دروس تمهیدیه

جلسه بیست و سوم

00:26:07
4

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث شیرین ربا که الحمدالله همه اهل دل هستید و دستتان به بانک بند است. زندگی‌ها همه، بحمدالله، رقص شیرین رواق بانکداری ربوی است. حرمت ربا حرام است. ربا از ضروریات دین است. حرمت آن یکی از ضروریات دین است. اگر کسی منکر شد، مرتد می‌گردد. تحقق ربا در دو مورد و با دو چیز محقق می‌شود، در دو جا محقق می‌شود. غرب البیع، دو جا محقق می‌شود: یکی در قرض و یکی در بیع.
بحث قرض، «یُتلی بحث عنه فی کتاب القرض ان‌شاءالله تعالی»؛ بخشش، ان‌شاءالله در کتاب قرض خواهد آمد. در بیع، «وذالک فی ما اذا بیع احد المتحدین جنساً بالاخرمه من یادت احدهما زیادتاً عینیةً او حکمیةً وفتراً لکونهما من المَکیل والمَوزون و شروط تحققه فی البیع علی هذا ثلاث». در بیع، وقتی است که یکی از دو متحد فروخته می‌شود. دو تا چیز داریم؛ از حیث جنس یا از حیث حکم متحدند: اتحاد جنسی و اتحاد حکمی. یکی را می‌دهی و یکی را جایش می‌گیری. آنکه می‌گیری، زیادتی دارد. حالا یک وقتی آنکه می‌دهی، زیادتی دارد؛ آنقدر بهت می‌دهم، تو برگشتش بعد انقدر ـ مثلاً ـ برگردانی؛ یا آنکه می‌دهی یا می‌گیری، زیادتی دارد. فرقی نمی‌کند. در هرکدام، رفت و برگشتش زیادتی باشد. زیادتی عینیه... ببخشید، آن اتحاد جنسی و اتحاد حکمی نیست. این حکم مال عینی است. اتحاد جنسی دارند با هم. حالا زیادتی، زیادتی عینی یا حکمی باشد. یا زیادتی عینی باشد یا زیادتی حکمی که حالا توضیحش می‌آید. زیادتی، این وضعیت حکمیِ زیادتی عینی باشد یا حکمی باشد، این می‌شود ربا. گندم بدهم و گندم بیشتر بگیرم، یا جوی بیشتر بگیرم. این‌ها جفتشان متحد جنسی محسوب می‌شوند، خلاف باب زکات. حالا جلوتر باب زکات گندم و جو از هم جداست ولی باب ربا یکی محسوب می‌شود. ۲۰ کیلو گندم می‌دهم، ۵۰ کیلو گندم می‌گیرم؛ یا ۲۰ کیلو گندم الان می‌دهم، ۲۰ کیلو گندم سال دیگر. مثلاً ۲۰ کیلو گندم الان، مثلاً یک چیزی تو یک فصل گرونه؛ مثلاً فرض بفرمایید، فرض بفرمایید گندم مثلاً اول مهر ۲۰۰۰ تومان است، آخر دی ۵۰۰۰ تومان است. اول مهر ۱۰ کیلو گندم بهت می‌دهم، آخر دی ۱۰ کیلو. و فرض گرفتن اینکه آن دو از مَکیل یا مَوزون باشند. این هم باید باشد. پس سه تا شرط شد: یک، اتحاد جنسی؛ دو، زیادتی عینی یا حکمی؛ سه، از مَکیل یا مَوزون باشند یا کیل بشوند، پیمانه، یا وزن بشوند. شروط تحققش در بیع، «علی هذا» بر این فرض، بر این توضیح، سه تا شرط دارد که در آن محقق شود.
"و رفع عموم تحریم لغیر البیع صلح خلاف". این را که همه جا حرام باشد، چه چیز حرام باشد؟ ربا در غیر بیع هم حرام باشد. اختلاف مثلاً مصالحه ربوی داشته: ۵۰ کیلو گندم من می‌خواهی، ۷۰ کیلو گندم ازت طلب دارم. بیع و صلح، مصالحه است. این هم ربوی می‌شود. اختلاف نظر گفتند در مصالحه ربوی داریم می‌گیرد. «والعمده فی ذالک اما ان حرمت الربا من الضروریات». اما اینکه حرمت ربا از ضروریات است، «فلدلاله صریح القرآن علیها»؛ چون دیگر قرآن به صراحت بر آن دلالت دارد، «فی اکثر من موضع». یک جا نیست، چندین جا گفته. «قال تعالی: وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا». خدا بیع را حلال کرد، ربا را حرام. «الَّذینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاَّ کَما یَقُومُ الَّذی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ». آنهایی که ربا می‌خورند، قیام نمی‌کنند، مگر مانند کسی که شیطان او را از مس به زمین زده، یعنی شیطان دستش زده، خل شده، مثل افلیجی که مشکل مغزی پیدا کرده، فلج شده، افلیج شده. فردی که ربا می‌خورد، این شکلی است و جامعه‌ای هم که ربا می‌کند. «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ». تقوا داشته باشید و رها کنید آنچه از ربا باقی مانده، اگر ایمان دارید. «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ». اگر این کار را نکردید، آمادگی‌تان را اعلام کنید برای جنگ با خدا و رسولش. عرض کردیم. آفرین! چقدر زیبا زمین خوردن، افتادن. تَبَت. این حالت زمین‌گیر شدن اضطرار، ضرر و توجیه المحذورات فراوان است که اصلاً چرا خودت را در شرایط اضطرار قرار دادی؟ بله، «بغیر باغ و لا عاد و ما ورد فی السنن الشریفه کثیر». آنچه در روایات آمده، زیاد است.
