سبک زندگی از منظر المیزان

جلسه ششم

00:43:35
58

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم‌الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقدة من لساني يفقهوا قولی.

عرض شد، در بحث سبک زندگی، آنچه که زندگی را قالب‌گیری می‌کند و شکل می‌دهد، ایمان است. هرکسی متناسب با ایمانش و متناسب با دینش (عبارت دین عبارت خنثایی است، عبارت مثبتی نیست. برخی فکر می‌کنند که دین عبارت مثبتی است). نه! ما آدم بی‌دین نداریم، همه دین دارند. دین یعنی آن برنامه‌ای که انسان در برابرش خاضع است، آن را پذیرفته و مبنا قرار داده است. لذا در آیات قرآن خطاب به کفار هم تعبیر دین می‌آید: «لکم دینکم»، شما با دین خودتان. هرکسی متناسب با دینش عمل می‌کند. هرکسی اعمالش جوشیده از دین خود اوست. بی‌دینی هم دینی است. یک عده دینشان لهو و لعب است: «ولذین اتخذوا دینهم لهواً و لعباً». این‌هایی که دینشان را لهو و لعب قرار دادند، این‌ها را رها کن. یک عده دینشان لهو و لعب است. دینشان چیست؟ لهو و لعب. این‌ها دینشان خوض و استهزاست. این‌ها دینشان این است. این مدل زندگی جوشیده از یک دین است؛ دینی که لهو و لعب است. آدم‌ها متناسب با دینشان عمل می‌کنند. نکته خیلی مهمی است. این‌ها دینشان این است، در قید هیچ چیزی نیستند، دینشان لاقیدی و لهو و لعب است.

از آن طرف، اونی که انسان را به سمت خدا می‌برد، همین عقاید پاکیزه و سالم است. به تعبیر مرحوم علامه در ذیل آیه «الیه یصعد الکلم الطیب والعمل الصالح یرفعه»، می‌فرماید که "کلمه طیب، عقاید حق است و مبنا هم عقاید حق است. شاکله‌ی انسان را عقاید حقه شکل می‌دهد و به سمت خدا می‌برد. عمل صالح هم نقشش ارتفاع دادن و بالا بردن است؛ سوخت مرکب عقیده است." عقیده حق است، سوختی دارد به اسم عمل صالح. انسان هر چقدر که عمل صالح داشته باشد، این مرکب بالا می‌آید، تا آنجایی که عمل صالح داشته باشد. این می‌آید. هرجا که عمل صالح متوقف شد، در هر رده‌ای، در هر درجه‌ای، عقیده تو هم در همان سطح می‌ماند. اصل عقیده هم توحید است. همه این‌ها ملاک همه این بحث‌ها در مباحث تربیتی، توحید و ایمان به «یوم آخر» است. کدامش؟ «یوم آخر»! با «یوم الآخر» فرق می‌کند. «یوم الآخر» در قرآن! آها، «یوم الآخره». مرحوم مصطفوی ذیل کلمه ماده «اخره» می‌فرماید که از لطایف قرآنی این است که «یوم الاخر»، «یوم ال». این را جزء لطایف قرآن می‌داند؛ نمی‌گوید روز دیگر، می‌گوید روز پایان دهنده؛ روزی که خودش آخر است، پایان کار است، تمام است.

