دروس تمهیدیه

جلسه نوزدهم

00:20:52
7

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم.
والمسند فی ذلک، اما جواز رد المعیب. (اما آنچه مستند و دلیل بر جواز رد معیب است.)
کجا و کی رد کنیم؟ یعنی در بیعی که یا ثمن یا مثمنش عیب دارد. و گفتیم این (رد معیب) در همه معاملات هست، غیر از نکاح که ردش جایز نیست. فقط دلت علیه عدة روایات (چندین روایت بر آن دلالت دارد)، کسحّة میسر عن ابی عبدالله علیه السلام: «رجلٌ اشترا فوجد فیه دردیّاً، فکان إن کان یعلم أن ذلک یکون فی الذیت لم یردّه علی صاحبه.» (صحیحه میسر از امام صادق علیه السلام:) «مردی روغن زیتون خرید و در آن تفاله یافت. اگر می‌دانست که آن تفاله در روغن هست، روغن را به صاحبش بازگردانده نمی‌شود.»
چند تا روایت دلالت دارد بر اینکه می‌شود معیوب را برگرداند. مثل صحیحه میسر از امام صادق علیه السلام. روایت می‌فرماید که: مردی روغن زیتون خریده بود، و در روغن زیتون چیزهای اضافی، مانند تفاله پیدا کرد. مثلاً اگر کسی چایی بخرد و برود خانه ببیند وسط چایی‌ها گلِ ماده مخدر ماری‌جوانا است. یک گوله چایی، یک گوله گل بغلش بود، عکسش را انداخته بود. حضرت فرمودند که اگر مشتری می‌دانسته که آن در روغن است، با علم به این خریده و نمی‌تواند رد کند. اما اگر نمی‌دانسته که آن در روغن است می‌تواند رد کند. بله، درش بسته است و مشتری نمی‌دانسته، از این‌هایی که رنگ زرد روغن فرق می‌کند، ظرف تیره است یا تاریک است و پلمپ شده است. الان بعضی از این روغن زیتون‌ها، روغنی که از اسپانیا می‌آورند روغن زیتون نیست یا قاطی دارد.
اضافةً: «فَیُفهما عدمُ خصوصیهٍ منها، عدمُ الخصوصیهِ للذّیت علی معاملهِ السلامةِ والخیارِ نفسه علی تقدیرِ عدم السلامة.»
و گاهی دانسته می‌شود – یعنی بعضی‌ها این‌جوری فهمیدند از این روایت – القای خصوصیت کردند، گفتند: آقا، این را نباید مخصوص به روغن زیتون کرد. اگر این تمام باشد که خب فهمیده می‌شود درست است. اگر آن دلیل تمام باشد، وگرنه اگر دلیل تمام نبود... وگرنه، یعنی اگر دلیل ما تمام نبود، دلیل کامل نبود، «امکن تخریجُ الحکمِ علی طبقِ القاعده» (می‌شود حکم را بر اساس قاعده استخراج کرد).
در قاعده چیست؟ «من خلالِ فکرةِ الشرطِ الضمنیّ»، همان بحثی که گفتیم: نظریه شرط ضمنی. اگر نتوانستیم این روایت را دلیل بگیریم، دلیل لفظی بگیریم، دلیل عقلی و ملازمت عقلی دارد. هر مشتری در معامله‌ای که انجام می‌دهد، غرضش از آن معامله صحت و کمال آن معامله است، صحت آن انتقال است. غرضش این است که یک نفعی ببرد، یک چیز سالمی گیرش بیاید و در ضمن این را لحاظ می‌کند اگر اینی که من می‌خواهم نبود، دست به نکردم این معامله را، معامله‌ای که من می‌خواستم نبود، برداشت نکردم... خود نحوه بیان ایشان می‌خورد به همین.
گاهی فهمیده می‌شود ازش که «انت مزالة چک» (؟) یعنی در برخی موقعیت‌ها مثل مثال روغن زیتون موضوعیت دارد. بعضی‌ها معتقدند روغن زیتون همچین ویژگی‌ای دارد، روغن زیتون یک جوری است که وقتی می‌بری خانه با عیب و ایرادش آشنا می‌شوی. کفش این‌جور نیست، نان مثلاً این‌جور است، بر فرض می‌گویم، واضح نیست. ممکن است در خود روغن زیتون ویژگی خاصی باشد.
وگرنه ممکن است خارج کردن حکم بر طبق قاعده از خلال تفکر شرط ضمنی که قبلاً بحث کرده بودیم امکان‌پذیر باشد. بله آقا، روشن است بر اساس علت اینکه رد بشود یا نشود: «فان کلَّ من یُقدِمُ علی معاملهٍ یشترطُ ضمناً سلامةَ المعاملهِ والخِیارَ لنفسه علی تقدیرِ عدم السلامة». (هر کس که اقدام بر معامله‌ای می‌کند، در معامله شرط می‌کند سلامت معامله را و خیار را برای خودش اگر سالم نبود).
