «برگردید دنیا، نور اونجا باید کسب میکردید». این هم نور ایمان. «اتمم لنا نورنا واغفر لنا انک انت الغفور الرحیم.» «اتمم لنا نورنا». نور، آنجا نور، خود بهشتیها، مراتب بهشت، درجات بهشت، وابسته به درجات ایمان است. درجات ایمان. درجات ایمان. هر درجه، یک مقدار نور است. انسان چه بهرهای از نور دارد؟ چقدر بهره از نور دارد؟ مقداری که بهره از ایمان دارد، آنجا دیگر ایمان همهکاره است. خوب، فریب نخوریم! مگر ملاک صدق نیست؟ مگر ملاک نظم نیست؟ مگر ملاک حق الناس نیست؟ نخیر، ملاک حق الناس نیست. حق الناس، مراعات حق الناس، یک عمل صالح است. عمل صالح مبنا میخواهد. روی چه مبنایی؟ سؤال میکند روز قیامت خدا. میگوید: «تو برای چی اینجا ظلم نکردی؟» بابا! خدایا! ظلم بابت ظلم نکردنم سؤال میکنی؟ بله. لذا شما اگر یک کار خوب انجام بدهی، نیتت ریا باشد، دیگر از نماز بالاتر است. «فویل للمصلین» این را چیکارش بکنیم؟ عمل صالح بهتر از این چیست؟ شما عمل صالحی بالاتر از نماز سراغ دارید؟ بالاتر از نماز. «الصلوه خیر موضوع». حضرت فرمودند که این بهترین چیز است. نماز. ما از نماز بهتر نداریم.
بابت نماز خدا نمازگزار را نفرین کرده، از قرآن بالاتر که نداریم! روایت که نیستش که، قرآن است. «فویل للمصلین، الذین هم عن صلاتهم ساهون، و الذین هم یراؤون». عملی که عمل صالح است، اشرف اعمال صالحه است، نماز، با چه نیتی؟ با نیت ریا. نفرین بر این نماز! تف به این نماز! لعنت به این نماز! لعنت به این نمازگزار! آنجا که میفرماید نماز نجات میدهد، آنجایی که آیاتی که درباره نماز است: «ان الصلاه تنهی عن الفحشاء و المنکر» گول ظاهر نماز را نخوریم. گول ظاهر عمل را. ظاهرش نیست که نجات میدهد: «تنهی عن الفحشاء و المنکر». مال همین قیام و رکوع و سجود نیست. نمازی که هم حسن فعلی داشته باشد، هم حسن فاعلی؛ از نیت صالح، نیت صحیح، نیت سالم.
خب، این بحث، خیلی بحث مهمی است. ببینید چقدر شبهات با همین مباحث حل میشود. خب، این از بیسوادی ما است، بگوییم ما اسلام را رفتیم بین کفار دیدیم، چرا؟ چون آنها منظمترند. تکنولوژیشون بهتر است. پیشرفتهترند. بهتر زندگی میکنند. بهتر زندگی کردن. اصلاً باید مفصل رویش بحث کرد که اصلاً بهتر زندگی کردن یعنی چه؟ منظم میخورند، منظم میخوابند. حالا اگر اینجور باشد که زنبور که از ما جلوتر است! که هیچ جامعهای را شما منظمتر از جامعه زنبور پیدا نمیکنی. «اسلام را بین زنبورها دیدیم».
کلام سید جمالالدین افغانی. ببینید هیچ فایدهای ندارد. به یک معنا آره، به یک معنا نه. هیچ فایدهای ندارد. چرا؟ فایده دارد برای آخرت، بالاخره عمل گم نمیشود. یک جایی یک نوری، ولی نیت و ایمان پشت عمل ملاک است آنجا. بالاخره این عمل یک خاصیتی دارد. لذا حضرت فرمودند که حاتم طائی ـ روایت پیغمبر فرمود به نواده حاتم طائی که ـ فرمود: پدربزرگ شما حاتم طائی مسلمان نبود، مؤمن نبود، ولی به خاطر سخاوتی که داشت، خدا تخفیف در عذاب او داده است. تخفیف در عذاب. بهشت نرفته؛ چون بهشت بر کافر حرام است. حرام، آیه قرآن است. «حرمت علی الکافرین الجنّه». حرام، حرام تکوینی است. حرام تشریعی نیست. یعنی نمیشود کافر به بهشت برود. حرمتش تکوینی است. نه اینکه خدا تشریح کرده (حالا یک جاهایی هم ارفاق حرمت تشریعی یک جاهایی ارفاق دارد. دیگر شما حرام است در ماه رمضان چیزی بخورید، اگر مریض باشید ارفاق. مسافر باشید ارفاق. ایام خاص زنانه باشید ارفاق. حکم تخفیف داده میشود. اینها در حرمت تشریعی است). در حرمت تکوینی دیگر ما تخفیف نداریم. بگوییم آقا «حرام علی الکافرین» ارفاق به حاتم طائی، ارفاق به مخترع تلفن. لذا مرحوم شیخ رجبعلی خیاط فرموده بودند که من مکاشفهای برایم صورت گرفت، دیدم مخترع پنکه در جهنم است، ولی یک پنکه جلویش گذاشتهاند، بهش باد میخورد. خب، یک چیزی بالاخره گیرش میآید.
هیچ فایدهای ندارد. به آن معنا نه. بالاخره یک چیزی برایش دارد. بالاخره یک کاری را انجام داده، یک تخفیفهایی برایش میآورد. بهشت نمیبرد. در جهنم، ولی خب عذابها متنوع است. این برخی از انواع عذاب را ندارد. تخفیف در برخی انواع عذاب. اصل بودن در جهنم، اصل عذاب است. حالا هم در جهنم بعضیها هم آتش دارند. دوتا عذاب دیگر. آتش جهنم یک عذاب مضاعف بر جهنم است. خود بودن در جهنم اصل از رحمت خدا دور است. خونت راه نمیدهند، ببردش. دوتا عذاب است. همین قدر که راه ندهی، یک عذاب است. از رحمت دورش کردی. امیرالمؤمنین در مورد جهنم میفرماید: «دار لیست فیه رحم». جهنم جایی است که درش رحمت نیست. خود بودن در این مکان عذاب است. حالا هم جایی باشد که رحمت توش نباشد، هم یک چیزی هم اضافه کنند. «حمیم فتقطع امامهم». فقط حالا بهش یک آبی هم بدهند، یک حمیمی هم بدهند. «فنزل من حمیم»، یک حمیمی بدهند این معده او را تکهتکه بکند. جرعه که دارد میرود پایین از این نای و گلو، همه را میسوزاند و ذوب میکند. این هم عذاب است دیگر، مضاعف بر عذاب جهنم.
خب، حالا یک کسی یک عمل صالحی در این دنیا انجام داده، مؤمن نبوده. خدا بابت این عمل صالحش در جهنم تخفیفی در عذابش میدهد، ولی چون مؤمن نیست، جهنم باید برود. مؤمنم که اینجا: مؤمن بالاتر از اسلام نیستا! این هم نکته مهمی است. در قرآن میفرماید: «قالت الاعراب آمنا و لکن قولوا اسلمنا». اعراب میگفتند که ما ایمان آوردیم. قرآن فرمود که به اینها بگو شما مسلمانید، مؤمن نیستید هنوز. ایمان در دلهاتان نرفته. ایمان یک مرحله بالاتر از اسلام است. اسلام اقرار زبانی است، ایمان اقرار قلبی است. اینی که ما میگوییم شرط بهشت رفتن ایمان است، ایمان منظور ایمان و اسلام و همه اینها با هم. یعنی اسلام، یعنی کسی شهادتین را بگوید، زبانی هم که شده، لسانی هم که شده، اقرار بکند به توحید و ربوبیت خدا. کسی اگر زبانی، حالا زبانی که تعبیر غلطی است، تنوین نمیگیرد واژه فارسی. لساناً. اگر کسی شفاهاً، اگر کسی مشافهه اقرار نکرده باشد به توحید، این به بهشت بر او حرام است. حداقلش این است. بهای بهشت کلمه «لا اله الا الله» است. روایت است، یعنی بدون «لا اله الا الله» کسی را به بهشت راه نمیدهند.