به هر حال، ایمان به قیامت مبنایی برای سبک زندگی است. آدمی که ایمان به قیامت دارد، یک مدل دیگر زندگی می‌کند، سبکی متفاوت. ملاحظه بفرمایید امیرالمؤمنین را در ماجرای عقیل. وقتی که عقیل می‌آید و درخواست می‌کند. خودش را -حالا بعضی وقت‌ها این داستان را یک جوری تعریف می‌کنند انگار یک آدم بی‌قید و لامذهبی است- ببین تو را خدا! ببین داداش امیرالمؤمنین. نه، عقیل از شخصیت‌های ممتاز است. پیامبر اکرم فرمودند که من او را دو برابر دوست دارم: یکی بابت اینکه برادر علی است و یکی بابت اینکه پدر مسلم است. بعضی این‌جور نقل شده، بعضی هم بابت حب ابوطالب. یکی بابت برادریش با علی، یکی بابت حب ابوطالب بود. پیامبر خیلی جناب ابوطالب را دوست داشند. جناب عقیل یک شخصیت ممتاز است، یک شخصیت مؤمن و آدمی که خلاصه توی این فضاست. برادرِ امیرالمؤمنین، نسل جناب ابوطالب یک نسل صحیح و سالم است. حالا توی مشکلات گیر کرده، فشار خیلی به او آمده، در مضیقه است. آن هم نوع درخواستی که از امیرالمؤمنین دارد این‌جور نیستش که درخواست مثلاً اختلاس می‌خواهد بکند، چه می‌دانم، می‌خواهد پول‌شویی بکند. این‌جوری نیست. می‌گوید: "امکان دارد شما سهم ما را اضافه بکنید از بیت‌المال؟ بالاخره برادرتیم، وضع ما هم این‌جوری است." شاید یک وجه شرعی هم در ذهنش بود. بالاخره "ما از کار افتاده‌ایم، یک حقوق بیکاری تعلق می‌گیرد به از کار افتاده‌ها. این‌ها تکفلشان به گردن حکومت است. ما نابینا هستیم، توان کار نداریم." یک وجه شرعی هم چه بسا در ذهنش بوده. وقتی عرض می‌کند به امیرالمؤمنین علیه السلام، دو جور نقل شده برخورد حضرت. یکیش حاکی از این است که جناب عقیل بینا است، یکی حاکی از این است که جناب عقیل نابینا است. حضرت بردندش پشت بام دارالعماره. از آنجا بازار کوفه معلوم بود. صندوق‌های حجره‌ها بسته بود، قفل زده بودند. حضرت فرمودند که: "می‌آیی با همدیگر برویم آن قفل‌ها را بشکنیم، از توش پول برداریم من بدهم کارت راه بیفتد؟" "من از شما توقع نداشتم! من از تو توقع نداشتم. تو می‌گویی من از بیت‌المال بردارم؟ آدم جیب یک نفر را بزند، صندوق یک نفر را بزند، گناهش کمتر است تا اینکه بخواهد صندوقی که مال همه است."

جور دیگری که نقل شده این است که حضرت آتش را درآوردند. این را دست گرفتند لامذهب‌ها. ده تا ایراد بهش گرفتند تقریباً به این ماجرا. که به عنوان یک نقطه تاریک در زندگی امیرالمؤمنین می‌خواهند مطرحش بکنند. مفصل کار کردند. حالا نقطه تاریک که پیدا نمی‌کنند، ولی زحمت می‌کشد دشمن. دشمنی داریم که به حمدالله خواب ندارد. کسی که بخوابد، او خوابیده نمی‌شود. دشمن ما خواب نیست، ما خوابیم. ما الحمدالله وضع خیلی خوب است، خیلی همه‌چیز رو به راه است، دیگر رفتیم سراغ زندگی و دنبال این هستیم که بالاخره چه‌جور ماشینمان را بهتر کنیم و خانه را جایش را بهتر کنیم و این‌ها. دیگر ما مشغول عینک. دشمن نه، خیلی احساس خطر می‌کند، وضع خیلی بد است. سفت چسبیده و دارد کار می‌کند. تیم‌هایی دارند، پولی خرج می‌کنند، مطالعاتی می‌کنند، تحقیقاتی می‌کنند. نهج‌البلاغه را این‌ها کار می‌کنند، روی کلمات امیرالمؤمنین، کجاها را می‌توانند گیر بیندازند. پیدا کردن مغالطات علی‌بن‌ابی‌طالب. وهابی‌ها، نئو لیبرال‌ها، نوعی آمریکا، نوعی، خلاصه همه درگیرند. هرکی هم از یک زاویه دارد کار می‌کند. یک بخشی هم همین است؛ همین بخش ماجرای عقیل. مفصل رویش کار کردند. "این دیه ندارد؟ این چرا دستش را سوزاندی؟ چرا این‌جور کردی برادر نابینا را؟ خب یک کلمه می‌گفتی نمی‌دهم. من درآوردی بیخود."

خب اول تحریف می‌کند ماجرا را، بعدش کارهای الکی در می‌آورد. امیرالمؤمنین نزدیک دستش گرفتند، آتش را. کوره هم بودند، آوردند نزدیک و از دور گرما را احساس کرد. حضرت فرمودند که: "خب این آتش چطور بود؟" گفتش که: "خیلی کار عجیبی است." دیگر شما برید مثلاً به رئیس‌جمهور مملکت نامه بدهید که آقا می‌شود مثلاً فلان جا فلان تخصیص را به ما بدهی؟ بعد یک گلوله آتش برایت بفرستد، مثلاً یک‌خورده به این دست بزن! خب آقا، یک کلمه بگو نمی‌توانم، وجه دارد. کار امیرالمؤمنین همینی که عرض کردم کار فرهنگی است؛ تقویت ایمان. حضرت می‌خواهد ایمان را تقویت کند، می‌خواهد هوشیار بکند. ایمان را وقتی تقویت کرد، فقط اینجا درست نمی‌شود، صد جای دیگر هم درست می‌شود. یادآوری می‌کند، اصل جهنم را دارد ملموس می‌کند.

