‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
خب، قرار شده که این ساعت، خدمت عزیزان، بحثی با محتوای مباحث تربیتی و تبلیغی و مباحثی که در ارتباط با مخاطبین انشاءالله به کارمان بیاید و به کار ببندیم، داشته باشیم. من تبرکاً و تیمناً سوره جمعه را ابتدای بحث، همراه دوستان، مرور میکنم. آیه دوم خیلی سرفصل خوبی است برای بحث و با این آیه میتوانیم وارد بحث شویم انشاءالله.
بسم الله الرحمن الرحیم. «یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ.»
خب، تمام عالم مشغول تسبیح خداست. آنهم چه خدایی؟ خدایی که هم مَلِک است، هم قدوس است، هم عزیز است و هم حکیم، که حالا اینها توضیحاتی دارد در مباحث تفسیری، چرا این صفات را اشاره میکند. خب، این خدایی که همه عالم در حال تسبیح اوست و به همچنین صفاتی دارد، این خدا از آن مصدر ربوبی و قدوسی، فعلی را انجام داده، بَعْثی (فرستادنی) را انجام داده در «اُمّیّین».
حالا این تعبیر «اُمّیّین» هم از تعابیر لطیف قرآنی است، در موردش بحثها شده که چرا «اُمّیّین» به کار رفته است. عدهای گفتند استعاره است، تعبیر «اُمّیّین» استعاره است؛ استعاره از اینکه آن آدم بیسواد کنار مادرش میماند، یا همانجوری که از مادر متولد شده، با همان جهالتها و نادانیها همانجوری میماند، سواد ندارد، مثل کسی که از مادر متولد شده و دانشی ندارد، یا مادر او را دوست دارد و نمیگذارد به مکتب برود و کنار مادر میماند.
مرحوم آقای مصطفوی در کتاب «التحقیق» میفرماید که «اُمّی» از ماده «اَمَم» است. ماده «اَمَم» به معنای توجه. «أمَّ یَأمُو» به معنای توجه است. لذا به امام هم میگویند کسی که مبدأ توجه باشد. امام هم به جلو میگویند، چون انسان توجهش به جلو است. به جاده هم میگویند امام (امامه). «إِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍ مُّبِینٍ». و امام هم به یک معنا به جاده که میگویند امام، بهخاطر اینکه کسی که در یک طریق حرکت میکند و یک مسیر را میرود، دائماً چشمش به این جاده است، دائماً مورد توجهش است. «اُمُّ» را هم میگویند «اُمّ» بهخاطر اینکه مورد توجه بچهاش است، بچه دائماً توجهش به مادر است. «اُمّت» را هم میگویند «اُمّت» بهخاطر اینکه یک جمعیتی که توجهبرانگیز و جلب توجه میکنند. دو نفر و سه نفر جلب توجه نمیکنند، یک جمعیت زیاد وقتی جلب توجه میکنند، به اینها میگویند «اُمّت». یک زمان زیادی هم که جلب توجه بکند، به آن میگویند «اُمّت». در سوره مبارکه یوسف میگوید آن زندانی که آزاد شد و رفت، «... بَعدَ اُمَّةٍ وَ ذَکرَ بَعدَ اُمَّةٍ» (بعد از مدت طولانی به یادش آمد.) این «اُمَّة» یعنی زمان قابل توجه. «اُمّی» یعنی کسی که منسوب است به یک جای مورد توجه.