«ففی موثقه عبدالله بن بکیری بلغ اباعبدالله علیه السلام عن رجل انه کان یأکل الربا و یسمیه البیع». در موثقه عبدالله بن بکیری، به امام صادق (ع) خبر رسید در مورد یک آقایی که ربا می‌خورد. همان آقایی که ربا می‌خورد، اسم ربا را گذاشته بود لَبَأ. نمی‌گفت ربا، می‌گفت لَبَأ. این ربا نیست، لَبَأ است. لَبَأ چیست؟ آغوز شیر مادر. حلال. «لبعیه امکننی الله لاضربن عنقه». اگر دستم بهش می‌رسید، گردنش را می‌زدم. مرتد. «و فی صحیحه هشام بن سالم عن ابی عبدالله علیه السلام». در صحیحه هشام بن سالم از حضرت امام صادق (ع): «درهم الربا اشد من سبعین زنیه کلها بذات محرم». یک درهم ربا، شدیدتر از ۷۰ زناست که همه‌اش با محارم باشد. حرف برای گفتن.
«و اما شمولها کل الموردین المذکورین». اما اینکه شامل آن دو مورد می‌شود. دو مورد چی بود؟ «دون احدهما و دون ما زاد علیهما». یعنی چه؟ آفرین! «فللدلاله الدلیل علی ثبوته فیها». به خاطر اینکه دلیل در مورد این‌ها، «فیهما» در مورد این دو تا ثابت است، نه بیشتر. به نسبت غیر این‌ها چه داریم؟ برائت. «فیتجر البرائت عنه به لحاظ ما زاد». از آن ما زاد هم برائت جاری می‌شود بر آن، به لحاظ موضوع. نه یکیش، نه بیشتر. جفتش. در مورد این دو تا داریم. نه یکی نداریم. هم بیع و هم قرض. خالی در مورد بیشتر از این دو تا هم نداریم؛ یعنی سومی ندارد. روی سومی برائت جاری می‌شود.
«و اما اعتبار الشروط الثلاث فی تحقق الربا». اما اینکه شروط ثلاثه در تحقق ربا شرط است، یعنی هر سه تایش باید با هم باشد، «فذالک واضح». این آقا واضح است. «بالنسبه الی اشتراط الزیاده فی احد الطرفین». به نسبت به شرط بودن زیادت در دو طرفش، واضح اول دارد شرط اول را توضیح می‌دهد. شرط اول چیست؟ زیادت. می‌گوید شرط زیادت واضح است. چرا؟ «لتقوم مفهوم الربا بذالک فی اللغه اذ هو عبارت عن الزیاده». قوام پیدا کند مفهوم ربا را. دوام پیدا می‌کند مفهوم ربا به زیادت در لغت. در لغت وقتی می‌گوید، اصلاً ربای لغتی چیست؟ ربای لغوی همان زیادت است. «ما زاد گرفتن بهش میگن ربا». چون ربا عبارت است از زیادت. «هو عباره». ربا عبارت است. پس آقا جان من، فرزندان من، عزیزم! چرا زیادت شرط است در تحقق ربا؟ مفهوم لغوی‌اش وابسته به آن است.
