‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. صل علی محمد و آل محمد فعال الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
ما بحث تبلیغ و مبانی تبلیغ را بر اساس سوره مبارکه جمعه مطرح کردیم. سوره مبارکه جمعه به نظر میآید خیلی فضایش، فضای تبلیغی است و خیلی با فضای تبلیغی ما تناسب دارد. یکی صدر آیات، مسئله بعثت و رسالت و کار انبیا، "یتلوا علیهم تزکیه تعلیم" اینها را مطرح میکند که باید مفصل در موردش بحث شود، انشاءالله.
بعد علمای سوء را خیلی مذمت میکند، اینها را مثلاً مثلشان را که مثل حمار میداند. اینها به فضای تبلیغ خیلی لطمه میزنند که حالا آیات را باید هر کدام مکثی و تأملی کرد. و اینها کارشان به تکذیب میکشد، آیات را تکذیب میکنند. آن کسانی که ادعای ولایت خدا را دارند، خواص جامعه، آدمهایی که ویژه محسوب میشوند، الذین هاد، هاد اینجا از هدیه نیست، از هوس یهود است. «هدنا» در سوره مبارکه انعام به نظرم یا اعراف، دستور اعراف، «انا هدنا الیک»، «هدنا» از هوس، هدیه، هدایت، «هادو» به معنای هدایتشده نیست. زنان یهود کسانی که مسیر، خلاصه، یهودیت را طی کردند که اینها زعمشان این بود که ما ولی خدا هستیم و قرآن هم دست روی نقطه حساسی میگذارد که نشان میدهد ولی خدا کیست. به شأن ویژه بودن، ویژگی خاص بودن، خواص جامعه بودن. آن افراد برجسته جامعه یهودیان میگفتند: «ما افراد برجسته جامعه هستیم، هنوزم میگویند ما افراد برجسته عالمیم، غیر از ما همه گویای آن با احبّا الله است.» خلاصه ما ویژگانیم و خواصیم.
تنها دینی که در عالم تبلیغ ندارد، یهود است. شما هیچ شبکه تبلیغی یهودی پیدا نمیکنید در شبکههای ماهوارهای، هیچ سایت تبلیغ یهود هم نیست. کسی را راه نمیدهند به یهودیگری. اصلاً کسی حق ندارد یهودی بشود. یهودیگری نژادی است، تنها دین نژادی. کسی حق ورود و خروج، خروجش با ما یکسان است، ورودش با ما متفاوت. اگر مرتد که میشوند، بله، حکمش هم اعدام است دیگر. مثل ما مرتد فطری و ملی و اینها ندارد، یکسره حکم اجرا میشود. ورود هم کسی حق ندارد. ما یک قوم ویژه خاصی هستیم، کسی نمیتواند بیاید. چینی داری، یهودی، آفریقایی؛ اینها تبارند. تبارشان یهودی است.
ایرانی هم در خود ایران، نژاد جغرافیایی، نژاد آیینی، اینها از اول بودند و نسلبهنسل یهودیت در اینها شکل گرفته. بعضیها مهاجرت کردند، چهارصد سال پیش طرف رفته چین، رفته آفریقا. یهود در همهجای دنیا داریم. بحث این است که کسی از بیرون نمیتواند بیاید یهودی بشود. لذا اینها تبلیغی ندارند، کسی را راه نمیدهند. میگوید: «کلاهت نمیخورد که یهودی بشوی، تو یهودی». خیلی هم حساساند به مناسک و آیینشان.
بعضی از رفقای ما، از دانشجویان امیرکبیر، در المپیاد شرکت کرده بودند. بلغارستان چند سال پیش، این دوست ما رتبه آورد. آنجا از بچههای خیلی خوب هم هست، بورسیه فرانسه بود چند سالی. تازگی با من تماس گرفت. از قدیمالایام خلاصه یک رابطه خیلی صمیمانه بین ما بود. الان فکر میکنم دیگر دکترای ریاضیات را گرفته. گفت که: «من میخواهم ببینمتان.» اینها خلاصه دنبال این بود که یک فضایی جور بشود همدیگر را ببینیم. ایشان میگفتش که: «ما بلغارستان که رفتیم، همهجای دنیا بودیم. رفتیم سر سفره نشستیم و بعد گوشت خوب گذاشتند جلویمان.» بعد میگفت که: «بچههای ایرانی که ماشاءالله بخورند نشستند و با عرق و فلان و انداختیم پایین.» به خجالت اینکه ما تیم ایرانی با پرچم الله نشستیم و خوک و عرق و... گفتیم که: «پا شدند یک جمعیتی پا شدند، شروع کردند داد و بیداد کردن که "کدام کشور است که الان عزت ما مسلمانان حفظ بشود؟" اینجا دیدیم که اسرائیلیها بلند شدند. گفتیم که: "اینها چی میگویند؟" گفت: "ما اعتراض داریم. این به ذبح یهود نبوده، ما این غذا را نمیخوریم. شما میروید یک غذا به ذبح یهود برای ما ویژه سفارش میدهید، میآورید؟ مگر نمیدانید ما قوم برتریم؟ به چه حقی برای ما غذای غیر یهود میکشید؟"»
حالا توی صید ماهی و اینها هم قواعدی دارند، صید ماهی ایامشان و اینها، حکایت ماجرای سبت و اینها، بله هنوز هم که هست دیگر. روز شنبه، فیلم معروف «شکارچی شنبه» که ساخت، سروصدایی کرد. اینها به روز شنبه و شکار و آدابی دارند، قواعدی دارد. علی ایحال قوم یهود را در این سوره مبارکه جمعه خیلی با آنها مواجهه شده، به عنوان قوم خاصی که اینها میگویند: «نبض باید دست ما باشد و رسانه باید دست ما باشد.» خیلی این سوره، سوره رسانهای است. سوره جمعه، به نظر ما میآید که رسانهایترین سوره قرآن، سوره جمعه است. قرآن.
