‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا به قولی.
به آیه هفدهم سوره مبارکه نور میرسیم. بعد از جریان اِفک، تهمتی که به حریم پیغمبر اکرم (صلوات الله و سلام علیه) زده شد و بحران اجتماعی و یک جنگ روانی درست شد، خدای متعال در این آیات به طرق و اشکال مختلف اینها را توبیخ کرد. یک بار فرمود که اینهایی که زدند و تهمت زدند، هرآنکس که در این ماجرا با آنها شریک هر مقدار سهمی که داشت، خدای متعال جزای آن آدم را به او خواهد داد و او، گردنش مشغول است برای این ماجرا و آنهایی که متولی بودند (تولّی کِبَرهُ)، آنهایی که متولی و جلودار بودند و خط میدادند و راه نشان میدادند عذاب عظیم دارند. این در یک مرحله بود.
در مرحله بعد فرمود: چرا مؤمنون و مؤمنات وقتی این حرفها را شنیدند، به خودشان گمان خیر نبردند؟ و اینجا انگشت توبیخ و انگشت اشاره را میبَرَد روی عموم مردم که در برابر این شایعه سکوت کردند.
مرحله سوم میفرماید که چرا اینهایی که شایعه را درست کردند و تهمت زدند، چهار تا شاهد نیاوردند؟ اگر شاهد نیاوردند، اینها نزد خدا دروغگو هستند.
مرحله چهارم فرمود که اگر فضل و رحمت الهی نبود، این بحران جمع نمیشد و این فتنه و این بحران اجتماعی با فضل و رحمت الهی بود که جمع شد.
مرحله پنجم میفرماید که شما یک گیر و مشکل اخلاقی و فکری که دارید که باعث میشود به فتنه و بحران وارد بشوید و سهمی داشته باشید، این است که حرفزدن را ساده میدانید. حرف را باد هوا میدانید. فکر میکنید که حالا یک زبانی چرخید و یک چیزی گفت و اتفاقی نیفتاد؛ درحالیکه از همین کلمات، حالا ما در جلسه قبل خواندیم که در سوره مبارکه مریم میفرماید: "و قالوا اتخذ الرحمن ولداً لقد جئتم شیئاً إدّاً". بله، بعد میفرماید که اینهایی که برگشتند گفتند که خدا بچه دارد. آیات آخر سوره مبارکه مریم بود که خواندیم. اینهایی که گفتند خدا بچه دارد، همین یک حرف سادهای که زدند، "تکاد السماوات یتفطرن منه"؛ نزدیک بود آسمانها تکه تکه بشود از این حرف و نزدیک بود زمین شکاف بردارد و کوهها نابود بشود.
همین یک عبارت، همین یک کلمه، اینقدر اثر دارد. یک جملهای که اینها گفتند "خدا برای خودش بچه انتخاب کرده، خدا بچه دارد"؛ همین خلاصه اینقدر آثار عجیب و غریب یک حرف گاهی اینجوری است. یک حرف میتواند عالم را متلاشی کند. یک جمله، یک کلمه، اینقدر خدای متعال در این کلمات و در این حروف و در این حرفزدن آثار عجیب قرار داده است.
خب، حالا یک کسی به یک کسی یک نسبتی بدهد، یک تهمتی بزند. لذا یک کلمه حرف میتواند انسان را نجس بکند، یک کلمه حرف میتواند نجسی را پاک بکند. "لا اله الا الله" میتواند نجسی را پاک بکند، یک جمله. و اگر -معاذ الله- کسی هم بگوید که "خدا نیست، خدایی نیست"؛ همین یک جمله او را نجس میکند. یعنی یک عبارت، یک جمله، اینقدر خاصیت دارد. میتواند پاککننده باشد یا نجسکننده. میتواند یک کسی را از روی زمین به عرش برساند، یک جمله، یا از عرش پرت کند به زمین.
مرحله پنجم بود که خدای متعال فرمود که چرا شما این را "تحسبونه هیناً"؟ چرا ساده گرفتید؟ حرفزدن دیگر. هر کی هرچی میگوید سریع نقل میکنید و به زبان میآورید و این را چیزی حساب نمیکنید.
