متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
«من با من، دون قبض العوضین ولا احدهما و ترک المشتری عنده المبیع، الا ای یتیه باسمن، جدول مست والمستند فی ذالک اما ثبوت الخیار به تاخیر اما سقوط خیار». یعنی اگر تأخیر رخ داد، خیار ثابت است و «فلا اشکال فیه» نیست و «و هو المشهور». مشهور اجمالاً روشن است که تأخیر موجب خیار است و «تدل علیه صحیحة زراره عن ابی جعفر علیه السلام».
دلالت دارد بر آن صحیحه زراره از امام باقر علیه السلام. چه فرمودند؟ «الرجل یشتری من الرجل المطاعه، ثم یدعوه عنده». یه آقایی از یه آقایی جنسی رو میخره، بعد اون جنس رو پیش این آقا رها میکند. «فیقول حتی اتیک به ثمنه». یعنی اینجا بمونه تا من برم پولشو برات بیارم. «قال: ان جاء فی ما بینه و بین ثلاث ایام، لازمه». اگه تا بین سه روز (پول رو) بیاره، لازمه. اگه نیاورد، دیگه بیعی در آنچه بین اوست و بین سه روز (نیست). یعنی تا سه روز وقت داری بیاری. وگرنه بین اون رها کردن و واگذاشتن، روشن است که تا سه روز. به غیر از این صحیحه هم، روایت دیگری هست که دلالت ضعفها به علی بن حدید فی عهد طریق الکلینی، بعد سلامت آخر بل بقیه طرقها، من ذلک ضرری ندارد. ضعفش به علی بن حدید صفحه چی؟ ضعف این صحیحه صحیح است که ضعیفه. از باب تعریفش ضعیف از باب طریق دیگر صحیح است. علی بن حدید توی یه طریقی (که روایت دو تا طریق داره)، توی یه طریقش علی بن حدید اومده. توی یکی از دو طریقی که کلینی گفته، علی بن حدید ضعیفه، روایت ضعیف بشه، ولی توی طریق دوم علی بن حدید نیستش. اونجا روایت یه راه دیگهای هم هست برای اثبات سلامت این صحیحه.
«فقط یوغان انا نفی الامام علیه السلام البیع به قول و الا فلا بیعله یدالله علی بطلان البیع اما من الاساس خیار علی ما ذهب الیه الم». گاهی گفته میشه که اینکه امام(ع) بیع رو نفی کرد با این تعبیر که «و الا فلا بیع له»، دلالت داره بر بطلان بیع. «فلا بیع له» یعنی نفی جنسه. هیچ بیعی نیست. یعنی بیع باطله. از این بطلان بیع فهمیده میشه یا از اساس، یعنی از روز اول، از اون لحظه اولی که اینا بیع رو با هم بستن، بیع باطل بود، یا بعد از سه روز، یعنی اگه سه روز نیاورد، بیع باطل باشه و خیاری دیگه برای او ثابت نباشه؛ «علی ما ذهب الیه المشهور». اینجوری دیگه روایت دلالت ندارد بر آن چیزی که مشهور به سمتش رفتن. یعنی روایت میخواد اثبات بکنه بطلان بیع رو، نه اثبات خیار رو. توی این حالت، خیار تأخیر داره؛ کاری به خیار تأخیر نداره، به بطلان بیع کار داره. این اشکالمون.
«قد یوقال». یه اشکال (مطرح میشه). اشکال چی بود؟ میگه این روایت در مقام اثبات خیار نیست، در مقام اثبات بطلان بیعه. در بحث بطلان، (بیع) باطله یا بعد از سه روز منظور باطله یا اینکه از اساس باطله؟ حرف اصلی که زدم چی بود؟ اشکالی میکنه. اشکالش چیه برادر غفوری؟ اشکالش چیه؟ از این روایت اثبات خیار برداشت میشه. غیر مشهور میگن نه، بطلان بیع برداشت میشه، خیار برداشت نمیشه. «گوجه» برداشت میشه. فعلاً اشکال، اشکال روشن بشه. اشکال داره. میگه این روایتی که فرمود له، نمیخواد بگه خیار داری، در مقام اثبات خیار نیست، در مقام اثبات بطلان (یعنی) باطله. نمیخواد بگه خیار داری. حل آقا؟ حل نیست. توضیح بده! اما ببینم در مقام بطلان بیع و سقوط (؟).