امروز قبل از اینکه خدمت آیتالله محمدی بودیم، خدا حفظشان بکند. همه که میشناسند دیگر. ایشان ما اولین بار بود که ایشان را از نزدیک زیارت کردیم. یک دو ساعتی شاید شد. خیلی مستفیض شدیم، لذت بردیم. مرد نورانی. با اینکه کجا بودی و چکار میکنی و فلان و اینها، خارج. بعد گفتند: «کجا؟» گفتند: «تفسیر هم کار میکنی؟ خواندی؟» گفتم: «حاج آقا، ما ۸۰ درصد وقتمان برای تفسیر است.» تعجب کرد و خیلی خوشحال شد. فرمودند که عنایت داشتند، محبت داشتند، فرمودند که: «طلبه اگر میخواهد در تبلیغ موفق باشد، باید مفسر اهل تفسیر باشد وگرنه مایه نداریم.» فضای تبلیغی موفقند آدمهایی که با قرآن سروکله میزنند و سر و کار دارند، در تفسیر ورود دارند. حق هم همین است. حق هم همین فضای قرآن است.
یک فضایی است که آدم را جوّاب و جامع بار میآورد. بعد نورانیت قرآن هم یک جوری است که فکر را باز میکند، لطافت و آدم زبانش هم باز میشود به آنی که باید بگوید برای مردم. یعنی این نفس گره میخورد با نفس قرآنی. یک بحثی است، نکته مهمی هم هست، نفس آدم با نفس کی گره میخورد؟ گاهی شما نفس یکی را از دهان کسی میشنوی، این جوری میشود. آدم از اثر معانست با کسی با نفس او گره میخورد. رهبر معظم انقلاب حضرت آقا را، آدم نفس امام را در کلام ایشان، در دهان ایشان، در خود حضرت امام، نفس امام زمان را آدم در دهان امام احساس میکند. آدم احساس میکند این نفس قدسی است، این از یک جای دیگری دارد نفخهای ایجاد میشود و او دارد میدمد.
توی ماجرای صحیفه سجادیه، مرحوم مجلسی در جلد ۵۴ بحار نقل میکنند که صحیفه سجادیه در اصفهان نبود. یکی از علما که اسم ایشان را در کتاب میآورد و ماجرا را مفصل تعریف میکند، تشرفی پیدا میکند خدمت حضرت ولی عصر. حضرت دستوری میدهد از فلان جا فلان کس و اینها آدرس میدهند. او میرود و یک نسخه دستنویس صحیفه سجادیه را میگیرد. بعد میآورد، صحیفه سجادیه را انس پیدا میکند و بین مردم رایج میشود در اصفهان. بعد مرحوم علامه مجلسی آخرش خیلی تعبیر فوقالعادهای دارد. ایشان میفرمایند که: «به واسطه کثرت قرائت صحیفه سجادیه در اصفهان، مردم مستجابالدعوه شدند و اکثرشان صلحا شدند.» گره نفس با نفس امام سجاد. چون دهانی که این دهان هی دائماً دارد ازش دعای امام سجاد بیرون میآید، خب دعای حضرت که مردود الدعوه که نیست، مستجابالدعوه است. حالا این نفس اینقدر انس بگیرد، یک وقتی غیر از صحیفه سجادی هم چیزی بگوید، ملائکه رد نمیکنند. آن موقع هم مستجابالدعوه است. نفس دیگر گره خورده به نفس امام سجاد. حالا نفس آدم با نفس خدا گره بخورد. دهان آدم با دهان خدا گره بخورد. «نفس الرحمان»، کتابی هم هست در شرح حال جناب سلمان، «نفس الرحمان فی شرح سلمان»، بله. این نفس رحمان، خلاصه، در دهان آدم بیاید، این به واسطه قرآن است، به برکت قرآن. «هر چه دارم، همه از دولت قرآن دارم.» حافظ میگوید اینی که میبینی، این کلام جذاب دنیا را متحول کرده، منقلب کرده، اینها همه برکت دولت قرآن است. این نفس گره خورده با قرآن. کوچکترین اثر قرآنی بودن این است که آدم میشود حافظ، شعرش میشود شعر. آثار... جواب نقد کتاب حافظ، بله.