مرحله ششم میفرماید که چرا وقتی شما این حرف را شنیدید نگفتید: *به ما چه*؟! خیلی قشنگ است این آیه. "ما یکون لنا"؛ یعنی *به ما چه*!؟ برای چه وقتی شما حرفهایی را شنیدید، در جامعه پخش میشد و حرف میزدند، نگفتید: *به ما چه*؟! یکی از واجبات دینی ما *به ما چه گفتن* است. *به ما چه*؟ *به من چه*؟ خب من چهکار کنم؟ به من... حداقل اگر دفاع نمیکنید از طرف، گمان خوب به طرف ندارید -که در آیات قبل اشاره شد- اگر گمان خوب نمیبرید، دفاع نمیکنید، چهار تا شاهد از طرف نمیخواهید، حداقلِ حداقلش این است که بگویید *به ما چه*؟! آقا، فلانی دزد است. *به ما چه*؟! فلانی خیانت کرده. *به ما چه*؟! فلانی به زنش ظلم میکند. *به من چه*؟! حداقلِ حداقلش این است.
مرحله اولش این بود که آدم اول گمان خیر ببرد، چهار تا شاهد بخواهد، شاهد بخواهد، دلیل بخواهد، مدرک بخواهد. آخرش این است که آخرش بگویی *به من چه*؟ حالا من بخواهم همینجور هرچی شنیدم به زبان بیاورم، میگویند اینجوری. میگویند ما هم اینجور شنیدیم. شنیدیم؟ آره، ما هم شنیدیم. آن طرف تقویت میشود در اعتقاد خودش. حداقل به من ربطی نداشت که بخواهم بروم دنبالش یا بخواهم بشنوم. مردم هم میگویند ولی من اصلاً اعتنایی نکردم. *به ما چه*؟ "ما یکون لنا، سبحانک هذا بهتان عظیم". به ما چه! خدایا، این بهتان عظیم است و ما تسبیح تو را به جا میآوریم.
یکی از اقسام تسبیح، تسبیح عملی است و تسبیح عملی به این است که انسان وقتی جایی آلودگی و فضای آلودهای هست، خودش را در این فضای آلوده حفظ بکند. این میشود تسبیح الهی، تسبیح عملی. یعنی انسان به نحوی عمل بکند که آلودگیهایی که در اطرافش هست دامن او را نگیرد. البته تسبیح ذکری و قولی هم همینجا خوب است. اگر محیط آلوده است، انسان در فضایی زندگی میکند، در فضایی کار میکند که اینجا فضا، فضای آلودهای است، خود تسبیح قولی هم خیلی اثر دارد. ذکر... لذا مستحب است آیه قرآن "شما سبحان الله تسبحون و حین تمسون" اول صبح و اول شب. اولی که روز شروع میشود، اولی که شب شروع میشود، امروز تمام میشود، تسبیح الهی به جا آورده بشود. ذکر آیه قرآن هم از دستور ما در قرآن است.
این هم از جهت این است که اول دو تا وقت که حالا انسان وارد روز که میشود، شبش تمام شده و آلودگیهایی که از شب برایمان مانده با این تسبیح پاک بشود. اول شب که میشود، آلودگیهایی که از روز برایش مانده پاک بشود. وجوه دیگری هم دارد که حالا مثلاً "خدایا تو منزهی، سبحان تو را تسبیح میکنیم که این روز و شبی که میآید و میرود، تو نمیآیی و بروی". این روز و شب است که میآید و میرود. خالق اینها ثابت است، اینها که در رفت و آمدند، در ترددند. البته وجوه مختلفی است برای تسبیح.
اینجا میفرماید که ذکر شما در برابر شایعات و تهمت و اینها باید این باشد: "سبحانک هذا بهتان عظیم". قرآن دارد دستور ذکری میدهد. وقتی انسان با یک شایعه و غیبت و حرف و حدیث مواجه میشود، چه برخوردی باید بکند؟ و تسبیح بکند. تسبیحش به چیست؟ به این است که خدا را مد نظر داشته باشد و قدرت الهی را بر خودش ببیند و خودش را آلوده نکند به این حرف و حدیثها. در مسیر دامنزدن به اینها، پذیرفتن اینها، خودش را قرار ندهد. این میشود تسبیح الهی. البته یکی از وجوهش است. که چرا اینجا سبحان الله؟ میفرماید یکی از این وجوه.
