متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری.
در جلسات هفتههای گذشته، بحثی که خدمت عزیزان و سروران داشتیم درباره «مسجد» بود. تا حدی روشن شد که نمیشود جایی بدون مسجد دوام بیاورد؛ مسجد ضروری است. در یک محله، در یک منطقه، حضور مسجد ضروری است و لازم است که مسجد باشد. تقریباً این هم برای ما روشن است و مطلب جدیدی نیست؛ همه میدانند وقتی تعدادی مسلمان در جایی زندگی میکنند، باید مسجدی باشد تا ارتباط داشته باشند و برای نماز جمع شوند.
این یک طرف قضیه است. تا این حدش برایمان روشن است، ولی اینقدرش مشکل ما را حل نمیکند. مسجدی که فقط بخواهد تویش نماز خوانده شود، خیلی دردی را دوا نمیکند. بعضی مساجد که حتی همه نمازها هم تازه تویش خوانده نمیشود؛ نماز مغرب و عشا تویش خوانده میشود، نماز ظهر و عصر هم خوانده میشود. بعضی مسجدها دیگر خیلی تکان میخورند و نماز صبح هم میخوانند.
مسجد که نباید فقط موقع نماز درش باز بشود؛ حتی نماز صبحش، حتی شما بگو نماز شبش! بقیه ساعتها چه؟ امیرالمومنین، صلوات الله و سلام علیه، نماز شب را در مسجد میخواند، نماز صبح را در مسجد میخواند. از صبح تا ظهر در مسجد قضاوت میکرد؛ دادگستری، دادسرا، اینها همه در مسجد بوده است. شما وقتی مشرف میشوید به مسجد کوفه – انشاءالله به حق این ایام، به حق آقا مسلم بن عقیل که ایام شهادتش است، به همین زودی زود انشاءالله بطلبد و برویم زیارت جناب مسلم بن عقیل – احتمال میدهم همه عزیزان مشرف شده باشند. کسی هست که تا حالا کربلا و نجف نرفته باشد؟ داریم کسی رفته باشد یا نرفته باشد؟ قم که دیگر بالاخره کره زمین است و قمیها تک میدرخشند در عالم و در تاریخ.
ملاحظه فرمودید؟ آن «بیت الدشت» را دیدید؟ «دکة القضا» را دیدید؟ «دکة التش»، «دکة القضا» خاطرتان هست دیگر؟ ماجرای حاشیه کرامات امیرالمومنین. وسط حیات مسجد اینجا ماجرای تش پیش آمد، آن دختری که قضاوت میکرد. اول مسجد، آخر کار وقتی میخواهد برود، قاضی مثلاً طلاق را صادر کند، بگوید شما چند نوبت مسجد رفتید؟ الان میرود میگوید شما نماز میخوانی؟ میگوید نه حاج آقا. نماز چی چی هست؟ مسجد؟ مسجد در میرود. نماز نیست.
کی گفته مسجد فقط جای نماز است؟ کی همچین خیانتی به ما کرده؟ دروغ بزرگی به ما گفته؟ کلاه گشادی به سر ما کردهاند که مسجد فقط جای نماز است. حتی چهار نفر جمع بشوند، بخواهند برای امورات مملکت، ایام انتخابات، سیاست، این حرفها... دروغ میگویید! نماز است. مسجد جای نماز هم هست. مسجد که مال نماز نیست. نماز خداست. خدا فقط خدای نماز؟ بفرمایید! بله، البته الان در دنیا دارند تربیت میکنند ما مسلمانان را. آمریکاییها، صهیونیستها پول خرج میکنند برای اینکه ما اینجوری تربیت بشویم. خدایمان فقط خدای آمریکا.
در انگلیس آقا مسجد، آره بله مسجد. مسجدی که فقط مال نماز است. مسجد مال نماز است؟ بحث سیاسی. تعهد میگیرند از امام جماعت، از هیئت امنای مسجد. کوچکترین تحرک سیاسی، کوچکترین حرکتی که بخواهد بوی فعالیت سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، خدماتی بدهد، اول عواید و کمکهایی که به شما میشود قطع میشود، بعد مسجدتان را خراب میکنید، بعد زندانیتان میکنند. نمیگویم آمریکا، تونس. در تونس مردم میروند کارت نماز میگیرند، تعهد میدهند هیچ غلطی نمیکنیم. ما یک مشت مسلمان بیبخار هستیم.
مسجدالاقصی نماز جمعه برگزار میشود. شما خبر دارید کیا را راه میدهند مسجدالاقصی نماز جمعه؟ پیرمردهای بالای ۶۰ سال. پیرمرد، پیرزن. مسجد برای نماز. مسجد برای نماز. امنیتش هم با صهیونیستهاست. اگر مسجد فقط مال نماز باشد، قرار نباشد ما کار مفیدی انجام بدهیم در مسجد، مسجد پایگاه زندگی نباشد، مسجد خیلی خوب است که خود بنیامین نتانیاهو میآید آنجا، جزء هیئت امنای مسجد میشود. همچین مسجدی! مسجدها، مساجد بزرگ مصر. نرفت این همه احترام نکرد عبدالله اوباما. دولا شد، دستش را بوسید. چه خبره؟ اوباما داداش دست پادشاه سعودی را ببوسد. مسجدالحرامی که توش فقط نماز خوانده بشود دیگر چه میخواهد؟ دیگر آمریکا چه؟ جان مردم را هم که در منا بگیرند. مسجدالحرام را که بیخاصیت کنند. بعد با هزار تا دوربین و مبین و اینها قشنگ طرف را شناسایی کنند، کنترل بکنند. امسال هم که زنجیر در مشت بگیرد، در اختیار بگیرد، نظارت بکند، کنترل بکند. اینها کیند؟ کجا میروند؟ سهمیه اطلاعاتی صهیونیستها از طریق سعودیها تحمیل میشود. مسجد میشود پاتوق صهیونیستها.
یک همچین مسجدی را بهش میگویند مسجد. بفرمایید! «ضرار». پیغمبر اکرم در مدینه مسجد ضرار را خراب کرد. کرد، از مدینه مسجد شد زبالهدان. یک همچین مسجدی، زبالهدان محله، نه پایگاه محل. مسجدی که بخواهد مرکز اختلاف باشد، مرکز درگیری باشد. هفته پیش در موردش صحبت شد. این مساجد معلوم است که زور زدند، کاشیها را گران گرفتند که از آن مسجد، مسجد هارون الرشید، لعنت الله علیه. خانهای مسجد ساخته بود. بهلول تاریخی، مرحوم بهلول که چند سال پیش از دنیا رفت. بهلول شاگرد امام صادق و امام کاظم علیهما السلام بود، عالم بود. موسی بن جعفر علیه السلام بهش دستور داد، مأمورها دنبالشند، دیوانگی بکشش. از آن روز به بعد همینجور تیکه میپراند به حکومت. ماجرای عجیبی هم دارد.