چیز تبلیغی با نسبت عرض کنم که البته فقهای موجود اینها مبلغین مطرح بودند. آیتالله وحید خراسانی، ایشان یکی از بزرگترین منبریهای طول تاریخ شیعه، طول تاریخ. بله، بله. امروز اتفاقاً آیتالله محمدی میفرمودند که وقتی آیتالله وحید صحبت می کرد چند تا از این آثاری که تازگی چاپ شده، یکی از آقایان گفت: «سلام من را برو به ایشان برسان، بگو که شما جانت با ولایت عجین شده، من سوز شما را در هیچکس ندیدم.» اینجور کسی بتواند از اهل بیت سخن بگوید. حالا توی مباحث سیاسی آن بحث سر جای خودش. هر کسی میتواند نظری داشته باشد، مخصوصاً اگر عالم باشد. ما گیرمان سر این است که در عمل کسی مواجه و متضاد با انقلاب نباشد، مسیر کج نرود و دیگران را به کجروی وادار نکند. ایشان نه کج میروند و نه به کجروی وادار میکنند. شاید متفاوت باشد.
پس ما در بین فقهای موجود، اینهایی که الان هستند، اتفاقاً اهلبیتیترین، منبریترین، روضهایترین هستند. بنده خب خودم به دست آیتالله صافی گلپایگانی معمم شدم. اینقدر سوز و صفا در این مرد ما دیدیم. ایشان الان سنش از ۱۰۰ عبور کرده دیگر، حولوحوش ۱۰۵ سال. خب یک شیخ مُعَمَّر با این حال، با این سن و سال. ایام شهادت و اینها که میشود، روضه، مجلس، منزل ایشان، خودشان را میزنند. با این سن، حالی دارد، سوزی. به کرات بنده دیدم دست طلبهها را ایشان میبوسد به عنوان اینکه اینها مبلغ شریعتند.
یک وقتی بنده خدمتشان اوایل طلبگی دستشان را میگرفتم. یک انس و لطف و محبتی هم به ما داشتند. قمری بوده، شمسی. حالا به قمریاش هم که هر ۳۰ سال یک سال اضافه میشود، سه سال اضافه میشود، میشود کلاً صد سال. پس ما ۱۰۵ سال چگونه حساب کردیم؟ حالا مشکل. یک وقتی خدمتش عرض کردم: «آقا کرج ما تبلیغ لازم است. تشریف میآورید؟» حالا یک بچه آمده مرجع تقلید را برای سخنرانی دعوت کند. مراجع برای سخنرانی دعوت میکردند. ۱۶ سال، خلاصه، سرم به زیادی. دور تا دور بیت ایشان نشسته بودند شیوخ مُعَمَّر و سن و سال. ایشان یک لحظه از رخشان پرید. فرمود که: «چقدر من به همین آقایان میگویم، پاشید بروید تبلیغ.» بچه ۱۶ ساله! ۴۰ سال توی دفتر شاگردهای گلپایگانی بودند.
بعد یک طلبه شیخی آمد گفت: «من امام جمعه فلان دوستیم، سیستان و بلوچستان. روستای ما ۸۰۲۰ بود، شیعه و سنی. یعنی ۸۰ سنی، ۲۰ شیعه. ما برعکس کردیم معادله را از وقتی که رفتیم.» بعد ایشان هی اینجوری اینجوری میکرد. اهل سنت آن طرف، کمبودهایی که تشیع... مرجع تقلید هی گداخته میشود. عاقبت تبلیغ را باید کار کرد. «من چقدر میگویم فلان.» و اینها که ایشان هم خودش توی فضای تبلیغی اینها، حمایتهای مالی و اینها زیاد. پس این ماها فکر میکنیم که فضای فقاهت و مراجع، فضای متفاوت از تبلیغ است. یک عده میروند سراغ درس و فقاهت و اجتهاد و اینها، یک عده هم بیکارند، میروند سراغ تبلیغ.