«و یمکن الجواب». جواب ممکن است. «بن المقصود تسهیل الامر علی الوئل و هو من ناحیه کیف و حل یحتمل ان البائعه لا یحق له الان انتظار اکثر من ثلاثه متبرعن». جواب ممکن است. جواب به این بدیم که مقصود تسهیل امر بر بائع است. میخوایم کار رو برای فروشنده ساده کنیم. تسهیل امر محقق میشه به نفی لزوم از ناحیه او. بگیم آقا شما برات لازم نیست. عقد دیگه لازم نیست. برای اینکه ساده باشه برای فروشنده کار، بگیم آقا فکر نکنی واجبه حتماً باید بیاریا. کیف؟ یعنی میخواد آقا روایت اینو بگه که میخوام (کار رو) برای بائع آسان بگیرم. میتونه از این حقش بگذره، بیش از سه روزم صبر بکنه. میخوام بگم مسئله ساده است. میخوام سختش نکنی. میخوام بدونی بیع لازم نیست. چگونه؟ و آیا محتمل است که بائع حق انتظار بیشتر از سه روز را نداشته باشد؟ «متبرعاً». تبرع، رایگان، مجانی. استفهام انکاری.
این روایتی که گفت تا سه روز بیع لازمه وگرنه بیعی نیست، میخواد جناب بیع را بزنه یا میخواد اثبات یه اشکالی شد، (خیار) اثبات بکنه؟ ما چی گفتیم؟ جواب دادیم که آقا روایت در مقام بطلان بیع نیست، در مقام تسهیل (است). میخواد سادهاش کنه. وقتی تسهیلش کرد، یعنی گیر نده که حتماً باید توی این سه روز اتفاق بیفته. ساده است. حالا تا سه روز سعی کنه بیاره. بعدشم دست خودته. خیار داری. خواستی تعطیلش کن، خواستی اثباتش کن. تا سه روزش آورد که آورد، نیاوردم دیگه فابیع (یعنی) دیگه فکر نکنی لازمه پابندش باشی. میتونی زیر آبشو بزنی، درسته؟ اگه نیاورد چی؟ یعنی فکر نکنی دیگه حالا سه روز تموم شد، دیگه مکلفی به اینکه بیع را لازم بدونی و فلان کنی. نه، نیست. گیر نده، حساس نباش. خواستی بمون، خواستی برو. فکر نکنی بیع لازمه بود، لازم نبود. چطور بخواد لازمه باشه؟ درحالیکه و آیا احتمال میرود که بائع حق انتظار نداشته باشد بیش از سه روز؟ مت (؟). حالا سه روز صبر کردی، چهار روز بشه دیگه مشکل شرعی داره؟ چهار روز صبر بکنه، متبرم باشه برای چی؟ بعد از سه روز نگه داش (؟). روشنه. صبر کنیم. در مقام اثبات بطلان، اجبار نکرده که حتماً باید مکلف باشه که باید صبر کنه. خواست انجام بده. این لازمه که انجام بدیم بیع رو؟ که اگر بعد از سه روز هم اومد، مرزهای پاچهخواری از باب تأخیر بین تصمیم عمل کنید؟ چه چرا بعد سه؟ «فلا بیع علیه». یعنی خودتو مکلف ندون به این که نباید بفروشم. لزومی در بیع نیست. میتونی بدی. «فالبیع علیه لازم ثلاث ایام». توی بخش اولش جمله کتاب «بین خیار تأخیر، خط دوم حرف مشهور و مشترات عدم قبض العوضین ولا احدهما، متلک المشتری المبیع لد البائ، الی ان یجیهو باسمن علی تصریح به ذلک فی الصحیحت المتقدم».
اما شرط بودن عدم قبضین. شرط کردیم قبض نشه یا یکیش قبض نشه. یکی از یا مشتری مبیع را رها کند نزد بائع تا اینکه بره ثمن رو بیاره. چرا اینو گفتیم؟ گفتیم اشتراط یعنی شرط گرفتیم در خیار تأخیر اینی که صورت نگیره یا قبض یک عوض صورت نگیره. مشتری بگذاره مبیع رو تا بره ثمن رو بیاره. از کجا گفتی اینا شرط در خیار تأخیر؟ «عنده رها میکنی، یدعو یعنی یتتراک هو، رها میکنه اونو پیش بائع». شرطه که بگذاره پیش مشتری بگذاره پیش جنس.
