متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
* **نکته اول:** روایت سید محمد بن مسلم و زراره از امام باقر (علیه السلام) را خواندیم، اما توضیحاتش را عرض نکردیم. قرار شد که این سه صحیحه را با هم بررسی کنیم. نکته اول این است که "مَثَل به مَثَل" بودن، در مقام تهدید است. تهدید چیست؟ اینکه در مقابل هم باشند. شما مفاهیم را در اصول خواندهاید که چه زمانی تهدید مفهوم داشت؟ "قید". قیدِ چه چیزی اگر باشد، مفهوم دارد؟ "موضوع حکم، عدم زیادت". مثلاً به مثل باشد و زیادت. اینجا ناظر به نقصان نیست (کمتر نباشد، بیشتر نباشد؛ جای "کمتر" هم هست، منظور این است که کمتر در برابر بیشتر). پس این مفهوم دارد. پس "مَثَل به مَثَل"، یعنی زیادتر نباشد. گندم در برابر گندم، هیچکدام از آن یکی بیشتر نباشد. سَویق در برابر سَویق، هیچکدام بیشتر نباشد. اشکالی ندارد اگر اینگونه باشد. تَفاضُل فی فرضِ نَسَیه فی الذِمَّه، احکام خاص به خودش را دارد.
* **نکته دوم** که میخواهیم بگوییم این است که پس زیادت فقط زیادت عینیه نیست؛ زیادت حکمیه را هم دربر میگیرد. اینجا هم که زیادت عینی است، دیگر مشخص است. این روایتی که دارد میآورد، اگر زیادتی وجود نداشت، اشکال ندارد؛ و صحیحه حلبی عن ابیعبدالله (علیه السلام): "الفِضَّهَ بالفِضَّهِ مِثلاً بمِثْلٍ و الذَّهَبَ بالذَّهَبِ مِثلاً بمِثْلٍ لَیسَ فیه". (حالا بعداً مفهوم داشت، باز هم) "لَیسَ فیهِ زیادهٌ ولا نُقصانٌ مِن زائدٍ و المُستزیدِ فِی النَّار". نقره در برابر نقره، در حالی که مثل به مثل بشود. طلا در برابر طلا، در حالی که در آن زیادتی نباشد، نقصانی نباشد. "زائد و مستزید" در آتش است. پس اگر زائد و مستزیدی نبود، جفتش درست است. "زیاده" در آن نباشد. روایات بیشتر هم داریم که مثال داشته باشیم، طرفِ زیادتش.
و صحیحه ولید بن صبیح: "الفَضلُ بَینَهُما هو الرِّبا المُنکَر". زیادتی اگر بینش باشد (طلا به طلا، نقره به نقره؛ فِضَّه نقره بود، ذَهَب طلا)، نقره به نقره طلا به طلا، اگر زیادتی باشد، ربای منکر، ربای حرام است.
حال، **تقریب دلالت.** حالا چه شکلی از این روایات شما برداشت کردید که زیادت اگر باشد، ربا و حرام است؟ هر نوع زیادتی (که حالت اینجا بیشتر زیادت عینی مد نظر بود در این روایات). "اَنَّهُ مَعَ الزّیادهِ و لو حُکمیّهً یَصدُقُ الفَضلُ". "الفَضلُ بَینَهُما" اینجا تصریح به فضل کردند. قبلی هم که با مفهوم به فضل میرسیدیم، یعنی زیادت نداشته باشد. "روشن آقا! آفرین! من چقدر بیکارم پس دارم توضیح میدهم!"
* "و لو حُکمیّه" زیادت اگر باشد، حتی اگر زیادت حکمی باشد، فضل بین این دو تا، بین عوض و معوض صادق است و "لا یَصدُقُ البَیعُ مَثَلاً بمِثْلٍ". دیگر بیع "مَثَل به مَثَل" صادق نیست. "الفَضلُ بَینَهُما". "هر فرض الان که ارزونه بهت قرض میدم ۶ ماه؛ من میدونم طلا میخواد گرون بشه. شش ماه دیگه که گرون میشه بهم همونو برگردون." مثال واضح ربا حکمی، زیادت حکمی همین است که این را بهت میدهم، شش ماه دیگر برمیگردانی؛ با مثلاً باید بیایی فلانجا هم یک ماشین هم مثلاً به من بدهی.