یک نکتهای. خواهش میکنم عقبههای ذهن ما اینقدر وضعمان خراب است، وضعیت فرهنگی اسلامی. پایگاه اصلی، بله. خدا رحمت کند مرحوم سید جواد آقای حیدری یزدی، رحمت الله علیه. ماه رمضان از دنیا رفتند، سه سال پیش. فکر کنم سالگردشان باشد الان. رحمتالله علیه. با خدمت ایشان رسیده بودیم یزد، منزل ایشان. بانک ایشان کسی را راه نمیداد، ملاقات هم نداشتند و اینها. یک روز مفصل با خانواده کوچک بود، رفتیم منزل ایشان. ساعاتی، شاید دو ساعتی شد خدمت ایشان بودیم. دیگر آخرین ملاقات بود. چند روز بعد از این هم ایشان از دنیا رفت. بعد بر وداع رفتیم. بله. بعد ایشان فوقالعاده بود. فوقالعاده ناشناختههاي چیزند دیگر. خلاصه، کسی که صاحب تشرفات عدیده خدمت امام زمان. وجود او یک تکه نور. به همان که عرض کردم، نفس آدم احساس میکند، نفس امام زمان را آدم احساس میکرد از این دهان ایشان.
ایشان میفرمود در منبرهایشان، حالا من فایلهای صوتی منبرهایشان اینها را هم رفقای یزدیمان برایمان آوردند. ماه رمضان منبر میرفت. روز اول میآمدند دم در منزل و خلاصه جمعیت، استقبال ایشان از کجا تا کجا خیابان صف میبستند که ایشان بیاید منبر برود. بعد برای سخنرانی هم که بلند میشود، لباس کرباس میپوشید. مردم نگاه میکردند، گریه میکردند. چون خیلی سنتی بود به آداب رسولالله. حیدری یزدی، سید جواد حیدری. اخویشان الان هستند، علیرضا. ایشان شاگرد مرحوم شیخ غلامرضا فقیه یزدی بود، معروف شیخ. شیخ غلامرضا خراسانی، فقیه خراسان، که او استادش هم صاحب تشرفات متعدد بوده. حسین جواد حیدری، خیلی کلام عجیبی ایشان توی سخنرانی فرموده بودند. خب ایشان استاد رئیس صابرآمیز. فرمودند که ایشان بالای منبر فرمودند، کی با لهجه شیرین یزدی: «به خدای علی اعلا قسم اگر علمای نجف به جای این چهل مرتبهای که هر هفته میروند مسجد سهله، یک بار میرفتند تبلیغ اطراف نجف، همان هفته اول امام زمان را میدیدند. اگر یک بار میرفتند اطراف نجف تبلیغ، هفته اول امام زمان را میبینند.»
«به خدای علی اعلا قسم، اجداد طاهرینم.» خیلی حرف است. آدم یک وقت این حرف را از یک عامی میشنود، یک وقت از یک عالم ربانی با حقیقت سن و سال گذرانده، از هیجانات رد شده. یا جوگیر میشود آدم یک حرفی میزند. چهار تا مشکلات را میبیند توی مملکت. پیرمردی که اصلاً دوره هیجانات را رد کردی. این حرف پختهای است. «قسم جلاله هم بخورم، میدانم کفاره دارد.» خیلی حرف است. خیلی حرف. عرض کردم غایت فقاهت تبلیغ است. میفرمایند: «فقیه بشوید که تبلیغ کنید.» اطلاق دارد. «لیونظروا» به نحو امکان، به طرق مکاتبات شهید صدر، امام میخواندم، نامه شهید صدر به امام، در نامه امام به شهید. توی جلسه اینها را تلگرام، تلگرام درستش.
میخواستم یک بحثی بکنم که حالا ما از این ابزارها چقدر باید استفاده بکنیم، چگونه باید استفاده بکنیم. اولاً اینها نباید مانع درس باشد، مانع فقاهت. چون اینها قرار است که غرض باید، غرض فقاهت را تأمین کند، نه اینکه خودش مخلّ به فقاهت باشد. نکته مهمی است. درس خودش غایت دارد به قول استاد آیتالله حیدری فصلی، خدا حفظشان کند. از من میپرسند که: «چقدر باید نحو بخوانیم؟» ایشان فرمودند که: «من میگویم که اول نحو که خواندی، چی گفتند بهت؟» اول اول دانستنش باعث میشود که آدم خطر در مقال نداشته باشد. غایت دارد. بهت میگوید چقدر بخوان. دیگر یک وقت سه ماه میخوانیم دیگر خطر در مقال ندارد. کفایت میکند. یک وقت ۶ سال میخوانی، الان در مقال داری. کفایت خیلی مهم است. خیلی زیباست. آفرین! خطر فالمقال نسبت به اشعار عرب؟ خیر. آنجا به شکل الان ما فارس زبانیم. چقدر خطا ای در مقاله نداریم. شما اشعار فردوسی دست بگیرید، غلط میخوانی. حافظ دست گرفتیم، مصاحبهای بود، شروع کردیم خواندن یک بیت را. اینقدر اشتباه خواندم که آقا تعطیل کند. این اصلاً یک چیز دیگر. نویسندگی کار ادبیات، درس دادیم ادبیات فارسی، گفتیم و چکار کردیم و اینها، دوره نویسندگی درس دادیم. آدم میآید اشعار حافظ را میخواند وقتی گیر میکند، کلمات صغیر. خب این خطر فی المقالت است نسبت به این. اگر ملاک باشد، آدم ۱۰۰ سال ادبیات بخواند، باز نمیفهمد. خطر فی المقال نسبت به همین گفتار رایج. اولاً، ثانیاً نسبت به متونی که قرار است بهش تکیه بشود. اگر فارسی، عربی هم همینطور. خطر فالمقال نسبت به همین عربی. یعنی اول ملاک میشود عربی روز. عربی روز.
