‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسمالله الرحمن الرحیم
ما یک مرور اجمالی بر سوره مبارکه جمعه داشتیم و عرض کردیم که این سوره، سوره رسانهای قرآن است. سوره مبارکه جمعه در آغاز، بحث بعثت رسول را مطرح میکند. کسانی که -خلاصه- نتوانستند حامل تورات باشند، یعنی شأن تبلیغی داشتند و حمل این علوم و معارف را بر عهده گرفتند، اما حقّش را در تبلیغ ادا نکردند. دچار آفاتی شدند، دچار خودخواهیها و هوای نفس شدند. اینها را تشبیه میکند به حمار (یهودیها را). بهعنوان کسانی که خودشان را اولیاالله میدانستند و خواص جامعه، به عنوان کسانی که امر ولایت، تبلیغ و رسانه باید دست اینها باشد. اینها باید افکار را جهتدهی بکنند. اینها قوم برترند، اینها خواصاند، اینها نخبهاند. دست روی این میگذارند که: «آقا، ما خلاصه قوم یهود هستیم و همین یهودی بودن ما ملاک این است که ما برترین و فلان و اینها...» که حالا در درس قبل مطرح شد.
بعد خدای متعال، ملاکِ ولی خدا بودن را تمنیّ اشاره میکند. یعنی اگر کسی میخواهد ببیند جزء خواص جامعه هست یا نه –چون رسانه باید دست خواص باشد، این یک قاعدهای است که الان هم در بحثهای رسانه و اینها چه در غرب و چه در کشور خودمان مطرح است- یکی از مشکلات این شبکههای اجتماعی این است که رسانه دست عوام است. یکی از آسیبها و خطرات این است. شما فیلتر، وقتی داشته باشد رسانه، جایی که فیلتر میخواهد و باید شأنی از نخبگی داشته باشد. آدم تا صلاحیت پیدا بکند حرف بزند، جهت بدهد، خط بدهد، افکار را، مسیر را مشخص کند، ریلگذاری بکند. خب مشکل شبکههای اجتماعی همین است دیگر. طرف یک آدم لمپن پیدا میشود. لمپن یعنی آدمهای –تعبیر دقیقش مثلاً- خوشگذران، مرفّه بیدرد، بیدغدغه، بیفکر. همه اینها درش هست خلاصه.
یک آدم لمپنی پیدا میشود. این مثلاً چه میدانم، میرود هر روز یک رستوران غذا میخورد. مثلاً میرود هر روز نمیدانم کجا، مثلاً چهکار میکند. هر روز نمیدانم کلّهاش را میکند توی دهان شیر! اینها میشوند خواص جامعه؟ بعد اینها میشوند گلدینگهای ما و تاپتنهای ما و عرض کنم که کسانی که تعداد فالوورهایشان خلاصه ۲۰۰K، ۳۰۰K، ۵۰۰K و گاهی یک میلیون، دو میلیون است! هیچ شأنی از نخبگی طرف ندارد، غیر از زیبایی چهره، زیبایی اندام. خدمت شما عرض کنم که جربزه زیاد، میرود طناب راه میرود. ارتفاع مثلاً ۳۰۰۰ متر از زمین! دیوانه است دیگر. این هیچ شأنی از نخبگی ندارد. گاهی حالا من دیگر اصلاً خجالت میکشم بگویم. بعضی از اینهایی که الان توی شبکههای اجتماعی شدهاند چهرهای که مثلاً حرفشان جذابیت دارد، اینها کیند؟ طرف پورناستار است! حالا توضیح نمیشود این را خیلی داد. پورناستار میشود مثلاً عامل اثرگذار بر افکار. خب بابا، تو را دیگر حالا ملت برای چیزهای دیگر میخواهند.
بعد این مثلاً میآید یک جمله حرف میزند. مثلاً فلانی بیل گیتس، مثلاً میشود شخصیت مهم دنیا که حالا مثلاً لپتاپش، مثلاً خوب این آقا لپتاپهایش معروف است. شرکتش مثلاً شرکت اپل. البته حالا آن هم باز یک شأنی از نخبگی دارد. نخبه صنعتی است، نخبه مدیریتی است. آن هم باز یک چیزی است، یک شأنی است. اعتنایی نداشته باشد. ولی کار بیاید به اینجا برسد که فلان بازیگر مملکت شده شخصیت تأثیرگذار مملکت. او میگوید به که رأی بدهیم، به که رأی ندهیم و طرف رأی میآورد، طرف رأی نمیآورد! فلان خالهای که مثلاً توی تلویزیون برای بچهها چه میدانم بالا و پایین میپرد، این میشود تأثیرگذارترین فرد در رسانه و حرف او میشود حجت! عرض کنم شأنی از نخبگی نیست. طرف یک مهارتهای خاص، دستش را میکند توی چشمش از اینور در میآورد. اینها میشوند شخصیتهای ناب و تاپ در فضای رسانه؟ دلیلش چیست؟ دلیل عوام بودن، عوام. چون عوام است. ملت چون عوام است، چیزی باشد که رسانه وقتی فیلتر دارد، خواص بر عوام تأثیر میگذارد. وقتی فیلتر ندارد، عوام بر خواص تأثیر. کار در رنه؟ نه! اتفاقاً فیلتر اصل کاری است. فیلتر اصل است. فیلتر! فیلتر داریم تا فیلتر. فیلتر به چه معنا؟ فیلتر یعنی شما یک شاخص فرهیختگی و فرزانگی داشته باشی. آن ترازت باشد. افرادی که میخواهی رسانه را به او بسپاری، با این تراز بدهی. این فیلتر، نه فیلتر سلیقهای و محدود کردن و قومی کردن و حزبی کردن و رفیق خودم باشد، تیم من باشد، طیف من باشد. این فاسد است. این فساد است. این فیلتری که توی غرب است، آن فیلتری که اسلام میگوید فیلتر فرزانگی و فرهیختگی است. فیلتری که غرب میگوید، فیلتر همجهتی با کارتلهای صهیونیست است. اهداف ما و حرفهای ما. شما اگر خطت آنور باشد، ۵۰ سال سانسورت میکنند. یک خرده متمایل بشوی، میشود تیتر یک. ۵۰ سال تیتر یک میمانی! خیلی عجیب است واقعاً. دیگر اینها را توی رجال سیاسی ما فراوان دیدیم.