یک وقتی کاخی داشت، تشکیلاتی داشت، دم و دستگاهی داشت در حکومت بنی عباس. هیچ کدام به اندازه لعنت الله قاتل موسی بن جعفر. بهلول آمد. در مسجد هارون گرفتند. پلیسها و شرطهها شروع کردند به زدن. «موقع چه خبره؟» "با اعلیحضرت یک جمله عرض بکنم." گفت: "بگو باز چی شده؟" "اعلیحضرت! من ۳۰ ثانیه به جای شما به ناحق نشستم، اینقدر مرا با کتک زدند. شما که ۵۰ ساله به ناحق جای پیغمبر نشستهای، با شما چه خواهند کرد؟"
مسجد ساخته بود هارون الرشید. مسجد هارون در بغداد. مسجد ساخت. مسجد هارون. سردرب را کند، ضبط. "مسجد بهلول؟" "زده مسجد بهلول." گرفتند، بردندش. "اعلیحضرت! ببخشید، مسجد را برای که ساختهاید؟ اگر برای خدا ساختهاید چه فرقی میکند مسجد بهلول باشد یا هارون؟" خیلی جاها مسجد هارون است یا تهش مسجد بهلول. مسجد خدا، خانه خدا. خانه مسجد آیت الله بهجت. مسجد آیت الله بهجت. مسجد خانم. قدیمیترها خاطرشان هست. رفتند دیگر بزرگترهای ما. هفته یک بار از مشهد میآمدند نماز جماعت آیت الله بهجت. هر روز از تهران میآمدند نماز جماعت آیت الله بهجت.
مسجد، حالا الان این سالهای آخر ساختنش، وقتی که ما بچه بودیم اولین باری که من آمدم، جا نبود نماز بخوانم. آخر وقت میآمدم رحمت الله علیه. ۶ و ۱۰ دقیقه طلوع آفتاب بود. نماز میخواند. نماز میخواند، این در و دیوار گریه میکرد با آقای بهجت. مرحوم میرفندرسکی این عالم بزرگ شیعه، این ماجرا را مرحوم ملا احمد نراقی در کتاب شریف «مثنوی طاقدیس» نقل میکند. کتاب فوقالعادهای است نراقی، صاحب «معراج السعاده». ایشان یک مثنوی دارد، دیوان شعر دارد به اسم «مثنوی طاقدیس». در این دیوان شعر، اشعار اخلاقی گفته، داستانهایش واقعی است. یکی از داستانهایی که تعریف کرده همین داستان یکی از علمای مسیحیت است.
شما را به خدا، داشته باشید حرف را. فندرسکی الان هم به ما میگویند: "این چه وضع مسجدهای شماست؟ هرچی مسجد میبینیم زوارش در رفته. بیاییم ببینیم کجاها عبادت میکنیم. کلیسای ما را بیاییم ببینیم، تر و تمیز، مرتب. دیوارهای ترک برداشته بود. حرفهای بودید. شماها خیلی آدمهای خوبی هستید. انشاءالله ما هم روزی بتوانیم مثل شما بشویم." عزت داشت. عالم بزرگ فرمود: "این به خاطر این است که ما در مسجدهایمان ذکر خدا هست، خدا یاد میشود." کلیساهای تهران رفتم، خیابان شهرری تهران. شرمنده شما. کریسمس آشوریاس. گفتم شرمنده امام حسین. گرم که فقط روز تاسوعاش همین عاشوریها میآیند نذری میدهند، دم امام حسین. محله زرتشتیهای تهران، نظام آباد که ما هر سال آنجا معمولاً منبر داریم، هیئت دارند، دسته دارند، تشکیلاتی دارند. ارمنیا.
"شما یاد خدا نمیکنید؟" "مجانی است. من یک بار میآیم در کلیسای شما، دو رکعت نماز میخوانم، ببینیم چی میشود." آن عالم خیلی نقد است دیگر. پیشنهاد. خیلی پیشنهاد نقدی است. "اگه آمد، هیچی نشد، خب چی میشود؟ ما بردیم دیگر." قبول کرد. عالم مسیحی قبول کرد. پدر روحانی. قرار شد مرحوم میرفندرسکی بیاید دو رکعت نماز بخواند در کلیسا. ایشان از قبلش حال خوشی داشت و اینها. قرار گذاشتند، ملاقات. ایشان آمد، صحن وسط کلیسا وایستاد. به اینها گفتش که شما بروید بیرون. ملا احمد نراقی چطور نقل میکند؟ این دو رکعت نماز که تمام شد، ایشان فقط همینقدر رسید، سجادش را جمع کرد، گذاشت زیر بغل. پابرهنه دوان دوان از در که آمد بیرون، سقف کلیسا خراب شد. تکه تکه از هم پاشید کلیسا. همه راه حجاب آمدند. خاصیت ذکر خداست. حالا بروید ببینید مساجد ما چیست که این همه سقفش خراب؟ اگر ذکر خدا باشد جایی، این طور میشود.
حسن سفارش پیغمبر. مسجد بدون سقف بسازیم. یک شب در موردش انشاءالله صحبت خواهم کرد. این بحث ما حالا حالاها خیالتان راحت. دسته گیرندهها نزنید. این بحث ادامه دارد انشاءالله. حالا محرم و صفر تعطیل میشود، بعدش انشاءالله به یک سالی خدمتتان هستیم. زمانی که مسجد را باید چه شکلی بسازیم و اینها چندین جلسه صحبت میکنیم انشاءالله. مسجد امام عسکری، مسجد امام قم. امام زمان هم مسجد امام عسکری نماز میخوانند. در حیاط نماز میخوانند. آنهایی که حضرت را دیدند، به بزرگان نقل میکردند که هفته یک بار حضرت ولی عصر ارواحنا فداه تشریف میآورند. ستاره دارد وسط حیاط. ملاحظه فرمودید؟ آنجا دیدند حضرت را، نماز حضرت را آنجا دیدند. وسط حیاط، زیر آسمان. نمازهای خیلی خاص را هم میگویند زیر آسمان بخوانید. همین نماز استغاثه به امام زمان، نماز توسل به سیدالشهدا، به حضرت زهرا. نمازهای خیلی خاص را، نماز شب قدر، نماز روز عرفه که خواندی.