«اُمّیّین»، پس ببینید اصلاً تعبیر یک چیز دیگر است. «اُمّیّین» نه یعنی آدمهای بیسواد، یعنی آدمهایی که مورد توجه بودند. حالا خود «اُمُّ القُریٰ» هم که به مکه میگویند «اُمُّ القُریٰ»، یک وجه ش این است که اینها «اُمّی» هستند بهخاطر اینکه منسوب به «اُمُّ القُریٰ» بودند، شدند «اُمّی»، چون در مکه زندگی میکردند. مکه هم «اُمُّ القُریٰ» بود، لذا اینها «اُمّی» هستند. خب، خود «اُمُّ القُریٰ» بودنش هم وجهش روشن میشود دیگر. «اُمُّ قریٰ» است یعنی مرکز و محور همه قریههاست، چشم همه به مکه است. الان «اُمُّ القُریٰ» در مملکت ما کجاست؟ تهران یا قم؟ از جهت سیاسی تهران، از جهت فرهنگی و علمی و معرفتی قم. خب، این یعنی همه چشمشان به آنجاست. آنجا چه تحولی دارد صورت میگیرد؟ آنجا چه تصمیمی گرفته میشود؟ یعنی کسانی که مورد توجهاند در بین تمام مردم. اینها را خدا بهشان توجه داشته است، برای اینکه پیغمبر خدا در میان بیسوادان... ببینید یعنی آن قومی که خواندن و نوشتن نمیدانستند. خب، این هم یک معناست، درست هم هست ولی خب، آن کُنه و ظرافت مطلب را...
خدا در این «اُمّیّین»، رسولی را فرستاد. «رَسُولًا مِّنْهُمْ». «مِّنْهُمْ» هم هست، یعنی از خود همان «اُمّیّین». پس اینجا «اُمّی» تعبیری نیست که تویش تحقیر باشد، چون پیغمبرش را قرآن هیچوقت با تحقیر ازش نام نمیبرد. تنها پیغمبری که در قرآن خطاب ندارد «یا ابراهیم»، «یا موسی»، «یا داوود»، «یا آدم» داریم، «یا محمد» نداریم. اسم پیامبر را هم چهار بار آورده، آن چهار بار هم با جلالت آورده است. هر وقت هم میخواهد اسم پیامبران و انبیا را ذکر بکند، اول پیامبر ما را ذکر میکند. «أَخَذْنَا مِنْهُمْ مِّیثَاقًا غَلِیظًا وَ مِنْ فُلَانٍ...» شروع میکند، آدم اول پیغمبر را میگوید و بعد اَنبیا.
خب، وقتی که زبان قرآن در باره پیغمبر یک همچین زبانی است، زبان تکریم و تجلیل است، پس منظور از «اُمّی» آدم بیسواد، ورشکسته، چه میدانم اینها نیست. حتی آن آیاتی هم که سوره مبارکه: «أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیمًا فَآوَىٰ» و سوره ضحی. در سوره مبارکه ضحی، آنجا هم هیچکدام از این تعابیر، تعابیر تحقیر و سرزنش نیست. آنجا هم منظور از یتیم، معنای مخصوص و معانی دقیق است. یتیم، کلمه یتیم در قرآن به معنی یتیم که ما میشناسیم و «عائل»، عرض کنم که: «أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیمًا فَآوَىٰ * وَ وَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدَىٰ * وَ وَجَدَکَ عَائِلًا فَأَغْنَىٰ». آن «ضالّ» آنجا معنای گمراه نیست، به معنای کسی که دسترسی به طریقت ندارد و دستش را میگیرند، فرق میکند با اینکه یک کسی ذاتاً ضالّه است (راه بلد نیست)، یک آدم بیسواد، نادان، نافهم است. اینها منظور نیست.
خب، اینجا پس «اُمّی» یک همچین تعبیری است. «در این اُمّیّین». این نکته مهمی است، در امر تربیتی. این «مِّنْهُمْ» مهم است، ملاک مردم باید احساس یگانگی بکنند. اصلاً فلسفه اینکه رسول را خدا از میان مردم قرار میدهد، از میان ناس قرار میدهد، از میان جن نیستند، از میان ملائکه نیستند. اولاً بهخاطر آن ساختار وجودی پیامبران و بخشش به آن برمیگردد. ساختار وجودی انسان نسبت به همه این موجودات کاملتر است، ترکیبی از عقل و شهوت. قوه اختیارش نسبت به اینها بیشتر است، قوه فهمش و قوه درکش. از جهت روحی هم آن ساخت و «وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي»؛ در مورد دیگران تعبیر «مِن رُّوحِي» نیست. تعبیر ملائکه نیست، درباره جن نیست، مال انسان است. حتی جن هم نفس دارد ولی «مِن رُّوحِي» نیست. یک تفاوتی بین روح و نفس است. مبحث بسیار مهمی که مرحوم علامه ذیل بحث آیه «وَ يَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ» در سوره مبارکه اسراء آنجا مطرح میکنند: تفاوت نفس و روح چیست؟ به همه اشیا میشود گفت نفس، همه اشیای عالم نفس دارند ولی همه روح ندارند. انسان هم نفس دارد، هم روح دارد. روحش هم «من روحی» است.