همین روژه گارودی بود به نظرم، فیلسوف فرانسوی. ایشان اوایل که مثلاً بحثهای فلسفی و اینها میکرد، توی فرانسه مثلاً نشریات داشت، روزنامه داشت، تشکیلات داشت، همه چیز سپرده بودند بهش. یک خرده متمایل شد به جریان ضد صهیون. آنتی صهیون، آنتی زاین اصطلاحاً -به قول غربیها- آنتی زاین. آنها به صهیون میگویند زاین. همان «ضایع» خودمان است. Z I O N. ایشان آنتی زاین که شد، دیگر سانسور شد. بستند روزنامهاش را. تعطیل کردند. تریبون ازش گرفتند. سخنرانی نمیگذاشتند برود جایی. اگر دعوت میکردند، محافظ شر و ور زیاد میگویند. عرض کنم که خدمت شما. یعنی واقعاً شوکهای! اگر آدم، آدم اگر احساس بکند که اینها بویی از آزادی بیان و چه میدانم حقیقتطلبی و اینها دارند، اشتباه است. خیلی واضح است، شفاف. همه رسانهها دست صهیونیست است و آن مرد مردوک. مردوک چیست؟ مردوک. کتابی که برایش نوشتند. بله. آها، باریکالله. کار تبلیغاتی برای تبلیغ یهود نمیکند. کار تبلیغاتی برای کنترل افکار بشری میکند. تفاوتش این است. اینها هیچ کاری نمیکنند مبنی بر اینکه بخواهند افکار را بیاورند به سمت یهودیگری. مردم را نمیخواهند یهودی کنند. ولی حالا بخوان این کتاب را. بله. پروتکلهای دانشوران صهیون. حالا من کتابش را توی لپتاپ دارم. اگر بشود، فرصت نکردم. بعضی از این فرازهایش را میخواهم روی کانال بگذارم. مطالب خیلی جالبی دارد. اینها میگویند سیستم آموزشی دنیا دست ما باشد. دانشگاه باید دست ما باشد. رسانهها باید دست ما باشد. آن ابزارهای تأثیرگذار بر فکر بشر. دقیقاً چطوری میشود یک نفر را کنترل کرد؟ در صورتی که همفکرش باشد. کنترل کرد، خیلی راحت میشود. شما وقتی که میآیی پورن ترویج میکنی، موسیقی را ترویج میکنی. برمیگردد بنیامین نتانیاهو میگوید که ما از چند تا چیز در ایران خیلی ناراضی هستیم. این خیلی حرف مهمی است که از کنارش ساده رد میشویم. میگوید: «یکی اینکه شلوار جین نمیپوشند در ایران. یکی اینکه موسیقی راک، موسیقی راک گوش میکنند.» تو چرا نسبت به این دو تا فقط حساسی؟ این دو تا اتفاقاً جذاب هم هست. نماد است. اصل موسیقی، اصل آنی که ما در اسلام بهش میگوییم غنا، آنی که برای اینها مهم است این است که این را وارد بکنند. یعنی اینکه وارد شد، این دیگر روی فکر اثر، روی شخصیت اثر دارد. شما در قالب موسیقی هر پیامی میتوانی بدهی. هر محتوایی را میتوانی منتقل بکنی. اینها آن فضای شناوری است که حرفهایش منتقل میشود. هالیوود دست اینهاست. هالیوود. دستهای پشت پرده هالیوود. ببینیم پنج، شش نفرند که کل هالیوود را میچرخانند. مثلاً آن بخشی که مال بچههاست در هالیوود، اسمش چیست؟ اسمش یادم نیست. والت دیزنی. آفرین. آن بخش مثلاً دست صهیون است. کارتونها را صهیونیستها میسازند. هر چقدر هم شما رزمنده حزبالله لبنان در جبهههای مقاومت علیه باطل. و این نفوذ یعنی همین. یعنی آدم بافت شخصیتیاش با این رشد کرده. بعد آن لابلای، دیگر پیامهای رسانه. رسانه یعنی همین: رسانه یعنی تأثیر ناخودآگاه گذاشتن. تام و جری که دیگر اصل ماجراست. تام و جری، خیلی از شاهکارهای صهیونیستهاست.