خلاصه آقا جان، مسجد باید مسجد باشد. مسجد باید خانه خدا باشد. نه فقط خانه نماز. خانه خدا، نه فقط خدای نماز. خدای زندگی، خدای همه زندگی، خدای اقتصاد، خدای سیاست، خدای فرهنگ، خدای تربیت، خدای اجتماع، خدای مشکلات، خدای بی پولی. بچهها بهتر از من میدانید مجلس عقد حضرت زهرا و امیرالمومنین کجا برگزار شد عزیزان من؟ جشن گرفتید به مناسبت عقد امیرالمومنین و حضرت زهرا؟ زمین، عزرائیل و اسرافیل و اینها خواندند در مسجد. خواندند. محل ازدواج مسجد است.
بابا جان به خدا، به پیر، به پیغمبر هیچ جا نگفتیم، هیچ جا نگفتند ختم مسجد، انتخابات مسجد میگذارد. بقیه زندگی مسجد برای ما جذاب نیست. آقا تعارف نداریم. من الان در خیابان رد میشدم، هرکی از یه وری دارد میرود. مغازههای بغل مسجد باز، مغازه روبروی مسجد باز. وانتی میآید بساط میکند روبرو. بابا اینجا مسجد است. نماز مسجد. اینجا تعطیل است. موقع نماز باید محله اسلامی، خیابان سلامت. شما که وارد میشوید، ته خیابان تا سر خیابان. دیگر نمیخواهم بگویم بعضیها این کارها را بهتر انجام میدهند که بعد شما فکر کنید مثلاً من دارم میگویم آنها بهترند. چه خبره؟ نماز مغرب ساعت ۸ شب میخواند. کل بازار تعطیل. طرف تعطیل کرده رفته. اذان مغرب است. اذان عشا ۱۰ دقیقه. مغازه، مغازه را باز کرده. مشتری آمده. برای خود من پیش آمد. نماز عشا است. دوباره تعطیل کرده رفته. کلی هم راه است دیگر. رفته، میرود دوباره مسجد برمیگردد. سیگار میکشد. مدینه. همان خادمهایی که... نه، اینجا یک وقت کسی این لامپ را نیاید بدزدد. نمازت را بخوان. هلو نیست. تعارف نداریم.
مسجد باید هلو باشد. مسجد وقتی اسمش آدم راه بیفتد. مسجد پیغمبر اینطوری بود. مسجدالنبی اینطوری. مسجدالنبی صحبت خواهیم کرد رویش. مسجرداری پیغمبر. پیغمبر وارد مدینه که شد، دو سه روز روایت دارد که هرجا اذان گفتند، پیغمبر همانجا وایستاد نماز. در این دو سه روز اول تا مسجد بسازیم. اولین کاری که پیغمبر در مدینه کرد مسجد بود که ساخت. هرچه آواره و غریب و اینها هم بودند که با پیغمبر آمده بودند، مهاجرین. مکتب و مکتبخانه و آموزش و پرورش و مدرسه پشت مسجد. محل ملاقات، جلسه عمومی، همایش، کنفرانس، همهچی در مسجد. اضافه کردن خطی که دارد قبل از ماجرای خیبر، بعد ماجرای خیبر بزرگ کرد.
مسجد آقا، مسجد مسجد. «المساجد انوارالله». مسجد خود مسجد نور خداست. جا بیندازیم برای بقیه، برای خودمان. قدمهایی که تا مسجد میآییم، چقدر برایمان مقدس است. زیارت خدا. وقتی برمیگردیم خانه باید به ما بگویند زیارت قبول. مسجد با حرم امام رضا فرقی نمیکند. همین مسجد. دیدیم، شنیدیم برخی بزرگان وارد بوسیدن. بله. شب اول ربیع که میشود، بازی در میآورد. یک چیز بیسند، بیسر و ته. مسجد نور خداست. ما الان در نور خدا نشستهایم. ما الان با نور خدا معروف. نور.
یک روایت دیگر. بس است. در روایت امیرالمومنین صلوات الله و سلام علیه فرمود: «المساجد مجالس الانبیاء و حرز من الشیطان». مسجد محل جلوس انبیاست. مسجد جایی است که شیطون نمیتواند بیاید. مسجد منطقه ممنوعه شیطون است. مسجد جایی است که شیطون را دیپورت میکند. پشت در نگه میدارند. انبیا دور هم. بعضی روایات دارد هر مسجدی بنا میشود، خون یک شهیدی قبلاً اینجا ریخته است که الان شده مسجد و اینها. هرجایی. روایت از امام صادق علیه السلام. این مسجد شما قبلاً یک وقتی در طول تاریخ از زمان حضرت آدم تا حالا، معلوم نیست کی زبالهدان مسجد درست و حسابی، مسجدی که توش یاد، یک همچین مسجدی جای جلوس انبیاست. پیغمبر مینشینند. به شما بگویم در این مسجد مثلاً مرحوم آیت الله العظمی اراکی با مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی گلپایگانی مقایسه میکردند. آقا این مسجد این همه عالم تربیت کرده است. این مسجد، این مسجد این همه شهید توش نماز شب خواندهاند. اثر دارد.
مسجد همین الان که الانه. همین الان پیغمبر. کسی چشم برزخیش باز باشد، مینشیند، میبیند، ارتباط برقرار میکند. خدا رحمت کند مرحوم آیت الله الهی طباطبایی، استاد محمدحسن ابوزی، مدفون است پشت قبرستان حاجی. برادر علامه طباطبایی بود. علامه طباطبایی فرمود: "من بعضی وقتها دیدم،" علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان، کسی که روی دست تفسیر نیامده. استاد آیت الله جوادی آملی، آیت الله حسنزاده آملی، آیت الله مطهری و این همه بزرگان. علامه طباطبایی فرمود: "بعضی روزها بعد از نماز صبح میدیدم برادرم سید محمدحسن الهی طباطبایی با انبیا الهی جلسه داشت. مثلاً با حضرت ادریس جلسه نشستند دور هم، گفتگو." مقام معظم رهبری. "جلسه یا فرصتش را داری هر روز بعد نماز صبح جلسه داشته باشی؟ آدم چه کار میکند؟ شما در مسجد فرصت این را دارید هر بار که مسجد میآیید با انبیا الهی جلسه داشته باشید از پیغمبر خاتم گرفته."
مسجد جایی است که دل مومنین را جمع میکند. مغناطیس است. در مسجد جمع میشوند. سلام الله علیه حضرت مسلم بن عقیل. جناب مسلم بن عقیل. کار فرهنگی یعنی کار تشکیلاتی یعنی این. مسجد چو پایگاه شد، پاتوق هرکی میخواهد جذب بشود، هرکی میخواهد بیعت کند، هرکی میخواهد دیدار داشته باشد، کجا میبینیم جناب مسلم را؟ مسجد. مسجد کوفه. ماجرایی دارد. یک وقتی عبیدالله بن زیاد ملعون، لعنت الله علیه، مفصل است. من نمیخواهم دیگر فرصت خیلی نیست بخواهم طول بدهم. جناب مسلم چه اتفاقاتی برایش پیش آمد در کوفه؟ بعد عبیدالله بن زیاد که آمد چه اتفاقاتی پیش آمد؟ امام حسین وارد شده. مردم فکر کردند که امام حسین وارد شده. همه هلهلهکنان رفتند به استقبال. با لباس امام حسین، با سیمای بنی هاشم وارد شد. رفت بالای دار. قاتل بود. "آماده کنید." رفت مسجد. همه را جمع کرد در مسجد. بالای منبر مفصل است.