خب، این یک وجه از اینکه انبیاء را از میان مردم قرار داده. وجه دیگر این است که اینها «مِّنْهُمْ» داشته باشند. ما در مباحث مدیریتی و تربیتی و اینها بعضی وقتها از این آیه اینجور استنباط کردیم و استناد کردیم که ترجیح این است که یک شخصیت فرهنگی، یک مبلّغ، یک مدیر، ترجیح با این است که بومی باشد. همیشه ترجیح با بومی است. البته بومیگری و بومیسازی هم آفاتی دارد. معمولاً دوستان طلبه و مبلّغ میگویند که ما در مناطق خودمان حرفمان کمتر بُرش دارد، برای همین در شهرهای خودشان معمولاً نمیروند. یکی از یه جایی که خلاصه رشد میکند، دیگر آن منطقه نمیرود، میگوید ما را از بچگی میشناسند اینجا به عنوان پسر حاج تقی. جای دیگر به عنوان استاد، آیت الله، مرجع تقلید، و فلان، آیت الله العظمی. میگوید نه بابا، این پسر مَمَده! اینها خیلی رغبتی به برگشتن به روستای خودشان ندارند.
ولی قرآن خیلی تأکید و اصرار دارد که حتی در بحثهای دلیل وجوب فقاهت و وجوب، عرض کنم خدمتتان که وجوب کفایی را از آن استنباط میکنند. «وَلَوْلَا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَائِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِـيُنذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ». این بخش اولش را که فقها هیچ بحثی تویش ندارند، و آن واجب است. یک نفری، نفر به معنای کوچ، نفر به معنای کوچ صورت بگیرد از یک طایفهای، یعنی از میان مردم باید یک جمعیتی باشند که پاشند بیایند در مرکز علم، خدمت پیغمبر تلمذ بکنند، زانو بزنند، یاد بگیرند، فقیه بشوند.
فقیه به معنای فقهی و اصولی ما یعنی مجتهد، ملاک نیست. کسی که یک عمقی پیدا کند در مباحث، ولو در یک آیه قرآن باشد. این هم نکته مهمی است. طرف آمد خدمت پیغمبر، گفت: آقا، یک آیه از قرآن به ما یاد بده. شروع کرد گریه کردن و فریاد کشیدن و هوار کشیدن و رفتن. حضرت فرمودند: «جاءَ اَعرابیٌّ و رُجِعَ فَقیهاً». اعرابی آمد و فقیه بازگشت. با همین یک آیهای که یاد گرفت، عمق پیدا کرد در یک بخشی از معارف. همینقدر کفایت میکند. نه تعبیر ما که فقیه و مجتهد میشود ازش تقلید کرد، یا خودش از خودش تقلید کند، اینها نیست. «لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ» که چی بشود؟ غایت دارد این تکلیف. تکلیف مقایسه است، صرف فقاهت که مهم نیست، صرف فقیه شدن که مهم نیست شما جمعیت جمع بکنید فقط فقیه بشوند. نه، فقیه بشوند که چی بشود؟ که انذار کنند قومشان را. نه «لِيُنذِرُوا النَّاسَ». فقیه بشوند و بروند مردم را انذار کنند. اینها بیایند فقیه بشوند، برگردند و مردم خودشان را انذار کنند.