این خیلی مهم است. عربی شعبی را ماها معمولاً حالا خیلی هم شبیه هم نباشد، همین لغت فصحا اصطلاحاً باشد، مکالمه عربی، عربی روز. الان ماها میرویم کربلا و نجف با زبان لمعه با مردم صحبت میکنیم. خلاصه شما الان اصلاً با یک عرب نمیتوانی ارتباط برقرار بکنی. پس عربی هم برای ارتباط برقرار کردن. فقه، اصول هم تا حدی که انسان در علوم استعداد حرف اول را میزند. استعداد شما. لذا بنده همیشه عرض کردم، اینجا میگویم و تأکید میکنم اولین کاری که طلبه باید انجام بدهد. اولین کاری که مشاور اصلاً حوزه بدون مشاور که نباید باشد. نمیدانم. من نمیدانم چه جور میشود بعضی جاها مشاور نیست. طلبهها میآیند، بعد کار مشاور چیست؟ مشاوره امتحانی بگیرد که مثلاً نماز صبح قضا شد یا نشد؟ دیدید مشاوره اینجوری امتحان میگیرند دیگر. امتحان آزمون شفاهی که دارد این است: آخرین باری که نماز جمعه شرکت کردی کی بود؟ و و صلاحیت تشخیص میدهد شما در صلاحیت طلبگی داری یا اینها نیست که باید استعداد را کشف بکند؟ شما کتابهایی که خواندی چی بوده؟ بیشتر ساعت برنامه تلویزیون کدام شبکهها را میبینی؟ کانالهایی که توی تلگرام عضوی چیاست؟ استعداد طرف را کشف کند، میلش را، کشش را، بعد متناسب با این باید جهت داد.
حوزه باید به نظر ما، حالا ما که چیزی هم بلد نیستیم. یک سری پایههای عمومی داشته باشد مثل دانشگاه. این جهت دانشگاه خوب است. برعکس این، یکیش خوب است که نیامده توی حوزه که شما اول یک چند ترم عمومی داری، دو ترم یا چهار ترم عمومی داری، بعد دیگر تخصصی میشود. بعد میرود توی گرایش، بعد دیگر توی گرایش هم یعنی توی یک رشته صد تا گرایش باز آن گرایش صد تا گرایش بهش میخورد. جفتشان مهندسی مکانیک دارند میخوانند، هیچ ربطی به هم ندارد درسهایی که اینها دارند میخوانند. از مهندس مکانیک طب اینجوری است دیگر. من البته شنیدم میگویند که شما میروی دکتر میگوید: «چشم راستت است؟ یا چشم چپت؟» چشم چپ متخصص خود را دارد، چشم راست متخصص خود را دارد. اینقدر تخصصی کردن مسائل تا آن حد هم لازم نیست. توی فضای طلبهای ممکن است از مسیر گم میشویم.
آقای حیدری ابهری هست. صد جلد کتاب، بیش از صد جلد کتاب برای کودک و نوجوان. از دوستان عزیز ماست. من به این نتیجه رسیدم که ما طلبهها داریم، آقا جلسه خصوصی است دیگر، ما داریم خیانت میکنیم. ایشان تعجب کرد. خیانتش فرق میکرد. گفتم که اعدام کرد: «ماهی که تبلیغ میرویم، به مردم نمیگوییم تو چه زمینههایی بلدیم. خیانت است. من طلبهام. میآیم. او هم توقع دارد هر چی هر جای دین هست من جواب بدهم. بعد یک جاهایی روم نمیشود. یک جاهایی را نیمبند بلدم. یک در مورد خانواده مشورت میدهم، بدتر میشود. خیانت است اینها.»
من طلبهام، میآیم میگویند: «آقا جلسه پرسش و پاسخ.» میروم بالا. همه از همهچی دارند میپرسند. آقا بنده پرسش و پاسخ در امور ازدواج، امور تربیت، فقه و اصول، تاریخ ندارم. این گفتماناش اگر توی حوزه شکل بگیرد، طلبهها میروند به سمت اینکه خودشان تخصصیگرایی. یعنی منبرهایشان تخصصی بشود، جلسات. یعنی میخواهم اصلاً من برای ماه رمضان مردم را بفهمم. یعنی میگویند: «آقا الان پنج تا مسجد توی این بابل، حاج آقای فلانی اینجا، حاج آقای فلانی آنجا، حاج آقای فلانی اینجا.» «آن آقای فلانی توی این رنج بحث میکند. شما بحث خانواده داری؟» الان مثلاً حاج آقای مؤیدی این مدلیاند توی بابل. آدم رنج بحث ایشان را میداند. بحث تاریخ که دیگر ندارد که. بحثهای سیاسی که ندارد. مدل مباحث مشخص است. مشتری مشتری خودش هم دارد. تمام ایران مانند مؤیدی سراغ ندارم. دیدی دیگر. مؤیدی دومی در ایران نمیشناسم. شخصیت فوقالعاده است. حالا بماند که خیلی قدر ایشان دانسته نمیشود. ایشان رفته توی جنبهای کار کرده، وقت گذاشته، عمر گذاشته، فکر و ذکر و همهچی را مشغول کرده توی یک زاویه و دارد محصول خودش را نشان میدهد.