آره، بیرونش بحث نقد و نسیه و "لَیسَ مِنَ الزّیادهِ جُودهُ اَحَدِ العِوَضَینِ". اگر یکی از دو عوض بهتر بود، ده کیلو گندم میگیرم، ده کیلو گندم میدهم. ده کیلو برنج تایوان میگیرم، تایوان میدهم. ده کیلو برنج ایرانی میگیرم، برنج تایوان کجا، برنج ایرانی کجا؟! ده کیلو ده کیلو، مساوی. مشکل ندارد. مساوی دادم، ده کیلو برنج ده کیلو. اگر ده کیلو، یازده کیلو گرفتم، پس اینکه یکی از آن بهتر باشد، این از زیادت محسوب نمیشود.
"کیفیت، کیفیت". "شاهین مدل ماشین مدل ۹۰ به من..." خب این اگر یک ماشین دادم، ماشین به ماشین. گوسفند پیر، "یک میش میدهم، یک بره میگیرم". "روغن زرد از شیر گوسفندی". "چون عَلَم دنیا از همه (؟) بدون عرف، آن را یکی محسوب میکند یا نه". شیر و ماست ممکن است یکی محسوب کند، ولی شیر و روغن. "لاعتبار أنَّها وَصفٌ قائِمٌ بِالعَینِ و لَیسَ خَارجاً عَنها لِیَنتَزِعَ عُنوانَ زیادهٍ". به اعتبار اینکه آن جوده وصفی که قائم به عینه، یعنی چه؟ "خارج از این جنس باشه اضافه کنیم". آها! پس زیادت وقتی است که یک چیزی خارج از چیزی باشد. "خارج". وقتی خارج بود، میشود زیادت. یکی از بیرون بهش اضافه بشود، از بیرون کم بشود. زیادت وقتی است که یک چیزی خودش قائم به عینه. یکی خوشگل است، یکی آرایشش کردهاند. خوشگلی وصف قائم به عینه. آرایشش کردهاند، از بیرون بهش اضافه کردند. "بیرون به یک زیبایی دادن". "هوایتو نداشتم هوایی شدی". آره، "خارجٌ عنها". خارج از عین نیست تا بخواهد عنوان زیادت انتزاع بشود. وقتی یک چیزی قائم به عین بود، زیادت دیگر اصلاً معنا ندارد که خوشگلی بهش اضافه شده، اضافه فلان چیز به فلان چیز، اضافه کردن فلان چیز به فلان چیز. "اد" شده (add). وقتی از بیرون بیاید، میشود "اد" ("کانال محو میشه، دیلیت میشه، پاک میشه"). او قائم به منه، من بهش اضافه نمیشوم. خوشگلی یک وقت متصل قائم به این است. وقتی قائم به این بود، ازش انتزاع (نمیشود).
"فَمَن باعَ الحِنطَهَ الجیّدهَ بالحِنطَهَ الرَّدیئهَ". گندم خوب، گندم پست. پنج کیلو گندم پست، خوب را با گندم پست جابجا کند، بعد تصویر فیلم. مقدار جفت یکی باشد. "صَدَقَ عُرفاً مَثَلاً بمِثْلٍ". آقا جان ده کیلو گندم خوب داده، ده کیلو پست گرفته. ده کیلو ده کیلو، مقدارش یکی است. عرفاً بهش میگویند چی؟ "بیع مثل به مثل". به خلاف ما "اذَاختَلَفَا فی اختلاف" (به خلاف وقتی که اختلاف کنند) آن دو یعنی مرغوب و نامرغوب در چی اختلاف کنند؟ "در مقدار". یعنی یکی کم باشد و مرغوب باشد، یکی زیاد باشد و نامرغوب بشود. پنج کیلو تایوان میدهم، پنج کیلو ایرانی میگیرم. پنج کیلو ایرانی میدهم، بیست کیلو تایوان میگیرم. پس ملاک چیست؟ مقدارش "مثل الو". آقا در پیشانی من مطالب در صورت من نوشته شده. اشکالی ندارد. مساوی است. "مَثَلاً بمِثْلٍ". مقدارش مساوی است. کم و زیاد بشود، زیادت باشد. بالاخره زیادت بینشان، فضل بینشان حاصل شد.