«الا تقدیرُ عدمِ سلامت.» می‌گوید: من دارم می‌گیرم به عنوان اینکه دارم این کنترل را از شما می‌خرم به عنوان اینکه کار می‌کند، کارِ نیازم را برطرف کنم. می‌خواهم تلویزیون را عوض کنم. وقتی رفتم دیدم باتریش را عوض کردم، این ورش را درست کردم، این کار نمی‌کند به چه درد من می‌خورد؟ من اصلاً قصدم می‌گفتیم یکی از شروط به قصد بود دیگر... قصدم اصلاً قصدِ قاصِد نیستم. قصدم که نباشد، بی مخد باطلش می‌کنم. «مع خیارِ ملازمِ عقلیِ معاملهٍ اوست.» (با خیارِ ملازم عقلی معامله اوست.) ملازمت عقلی دارد به علت التزامی می‌فهمی.
و اما تعمیم خیار به بائع و مشتری: اینکه خیار عیب را تعمیم می‌دهیم به بایع و مشتری. می‌گوییم هم بایع خیار عیب دارد هم مشتری. «عدمُ اختصاصِ فکرةِ الشرطِ الضمنیِّ بالمشتری» (فکرت شرط ضمنی اختصاص به مشتری ندارد). چرا این‌جوری می‌کنی؟ چون که نظریه شرط ضمنی اختصاص به مشتری ندارد. آن شرط در ضمن عقد اختصاص به مشتری ندارد. بایع هم می‌تواند شرط بکند.
و اما «تخییرُ بینَ الرَدِّ و العَرْشِ، الذی سار الیه المشهورُ». (تخییر بین رد و ارش که مشهور به آن متمایل شده است.) رد چیست و ارش چیست؟ مشهور گفته: یا رد کند یا خسارت بگیرد. بله، هستید آقا؟ هستید؟ تو پول پوشک و این‌ها که نیستید. تخییر تو یک ماه می‌شود دویست تومان تقریباً، شماره پوشک نمی‌گیری. احسنت، احسنت. بله، تخییر بین رد و ارشی که مشهور گفته. هر وقت بچه گفت، رفتم بچه را نتوانستم پوشک بخرم، از پوشک گرفتم. این هم هی خانه را نجس می‌کند، من هم این را می‌زنم. هر وقت می‌زنم، مسئول تک تکشان با اسم فلانی و فلانی و فلانی را چه مصیبتی برای ما درست می‌کند.
«تخییرٌ بینَ الرَدِّ و العَرْشِ، الذی سار الیه المشهورُ». (تخییر بین رد و ارشی که مشهور به آن تمایل داشته و به آن سمت رفته است). «فلا روایةَ تدلُّ علیه، و إنَّما الواردُ ثبوتُ العرشِ عندَ حصولِ بعضِ التصرُّفاتِ المانعةِ مِنَ الردِّ.» (روایتی نیست که دلالت بر این مطلب بکند، و آنچه وارد شده فقط ثبوت ارش هنگام حصول بعضی از تصرفاتی است که مانع از رد می‌شوند.) گفته که آقا روایت فقط این را گفته، گفته وقتی تصرف کردی در آن چیزی که گرفتی، دیگر حق ردش را نداری، باید چه‌کار کنیم؟ فقط خسارت. «و یجوزُ أن یکونَ ذلکَ مِن بابِ تعیینِ الرَّدِّ حالتِ عدمِ التصرُّفِ، و العَرْشِ حالتِ التصرُّفِ.» (و جایز است که آن از باب تعیین رد باشد در حالت عدم تصرف، و ارش باشد در حالت تصرف.) دو تا حالت دارد: یا تصرف کردی یا تصرف نکردی. اگر تصرف کردی فقط ارش، اگر تصرف نکردی فقط رد. آره، «نصبٌ عدمُ تصرُّف.» (؟) اگر باشد، وارد مثلاً سقوط ارش. مثلاً با این روایت هم می‌شود این را فهمید که تعیین داشته باشد. اگر تصرف کرده، فقط ارش. تصرف نکرده، فقط رد.
«و لیس مِن بابِ تعیینِ أحدِ طرفیهِ، تخییرٌ بتعادلِ الآخرِ.» (و از باب تعیین یکی از دو طرف تخییر نیست که بگوییم هر وقت آن یکی متعذر بود، این یکی را انجام بده.) روشن شد چه‌چیزی دارم می‌گویم؟ روایت نتوانست رد بکند ارش بگیرد، بعد بگوییم وقتی هم معامله قابل فسخ است، می‌تواند ارش بگیرد. ارش گرفتن مختص به وقتی نیستش که قابلیت فسخ معامله نباشد.