چند روز پیش با حضرت استاد رجایی. صبر آقایانیست که ما واقعاً خجالت می‌کشیم در محضر ایشان. چون خسته‌اید با این وضعیت، دیگر آخر شب هم هست، دیگر الان وقت استراحت است. این ایام با این وضعیت ایشان تحمل می‌فرمایند. واقعاً ما دست و پای ایشان را می‌بوسیم و خجالتم می‌کشیم در محضر ایشان. چند روز قبل از این در معیت حضرت استاد حاج‌آقا رفتیم عیادت یک بیماری، یک پیرزنی. حالا ماوقعش شرحش طول می‌کشد. پیرزن. بعد گفتند که: "دو سال است که هیچی حرف نمی‌زند." زمینه‌هایی هم داشته. ماجرا از آنجا شروع می‌شود که ایشان را استحمام می‌خواستند بکنند. آب را. حالا عروس خانواده باید میزان می‌کرده آب حمام را. بی‌احتیاطی می‌کند و آب داغ را بیشتر باز کرده. این پیرزن می‌رود زیر دوش، آب داغ به تنش می‌خورد، می‌ترسد، دست و پایش را گم می‌کند، به جای اینکه آب سرد را باز بکند، آب داغ را باز می‌کند. دوباره آب جوش بیشتر می‌شده. سمت چپ بدن ایشان سوخته بود. حالا از آنجا که پیرزن بود و «لا یرجون نکاحا» و این‌ها بود، نگاه کردن بهش اشکالی نداشت. با پوست تنش هم دیدیم، اصلاً کنده شده بود پوست. بعد درمان و خوب شده و این‌ها. تلنگری است جاهایی برای آدم. آتش دنیا، که حضرت فرمودند: "صد لایه خنک شده." کمترین آتش جهنم صد لایه. همان‌جور که رحمت قیامت صد لایه رقیق شده، آمده در دنیا، صد قسمت شده، یکی شده مهر مادری به بچه. گرمای آتش هم صد لایه رقیق شده، یکیش آمده تو دنیا. «متاع للمغبین». تازه این خاصیت دارد، «للمغوین»، خلاصه تذکره. تذکره کلی کار راه می‌اندازد. در مسافرت‌ها، در حرکت، «للمغبین». کسی که می‌خواهد قوت ایجاد کند، متاعی برایش، آتش کلی کار راه می‌اندازد، خیلی خیر است. داداش، جهنم این‌جوری نیست دیگر. دنیا این هم هست. همش؟ خیلی آمده. یک‌خورده آب گرم، آب مذاب بهش رسیده، لال کرده آدم. دو سال یک کلمه حرف نمی‌زند. استرسی که وارد کرده. آدم به خودش می‌آید یک وقت‌هایی.

«فنازل». همین پذیرایی سرپایی‌اش همین است. خوردن همانا، مسیری که عبور می‌کند، همه را تکه‌تکه متلاشی می‌کند. ما خیلی متأسفانه باورمان نسبت به جهنم کم است. ذکرمان نسبت به جهنم کم است. مجالس‌مان، یاد جهنم درش کم است. سخنرانی‌هایمان، یاد جهنم درش کم است. وسایل تربیتی‌مان، یاد جهنم درش کم است. به ما در کار صدا و سیما می‌گویند که شما هرچی می‌خواهی بگی، فقط از جهنم نگو! برای این بچه‌ها جهنم و این‌ها. بهش بگو جهنم. خدا قهر دارد، غضب دارد. این‌ها، این‌هاست که تربیت می‌کند. کار تربیتی با یاد قیامت است. خود حضرات معصومین این‌جوری کار می‌کردند. در مورد امام عسکری علیه‌السلام ماجرایی که نقل شده. حضرت گریه می‌کردند. گریه‌های در سن هشت سالگی. گریه‌های خیلی شدیدی می‌کردند. یکی آمد گفت: "آقا شما که معصومید! گناهی ندارید؟" فکر می‌کنم که چقدر حیف! اهل بیت گناه نکردند. ای کاش یک بار یک گناهی از امام معصوم صادر می‌شد، ما واکنش حضرت را می‌دیدیم، می‌فهمیدیم توبه کنیم. کارهایی که اهل بیت کردند در برابر گریه‌ها و ناله‌ها در برابر گناه نکرده است. بعد خیلی آدم تو خماری می‌ماند که خب، اگر بابت گناه نکرده آدم باید آن‌قدر گریه بکند، در برابر گناه کرده لابد باید بمیریم. ای کاش! می‌گوید معصوم یک گناهی که آدم می‌دید که مثلاً معصوم از رفتن یا نرفتن آدم خیالش راحت می‌شد. فکر می‌کند بله. حالاتی که در مورد انبیا نقل شده، قبل جناب داوود نقل شده، در این حس آدم نرم شده.