اشتراط تأخیر اینکه شرط دانستیم عدم شرط دانستن تأخیر را، یعنی چی؟ گفتیم بیش از سه روز وقت نبره. اینی که شرط دانستیم عدم اشتراط تأخیر را. گفته: «مادام لم یشتر تاخیر قبضهما». منظور اینه تأخیری که بیش از سه روزه، تا وقتی که شرط نکرده باشند تأخیر قبضشون رو، شرط نکردن تأخیر قبض. حالا اینو ما از کجا درآوردیم؟ «ذلک هو المنصرف من الصحیحه». انصرافش به اینه. یعنی روایت داره میگه اگه شرط کرده بودن، دیگه نه ها. اگه گفتن آقا گذشتگی معامله باطله، اون دیگه بحث و اما.
«و اما انه یلزم تسلیم العوضین بعد تمامیت المعامله». اما اینکه لازم است تسلیم عوضین بعد از تمامیت معامله. یعنی معامله که تموم شد، باید عوضین رو چیکار کرد؟ تحویل داد. «فلن کل طرفین یملک بالمعامله منطق له الی فتخیر من دون الله غیر وجاز». برای اینکه هر کدوم از دو طرف (یعنی کی و کی؟) بائع و مشتری مالک میشود به وسیله معامله آنچه را که انتقال به او پیدا کرده. پس تأخیر بدون رضایت او جایز (نیست). الان دیگه اگه میخوای تأخیر داشته باشی، من باید راضی باشم. اگه راضی نباشم، دیگه تأخیر جایز نیست. من پول بهت دادم، دیگه جنسو رد کن. هر کدام از دو طرف باید تحویل بده. تأخیر هر کدوم بدون رضایت دیگری جایز. «الا مع الانصراف الیه». مگر اینکه ادله انصراف داشته باشد به حالتی که بدون رضایت را هم شامل بشه، تأخیر بدون رضایت را هم شامل. «و هو غیر ثابت». که اینم باز ادله نداریم. این انصراف در ادله ثابت نشده. بله، ثابت (بلکه).
«و عکس». بلکه اونی که در ادله ثابت شده عکسشه، چون گفتن که شرط معامله رضایت و تراز تجارت، تراز رضایت، چون رکن معامله است. حالا در تحویل کالا هم باید رضایت باشه. ادله اتفاقاً انصراف داره به اینکه شرط و نمیشه من تأخیر بندازم دیگه حالا پولو که آوردی، نمیتونی بگی نه من دیگه الان توی چیز ندارم، توی انبار ندارم، تموم کردم، برو هفته بعد بیا. نه. من الان بابت خسارت بخوام.
«و اما انه یحق للاخر الفسخ علی تقدیر امتناع احدهما». اما اینکه دیگری شایسته است، یعنی برای دیگری شایسته است فسخ بنا بر تقدیر امتناع احدی. اگر یکی امتناع کرد از تحویل، چه تحویل که تحویل ثمن. هرکی امتناع کرد، اون یکی حق فسخ دارد. اینو از کجا آوردیم؟ «فضالک للاشترات ضمنی الاهتفاز کل منهما پیک بوده از اولیه حالا مثال ساده در کتاب مثال بزنید حتی شوخیشم نل». لازم بیع تا سه روز لازمه. برگشتم معامله ثابت طمه المعامله تا سه روز نمیشه اینجا حله. به منحل. خب چرا اگر یکی امتناع کرد، دیگری حق فسخ داره؟ به خاطر اشتراط ضمنی بر احتفاز هر یک از آن دو خیار را برای خودش بنابر تقدیر امتناع دیگری از تسلیم. یعنی انگار ما یه شرط ضمنی گذاشتیم که اگر شما امتناع کنی از تسلیم، من خیار برام ثابته. محفوظ بودن هر یک از آن دو خیار را برای خودش. جان؟ بعد سه روز. نه عزیزم، حیف که پاهام تا اونجا نمیرسه. آره آقای جوادی در سوره طاها شاید ده بار این جمله رو گفتن. بحث قوم بنیاسرائیل بود. هی میفرمودن حیف از این موسی کلیم که اسیر این قوم شد. حیف از این موسی. آیت الله جوادی آملی، کلاً امروز فکر کنم با چیز با یه ویندوز دیگه اومدی. سوئیچ یوزر کردی من و اختصاص و خیار تأخیر بلبیع.