خدمت شما عرض کنم که حالا الی ما شاءالله فیلمهایشان و کارهایشان. غرض اینکه نسبت به این آیه –حالا من توضیحات جلوتر انشاءالله در موردش عرض میکنم- اینها میگفتند: «ما ولیاللهایم. لذا ما باید تأثیرگذار باشیم. نخبه جامعه ماییم. یهودیها نخبهاند. رسانه باید دست نخبهها باشد.» یعنی کأنه صغری مفروض. خب، رسانه باید دست نخبهها باشد. قبول. نخبه کیست؟ خب، ماییم دیگر، ما احبالله. قرآن میفرماید نخبه کیست؟ رسانه باید دست کی باشد؟ «فتمنوا الموت إن کنتم...» نخبه آنی است که تمنّی موت دارد. برای لقای خدا آماده است. نخبه آنی است که مرگآگاه است. رسانه باید دست او باشد. لذا یک آوینی توی جمهوری اسلامی پیدا میشود. یک فرجالله سلحشور داریم. خدا رحمتشان کند. با اینکه انتقاداتی توی زوایای مختلف میشود وارد کرد به هردو بزرگوار. چرا تند رفتی؟ چرا کُند رفتی؟ اینجا چرا اینجور؟ اصل مسئله این است که اینها ولیاللهاند. ولیالله نه به آن معنای ولیالله الاعظم، ولی خداست. آمادگی برای مرگ را دارد. مشتاق است. آماده است برای ملاقات خدا. مردم را به این سمت، به این جهت دارد میبرد. رسانه باید دست کسی باشد که مردم را تمایل بفرماید: «من یرق بکم الله عملکم فی الاخره» یک همچین تعبیر غریبه. کسی که «من یراقب عمله، من یراقبکم عمله فی الاخره» کسی که عمل شما را ترغیب آخرت میکند. «من یذکرکم الله رویته» کسی که دیدن او، شما را به یاد خدا میاندازد.
ما نسبت به ساندویچی که دارد دست مردم میآید حساسیم. شما بروید یک ساندویچی ببینی طرف یک فلافلی، دست مبارکش در دماغش! بعد در میآورد، میزند توی این فلافلها و بعد دارد میچیند. گوجه میزند، خیارشور میزند. شما چهکار میکنی؟ چه واکنشی نشان میدهی؟ فلافلهای روبروی مسجد ارک. «من فقط به عشق کثیفیاش میروم آنجا.» میگفت: «آنقدر کثیف است. روی زمین جمع میکند، میریزد توی فلافل و کثیف باشد.» خلاصه عاشق کثیفی فلافل. دست مردم میدهد. وزارت بهداشت گوشت خر دارد آن میزند. با چوب میزند توی سرش. میآید میزند زمین. دیدید دیگر این فیلمهاش. سرش را میبرد و بعد گوشت خر، گوشت کلاغ که حالا گوشت خر باز بهتر است، چون مکروه است. گوشت کلاغ که حرام است. که بیشتر هم از گوشت کلاغ، از گوشت خر الان بیشتر است. جوجه به جای جوجه! بعد عرض کنم خدمت شما که شما واکنش نشان میدهی؟ خب، ما چطور نسبت به دستی که دارد برای مردم فیلم میسازد واکنش نشان نمیدهیم؟ چطور نسبت به خوراک ظاهری و جسمی مردم حساسیم؟ نسبت به از امام جواد علیه السلام نقل شده که حضرت فرمودند که: «فلینظر الانسان الی طعامه». حالا بحثهای دیروزمان هم یادمان نرفته ها. در مورد تفسیر و بحثهای شأنیت طلبگی و اینها بحثش، پروندهاش باز است. اینور یک خرده حالا جمع و چون بحثمان عنوانش این است که بر مبنای قرآن و سوره جمعه باید باشد، یک خرده بحث این طرف پیش ببریم. امام جواد علیه السلام، وجود نازنین حضرت جوادالائمه علیه السلام فرمودند که این آیه که میفرماید: «فلینظر الانسان طعامه» انسان باید به طعامش نگاه کند، «ای علمه الذی یأخذُ، ممن یأخذ» یعنی علمی که دارد میگیرد، از کی میگیرد؟ طعام را حضرت تشبیه کردهاند به علم، به محتوای فکری. طعام ظاهری، شما نگاه میکنی از دست کیست؟ کی دارد میدهد؟ چقدر حساساند! هر مغازهای نمیروند. از دست هر کسی چیزی نمیگیرند. بغل خیابان هرکی هرچی بدهد، هرچی روی زمین باشد، ورم دار. آدم طعامش از هر جایی نمیگیرد. این تازه طعامی است که به جسم آسیب میزند. جسمی که آخر باید برود توی خاک. آسیب نبیند، ۲۰ سال بیشتر عمر میکند. ولی وقتی چیزی به روح آسیب میزند، یک کلمه حرف، مسیر زندگی را عوض میکند.
بله، امروز سالگرد جناب آقای دکتر شریعتی است. دیروز. خدا انشاءالله «حشرهالله مع من احبه». «تولّا با هرکی که ایشون محبت و ولایتش رو داشت محشورش بکن». انشاءالله. خوب بوده، بد بوده. ما کاری نداریم. نمیدانیم. چیزی هم نمیدانیم. آن طرف هم چه وضعی دارد، نمیدانیم. ولی ماجرایی را برخی از علمای تهران نقل میکردند از برخی شهدا که حالا خوابی دیدهام. حالا خواب میشود اینجا ۱۰۰ تا ایراد هم گرفت که خواب حجیت ندارد و فلان و اینها. آن که نقل شده، فایل صوتیاش هم توی اینترنت بزنید. صدیقی میفرمود. سه تا طلبه بودند ظاهراً. حالا فایل صوتیاش شد، خیلی سال گذشته از این مطلب. دقیق یادم نمیآید با جزئیاتش. ظاهراً شهید ردانیپور بودند که خوابشان را میبینند. بعد میپرسند شما با آن دو تا طلبه دیگر که همیشه با هم بودید، همه هم شهید شدید، مثلاً شما بالاتری؟ آنها بالاترند؟ که کجاست؟ ایشان فرمودند که: «خب من جایگاهم بهتر است.» گفتند: «برای چی؟» گفتند: «که آن دو تا یک مدت کوتاهی شروع کردند آثار شریعتی خواندن. سریع هم جمعش کردند. ولش کردند. برگشتند. همان یک مدت کوتاه، اینها را کلی عقب انداخت.» همان یک مدت کوتاهی که اینها را آوردند به افکار شریعتی. آدم باید حساس باشد لقمه از دست کی میگیرد! حالا الان ممکن است ذهنتان نسبت به شریعتی خراب بشود. حالا من خیلی متولی نیستم که ذهنیت کسی نسبت به شریعتی خوب کنم یا بد کنم. کاری هم ندارم. به من ربطی ندارد. صدیقی نقل میکرد از خوابی که از شهید ردانیپور دیدند. ایشان شریعتی گزینه بله، بله. هر سران فتنه. بله.
