‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
**بسم الله الرحمن الرحیم**
در بحث تبلیغ نکاتی پیرامون فضای مجازی عرض شد. بحث فضای مجازی خیلی بیشتر از اینهاست. نکتهای که خیلی مهم است درباره فضای مجازی این است که فضای مجازی فضای خبررسانی است، نه فضای تربیت. بسیار مهم! کار مبلغ تربیت است: «یُزَکِّهِِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ»، باید هم خودش تربیت شده باشد. تبیین امیرالمؤمنین (ع) در نهجالبلاغه این است: «مَن بَدَأ بِتَعْلِیمِ النَّاسِ...» کسی که شروع میکند دیگران را تعلیم دادن، خودش قطعاً – تعابیر اگر جابهجا نشود غریبه به این است – باید اول خودش را تعلیم کند. اینکه خودش را هم باید تعلیم کند، یعنی انگیزه و دغدغهاش برای خودسازی دهها برابر دگرسازی باشد.
یک مغالطهای که در این فضاها میشود و خیلیها سمت تبلیغ نمیروند این است که میگویند من تا خودم را نساختم، بروم چه بگویم؟ صلاحیت طلبگی را در خودت میبینی؟ صلاحیت طلبگی که خیلی بالاتر از معمم شدن است. طلبگی نان امام زمان است. چطور شهریه میگیری؟ آنجا، برای آنجاها شأنیت در خودت میبینی؟
جایی که باید کاری بکنی و مانعی داری، یک مانع حقیقی – مثلاً من معمم نمیشوم – یک مانعی دارم. برخی از اساتید ما هستند. یکی از اساتید، خدا حفظشان کند که حق به گردن ما زیاد دارد. جانباز جنگ است، گلوله به کمر مبارکشان خورده، کمرشان شکسته. ایشان پیشنماز نمیتواند بایستد. کمر، قشنگ یعنی حالتی... یعنی وقتی ایشان از شدت درد – دوست ما که داماد ایشان است میگفت – ایشان میگوید که «من هر شب حالت زایمان دارم. هر شب درد زایمان... درد کمر...» یعنی جیغ میزند، گریه میکند. انسان فوقالعاده. ایشان معمم با لباس نیست. چرا؟ خب برای اینکه اقتضایی دارد. شما با لباس که هستی بعد پیشنماز بایستی. بخواهی نایستی دیگری میایستد، نماز همه باطل. یک مانع، مانع واقعی هم هست.
مانع واقعی نه آقا من هنوز در خودم احساس میکنم که آن تقوای لازم را... برای اینکه بگوید آقا من هنوز احساس میکنم وضوئی که باید بگیرم را نگرفتم. آقا پاشو نمازت را بخوان. نه، من احساس وضوی آنجوری...
اگر واقعاً ببینید، یک وقتی هست که حالا من چند سال است که در حوزه هستم، چند سال است در حوزه شهریه خوردهام، اسم امام زمان را یدک کشیدهام، بعد چند سال باید یک چیزهایی را کسب کرده باشم. اینجا امر دایر بین اینکه من معمم بشوم یا طلبگی را ول کنم. اگر از اول نمیخواستی معمم بشوی، خب چرا درس خواندی؟ باید تبلیغ کنی.
آها، حالا یک وقت هست که من مصالح... ببینید ما اول با استثناها کار نداریم. هر قاعدهای یک استثنایی دارد. «ثانی» یکی هم یک جور دیگر است. دلیل نمیشود. برای ما حجت شرعی نیست. ما داریم قاعده را. قاعده را ببینید چیست. قاعده این است که طلبه از لوازم تبلیغش لباس طلبگی و تبلیغ لازم است.
مردم نمیآیند بروند تفحص بکنند کی صلاحیت علمی دارد، این بیشتر درس خوانده، آن بیشتر درس خوانده، این درس خارج خوانده. مردم از طلبه نمیپرسند پایه چندی، درس کدام آقا رفت. میگوید حاج آقا! این مانع الان وضو میتوانم باهاش بگیرم؟ حاج آقا را به اعتبار چی میگوید؟ سؤال را به اعتبار چی دارد میپرسد؟ به اعتبار لباس. لباس تبلیغ است.