«و اما اینکه خیار تأخیر اختصاص به بیع داره». یعنی چی؟ یعنی چی اختصاص؟ «صحیحت زراره سابقه و غیرها بهی و حالا به خلاف جواز الفسخ الا تقدیر امتناع احدهما من تسلیم فان نکتته عام». اما اینکه خیار تأخیر اختصاص به بیع داره، به خاطر اختصاص صحیحه زرارهای است که گذشت و غیر صحیحه زراره به بیع، یعنی اختصاص به بیع داره. و این به خلاف جواز فسخ است بنا بر تقدیر امتناع یکی از تسلیم. یه وقت بحث فسخ، یه وقت بحث خیار تأخیره. خیار تأخیر یه بحث دیگه است. خیار تأخیر فقط مال بیع. بحث فسخ مال همهجاست. اگر شما با یکی قرار گذاشته بودین آقا اجاره بهت میدم به شرط اینکه شما سر ماه اجارهتو بدی. خب طرف سر ماه اجارهشو نداد. بیرونش کنی؟ این دیگه خیار تأخیر نیست. این امتناع یکی از تسلیمه. اگر یکی امتناع تسلیم کرد، شما جواز فسخ داری. شما تا سه روز دیگه پول پیشو اگر دادی، من خونه رو بهت میدم. سه روز گذشت، پول پیش رو نداد، من فسخ کردم. اجاره رو باید فسخ کرد. خیار تأخیر نیست. خیار تأخیر یعنی سه روز که گذشت، حالا من مخیرم که هنوز پابند این بیع باشم یا نباشم. خیار تأخیر فرق میکنه با حق فسخ. وقتی که یکی امتناع از تسلیم میکنه، حق فسخ (پدید میآید). وقتی یکی امتناع تسلیم میکنه، عامه، همهجا شامل میشه. در غیر بیع هم شامل میشه. خیار تأخیر فقط مال بیع. ربط چی با چی؟ برای اینکه توهم پیش نیاد که هیچ جای دیگه نمیشه فسخ کرد، فقط مال فصل.
الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم.
«من با من، دون قبض العوضین ولا احدهما و ترک المشتری عنده المبیع، الا ای یتیه باسمن، جدول مست والمستند فی ذالک اما ثبوت الخیار به تاخیر اما سقوط خیار». یعنی اگر تأخیر رخ داد، خیار ثابت است و «فلا اشکال فیه» نیست و «و هو المشهور». مشهور اجمالاً روشن است که تأخیر موجب خیار است و «تدل علیه صحیحة زراره عن ابی جعفر علیه السلام».
دلالت دارد بر آن صحیحه زراره از امام باقر علیه السلام. چه فرمودند؟ «الرجل یشتری من الرجل المطاعه، ثم یدعوه عنده». یه آقایی از یه آقایی جنسی رو میخره، بعد اون جنس رو پیش این آقا رها میکند. «فیقول حتی اتیک به ثمنه». یعنی اینجا بمونه تا من برم پولشو برات بیارم. «قال: ان جاء فی ما بینه و بین ثلاث ایام، لازمه». اگه تا بین سه روز (پول رو) بیاره، لازمه. اگه نیاورد، دیگه بیعی در آنچه بین اوست و بین سه روز (نیست). یعنی تا سه روز وقت داری بیاری. وگرنه بین اون رها کردن و واگذاشتن، روشن است که تا سه روز. به غیر از این صحیحه هم، روایت دیگری هست که دلالت ضعفها به علی بن حدید فی عهد طریق الکلینی، بعد سلامت آخر بل بقیه طرقها، من ذلک ضرری ندارد. ضعفش به علی بن حدید صفحه چی؟ ضعف این صحیحه صحیح است که ضعیفه. از باب تعریفش ضعیف از باب طریق دیگر صحیح است. علی بن حدید توی یه طریقی (که روایت دو تا طریق داره)، توی یه طریقش علی بن حدید اومده. توی یکی از دو طریقی که کلینی گفته، علی بن حدید ضعیفه، روایت ضعیف بشه، ولی توی طریق دوم علی بن حدید نیستش. اونجا روایت یه راه دیگهای هم هست برای اثبات سلامت این صحیحه.