ما میرویم توی صد تا مسئله، توی هیچکدام هیچی درنمیآید. هر ماه رمضان هم توی یک فاز است. یک سال سیاسی است. یک سال عبادی است. یک سال میرویم توی خط خانواده. هیچکدامم هیچی نیست. یعنی یک کتاب، یک کتاب دست میگیرد. آقا این که نمیشود با یک کتاب که نمیشود کار کرد که. مثل اینکه آن الان آنور هم آدم میبیند دیگر. طرف بله، حالا اسم نمیآید. وقتمان هم میگذرد. حالا نمیدانم اینها حاشیه است. آره حاشیه زیاد است ولی خب شاید به درد بحث تبلیغی بخورد.
یکی از این آقایان که خیلی معروف است توی بحث طب و اینها، طب قرآنی. ایشان ما چند سال پیش، همین آخرهای ماه رمضان بود، یک جلسه بود با هم بودیم و عید فطر بود. ایشان فشم رفتیم و دو روزی آنجا، آن طرفها با هم بودیم. سمت شمال تهران و اینها. اوشان بهش میگویند اوشان و فشم. دو تا. بعد عرض کنم که با هم بودیم و بعد: «تحصیلاتتون چیست؟» گفتند: «من خلبان بازنشسته هستم و مکانیک هم توی دانشگاه خواندم. مطالعات داشتم.» گفتم: «طب قرآنی آن وقت چکار میکنی؟» گفت: «مطالعات داشتم.» گفتم: «آن وقت شما از این آیه مثلاً اینجور استنباط میکنی. این چیست؟» گفت: «مطالعات داشتم.» گفتم: «مراجع چی؟» گفت: «هیچکدام تأیید نکردند.» گفتم: «خب چی گفتند؟» گفتند: «گفتند تو بیدین مرتد کافر.» خیلی ایشان معروف است. خیلی: «آقا شما که منجمدی.» این آقا که از ما حمایت نکرد، آن یکی گفت: «تو بیدین مرتد نمیدانم چیچی.» «خدا هدایتت کند.»
تجربه است، مهم است. حالا نکته آخرش را عرض میکنم. سر سفره بودیم و ایشان گفت: «من گوشت نمیخورم.» کلی ماجرا راه افتاد. رفتم برای چی؟ غذای با سبزیجات آوردند و فلان اینها. چاپخانهام از مسئولین قوه قضاییه بود: «چگونه شما گوشت میخوری؟» روزه بودیم، گشنهمان است، افطار است. گفت: «نه، اصلاً چگونه میتوانیم گوشت بخوریم؟» مشکلش چیست؟ گفتش که: «گوشت مگر نمیدانی قساوت قلب میآورد؟ فلان میکند چی؟ کلاً من با گوشتخواری مخالفم، میگویم گیاهخواری.» بعد گفتش که: «مگر روایت نشنیدی؟ میگوید هرکی که چهل روز گوشت نخورد، توی گوشش اذان بگیر.» یعنی که این مثل بچهای که از مادر متولد میشود، توی گوشش اذان. گوشیم جیبم. الحمدلله نقدی داشتم روایت درآوردم. «من لم یاکل لحم اربعین، اربعین صبا، اربعین ایامن ساعه خلقه اذان.» گفتند توی گوش داریم. یکی برای بچه است، یکی برای دیوانه است. میگوید وقتی کسی دیوانه شد، مزاج و اعصاب و اینها ریخت به هم، توی گوشش اذان بگو. جن و من و فلان و اینها رفته سیستم اعصاب شیاطین، میکروب و فلان و اینها. حالا هر چی این رفته سیستم را مختل کرده است. اذان بگو اینها بروند. گفتم: «این روایت مال او است.» فارسیاش را خوانده، نصفش را خوانده، سند هم که کار ندارم. استنباط دارد میکند. نسخه میپیچد. کسی بمیرد، شما مدیونی و دیه بدهی. «قلب عالم باشم.» چه استدلالی است؟ ما که اصلاً نمیخوریم. قساوت قلب هم نداریم. الحمدلله. قساوت قلب هم این است که آدم حرف حق را قبول نمیکند. قلب چیست؟ حرف از کارشناس دارد میشنود، قبول نمیکند. قساوت قلب همین است دیگر. گوش خلاصه ماها خیلی توی این فضای تبلیغی. این یک مشکل ام المشکلی است برای ما طلبههای کمسواد یا به قول حضرت آقا نیمهسواد.