در ادامه: «فقد دلت علیهما روایات کثیره متظافره». بر آن دو روایات زیاد دلالت دارد. «فقد جمعت الشروط الثلاث فی موثقه منصور بن حازم عن ابی عبدالله علیه السلام». هر سه تا شرط را موثقه منصور از امام صادق (ع) جمع کرده است. «جمعت الشروط فی موثقه» نه «خلثه»! «عن البیضه ببیضتین». یک بیضه می‌دهی، دو تا بیضه می‌گیری. بیضه چیست؟ بیضه چیست؟ تخم مرغ. یک تخم مرغ می‌دهی، دو تا تخم مرغ می‌گیری. اشکال ندارد. یک لباس بدهی، دو تا بگیری، اشکال ندارد. «و الفرس بفرسین». یک اسب می‌دهیم، دو تا اسب می‌گیریم. اشکال ندارد. «ثم قالَ: کُلُّ شَیءٍ یُکالُ اَوْ یُوزَنُ فلا یَصْلُحُ مِثْلَینِ بِمِثْلٍ اذا کانَ مِن جِنسٍ». و فرمود هر شی ئی که کیل شود یا وزن شود، پس صلاحیت ندارد دو مثل به مثل. یعنی اگر متماثل باشند، باید یکی از یکی بیشتر باشد و مکیل و موزون هم باشند، آنجا مشکل پیدا می‌کند. با هم باشد و کیل و موزون باشند. اگر کیل است، آن هم کیل. اگر موزون است، آن هم موزون. از یک جنس و زیادت. «و اذا کانَ لا یُکالُ وَلا یُوزَنُ». وقتی که کیل نشود، وقتی وزن نشود. الان تخم مرغ، کیل است یا موزون؟ هیچ کدام. معدود است. نه تو قم عددی به شما، به تناسب حال مخاطب... تو قم که عددی می‌فروشد. عددی دیده‌ام که می‌فروشند. ۵۰۰. پس اینجا ربا می‌شود. ولی معدود. لباس به دو لباس. لباس را که دیگر مکیل و موزون نیست که نمی‌گویند چند گرم لباس، پیمان لباس. آخر ماه، اشکال ندارد، اشکال ندارد! باید کیل و موزون نباشد. از جنس واحد باشد، زیادتی هم باشد، «کان لا یُکالُ وَلا یُوزَنُ فلا بأسَ باثنین بواحد». اگر کیل نباشد، اشکال ندارد دو تا بدهی، یکی بگیری.
«و اما ان زیاده تعم الحکمیه». فکر کنم دیگر دارد زیادتی می‌شود برای امروز. خداوند در چیز حرام، شفا قرار نداده. زیادت عام حکمیه. زیادت شامل می‌شود حکمیه را. یعنی حکمیه را هم در بر می‌گیرد. فقط زیادتی عینیه نیست که بگویی آقا گندم دادم ۵۰ کیلو، ۵۰ کیلو گندم گرفتم. نه، حکمیه هم همین است. «کبیع احد المتماثلین بشرط کنسی» مثلاً می‌گویم آقا ۵۰ کیلو گندم می‌دهم، ۵۰ کیلو گندم می‌گیرم به علاوه تمیز کردن مسجد. «و اداء صلات لیل فی جانب احدهما». یکی از این دو تا مربوط به نسبت آن یا «کون احدهما نقداً». خب یک مثال زد برای حکمیه. مثل بیع دو متماثلین بود که اشتراط کنسی شد. مثال دوم: یا اینکه یکی از این دو تا نقد باشد و «الاخر نصیحه: نقد و نسیه». فرق می‌کند دیگر. قیمت گران‌تر. تو پول طرف دارد می‌خوابد. می‌روید یخچال می‌خرید، به شما می‌گویند آقا نقدش انقدر است، قسطی‌اش انقدر، چکیش ۵۰۰ تومان، ۷۰۰ تومان. تو یک سال دیگر می‌خواهی پول بدهی. می‌گویم یک یخچال نقدی بهت می‌دهم، همین با همین قیمت هم یخچال. یخچال ۷ تومانی نقدی صفر بهت. همان یخچال ۷ تومانی را به من بده، فقط پولش را قسطی بهت برمی‌گردانم. مثلاً بر فرض یک یخچال ۷ تومانی می‌دهم، یخچال ۸ تومانی می‌گیرم نسیه که ۷ تومنش را سال دیگر بهت می‌دهم. می‌شود زیادتی حکمی. مثلاً کیل و موزون نیست. نخود می‌دهم، لوبیا می‌گیرم. متحد جنسی نیست. گندم می‌دهم، جو نسیه می‌گیرم. «شبیه اختصاصاً بالعینیه». زیادت اختصاص به عینیت ندارد. بنویس «اختصاصها بالعینیه». زیادت اختصاص به عینیت ندارد. فقط جایی که عینی باشد ربا نیست. جایی که حکمی باشد هم ربایی هست.
فقط «استدل له بما دل علی اعتبار المماثله و عدم جواز الزیاده». استدلال شده برای آن به آنچه دلالت دارد بر اعتبار مماثلت و عدم جواز زیادتی، همان ادله‌ای که آمده گفته مماثلت شرط است و زیادتی جایز نیست. همان ادله با اطلاق خودش هم شامل زیادتی عینی می‌شود، هم شامل زیادتی حکمی. «کما فی صحیحه محمد بن مسلم و زراره عن ابی جعفر». همان طور که در صحیحه محمد مسلم باقر (ع) آمده است: «الحنطه بالدقیق لا بمثل». گندم به آرد، گندم بدهی آرد بگیری مثلاً «بمثلٍ لا بمثلَه». «والسویق بالسویق مثلاً بمثل» سویق آرد گندم یا جو. سویق بدهی سویق بگیری «مثل وشعیر بالحنطه مثل جو بدهی گندم بگیری مثلاً بمثلٍ لا بعُصْبَة». در حالی که مصر به مثل باشد اشکالی ندارد.
یک توضیحی در این روایت. جلسه بعد هر سه تا روایت را با هم بخوانیم، الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00