اینجا هم بومیگری از این آیه هم برداشت میشود که بومیگری و بومیسازی ملاک است. یعنی مبلّغ ترجیحاً بلکه بالأولویت باید در منطقه خودش، طلبه در منطقهای که بزرگ شده باشد، در مسجدی که تویش بزرگ شده باشد. نکته مهمی است. «رَسُولًا مِّنْهُمْ» (از خودشان). از جنس خودشان، با همان گویش، با همان فرهنگ برو. بارها دیدیم وقتی یک طلبه میآید سخنرانی میکند با همان گویش محلی. این اثرش خیلی بیشتر است تا مثلاً شما یک طالب علمی که میآید ترکی صحبت میکند برای ترک. این به مراتب جذابیت بیشتری دارد. یا روضه ترکی در یک جلسهای، وقتی یک ترکزبان دارد فارسی میخواند، جلسه آرام است. همین که شروع میکند ترکی خواندن، سه تا ترک بیشتر در مجلس نیستند، شروع میکنند داد زدن. اثری که برای او دارد، بیشتر است. شمالی همینطور، کرد همینطور، لر همینطور. اینها آن گویش محلی، آن ادبیات، آن فرهنگ.
خب، شما در یک منطقه مثلاً مثل مازندران، حالا من الان خودم مبلّغ غیر بومیام، و در مورد اینها صحبت بکنم، ولی در یک منطقه مثل مازندران این مدل بافت، این شهر، مدل بافت فرهنگشان، بافت اعتقادیشان، بافت اجتماعیشان، یک بافت خاصی است. خب، کسی که از بیرون میآید آشنا نیست. شما که در این منطقه بودید میدانید نقاط حساسیت مردم را میشناسید. گاهی مردم به نحوه نشستن یک طلبه بالا منبر حساسیت دارند.
در بعضی مناطق، دهنوی در این کتاب خاطرات تبلیغشان، کتاب قشنگی است، آنجا میگوید که من یک مسیری رفتم بالا منبر نشستم، پایم را آویزان کردم. بله حاج آقا، دیگر چه توهینی بالاتر از این؟ بالا منبر بشینی و پایت را آویزان کنی؟ جمع کردیم بعد از سخنرانی دیدیم باز پا شدند و رفتهاند نشستهاند چهارزانو. فهمیدم که آقا باید آدم قبلش برود. این هست. خب، اینها را نمیشود از کسی هم پرسید. راهش این است که آدم با اینها زندگی بکند، حساسیتها را بفهمد. یک مدت بین اینها باشد، بفهمی که نسبت به چیا حساس هستند. حالا یک نمونهاش بود در خوراکشان. گاهی بعضی جاها طبعشان سرد است، بعضی طبعشان گرم است. آنهایی که طبعشان گرم است خب، میدانی طبع سرد و گرم در شهوات اثر دارد، در امیال اثر دارد، در افکار اثر دارد. خوراک آدم در خوابی که آدم میبیند اثر دارد. یعنی شما وقتی روح الان از بدن جدا شده، میخواهد برود یک سیری در عالم برزخ بکند، خوراکی تأثیر دارد که این کدام ور برود. خیلی مهم است. حتی برخی گفتند که در بهشت هم چشمهای از زنجبیل داریم، هم چشمهای از سدر داریم، چون مزاجها فرق میکند. برخی سردمزاجاند، زنجبیل میخورند. برخی گرممزاجاند، سدر میخورند. یعنی این مزاج بحثی است که تا قیامت هم ادامه دارد. مزاج شما تا آنجا هم ادامه دارد. غذای شما سرد است یا گرم؟ مال چه طایفهای هستی؟ مال چه منطقهای هستی؟ اینها دخالت دارد در شخصیت آدم.