امام عسکری علیه‌السلام به ایشان گفتند: "آقا شما که گناه نکردی." حضرت فرمودند: "مادر من وقتی می‌خواهد زیر دیگ را روشن کند، آتشی که می‌خواهد بیندازد، با یک سری چوب کوچک اول آتش را مثل کبریت ما مسئله آتش را ایجاد می‌کند، بعد می‌اندازد زیر آن چوب‌های بزرگ. من فهمیدم جهنم هم یک سری چوب کوچک دارد، چون بچه‌های همسن و سال منند و «دان مخلدون»ی که در بهشت هستند." از این تعبیر حضرت چیزهایی دارد. جهنم بچه‌ها هم باشم، بچه نابالغ معصوم. نابالغ همین‌جوری نابالغش معصوم است. حالا وقتی کسی باشد که بالغ هم شود، معصوم باشد. معصومین بحثی است که اصلاً بلوغ شرعی به آن معنا دارند یا ندارند. یک سری مسائلشان متفاوت است. حتی در مورد غسل و کفن و این‌ها هم وقتی معصوم از دنیا می‌رود. بحثی که جسد مبارکش میته محسوب می‌شود؟ لمسش موجب غسل؟ خود این بدن غسل لازم دارد یا ندارد؟ خدا حفظ کند استاد عزیزمان حاج آقای مفیدی را. ایشان فرمودند که: "بدن معصوم میته نخواهد شد، احتیاج غسل هم ندارد، مستشم غسل ندارد، غسلش هم از باب استحباب غسل بدن امام وگرنه غسل ندارد." ایشان استدلالش خیلی جالب بود. چون که در روایت دارد که کسی که می‌خواهد از دنیا برود، سکرات موت حالتی است شبیه حالت جنابت و لذا اموات را غسل می‌دهند. ایشان روایت می‌فرماید در روایات غسل، نه از این جهت. از آن طرف در مورد اهل بیت داریم که این‌ها جنب نمی‌شوند، هیچ حالت. چون جناب جنب، دیگر شما در محفل دیگر نیستی. وقتی جنب می‌شوی، در محضر خدا نیستی، در جمع به محضر خدا. «والجار»، همسایه بغل. چون روبرو نیستی، بغلی، کناری. «فبصرت به ان جنب وهم لا یشعرون». خواهر موسی رفت از جنب نگاه کرد برادرش را. اگر گوشه‌ای، یک کناری که در تیررس نبود. حالت جنابت یک همچین حالتی است. انسان در تیررس رحمت خدا نیست. در این حالت پهلوی کناری. رضا. در مورد اهل بیت ما حالت جنابت نداریم، ولو محتلم هم بشوند، جنب نیستند. به قول آن بزرگوار فرمود که اطلاق آیه تطهیر این را می‌گوید. رجس را خدا برداشته به یک نحو امکان. به ای قسم که امکان رجس در اهل بیت راه ندارد، ولو جنابت. یعنی خونشان، خونشان هم نجس نیست. این حالت، حالت سکرات موت وقتی عارض می‌شود، یک همچین حالتی است. انسان کأنّه گیج و منگ و گنگ و از همه جا غافل. و حالا در حالت جنابت وجهش یک وجه التزازی است. در حالت احتضار، حالت افتراقی است. انسان را دارند می‌کنند، می‌برند. آدم وارد یک محیط جدید و یک عالم جدید دارد می‌شود. که ازش خود برای این لحظه: «فليعمل العامل». قرآن دارد مبنا می‌دهد. هرکی هرجا می‌خواهد عمل بکند، سبک زندگی‌اش بر اساس این لحظه باشد، برای اینجا باشد. برای لحظه جان دادن. جوری زندگی کن که بتوانی راحت جان بدهی. سبک زندگی را شکل می‌دهد. سبک زندگی یعنی همین. "جوری زندگی کن که همان‌جور که زندگی کنی، بمیری." همان مدل. با یاد خدا باشی، با یاد خدا می‌میری. در غفلت باشی، در غفلت. سکرات موت، لحظه‌ای که می‌آید آدم را جدا می‌کند، این تعلقات می‌آید.