آقا من مبلغی هستم که لباس نمیپوشم. یک وقت است که برد تبلیغیات آنقدری هستش که خیلی وابستگی به لباس ندارد، مثل همین شخصیت بزرگ. خیلی برای ایشان فرقی نمیکند معمم باشد یا نباشد. ولی برای من طلبه پایه ۶، پایه ۷ که وقت معمم شدنم است، من چه تبلیغی میخواهم بکنم بدون لباس؟ یک بنده برای تبلیغ لباس میپوشد، منبر میرود. این کفایت... هر چند از جهت مروت طلبگی، شأن طلبگی، زی طلبگی کار خوبی نیست. دوگانه پوشی، دوگانه لباسی، دوگانه سوز... این کار خوبی نیست.
من توی خیابان با یک لباس، آدم در خیابان میرود بنا به مصالحی. مثلاً یک جاهایی مثل تهران شاید خیلی منعی نباشد، من با دو تا لباس باشم. بالاخره مترو، کار پیش میآید، ماشین میخواهم بروم، خریدی میخواهم بکنم، یک چیزی بخرم. فضا، فضای طلبگی نیست. یک جورهایی حجاب لباس است. من ورزش میخواهم بروم. حالا چه دردی باید سوت ورزشی دستم باشد با عمامه بروم ورزش؟! آن هم یک جا مثل تهران. لباس معمولی میپوشم ولی لباس معمولی ربطی به هویت طلبه ندارد. نه اینکه تیشرت پوشیده، آسیاب ندارد، بازار زده بیرون، عینک دودی هم زده فلان. این انواع مروت و اقتضای طلبگی و آداب طلبگی و اینها که خب بعضیها مثل مرحوم آقای مجتهدی، خیلی اخراج میکرد. طلبه اگر پیراهن یقهدار میپوشید اخراج میکرد. تازه آنهم پیراهن لباس سفید. تازه یک جاهایی مثل مرحوم علامه تهرانی، سید محسن تهرانی مشهد، طلبه باید سفید بپوشد، پیراهن سفید بلند. زمستانها هم با پالتو بلند، خیلی تفاوتی نمیکند با قبا. یعنی طلبهای هم که معمم نیست تیپش قشنگ طلبه است.
اینجوری حالا شرایط و اینها یک بحث دیگر است. یک وقتی اقتضا ما نمیخواهیم دکمه بکنیم، ببندیم فضا را. دین ضیق نیست. به تعبیر امیرالمؤمنین، واسه مشکل خوارج این بود که چارچوب دین را کوچک کردند، خودشان هم توش گیر کردند. همه توش گیر کردند. همه مرتد شدند، فقط ماند یکی دو نفر. سر و ته دین شد دو سه نفر. برخورد کنیم. ما میدانیم هر کسی بالاخره ما میخواهیم که اگر کسی عذری هم دارد، عذرش موجه باشد، معقول باشد، مشروع باشد.
بنده حالا تا حالا که پیش نیامده جایی بدون لباس بروم. دکترم که بچهام را میبرم با لباس. خریدم که بچههایم را میبرم با لباس میبرم. پاساژهای تهران، برج ونک، چه میدانم، جاهای مختلف تهران. بنده که میروم با لباس. بازار تهران با لباس تردد میکنم. جواب مثلاً رفتیم کوههای آلبالو داشتم میچیدم، شما بودید خلاصه فحش هم شنیدیم. کوهنوردی کوههای کجای تهران؟ کوه و دشت، با لباس. بدترین دانشگاه تهران با لباس. یک جاهایی که واقعاً یک انسان مؤمن معمولی رویش نمیشود با محاسن وارد شود، فحش میخورد، مسخره میشود، هو میشود. ما با لباس افتخار هم میکنیم. سرمان را هم بلند میگیریم. همانجا هم گفتیم ما کفنمان بالا سرمان، هرجا بیفتیم بمیریم دورمان میریزند. هیچ ترسی هم واهمه انشاءالله نیست.
من همان فتنه ۸۸ ماشین را میبردم میدان ولیعصر پارک میکردم، عکس حضرت آقا جلوی داشبورد. هیچی. بعد به دوستان گفتم من که میروم همه استصحاب میکنند برمیگردند. سر ماشین من حساب میکنم نبودن ماشین را یا خرد شدن شیشه را. این عکسی که این جلو! این کار میکند. زندان... هنوز اینها زندهاند. اینها نمردند، تموم نشده دورهشان، منقرض نشدند. میترسیم، زود جا میزنیم. این فضا را به ضرر ما برمیگرداند. زود در میرویم. چهار نفر هم که ایستادهاند، دلشان به ما گرم است، میخواهند استقامت بکنند، میگویند پس مثل اینکه خبری نیست. کسی نیست. بگذارین برویم.