جناب مسلم آمد برای نماز دید هیچکس نیست. تنها شد. بعدش مرقد. جنس حیلهگر مکار. این مشاور عبیدالله بود. عبیدالله بهش ۳۰۰۰ دینار داد. گفت: "این پول را میگیرد مسلم را پیدا میکند." خب من را که یا در بقالیها باید دنبالم بگردم، در بازار. بعضیها در سینماها و پارکها. و مسجد. پیدا کنم. رنگشان معلوم است. آدم مکاری بود. آمد بغلش نشست. گفت که: "برادر من سه هزار دینار آوردهام به عنوان وجوهات بدهم به جناب مسلم بن عقیل ارباب. آن امام حسین علیه السلام. چطور باید به ایشان بدهم؟" آن بنده خدا با اینکه از شهدای بزرگ کربلاست ولی روی دست خورد. جناب مسلم بن عوسجه. "چه کار خوبی کردی! آفرین! باریکلا! فردا بیا با هم برویم پیش مسلم." از در مسجد رد. مسلم را زد. ماجرای بعدی که خبردار پیدا کردند و فهمیدند مسلم کجاست.
جناب مسلم با خبر شد. آواره شد. مثل این دو سه روز گذشته خاص از کوفه بزند بیرون. بلد نبود شهر را. بزرگشده مدینه است. مسلم بن عقیل. شب هم بود. نه روشنایی هست نه نقشه دارد. ضبط که از شهر بزند بیرون. خورد به بنبست. همه محله هم دنبالش آوارهاش. نشست پشت یک پیرزنی. در را باز کرد. منتظر پسرش از بیرون بیاید. شب شده، دیر شده. غریبی. شیعه بود این زن. با معرفت، با صفا. رحمت الله علیها. "پسرم ناتو، با خبر نشود." مفصل است. یک گوشهای را برای مسلم فراهم کرد. غذا آورد. مسلم روزهدار بود آن روز، دهه اول ذی الحجه بود. تشنه بود، گرسنه بود. غذا آورد، آب آورد برای مسلم بن عقیل. شب شد. پسر برگشته بود. دید مادر هی کجا میروی؟ یک چیزی هی دستت است، میروی، برمیگردی. آمد پرده را داد کنار دید جناب مسلم. "سرش را میبرم برای عبیدالله. جایزهای که تعیین کردم را میبرم."
این جناب مسلم از شهر، از خانه زد بیرون. ماجرایش مفصل است. در شهر درگیری شد. وسط یک چهارراه جناب مسلم را محاصره کردند. از چهار طرف با ۵۰۰ تا رزمنده مواجه شد جناب. انقدر از این بالا با منجنیق سنگ زدند و آتش انداختند به جناب مسلم. دستگیرش کردند. مفصل است. آوردند کاخ عبیدالله. گفتند: "حسن، وصیتت را بکن." یک نگاهی به این جمع کرد. "آشنا پیدا کنم بهش وصیت کنم." هرچی نگاه کرد. گفت: "به نظرم از عمر سعد کسی به من آشنا. خواستهای هم ازت دارم." عمر سعد نامهای نوشتم برای مولا ابی عبدالله الحسین. نامه را گرفت. لبخند زد. آمد با عبیدالله گفت نامهای که مسلم نوشته بود گرفتم.
آوردنش برای دارالعماره. سر از تنش جدا کنند. گفتند: "قبل از اینکه سر از تنش جدا... مقداری آب برایش بیاورید." یک ظرف آبی پر کردند جلوی مسلم بن عقیل. سر مبارک را خم کرد. قطره خون از دهانش ریخت در توی ظرف. بردند برای ظرف آب را آوردند. دوباره قطره خونی ریخت. دفعه سوم آوردند. دندان مبارک. گفتند: "مثل اینکه قسمت نیست این آقا آب بدی با لب تشنه سر از تنش جدا کنیم." تشنهتر از تنش جدا کردند. سر مبارک را روی دارالعماره زدند. بدن مبارک. السلام علیک یا اباعبدالله علی الارواح التی حلت بفنائه. علیک منی سلام الله ابداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار. و آخر عهدی منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.
مرحوم در مخزن شریف معالبتین نقل میکند: شب بدن مسلم بن عقیل روی زمین وسط بازارهای کوفه رها شد. رها کردند و رفتند. لا اله الا الله. همسر میثم تمار دید بدن سفیر ابی عبدالله روی زمین مانده. شبانه تصمیم گرفت این بدن را بیاورد. یک گوشه از روی زمین بردارد، دفن کند. حرمت نشود. نصف شب بدن مبارک را کشان کشان آورد کنار مسجد کوفه. همان مسجدی که هنوز بوی مسلم را میدهد. کنار مسجد گودالی کرد. بدن مسلم درون گودال قرار داد. لا اله الا الله. محرم نمانده. آمادهاید روضه بخوانم. این یک بدن بود روی زمین گرم رها شد. یک بدن. یک بدن غریب دیگر را در بیابان کربلا. زنها دیدند از سمت بیابان خون میآید. آمدند دیدند بدن آی روی زمین است. بدنی غریب، پاره پاره شده. مثل شده. آمدند دم سرانشان. گفتند: "در بیابان شهید. یالا بریزید. بدنها را جمع شدند. بیل و کلنگ به دوش، قبرهایی کندند. یکی یکی دفن کردند."
لا اله الا الله. یک وقتی از بیابان میآید. سوار رسید کنار بدن. از اسب پیاده شد. یک وقت رفتم در توی بدنی که بیشتر از همه پاره پاره شده. صورت گذاشت. "صورتهای بریده، دنیا بعد. کلافا دنیا با رفتن تاریک شد. بابا آخر با رفتنت روشن شد. بابا بعد تو زندگی سخته." یک مغرور کرده بنی. "برید یک بوریا بیاورید. بدن این غریب را جمع کنم." از داخل گودال، از پشت سنگ. ای تکه تکه میکند این بدن مبارک را. در بوریا میگذارد. شروع کرد نماز خواندن. بدون بدون بدن را سر زیر کرد. داخل قلب میخواهد صورت را رو به قبله کند ولی یا صاحب الزمان برات محرم دارد سنگ و چوب.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری.