باز دوباره خدای متعال در این ماجرا صحبت را تمام نمیکند. مرحله... بله ۱، ۲، ۳، ۴، ۵، مرحله ششم. مرحله ششم خدای متعال میفرماید که: موعظهتان میکنم، دیگر از این غلطها نکنید. اینهایی که خودشان را آلوده کردهاند و به این حرفها دنبال این کارها رفتهاند، فرمودند "اگر مؤمنید". دوباره بحث ایمان و روح الایمان که قبلاً مطرح شد که اگر کسی روح الایمان با او باشد، نمیگذارد آلوده به این مسائل بشود. خود روح الایمان حفظ میکند. کسی که هر حرفی بیاید و هرچی بشنود بگوید، این روح در او تضعیف میشود و یک مرحله از بین میرود.
میفرماید حالا اگر میخواهید توبه بکنید، اگر میخواهید برگردید، دیگر نباید سراغ این حرفها بروید. "اگر ایمان دارید"؛ یعنی علامت ایمان به این است که یک مرحله اشتباه کردی، خطا کردی، فهمیدی خطاست، دیگر نباید برگردی سمت این مسائل. "یعظکم الله اَن تعودوا لمثله ابداً ان کنتم مؤمنین". اینجا این... خب، یک نکته عجیبی که دارد، میفرماید که خدا موعظه میکند شما را -که برگردید به این ماجرا- ابداً موعظه میکند که برنگردید.
چون میفرماید "موعظه میکند که برگردید" اینجا اختلافاتی شده درباره اینکه منظور چیست. یک عده گفتند که "یعظکم" اینجا به معنای "ینهاکم" است. خدا شما را موعظه میکند؛ یعنی نهیتان میکند، نهیتان میکند از اینکه برگردید به این کار. یک معنای دیگر میتواند باشد که خدا دارد خلاصه وعید میدهد اینجا که موعظه میکنم اگر برگردید اینجوری مثلاً اتمام حجت و زبان، زبان تهدید. موعظه میکند که برگردید، نه یعنی که خب خدا دارد پیشنهاد میدهد که برگردید دوباره موعظه من این است که نه. موعظه من یعنی تهدید من اینجا. تهدید من این است که اگر این کار را بکنید خلاصه من میدانم.
خب، حالا به هر نحو، معنای آیه روشن است دیگر. بعد از این همه ماجرا، خدا نمیخواهد دعوت بکند که خب حالا انجام بدهید این را، من موعظه میکنم یک بار دیگر این کار را بکنید. نه، موعظه به این است که از این کارها نکنید *اگر ایمان دارید*.
این آیات را ببینید. شش مرحله، هی خدای متعال و تازه باز یک مرحله دیگر بعدش هم هست. هفت مرحله یا میشود گفت هشت مرحله درباره یک بحران اجتماعی، شایعهپراکنی و حرف و حدیث. این همه خدای متعال توبیخ و تهدید و عذاب در دنیا، عذاب در آخرت، حد، تعزیر، چی چی چی؛ این همه خلاصه گیر و بند خدای متعال دور این مسئله راه انداخته که فضای امنیتی روانی جامعه فضای خوبی باشد. کسی راحت جرئت پیدا نکند که این فضا را بریزد به هم با یک تهمت، با یک شایعه.
لذا یکی از یک دسته از کسانی که اعدامشان واجب است، "مُرجِفون" هستند که در سوره مبارکه احزاب بهشان اشاره شده است. در نوع خودش جالب است. در سوره مبارکه احزاب، این قرآنی که ما در محضرش هستیم صفحه ۴۱۸. خب، آن که بله، اصل سوره است. حالا این آیه مرجفون. حالا یکی اینجا دارد که معنایش نزدیک به این است. در آیه ۱۲ دارد که: "إذ یقول المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض" اینها، این یک بخش است، مربوط به این دسته از آدمهاست. درباره مرجفین در مدینه. آیه جالبی است. بلی، آیه ۶۰: "لئن لم ینته المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض و المرجفون فی المدینة لَنُغرینّک بهم ثم لایجاورت فیها الا قلیلاً، ملعونین اینما ثقفوا و قتلوا تقتیلاً".