حالا بحث در مورد آقای شریعتی نیست. من چون میخواهم واردش بشوم، خیلی بحث درازا میکشد. غرض این است که آدم باید حساس باشد نسبت به لقمه فکری که میگیرد. از کی میگیرد؟ «ممن یأخذ». یک مغالطهای که ما توی بحث مغالطه یکی دو جلسه مفصل در مورد این بحث، بحث کردیم. مغالطهای است که میگوید: «انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال». تعمیم دادنش مغالطه است. این عمومیت ندارد. به این معنا نیست که شما شاگردی هر کسی را بکن. فکرت را دست هر کسی بسپار. بله، بله، بله. همین را توضیح دادیم. «خذ الحکمه ولو کان کافرا». خلاصه اینی که طرف کافر باشد، حکمت را ازش بگیر. این به چه معنایی است؟ اخذ به چه معنایی است؟ اینجا میفرماید که: «علم یأخذُ». «خذ الحکمه». این اخذ با آن اخذ چه فرقی میکند؟ کدام مقید است؟ کدام مخصص است؟ اینها تعارض دارد؟ ندارد؟ همان بسته طلایی که یک جلسه عرض کردم اینها به درد میخورد. اینجاها به درد میخورد. تعارض دارد؟ پساپُرگشت است؟ یا نه؟ جمع عرفی میشود یا نه؟ مرجحات داریم یا نه؟ مرحله به مرحله بحثهای بله، بله، بله. یاد اولین، اول یعنی کسی از هر شخصی گرفت، تمام شد. بعدش مثلاً میتواند از هر…
یک نکته این است. یک نکته این است که «خذ الحکمه» و اینها دفعی است. «یأخذُ» تدریجی است. «یأخذُ» فعل مضارع است. استمرار دارد. «علمه الذی یأخذُ» علمی که شما استمراراً از کی میگیری؟ ولی علمی که یک دفعهای حالا یک چیزی زدند، یک روزنامه یک چیزی روی دیوار زدند. درسته؟ مبنا آدم داشته باشد و تحلیل داشته باشد، تشخیص داشته باشد. نه اینکه «خذ» یعنی بدون توجه، بدون تعمق. هرچی بود، بگیر. هرچی گفتند، قبول کن. آن حکمت بودنش را احراز کن، بعد بگیر. بعد اخذش کن. حکمت بودن را باید احراز بکنی. خود این ملاک میخواهد که آدم حکمت بودن چیزی را احراز بکند. توضیحات مفصلی دارد که نه، آنجا یعنی اینکه باز همه معارف، مجموعه معارف و حقایق. اگر آنجا در روایتی هم دارد که حکمت در سینه کافر عاریهای است. امانت. یعنی مبدأش ما اهل بیتیم. بله، مبدأ شما اهل بیتیم. عاریتی دست این کافر است. این در واقع امانت دارد. این خود از خودش نیست ها. این یک حرف، یک حقیقتی از ما رسیده دست این. توی جیب این است. طلا، طلا پیدا کردیم از ماست. ولو توی جیب یک کسی پیدا کردی که این هیچ تناسبی با طلا و جواهرات و اینها ندارد. این دزدیده. ولی طلا مال ماست. این حکمت مال ماست. توی جیب این است. ولو توی سینه کافر است.
در هر صورت، غرض اینکه رسانه باید دست اولیای خدا باشد. دست خواص باشد. باید ولی باشد. آدم باید از ولی خدا اخذ بکند. فکرش را، عرض کنم که علمش را. ولی خدا مراتب دارد دیگر. ولی، ضد عدو. «ولی لمن والاکم و عدو لمن...» همینقدر که کسی عدوالله نباشد، ولیالله بین ایمان و کفر است که میشود نفاق. بین «ذالتُ» ایمان. نه، ملاک، ملاک ولایت و عداوت، در اینجا ایمان و کفر حالات قلب است. ولایت و عداوت مجموع قلب و صفات و دایرهاش گستردهتر میشود. یعنی کسی ممکن است که ایمان قلبی دارد ولی در عمل دارد ضربه میزند. عداوت ایمان غیرقلبی. یعنی ایمان جوارحی. یک وقت هست کسی در ظاهر پذیرفته، ایمان ظاهری. ولی در دل قبول نکرده. این در ظاهر ولیالله، در باطن عدوالله. ولو هیچ آسیبی هم هیچ آسیبی هم ندارد. هیچ کاری هم نمیکند. آدمی میآید و میرود. ولی هیچی هم قبول ندارد. میشود «مذبذبین بین ذال...». مذبذبین بین این و آن گیر کرده. بین دل و بین جوارح و جوانح گیر است. خیلی به هم نزدیک است. ایمان و ولایت و کفر و عداوت به هم نزدیک است. ولی لزوماً فقط کفر نیست. نفاق هم عداوت میشود. یا ممکن است کسی مومن باشد ولی در عمل یک کاری بکند که عسل جهالت، غفلت، غافل؟ یا خائن؟ خائن اگر هست، یعنی تعمداً دارد کار میکند. غافل اگر هست، یعنی مومن بنده خدا. نمیداند موشک داشته باشیم. یعنی در باطن ایمان دارد. بر فرض در ظاهر عدو است. عدوالله «فی الظاهر». اگر در دل هم اعتقادش واقعاً این است که عدوالله «فی الظاهر و الباطن»، ولایت نیست. علی ای حال، رسانه و دست ولی خدا باشد. اینها مباحث حکومتی هم درش پیدا میشود.