حالا من مبلّغ اینها را نشناسم، بیایم تبلیغ بکنم. ندونم بابا اینها سردمزاجاند، اینها یک فاز، یک مدل بحثی را میطلبند. با آدم سردمزاج شما دو نفر اگر آمدند پیشتان، هر دو یک مشکل را دارند، هر دو مبتلا به یک گناهند، هر دو مبتلا به یک رذیله اند. اگر کسی حالا فقط در بحث مزاجش، بحث محیط و عوامل دیگر را کار نداریم، وراثت و تربیت و تعلیم، فقط مزاج. این، اگر مزاجش سرد است، این یک راهی را دارد، یک مسیری دارد برای درمان. اگر مزاجش گرم است، یک مسیر دیگر دارد. گاهی طرف تندمزاج است ولی سردمزاج هم هست. عصبیمزاج ولی سرد. یکی عصبی است ولی گرممزاج، یک جور دیگر. یکی عصبانی در قم، خب، آن قم بهخاطر گرمای شدید و آن وضعیت و فلان و اینها. یکی عصبانی در شمال، رطوبت بالا و شرجی بودن و اینهاست. این فرق میکند. یعنی محیطها اثر دارد. شما صاف نباید بگویی آقا من یک دارو دارم، هرکی عصبانی بود این راهش است. نخیر، عوامل مهم است. در درمان همیشه علت مهم است. این نکته خیلی مهم است. هر وقت با هر پدیدهای مواجه شدید، برای اصلاح و برای درمان، اول باید علّتیابی بکنید.
اول از همه یکی تماس گرفت، از همین بابل. میگوید که نوجوان شانزدهساله داریم. چاقو به دستش میزند، سرش را در دیوار میکوبد، قمه میزند، خالکوبی میکند. او هزار و یک مصیبت برای ما درست کرده. شب به چیزی میزند در و دیوار. گفتم که پدر بهش توجه میکند؟ بهاندازه کافی گفتم. مز و گل که به پزشک میگویند بردند دکتر و بیمارستان و روانشناس و تهران پیش کدام دکتر بردند اینوَر و آنوَر. قرص و چی و بستری. گفتم علّتیابی وقتی آدم بکند... حالا علّتیابی یک وقتهایی علّتیابی منطقی و برهانی است، یک وقتهایی علّتیابی تجربی است. یعنی یک وقت یک چیزی معلول به ذات است. یک چیزی طبیعی است. یعنی شما وقتی کسی را زیاد سرزنش میکنی یا تحقیرش میکنی، این علّت ذاتی میشود. طرف وقتی تحقیر شده، علّت ذاتی میشود که میخواهد خودنمایی بکند. یک علّت ذاتی دارد، آنهم حقارت. آدم وقتی خودش را حقیر میداند، میخواهد خودی نشان بدهد، بگوید من هم هستم.
بحث حجاب، نکات نکات مهمی است. بعضیها میخواهند بیایند با عوامل بیرونی و با تذکر و اینها. خوب است، باید استفاده کرد. گشت ارشاد هم لازم داریم، تذکر هم لازم داریم، ولی علّت روانی بیحجابی چیست؟ علّت روانی بیحجابی چیست که آدم میخواهد خودنمایی بکند؟ آدم چرا خودنمایی میکند؟ وقتی احساس حقارت دارد. چرا در کشورهای پیشرفته و ظاهراً کشورهایی که اصطلاحاً بهشان میگویند جهان اول و کشورهای پیشرفته، در اینها چرا اینجور خودنماییها را نداریم در خیابان؟ خودنمایی نیست، بیحجابی هست ولی خودنمایی نیست. چون فرق میکند. گاهی چادر هم هست، ولی خودنمایی است. این هم ما میگوییم بیعفتی. اونی که دین بهش میگوید بیعفتی همین است. میفرماید که شما کاری نکنید که «تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ». ملاک این است، خضوع در قول، اینکه آدم بخواهد ناز بیاورد، دلی ببرد، توجهی جلب بکند. گاهی میبینی طرف چادری است، با پوشیه هم هست ولی خضوع در قول دارد، دارد دلبری میکند. یک جوری دارد قدم میزند که نگاهش کنند. من دیدم این موارد را، مواجه بودم. مسائل ملاکش ذاتاً بیحجاب است. در خانواده ولنگار بزرگ شده ولی اهل خودنمایی نیست. یعنی در خیابان یک جوری اهل کرشمه ریختن نیستش که همه برگردند ببینند. از بچگی یاد نگرفته بپوشاند ولی اهل خودنمایی نیست. خب، خودنمایی محصول چیست؟