خب، آقا! این عمل زیاد داشته. اختراعاتی داشته، خدماتی داشته. بیمارستان زده، وقف کرده. پارک زده. او سالیان سال مریضهایی را خوب کرده. آدم بین کفار از اینجا میبیند. میفرماید که در آیات قرآن فراوان داریم، میفرماید که شما هر چقدر انفاق بکنید، خدا ازتان قبول نمیکند. «قل انفقوا طوعاً او کرهاً لن تقبل منکم». میخواهیم با اختیار انفاق کنیم، میخواهیم با کراهت انفاق کنیم، خدا از شما قبول نمیکند. «انما یتقبل الله من المتقین». شرطش ایمان است. شرطش تقواست. این یک نکته مهم.
پس سبک زندگی خودش برای ما موضوعیت ندارد که ما گول بخوریم و آب از دهنمان راه بیفتد. ببینیم مجموعه را. ببین اینها را. ببین اینها چقدر خوب زندگی میکنند. هشت ساعت کار میکند، ببین وجدان کاریشان را. نگاه کن ببین چین وقتی، حالا چین که محصولاتش بنجل بودن معروف است، ببین ژاپن وقتی محصول میزند، کره وقتی محصول میزند، چیست؟ محصول ایرانی. کدامشان میروند بهشت؟ مؤمن میرود بهشت. آقا! اون یخچال اونو نگاه کن! یخچالی زده! تو چه یخچالی! آیا به تو میروی بهشت؟ نخیر! شما بابت خیانتی که کردی چوب میخوری. اگر خیانتت یک جوری است که به اصل ایمانت لطمه زده. بله، خب شما مؤمن نیستی. یک وقتی اینجور است، آدم ممکن است یک وقتی گناهی بکند که اصلاً او را از حیض ایمان ساقط بکند. فتنه این شکلی است. کسی وقتی اهل فتنه باشد، توی جامعه دینی فتنه بکند یا قتل بکند، یک مؤمنی را از سر امر بکشد، متعمداً، «فجزاؤه جهنم خالداً فیها». کسی یک مؤمن را عمداً بکشد، جزایش جهنم است. آقا! این آدم خوبی بود. عصبانی شد، چاقو رو کشید زد تو شکم این مؤمن. نه. دیگر الان دیگر مؤمن نیست. برخی اعمال یک جوری است که عمل بدرد میرود، خودت اصل ایمان را نابود میکنی. کسی فتنه بکند، اینجوری.
منافق یک سری ظواهر را مراعات میکند. نمازش ترک نمیشود. میآید مسجد، میرود. ابن ملجم، لشکر خوارج هم همینطور. ماجرای کمیل شنیدهاید؟ با امیرالمؤمنین در جنگ نهروان شب قدم میزدند، صدای مناجات میآمد، صدای قرآن میآمد. کمیل یک لحظه آقا! صدا رو بشنو. عبدالباسط دارد میخواند. آقا! چه قرآنی است چی میخوانی؟ حضرت فرمودند: «مهلاً، صبر کن. آرام. تو نرو.» بر خدا. چیزی را حتمی نکن. گذشت آن ماجرای کشتار شد، بالاخره تو جنگ تعداد زیادی از اینها کشته شدهاند. امیرالمؤمنین با کمیل قدم میزدند، این جنازهها به جنازه بدبو و بدریخت و بدقواره رسیدند. حضرت با پا زدند. فریب قرآن خواندنش را. الان سحری جایی بودیم، صدای زنگش چه کسی آواهای قرآنی. شخصیتهای معروف سعودی. گفتم که این بابا میدانی؟ یک عرقخور زنباز مفتی وهابی. چیست؟ چیست زنگ موبایل؟ فریب این صدای قشنگ و این نغمه فلان. گول اینها را نخور. گول اللهالله گفتنها را. این قرآن خواندن وهابیها. بعضی از ماها میروند آنجا، شیفته میشوند. نماز جماعتشان را ببین! اول وقت پنج وعده تو مسجد، مسجدالحرام، مسجد النبی. صفا را بیا ببین! چه میدانم. قرآن خواندنشان را بیا ببین! بابا! اینها همه، ولو که عمل صالح باشد، ملاک ایمان را ندارد. وقتی ایمان نباشد، میشود نفاق. «رب تال القرآن و القرآن یلعنه». قرآن دارد لعنش میکند. او با صدای قشنگ دارد میخواند. ملت هم اللهالله میگویند. ملت میگویند الله. قرآن میگوید: خدا لعنتت میکند! وقتی مؤمن نباشد.
گفتش که بابا! سر قبر فلان شاه یک قاری قرآن نشسته صبح تا شب قرآن میخواند. کدام یک از مراجع تقلید شما یک همچین توفیقی داشته؟ کسی بغل قبرش بنشیند صبح تا شب قرآن بخواند! رضا شاه بالاتر است یا فلان مرجع تقلید شما؟ رضا شاه توفیق داشته! همیشه یک قاری قرآن بغل قبرش هست. حالا آن موقع که مثلاً قبل اینکه خلخالی شاه عبدالعظیم را بشکافد. گول ظاهر را میخورد. دیگر از دنیا رفته بود. قاری قرآن گذاشته بودند بغل قبرش. دائم قرآن میخواند. ملت خوشحال میگفتند: این چه توفیقی دارد و اینها! یک شب این قاری قرآن خواب دید: «میت گفت: من تو رو به کی قسم بدهم بالا سر قبر من قرآن نخوانی؟» گفت: «بابا! دارم یک ثواب خیلی به تو میرسانم.» گفت: «تو آیه ربا را میخوانی، من را میزنند. میگویند چرا عمل نکردی؟ نخوان!» اینجوری است. یک عمل. لذا میگویند که برای بعضیها فاتحه فرستادن، شد. ظاهراً فکر میکنی آدم خوبی است، میفرستی، آن لیاقت ندارد، چوب میشود، میزنند تو سرش.
پس ملاک چیست؟ ایمان. سبک زندگی باید مؤمنانه باشد. ملاک این است که هر سبک زندگی. فریب نخوریم که آقا عبادت را بیا ببین! نظم را بیا ببین! وجدان کاری. خوب است. بالاخره بودن اینها خوب است. خیرش هم دارد تو همین دنیا به اینها میرسد دیگر. یک جامعه کافری که صادقاند، دروغ نمیگویند، خودشان دارند خیرش را میبینند. همین را ما نباید فریب بخوریم. ارزش بشود برایمان. آنی که اصلاً سبک زندگی را جهت میدهد، ایمان است. لذا شما میبینید اکثر آیات قرآنی که در مورد سبک زندگی میخواهد کلیدی بدهد، جهت بدهد که شما تو زندگی چه سبکی داشته باشیم، چه مدلی زندگی بکنیم با چه. «یا ایها الذین آمنوا». خیلی عجیب است! میخواهد بگوید که آقا! مثلا شما تو کلامتان با دیگران چه مدلی باشد. تو ارتباطات، تو معاشرتها. «یا ایها الذین آمنوا اوفوا بالعهود.» سوره مبارکه مائده. این آیه از اساسیترین آیات قرآن است دیگر. تو بحث معاملات. شیخ اعظم در مکاسب، چه اکثر مباحث بیع و معاملات مرحوم شیخ اعظم، شیخ انصاری با همین آیه حل میکند. با اطلاق این آیه.