"تایوانی میخرم". الان طلافروشی همین کار را میکنند دیگر. طلا را اگر بدهی، جایش طلا بگیری... طلای تو را طلافروشی ارزانتر از طلای خریدنی (؟). طلایی که میفروشی، ارزانتر میخرند ازت تا طلایی که بهت میفروشند. نمیگوید آقا این النگو را بگیری، دو گرم سه گرم مثلاً کم میشود. وزن دیگر. حالا یکی هجده عیار است، یکی مثلاً بیست و چند عیار، بیست و دو عیار، بیست و دو میگیرد. حالا اگر من دادم فروختم، از آنی که ازت طلب دارم، از من طلب داری، بهت میفروشم. اشکال ندارد. پس صدق نمیکند آن ذالک "بیع مثل به مثل". "حتی مَعَ تَساوِی المالیّهَ". حتی اگر مالیاتش اینقدر مساوی با آنقدر باشد. پنج کیلو ایرانی مساوی با بیست کیلو تایوانی است. درست است. در مالیات مساویاند، ولی دیگر "بیعُ مَثَلٍ بمِثْلٍ" نیست. میپرسید "چرا میخندم؟"
**محمد**: خلاف محمد، "تعمیم لِغَیرِ البَیعِ". آفرین، خلاف تعمیمش یعنی چی؟ اینکه بخواهیم حُرمت ربا را تعمیم بدهیم به ابواب دیگر غیر از بیع، محل اختلاف است. "بِرَغمِ مِنَ اطلاقِ الاَخبارِ المُتَقَدّمِه، الدالِّ لِاعتبارِ مُمَاثَلَة". با اینکه، با اینکه اخباری که گذشت دلالت دارد بر اعتبار مماثلت که دلالت دارد برای تو به معاصرت. اطلاق دارد اخباری که اخباری که گذشت و دلالت بر اعتبار مماثلت داشت، اطلاق داشت. میشد همه ابواب را در بر بگیرد، ولی باز هم اختلاف است. با اینکه آن اطلاق دارد، باز هم اختلاف. بحث سر این است که بقیه عوام را در بر میگیرد یا نمیگیرد؟ "فَالاحتمالُ اِنصرافِها اِلی خُصوصِ البَیعِ" (منظور) انصراف داشتن آن در واقع. آفرین! چون احتمال دارد که بگوییم آن اخبار منصرف به بیع است. انصراف به بیع، انصراف به... انصراف از داریم، انصراف به داریم. "اِنصِرافٌ اِلى خُصوصِ البَیعِ". "فَیَتمسَّکُ بِالبَرائَهَ عَنِ التَّحریمِ فی غَیره". پس تمسک در غیر برائت. هر جا شک کردیم، شک کردیم که آقا زیاده میشود یا نمیشود؟ "صد متر خونه اجاره میدهم، در ۱۳۵۰ متر خونه من اجاره میدهی". بر فرض حالا "وکیل موزون" (؟) که نیست. حالا مثلاً موضوعش چی باشد؟ مثلاً یک گوسفند صد کیلویی بهت اجاره میدهم بر این فرض که شیرش را بدوشی، یک گوسفند صد و بیست کیلویی ازت اجاره میگیرم. برائت جاری میکنیم. میگوییم "در غیر بیع، برائت جاری میکنی". ربا در غیری محقق است؟ بله. لباس، بله.
الا ان المناسب "تعمیم لوَهَنِ دَعوَی الْاِنصِرافِ". معلم: "قالب چیه؟ آها". مؤلف میگوید که اصل بر این است که شامل همه ابواب در تمام ابواب. چرا؟ چون ادعای انصراف، ادعای سستی است. "الفَضلُ بَینَهُما الرّبا". کاری به بیع ندارد. کاری به چیز ندارد. "فضْلٌ بینَ ذَهَبٍ و ذَهَبٍ". "فضْلٌ بینَ فِضّهٍ و فِضّهٍ". ادعای انصراف، ادعای سستی است. میدانم الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم.