ایشان در دورانی که خلع لباس روحانیت بود و عمامه برداری بود، اصطلاحاً دو تا دوره را پشت سر... عمامه برداری، چادر برداری. «لعنت الله و لعنه الملائکه و لعنه الانبیا و لعنه الناس اجمعین... » بعد رضاشاه ملعون کثیف خبیث پلید بیدین، این ملعون کثیف نجس، نجسالعین، دستور عمامهها را برداشتن، بعد دستور چادر که معلوم میشود چی بده چی چیه؟ عمامه است که چادر را نگه داشته. بعد مرحوم شاهآبادی تک و تنها در بازار تهران. ایشان لباس را میپوشید، بازار تهران، مسجدشان الان هست. توی پاچنار روبروی منزل آقای کاشانی معروف، مسجد آقای شاهآبادی. ایشان در این بازار قدم میزد، میرفت مسجد نماز میخواند با عمامه میرفت. هر کسی هم توانسته بودند کاری بکنند. بعضیها را خریده بودند، بعضیها را تهدید کرده بودند. ایشان هیچ کار. رضاشاه گفت این یک نفر ورق را برمیگرداند. همین یکی هنوز عمامه زنده است برای مردم. یکی هنوز هست که دارد توی بازار تهران معممی میرود. همین یک نفر! برگرد. من تنها چیکار کنم؟ من از من چی برمیآید؟ همه برداشتند دیگه. حالا مثلاً یک به یک نفر کار درست میشود؟ بله، به یک نفر کار درست میشود. به یک نفر کار درست آری شود. به خون جگر... شب... خون جگر میخواهد. کار تربیتی، تبلیغی، تربیتی خون جگر، خون دل. خون دل. خیلی حوصله... خیلی تبلیغ کار آدمهای باحوصله است. تبلیغ کار آدمهای باحوصله است. کار آدمهای صبور. از سر و کله بزنی بعد فحش بشنوی، باید آزار ببینی، تکذیب بشوی، تهمت بخوری، عکس زن و بچهات پخش بشود، پشت ماشینت فحش بنویسم. مثل ما. ببینی که روی برفپاککن ماشین نامه نوشتن: «صد تا خواهر و مادر و خاله و عمّه همتون یکی کردن.» کی؟ همسایهات. کجا؟ قم. توی خیابان دارد لعنت میکند. هدیه ببری بعد بیاید توی خیابان دست و پایت را ببوسد. مسیر طلبگی اینها طبیعی است. اقتضای کار.
شیطان با ما بد است، درست است؟ بعضی از ماها با شیطان خوبیم. بنده در این لباس با شیطان خوبم ولی شیطان با این لباس من بد است. خود این ادل... دو دلیل برای اینکه من با این لباس بپوشم، چون لباس پرچم علم با علم دین و تبلیغ دین را کرده است. نکته بسیار مهم! عدهای میخواهند با علم کفر تبلیغ دین کنند. اینها حتماً محکوم به شکستند. با ما هماهنگ کردن. رئیس شبکه جم. شبکه جم لابلای سریال تبلیغهای حزب اللهی میرود. دیگه از شهدا. شبکه داغونی مثل جم با پای کفر اسلام را تبلیغ کنیم؟ تبلیغ کند. بکند. اولاً که اصلاً جواب نمیدهد. ثانیاً خدا برکت نمیگذارد. ثالثاً کی میخواهد این را نگاه کند؟ آن مخاطب را؟ اینها اثر ندارد.