«وفادار باشید به عقداتون. باشید، پیمانها رو وایستید. معاملاتتان را پیگیرش باشید. وایستید. حق طرف را ادا کنید.» به کی اینها را میگوید؟ «یا ایها الذین آمنوا». روی آن مبنا. با آن شاکله کار دارد. با آن شالوده کار دارد. برای خدا. اینی که شما زندگیهایتان خوب بچرخد و دور هم بتوانید خوب منتفع باشید. همه با همدیگر. “طویله منظم”. ما برداریم مردم سطح فکر و شعورشان مثل گله انعام باشد. منظم زندگی میکنند. هر کسی سرش تو آخور خودش است. از آخور بغلی نخورد. دیگر، منظم میخورد. خدا میخواهد اول از همه اینها از حد «کل انعام» بیایند بالا. بعدش منظم باشد. انسان باشند و منظم باشند. انسان باشند و درست زندگی کنند. «من که درست زندگی کنم ولو بلغ ما بلغ». هر چی هست باشند. چقدر عتاب دارد، خطاب دارد قرآن: «اولئک کلانعام بل هم ازل. انهم الا کل انعام بل سبیلا. کانهم حمر مستنصره فرت من قصوره. فمثله کمثل الکلب». چقدر آیا تشبیه به حیوانات کرده؟ چندین آیه از قرآن. «عنکبوت شد.» یک عنکبوت. عنکبوت، عنکبوت. سطح شعور و درکش و تمنیاتش در حد یک عنکبوت است. «مثل الحمار یحمل اسفاراً». یک سطح آمالش، غرایزش، یک مرض است دیگر. مرض چی چی است؟ میگویند «مونگولیسم». مونگولیسم مرضی است که طرف متناسب با سنش رشد نکند. ده سالش است ولی تو سه سالگی مانده. این را میگویند مونگول. خدا خیرش بدهد.
این ده سالش است تو سه سالگی مانده. بعضیها انساناند در حد حیوانیت ماندهاند. یعنی نبات، حیوان، انسان. این باید بیاید همینجور جلو. این در حد نبات مانده. اندامش اشاره به رشد میکند. رشد اندامی دارد. سطح فکر و شعور و اینها از درخت که از جلبک بدتر. درخت، بدتر. برگ. این در حد حیوانی مانده. این غیر از شکم و شهوت هیچی نمیفهمد. این در حد یک سگ است. در حد یک گاو است. در حد یک بره است. از «کل الانعام». منظم زندگی کند. ملاک این است که زندگی خوب باشد. سبک زندگی را درست کنیم. نخیر! سبک زندگی مؤمنانه، ایمانی که سبک زندگی بسازد. اصلاً ایمانی که سبک زندگی را درست میکند. این نکته را بدانید. توی کار فرهنگی، تو کار تربیتی روی نفوس باید همیشه آنی که ملاک است برای ما، بنده و شمای طلبه. الحمدلله بنده و شما طلبه روی چی مردم باید کار بکنیم؟ روی اعمال مردم. اعمال هم البته خوب است. در موردش صحبت میکنیم. عمل رکن ایمان است. جلسات قبلم اشاره کردم. عمل صالح اگر نباشد، ایمان از دست میرود. عمل صالحی که ایمان را حفظ میکند. ولی عمل صالح چی بود؟ تعبیری که علامه دیروز خواندیم. خاصیتش چی بود؟ آها. «اسعاد.» آن کمک پشتوانه بودن. کمک رساندن. «و العمل الصالح یرفعه». نقش عمل صالح این است. خودش موضوعیت ندارد. ملاک عقاید است. ایمان. این را باید اصلاح کرد. اصل ماجرا این است.
هزار بار هم به مردم بگویید آقا! مهریه کم. سبک زندگی. «مهریه را کم بگیرید ازدواج آسان بشود. جهیزیه را ساده بگیرید ازدواج آسان بشود.» حالا چهار نفرم قبول کردند. چهار تا قانون هم گذاشتهاند که این را تسهیل کند. خیلی خوب است، لازم است. بعداً بحث میکنیم چند جلسه جلوتر از المیزان که ربط قانون با سبک زندگی چیست. قانون خیلی تو سبک زندگی ما نقش دارد. قوانین خیلی میتوانند کنترل بکنند، جهت بدهند سبک زندگی را. ولی هیچی ایمان نمیشود. اصل ماجرای ایمان. جامعه را با قانون نمیشود اداره کرد. جامعه را فقط با ایمان. جامعه ایمانی را جامعه ایمانی با ایمان که درست میشود. با ایمان که پیش میرود کارش. ازدواج. ببینید کسی اگر مؤمن باشد، ایمان داشته باشد، طرز فکرش، مخصوصاً تو ایمان به خدا و ایمان به معاد، این دو تا اصل است. «یؤمن بالله و الیوم الاخر». اصل ایمان همین است. مبدأ و معاد. وقتی کسی آخرت تو فرضیاتش نیست تو محاسباتش نیست، نمیتواند زیر بار این برود که من چرا باید مهریه را کم بگیرم. در محاسباتش نمیگنجد. محاسبات رکنش ایمان است. شما وقتی اعتقاد داشتی به اینکه بعد از این هفتاد سال هم هست، یک جور دیگر زندگی میکنی. یک جور دیگر برنامهریزی. سبک زندگیات عوض میشود. هفتاد سال دیدی هر چقدر بخوری کم خوردی، هر چقدر بدزدی کم دزدیدی، هر چقدر بچاپی کم چاپی. هفتاد سال برای چی؟ من الان که میتوانم، چرا نخورم؟ «کل ممزق». تیکهتیکه میشویم و از بین میرویم و یکی از ما نمیماند و تمام.
ایمان به آخرت فقط میآید، ببین چقدر عوض میشود نقش ایمان را ببینیم تو سبک زندگی. یکی ایمان به آخرت دارد. ایمان. ایمان به رازقیت خدا دارد. توکل میکند، میرود جلو. خدا میرساند. ازدواج میکند. «و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب». خب، این ایمان دارد دیگر به حرف خدا. میعاد. «لا خلف وعده». خدا وعدهشان را خلف وعده نمیکند. ایمان دارد به این حرفها. خدا رزاق است. خدا ذوالقوه است. قدرت مال خداست. خداست که میرساند. خداست اداره میکند. خدا رب است. ایمان که هست. پول نیست. خدا چیست؟ تو جیبت چقدر داری؟ حساب بانکی چیست؟ توکلت باید به جیبت باشد. توکل باید به صفرهای حساب، حساب بانکیات باشد. «توکلت علی البنک». توکل بانک است. و برو جلو. چی داری؟ «علی الله توکل». خیالات هم نیستا! توهمات هم نیست. لنگام رو هم بندازم، خدا میرساند. نه، کارم هم دارم میکنم. اگر طلبهام، دارم درس میخوانم. حالا خیلی شور و شوق ازدواج را تو سرتان نیندازیم ولی سبک زندگی بگی. شروع کردی. از ازدواج. درسم را میخوانم. وظیفه را انجام میدهم. تقوا یعنی همین دیگر. یعنی عمل به وظیفه.