الان اروپا بیحجابی هست ولی خودنمایی نیست. خودنمایی وقتی کسی آنجا کرد، میگویند جز زنهای روسپی است. و لذا ایرانیهایی که میروند آن طرف وقتی خودنمایی میکنند، به دیده حقارت به اینها نگاه میکنند. ایرانیان معروفاند. آن طرف هرکی را دیدی... اینجا یک ضربالمثل بین ایرانیهایی که مقیم اروپا هستند، میگویند: هرکی اینجا دیدی که حجاب و آرایش خیلی بد دارد، یا زن بدکاره است یا ایرانی! عجیب است. میگویند اسپات هم میکنی! معمولاً این شکلی است: یا زن بدکاره است یا ایرانی. خب، چی میشود که اینجوری میشود؟ مغز جوانانشان را میخوانند با این تفکر که تو قدرت اول دنیایی، تو به همه دنیا مسلطی. این پروتکلهای دانشوران صهیون را بروید بخوانید، چیز فوقالعادهای است. من متنش را دارم، حالا اگر در تلگرام بگذاریم خوب است. اینها میگویند ما در مدارسمان یکی از روشهای تربیتی این است که بعد هی القا بکنیم شما قوم برتری. لذا بچهها وقتی در مدرسه میروند و میآیند، در بین یهود، اینها یک موسیقی دارند در اتوبوس میخوانند. ببین، کار فرهنگی به این میگویند. ما هم طراحی کردیم بچههایمان با سرویس که میروند چی بخوانند، چی بخوانند برگردند، چی بخوانند بروند، چی بخوانند برگردند. کار فرهنگی همین است. کار فرهنگی یعنی اینکه شما بچهها وقتی در سرود، سرودی که در اتوبوس میخوانند. این چیست؟ این کار فرهنگی است. سرودی که برای بچههای صهیونیست در اتوبوس میخوانند تا میروند مدرسه و برمیگردند چیست؟ اینکه عربها نوکر ما هستند. ما عربها را میکشیم، تکهتکه میکنیم. دنیا مال ماست. ما قوم برتریم. هفت هشت خط است. این بچه صبح به صبح دارد میرود مدرسه با این انگیزه، آزمایشگاه رفته، سر کلاس نشسته، پای تخته نشسته با این انگیزه که من قوم برتر دنیا هستم، دنیا تسخیر من باشد. اصطلاحاً به بقیه غیر صهیون میگویند حیوانات گیون، حیوانات دوپا. حیوان داریم چهارپا و دوپا. حیوانات اینها همه در تسخیر یهودند. حیوان چهارپا که مشخص است، دوپا هم غیر یهودند: مسیحی، مسلمان، هندو، همه چی. اینها همه حیواناتی که در تسخیر یهود هستند. خب، این آدم دیگر اهل خودنمایی نمیشود. خودنمایی بکند منی که از همه برترم میخواهم نظر کی را جلب بکنم؟ اونی که احساس حقارت میکند رو میآورد به خودنمایی.
علّتیابی وقتی میشود، ما مشکلمان در کار فرهنگی عمدتاً این است که علّتیابی بلد نیستیم. یا علل غریبه را فقط نگاه میکنی. علل بعیده را باید نگاه کرد. بله، این علّت قریبش این است که این آدم، آدم لیبرالمسلکی است، در قید و بند چیزی نیست. یا مثلاً علّت قریبش این است که مانتو ارزان است. بعضی میروند در این فضاها دیگر، میگویند آقا مانتو ارزان است و چادر مردم مانتویی میشوند. عوامل تأثیر دارد.