خب، حالا بسته بسیار مهمی است. ما در مورد مطبوعات چه شاخصهایی دارد؟ دست چه کسانی باید باشد؟ چهکار باید کرد؟ سینما باید دست کیست؟ آزادی سینما یعنی که ما عدوالله را آزاد بگذاریم؟ یا اگر عدوالله را آزاد میگذاریم، در چه حدی آزاد بگذاریم؟ عدوالله آزاد باشد در غیر عداوت؟ اشکال ندارد. در کلام کرایه جمع آزاد باشد. حرف میخواهد بزند، بزند. عدو خداست، حرف بزند. ولی حرفی نزند که بخواهد این عداوت را تسری بدهد به دیگران. این ما با این مشکل داریم. حرف بزند، انتقاد بکند. بذر عداوت نکارد. «معصیت رسول» در سوره مبارکه مجادله. خیلی آیات، واقعاً آیات قرآن غوغاست. در سوره مجادله، آیات نوح. یا «یا ایها الذین آمنوا اذا تناجیتم فلا تتناجوا بالاثم و العدوان و معصیه الرسول. و تناجوا بالبر و التقوی». شبنشینیهایی که مینشستند. کلوپهایی که برنامهریزی میکردند، حرف میزدند. شبنشینیهایی که حالا چهکار بکنیم؟ چه بشود؟ حرفهای سیاسی. اصطلاحاً میفرماید که این دورهمنشستنها، از توش خروجیاش یک وقت اسم و عدوان و معصیت رسول نباشد. گناه معمولاً غیر از ذنب است. ما چند تا تعبیر داریم: ذنب، معصیت، خطر، فحشا، عرض کنم خدمتتان که و باز هم هست. تعبیر ذنب و اثم و اینها با همدیگر فرق میکند. اثم به معنای کم گذاشتن، کوتاهی کردن فرق میکند با نافرمانی کردن. نافرمانی با گناه فرق دارد. به من میگویند آقا شما پاشین کولر را خاموش کن. یک وقت اصلاً نمیخواهم خاموش کنم. یک وقت میخواهم خاموش بکنم. این پا و آن پا و آن پا و آن پا. بعد دیگر مثلاً چهکاره میشود؟ و از آن تایمش رد میشود و فلان و اینها. این کوتاهی کردن، کم گذاشتن میشود اثم. آنی که اصلاً نمیخواهم میشود ذنب. یا میشود معصیت. باز تعابیر مختلف. گناه به اعتبار دنبالهای که دارد، میشود ذنب. ذنب هم عرب به دم میگوید. ذنب دنباله دارد. کاری که دنباله دارد، تمام نمیشود. همین اینجا یک چیزی که گفتی نیست. این دنباله دارد. میشود ذنب. جناح هم هست که حالا جناح یک عده گفتند همان گناه معرب شده، شده جناح. جناح. مرحوم مصطفوی در تحقیق که جناح از همان جناح بال. «لا جناح علیها» یعنی وزری نیست. یعنی این بال شما سنگین نمیشود. جناح بال است. «فاخفض لهما جناح الذله من الرحمه». بال رحمت را برای اینها باز کن.
خب اینجا میفرماید که شبنشینیها، دورهمیها، گفتگوها، یک وقت «فلا تناجی بالاثم» نباشد. دور هم مینشینیم، نشان نمیدهیم. این راهکار به هم نشان بدهیم که چطور کم بگذاریم در امر ولایت نسبت به رسول. مرحله بعد: «عدوان» عداوت. مرحله سوم: «معصیت رسول». اینها مینشستند، طراحی میکردند. چهکار بکنیم؟ ضربهگیر بگذاریم. توی نفوذ حرف رهبر چطور کاهش بدهیم؟ بُرد را بگیریم. کنترل، مهار بکنیم. نفوذ آن ضریبی که دارد کلام رسول را مهار بکنیم. نفوذ بیاید پایین. طراحی میکردند. همین الان هم طراحی دارند. و الان هم موفقاند. مینشینند یک واژه خلق میکنند. با این واژه کلاً فضا را عوض میکنند. یعنی دیگر رهبری حرفش میرود توی محاق. او به عنوان یک چهره تندرو دیگر معرفی میشود. کار میکنند، برنامهریزی دارند. حالا مفصل اینها در موردش صحبت بکنیم. علی ای حال، «و تناجوا بالبر و التقوی». بنشین. گفتگوها و ملاک مباحثتان «تناجی به بر و تقوی» باشد. رسانه پس این. اگر میخواهد دست دشمن باشد، اشکال ندارد. ولی اگر میخواهد «تناجی به اثم» بکند، مشکل دارد. وزارت ارشاد، وزارت ارشادی که یعنی فقط ترویج میکند فرهنگ ایرانی اسلامی را. آیا این وزارت از داخل وزارت هم میشود یک به قول معروف، فیلم مطبوعات در بیاید به عنوان «عوان الهی» باشد؟ ولی قطعاً، ثبوتاً بله. ولی اثباتاً میشود. ثبوتاً، آنی که در قانون وضع شده. برای این است که این وزارت باید اینطور باشد. ملاکش این است. در عالم وضع، در عالم تشریع، بله. در عالم تشریع وقتی که در نظر گرفتند وزارت ارشاد، آنی که در قانون اساسی هست، این است که این خلاصه آنی که ازش میآید، خروجیاش خروجی اسلامی است. یعنی یک فیلتر قوی است. نظارت دارد، کنترل میکند. هر موسیقی نمیآید. هر فیلمی نمیآید. هر کتابی چاپ نمیشود. این یک ملاک. ولی در عالم اثبات، بگو وزارت شاد. بلانسبت. اسلامی باید باشد. بله. یعنی باید برویم به این سمت. تمدن اسلامی هم همین است. نظام اسلامی، حکومت اسلامی. همین دسته از افرادی را میخواهم به قول معروف، عداوت کنند ولی تسری اشکال ندارد. آنها باشند. موسیقی غیرحرام. مثلاً آقای شجریان. خب، آدمی است که اظهار عداوت کرده با جمهوری اسلامی، با امام، با روحانیت، با علما. موضعش روشن است. حالا اگر شعری خواند که این شعر ابراز عداوت توش نبود، حرام هم نبود. ربنا. این ربنا را میشود پخش کرد؟ به نظر میآید اشکال ندارد. حالا یک مشکلی که ما توی این فضای صدا و سیما اینها داریم. الان ما همین الان قرآن وهابیها را داریم پخش میکنیم دیگر. از اینها که بدتر نداریم که. وهابیها را که پخش نمیکنیم، ولی اهل سنت را بله. حالا اینها خیلیهایشان اظهار عداوت نکردهاند. حالا این هم هست. کسی که. البته الان توی صدا و سیما که خب واقعاً فیلترینگ خیلی قوی است. حتی مثلاً ملا باسم کربلایی یک چیزی ازش مقطع درآمد. یک سالی ممنوع تصویر، ممنوع صوت بود. صدا و سیما حساسیت که هست. خلاصه حالا علی ای حال، خدمت شما عرض کنم که اگر کسی محصولی دارد. هنرمندی است. و این محصول علم کفر است. یعنی الان شجریان الان از این جهت میشود گفت که او آدمی است که بالاخره جناح مقابل این را به عنوان یک وزنه میشناسد. بله. ولی او خود اثر هنری محتوایی محتوایی ندارد که بخواهد تسری عداوت بدهد. محتوای عداوتآمیزی ندارد. به نظر میآید که مشکل ندارد. مبسوطالیدند. حرف بزن. روزنامه داشته باشند. کما اینکه روزنامه دارند. الی ماشالله دارند. تسری عداوت هم میکنند با سایتهایشان. تسری عداوت. مشاور روزنامه شرق را نگاه کنید. این روزی است که زیرآب این «معصیت رسول، اثم و عدوان» و اینها توش نباشد؟ این روزنامه زنجیرهای را نگاه کنید. روزی است این «تناجی به اثم و عدوان و معصیت رسول» نباشد؟ کدام یک از این سایتهایی است که روزی کدام یک از کانالهای تلگرامی که روزی درش نباشد که اینها همه چیز را میزنند. رهبری: «آقا دلواپس بودن جرم...» خودت هم دلواپسی درست که نمیشود. برمیگردد این موج به خود رهبر. یعنی آنور را میزند. دست اینها هم است. حالا این مشکلی است واقعاً که حالا خیلی هم الان نمیشود فضا را بست. باز از جای دیگر میزند. میآید توی کف خیابان. حالا چه میدانم. بگذار یک مشکلی توش هست. ولی رسانه باید دست بچه انقلابی ولیالله باشد. غرض باید خطش، خط ولایت باشد. خط عداوت نباشد. آن عداوتها دیگر نمیتوند. بله آفرین. یعنی اگر اینور افرادی که اهل ولایتاند، اینها هنر داشته باشند. بیان داشته باشند. جذابیت داشته باشند. معلوم است که کسی سمت عدو نمیرود. در این شکی نیست. ما توی تاریخ سیاسی خودمان اینها را به کرات دیدیم. تجربهاش را داشتیم. وقتی یک رئیس جمهور مکتبی باصفای انقلابی کاری بیاید کار بکند، کسی دیگر آنور اعتنا نمیکند. بالاترین رأی را میآورد. همین. وقتی که شل میآید، اهل اثم میشود. کوتاهی میکند. کم میگذارد. اهل معصیت میشود. حرف گوش نمیدهد. نافرمانی میکند. شوتش میکنند. کجا دنبالش بگرد؟ این تجربه ماست. توی فضای رسانه هم همینطور. توی فضای فرهنگ همینطور.