دیگه حالا بله یه اثری بالاخره دارد. من نباید وقتم، فرصتم، دغدغهام، ذهنم، فکرم مشغول تبلیغ در این فضا بشود. چرا بنده با تبلیغ در فضای مجازی خیلی موافق نیستم؟ نه اینکه مخالفم، نمیگویم نباید کار کرد. خودم کانال دارم، دیگه خیلی هم فعالیتی نکردم برای اینکه این کانال را توسعه بدهم. میتوانم کانالی برای محفل، بیشتر گعده طلبگی است، دورهمی وگرنه کانال فعالیتی نیست. وگرنه در عرض یک روز بنده این را میتوانم به ۱۰ کا برسانم حداقل. هیچ کاری هم برای من. بعضی رفقایی که بسیار شهرت فراگیری دارند، اسم و رسم از من خواستند، گفتند تبلیغ کانالت را میخواهیم بکنیم. کار آنجوری من اعتقادی به این جور کارها ندارم. اینجا چه خبررسانی است؟ کار تربیتی نیست. کار تربیتی مگر باشد خودمان یک گروهی، یک کانالی چیزی باشد با همدیگر ارتباطمان حفظ بشود و بله وگرنه ارتباط فراگیر تربیتی نیست.
ارتباط تربیتی با دیدن و علاقه شکل میگیرد. شما وقتی کسی را نمیشناسی علاقهمند نمی... مطالب را میخوانی، کانال حاج آقای آن است. سؤال میپرسی جواب میدهد، خبر است، اطلاعرسانی است. کار تربیتی محصول آن است. محصول رفاقت است. محصول عشق است. محصول اقتدا است. ارادتورزی است. تا حدی مرید و مرادی است تا حدی و حتی افراطیاش کشیده بشود بله محکوم زوال و خطا است، اشتباه. ولی تا حدی طبیعت کار. ما نباید دنبال مرید باشیم ولی بدانیم در کار تربیتی اگر میخواهیم متربی شما راه بیفتد، باید بالاخره تقلید بکند. تقلید کردن غیر از مربی...
تقلید میکند چون یک بچه را سر سفره نشسته. بارها پیش آمده خودتان تجربه میکنید. بچههای کوچک، راهنمایی، دبیرستان. اینها بشین. یک وقتی یک هیئتی با کرج داشتیم. حالا این خاطره لابلای میآید دیگه. بحث شما سرفصلها را داشته باش من را گیر بینداز. فعلاً خوبیش این است که همش توی بحث است، خارج نمیشود.
در بحث لباس روحانیت بودیم و تبلیغ با این لباس و مقدمهاش بحث چی بود؟ بحث این بود که باید تربیت کرد و باید خود را ساخت. تزکیه. من باید تا حدی خودم تزکیه کنم. خب من با خودسازی بکنم. لازمش خودسازی است؟ بله. پس من فعلاً تبلیغ نکنم، بروم خودم را بسازم؟ نخیر. بخشی از ساختن خود وابسته به تبلیغ شما است. باید بگوئی که ساخته بشوی چون یکی از واجباتت است. زکاتش است. زکات علم، زکات آدم. واجبات ساخته نمیشود.
یکی از واجبات شما گفتن تبلیغ. ثانیاً گفتنش حدیث نفس است. یادآوری، تذکر، تلنگر. آدم در دیگران عملی باشد، عمل ببیند. به نظر میرسد اینکه شما نماز شب بخوانی و آنکه به چهل نفر بگویی و آنها ولو شما خواب بمانی، آنی که چهل نفر بیدارند، در نماز شب میخوانند چون از شما شنیدهاند، نورانیتش بیشتر از اینکه چون اینجا چهل تا نماز شب داریم. اثر تبلیغ این است.
یک وقتی کرج هیئتی داشتیم. من این بچهها را جمع کردم. نوجوان بودند، جوان. همه رقمی داشت جمع. خیلی باصفا که بیش از ده تاشون، ده پانزده تاشون طلبه شدند. بعضیهاشان الان معمم، بعضی استاد حوزه، درس خارج میروند. بعضی یک روز به این بچهها گفتم چایی پخش میکردند. کسی تا حالا چیزی از ما یاد گرفته؟ هر کی هرچی یاد گرفته؟ بیست جلسه، سی جلسه تا حالا سخنرانی ما آمده بودند. من یاد گرفتم که چایم را با یک... حالا من هیچ عمدی نداشتم. یکی باشد مثلاً دو تا مفهوم نداشت. مفهوم اصولی نداشت که یکی باشد. والا این اثر عمل. اثر دیده و تربیت و تقلید و مریدی و... و تربیت محصول این است. این را ما در فضای مجازی نداریم و گول میخوریم. فکر میکنی ۵۰۰ هزار نفر مطلب ما را خواندند، یعنی چیزی؟ نخیر. یک نفر از شما چیزی میبیند و متحول میشود، این قیمت دارد. این ارزش دارد چند درصد؟ لذا اصل کار تبلیغی با منبر است. خود حضرت آقا فرمودند. آقا فرمودند که من اگر رهبر نبودم، میرفتم در فضای مجازی کار میکردم. معادل با منبر هیچ چیز. مدل منبر نیست. منبر مواجهه با مبلغ است. دیدن مبلغ است. سلوک مبلغ است.