«فقط یوغان انا نفی الامام علیه السلام البیع به قول و الا فلا بیعله یدالله علی بطلان البیع اما من الاساس خیار علی ما ذهب الیه الم». گاهی گفته میشه که اینکه امام(ع) بیع رو نفی کرد با این تعبیر که «و الا فلا بیع له»، دلالت داره بر بطلان بیع. «فلا بیع له» یعنی نفی جنسه. هیچ بیعی نیست. یعنی بیع باطله. از این بطلان بیع فهمیده میشه یا از اساس، یعنی از روز اول، از اون لحظه اولی که اینا بیع رو با هم بستن، بیع باطل بود، یا بعد از سه روز، یعنی اگه سه روز نیاورد، بیع باطل باشه و خیاری دیگه برای او ثابت نباشه؛ «علی ما ذهب الیه المشهور». اینجوری دیگه روایت دلالت ندارد بر آن چیزی که مشهور به سمتش رفتن. یعنی روایت میخواد اثبات بکنه بطلان بیع رو، نه اثبات خیار رو. توی این حالت، خیار تأخیر داره؛ کاری به خیار تأخیر نداره، به بطلان بیع کار داره. این اشکالمون.
«قد یوقال». یه اشکال (مطرح میشه). اشکال چی بود؟ میگه این روایت در مقام اثبات خیار نیست، در مقام اثبات بطلان بیعه. در بحث بطلان، (بیع) باطله یا بعد از سه روز منظور باطله یا اینکه از اساس باطله؟ حرف اصلی که زدم چی بود؟ اشکالی میکنه. اشکالش چیه برادر غفوری؟ اشکالش چیه؟ از این روایت اثبات خیار برداشت میشه. غیر مشهور میگن نه، بطلان بیع برداشت میشه، خیار برداشت نمیشه. «گوجه» برداشت میشه. فعلاً اشکال، اشکال روشن بشه. اشکال داره. میگه این روایتی که فرمود له، نمیخواد بگه خیار داری، در مقام اثبات خیار نیست، در مقام اثبات بطلان (یعنی) باطله. نمیخواد بگه خیار داری. حل آقا؟ حل نیست. توضیح بده! اما ببینم در مقام بطلان بیع و سقوط (؟).
«و یمکن الجواب». جواب ممکن است. «بن المقصود تسهیل الامر علی الوئل و هو من ناحیه کیف و حل یحتمل ان البائعه لا یحق له الان انتظار اکثر من ثلاثه متبرعن». جواب ممکن است. جواب به این بدیم که مقصود تسهیل امر بر بائع است. میخوایم کار رو برای فروشنده ساده کنیم. تسهیل امر محقق میشه به نفی لزوم از ناحیه او. بگیم آقا شما برات لازم نیست. عقد دیگه لازم نیست. برای اینکه ساده باشه برای فروشنده کار، بگیم آقا فکر نکنی واجبه حتماً باید بیاریا. کیف؟ یعنی میخواد آقا روایت اینو بگه که میخوام (کار رو) برای بائع آسان بگیرم. میتونه از این حقش بگذره، بیش از سه روزم صبر بکنه. میخوام بگم مسئله ساده است. میخوام سختش نکنی. میخوام بدونی بیع لازم نیست. چگونه؟ و آیا محتمل است که بائع حق انتظار بیشتر از سه روز را نداشته باشد؟ «متبرعاً». تبرع، رایگان، مجانی. استفهام انکاری.