رکن اصلی سبک زندگی مؤمنانه ـ این جمله را داشته باشید. این جمله تاریخی از آن جملاتی است که باید بنر بشود، بزنیم اینجا ـ رکن اصلی سبک زندگی مؤمنانه، عمل به تکلیف است. سبک زندگی مؤمنانه که میگوییم، ستونش این است. عمل به تکلیف. عمل به تکلیف در لحظه. در ثانیه. الان تکلیف من چیست؟ «فالفعل آن». الان خدا از من چی میخواهد؟ از من طلبه الان درس خواندن میخواهد، این میشود تقوای من. از آنجایی که حسابش را نمیکنند. خب، حالا من در خودم نیاز به ازدواج میبینم. خب، نگاه مؤمنانه این است دیگر. نیاز به ازدواج میبیند. تقوا هم که دارد. عمل به تکلیف هم که برایش معیار است. خب، الان تکلیف من این است که اینور درس بخوانم، آنورم ازدواج بکنم. وضعیت مالی را چهجوری میخواهی جمع بکنی؟ خدا میرساند.
یک بحثی در مکاسب، اواخر مکاسب، خیلی بحث زیبایی است. مرحوم شیخ بحث میکند در مورد اینکه روایاتی که در مورد تحصیل معاش است، کسب و کار، طلب رزق حلال است. اینها در مورد اهل علم صدق میکند یا نمیکند. اهل علم باید چیکار بکند؟ حلال بکنند. دنبال کار و کاسبی. روایت دارد که «تجارت عقل را زیاد میکند». نهدهم عبادت تحصیل رزق حلال. دنبال کار و کاسبی و مغازه و شغل و سود و درآمد و. خب اهل علم بخواهند دنبال اینها بروند چیکار کنند؟ بحث مفصلی میکند شیخ اعظم در مکاسب. نتیجهگیری نهایی آن بحث این است: ایشان میگوید اهل علم تخصیص خوردند و رزقشان مضمون و مقسوم است. خدا خودش ضمانت کرده که رزق اهل علم را میرساند. اینها نمیخواهد دنبال کسب و کار برود. مدل غیر اهل علم اینهاست. آنها باید بروند دنبال کسب و پول و مال و... . جالب است ما را ملامت میکنند، میگویند شماها مفتخورید، کار نمیکنید.
حالا بگذریم که واقعاً بیاییم بنشینیم حساب بکنیم کی بیشتر کار میکند. یک طبیبی دندان داشت درست میکرد، اوایل طلب. یک مرغ: «شما که کار نمیکنید» و فلان و اینها. گفتم که شما چند سال درس خواندی دکتر؟ «چهار سال دندانپزشکی.» گفتم که ما شش سال درس خواندیم تو حوزه. کشک هم حسابمان نمیکند! حقوق اول طلبگی تو حوزه باید سی سال چهل سال درس بخوری تا تازه حرفت را کسی بنشیند گوش بدهد. ببین چی چی میگویی. اول راهم. بعد آن کتابی که من میخوانم، مطالعهای که من دارم با تو میخواهم مقایسه بکنم. دکترها هم خیلی کاری نمیکنند. یک عمل جراحی با لیزر میآید، یک نگاه میکند، مختصاتش را تعیین میکند، شش میلیون میگیرد، میرود. بعد این میشود اهل کار و فعال و اینها. آن طلبهای که دارد با بدبختی با ماهی دویست شهریه زندگی میکند، زندگی میچرخاند، خرج مدرسه بچه را میدهد، درسش را میخواند، مباحثش ترک نمیشود، مقاله مینویسد، تبلیغ میرود.
مبنا و مناطق سبک زندگی ایمان است. ایمان به خدا که میآید، مدل زندگی آدم عوض میشود. آنی که ایمان دارد یک جور ازدواج میکند، یک جور تحصیل علم میکند، یک جور دنبال کار میرود، یک جور دنبال شغل میرود. آنی که ایمان ندارد، سبکش عوض میشود. کجا پس آن نقطه حد فاصل آنجایی که این دو تا سبک از هم جدا میشود کجاست؟ یک مدل زندگی میکند. یک عده ولنگارند. بیبوته، بیریشه، به هیچ جا بند نیستند. به هیچی مقید نیستم. یک عده مقیدند. من مراعات میکنم. آن نقطهای که این دو تا از هم جدا میشوند کجاست؟ ایمان. ایمان از هم جداست. ایمان کفر. آن روی مبنای کفر کار میکند. اصل باید برگردم به ایمان. این تا اینجا. تا اینجای بحثمان. جلسات بعد انشاءالله بیشتر صحبت میکنیم. وارد مباحث دقیقتری میشویم که شاید خیلیهایش تو بحث سبک زندگی بهش پرداخته نشده. مباحثی مثل هجرت، جهاد. یکی از ارکان سبک زندگی مؤمنانه، هجرت. سبک زندگی خلاف مؤمنانه اصلاً نیست. یا اگر هست کاملاً برعکس است. آن میگوید هجرت کن برای اینکه بیشتر حال کنی. هجرت کن برای اینکه بیشتر لذت ببری. هجرت کن برای اینکه ولتر باشی. ایمانش بهش میگوید دیگر: اینجا نمیتوانی خیلی متعبد باشی. اینجا ایمانت دارد لطمه میبیند. برو یک جایی که ایمانت حفظ بشود. این هم سبک زندگی. این هم عمل صالح. عمل صالحی که منبعث از ایمان است. از ایمان میجوشد، محصول ایمان است.
خدایا به ما توفیق عمل صالح مؤمنانه عنایت بفرما. و الحمدلله رب العالمین.
درباره سبک زندگی، بحثی که داشتیم به اینجا رسید که سبک زندگی اصالت ذاتی ندارد. اینجور نیست که مهم این است که انسان منظم باشد. نظم بهخودیخود ارزش ندارد، نظافت بهخودیخود ارزش ندارد، که ما آنها را زیرمجموعه عمل قرار دهیم. که ما، یک جایی اگر رفتیم دیدیم چهار نفر مرتب و نظیفاند، ولی مسلمان نیستند، بعد برگردیم اینجا بگوییم که ما اسلام را در اروپا دیدیم و مسلمانها را در آسیا!
حرف کیه؟ سید جمالالدین ـ معروف به سید جمالالدین اسدآبادی. شهید مطهری خیلی اصرار دارد ایشان همیشه بگوید سید جمالالدین افغانی. میگوید که شخصیت بزرگی است که هر کسی سعی کرده به خودش نسبت بدهد؛ افغانیها و همدانیها، ایرانیها، پاکستانیها، اینها خلاصه هر کدام به خودشان مرتبط دانستهاند، همچنان که فامیلیشان اسدآبادی است. خب، این حرف، حرف غلطی است. حرفی است که از کسی صادر میشود که خیلی در مورد مبانی قرآنی دانش ندارد. دستش در مورد مبانی قرآنی باید پر باشد. وقتی مبانی قرآنی دستش باشد، میشود همانی که علامه طباطبایی فرمودند و دیروز خواندیم، «یهدیهم ربهم بالایمان». ملاک اصلی ایمان است.