خودم مسجد. تعداد جوانهایش خیلی کمتر است. مسجد. اولاً من باید چیکار کنم؟ اقتضای سنی را باید در تبلیغ مراعات کنم. این خیلی بحث مهمی است. من حرفی که میزنم باید متناسب با سنم باشد. ۲۰ ساله بردارم روضه بخوانم، بگویم که یادش بخیر شهدا شبها صحرا چه حالی داشتم! تو بودی مگر؟ تو دیدی مگر؟ بگو نقل کردند. اینجور شنیدیم. تو خاطراتش را خواندیم. دهنت بخوره. قرائتی میگفتش که خدا حفظشان کند. میفرمودند مثلاً یک دختر پسر جوانی آوردند شما عقدشان را… خب مثلاً این دختر جوان است دیگه، هیجده سالش است. یک وقتی آقای بهجت عقدشان را میخواند. برمیگردند میگویند که به دختره میگویند که: «عزیزم!» عزیزم. هیچکسی هم ناراحت نمیشود. دختر هم بال درمیآورد توی آسمان. آی! بهجت به من گفت: «عزیزم!» طلبه ۲۳ ساله را دختر ۱۸ ساله آوردند: «عزیزم!» ببینید تو گوش «عزیزم». اقتضای سن را باید نگاه کنی.
حالا بنده ببینم آقا میخواهم اثر بگذارم. خب من سنم باید لحاظ بکنم. در فضای مجازی با جوانها بیشتر ارتباط دارند. خب در فضای حقیقی چی؟ در فضای حقیقی با جوانها ارتباط با نوجوانها، این اثرش بیشتر است. میچربد به آن ارتباط مجازی. احداث ازت پرسیدند که در بصره که میروی، امر ما را چگونه یافتی؟ مردم میآیند پای منبرت مینشینند؟ گفت: «نه آقا، خبری نیست.» نوجوانها. «علیکم بالاحداث علیکم بالاحداث فانهم اسرعوا الی کل خیر.» اینها به هر خیری سرعتشان زیاد است. آمادگی دارند. میآیند. میدان فضای حقیقی.
حالا بنده میروم مسجدم جوان نیست. من باید بروم مدرسه. بارها و بارها، بارها و بارها، بارها و بارها بنده عرض کردم طلبهها بروند توی مدارس. ماه رمضان که میشود، پارسال بود، یک روحانی آمده بود قاضی هم بود. اما اصلاً سبک گفتارشان با نوجوانها قوی نبود. اصلاً بلد نبود. حتی بهشان گفتم که حالا میشود این جلسه نه اسمش را پرسید نه باهاشان میتوانست گرم بگیرد. بخوان بچهها کارت بازی میکنند، فیلم زدند کارتون. همچین جمع شدند، کارتون انجام بده. دقیقاً میروند سراغ اصل مطلب «اسرع». پیر که میشود دیگه میلنگد. ده بار میگویی یک خورده تحولی حاصل. صد بار میگوید حاج آقا اینجا را دست بکش. بعد ۲۰۰ بار میبینی انگشتی. نوجوان میبیند عمل میکند، میبیند، مهارت. پیرمرد خودش هست دیگه. شما اینجا امام جماعت هم نداشته باشی، حاج آقا هست. بعضی مساجد میروی امام جماعت ندارند، این حاج آقا ۲۰ تا حاج آقا دارد که اینها کلاً هیچکی هم نباشد، جمهوری اسلامی هم نباشد، اینها میآیند نمازشان را میخوانند. حکومت پهلوی هم باشد اینها میآیند، جمهوری اسلامی هم باشد خیلی فرقی برایشان ندارد. رهبر کی باشد، مملکت مال کی باشد. آنی که اثرپذیر است، اسَرع است دیگه، آن نوجوان است. هیچیکی نیست.