در جلسات هفتههای گذشته، بحثی که خدمت عزیزان و سروران داشتیم درباره «مسجد» بود. تا حدی روشن شد که نمیشود جایی بدون مسجد دوام بیاورد؛ مسجد ضروری است. در یک محله، در یک منطقه، حضور مسجد ضروری است و لازم است که مسجد باشد. تقریباً این هم برای ما روشن است و مطلب جدیدی نیست؛ همه میدانند وقتی تعدادی مسلمان در جایی زندگی میکنند، باید مسجدی باشد تا ارتباط داشته باشند و برای نماز جمع شوند.
این یک طرف قضیه است. تا این حدش برایمان روشن است، ولی اینقدرش مشکل ما را حل نمیکند. مسجدی که فقط بخواهد تویش نماز خوانده شود، خیلی دردی را دوا نمیکند. بعضی مساجد که حتی همه نمازها هم تازه تویش خوانده نمیشود؛ نماز مغرب و عشا تویش خوانده میشود، نماز ظهر و عصر هم خوانده میشود. بعضی مسجدها دیگر خیلی تکان میخورند و نماز صبح هم میخوانند.
مسجد که نباید فقط موقع نماز درش باز بشود؛ حتی نماز صبحش، حتی شما بگو نماز شبش! بقیه ساعتها چه؟ امیرالمومنین، صلوات الله و سلام علیه، نماز شب را در مسجد میخواند، نماز صبح را در مسجد میخواند. از صبح تا ظهر در مسجد قضاوت میکرد؛ دادگستری، دادسرا، اینها همه در مسجد بوده است. شما وقتی مشرف میشوید به مسجد کوفه – انشاءالله به حق این ایام، به حق آقا مسلم بن عقیل که ایام شهادتش است، به همین زودی زود انشاءالله بطلبد و برویم زیارت جناب مسلم بن عقیل – احتمال میدهم همه عزیزان مشرف شده باشند. کسی هست که تا حالا کربلا و نجف نرفته باشد؟ داریم کسی رفته باشد یا نرفته باشد؟ قم که دیگر بالاخره کره زمین است و قمیها تک میدرخشند در عالم و در تاریخ.
ملاحظه فرمودید؟ آن «بیت الدشت» را دیدید؟ «دکة القضا» را دیدید؟ «دکة التش»، «دکة القضا» خاطرتان هست دیگر؟ ماجرای حاشیه کرامات امیرالمومنین. وسط حیات مسجد اینجا ماجرای تش پیش آمد، آن دختری که قضاوت میکرد. اول مسجد، آخر کار وقتی میخواهد برود، قاضی مثلاً طلاق را صادر کند، بگوید شما چند نوبت مسجد رفتید؟ الان میرود میگوید شما نماز میخوانی؟ میگوید نه حاج آقا. نماز چی چی هست؟ مسجد؟ مسجد در میرود. نماز نیست.
کی گفته مسجد فقط جای نماز است؟ کی همچین خیانتی به ما کرده؟ دروغ بزرگی به ما گفته؟ کلاه گشادی به سر ما کردهاند که مسجد فقط جای نماز است. حتی چهار نفر جمع بشوند، بخواهند برای امورات مملکت، ایام انتخابات، سیاست، این حرفها... دروغ میگویید! نماز است. مسجد جای نماز هم هست. مسجد که مال نماز نیست. نماز خداست. خدا فقط خدای نماز؟ بفرمایید! بله، البته الان در دنیا دارند تربیت میکنند ما مسلمانان را. آمریکاییها، صهیونیستها پول خرج میکنند برای اینکه ما اینجوری تربیت بشویم. خدایمان فقط خدای آمریکا.
در انگلیس آقا مسجد، آره بله مسجد. مسجدی که فقط مال نماز است. مسجد مال نماز است؟ بحث سیاسی. تعهد میگیرند از امام جماعت، از هیئت امنای مسجد. کوچکترین تحرک سیاسی، کوچکترین حرکتی که بخواهد بوی فعالیت سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، خدماتی بدهد، اول عواید و کمکهایی که به شما میشود قطع میشود، بعد مسجدتان را خراب میکنید، بعد زندانیتان میکنند. نمیگویم آمریکا، تونس. در تونس مردم میروند کارت نماز میگیرند، تعهد میدهند هیچ غلطی نمیکنیم. ما یک مشت مسلمان بیبخار هستیم.
مسجدالاقصی نماز جمعه برگزار میشود. شما خبر دارید کیا را راه میدهند مسجدالاقصی نماز جمعه؟ پیرمردهای بالای ۶۰ سال. پیرمرد، پیرزن. مسجد برای نماز. مسجد برای نماز. امنیتش هم با صهیونیستهاست. اگر مسجد فقط مال نماز باشد، قرار نباشد ما کار مفیدی انجام بدهیم در مسجد، مسجد پایگاه زندگی نباشد، مسجد خیلی خوب است که خود بنیامین نتانیاهو میآید آنجا، جزء هیئت امنای مسجد میشود. همچین مسجدی! مسجدها، مساجد بزرگ مصر. نرفت این همه احترام نکرد عبدالله اوباما. دولا شد، دستش را بوسید. چه خبره؟ اوباما داداش دست پادشاه سعودی را ببوسد. مسجدالحرامی که توش فقط نماز خوانده بشود دیگر چه میخواهد؟ دیگر آمریکا چه؟ جان مردم را هم که در منا بگیرند. مسجدالحرام را که بیخاصیت کنند. بعد با هزار تا دوربین و مبین و اینها قشنگ طرف را شناسایی کنند، کنترل بکنند. امسال هم که زنجیر در مشت بگیرد، در اختیار بگیرد، نظارت بکند، کنترل بکند. اینها کیند؟ کجا میروند؟ سهمیه اطلاعاتی صهیونیستها از طریق سعودیها تحمیل میشود. مسجد میشود پاتوق صهیونیستها.
یک همچین مسجدی را بهش میگویند مسجد. بفرمایید! «ضرار». پیغمبر اکرم در مدینه مسجد ضرار را خراب کرد. کرد، از مدینه مسجد شد زبالهدان. یک همچین مسجدی، زبالهدان محله، نه پایگاه محل. مسجدی که بخواهد مرکز اختلاف باشد، مرکز درگیری باشد. هفته پیش در موردش صحبت شد. این مساجد معلوم است که زور زدند، کاشیها را گران گرفتند که از آن مسجد، مسجد هارون الرشید، لعنت الله علیه. خانهای مسجد ساخته بود. بهلول تاریخی، مرحوم بهلول که چند سال پیش از دنیا رفت. بهلول شاگرد امام صادق و امام کاظم علیهما السلام بود، عالم بود. موسی بن جعفر علیه السلام بهش دستور داد، مأمورها دنبالشند، دیوانگی بکشش. از آن روز به بعد همینجور تیکه میپراند به حکومت. ماجرای عجیبی هم دارد.