وقت استفاده از شما برای گول نخوری بگی بابا! مگر همه چی به نظافت نیست؟ ببین کی نظافت میکند! نخیر، همه چی به ایمان است. همه چی به نظافت نیست. همه چی به نظم نیست. این از فریبهایی است که ماها خیلی میخوریم. ببین آقا! اونجا شما میروی دکتر، اینجوری باهات برخورد میکند، کسی دروغ نمیگوید، کسی فلان! روز قیامت خدا از صادقین بابت صدقشان سؤال میکند: «نیتت از این صدق چی بود؟» خدا با نیت کار دارد. با ایمان کار دارد. با عمل کار ندارد. خدا با صدق کاری ندارد. خدا ایمان میخواهد. ایمان هم باز خودش ذیل یک مفهوم اصلیتر و اساسیتری است که آن هم عبودیت است.
هیچ فایدهای ندارد. به درد دنیاشان که میخورد. در دنیاشو میخورد. یک جاهایی عجیب است. بالاخره «انا لا نضیع اجر من احسن عملا». خدا اجر کسی که کار خوب انجام بدهد را ضایع نمیکند. یک جایی بالاخره. لذا اینهایی هم که خدماتی دارند، اختراعاتی دارند، اجرشان همین است که اسمشان تا سالیان سال روی زبانهاست. مردم یاد میکنند، همایش میگیرند، کنگره میگیرند. دیگر خدا اجر اینها را آن طرف نمیدهد. نه، آنور عالمی است که عالم نور است، نورانیت است. و آنجا ایمان همهکاره است. ایمان، آنجا خردلی ایمان کار همه دنیا و مافیها همه اینها را انجام میدهد. اگر کسی نداشته باشد این ایمان را و مبتلا به کفر باشد، دیگر آنور گیر است. هیچی جای این را پر نمیکند. «والذین آمنوا یسعی نورهم بین ایدیهم» و در مورد ایمان بفرمایید مؤمنان نور دارند، نورشان پیش میبرد اینها را. کافران نور ندارند، تو تاریکی میمانند. «و بینهم بسور له باب باطنه فیه الرحمه و ظاهره من قبله العذاب».
اون آیات را ملاحظه بفرمایید. نور شما چه؟ میگیریم آیا؟ در سوره حدید میگوید: «برگردید دنیا، نور اونجا باید کسب میکردید». این هم نور ایمان. «اتمم لنا نورنا واغفر لنا انک انت الغفور الرحیم.» «اتمم لنا نورنا». نور، آنجا نور، خود بهشتیها، مراتب بهشت، درجات بهشت، وابسته به درجات ایمان است. درجات ایمان. درجات ایمان. هر درجه، یک مقدار نور است. انسان چه بهرهای از نور دارد؟ چقدر بهره از نور دارد؟ مقداری که بهره از ایمان دارد، آنجا دیگر ایمان همهکاره است. خوب، فریب نخوریم! مگر ملاک صدق نیست؟ مگر ملاک نظم نیست؟ مگر ملاک حق الناس نیست؟ نخیر، ملاک حق الناس نیست. حق الناس، مراعات حق الناس، یک عمل صالح است. عمل صالح مبنا میخواهد. روی چه مبنایی؟ سؤال میکند روز قیامت خدا. میگوید: «تو برای چی اینجا ظلم نکردی؟» بابا! خدایا! ظلم بابت ظلم نکردنم سؤال میکنی؟ بله. لذا شما اگر یک کار خوب انجام بدهی، نیتت ریا باشد، دیگر از نماز بالاتر است. «فویل للمصلین» این را چیکارش بکنیم؟ عمل صالح بهتر از این چیست؟ شما عمل صالحی بالاتر از نماز سراغ دارید؟ بالاتر از نماز. «الصلوه خیر موضوع». حضرت فرمودند که این بهترین چیز است. نماز. ما از نماز بهتر نداریم.
بابت نماز خدا نمازگزار را نفرین کرده، از قرآن بالاتر که نداریم! روایت که نیستش که، قرآن است. «فویل للمصلین، الذین هم عن صلاتهم ساهون، و الذین هم یراؤون». عملی که عمل صالح است، اشرف اعمال صالحه است، نماز، با چه نیتی؟ با نیت ریا. نفرین بر این نماز! تف به این نماز! لعنت به این نماز! لعنت به این نمازگزار! آنجا که میفرماید نماز نجات میدهد، آنجایی که آیاتی که درباره نماز است: «ان الصلاه تنهی عن الفحشاء و المنکر» گول ظاهر نماز را نخوریم. گول ظاهر عمل را. ظاهرش نیست که نجات میدهد: «تنهی عن الفحشاء و المنکر». مال همین قیام و رکوع و سجود نیست. نمازی که هم حسن فعلی داشته باشد، هم حسن فاعلی؛ از نیت صالح، نیت صحیح، نیت سالم.
خب، این بحث، خیلی بحث مهمی است. ببینید چقدر شبهات با همین مباحث حل میشود. خب، این از بیسوادی ما است، بگوییم ما اسلام را رفتیم بین کفار دیدیم، چرا؟ چون آنها منظمترند. تکنولوژیشون بهتر است. پیشرفتهترند. بهتر زندگی میکنند. بهتر زندگی کردن. اصلاً باید مفصل رویش بحث کرد که اصلاً بهتر زندگی کردن یعنی چه؟ منظم میخورند، منظم میخوابند. حالا اگر اینجور باشد که زنبور که از ما جلوتر است! که هیچ جامعهای را شما منظمتر از جامعه زنبور پیدا نمیکنی. «اسلام را بین زنبورها دیدیم».
کلام سید جمالالدین افغانی. ببینید هیچ فایدهای ندارد. به یک معنا آره، به یک معنا نه. هیچ فایدهای ندارد. چرا؟ فایده دارد برای آخرت، بالاخره عمل گم نمیشود. یک جایی یک نوری، ولی نیت و ایمان پشت عمل ملاک است آنجا. بالاخره این عمل یک خاصیتی دارد. لذا حضرت فرمودند که حاتم طائی ـ روایت پیغمبر فرمود به نواده حاتم طائی که ـ فرمود: پدربزرگ شما حاتم طائی مسلمان نبود، مؤمن نبود، ولی به خاطر سخاوتی که داشت، خدا تخفیف در عذاب او داده است. تخفیف در عذاب. بهشت نرفته؛ چون بهشت بر کافر حرام است. حرام، آیه قرآن است. «حرمت علی الکافرین الجنّه». حرام، حرام تکوینی است. حرام تشریعی نیست. یعنی نمیشود کافر به بهشت برود. حرمتش تکوینی است. نه اینکه خدا تشریح کرده (حالا یک جاهایی هم ارفاق حرمت تشریعی یک جاهایی ارفاق دارد. دیگر شما حرام است در ماه رمضان چیزی بخورید، اگر مریض باشید ارفاق. مسافر باشید ارفاق. ایام خاص زنانه باشید ارفاق. حکم تخفیف داده میشود. اینها در حرمت تشریعی است). در حرمت تکوینی دیگر ما تخفیف نداریم. بگوییم آقا «حرام علی الکافرین» ارفاق به حاتم طائی، ارفاق به مخترع تلفن. لذا مرحوم شیخ رجبعلی خیاط فرموده بودند که من مکاشفهای برایم صورت گرفت، دیدم مخترع پنکه در جهنم است، ولی یک پنکه جلویش گذاشتهاند، بهش باد میخورد. خب، یک چیزی بالاخره گیرش میآید.