پشت صحنه را کجا بودیم؟ «رَسُولًا مِّنْهُمْ». این بومی بودن مبلّغ باعث میشود که این علل را بهتر بشناسد. آشنایی دارد. از جنس اینها وقتی هست، میداند که اینها چه چیزهایی رویشان اثر مثبت دارد، چه چیزهایی اثر منفی دارد. شخصیتها را و خانوادهها را میشناسد. فضای خانواده را میشناسد، فضای زندگی را میشناسد، فضای جو، فضای محیطی، اقلیمی. اینها خیلی مهم است در بحث تبلیغ، خیلی مهم است. مرحوم فلسفی، وقتی که منبر میرفتند ایشان، هرجا منبر داشتند، یک روز زودتر میرفتند، محیط را خوب میدیدند، شناسایی میکردند. میرفت و شناسایی عملیات دیگر. شما کار و نگاهتان به کار تبلیغ و کار فرهنگی، نگاه عملیات باشد. جنگ جهاد. جهادی که سختتر از جهاد صغیر هم هست، این جهاد کبیره است. جهاد نرم. شما با فکر کار داری و اندیشه کار داری. حوزه نفوذ شیطان اینجا بالاتر است. حوزه نفوذ شیطان روی زمین و آب و خاک کمتر است تا افکار، تا دل، تا شهوات. آنجا شما داری با دشمنی میجنگی، با شیطانی میجنگی که حوزه تصرفش توپ و تانک و زمین و خاک و آب و دریا و اینها نیست. او تصرف اینها کمتر است، حوزه دخالتش کمتر است تا افکار. او چقدر مگر برد دارد؟ چقدر مگر میتواند بگیرد؟ یک مرز ۵۰ کیلومتر. خب، که ارتش میزند، عقبنشینی میکند، میآید جلو. راهش میدهند، راهش نمیدهند. این اصلاً مرز ندارد، مرز نمیخواهد این. همین پای گوشیاش که طرف نشسته، همه را میتواند تصرف و نفخ کند.
خب، حالا شما میخواهی بروی کسی را باهاش مواجه بشوی که او در این زمینه آسیب دیده. این دیگر توپ و تانک آهنی نخورده. این توپ و تانکش جنسش فرق میکند. عملیات کسی که دارد میرود به سمت کار تبلیغی، حسش باید حس این باشد که من دارم میروم عملیات. خب، عملیات چی میخواهند؟ عملیات بدون شناسایی ممکن نمیشود. شناسایی کردی نقاطی که تسلیحات دشمن هست کجاست، آرایش جنگیاش به چه نحوی است، چقدر نیرو دارد، الان تانکهایش کجاست، ضد نفرش کجاست، مینگذاری چه جور کرده؟ نه شعبه شناسایی. ببین اصلاً یک مینگذاری کرده یا نکرده. میدان مینش را شناسایی بکنید. البته جنگهای قدیمیتر است، الان که مدل جنگ عوض شده. خلاصه شناسایی شما نکنید، نیرویت را فقط بفرستی، طلبه هیچ شناختی نداشته باشد نسبت به این منطقه، نسبت به محیط، نسبت به آن سنی که دارد باهاش کار میکند. سن هم خیلی مهم است. شما با چه دورهای از مخاطب کیان مواجهی؟ سؤال میکنم: چند نفرند؟ کیاند؟ چندند؟ سوادشان چقدر است؟ چند سالشان است؟ طلبهاند؟ دانشجواند؟ نوجواناند؟ پیرند؟ درصدبندی چطور است؟ پیرها بیشترند؟ جوانها بیشتر؟ آدم مطلبی که میخواهد آماده بکند، در ذهنش بداند با چه مخاطبی مواجهیم. این خیلی نکته مهمی است. اگر در حد نوجوان و برای پیرمرد یا برای نوجوان حرف حرف پیرمردی میزنیم، هیچ سنخیت و تناسبی نیست.