یک وقتی کاخی داشت، تشکیلاتی داشت، دم و دستگاهی داشت در حکومت بنی عباس. هیچ کدام به اندازه لعنت الله قاتل موسی بن جعفر. بهلول آمد. در مسجد هارون گرفتند. پلیسها و شرطهها شروع کردند به زدن. «موقع چه خبره؟» "با اعلیحضرت یک جمله عرض بکنم." گفت: "بگو باز چی شده؟" "اعلیحضرت! من ۳۰ ثانیه به جای شما به ناحق نشستم، اینقدر مرا با کتک زدند. شما که ۵۰ ساله به ناحق جای پیغمبر نشستهای، با شما چه خواهند کرد؟"
مسجد ساخته بود هارون الرشید. مسجد هارون در بغداد. مسجد ساخت. مسجد هارون. سردرب را کند، ضبط. "مسجد بهلول؟" "زده مسجد بهلول." گرفتند، بردندش. "اعلیحضرت! ببخشید، مسجد را برای که ساختهاید؟ اگر برای خدا ساختهاید چه فرقی میکند مسجد بهلول باشد یا هارون؟" خیلی جاها مسجد هارون است یا تهش مسجد بهلول. مسجد خدا، خانه خدا. خانه مسجد آیت الله بهجت. مسجد آیت الله بهجت. مسجد خانم. قدیمیترها خاطرشان هست. رفتند دیگر بزرگترهای ما. هفته یک بار از مشهد میآمدند نماز جماعت آیت الله بهجت. هر روز از تهران میآمدند نماز جماعت آیت الله بهجت.
مسجد، حالا الان این سالهای آخر ساختنش، وقتی که ما بچه بودیم اولین باری که من آمدم، جا نبود نماز بخوانم. آخر وقت میآمدم رحمت الله علیه. ۶ و ۱۰ دقیقه طلوع آفتاب بود. نماز میخواند. نماز میخواند، این در و دیوار گریه میکرد با آقای بهجت. مرحوم میرفندرسکی این عالم بزرگ شیعه، این ماجرا را مرحوم ملا احمد نراقی در کتاب شریف «مثنوی طاقدیس» نقل میکند. کتاب فوقالعادهای است نراقی، صاحب «معراج السعاده». ایشان یک مثنوی دارد، دیوان شعر دارد به اسم «مثنوی طاقدیس». در این دیوان شعر، اشعار اخلاقی گفته، داستانهایش واقعی است. یکی از داستانهایی که تعریف کرده همین داستان یکی از علمای مسیحیت است.
شما را به خدا، داشته باشید حرف را. فندرسکی الان هم به ما میگویند: "این چه وضع مسجدهای شماست؟ هرچی مسجد میبینیم زوارش در رفته. بیاییم ببینیم کجاها عبادت میکنیم. کلیسای ما را بیاییم ببینیم، تر و تمیز، مرتب. دیوارهای ترک برداشته بود. حرفهای بودید. شماها خیلی آدمهای خوبی هستید. انشاءالله ما هم روزی بتوانیم مثل شما بشویم." عزت داشت. عالم بزرگ فرمود: "این به خاطر این است که ما در مسجدهایمان ذکر خدا هست، خدا یاد میشود." کلیساهای تهران رفتم، خیابان شهرری تهران. شرمنده شما. کریسمس آشوریاس. گفتم شرمنده امام حسین. گرم که فقط روز تاسوعاش همین عاشوریها میآیند نذری میدهند، دم امام حسین. محله زرتشتیهای تهران، نظام آباد که ما هر سال آنجا معمولاً منبر داریم، هیئت دارند، دسته دارند، تشکیلاتی دارند. ارمنیا.
"شما یاد خدا نمیکنید؟" "مجانی است. من یک بار میآیم در کلیسای شما، دو رکعت نماز میخوانم، ببینیم چی میشود." آن عالم خیلی نقد است دیگر. پیشنهاد. خیلی پیشنهاد نقدی است. "اگه آمد، هیچی نشد، خب چی میشود؟ ما بردیم دیگر." قبول کرد. عالم مسیحی قبول کرد. پدر روحانی. قرار شد مرحوم میرفندرسکی بیاید دو رکعت نماز بخواند در کلیسا. ایشان از قبلش حال خوشی داشت و اینها. قرار گذاشتند، ملاقات. ایشان آمد، صحن وسط کلیسا وایستاد. به اینها گفتش که شما بروید بیرون. ملا احمد نراقی چطور نقل میکند؟ این دو رکعت نماز که تمام شد، ایشان فقط همینقدر رسید، سجادش را جمع کرد، گذاشت زیر بغل. پابرهنه دوان دوان از در که آمد بیرون، سقف کلیسا خراب شد. تکه تکه از هم پاشید کلیسا. همه راه حجاب آمدند. خاصیت ذکر خداست. حالا بروید ببینید مساجد ما چیست که این همه سقفش خراب؟ اگر ذکر خدا باشد جایی، این طور میشود.
حسن سفارش پیغمبر. مسجد بدون سقف بسازیم. یک شب در موردش انشاءالله صحبت خواهم کرد. این بحث ما حالا حالاها خیالتان راحت. دسته گیرندهها نزنید. این بحث ادامه دارد انشاءالله. حالا محرم و صفر تعطیل میشود، بعدش انشاءالله به یک سالی خدمتتان هستیم. زمانی که مسجد را باید چه شکلی بسازیم و اینها چندین جلسه صحبت میکنیم انشاءالله. مسجد امام عسکری، مسجد امام قم. امام زمان هم مسجد امام عسکری نماز میخوانند. در حیاط نماز میخوانند. آنهایی که حضرت را دیدند، به بزرگان نقل میکردند که هفته یک بار حضرت ولی عصر ارواحنا فداه تشریف میآورند. ستاره دارد وسط حیاط. ملاحظه فرمودید؟ آنجا دیدند حضرت را، نماز حضرت را آنجا دیدند. وسط حیاط، زیر آسمان. نمازهای خیلی خاص را هم میگویند زیر آسمان بخوانید. همین نماز استغاثه به امام زمان، نماز توسل به سیدالشهدا، به حضرت زهرا. نمازهای خیلی خاص را، نماز شب قدر، نماز روز عرفه که خواندی.