هیچ فایدهای ندارد. به آن معنا نه. بالاخره یک چیزی برایش دارد. بالاخره یک کاری را انجام داده، یک تخفیفهایی برایش میآورد. بهشت نمیبرد. در جهنم، ولی خب عذابها متنوع است. این برخی از انواع عذاب را ندارد. تخفیف در برخی انواع عذاب. اصل بودن در جهنم، اصل عذاب است. حالا هم در جهنم بعضیها هم آتش دارند. دوتا عذاب دیگر. آتش جهنم یک عذاب مضاعف بر جهنم است. خود بودن در جهنم اصل از رحمت خدا دور است. خونت راه نمیدهند، ببردش. دوتا عذاب است. همین قدر که راه ندهی، یک عذاب است. از رحمت دورش کردی. امیرالمؤمنین در مورد جهنم میفرماید: «دار لیست فیه رحم». جهنم جایی است که درش رحمت نیست. خود بودن در این مکان عذاب است. حالا هم جایی باشد که رحمت توش نباشد، هم یک چیزی هم اضافه کنند. «حمیم فتقطع امامهم». فقط حالا بهش یک آبی هم بدهند، یک حمیمی هم بدهند. «فنزل من حمیم»، یک حمیمی بدهند این معده او را تکهتکه بکند. جرعه که دارد میرود پایین از این نای و گلو، همه را میسوزاند و ذوب میکند. این هم عذاب است دیگر، مضاعف بر عذاب جهنم.
خب، حالا یک کسی یک عمل صالحی در این دنیا انجام داده، مؤمن نبوده. خدا بابت این عمل صالحش در جهنم تخفیفی در عذابش میدهد، ولی چون مؤمن نیست، جهنم باید برود. مؤمنم که اینجا: مؤمن بالاتر از اسلام نیستا! این هم نکته مهمی است. در قرآن میفرماید: «قالت الاعراب آمنا و لکن قولوا اسلمنا». اعراب میگفتند که ما ایمان آوردیم. قرآن فرمود که به اینها بگو شما مسلمانید، مؤمن نیستید هنوز. ایمان در دلهاتان نرفته. ایمان یک مرحله بالاتر از اسلام است. اسلام اقرار زبانی است، ایمان اقرار قلبی است. اینی که ما میگوییم شرط بهشت رفتن ایمان است، ایمان منظور ایمان و اسلام و همه اینها با هم. یعنی اسلام، یعنی کسی شهادتین را بگوید، زبانی هم که شده، لسانی هم که شده، اقرار بکند به توحید و ربوبیت خدا. کسی اگر زبانی، حالا زبانی که تعبیر غلطی است، تنوین نمیگیرد واژه فارسی. لساناً. اگر کسی شفاهاً، اگر کسی مشافهه اقرار نکرده باشد به توحید، این به بهشت بر او حرام است. حداقلش این است. بهای بهشت کلمه «لا اله الا الله» است. روایت است، یعنی بدون «لا اله الا الله» کسی را به بهشت راه نمیدهند.
خب، آقا! این عمل زیاد داشته. اختراعاتی داشته، خدماتی داشته. بیمارستان زده، وقف کرده. پارک زده. او سالیان سال مریضهایی را خوب کرده. آدم بین کفار از اینجا میبیند. میفرماید که در آیات قرآن فراوان داریم، میفرماید که شما هر چقدر انفاق بکنید، خدا ازتان قبول نمیکند. «قل انفقوا طوعاً او کرهاً لن تقبل منکم». میخواهیم با اختیار انفاق کنیم، میخواهیم با کراهت انفاق کنیم، خدا از شما قبول نمیکند. «انما یتقبل الله من المتقین». شرطش ایمان است. شرطش تقواست. این یک نکته مهم.
پس سبک زندگی خودش برای ما موضوعیت ندارد که ما گول بخوریم و آب از دهنمان راه بیفتد. ببینیم مجموعه را. ببین اینها را. ببین اینها چقدر خوب زندگی میکنند. هشت ساعت کار میکند، ببین وجدان کاریشان را. نگاه کن ببین چین وقتی، حالا چین که محصولاتش بنجل بودن معروف است، ببین ژاپن وقتی محصول میزند، کره وقتی محصول میزند، چیست؟ محصول ایرانی. کدامشان میروند بهشت؟ مؤمن میرود بهشت. آقا! اون یخچال اونو نگاه کن! یخچالی زده! تو چه یخچالی! آیا به تو میروی بهشت؟ نخیر! شما بابت خیانتی که کردی چوب میخوری. اگر خیانتت یک جوری است که به اصل ایمانت لطمه زده. بله، خب شما مؤمن نیستی. یک وقتی اینجور است، آدم ممکن است یک وقتی گناهی بکند که اصلاً او را از حیض ایمان ساقط بکند. فتنه این شکلی است. کسی وقتی اهل فتنه باشد، توی جامعه دینی فتنه بکند یا قتل بکند، یک مؤمنی را از سر امر بکشد، متعمداً، «فجزاؤه جهنم خالداً فیها». کسی یک مؤمن را عمداً بکشد، جزایش جهنم است. آقا! این آدم خوبی بود. عصبانی شد، چاقو رو کشید زد تو شکم این مؤمن. نه. دیگر الان دیگر مؤمن نیست. برخی اعمال یک جوری است که عمل بدرد میرود، خودت اصل ایمان را نابود میکنی. کسی فتنه بکند، اینجوری.
منافق یک سری ظواهر را مراعات میکند. نمازش ترک نمیشود. میآید مسجد، میرود. ابن ملجم، لشکر خوارج هم همینطور. ماجرای کمیل شنیدهاید؟ با امیرالمؤمنین در جنگ نهروان شب قدم میزدند، صدای مناجات میآمد، صدای قرآن میآمد. کمیل یک لحظه آقا! صدا رو بشنو. عبدالباسط دارد میخواند. آقا! چه قرآنی است چی میخوانی؟ حضرت فرمودند: «مهلاً، صبر کن. آرام. تو نرو.» بر خدا. چیزی را حتمی نکن. گذشت آن ماجرای کشتار شد، بالاخره تو جنگ تعداد زیادی از اینها کشته شدهاند. امیرالمؤمنین با کمیل قدم میزدند، این جنازهها به جنازه بدبو و بدریخت و بدقواره رسیدند. حضرت با پا زدند. فریب قرآن خواندنش را. الان سحری جایی بودیم، صدای زنگش چه کسی آواهای قرآنی. شخصیتهای معروف سعودی. گفتم که این بابا میدانی؟ یک عرقخور زنباز مفتی وهابی. چیست؟ چیست زنگ موبایل؟ فریب این صدای قشنگ و این نغمه فلان. گول اینها را نخور. گول اللهالله گفتنها را. این قرآن خواندن وهابیها. بعضی از ماها میروند آنجا، شیفته میشوند. نماز جماعتشان را ببین! اول وقت پنج وعده تو مسجد، مسجدالحرام، مسجد النبی. صفا را بیا ببین! چه میدانم. قرآن خواندنشان را بیا ببین! بابا! اینها همه، ولو که عمل صالح باشد، ملاک ایمان را ندارد. وقتی ایمان نباشد، میشود نفاق. «رب تال القرآن و القرآن یلعنه». قرآن دارد لعنش میکند. او با صدای قشنگ دارد میخواند. ملت هم اللهالله میگویند. ملت میگویند الله. قرآن میگوید: خدا لعنتت میکند! وقتی مؤمن نباشد.