خدا رحمت کند حضرت امام رضوان‌الله علیه. ایشان این علی آقای خمینی را خیلی دوست داشتند، نوه کوچک، مونس امام بود دیگر. در برهه‌های مختلف حتی نقل شده بعد ماجرای آقای منتظری، جمعه‌های اخیر بود و امام توی آن نامه از خدا طلب مرگ کردند. امام در ماجرای منتظری طلب مرگ کردند از خدا. "خدا این پیرمرد را از دنیا ببرد که دیگر بیش از این خیانت دوستان را نبیند" و فلان و این‌ها. و آنجا خطاب به منتظری می‌گویند که: "شما اگر توبه نکنید در قعر دوزخ تا ابد خواهی سوخت." تعبیر خیلی عجیبی است از کسی مثل حضرت امام. بعدش نرم شد. از حالات حضرت امام که سید علی آقا را بغل می‌کردند و فقط گریه. بعد از نامه‌ای که منتظری زده، دیگر کسی لبخند امام را ندید. علی آقا می‌گفتند که: "تو دعا کن بابا، جانت از دنیا برود." "آقاجان!" جانت از دنیا. خیلی عجیب است. واقعاً آدم غربت را در بعد. حالا به ما می‌گویند که اقتدار مثل امام خوب است؟ چرا بعد امام کسی دیگر اقتدار امام را نداشت؟ اقتدار این است. اقتدار مثل امیرالمؤمنین خوب است. فرمود: «کنتُ امیرَالمؤمنین فأصبحتُ مأموراً». همه حاکمان جوریند که مردم از کودتای حاکم و طغیان حاکم می‌ترسند. من علی‌ای هستم که مردم از کودتا می‌ترسند. بعد می‌گویند این نماد اقتدار است. "مثل علی باشید، مقتدرانه اعدام بکنین! اختلاس کرد، اعدام کنین! هر جا هر چیزی هست!" بنازم امیرالمؤمنین را! نگرفت اعدام کرد. نگرفت کودتایی. گفت: "می‌ترسم مردم بریزند. امیر بودم، مأمور شدم. «کنت امیراً أصبحت مأموراً»."

اقتدار. شاگرد خودشان نتوانستند جمع کنند. از خدا طلب مرگ کرد. کسی که در پرو بال امام بزرگ شده، در آستین امام بزرگ شده، آخرین. جوش بازی می‌کردم. تو حیاط می‌رفتم. ماجراهای مفصلی نقل شده. بازی می‌کردند، می‌گفت: "آقا من، امام می‌شوم. شما می‌شوی مردم." علی آقای خمینی، تو نوای امام. دیگر هم‌درس ما بود، از نزدیکم واقعاً جز ساده‌زیستی و خلوص و صفا ما چیزی در ایشان ندیدیم. "من باید چکار بکنم؟" تو گفته که: "شما از در وارد می‌شوی، شعار می‌دهی. من من از در وارد می‌شوم، شما شعار می‌دهی، من امامم. من دست تکان می‌دهم." از در وارد می‌شد، بعد امام می‌گفتند: "روح منی علی آقا، بت شکنی علی آقا." گفت نه، "همان که مردم می‌گویند روح منی خمینی." "خمینی‌اش را نگویم؟" این تواضع آدمی که بزرگ شده این است دیگر. نمی‌بیند این‌ها را، توجهی ندارد. به تعبیر مرحوم صاحب عروه، سید محمدکاظم یزدی، ایشان فرموده بودند تو ماجرای مشروطه توهین‌هایی که می‌شد به ایشان: «کُبِّرْتُ عن القَدْحِ والمدح». "من از قدح و مدح بزرگترم." بزرگتر شدم، به جایی رسیدم که از این‌ها رد شدم. دیگر دست قدح و مدح به من نمی‌رسد. بد بگویند و خوب بگویند، از این‌ها بزرگتر است.

بیمارستان که بستری بودند. می‌آوردند، امام نشاطی پیدا می‌کردند، با این بچه انس می‌گرفتند. دو سه روز آخر که شد، با حاج احمد آقا گفته بودند که. تعجب کردم، گفتم آقا برای چی؟ فرمودند که: "من تعجب کردم. رفتم در کلمات امام دیدم که ایشان از استادشان مرحوم شهابادی نقل می‌کردند که لحظات آخر، موقع سکرات موت که می‌شود، کوچکترین تعلقات دین انسان را از آدم می‌گیرد." لذا امام از ترس اینکه نکند این تعلق به این بچه، آسیب به ایشان بزند، آن آخر کار، دو سه روز آخر دیگر این بچه نرود. چقدر مواظبت برای کسی که می‌خواهد از این دنیا برود. خودش را مسافر می‌داند. این می‌شود مبنای اینکه او ظلم نمی‌کند، طغیان نمی‌کند. شالوده سبک زندگی اسلامی عمل به تکلیف است. اگر بخواهیم یک کلمه بگوییم، بگوییم آقا، سبک زندگی اسلامی یعنی چی؟ یعنی تکلیف‌گرایی. یعنی من در لحظه ببینم تکلیفم چیست؟ الان خدا از من چی می‌خواهد؟ این با چی میسر می‌شود؟ با ایمان به آخرت. آدم باورش بیاید که می‌رود. باورش بیاید که با خدا ملاقات دارد. ظن دارند که ملاقات می‌کنند. خدا رحمت کند مرحوم حاج‌آقا صفایی. ایشان می‌فرمود که در مورد ملاقات با خدا، ظنش آدم را می‌سازد، چه برسد به یقینش. احتمال بده، یک احتمال عقلایی شصت هفتاد درصدی بده که آقا ما ظاهراً قرار است یک روزی با خدا ملاقات بکنیم. این آدم می‌شود. «لتعلمون علمَ الیقین لترون الجنین». اگر به حد یقین برسد که دیگر اصلاً. در حد ظن اگر باشد. مبدأ همه این آلودگی‌ها و بیراهه رفتن‌ها، «ذالک بما یوم الحساب». به خاطر اینکه این‌ها روز حساب را فراموش کرده‌اند.