این روایتی که گفت تا سه روز بیع لازمه وگرنه بیعی نیست، میخواد جناب بیع را بزنه یا میخواد اثبات یه اشکالی شد، (خیار) اثبات بکنه؟ ما چی گفتیم؟ جواب دادیم که آقا روایت در مقام بطلان بیع نیست، در مقام تسهیل (است). میخواد سادهاش کنه. وقتی تسهیلش کرد، یعنی گیر نده که حتماً باید توی این سه روز اتفاق بیفته. ساده است. حالا تا سه روز سعی کنه بیاره. بعدشم دست خودته. خیار داری. خواستی تعطیلش کن، خواستی اثباتش کن. تا سه روزش آورد که آورد، نیاوردم دیگه فابیع (یعنی) دیگه فکر نکنی لازمه پابندش باشی. میتونی زیر آبشو بزنی، درسته؟ اگه نیاورد چی؟ یعنی فکر نکنی دیگه حالا سه روز تموم شد، دیگه مکلفی به اینکه بیع را لازم بدونی و فلان کنی. نه، نیست. گیر نده، حساس نباش. خواستی بمون، خواستی برو. فکر نکنی بیع لازمه بود، لازم نبود. چطور بخواد لازمه باشه؟ درحالیکه و آیا احتمال میرود که بائع حق انتظار نداشته باشد بیش از سه روز؟ مت (؟). حالا سه روز صبر کردی، چهار روز بشه دیگه مشکل شرعی داره؟ چهار روز صبر بکنه، متبرم باشه برای چی؟ بعد از سه روز نگه داش (؟). روشنه. صبر کنیم. در مقام اثبات بطلان، اجبار نکرده که حتماً باید مکلف باشه که باید صبر کنه. خواست انجام بده. این لازمه که انجام بدیم بیع رو؟ که اگر بعد از سه روز هم اومد، مرزهای پاچهخواری از باب تأخیر بین تصمیم عمل کنید؟ چه چرا بعد سه؟ «فلا بیع علیه». یعنی خودتو مکلف ندون به این که نباید بفروشم. لزومی در بیع نیست. میتونی بدی. «فالبیع علیه لازم ثلاث ایام». توی بخش اولش جمله کتاب «بین خیار تأخیر، خط دوم حرف مشهور و مشترات عدم قبض العوضین ولا احدهما، متلک المشتری المبیع لد البائ، الی ان یجیهو باسمن علی تصریح به ذلک فی الصحیحت المتقدم».
اما شرط بودن عدم قبضین. شرط کردیم قبض نشه یا یکیش قبض نشه. یکی از یا مشتری مبیع را رها کند نزد بائع تا اینکه بره ثمن رو بیاره. چرا اینو گفتیم؟ گفتیم اشتراط یعنی شرط گرفتیم در خیار تأخیر اینی که صورت نگیره یا قبض یک عوض صورت نگیره. مشتری بگذاره مبیع رو تا بره ثمن رو بیاره. از کجا گفتی اینا شرط در خیار تأخیر؟ «عنده رها میکنی، یدعو یعنی یتتراک هو، رها میکنه اونو پیش بائع». شرطه که بگذاره پیش مشتری بگذاره پیش جنس.
اشتراط تأخیر اینکه شرط دانستیم عدم شرط دانستن تأخیر را، یعنی چی؟ گفتیم بیش از سه روز وقت نبره. اینی که شرط دانستیم عدم اشتراط تأخیر را. گفته: «مادام لم یشتر تاخیر قبضهما». منظور اینه تأخیری که بیش از سه روزه، تا وقتی که شرط نکرده باشند تأخیر قبضشون رو، شرط نکردن تأخیر قبض. حالا اینو ما از کجا درآوردیم؟ «ذلک هو المنصرف من الصحیحه». انصرافش به اینه. یعنی روایت داره میگه اگه شرط کرده بودن، دیگه نه ها. اگه گفتن آقا گذشتگی معامله باطله، اون دیگه بحث و اما.
«و اما انه یلزم تسلیم العوضین بعد تمامیت المعامله». اما اینکه لازم است تسلیم عوضین بعد از تمامیت معامله. یعنی معامله که تموم شد، باید عوضین رو چیکار کرد؟ تحویل داد. «فلن کل طرفین یملک بالمعامله منطق له الی فتخیر من دون الله غیر وجاز». برای اینکه هر کدوم از دو طرف (یعنی کی و کی؟) بائع و مشتری مالک میشود به وسیله معامله آنچه را که انتقال به او پیدا کرده. پس تأخیر بدون رضایت او جایز (نیست). الان دیگه اگه میخوای تأخیر داشته باشی، من باید راضی باشم. اگه راضی نباشم، دیگه تأخیر جایز نیست. من پول بهت دادم، دیگه جنسو رد کن. هر کدام از دو طرف باید تحویل بده. تأخیر هر کدوم بدون رضایت دیگری جایز. «الا مع الانصراف الیه». مگر اینکه ادله انصراف داشته باشد به حالتی که بدون رضایت را هم شامل بشه، تأخیر بدون رضایت را هم شامل. «و هو غیر ثابت». که اینم باز ادله نداریم. این انصراف در ادله ثابت نشده. بله، ثابت (بلکه).