گفتش که بابا! سر قبر فلان شاه یک قاری قرآن نشسته صبح تا شب قرآن میخواند. کدام یک از مراجع تقلید شما یک همچین توفیقی داشته؟ کسی بغل قبرش بنشیند صبح تا شب قرآن بخواند! رضا شاه بالاتر است یا فلان مرجع تقلید شما؟ رضا شاه توفیق داشته! همیشه یک قاری قرآن بغل قبرش هست. حالا آن موقع که مثلاً قبل اینکه خلخالی شاه عبدالعظیم را بشکافد. گول ظاهر را میخورد. دیگر از دنیا رفته بود. قاری قرآن گذاشته بودند بغل قبرش. دائم قرآن میخواند. ملت خوشحال میگفتند: این چه توفیقی دارد و اینها! یک شب این قاری قرآن خواب دید: «میت گفت: من تو رو به کی قسم بدهم بالا سر قبر من قرآن نخوانی؟» گفت: «بابا! دارم یک ثواب خیلی به تو میرسانم.» گفت: «تو آیه ربا را میخوانی، من را میزنند. میگویند چرا عمل نکردی؟ نخوان!» اینجوری است. یک عمل. لذا میگویند که برای بعضیها فاتحه فرستادن، شد. ظاهراً فکر میکنی آدم خوبی است، میفرستی، آن لیاقت ندارد، چوب میشود، میزنند تو سرش.
پس ملاک چیست؟ ایمان. سبک زندگی باید مؤمنانه باشد. ملاک این است که هر سبک زندگی. فریب نخوریم که آقا عبادت را بیا ببین! نظم را بیا ببین! وجدان کاری. خوب است. بالاخره بودن اینها خوب است. خیرش هم دارد تو همین دنیا به اینها میرسد دیگر. یک جامعه کافری که صادقاند، دروغ نمیگویند، خودشان دارند خیرش را میبینند. همین را ما نباید فریب بخوریم. ارزش بشود برایمان. آنی که اصلاً سبک زندگی را جهت میدهد، ایمان است. لذا شما میبینید اکثر آیات قرآنی که در مورد سبک زندگی میخواهد کلیدی بدهد، جهت بدهد که شما تو زندگی چه سبکی داشته باشیم، چه مدلی زندگی بکنیم با چه. «یا ایها الذین آمنوا». خیلی عجیب است! میخواهد بگوید که آقا! مثلا شما تو کلامتان با دیگران چه مدلی باشد. تو ارتباطات، تو معاشرتها. «یا ایها الذین آمنوا اوفوا بالعهود.» سوره مبارکه مائده. این آیه از اساسیترین آیات قرآن است دیگر. تو بحث معاملات. شیخ اعظم در مکاسب، چه اکثر مباحث بیع و معاملات مرحوم شیخ اعظم، شیخ انصاری با همین آیه حل میکند. با اطلاق این آیه.
«وفادار باشید به عقداتون. باشید، پیمانها رو وایستید. معاملاتتان را پیگیرش باشید. وایستید. حق طرف را ادا کنید.» به کی اینها را میگوید؟ «یا ایها الذین آمنوا». روی آن مبنا. با آن شاکله کار دارد. با آن شالوده کار دارد. برای خدا. اینی که شما زندگیهایتان خوب بچرخد و دور هم بتوانید خوب منتفع باشید. همه با همدیگر. “طویله منظم”. ما برداریم مردم سطح فکر و شعورشان مثل گله انعام باشد. منظم زندگی میکنند. هر کسی سرش تو آخور خودش است. از آخور بغلی نخورد. دیگر، منظم میخورد. خدا میخواهد اول از همه اینها از حد «کل انعام» بیایند بالا. بعدش منظم باشد. انسان باشند و منظم باشند. انسان باشند و درست زندگی کنند. «من که درست زندگی کنم ولو بلغ ما بلغ». هر چی هست باشند. چقدر عتاب دارد، خطاب دارد قرآن: «اولئک کلانعام بل هم ازل. انهم الا کل انعام بل سبیلا. کانهم حمر مستنصره فرت من قصوره. فمثله کمثل الکلب». چقدر آیا تشبیه به حیوانات کرده؟ چندین آیه از قرآن. «عنکبوت شد.» یک عنکبوت. عنکبوت، عنکبوت. سطح شعور و درکش و تمنیاتش در حد یک عنکبوت است. «مثل الحمار یحمل اسفاراً». یک سطح آمالش، غرایزش، یک مرض است دیگر. مرض چی چی است؟ میگویند «مونگولیسم». مونگولیسم مرضی است که طرف متناسب با سنش رشد نکند. ده سالش است ولی تو سه سالگی مانده. این را میگویند مونگول. خدا خیرش بدهد.
این ده سالش است تو سه سالگی مانده. بعضیها انساناند در حد حیوانیت ماندهاند. یعنی نبات، حیوان، انسان. این باید بیاید همینجور جلو. این در حد نبات مانده. اندامش اشاره به رشد میکند. رشد اندامی دارد. سطح فکر و شعور و اینها از درخت که از جلبک بدتر. درخت، بدتر. برگ. این در حد حیوانی مانده. این غیر از شکم و شهوت هیچی نمیفهمد. این در حد یک سگ است. در حد یک گاو است. در حد یک بره است. از «کل الانعام». منظم زندگی کند. ملاک این است که زندگی خوب باشد. سبک زندگی را درست کنیم. نخیر! سبک زندگی مؤمنانه، ایمانی که سبک زندگی بسازد. اصلاً ایمانی که سبک زندگی را درست میکند. این نکته را بدانید. توی کار فرهنگی، تو کار تربیتی روی نفوس باید همیشه آنی که ملاک است برای ما، بنده و شمای طلبه. الحمدلله بنده و شما طلبه روی چی مردم باید کار بکنیم؟ روی اعمال مردم. اعمال هم البته خوب است. در موردش صحبت میکنیم. عمل رکن ایمان است. جلسات قبلم اشاره کردم. عمل صالح اگر نباشد، ایمان از دست میرود. عمل صالحی که ایمان را حفظ میکند. ولی عمل صالح چی بود؟ تعبیری که علامه دیروز خواندیم. خاصیتش چی بود؟ آها. «اسعاد.» آن کمک پشتوانه بودن. کمک رساندن. «و العمل الصالح یرفعه». نقش عمل صالح این است. خودش موضوعیت ندارد. ملاک عقاید است. ایمان. این را باید اصلاح کرد. اصل ماجرا این است.
هزار بار هم به مردم بگویید آقا! مهریه کم. سبک زندگی. «مهریه را کم بگیرید ازدواج آسان بشود. جهیزیه را ساده بگیرید ازدواج آسان بشود.» حالا چهار نفرم قبول کردند. چهار تا قانون هم گذاشتهاند که این را تسهیل کند. خیلی خوب است، لازم است. بعداً بحث میکنیم چند جلسه جلوتر از المیزان که ربط قانون با سبک زندگی چیست. قانون خیلی تو سبک زندگی ما نقش دارد. قوانین خیلی میتوانند کنترل بکنند، جهت بدهند سبک زندگی را. ولی هیچی ایمان نمیشود. اصل ماجرای ایمان. جامعه را با قانون نمیشود اداره کرد. جامعه را فقط با ایمان. جامعه ایمانی را جامعه ایمانی با ایمان که درست میشود. با ایمان که پیش میرود کارش. ازدواج. ببینید کسی اگر مؤمن باشد، ایمان داشته باشد، طرز فکرش، مخصوصاً تو ایمان به خدا و ایمان به معاد، این دو تا اصل است. «یؤمن بالله و الیوم الاخر». اصل ایمان همین است. مبدأ و معاد. وقتی کسی آخرت تو فرضیاتش نیست تو محاسباتش نیست، نمیتواند زیر بار این برود که من چرا باید مهریه را کم بگیرم. در محاسباتش نمیگنجد. محاسبات رکنش ایمان است. شما وقتی اعتقاد داشتی به اینکه بعد از این هفتاد سال هم هست، یک جور دیگر زندگی میکنی. یک جور دیگر برنامهریزی. سبک زندگیات عوض میشود. هفتاد سال دیدی هر چقدر بخوری کم خوردی، هر چقدر بدزدی کم دزدیدی، هر چقدر بچاپی کم چاپی. هفتاد سال برای چی؟ من الان که میتوانم، چرا نخورم؟ «کل ممزق». تیکهتیکه میشویم و از بین میرویم و یکی از ما نمیماند و تمام.