در کار تربیتی، در کار تبلیغی، باید مردم را سوق داد به سمت آخرت. خدا حفظ کند آقای رکنی را. دیگر عرض من تمام. می‌بینم خستگی صبرآمیز خودم احساس عذاب وجدان و حق الناس می‌کند. آقای رکنی، تهیه‌کننده برنامه سمت خدا، تعریف می‌کردند که برای این برنامه. چرا؟ ماجراهایی که پیش آمد و تعطیل شده بود، بحث‌هایی که گفتند: "ما با همه کارشناسان برنامه سمت خدا رفتیم خدمت حضرت آقا. دیداری داشتیم." و آقا چهل چهل و پنج دقیقه‌ای مثلاً صحبت فرمودند. گفتند که: "آقا، نکته‌ای که رویش دست گذاشتند، فرمودند که: من در قرآن ندیدم به هیچ موضوعی مثل معاد، قبر، قیامت و عالم بعد از این دنیا تاکید و اصرار شده باشد. لذا در کار رسانه و تبلیغ، به نظر من آنچه که در اولویت و اهمیت است، بحث معاد است." برنامه‌های ویژه ساخت. بعد برایش کار ویژه. متأسفانه در فضای رسانه، کار سهل و هنرمندانه نیست، واسه همین خیلی کسی سمتش نمی‌رود. یک فیلم در مورد مرده‌ها می‌ساختند. چند تا از این فیلم‌هایی که ساختند، توی بیابان‌های قم ملت را جمع کرده بودند و بعد این‌ها برمی‌گشتند. بازی کردن با اموات. آن یکی یارو می‌رفت می‌مرد چشمش. چشمش چشم برزخی بوده به این می‌رسید. شرور ساختند توی دوره‌ای ده دوازده سال پیش که منتهی به این شد که دیگر توی این المان خلاصه فیلم به این سمت نروند. بیشتر به استحجان کشیده شده، تمسخر کشیده شد. بحث معاد که آدم‌ها را می‌سازد. جامعه را با معاد باید تربیت کرد، با یاد قیامت باید تربیت کرد. روزهای بعد. قانون خوب است. جلسه قبلم عرض کردم. المیزان الان می‌فرماید که جامعه را با قانون نمی‌شود اداره کرد. هر چقدر شما قانونت خوب باشد، هر چقدر نظارتت خوب باشد، هر چقدر مجازاتی که بابت آن قانون می‌گذاری خوب باشد، باز هم آدم‌ها تربیت نمی‌شوند با قانون.