خلاصه آقا جان، مسجد باید مسجد باشد. مسجد باید خانه خدا باشد. نه فقط خانه نماز. خانه خدا، نه فقط خدای نماز. خدای زندگی، خدای همه زندگی، خدای اقتصاد، خدای سیاست، خدای فرهنگ، خدای تربیت، خدای اجتماع، خدای مشکلات، خدای بی پولی. بچهها بهتر از من میدانید مجلس عقد حضرت زهرا و امیرالمومنین کجا برگزار شد عزیزان من؟ جشن گرفتید به مناسبت عقد امیرالمومنین و حضرت زهرا؟ زمین، عزرائیل و اسرافیل و اینها خواندند در مسجد. خواندند. محل ازدواج مسجد است.
بابا جان به خدا، به پیر، به پیغمبر هیچ جا نگفتیم، هیچ جا نگفتند ختم مسجد، انتخابات مسجد میگذارد. بقیه زندگی مسجد برای ما جذاب نیست. آقا تعارف نداریم. من الان در خیابان رد میشدم، هرکی از یه وری دارد میرود. مغازههای بغل مسجد باز، مغازه روبروی مسجد باز. وانتی میآید بساط میکند روبرو. بابا اینجا مسجد است. نماز مسجد. اینجا تعطیل است. موقع نماز باید محله اسلامی، خیابان سلامت. شما که وارد میشوید، ته خیابان تا سر خیابان. دیگر نمیخواهم بگویم بعضیها این کارها را بهتر انجام میدهند که بعد شما فکر کنید مثلاً من دارم میگویم آنها بهترند. چه خبره؟ نماز مغرب ساعت ۸ شب میخواند. کل بازار تعطیل. طرف تعطیل کرده رفته. اذان مغرب است. اذان عشا ۱۰ دقیقه. مغازه، مغازه را باز کرده. مشتری آمده. برای خود من پیش آمد. نماز عشا است. دوباره تعطیل کرده رفته. کلی هم راه است دیگر. رفته، میرود دوباره مسجد برمیگردد. سیگار میکشد. مدینه. همان خادمهایی که... نه، اینجا یک وقت کسی این لامپ را نیاید بدزدد. نمازت را بخوان. هلو نیست. تعارف نداریم.
مسجد باید هلو باشد. مسجد وقتی اسمش آدم راه بیفتد. مسجد پیغمبر اینطوری بود. مسجدالنبی اینطوری. مسجدالنبی صحبت خواهیم کرد رویش. مسجرداری پیغمبر. پیغمبر وارد مدینه که شد، دو سه روز روایت دارد که هرجا اذان گفتند، پیغمبر همانجا وایستاد نماز. در این دو سه روز اول تا مسجد بسازیم. اولین کاری که پیغمبر در مدینه کرد مسجد بود که ساخت. هرچه آواره و غریب و اینها هم بودند که با پیغمبر آمده بودند، مهاجرین. مکتب و مکتبخانه و آموزش و پرورش و مدرسه پشت مسجد. محل ملاقات، جلسه عمومی، همایش، کنفرانس، همهچی در مسجد. اضافه کردن خطی که دارد قبل از ماجرای خیبر، بعد ماجرای خیبر بزرگ کرد.
مسجد آقا، مسجد مسجد. «المساجد انوارالله». مسجد خود مسجد نور خداست. جا بیندازیم برای بقیه، برای خودمان. قدمهایی که تا مسجد میآییم، چقدر برایمان مقدس است. زیارت خدا. وقتی برمیگردیم خانه باید به ما بگویند زیارت قبول. مسجد با حرم امام رضا فرقی نمیکند. همین مسجد. دیدیم، شنیدیم برخی بزرگان وارد بوسیدن. بله. شب اول ربیع که میشود، بازی در میآورد. یک چیز بیسند، بیسر و ته. مسجد نور خداست. ما الان در نور خدا نشستهایم. ما الان با نور خدا معروف. نور.
یک روایت دیگر. بس است. در روایت امیرالمومنین صلوات الله و سلام علیه فرمود: «المساجد مجالس الانبیاء و حرز من الشیطان». مسجد محل جلوس انبیاست. مسجد جایی است که شیطون نمیتواند بیاید. مسجد منطقه ممنوعه شیطون است. مسجد جایی است که شیطون را دیپورت میکند. پشت در نگه میدارند. انبیا دور هم. بعضی روایات دارد هر مسجدی بنا میشود، خون یک شهیدی قبلاً اینجا ریخته است که الان شده مسجد و اینها. هرجایی. روایت از امام صادق علیه السلام. این مسجد شما قبلاً یک وقتی در طول تاریخ از زمان حضرت آدم تا حالا، معلوم نیست کی زبالهدان مسجد درست و حسابی، مسجدی که توش یاد، یک همچین مسجدی جای جلوس انبیاست. پیغمبر مینشینند. به شما بگویم در این مسجد مثلاً مرحوم آیت الله العظمی اراکی با مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی گلپایگانی مقایسه میکردند. آقا این مسجد این همه عالم تربیت کرده است. این مسجد، این مسجد این همه شهید توش نماز شب خواندهاند. اثر دارد.
مسجد همین الان که الانه. همین الان پیغمبر. کسی چشم برزخیش باز باشد، مینشیند، میبیند، ارتباط برقرار میکند. خدا رحمت کند مرحوم آیت الله الهی طباطبایی، استاد محمدحسن ابوزی، مدفون است پشت قبرستان حاجی. برادر علامه طباطبایی بود. علامه طباطبایی فرمود: "من بعضی وقتها دیدم،" علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان، کسی که روی دست تفسیر نیامده. استاد آیت الله جوادی آملی، آیت الله حسنزاده آملی، آیت الله مطهری و این همه بزرگان. علامه طباطبایی فرمود: "بعضی روزها بعد از نماز صبح میدیدم برادرم سید محمدحسن الهی طباطبایی با انبیا الهی جلسه داشت. مثلاً با حضرت ادریس جلسه نشستند دور هم، گفتگو." مقام معظم رهبری. "جلسه یا فرصتش را داری هر روز بعد نماز صبح جلسه داشته باشی؟ آدم چه کار میکند؟ شما در مسجد فرصت این را دارید هر بار که مسجد میآیید با انبیا الهی جلسه داشته باشید از پیغمبر خاتم گرفته."
مسجد جایی است که دل مومنین را جمع میکند. مغناطیس است. در مسجد جمع میشوند. سلام الله علیه حضرت مسلم بن عقیل. جناب مسلم بن عقیل. کار فرهنگی یعنی کار تشکیلاتی یعنی این. مسجد چو پایگاه شد، پاتوق هرکی میخواهد جذب بشود، هرکی میخواهد بیعت کند، هرکی میخواهد دیدار داشته باشد، کجا میبینیم جناب مسلم را؟ مسجد. مسجد کوفه. ماجرایی دارد. یک وقتی عبیدالله بن زیاد ملعون، لعنت الله علیه، مفصل است. من نمیخواهم دیگر فرصت خیلی نیست بخواهم طول بدهم. جناب مسلم چه اتفاقاتی برایش پیش آمد در کوفه؟ بعد عبیدالله بن زیاد که آمد چه اتفاقاتی پیش آمد؟ امام حسین وارد شده. مردم فکر کردند که امام حسین وارد شده. همه هلهلهکنان رفتند به استقبال. با لباس امام حسین، با سیمای بنی هاشم وارد شد. رفت بالای دار. قاتل بود. "آماده کنید." رفت مسجد. همه را جمع کرد در مسجد. بالای منبر مفصل است.