* **نکته اول:** روایت سید محمد بن مسلم و زراره از امام باقر (علیه السلام) را خواندیم، اما توضیحاتش را عرض نکردیم. قرار شد که این سه صحیحه را با هم بررسی کنیم. نکته اول این است که "مَثَل به مَثَل" بودن، در مقام تهدید است. تهدید چیست؟ اینکه در مقابل هم باشند. شما مفاهیم را در اصول خواندهاید که چه زمانی تهدید مفهوم داشت؟ "قید". قیدِ چه چیزی اگر باشد، مفهوم دارد؟ "موضوع حکم، عدم زیادت". مثلاً به مثل باشد و زیادت. اینجا ناظر به نقصان نیست (کمتر نباشد، بیشتر نباشد؛ جای "کمتر" هم هست، منظور این است که کمتر در برابر بیشتر). پس این مفهوم دارد. پس "مَثَل به مَثَل"، یعنی زیادتر نباشد. گندم در برابر گندم، هیچکدام از آن یکی بیشتر نباشد. سَویق در برابر سَویق، هیچکدام بیشتر نباشد. اشکالی ندارد اگر اینگونه باشد. تَفاضُل فی فرضِ نَسَیه فی الذِمَّه، احکام خاص به خودش را دارد.
* **نکته دوم** که میخواهیم بگوییم این است که پس زیادت فقط زیادت عینیه نیست؛ زیادت حکمیه را هم دربر میگیرد. اینجا هم که زیادت عینی است، دیگر مشخص است. این روایتی که دارد میآورد، اگر زیادتی وجود نداشت، اشکال ندارد؛ و صحیحه حلبی عن ابیعبدالله (علیه السلام): "الفِضَّهَ بالفِضَّهِ مِثلاً بمِثْلٍ و الذَّهَبَ بالذَّهَبِ مِثلاً بمِثْلٍ لَیسَ فیه". (حالا بعداً مفهوم داشت، باز هم) "لَیسَ فیهِ زیادهٌ ولا نُقصانٌ مِن زائدٍ و المُستزیدِ فِی النَّار". نقره در برابر نقره، در حالی که مثل به مثل بشود. طلا در برابر طلا، در حالی که در آن زیادتی نباشد، نقصانی نباشد. "زائد و مستزید" در آتش است. پس اگر زائد و مستزیدی نبود، جفتش درست است. "زیاده" در آن نباشد. روایات بیشتر هم داریم که مثال داشته باشیم، طرفِ زیادتش.
و صحیحه ولید بن صبیح: "الفَضلُ بَینَهُما هو الرِّبا المُنکَر". زیادتی اگر بینش باشد (طلا به طلا، نقره به نقره؛ فِضَّه نقره بود، ذَهَب طلا)، نقره به نقره طلا به طلا، اگر زیادتی باشد، ربای منکر، ربای حرام است.
حال، **تقریب دلالت.** حالا چه شکلی از این روایات شما برداشت کردید که زیادت اگر باشد، ربا و حرام است؟ هر نوع زیادتی (که حالت اینجا بیشتر زیادت عینی مد نظر بود در این روایات). "اَنَّهُ مَعَ الزّیادهِ و لو حُکمیّهً یَصدُقُ الفَضلُ". "الفَضلُ بَینَهُما" اینجا تصریح به فضل کردند. قبلی هم که با مفهوم به فضل میرسیدیم، یعنی زیادت نداشته باشد. "روشن آقا! آفرین! من چقدر بیکارم پس دارم توضیح میدهم!"
* "و لو حُکمیّه" زیادت اگر باشد، حتی اگر زیادت حکمی باشد، فضل بین این دو تا، بین عوض و معوض صادق است و "لا یَصدُقُ البَیعُ مَثَلاً بمِثْلٍ". دیگر بیع "مَثَل به مَثَل" صادق نیست. "الفَضلُ بَینَهُما". "هر فرض الان که ارزونه بهت قرض میدم ۶ ماه؛ من میدونم طلا میخواد گرون بشه. شش ماه دیگه که گرون میشه بهم همونو برگردون." مثال واضح ربا حکمی، زیادت حکمی همین است که این را بهت میدهم، شش ماه دیگر برمیگردانی؛ با مثلاً باید بیایی فلانجا هم یک ماشین هم مثلاً به من بدهی.