مشکل قانون نیست. با این غرب‌زده‌ها صحبت می‌کنیم و خیلی این‌ها بحث‌های مبنایی است. این‌ها را یک مناظره انشالله با دوستان بی‌دین در دانشگاه‌های مطرح کشور که داشته باشیم، می‌بینید این مباحث چقدر آنجا به درد می‌خورد. باهاش صحبت می‌کنی، می‌گوید که: "مشکلات مملکت." یکی‌یکی می‌شمارد، بعد می‌گوید: "خب، باید چکار کرد؟" می‌گوید: "قانون مشکل دارد. قانون درست کنیم." "بعدش چکار کنیم؟" می‌گوید: "جامعه با احزاب کنترل می‌شود." می‌گوییم: "احزاب با چی کنترل کنیم؟" می‌گوید: "با رسانه کنترل کنیم." می‌گوید: "رسانه دست مردم است." می‌گویم: "حالا اگر افتاد رسانه دست احزاب چی؟" می‌گوید: "نه هیچی. هرچی هست از این سیستم اسلامی شما بهتر است." خدا یک سیستمی گذاشته، معصوم اگر نبود، ولی‌فقیه. ولی‌فقیه هم یعنی فقاهت و عدالت. به محض اینکه رو آورد به هوای نفس، به امیال شخصی، ساقط می‌شود. یک عامل کنترل‌کننده دارد به اسم تقوا، به اسم عدالت. این عامل از درون از ماورا دارد او را کنترل می‌کند و این عاملی که او را کنترل می‌کند باعث می‌شود که او این نظام را کنترل بکند. این عقلانی‌تر است یا رسانه؟ رسانه بخواهد کنترل بکند. روزنامه‌ها کنترل می‌کنند، نظارت می‌کنند یک سری اخبار را، یک سری موضوعات را موظفند رو این‌ها کار بکنند. یک سری موضوعات را موظفند هیچ. هولوکاستی که حالا معروف شده یک کمیته نظارتی. بحث‌های مبنایی. سال الان خیلی مختصر عرض کردم. بنشینیم با این‌ها صحبت بکنیم. ساعت‌ها توی چه عالمی این‌ها سیر می‌کنند. مشکل از اینجاهاست. ما فکر می‌کنیم مثلاً دو کلمه بگوییم آقا رهبر انقلاب. خیلی من نمی‌دانستم. سلمنا اصل ماجرا مشکل دارد. بیا بیخ قضیه. اصلاً نگاهش، عقیده‌اش چیز دیگری است. همانی است که آن بابا، اسمش را نمی‌آورم. آن شاعر معروف توی آن کتاب معروفش که سالیانی چاپش ممنوع بود، الان دیگر الحمدالله چاپش خیلی رایج است و تکثیرش خیلی زیاد است. توی آن کتاب می‌گوید که: قلم‌های قوی هم دارند غوغا می‌کنند. این دو کلمه در می‌آید "همه دانشگاه‌ها را شخم می‌زنم. دو کلمه می‌گوید: ای زمین تو خیلی ناسپاسی! آب از من می‌گیری، نان از من می‌گیری، سکنا از من می‌گیری، چشم به آسمان داری؟" دو کلمه تمام می‌کند عقاید طرف را. زیر آب. وحی را با هم یک خط زد. دست و پا بزنیم ولی یک جوان زمینی. مشکلات تو عقیده است. کلاس‌های اصول عقاید راه بندازیم. "۲۰ دلیل برای اینکه خدا یکی است!" بابا مشکلتان این‌ها نیست. مشکل توی مسیر رفتن است. مشکل توی علم نیست، مشکل توی ایمان است. علم الحمدالله همه دارند. دیوانه می‌شوی. بعضی از این شخصیت‌های بزرگشان، جورج بوش وقتی می‌رفته کلیسا کارهایی می‌کرده، ملت دهانشان باز بود. همین اوباما می‌رود پشت دیوار ندبه سر می‌گذارد، اسم خدا می‌آید، چه که نمی‌کند. از ما بیشتر است. عرض کردم آن جلسه، علم ابلیس از همه بیشتر است. مشکل تو علم نیست، مشکل تو ایمان است. ایمان هم گیر اصلی تو بحث معاد است. او است که تکلیف‌زایی می‌کند. لذا... «یسئل ایانه یوم القیامة بل یرید الانسان» مشکل توی دانش. "قیامت کیه؟ هی قیامت قیامت می‌کند، خب بگو کیه دیگر، خلاصمان کن. یک کلمه بگو." بازی. این‌ها گیر نکنی‌ها. این مشکلش مشکل علمی نیست که می‌گوید: "یک کلمه بگو قیامت کیه، مشکلم حل شد، می‌روم خودم را درست می‌کنم." این بازی دارد در می‌آورد. "قیامت کیه؟ خودت هم نمی‌دانی کیه پس نیست. الکی حرفش را بابا. خودت نمی‌دانی هی می‌گویی قیامت. قیامت کیه پیغمبر؟ تو سرکار نیستی." این‌ها منطق ندارند. خیالت راحت باش. «لیف امام امام بازه. امام قطع نمیشه.» قیامت نیست، جلو که می‌رویم هیچ جا توقف ندارد، همین‌جوری می‌رویم. به تعبیری هم که قرآن دارد: «ایان مرساها» این هم تعبیر فوق‌العاده عجیبی است که لنگر می‌اندازد قیامت. خیلی تعبیر فوق‌العاده آیت‌الله جوادی آملی در صورت. مشکل اینجاست. مدل زندگی مدل دیگری است. به خاطر این است که زیر بار نمی‌رود که بعداً یک وقتی باید رفت. یک وقتی خبریه. یک وقتی حسابی است. خنده است. این‌ها جوک است. آتش و سوزاندن و جهنم و قیامت و کار می‌کنند. این‌ها را تبدیل به جوک می‌کنند، لطیفه می‌کنند. یک جوری می‌شود که ماها دیگر منفعل می‌شویم. اسم ما می‌گوییم که بعضی یک جای دیگر دور بزنیم برویم همان سبک زندگی را شما بگو، "به جهنم کار نداشته باش. هوای همدیگر را داشته باشیم، با هم خوب باشیم، زندگی‌هایتان خوب می‌شود. نماز شب بخوانید، حجاب داشته باشین! آنقدر اثر دارد روی پوستتان. خوب است!" روی انگشتر طلا رو خون اثر دارد. بله! اهل بیت آنقدر از این‌ها بلد بودند. اهل بیت نادان بودند العیاذ بالله؟ بلد نبودند مردم این‌جوری صحبت بکنند، بگویند آقا انگشتر طلا رو خونت اثر دارد؟ رو مغزت فلان؟ عقلشان کم بوده این‌جوری صحبت نکردند؟ الان دیگر مردم علمشان رشد کرده، این‌ها را می‌فهمند. نخیر! اهل بیت همیشه پای جهنم را می‌کشند وسط. تربیت با این است. بر فرض طرف فهمید که انگشتر طلا رو خونش اثر دارد، دیگر نکرد؟ این تربیت نشد. با این. «یومَ یسئل الصادقین عن صدقه» روز قیامت از صدق آدم سؤال می‌کنند. شما برای چی راست گفتی؟ خدایا من دیدم به درد زندگی‌ام می‌خورد. بفرما جهنم. «مسجد لله می‌خواهم». من صادق با توجه می‌خواهم. من صدق تعمد می‌خواهم. همین که عرض کردم ظاهرگرایی، عملگرایی همین است دیگر. می‌گوید: "آقا صدقه دیگر، ولش کن دیگر، جامعه درست شد." نخیر! ما می‌خواهیم صادق باشد با رویکرد به آن طرف. برای آن طرف. ذکرت‌دار باشد. توجه باشد به آن طرف. دزدی نکردن کارت را حل نمی‌کند. آدم خوب صرفاً کسی نیست که دزدی نکند، دروغ نگه، آدم نکشد. این‌ها لزماً... بگذریم. حرف خیلی به درازا کشید.