یک حدی از فقه و اصول برای هر نوع تبلیغ ضروری است. این هیچ «مالا کلام ولا ریب لا شبه». برای اینکه شما تبلیغ میخواهی چی، برای مردم میخواهی قرآن بگویی و روایت. روایت را میخوانی، اینها. این الان اصول کافی «بسمه تعالی یا الله»، «عجلسه الی من اسق به»، «ابوجعفر اول»، امام باقر، «ابوجعفر ثانی»، امام جواد علیه السلام. از کیست؟ از مصعب بن کدام. ایشان جز اصحاب اجماع است که خب پس خبر در آن حد بالای وثاقت نمیرود. باید رفت بررسی کرد، فصل کرد. خب من از کجا فصل بکنم؟ این حالا البته مال بعد از اینکه متن بحث است، استدلال و استنباط. شما اول متن را نگاه میکنی، محتوای خبر. بعد میآیم سراغ سند. یعنی وقتی که نه، نه، سند مقدم نیست. یعنی همین قدر که شما با کلیات معارف دین هماهنگ میبینی، همین قدر کفایت. در مورد سنن هم که وقتی بحث شد، یک قاعده ادله، قاعده تسامح در ادله سنن. مباحث اخلاقی، خیلی شما لازم نیست که هم در بحث سند هم در بحث دلالت آنقدر جدیت داشته باشی.
حالا «لمجلسون، عجلسه الی من افق بهی اوثق فی نفسی من عمل سنه.» عجب روایتی. «یک مجلس، لمجلس، اجلسوا من، من یک مجلسی کنار کسی بشینم که سه تا قسط برابر بهش اطمینان دارم، بنشینم و حرف بزند.» عجب روایتی! در بحث خبر واحد توی بحث اصول چقدر به دردمان میخورد. سندش هم که خب کافی است. سند کافی اینقدر قوی. همین قدر که من کنار کسی باشم که بهش وثاقت دارم، این وثوقش در نفس من بیشتر از عمل یک سال است. یک سال آدم روزه باشد، عمل انجام بدهد. چند دقیقه پیش یک عالمی مینشینی که حرفهایش را قبول داری. من حضرت فرمود که من اعتقادم به اینی که او میگوید بیشتر از عمل یک سال است. آن طرف هم: «یک مدیده با شخص مرده وثوقم، بنشینم پیش من از کردار یک سال بهتر است.» منظورش کیست؟ عالم. عالمش را از کجا درآوردی؟ بفرمایید. پس اشتباه گفتی. اولاً که مرحوم کلینی روایت را در کدام باب آورده؟ علما فهمیدند. همین که وا کردم، متن روایت را نگاه کردید، چی دارد میگوید؟ کجا را دارد میزند؟ فهمیده. ارتکاز ایشان برای چی به این بوده که منظور حضرت عالم است؟ این قاعده دارد، اسلوب دارد، درس میخواهد، بحث میخواهد، سیاق دلالت. بعد حالا از شما میپرسند که آقا یعنی چی؟ این یک سال بهتر است. «اوثق» در نفس من. شما باید لغت بلد باشی. بعد تازه اسم تفضیل که میآید، اسم تفضیل گاهی اطلاقی یعنی بهترین ازش فهمیده میشود. یک وقت نسبیتر فهمیده میشود. بعد وجه فضیلت، وجه تفضیل از چه جهت؟ این ملاک اسم تفضیل از چه جهت؟ بعد حالا بحثهای ادبی دارد، بحثهای اصولی دارد، بحثهای بلاغی دارد. ظهور اصلاً حجت نیست. شما به ظاهر میتوانی عمل کنی. این اطلاق دارد یا ندارد؟ قید دارد یا ندارد؟ متخصص دارد یا ندارد؟ مقیدش لبی است؟ مقیدش لفظیست؟ متصل؟ منفصل؟ معارض دارد یا ندارد؟ من خودم باید توجیه باشم. معارضهای با این داریم؟ جمع کردن، جمع کردن، چه شکلی؟ این بحث خیلی مهمی است. جمع کردن روایات.