"اگر این منافقها و کسانی که در دلشان مریضی هست و کسانی که تبلیغات بد میکنند در شهر، شایعهپراکنی میکنند، دل مردم را خالی میکنند -آمریکا دوباره تحریم میکند، آمریکا نابودمان میکند، اگر مذاکره نکنیم بدبخت میشویم، هیچی نداریم- اینها ملعونند. هرجا پیدا شدند دستگیر میشوند و به اشد نحو کشته میشوند." "و قتلوا تقتیلاً". "سنة الله فی الذین خلوا من قبل و لن تجد بسنة الله تبدیلاً". این سنتی است که درش تغییر نیست و حتماً باید اجرا بشود، عملی بشود. "قتلوا تقتیلاً"؛ غیر از گردنزدن است؛ یعنی با شکنجه اینها را سر بِبُرید که همینجور که اثر روانی بد در جامعه ایجاد کردند، مرگشان یک اثر روانی خوب در جامعه ایجاد بکند و مردم بترسند از این حرفزدن اینجوری. مرجفون، ارجاف، آدمهایی که دل مردم را خالی میکنند، لرزه میاندازند، زلزله ایجاد میکنند، بحران روانی و امنیتی و فکری برای مردم ایجاد میکنند، اینها مرجفونند. اینها اعدامشان واجب است. بس است برای ادامه اینها. انشاءالله امام زمان تشریف بیاورند. خلاصه، ببینید اینقدر مسئله مهم است.
منافقان سه دسته از قرآن تقسیم میکند: منافقها، کسانی که در دلشان مریضی هست -که در این سوره مبارکه احزاب به کرات درباره آدمهایی که در دلشان مریضی هست اشاره میکند. حالا فرصت نیست بخواهیم در مورد سوره احزاب بحث بکنیم.- یکی همان آیه ۱۲ بود که اشاره کردم که اینهایی که در دلشان مریضی هست، وعدههای خدا را پوچ میدانند، وعدههای خدا و پیغمبر یک مشت حرف و خزعبلات و العیاذ بالله، شعار است. "ما وعدنا الله و رسوله الا غروراً". همه اینها با شعار که نمیشود زندگی کرد. میبریم و میزنیم و پیروز میشویم و الان بُرد بُرد است. بله، منافقان و کسانی که در دلشان مریضی هست، این حرفها را میزنند. یک بخش است کسانی که در دلشان مریضی هست. یکی اینجاست که اشاره میکند. یکی دیگر در آیه ۳۲: "فأتمِع الذی فی قلبه مرض". آن کسانی که نسبت به نامحرم طمع دارند. در برخورد با نامحرم یک حسابکتابهای خاصی با خودشان دارند. یک مدلهایی میشوند وقتی با نامحرم صحبت میکنند. یک حسابهای خاصی پیدا میکنند وقتی با نامحرم صحبت میکنند. اینها در دلشان مریضی است. این هم یک دسته از کسانی که در دلشان مریضی هست. باز هم به نظرم در این آیات بود درباره کسانی که در دلشان مریضی هست در این سوره مبارکه احزاب. حالا باید نگاه کرد.
خب، آن آیه هم که درباره تسبیح صبح و عصر گفتم، آیه ۴۲ از سوره مبارکه احزاب. "و سبحوه بکرتا و اصیلاً" اول صبح و اول شب تسبیح الهی داشته باشید. در این سوره مبارکه بود. در هر صورت، حالا این کسانی که در دلشان مریضی هست، جای دیگری هم به نظرم در این سوره بود. حالا گشتیم و پیدا نکردم.
پس ملاحظه فرمودید که مرجفون، این کسانی که حرف و حدیث ایجاد میکنند و حرف میزنند و جامعه را متزلزل میکنند -و که الان هم الی ماشاءالله داریم، الحمدلله خدا انشاءالله نابودشان بکند- یک فضایی ایجاد میکنند برای اینکه دست دشمن باز بشود، بتواند کاری بکند، یک ضربهای بزند. دل مردم خالی میشود. فکر میکنند اینجا اگر این امتیاز بزرگ را ندهند، باید یک ده تا امتیاز بزرگتر بدهند. که ما اینها را در تاریخ اسلام فراوان داریم. عبیدالله بن زیاد ملعون با همین ارجاف، کوفه را دست گرفت. وقتی آمد کوفه گفت یک لشکری از شام آماده شده با اسب فلان، نیروی زرهی فلان، ادوات فلان. اگر شما بخواهید با مسلم باشید و حرف من را گوش ندهید، یزید میفرستد سپاه را. سپاهی که اصلاً وجود خارجی نداشت. یک دروغ. یک زلزلهای در شهر ایجاد شد. یک شایعهای ایجاد شد. مردم از ترس نیامدند. سپاه دروغین نیامدند. اهل بیت پیغمبر را به خاک و خون کشیدند. خب حالا یک نفر در این شایعه کوچکترین نقشی هم که داشته باشد، حتماً در قتل سیدالشهدا نقش دارد.