«و عکس». بلکه اونی که در ادله ثابت شده عکسشه، چون گفتن که شرط معامله رضایت و تراز تجارت، تراز رضایت، چون رکن معامله است. حالا در تحویل کالا هم باید رضایت باشه. ادله اتفاقاً انصراف داره به اینکه شرط و نمیشه من تأخیر بندازم دیگه حالا پولو که آوردی، نمیتونی بگی نه من دیگه الان توی چیز ندارم، توی انبار ندارم، تموم کردم، برو هفته بعد بیا. نه. من الان بابت خسارت بخوام.
«و اما انه یحق للاخر الفسخ علی تقدیر امتناع احدهما». اما اینکه دیگری شایسته است، یعنی برای دیگری شایسته است فسخ بنا بر تقدیر امتناع احدی. اگر یکی امتناع کرد از تحویل، چه تحویل که تحویل ثمن. هرکی امتناع کرد، اون یکی حق فسخ دارد. اینو از کجا آوردیم؟ «فضالک للاشترات ضمنی الاهتفاز کل منهما پیک بوده از اولیه حالا مثال ساده در کتاب مثال بزنید حتی شوخیشم نل». لازم بیع تا سه روز لازمه. برگشتم معامله ثابت طمه المعامله تا سه روز نمیشه اینجا حله. به منحل. خب چرا اگر یکی امتناع کرد، دیگری حق فسخ داره؟ به خاطر اشتراط ضمنی بر احتفاز هر یک از آن دو خیار را برای خودش بنابر تقدیر امتناع دیگری از تسلیم. یعنی انگار ما یه شرط ضمنی گذاشتیم که اگر شما امتناع کنی از تسلیم، من خیار برام ثابته. محفوظ بودن هر یک از آن دو خیار را برای خودش. جان؟ بعد سه روز. نه عزیزم، حیف که پاهام تا اونجا نمیرسه. آره آقای جوادی در سوره طاها شاید ده بار این جمله رو گفتن. بحث قوم بنیاسرائیل بود. هی میفرمودن حیف از این موسی کلیم که اسیر این قوم شد. حیف از این موسی. آیت الله جوادی آملی، کلاً امروز فکر کنم با چیز با یه ویندوز دیگه اومدی. سوئیچ یوزر کردی من و اختصاص و خیار تأخیر بلبیع.
«و اما اینکه خیار تأخیر اختصاص به بیع داره». یعنی چی؟ یعنی چی اختصاص؟ «صحیحت زراره سابقه و غیرها بهی و حالا به خلاف جواز الفسخ الا تقدیر امتناع احدهما من تسلیم فان نکتته عام». اما اینکه خیار تأخیر اختصاص به بیع داره، به خاطر اختصاص صحیحه زرارهای است که گذشت و غیر صحیحه زراره به بیع، یعنی اختصاص به بیع داره. و این به خلاف جواز فسخ است بنا بر تقدیر امتناع یکی از تسلیم. یه وقت بحث فسخ، یه وقت بحث خیار تأخیره. خیار تأخیر یه بحث دیگه است. خیار تأخیر فقط مال بیع. بحث فسخ مال همهجاست. اگر شما با یکی قرار گذاشته بودین آقا اجاره بهت میدم به شرط اینکه شما سر ماه اجارهتو بدی. خب طرف سر ماه اجارهشو نداد. بیرونش کنی؟ این دیگه خیار تأخیر نیست. این امتناع یکی از تسلیمه. اگر یکی امتناع تسلیم کرد، شما جواز فسخ داری. شما تا سه روز دیگه پول پیشو اگر دادی، من خونه رو بهت میدم. سه روز گذشت، پول پیش رو نداد، من فسخ کردم. اجاره رو باید فسخ کرد. خیار تأخیر نیست. خیار تأخیر یعنی سه روز که گذشت، حالا من مخیرم که هنوز پابند این بیع باشم یا نباشم. خیار تأخیر فرق میکنه با حق فسخ. وقتی که یکی امتناع از تسلیم میکنه، حق فسخ (پدید میآید). وقتی یکی امتناع تسلیم میکنه، عامه، همهجا شامل میشه. در غیر بیع هم شامل میشه. خیار تأخیر فقط مال بیع. ربط چی با چی؟ برای اینکه توهم پیش نیاد که هیچ جای دیگه نمیشه فسخ کرد، فقط مال فصل.
الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه شانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه هفدهم
دروس تمهیدیه
جلسه هجدهم
دروس تمهیدیه
جلسه نوزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه بیستم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و چهارم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...