خب، حالا مسئلهای است. یعنی غرض اینکه رفقای طلبه خیلی وقتها توی فضای رسانه یا جاندار نمیآیند، یا آنجایی که باید باشند نیستند. تلگرام باید یک روز، دو روز مفصل صحبت بکنم انشاءالله. جلوتر که برویم. اینستا و تلگرام، شبکههای مجازی، فضای مجازی. که ما یک طلبه رسالتش این فضا چیست؟ کارش چیست؟ چهکار باید کرد و نسبتش با کار در فضای حقیقی؟ خب، یهودیها میگفتند ما اولیای الهی هستیم و خواص جامعه و اینها. خدای متعال با این شاخصهایی که مطرح کرد که قوم یهود در یک دوره قوم برتر بود دیگر. «فضّلتُ علی العالمین». شما را نسبت به عالمین برتری دادم. عرض کنم که آثار و نشانههایی که اینها داشتند، موقعیت جغرافیایی که داشتند، عنایاتی که خدای متعال به اینها داشت، رفاه مادیشان، ثروتشان، قدرتشان. همین الان هم با اینکه اسرائیل بله. اسرائیل ۵ میلیون ظاهراً یا ۶ میلیون جمعیتش. خود اسرائیل. بعد حالا مجموعه یهودیهای دنیا را که مثلاً شاید ۲۰ میلیون بشوند، کمتر، بیشتر. کل دنیا در قبضه اینهاست. تلگرام و روسیه میزند. تلگرام مال محصول مشترک روسیه و آلمان. یهودیهای روسی. «۵ تا بودیم اینجا. گفتیم یک تلگرام بزنیم دور هم. کشور غریب. میروند ۵ نفر یک تلگرام میزنند با هم. تلگرام بزنیم. امشب تلگرام میگیرد.» اینجوری هم قدرت دستشان است. نبض زندگی عالم دست اینهاست و هر کاری بخواهد فعال ما یشاءست. صهیونیست هر کار دلش بخواهد میکند. خدای متعال پس ملاک را میآورد این طرف. بحث آخرت، معادگرایی و اینها را مطرح میکند. آخرش هم که بحث نماز جمعه مطرح میشود در این سوره به عنوان یک شاخص فرهنگی و رسانهای دین. نماز جمعه رسانه اسلام است. که این قدر ما هیچ جا در امر رسانه این جور نداریم که یک تریبونی باشد که کار دو رکعت نماز است. وای! خیلی حرف است. خدا چه طراحی کرده است؟ رسانه خدا نماز جمعه است. رسانهای هم هستش که توی هیچ حزب و دسته و بله. توی دورههایی تصرف میشود. تریبون نماز جمعه میافتد دست معاویه ۷۰ سال. پناه بر خدا! لعن امیرالمومنین، سب امیرالمومنین از تریبون نماز جمعه پخش میشود. ولی ذاتش، اصالتش یک جوری است که تهش مال دین است. تهش مال جبهه حق. مثل تلگرام که شما هرچی میخواهی کار بکنی، تهش مال آن است. یعنی ساختار، ساختار آن است. خیلی مهم است اینها که دارم عرض میکنم.
فضای اینستاگرام ببینید نوع بافتش. وقتی اتفاقاً با همین دوست عزیزمان جناب آقای دکتر یامینپور بحثهای مفصلی داشتیم. یک مقدارش را ایشان توی نقد اینستاگرام و اینها، برخی از این گفتگوهایی که داشتیم نوشت و منتشر کرد. ساختار و بافت این رسانهها، شاکلهاش شاکلهای است که تهش جبهه کفر تقویت میشود. نکته مهمی است. و حرف سنگین. یعنی فضایی است که شما لایهبندی ازش. ولی تهش مثل خانهای که ساخته شده با اصول مهندسی مثلاً فراماسونی. مثلاً پیامبر «آفرین، آفرین». «من اولیوم» این را ساختند. برای چی؟ این خیلی نکته مهمی است. آفرین. در سوره مبارکه توبه آیاتی که در مورد مسجد ضرار است. خیلی آیات مهمی است. «و الذین اتخذوا» آیه ۱۰۷. «و الذین اتخذوا مسجداً ضراراً و کفراً و تفریقاً بین المومنین». اینها همه مفعول له است دیگر. مفعوللهٌ لهُ. برای چی مسجد ساختند؟ مسجد را ضرار اتخاذ کردند. لا ضرر و لا ضرار. یعنی چی ضرار؟ ضرار مصدر دیگر باب مفاعله است. جهاد مجاهده، قتال مقاتله، ضرار مضاره. درسته؟ «اتخذوا مسجداً مضاره». مسجد را اتخادی که ازش کردند، مضارّه است. ضرر دو طرفه. حالا اینجاها معمولاً که باب مفاعله به نظر میرسد که معنایش مشارکت نیست. معنایش استمرار است. استمرار در ضرر. یعنی با برنامهریزی بلندمدت، یک نگاه بلندمدت و سازماندهی شده دارند که مسجد را یک نهادی بکنند. از این نهاد ضرر برسانند. جیلاً بعد جیل، نسلاً بعد نسل. این یک جایی باشد، یک پاتوقی باشد، پایگاهی باشد. هی ضرر برساند. خب، «اتخذوا مسجداً ضراراً». چرا؟ «لِأنّه...» این مفعول لأجله جواب مسجد ضرار است. «تفریقاً». مسجد ضرار، ضرار است و کفرش را. حالا اینجا عطف کرده این را. یعنی مشعر باز به همان «اجلیت». مسجد را به قصد ضرار قرار دادند. مسجد را کفر اتخاذ کردند. یعنی مسجدی گرفتند برای ضرار، برای کفر، برای تفریق بین مومنین، برای ایواء کسی که محارب است، محارب خدا و پیغمبر است. پناه بدهند به محارب خدا و رسول. مسجدی که محل تغذیه فکری است. «الحسنی» قسم میخورند که: «آقا ما داریم. ما مسجد ساختیم. بابا نماز میخوانیم. جماعت، هیئت، روضه است.» همان شگردی که الان در مورد هیئت دارم پیاده میکنم. با پوشش هیئت. با پوشش هیئت میآید میگوید: «آقا، ما خرجات را میدهیم. پاکت سنگین میدهیم به مداحت، به سخنران. شام میدهیم. شما فقط عکس فلان سید را بزن بالا. عکس اون آقا نباشد. عکس این آقا.» «ارصاداً لمن حارب الله و رسول». ارصاد باشد برای محارب خدا و پیغمبر. محارب جمهوری اسلامی. مسجد دیگر! این هیئت ضرار است. چطور با خدا و پیغمبر درافتاده؟ با خانه خدا درافتاده؟ به حکم خدا با خانه خدا درافتاده؟ خراب کن. تبدیل شد به مزبله مدینه. شهرداری مدینه شد. آشغالها را جمع میکرد، میبردند آنجا. «آقا مسجد بوده اینجا.» حاجآقا! خیلی از این مقدسهای ما اگر آن دوره بودند، دیگر پشت پیغمبر نماز نمیخواندند! بعد این «ماجرای سطل آشغال». «پیغمبر! الله اکبر!» اینجوری است دیگر. «سیستم نماز میخواند!» دیدی تو از کی گرفتی؟ از امام! از علم. «الله اکبر!» خیلی باحالی شما. پیغمبر مسجد را خراب کرد. «مسجد ضرار است. لا تقم فیه ابداً. لمسجد اسس علی التقوی». اساسش بر چیست؟ مسجدی که اساسش بر تقواست. «احق من اول یوم». از اول. از روز اول سنگی که گذاشتند، برای چی بوده؟ آنی که از اول بنیانش برای تقوا بوده، برای قداست بوده، آن را باید رفت. آن را باید چسبید.