آره، بیرونش بحث نقد و نسیه و "لَیسَ مِنَ الزّیادهِ جُودهُ اَحَدِ العِوَضَینِ". اگر یکی از دو عوض بهتر بود، ده کیلو گندم میگیرم، ده کیلو گندم میدهم. ده کیلو برنج تایوان میگیرم، تایوان میدهم. ده کیلو برنج ایرانی میگیرم، برنج تایوان کجا، برنج ایرانی کجا؟! ده کیلو ده کیلو، مساوی. مشکل ندارد. مساوی دادم، ده کیلو برنج ده کیلو. اگر ده کیلو، یازده کیلو گرفتم، پس اینکه یکی از آن بهتر باشد، این از زیادت محسوب نمیشود.
"کیفیت، کیفیت". "شاهین مدل ماشین مدل ۹۰ به من..." خب این اگر یک ماشین دادم، ماشین به ماشین. گوسفند پیر، "یک میش میدهم، یک بره میگیرم". "روغن زرد از شیر گوسفندی". "چون عَلَم دنیا از همه (؟) بدون عرف، آن را یکی محسوب میکند یا نه". شیر و ماست ممکن است یکی محسوب کند، ولی شیر و روغن. "لاعتبار أنَّها وَصفٌ قائِمٌ بِالعَینِ و لَیسَ خَارجاً عَنها لِیَنتَزِعَ عُنوانَ زیادهٍ". به اعتبار اینکه آن جوده وصفی که قائم به عینه، یعنی چه؟ "خارج از این جنس باشه اضافه کنیم". آها! پس زیادت وقتی است که یک چیزی خارج از چیزی باشد. "خارج". وقتی خارج بود، میشود زیادت. یکی از بیرون بهش اضافه بشود، از بیرون کم بشود. زیادت وقتی است که یک چیزی خودش قائم به عینه. یکی خوشگل است، یکی آرایشش کردهاند. خوشگلی وصف قائم به عینه. آرایشش کردهاند، از بیرون بهش اضافه کردند. "بیرون به یک زیبایی دادن". "هوایتو نداشتم هوایی شدی". آره، "خارجٌ عنها". خارج از عین نیست تا بخواهد عنوان زیادت انتزاع بشود. وقتی یک چیزی قائم به عین بود، زیادت دیگر اصلاً معنا ندارد که خوشگلی بهش اضافه شده، اضافه فلان چیز به فلان چیز، اضافه کردن فلان چیز به فلان چیز. "اد" شده (add). وقتی از بیرون بیاید، میشود "اد" ("کانال محو میشه، دیلیت میشه، پاک میشه"). او قائم به منه، من بهش اضافه نمیشوم. خوشگلی یک وقت متصل قائم به این است. وقتی قائم به این بود، ازش انتزاع (نمیشود).
"فَمَن باعَ الحِنطَهَ الجیّدهَ بالحِنطَهَ الرَّدیئهَ". گندم خوب، گندم پست. پنج کیلو گندم پست، خوب را با گندم پست جابجا کند، بعد تصویر فیلم. مقدار جفت یکی باشد. "صَدَقَ عُرفاً مَثَلاً بمِثْلٍ". آقا جان ده کیلو گندم خوب داده، ده کیلو پست گرفته. ده کیلو ده کیلو، مقدارش یکی است. عرفاً بهش میگویند چی؟ "بیع مثل به مثل". به خلاف ما "اذَاختَلَفَا فی اختلاف" (به خلاف وقتی که اختلاف کنند) آن دو یعنی مرغوب و نامرغوب در چی اختلاف کنند؟ "در مقدار". یعنی یکی کم باشد و مرغوب باشد، یکی زیاد باشد و نامرغوب بشود. پنج کیلو تایوان میدهم، پنج کیلو ایرانی میگیرم. پنج کیلو ایرانی میدهم، بیست کیلو تایوان میگیرم. پس ملاک چیست؟ مقدارش "مثل الو". آقا در پیشانی من مطالب در صورت من نوشته شده. اشکالی ندارد. مساوی است. "مَثَلاً بمِثْلٍ". مقدارش مساوی است. کم و زیاد بشود، زیادت باشد. بالاخره زیادت بینشان، فضل بینشان حاصل شد.