علی ایحال بنده در فضای تبلیغی، رکن برای طلبه را لباس میدانم. لباس رکن تبلیغ طلبه است. نه برکتش را دارد نه نفوذش را دارد. نفوذی که به کلامش امید، ضریبی که به شما میدهد، ضریبی که به اعتبارت میدهد. ولی شرط لباس این نیست که من در آن مراتب بالا باشم. همین قدر که دارم کار میکنم، جدیام نسبت به خودم، اهتمامم به ساختن خودم به مراتب بیشتر از ساختن دیگران است، این کفایت. خودم را یادم نرود دیگه. انقدر درگیر حرف زدن با این و آن بشوم که دیگه خودم هیچی به هیچی، هیچی گیرم نمیآید. خودم را فراموش کردم. «نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ». دچار نسیان بشوم. «أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ». خودت را فراموش کن.
یکی از جاهایی که آدم خودش را فراموش میکند، وقتی که زیاد حرف میزند. آدم خودش را فراموش. کم کم دیگه عادتش میشود حرف زدن. عادت بد است. طلبه نباید حرف زدن عادتش بشود. باید حرف زدن را بار بداند. بارش سنگین میشود. الان دیگه خدا بیشتر مواخذه میکند. تا حالا که این را نگفته بودی خیلی خدا گیرت نمیآمد. حالا که به آن یکی گفتی این کار را نکن، حالا که خوب راهکار دادی تو که لالایی چرا خوابت نمی... خدا میزند ها. شل بیا. کتک خوردی. گناه در این لباس گناهیترین لباس. گناهی نیست که خدا زود ببخشد ها. گناه در لباس طلبگی گناهی نیست که زود جبران بشود. توبه سریع داشته باشد. اینها هست ولی نپوشیدن لباس برای طلبه هم گناهی است.
گناه شرایط بافتنی. مثل آن طرف امروز آمده میگوید فلانی روزه میخورد. گفتیم چرا روزه میخوری؟ گفته که من سر کار میروم بعد یک چیزهایی میبینم عصبانی میشوم. عصبانی هم که میشوم باید سیگار بکشم. سیگار هم که بکشم روزه نمیتوانم. استدلال تو حلقم. چرند و پرند. آدم مؤمن. خب، یعنی بعضی وقتها استدلالهای ما همینجوری. آبرو هم پیدا میکنند. واقعاً «سَدٌّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ». موجی از طلبهها دارند این جوری عمل میکنند.
از این بابا یاد گرفتم با زنم کجا بروم بستنی بخورم؟ یعنی انقدر مهم است؟ انقدر تو سرت بخوره. بستنی ایستگاه اناری. دارد. چی چیه؟ پریشب رفتم اینجا ایستادم. فضایی اصلاً فضای خوبی نبود. فروشنده خیلی مؤدب ولی یک مشت پسر دختر جوان دور هم نشسته بودند. رفتم آنجا بستنی سفارش دادم چند تا. هیچ احساس خجالت و فلان و اینها هم ندارم. بلکه آنها لذت میبرند. بستنی فلان مثلاً فلان بستنی سوسولی. مثلاً برای زن و بچه تبلیغ است. یعنی بابا ما مثل شماییم. در زندگی همان که عرض کردم در امر معاش به دیگران نشان بده. در امر معاش مثل شما. در امر باید بدوی دنبالش ۱۰ تا گناه بغلش بکند از اینها بخورد؟ نه. میشود آدم مثل آدم هم اینها را بخورد. لازم نیست حتماً اینها را آدم با عرق بخورد. میشود آدم بدون گناه هم حال کند. مهارت است. آموزش.
خب. حالا من بهخاطر اینکه یک وقتی میخواهم یک چیزی کوفت بکنم، راهی را دارم میبندم. معمم نمیشوم. یک توجیهاتی، عذرهایی. «إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا» شما راضی یا رسولالله دزد بیاید خانه ما؟ چشم نامحرم بیفتد به ناموس واسطه جنگ؟ جنگ را ول میکند پیغمبر را ول میکند برود به اسم در حفا در برود. طلبهای که دنبال راه در رو میگردد، این بعدها هم یک چیزی بشود، به یک جایی برسد پیدا کنیم که بخورد. پیدا کنی که بدزدد. طلبهای که اهل هزینه دادن نباشد، منافق است. مبلغ اگر بترسد از هزینه دادن، باک داشته باشد از هزینه دادن، یک جوریاش میشود. دم این را ببینم، هوای آن را داشته باشم، اینها را از دست ندهم، این منافق است.