این شایعات، این حرفها، ترساندن از چیزهای بدتر، چیزهایی که وجود ندارد. "حمله میکنند"، "میزنند"، "میبرند"، "نابود میشویم"، "بیچاره میشویم"، "دیگر هیچی نداریم"، "دیگر باید نان خشک بخوریم"، "بدهیم برود میخواهیم چهکار کنیم؟" "به چه دردمان میخورد؟" اینها همش ارجاف است. کسانی که اینها را در فضای جامعه ایجاد میکنند، حکمشان هم قتل است، اعدام است. این سوره مبارکه نور هم که در محضرش بودیم به اینها اشاره داشت و میبینیم که چقدر قرآن تأکید دارد، اینهایی که در بحرانی، در شایعهای دست داشتند، دخالت داشتند، دامن زدند. حالا آن موقعها که نه روزنامه داشتند، نه سایت داشتند، نه ماهواره داشتند، شبکه ماهوارهای داشتند. الان دیگر حکم اینها چی میشود خدا میداند.
در هر صورت خدا موعظه میکند شما را که دیگر اگر ایمان دارید به هیچ وجه سمت این برنامهها و این ماجراها نروید. خوب، یعنی پس از این به بعد اگر کسی مرتکب بشود، یا ایمان ندارد، یا ایمانش ضعیف است. خود پذیرفتن شایعات، دامنزدن به شایعات، همه علامت کم ایمانی و بیا یمانی است. آدم مؤمن نسبت به شایعه گارد دارد، مقاومت دارد. سریع زیر بار نمیرود، سریع نمیپذیرد، سریع نقل نمیکند. علامت ایمان ضعیف که انسان هرچی میشنود را الان در این فضاهای مجازی، عرض کنم که شبکههای اجتماعی هرچی گیرش میآید کپی میکند، میفرستد برای دیگران. هرچی میبیند این علامت ضعف ایمان است یا بیا یمانی است یا ضعف ایمانی. کسی اگر مؤمن باشد اینجوری نیست. اول تحقیق میکند، بررسی میکند. کی گفته این را؟ کجا گفته؟ از کی گفتن؟ فلان سایت، سایت یعنی وحی منزل! "تو یک سایتی من دیدم." خب، آن سایت از کجا نقل کرده؟ مگر هرچیزی که هر سایتی گفت سند و حجت است؟ سریع آدم بردارد پخش بکند. "فلان نماینده گفته که آن کیک اینقدر اختلاس کرده، اینقدر خورده، اینقدر برده." سریع ورمیدارند پخش میکنند. به آبروی یک نفر بازی میکند، شخصیت یک نفر را لکهدار میکنند. اینها حداقلِ حداقلش اگر مُرجِف نباشند و حکم اعدام بهشان تعلق نگیرد، حداقلِ حداقلش باید تعزیر بشوند و حدودی برایشان جاری بشود. و همین آیاتی که در سوره مبارکه نور خواندیم.
"و یُبیّن الله لکم الایات و الله علیمُ حکیمُ". خدای متعال آیات را برای شما تبیین میکند، شفافسازی میکند، روشن میکند و خدا علیم و حکیم است. هم علم او ثابت است، هم حکمت او ثابت است. با علم میداند شما چه نیاز دارید و با حکمتش سر وقت، آنی که نیاز دارید بهتان میرساند. به آن نحوی که شما میفهمید و درگیری و اقتضا دارد و اینها. آنجور خدای متعال روشن میکند و بیان میکند.