فلاحظ صحیحه زراره عن ابی جعفر علیه السلام: (صحیحه زراره از امام باقر علیه السلام را ملاحظه کن:) «ایُّما رجلٍ اشتری شیئاً و بهِ عَیبٌ و عارٌ، لم یتبرّا الیهِ و لم یُبیّنَ بایعُه، فحَدَثَ فیه بعدَ ما قبضَه شیءٌ، و بهِ ذلکَ الداءُ، و أُمضِیَ علیه البیعُ، و یُرَدُّ علیه بقدرِ ما نَقَصَ ذلکَ الداءُ و العیبُ مِن ثمنِه، لولا لم یکن به هذا العیبُ.» (هر مردی که چیزی را خرید و در آن عیب و نقصی بود، و بایع از آن تبری نکرده و بیان نکرده بود، پس از زمانی که مشتری آن را قبض کرد، چیزی (تصرفی) در آن رخ داد و آن عیب (اولیه) همچنان در آن بود، پس بیع او امضا می‌شود و ثمنِ آن را به مقدار آنچه که آن عیب و نقص از بهای آن کاسته، بر می‌گرداند مشتری به بایع، اگر این عیب (ثانویه) در آن نبود.)
پسرم، عجله نکن. تبری نکرده، بایع تبیین هم نکرده. یعنی بایع نگفته آقا، هرچی هست دیگر، ببین اگه چیزی بود نبود، فلان با خودت. تبیین هم نکرده. نگفته این عیب را داشته. مشتری هم رفت توش یک تغییر و تحولات، تصرفی کرد، بعد آن عیب را فهمید. بله آقا، «و بهِ ذلک الداءُ» (و آن عیب در آن است)، این عیب و ایراد و مشکل و درد و مرض را فهمید. «علیه البیعُ و یرَدُّ علیه بقدرِ ما نَقَصَ ذلکَ الداءُ و العیبُ مِن ثمنِهِ، لولا لم یکن به.» اینجا این آقا بیعش امضا می‌شود، مشتری به بایع برمی‌گرداند به قدر آنچه نقص دارد از آن مشکل و عیب از ثمن آن، اگر خودش (عیب جدید) نباشد.
من مشتری این گوشی را خریدم، بردم خانه. روشن کردم، بدون اینکه سیم‌کارت بگذارم، اول روش بازی نصب کردم، مفصل بازی کردم این‌ها را. سرحال آوردم، سنباده زدم قشنگ به این تاچ ماچش. بعد یک ماه گوشی مشکل داشت. حالا چه‌کار کنم؟ می‌فرماید که درست است، برمی‌گردی پیش بایع. برمی‌گردانی به قدر آنچه نقص دارد از آن مشکل و عیب از ثمن آن. اگر حالا من اگر یک اشکالی با این تصرفم ایجاد کردم. من الان همه پول را می‌توانم بگیرم دیگر. بهش می‌گویم از آن همه پول به مقدار این تاچش کم کن. صفحه‌کلیدش را خراب کردم مثلاً، سوکت شارژش را خراب کردم، دکمه کم و زیاد صدایش را خراب کردم. می‌گویم آقا این هزینه این کم و زیاد صدا را کم کن، بقیه پول ما. بله، اگر این عیب در آن نباشد، «عَقربٌ برگردد» (؟) یا باید به ثمن برگردد، یا به عیب برگردد، یا به «ذلک» (همان عیب اصلی) برگردد. «فلان بذلک لم یکن» چی بوده؟ عیب. عیب دوم که من وارد کردم، تصرف کردم، یک عیبی وارد شده. روشن است. سیم‌کارت نمی‌خواند. خراب کردی دیگر. خسارت دکمه را که باید بدهی.
حالا چی شد این روایت را خواندی؟ این روایت گفتش که «یردّ علیه» (رد می‌کند آن را). رد یعنی حتی تصرف هم کرده، باز رد را می‌تواند داشته باشد. قول مشهور استدلالش معلوم شد که استدلالش بر این است که اگر تصرف کرده، برنگرداند، مخیّر شده، کلاً مخیّر شد. ببینید، کلیت حرف چی بود؟ اینکه آقا شما بین رد و ارش، حالا می‌شد بگوییم یک تعیین دارد از باب تصرف و عدم تصرف. ولی در عین حال به این نحو نیستش که بگوید اگه نشد ارش بگیرد، نوبت به رد می‌رسد. اگه نتوانست رد بکند، نوبت به ارش می‌رسد. ببین روایت فرمود: در عین حالی که می‌تواند ارش بگیرد، ردش کرد. پس باز مخیّر بود طرف همین‌جا بین رد و ارش. این طرف الان رفتید، خراب بود. خودش هم تصرف کرده. در حالی که تصرف کرده، خسارتی که خودش خراب کرده.... می‌توانسته رد کند، می‌توانسته ارش بگیرد. رد کرده. آهنگ خسارت بگیرم، هم رد کنم، پولم را بگیرم. عیبی که دارد یک پولی ازش بگیرم. نمی‌شود که هم بابت عیب یک پولی بگیرم، هم جنس را برگردانم. انجام داد، تو احداث کردی. احداث عدس (؟) کردی. مخیّر بودنش برداشت نمی‌شود. «یُمضی علیهِ البیعُ» (بیع بر او جاری می‌شود) همین است دیگر. بهشت درست. حالا برمی‌گردد. بیشتر تحمل بکنیم، بحثش هم مفصل. یک بحث جانداری، مطالعه بکنید روایت و استدلال‌هایی که شده. تحمل دیگری توش می‌کنیم. بحث را داشته باشیم.
الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00