و فضای تبلیغ بستری است که کاملاً مساعد برای نفاق مبلغین است. به مراتب نزدیکترند به نفاق تا غیر مبلغ. پیرمرد کاسب مغازهدار بخواهد منافق بشود، مگر چقدر میتواند منافق بشود؟ چقدر برد دارد؟ کجا آبرو دارد؟ کی این را آدم حساب میکند؟ کی روی حرف این حساب باز میکند؟ طلبه، مبلغی که منافق میشود، نفاق خورشش ملس است. خورند. نفاق. چهار تا مرید که پیدا کردم، یک خورده اینوری بشوم که اینها بیایند. یک خورده آنوری بشوم که آنها بیایند. حرفهای قشنگ بزنم ولو عمل نمیکنم. بروم ببینم چهار تا حرف دیگران را به اسم خودم جا بزنم. هفت دزدی بکنم. منبر دزدی بکنم. منبرقاپی بکنم. زیر آب این را بزنم برای او بزنم. از خباساتهایی که در فضاهای ما پیدا میشود که همش عین نفاق، عین شرک.
در فضای تبلیغ باید به فکر تربیت بود. خبررسانی خیلی کار و... ببینید آقا جان عزیز من، برادر من، دوست طلبه من، قربون شکلتان بروم، ما مشکلمون در فضای مجازی این است: فضای مجازی فضای انتخاب نیست، فضای بعد از انتخاب. این حرف بنده را خوب یادتان باشد. با آب طلا، با آب چی چی، با آب کرفس، با هرچی خواستی بنویس. تبلیغ یعنی فرایند تحول مبدأ میل. تبلیغ یعنی فرایند تحول مبدأ میل. حالا یک جملهای هم یادگاری از این جلسه بنویسی خوب است. ثواب فرداشب درد...
فرایند تحول مبدأ میل. ما در تبلیغ باید مبدأ میل را عوض کنیم. مبدأ. خیلی با اطلاعات دادن مشکلی حل نمی... خیلی گیرم توی اطلاعات نیست. مردم سوادشون خوبه آقا جان. مردم سوادشون خیلی رفته بالا. سواد دینیشون هم خیلی رفته بالا. مشکل جهالت است. جهل و جهالت فرق میکند. جهل در برابر علم. جهالت در برابر عقل. جهالت در برابر عقل.
خب. مشکل در جهالت است. یعنی چی؟ یعنی مردم در انتخابشون مشکل دارند. شبکههای مجازی، فضای مجازی فضای انتخاب نیست. مردم اونی که انتخاب کردند را میروند توی تلگرام دنبالش میگردند. توی فضای مجازی نه نمیشود. میشود به ندرت، خیلی سخت. این بستر فضای اطلاعرسانی است. یعنی آدمهایی که این مسیر را انتخاب کردند شما بهش اطلاعات میرسونی، تغذیهاش میکنی. بنده عرضم این است: فضای مجازی را به این رویکرد ببینیم. به طرف مقابلم حرف برسد، حجت تمام میشود. با استدلالمان را میآوریم رو میکنیم. یک فضایی برای اتمام حجت، رساندن حجت. تبلیغ یعنی دیگه من حرف روز قیامت نگه «من نشنیدم». یا تو توی این کانالها، توی گروه که بودیم پیام مگر نیامد؟ انذار مگر نشد؟ «لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ». دیگه حجتی برای مردم نبود، دهن باز نباشد.
فضای مجازی برای خبر است ولی برای تربیت نیست. برای انتخاب نیست. نه اینکه اصلاً نیست، ساختارش نیست. چرا، یک کسی خیلی زمینه مساعدی دارد چهار تا چیز میبیند متحول میشود. ولی عمده اینجوری نیست. معمولاً این مدلی نیست، نوعاً اینجوری نیست. مثل نوجوانی که وقتی عرق میخورد نوعاً نوجوانهای عرقخور نمازخوان میشوند؟ میشود یکی هم باشد. نوعش اینجوری نیست دیگه. نوع کار در فضای مجازی، نوع کار خبررسانی است. یعنی کار بعد از انتخاب. نه کار قبل از انتخاب.