"ان الذین یُحبُّون ان تَشیعَ الفاحشةُ فی الذین آمنوا لهم عذابٌ الیمٌ فی الدنیا و الآخره". دوباره باز خدای متعال دست از سر اینهایی که شایعهپراکنی کردند برنمیدارد. میفرماید: اینهایی که دوست داشتند. ببینید، مرحله به مرحله. یک عده خط مقدم بودند، تهمت را تولید کردند و اینها اُسوه بودند. "جاؤوا بالفک"؛ "اُسوةٌ منکم"، نای طراحی شده، با برنامه آمدند، سازماندهی شده تهمت را زدند و رفتند و اینها. یک عدهای این را شنیدند و مقاومت نکردند. یک عدهای بهش دامن زدند. یک عدهای دلیل و مدرک نخواستند. خدای متعال جدا میکند. مرحله آخر میفرماید: یک عدهای دوست داشتند. وقتی شنیدند، هیچ حس خاصی بهشان دست نداد. ناراحت نشدند. غیرتشان به جوش نیامد.
یعنی همین الان این آیه میتواند شامل ما هم بشود که ما چه حسی داریم وقتی این را میشنویم؟ یک ماجرای تاریخی. خوب، ولی انسان خونش به جوش میآید، ناراحت میشود، غضب پیدا میکند، سخت پیدا میکند، ناراضی از اینکه چرا باید همچین برنامهای باشه؟ چرا باید یک عده بیتقوا باشند؟ چرا باید یک عده حرف دهنشان میآید میگویند؟ خود این حالت علامت ایمان است. وگرنه آدم بیتفاوت نسبت به اینکه یک عده دارند گناه میکنند، یعنی او دوست دارد که این گناه شیوع داشته باشد، گناهی صورت بگیرد. اینها، اینها که دوست دارند در بین مؤمنین یک فاحشهای شیوع پیدا کند. فاحشه به معنای گناه روشن و بین است. حالا در قرآن بیشتر موارد نسبت به گناهان جنسی گفته شده. الان هم در فضای جامعه ما وقتی این گناه را میگویند، میگویند فحشا، بیشتر ناظر به همین گناهان اینجوری است. ولی در قرآن دایرهاش اَعَم است. بیشتر، درست است که درباره گناهان جنسی گفته شده ولی دایرهاش اَعَم است. "و ان الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر". خب، یعنی حتماً از گناه جنسی هم که نه. از هر گناهی که بین... یعنی آدم نمازخوان، آدمی که اهل نماز است، دیگر آن نماز او را نگه میدارد که گناهان بزرگ، تابلو، و در چشم دیگران میزند و خیلی خلاصه همه بدشان میآید و ازش انزجار دارند، نمازخوان، اهل گناهها نیست، اهل فحشا نیست، گناه خیلی روشن است، آشکار است، در چشم میزند.
اینجا یک عده هستند دوست دارند یک همچین گناههایی در بین مؤمنین رایج بشود. مؤمنها را آلوده کنند یا اینها را ببینند. اگر مؤمن آلوده شدند خوششان میآید. واقعاً خوشحال میشوند. ببینند که فلان چادری هم که مانتویی شد، فلان مانتویی هم که بدحجاب شد، فلانی هم که میرقصد. خوشحال میشوند. بهش خبر میدهند که فلانی هم که مثلاً تا حالا نمیرقصید در فلان مجلس رقصید. این خوشش میآید. در بین مؤمنان فاحشه شیوع پیدا کرده. ولو هیچ دخالتی نداشته، خودش مستقیم کاری نکرده، در زبان حمایتی نکرده، در دلش خوشش میآید یا حداقل نفرت ندارد. این "لهم عذاب الیم فی الدنیا و الآخره". هم در دنیا عذاب الیم دارند، هم در آخرت. خیلی وقتها مصائب اجتماعی، بلاهای اجتماعی، جاهای آدم یک لطمههایی دارد میخورد، یک چوبهایی دارد میخورد، سر همین مسائل است. یک جایی خلاصه باید با دلش ابراز نفرت میکرد و نکرد نسبت به یک گناهی، نسبت به یک برنامهای. و این همان عذاب الیم است در دنیا و آخرت. میشود این.