ایمان به آخرت فقط میآید، ببین چقدر عوض میشود نقش ایمان را ببینیم تو سبک زندگی. یکی ایمان به آخرت دارد. ایمان. ایمان به رازقیت خدا دارد. توکل میکند، میرود جلو. خدا میرساند. ازدواج میکند. «و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب». خب، این ایمان دارد دیگر به حرف خدا. میعاد. «لا خلف وعده». خدا وعدهشان را خلف وعده نمیکند. ایمان دارد به این حرفها. خدا رزاق است. خدا ذوالقوه است. قدرت مال خداست. خداست که میرساند. خداست اداره میکند. خدا رب است. ایمان که هست. پول نیست. خدا چیست؟ تو جیبت چقدر داری؟ حساب بانکی چیست؟ توکلت باید به جیبت باشد. توکل باید به صفرهای حساب، حساب بانکیات باشد. «توکلت علی البنک». توکل بانک است. و برو جلو. چی داری؟ «علی الله توکل». خیالات هم نیستا! توهمات هم نیست. لنگام رو هم بندازم، خدا میرساند. نه، کارم هم دارم میکنم. اگر طلبهام، دارم درس میخوانم. حالا خیلی شور و شوق ازدواج را تو سرتان نیندازیم ولی سبک زندگی بگی. شروع کردی. از ازدواج. درسم را میخوانم. وظیفه را انجام میدهم. تقوا یعنی همین دیگر. یعنی عمل به وظیفه.
رکن اصلی سبک زندگی مؤمنانه ـ این جمله را داشته باشید. این جمله تاریخی از آن جملاتی است که باید بنر بشود، بزنیم اینجا ـ رکن اصلی سبک زندگی مؤمنانه، عمل به تکلیف است. سبک زندگی مؤمنانه که میگوییم، ستونش این است. عمل به تکلیف. عمل به تکلیف در لحظه. در ثانیه. الان تکلیف من چیست؟ «فالفعل آن». الان خدا از من چی میخواهد؟ از من طلبه الان درس خواندن میخواهد، این میشود تقوای من. از آنجایی که حسابش را نمیکنند. خب، حالا من در خودم نیاز به ازدواج میبینم. خب، نگاه مؤمنانه این است دیگر. نیاز به ازدواج میبیند. تقوا هم که دارد. عمل به تکلیف هم که برایش معیار است. خب، الان تکلیف من این است که اینور درس بخوانم، آنورم ازدواج بکنم. وضعیت مالی را چهجوری میخواهی جمع بکنی؟ خدا میرساند.
یک بحثی در مکاسب، اواخر مکاسب، خیلی بحث زیبایی است. مرحوم شیخ بحث میکند در مورد اینکه روایاتی که در مورد تحصیل معاش است، کسب و کار، طلب رزق حلال است. اینها در مورد اهل علم صدق میکند یا نمیکند. اهل علم باید چیکار بکند؟ حلال بکنند. دنبال کار و کاسبی. روایت دارد که «تجارت عقل را زیاد میکند». نهدهم عبادت تحصیل رزق حلال. دنبال کار و کاسبی و مغازه و شغل و سود و درآمد و. خب اهل علم بخواهند دنبال اینها بروند چیکار کنند؟ بحث مفصلی میکند شیخ اعظم در مکاسب. نتیجهگیری نهایی آن بحث این است: ایشان میگوید اهل علم تخصیص خوردند و رزقشان مضمون و مقسوم است. خدا خودش ضمانت کرده که رزق اهل علم را میرساند. اینها نمیخواهد دنبال کسب و کار برود. مدل غیر اهل علم اینهاست. آنها باید بروند دنبال کسب و پول و مال و... . جالب است ما را ملامت میکنند، میگویند شماها مفتخورید، کار نمیکنید.
حالا بگذریم که واقعاً بیاییم بنشینیم حساب بکنیم کی بیشتر کار میکند. یک طبیبی دندان داشت درست میکرد، اوایل طلب. یک مرغ: «شما که کار نمیکنید» و فلان و اینها. گفتم که شما چند سال درس خواندی دکتر؟ «چهار سال دندانپزشکی.» گفتم که ما شش سال درس خواندیم تو حوزه. کشک هم حسابمان نمیکند! حقوق اول طلبگی تو حوزه باید سی سال چهل سال درس بخوری تا تازه حرفت را کسی بنشیند گوش بدهد. ببین چی چی میگویی. اول راهم. بعد آن کتابی که من میخوانم، مطالعهای که من دارم با تو میخواهم مقایسه بکنم. دکترها هم خیلی کاری نمیکنند. یک عمل جراحی با لیزر میآید، یک نگاه میکند، مختصاتش را تعیین میکند، شش میلیون میگیرد، میرود. بعد این میشود اهل کار و فعال و اینها. آن طلبهای که دارد با بدبختی با ماهی دویست شهریه زندگی میکند، زندگی میچرخاند، خرج مدرسه بچه را میدهد، درسش را میخواند، مباحثش ترک نمیشود، مقاله مینویسد، تبلیغ میرود.
مبنا و مناطق سبک زندگی ایمان است. ایمان به خدا که میآید، مدل زندگی آدم عوض میشود. آنی که ایمان دارد یک جور ازدواج میکند، یک جور تحصیل علم میکند، یک جور دنبال کار میرود، یک جور دنبال شغل میرود. آنی که ایمان ندارد، سبکش عوض میشود. کجا پس آن نقطه حد فاصل آنجایی که این دو تا سبک از هم جدا میشود کجاست؟ یک مدل زندگی میکند. یک عده ولنگارند. بیبوته، بیریشه، به هیچ جا بند نیستند. به هیچی مقید نیستم. یک عده مقیدند. من مراعات میکنم. آن نقطهای که این دو تا از هم جدا میشوند کجاست؟ ایمان. ایمان از هم جداست. ایمان کفر. آن روی مبنای کفر کار میکند. اصل باید برگردم به ایمان. این تا اینجا. تا اینجای بحثمان. جلسات بعد انشاءالله بیشتر صحبت میکنیم. وارد مباحث دقیقتری میشویم که شاید خیلیهایش تو بحث سبک زندگی بهش پرداخته نشده. مباحثی مثل هجرت، جهاد. یکی از ارکان سبک زندگی مؤمنانه، هجرت. سبک زندگی خلاف مؤمنانه اصلاً نیست. یا اگر هست کاملاً برعکس است. آن میگوید هجرت کن برای اینکه بیشتر حال کنی. هجرت کن برای اینکه بیشتر لذت ببری. هجرت کن برای اینکه ولتر باشی. ایمانش بهش میگوید دیگر: اینجا نمیتوانی خیلی متعبد باشی. اینجا ایمانت دارد لطمه میبیند. برو یک جایی که ایمانت حفظ بشود. این هم سبک زندگی. این هم عمل صالح. عمل صالحی که منبعث از ایمان است. از ایمان میجوشد، محصول ایمان است.
خدایا به ما توفیق عمل صالح مؤمنانه عنایت بفرما. و الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه اول
سبک زندگی از منظر المیزان
در حال بارگذاری نظرات...