آقا این خیانت است! با زبان روزه قسم میخورم، به پیر به پیغمبر والله العلی العظیم، طلبهای که مبانی علمی قوی ندارد، میرود بالا منبر، روایت را وا میکند، صرف اینکه یک روایت است، روایت را میخواند برای مردم. همان نسخه میپیچد. خیانت میکند. دارد خیانت میکند. و چقدر ما دیدیم نسخهپیچیدن بدون یعنی همان قول بدون علم که حضرت فرمود که خدا لعن میکند اینها را. هم علم بلا عمل ملعون است، هم عمل بلا علم. هم قول بلا علم. جفت اینها مطرود و ممنوع. قرآنی هم دارد: «ما لیس لک به علم و تبعیت نکن.» وقتی میگوید: «تبعیت نکن»، به مفهوم به طریق اولی به مفهوم اولویت یعنی نگو تنهایی، میروی. خدا وکیلی یک روایت توی بحث تربیت: «ابن بچه را توی هفت سال ول کن.» شروع میکند استنباط کردن. شما مجتهدی؟ مگه این متخصص ندارد؟ مگه مقید ندارد؟ بعد شما روانشناسی که میروی، خیلی وقتها متخصص و مقید لبی پیدا میکند. شما توی فضای روانشناسی و تربیتی یک خرده که کار میکنی، میبینی اصلاً لبی دارد. جای بچه دارد آسیب میزند به خودش. کار کرده. بچه شما اگر دارد آسیب مالی به یکی دیگر میزند، بعد ولش کرد؟ یا نه میگوید آقا روایت میفرماید: «ابنک سبعین ولش کن.» ضمان میشود چون ضامنی. خودت هم خواب باشی، پایت بخورد به کوزه کسی، خوابی، پایت بخورد به کوزه کسی، بیفتد، بشکند. ضامنی. من را سوار ماشین داری میروی، توپ بچه مردم میآید زیرت، زیر ماشینت میترکد، باید پولش را بدهی. تازه به خود بچه هم نباید بدهی، باید به ولیاش بدهی. آقا بچه دارد چکار میکند؟ خانه. بعد خیلی این به خود میزند دیگر. میرود مهمانی، بچه ول است. برمیگردی دیوار ملت را نقاشی میکند. «ما کلاً بچههایمان آزاد هستند.» بابا! دیگر مال خانه مردم. شما مجتهدی؟ این مقید ندارد؟ این معارض ندارد؟ پس آن حکم زمان مال کجاست؟ مال قبر من است. حکم زمان؟ البته درست است. ضَمان درست. ضَمان بزاد. حکم ضَمان است. کتاب وقتی لُمعه خوانده باشد، کتاب ضَمان خوانده باشد، اینها را میفهمد. دستش میآید و حالش میشود. آنجا میگویند کلیات دین دستش است، ذائقه معصوم دستش است، مشرب را میشناسد. آقا طلبه تا وقتی که مشرب دین را نفهمیده، نباید تبلیغ کند. مگر، مگر خیلی مهم است، مگر اینکه حرف خودش را نزند، حرف علما را منتقل کند.
همین که بنده به دوستان طلبه، این چند روز هرکی آمد پیش ما: «آقا چی بخوانم؟» گفتم: «برو شهید مطهری بخوان. برای مردم منبر برو، سخنرانی بکن. نگو حرف من است. بگو شهید مطهری، علامه طباطبایی، آقای جوادی آملی میگوید.» آفرین. مجلس بعدی، خلاصه، جمعبندی. حالا فکر میکنم که جمع، جمع به جمعبندی خوبی رسید. آخر بحث، الحمدلله. تبلیغ بدون علم خیانت است. مگر اینکه آدم مثل پیغمبرهای پیرو پیغمبرهایی که واسطه بودند. پیغمبر این را. مال خودمان تفسیر میکنیم، توضیح میدهیم، حاشیه میزنیم، رد میکنیم. طلبه پایه یکی، نظر شهید مطهری را رد میکند. این دیگر خیلی جالب است. عجایب یادم میماند. لعن میکند: «چرا گفته رقیه نیست؟» تو کی هستی؟ تو چی هستی؟ تو به مولا احمدینژاد چیست؟ کی هستی حرف میزنی صحبت بکنی؟ بله، با مبنا، با مبنای علمی. نه مقام. این حجاب. ما نمیگوییم مقام حجاب بشود. میگوییم شما با ادله بیا. با مبنا بیا. بزن مستند خاک یکسان. ولی دلیل نداری. اصلاً اسمش را نیاور. شالوده علمی نیست. صالح به انتفاع موضوعی تخصصاً خارجی. بچه هیئتی، سینهزن و چه به نظر دادن در مورد تاریخ و فقه کلام. صلاحیت ندارد تا حرف بزنید در مورد عالم. کسی بخواهد اینجوری تعبیر بکند. بیا سر قبر شهید مطهری وایسا. توهین بکند. جسارت بکند. برود توی حرم امیرالمؤمنین خوشبخت بگیرد. با مشت زد توی دهانش. «به تو چه؟ تو کی هستی؟ حضرت رقیه جونم.» به تو چه. تو از رقیه چی یاد گرفتی؟ از کجا سفره امام حسین شمع دارد که دارد دخالت میکند؟ شور امروز دیگر رفت بالا دیگر. الحمدلله رب العالمین.
در حال بارگذاری نظرات...