جناب مسلم آمد برای نماز دید هیچکس نیست. تنها شد. بعدش مرقد. جنس حیلهگر مکار. این مشاور عبیدالله بود. عبیدالله بهش ۳۰۰۰ دینار داد. گفت: "این پول را میگیرد مسلم را پیدا میکند." خب من را که یا در بقالیها باید دنبالم بگردم، در بازار. بعضیها در سینماها و پارکها. و مسجد. پیدا کنم. رنگشان معلوم است. آدم مکاری بود. آمد بغلش نشست. گفت که: "برادر من سه هزار دینار آوردهام به عنوان وجوهات بدهم به جناب مسلم بن عقیل ارباب. آن امام حسین علیه السلام. چطور باید به ایشان بدهم؟" آن بنده خدا با اینکه از شهدای بزرگ کربلاست ولی روی دست خورد. جناب مسلم بن عوسجه. "چه کار خوبی کردی! آفرین! باریکلا! فردا بیا با هم برویم پیش مسلم." از در مسجد رد. مسلم را زد. ماجرای بعدی که خبردار پیدا کردند و فهمیدند مسلم کجاست.
جناب مسلم با خبر شد. آواره شد. مثل این دو سه روز گذشته خاص از کوفه بزند بیرون. بلد نبود شهر را. بزرگشده مدینه است. مسلم بن عقیل. شب هم بود. نه روشنایی هست نه نقشه دارد. ضبط که از شهر بزند بیرون. خورد به بنبست. همه محله هم دنبالش آوارهاش. نشست پشت یک پیرزنی. در را باز کرد. منتظر پسرش از بیرون بیاید. شب شده، دیر شده. غریبی. شیعه بود این زن. با معرفت، با صفا. رحمت الله علیها. "پسرم ناتو، با خبر نشود." مفصل است. یک گوشهای را برای مسلم فراهم کرد. غذا آورد. مسلم روزهدار بود آن روز، دهه اول ذی الحجه بود. تشنه بود، گرسنه بود. غذا آورد، آب آورد برای مسلم بن عقیل. شب شد. پسر برگشته بود. دید مادر هی کجا میروی؟ یک چیزی هی دستت است، میروی، برمیگردی. آمد پرده را داد کنار دید جناب مسلم. "سرش را میبرم برای عبیدالله. جایزهای که تعیین کردم را میبرم."
این جناب مسلم از شهر، از خانه زد بیرون. ماجرایش مفصل است. در شهر درگیری شد. وسط یک چهارراه جناب مسلم را محاصره کردند. از چهار طرف با ۵۰۰ تا رزمنده مواجه شد جناب. انقدر از این بالا با منجنیق سنگ زدند و آتش انداختند به جناب مسلم. دستگیرش کردند. مفصل است. آوردند کاخ عبیدالله. گفتند: "حسن، وصیتت را بکن." یک نگاهی به این جمع کرد. "آشنا پیدا کنم بهش وصیت کنم." هرچی نگاه کرد. گفت: "به نظرم از عمر سعد کسی به من آشنا. خواستهای هم ازت دارم." عمر سعد نامهای نوشتم برای مولا ابی عبدالله الحسین. نامه را گرفت. لبخند زد. آمد با عبیدالله گفت نامهای که مسلم نوشته بود گرفتم.
آوردنش برای دارالعماره. سر از تنش جدا کنند. گفتند: "قبل از اینکه سر از تنش جدا... مقداری آب برایش بیاورید." یک ظرف آبی پر کردند جلوی مسلم بن عقیل. سر مبارک را خم کرد. قطره خون از دهانش ریخت در توی ظرف. بردند برای ظرف آب را آوردند. دوباره قطره خونی ریخت. دفعه سوم آوردند. دندان مبارک. گفتند: "مثل اینکه قسمت نیست این آقا آب بدی با لب تشنه سر از تنش جدا کنیم." تشنهتر از تنش جدا کردند. سر مبارک را روی دارالعماره زدند. بدن مبارک. السلام علیک یا اباعبدالله علی الارواح التی حلت بفنائه. علیک منی سلام الله ابداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار. و آخر عهدی منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.
مرحوم در مخزن شریف معالبتین نقل میکند: شب بدن مسلم بن عقیل روی زمین وسط بازارهای کوفه رها شد. رها کردند و رفتند. لا اله الا الله. همسر میثم تمار دید بدن سفیر ابی عبدالله روی زمین مانده. شبانه تصمیم گرفت این بدن را بیاورد. یک گوشه از روی زمین بردارد، دفن کند. حرمت نشود. نصف شب بدن مبارک را کشان کشان آورد کنار مسجد کوفه. همان مسجدی که هنوز بوی مسلم را میدهد. کنار مسجد گودالی کرد. بدن مسلم درون گودال قرار داد. لا اله الا الله. محرم نمانده. آمادهاید روضه بخوانم. این یک بدن بود روی زمین گرم رها شد. یک بدن. یک بدن غریب دیگر را در بیابان کربلا. زنها دیدند از سمت بیابان خون میآید. آمدند دیدند بدن آی روی زمین است. بدنی غریب، پاره پاره شده. مثل شده. آمدند دم سرانشان. گفتند: "در بیابان شهید. یالا بریزید. بدنها را جمع شدند. بیل و کلنگ به دوش، قبرهایی کندند. یکی یکی دفن کردند."
لا اله الا الله. یک وقتی از بیابان میآید. سوار رسید کنار بدن. از اسب پیاده شد. یک وقت رفتم در توی بدنی که بیشتر از همه پاره پاره شده. صورت گذاشت. "صورتهای بریده، دنیا بعد. کلافا دنیا با رفتن تاریک شد. بابا آخر با رفتنت روشن شد. بابا بعد تو زندگی سخته." یک مغرور کرده بنی. "برید یک بوریا بیاورید. بدن این غریب را جمع کنم." از داخل گودال، از پشت سنگ. ای تکه تکه میکند این بدن مبارک را. در بوریا میگذارد. شروع کرد نماز خواندن. بدون بدون بدن را سر زیر کرد. داخل قلب میخواهد صورت را رو به قبله کند ولی یا صاحب الزمان برات محرم دارد سنگ و چوب.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...