"تایوانی میخرم". الان طلافروشی همین کار را میکنند دیگر. طلا را اگر بدهی، جایش طلا بگیری... طلای تو را طلافروشی ارزانتر از طلای خریدنی (؟). طلایی که میفروشی، ارزانتر میخرند ازت تا طلایی که بهت میفروشند. نمیگوید آقا این النگو را بگیری، دو گرم سه گرم مثلاً کم میشود. وزن دیگر. حالا یکی هجده عیار است، یکی مثلاً بیست و چند عیار، بیست و دو عیار، بیست و دو میگیرد. حالا اگر من دادم فروختم، از آنی که ازت طلب دارم، از من طلب داری، بهت میفروشم. اشکال ندارد. پس صدق نمیکند آن ذالک "بیع مثل به مثل". "حتی مَعَ تَساوِی المالیّهَ". حتی اگر مالیاتش اینقدر مساوی با آنقدر باشد. پنج کیلو ایرانی مساوی با بیست کیلو تایوانی است. درست است. در مالیات مساویاند، ولی دیگر "بیعُ مَثَلٍ بمِثْلٍ" نیست. میپرسید "چرا میخندم؟"
**محمد**: خلاف محمد، "تعمیم لِغَیرِ البَیعِ". آفرین، خلاف تعمیمش یعنی چی؟ اینکه بخواهیم حُرمت ربا را تعمیم بدهیم به ابواب دیگر غیر از بیع، محل اختلاف است. "بِرَغمِ مِنَ اطلاقِ الاَخبارِ المُتَقَدّمِه، الدالِّ لِاعتبارِ مُمَاثَلَة". با اینکه، با اینکه اخباری که گذشت دلالت دارد بر اعتبار مماثلت که دلالت دارد برای تو به معاصرت. اطلاق دارد اخباری که اخباری که گذشت و دلالت بر اعتبار مماثلت داشت، اطلاق داشت. میشد همه ابواب را در بر بگیرد، ولی باز هم اختلاف است. با اینکه آن اطلاق دارد، باز هم اختلاف. بحث سر این است که بقیه عوام را در بر میگیرد یا نمیگیرد؟ "فَالاحتمالُ اِنصرافِها اِلی خُصوصِ البَیعِ" (منظور) انصراف داشتن آن در واقع. آفرین! چون احتمال دارد که بگوییم آن اخبار منصرف به بیع است. انصراف به بیع، انصراف به... انصراف از داریم، انصراف به داریم. "اِنصِرافٌ اِلى خُصوصِ البَیعِ". "فَیَتمسَّکُ بِالبَرائَهَ عَنِ التَّحریمِ فی غَیره". پس تمسک در غیر برائت. هر جا شک کردیم، شک کردیم که آقا زیاده میشود یا نمیشود؟ "صد متر خونه اجاره میدهم، در ۱۳۵۰ متر خونه من اجاره میدهی". بر فرض حالا "وکیل موزون" (؟) که نیست. حالا مثلاً موضوعش چی باشد؟ مثلاً یک گوسفند صد کیلویی بهت اجاره میدهم بر این فرض که شیرش را بدوشی، یک گوسفند صد و بیست کیلویی ازت اجاره میگیرم. برائت جاری میکنیم. میگوییم "در غیر بیع، برائت جاری میکنی". ربا در غیری محقق است؟ بله. لباس، بله.
الا ان المناسب "تعمیم لوَهَنِ دَعوَی الْاِنصِرافِ". معلم: "قالب چیه؟ آها". مؤلف میگوید که اصل بر این است که شامل همه ابواب در تمام ابواب. چرا؟ چون ادعای انصراف، ادعای سستی است. "الفَضلُ بَینَهُما الرّبا". کاری به بیع ندارد. کاری به چیز ندارد. "فضْلٌ بینَ ذَهَبٍ و ذَهَبٍ". "فضْلٌ بینَ فِضّهٍ و فِضّهٍ". ادعای انصراف، ادعای سستی است. میدانم الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه نوزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه بیستم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و سوم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...