خب، حالا نماز جمعه این است. از اول بنیانش مسجد قدیمی. از «اول یوم» اخلاص داشته. بله. بعضی مساجد. آدم بعضی جاها اسم نمیآورم. بعد آدم میرود، مسجد کجاست؟ یک مسجد برای چی ساخته؟ میگوید: «آقا این است مسجد. دو تا انگشت. دو سه دست تو همه.» یعنی شما گنبد مسجدتان میافتد، انگشت وسطیه. خلاصه، قشنگ است. این بافت و فلان و اینها. بعد فلان کسک، فلان جا که فلان ساختند و فلان جای تاپ تهران. خلاصه. بعد آدم هیچ حس و حالی پیدا نمیکند توی این مسجد. فضا را ساخته. فضای منجمد. یعنی فقط میخواستی یک مانور اشرافی معماری بدهی. اینجا میتینگی راه بیندازید. جایی باشد دور هم جمع بشویم. ظاهر حضرت ولیعصر وقتی تشریف میآورند، سقفها را برمیدارند. منارهها را برمیدارند. گنبدها را برمیدارند. «علیش»، «عرش»، موسی! همان که پیغمبر سقف نداشتیم. ما یک سایهبان. مثل سایهبان که موسی میزد روی مسجد. باران که نه. صابون درست و حسابی دیگر. سایهبانهایی که الان مسجدالحرام شاید دیده باشید. البته توی نجف و کاظمین و اینها هم ساختند. کربلا به نظرم دیدم. موتور دارد. دستگاههای خیلی قوی و سنگین. این پَرهاش باز میشود و خلاصه هم از گرما، هم از سرما، هم باران. چتر دارد. لازم نیست آدم سنتی عمل بکند. با مدرنیته یک چیز خوبی میسازد. آسمان. آدم لذت میبرد. مسجدالنبی. نه، همین عریش داشت. رویش یک چیزی. بله. لیف خرما. علی ای حال.
این بحث رسانه تا اینجا به این رسیدیم. یک لوازمی دارد در مبلغ، لوازمی دارد در تبلیغ، لوازمی دارد در مکان تبلیغ، لوازمی دارد در زمان تبلیغ، لوازمی دارد در مبلّغالیه. کسی که میخواهد تبلیغ بشود که اینها اتفاقاً آخر آیه بهش اشاره میکند. اینها پای منبر پیغمبر صدا آمد: «گوجه سبز، بستنی آلبالو زیر قیمت!» ملت دویدند، رفتند. رفتند دنبال لهو و لعب. پیغمبر وسط خطبه است. سبد کالا. همه گذاشتند، رفتند. خالی است توی مسجدی توی حرم حضرت معصومه. نماز جماعت برقرار بود. بگویم دیگر تمام. پشت یکی از مراجع میخواستند نماز بخوانند. «قد قامتالصلاه» را گفته بودند. آماده بودند نماز بخوانند. یکی آمد داد زد: «مردم! اونایی که موتور پشت در گذاشتن، شهرداری داره موتورها رو میبره.» نماز جماعت بود! یک شرایطی در مبلّغالیه لازم است که او هم یک کار تربیتی باید رویش بشود. سرفصلها را دوستان، آن کسانی که سرفصل دارند، کتاب و اینها. این سرفصلها را یادداشت بکنند. ما چند تا سرفصل را باید بحث بکنیم. یکی شرایط مبلّغ است: اقتضائات طلبگی، عرفیات طلبگی. اینها را باید توش بحث بکنیم. یکی شرایط تبلیغ رسانه، حمله رسانه را باید بحث بکنیم. یکی مکان تبلیغ است که در مورد آداب مسجدداری، آداب هیئتداری، خود این تریبونهایی که در دست است. بله. موضوعات تبلیغ، آنها در شرایط تبلیغ بحث میشوند. شرایط مبلّغ متناسب با، متناسب با سنن، با سوادم، با شرایط بچهها. ولی خب جشن پتو. زمان تبلیغ. امیرخانی علی. شرایط مبلّغ یا شرایط تبلیغ و مکان و زمان. جان، مبلّغالیه هم که بحث آخر ماه رمضانمان است که یک سری مسائل هم در آن لازم است. باید آدم زمینهسازی بکند. کار بکند. تا آخر ماه رمضان امیدواریم که تمام بشود. میخواستم بگویم امیدواریم که دو تاش تمام بشود. بعد دیدم که کفّتان در میآید.
الحمدلله رب العالمین. صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
در حال بارگذاری نظرات...