دیگر توبهاش به نحو خودش. "و الله یعلم و انتم لا تعلمون". خیلی این تیکه قشنگ است. خدا حساب اینها را دارد چون خیلی ظریف است دیگر. انسان حواس دلش... معمولاً ماها مراقب دلمان نیستیم. یعنی آن مراقبت و ریزهکاری و تسلط بر دل که من الان نسبت به این چه حسی دارم، نسبت به آن چه حسی دارم. این به خاطر خداست یا به خاطر هواست؟ از ما تعریف میکنند، به خاطر این است که دارد دین اسلام عزتی پیدا میکند خوشم میآید؟ یا نه، به خاطر این است که شخص من دارد عزت پیدا میکند خوشم میآید؟ دوست دارم یک کاری بکنم دیده بشوم به خاطر این است که میخواهم فرهنگ اهل بیت دیده بشود یا خودم دیده بشوم؟ عمدتاً اهل اینکه با ظرافت بررسی بکنیم هوای دلمان را داشته باشیم نیستیم و معمولاً هم دلها رهاست دیگر، آن جنبه شرش غلبه دارد. به ندرت پیش میآید کسی واقعاً به خاطر خدا و به خاطر این اخلاص و این بیاید جلو. در صورت اینجا انسان یک وقتهایی واقعاً حواسش نیست، توجه ندارد. دلش نسبت به اینکه یک گناهی دارد صورت میگیرد و اینها بیتفاوت است. این را خدا میداند. "الله یعلم به و انتم لا تعلمون". شماها نمیدانید، حواستان نیست، توجه ندارید. خداست که حواسش هست. متوجه حساب شما را.
حالا عذاب الیم هم به چه نحوی است؟ با عذاب عظیم چه تفاوتی دارد؟ با عذاب مهین چه تفاوتی دارد؟ یک وقت عذاب، عذابی است که خوار میکند طرف را، کوچکش میکند. یک وقت عذاب، عذابی است که خیلی دایرهاش گسترده است، تمام ابعاد وجودی او را در بر میگیرد. خوب آن عذابی که خوار میکند، میشود عذاب مَهین. عذابی که دایرهاش گسترده است، میشود عذاب عظیم. عذابی که درد دارد، یعنی طرف احساس میکند که دارد یک فشاری بهش وارد میشود ولی این از جنبههای مختلفش است دیگر. وقتی که آن جنبه دردناک بودن عذاب است، میگویند عذاب الیم. ما اینجا هم عذاب عظیم داشتیم، در آیات قبل هم عذاب الیم داشتیم که عذاب عظیم بیشتر گفته شد. در آیه چهاردهم بود و آیه یازدهم بود که اینجا بحث عذاب عظیم را داشت، اینجا بحث عذاب الیم را دارد. اینها را خب.
عذاب الیم خدا یک دردی به طرف میکشاند، مخصوصاً در دنیایش که برکت است. واقعاً رحمت است. این دردی که به طرف میآید برای اینکه برگردد. تو قرآن هم دارد: "لعلهم یرجعون". "بعد الذی عملوا بعضی از این کارهای خودشان را بهشان میچشانیم در همین دنیا که برگردند." لطف خداست. عذاب الیمی که در دنیا خدای متعال دارد برای انسان واقعاً لطف است، رحمت است. اینهایی که دلشان غافل بود، بیتوجه بودند، خدا یک چوبی میزند به سر اینها. بیدار میشوند. اگر بیدار نشدند، "و فی الآخره". و الا آخرت دیگر آن چوب آخرت هم میماند. ولی اگر بیدار شد همان دنیاست. در دنیا دیگر چوب خورد و زمینه برای توبه برایش فراهم میشود.
اینجا بحث فضل و رحمت اشاره میکند. "و لولا فضل الله علیکم و رحمته و ان الله رءوفٌ رحیمٌ". که خدا فضل و رحمت دارد بر انسان و رئوف و رحیم است. این آیات بحث رئوف و رحیم را مطرح میکند. در آیات قبلی تواب و حکیم و اینها بود. به خدای متعال فضل و رحمت دارد. در آن آیه چهاردهم فرمود: "اگر فضل و رحمت خدا نبود که عذاب عظیم به شما میرسید." در آیه دهم فرمود: "فضل و رحمت خدا نبود و خدا تواب و حکیم است." آنجا بحث تواب و حکیم بودن خدای متعال اشاره میکند، اینجا بحث رئوف و رحیم بودن خدای متعال اشاره میکند. بحث لعان که خدا با فضل و رحمتش یک جور طراحی کرد که در این ماجرایی که مرد میآید و میبیند زنش در فراشش نامحرمی آمده و برنامهای هست و اینها، خلاصه این یک راهحلی داشته باشد، راه چارهای داشته باشد. این از فضل و رحمت خداست که این قانون پیش پای شما گذاشته و تواب و حکیم. اینجا بحث سر این است که دیگر خیلی ریزهکاری پیدا کرده.