سبک زندگی با ایمان درست می‌شود و در نقطه کانونی تربیت، ایمان به آخرت است. ایمان به آخرت. یک اشاره و گریز در همین حد فقط عرض بکنم. حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام توی آن لحظات رقت‌باری که قرار گرفتن در گودی قتلگاه، وقتی که ملاحظه فرمودند دشمن بی‌حیا و کثیف حرم آل‌الله را آورده، رو به خیمه‌ها آورده، چی فرمودند؟ «ان کنتم لا تومنون بالله» تعابیر غریبند. «و لا تخافون المعاد فکونوا احرارا فی دنیا»! اول بحث خوف معاد. از خدا بترسید، نروید سمت خیمه‌ها، ظلم نکنید. از ترس قیامت. خب اگر این‌جوری نیست، اگر ترس از آن نیست، مرحله بعدی که باید نظام را باهاش ساخت. «کونوا احرارا فی دنیا». بابا لااقل آزاده باشی! با اونی که داریم می‌جنگیم، یک مرامی داشته باشید، یک رابطه‌ای داشته باشیم. شما مردی، داری با یک مرد می‌جنگی، او تو میدان است، او قصد جنگ دارد. آن زن و بچه‌ای که نه تو میدان جنگ دارند، نه سر جنگ دارند، نه ابزاری برای دفاع دارند، چه جنگی؟ چه جنگ نابرابری؟ خدا انشالله به حق این روزهای عزیز، به حق این نفس‌های روزه‌دار، شر آل‌سعود خبیث لعین را که نه ترس از خدا دارد نه ترس از معاد دارد، نه در امر دنیاش. بیمارستان را بمباران می‌کند، مدرسه را بمباران می‌کند، بچه‌های توی خانه را بمباران می‌کند. این شیعیان ابوسفیان را به حق این ایام مبارک، انشالله انشالله ریشه‌شان را بکند و نابودشان کند. انشالله صهیونیست‌های خبیث که مبدأ در زمان ما. خدای متعال به حق این ایام، به حق این نفس‌ها، انشالله ریشه‌شان را بکند. خدایا در فرج آقایمان امام زمان تعجیل بفرما. ایمان ما به خودت به قیامت روز به روز افزون بفرما. الحمدلله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات سبک زندگی از منظر المیزان