این بخشیش مهم است: شناسایی با بودن در میان همه مردم در تفسیر رسول. با بودن بین اینهاست. یا یعنی از آنها باشد که بداند و اصلاً یا اینکه حشر و نشر با اینها داشته باشد. مثل امیرالمؤمنین که میفرماید من اینقدر در مورد احوال پیشینیان مطالعه کردم که گویی از اینها شدم، انگار با اینها زندگی کردم. این لازم است برای طلبه. باید نسبت به آن افرادی که دارد باهاشان کار میکند شناخت داشته باشد، مطالعه داشته باشد، دائماً روانشناسی اینها را خوب بلد باشد، مخاطب را بشناسد، مردمشناسی داشته باشد. لذا یکی از وجوه اینکه در مورد انبیا قرآن میفرماید: «یَمْشُونَ فِی الْأَسْوَاقِ»، به نظر میآید که همین است. شد نیاز مردم. بازار میتوانی کشف کنی نیاز مردم را در بازار کشف کنی. چون یک مدت بازار، بازار کتاب فقط. من خودم هر از گاهی الان بانک منزلمان دیگر دارد میترکد از شدت کتاب، جا ندارد. با یک طبقه را فقط کتابخانه کردیم، دیگر دارد میترکد، جا نیست. باز با این حال دو هفته یک بار، سه هفته یک بار میروم فقط در این بازار کتاب قدم میزنم. دنبال جدید چی چاپ شده، کدام کتاب پرتیراژ است، کدامها محبوباند. شما میبینی که مثلاً کتابهایی که مربوط به مسائل زناشویی است، اینها مثلاً چاپش بالا است. خاطرات شهدا چاپش بالاست. کتاب عمیق فلسفی اینها یک دانه ۲۰ سال پیش چاپ شده، دیگر چاپ نشده است. جمع میکنند که برود خمیر بشود. ولی شرح حال بزرگان عرفا در یک سال ۶ بار چاپ میشود، ۱۰ بار چاپ. این مخاطبشناسی است. شما میفهمی که اثر کتاب، میشود فهمید.
یعنی من وقتی میروم در این حالا در خود شهرستانها کتاب «فرهنگ جبهه» را خیلی دنبالش میگشتم. قم و تهران و اینها هرچی اینوَر و آنوَر زدم پیدا نکردم. رفتم خرم، خرمآباد بودیم. رفتم یک کتابفروشی ببینم، همان طبق سرطان که دارم نسبت به کتاب و اینکه اعتیاد دارم. انشاءالله همهتان بگیرید این اعتیاد را. من از جلو کتابفروشی نمیتوانم رد بشوم، باید بروم یک چیزی هم بگیرم و بیایم بیرون. رفتم کتابفروشی خرمآباد، کتاب شعر، کتابهایی که مزخرفات هستند، کتاب بیخودی که از این اشعار شاعران معمولاً بیدین و طبقه خاص. کتابهای خاک خورده دوره «فرهنگ جبهه» را من آنجا پیدا کردم. آخرین چاپش سال... چقدر این کتاب اینجا خاک خورده است، هیچکس نمیآید این را بخرد. «فرهنگ جبهه» خیلی کتاب قشنگی است، حتماً تهیه بکنید، بخوانید. حال و هوای رزمندهها و شهدا و ادبیات و دیالوگ، و مخصوصاً شوخیهایی که اینها با همدیگر داشتند، خیلی خیلی عالی است، کتاب فوقالعادهای است. خلاصه شما از کتابها، از آن کتابهایی که در آن منطقه فروش میرود، من فهمیدم سبک این مردم آن منطقه چیاست دیگر. کتابهایی که بیشتر میخرند، و کتاب که نمیخرند. در بازار شما راه میروید، نوع لوازم آقا وقتمان هم گذشت. نوع لوازم خانگی، نوع لوازم پوشاک. پوشاکی که اینجا مصرف دارد، خرید دارد. اینها همه حکایت از آن... ببینید از مصرفهای مردم، مصارف فرهنگی مردم، میشود نیازها و سلیقه و فکر را فهمید و تولید را باید آدم بداند که من در چه مسیری باید تولید داشته باشم. اینها همه جلسه امروزمان در توضیح این «رَسُولًا مِّنْهُمْ» شد. میخواستیم ادامهاش را برویم که حالا باید چکار کرد که دیگر انشاءالله جلسات بعد.
الحمدلله رب العالمین.
در حال بارگذاری نظرات...