کار طلبگی، تبلیغی، منبر. منبر هم تا حدی بعد از انتخاب. چون شما مینشینی و میآیند پایین. هر جا که میآیند این بعد انتخاب است. باید رفت. تبلیغ دو مدل است: هم باید بنشینی بیایند، هم باید بروی. «اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى». برو ارتباط برقرار کن با مردم و ارتباط برقرار کن. ارتباط برقرار کردن. طلبه توی اتوبوس مینشیند، ۵ ساعت مسیر را میرود میآید. بغلش یکی نشسته. توی این ۵ ساعت یک کلمه به بغلش حرف نمیزند. ای ننگ به تو!
رفته بودیم بنده خدا بحث امتحانات بودن، الان حواسشون نیست. چند دقیقه دیگه بشه اینها میآیند باهاتون صحبت. و این ذهنیتها هم خوب بیچاره میکند ما را. ما هم به ذهنیتسازیها کمک میکنیم. در فضای تبلیغ آنچه که خیلی تعیینکننده است ذهنیت. ذهنیت کاری که دشمن میکند ذهنیتسازی است. برای مبلغین ما ذهنیت منفی. برای مبلغین خودشان، برای فضای خودشان ذهنیت مثبت. هالیوود! ببین هالیوود دستگاه تبلیغاتی. تبلیغ ذهنیت شما نسبت به آمریکا چه که نمیکند. ذهنیت شما نسبت به اعراب. یک مدت پای هالیوود بنشینی در درون با اعماق وجود عاشق آمریکایی. ترسی داری از آمریکا. آقا اینها ابرقدرتند. خیلی زور دارند. گفت آرنولد... چه کنیم؟ آرنولد چیکار کنیم؟ اینجوری میسازد. ذهنیت میسازد.
ما در مورد اسطورههای خودمون بلد نبودیم اینها را خوب معرفی کنیم. ذهنیت خوب بسازیم. شهدا. شهدای هفته. شهدای هفت تیر را نتوانستیم به مردم نشان بدهیم. آقا ما مظلومیت اسرایمان را نتوانستیم نشان بدهیم. مظلومیت رزمندگان، رشادت اینها، خلوص اینها را، صفای اینها را. کتابهایی که من پاز ثابت در تبلیغم است و به این نوجوانان خیلی یاد میدهم یا سفارش میکنم شدید به نوجوانی: شهید ابراهیم هادی، سید مجتبی علمدار. حالا زندگینامه سید مجتبی را ندیدم. دید تبلیغ و تصویری باشد. این میبیند. کتابی که میخواند شخصیت میبیند. زندگی میبیند. آدم میبیند.
لذا بنده به دوستانی که در فضای مجازی بسیار فعالند میگویند ما چه کنیم؟ میگویم آقا شما این را بگذار در حد خبر. الان دوره دوربین دست گرفتن. بین مردم باش. حرف بزن. کار کن. ولی دوربین، دوربین و ما ادراک ما دوربین! فیلم بساز. مستند بساز. عصر عصر فیلم. یکی از رفقا گفتم، یک سفری با صدا و سیما بودیم. گفتم من یک زمانی فکر میکردم که طلبه باید قلم دست بگیرد. البته الان خیلی از دهه ۹۰، رفتم نویسندگی یاد... کیبورد دست بگیرد. رفتم و کار فضای مجازی. بعد دیدم طلبه باید رکوردر دست... رفتم رکوردر گرفتم. ضبط کردم. این ور آن ور. فایل. دوربین دست بگیرد. این سیر تطوری تبلیغ. حالا ضعیفیم، بلد نیستیم، اینها بحثهای دیگر است. مثل بقیه کارها که بلد ولی الان دوره، دوره کار اینجوری است. الان کار اینجوری است. حالا طلبهای که میخواهد دوربین دست بگیرد باید طلبهای باشد که در منبر تک، ید طولا داشته باشد. سلطان باشد. خوب گوش بده عزیزم! در قلم بهت سلطان. همه اینها را داشته باشد بعد به دوربین برسد. نه اینکه اینها را ولش کن برو سراغ او. او بده اینهاست. تو اینها باید وارد بشوی بعد کار برسد. لذا آنچه که مهم است یکی چهره به چهره که هیچی اثر کار چهره به چهره را ندارد در مرحله بعدی کار تصویر تصویرسازی. پس ذهنیتدهی. این خیلی سرفصل. آقا مجید بنویسد.
**الحمدلله رب العالمین**
در حال بارگذاری نظرات...