فضل و رحمت خدا بالاخره درجهبندی دارد. گاهی خیلی در چشم میآید، گاهی خیلی ظریف است. متناسب با وضعیت ما که آن ابعاد بیرونیمان خدای متعال فضل و رحمتش هم فضل و رحمت آشکار است، آن فضل و رحمت، شفا است. در ابعاد درونی مان فضاحت خدا خیلی ریز ریز و دقیق و ظریف میشود. لذا آنجا که بحث لعان است، در ابعاد بیرونی است. خدای متعال میفرماید که آنجا خدا تواب و حکیم است و فضل و رحمت دارد. اینجا که بحث درون است و دل است و "و یحبون تشیع الفاحشة". این ریزهکاریهای دل. اینجا میفرماید خدا رئوف و رحیم است. آنجا دیگر از صفات مخفی و آن ریزهکاریها و آن خلاصه جلوات خفیه حق تعالی عرض کنم خدمت شما که چون ابعاد درونی ماست، اینجا هم خیلی لطافت پیدا کرده، ریز شده و فضل و رحمت خدا خاصتر است نسبت به آن فضل و رحمتی که مسئله قبلی به یک نحو دیگری است و از رأفت و رحمت خدا سرچشمه میگیرد. رحمت و رأفت اوج لطافت را میرساند دیگر. این دیگر از آن اوج لطافت و آن اوج رحمت خدای متعال است که اینجور اینجور فضل و رحمتی دارد میفرستد. که انسان بیدار بشود، به خودش بیاید، هوشیار بشود، حواسش جمع بشود. دلش را مراقب باشد که این دل را دارد به کی میسپارد؟ دل متوجه به چیست؟ اینها همه از فضل و رحمت خدای متعال است.
خوب، یک نکتهای فقط خیلی کوتاه درباره این آیات عرض بکنیم و بحث ما تمام باشد. نکتهای که هست این است که "اشاعه فحشا" که خب از این آیه گرفته شده. میگویند: اشاعه فحشا، "ان تَشیعَ الفاحشةُ"، شیوع فحشا، اشاعه فحشا، این اقسامی دارد. یک وقت انسان تهمتی به دیگری میزند. یک وقت زمینه انحراف دیگری را ایجاد میکند. زمینه انحراف دیگری را ایجاد میکنیم. انسان بچه کوچک خودش را پای اینترنت، پای ماهواره رها کند، بعد بگوید که او خودش انتخاب بکند. بچهای که قدرت تشخیص ندارد، قدرت تحلیل ندارد. خوب طبع انسان هم که میرود به سمت آلودگیها و انحرافات و گناهان. این چه زمینه گناه را فراهم کردن و این میشود مصداق همین آیه "تشیع الفاحشة". این دایرهاش خیلی گسترده است به مسائل تربیتی در روابط اجتماعی. این آیات را ما حالا داریم خیلی سریع برای در حد ترجمه میخوانیم، وگرنه هر یک آیه اینها باید بنشینیم ساعتها، بلکه سالها رویش فکر کنیم. خود این آیه از آیات خیلی دقیق است. نحوه اشاعه فحشا به چه نحوی است؟ چه شکلی است که فحشایی شیوع پیدا میکند؟ بعد آنهایی که دوست دارند اینها چه روحیاتی دارند؟ اینها مگر چهکار میکنند برای اینکه این فحشا گسترش بیشتر بشود؟ این هم از این نکته.
امام رضا (علیه السلام) فرمودند: "المُضیعُ باسَیئةٍ مخذولٌ و المستَتِرُ بَسیئةٍ مغفورٌ له." خیلی روایت قشنگ است. کسی که گناهش را آشکار بکند، اِضاعَه، الان به عربها رادیو میگویند مُضیع. رادیو پخش میکند، این را امواج ایجاد میکند و خلاصه گسترش میدهد. کسی که گناهی کرده حالا یا میآید برای دیگران نقل میکند یا حِریمی دور این گناه نمیاندازد که به گوش دیگران نرسد، بقیه باخبر نشوند. یعنی رغبت دارد یا حتی مثلاً بیرغبت نیست نسبت به اینکه این گناه در چشم دیگران بیاید، بقیه باخبر بشوند. این آدم، آدمی است که خدا رهایش کرده. "مَخذولُ" است. خذلان الهی، خدا ولش کرده. ولی کسی که گناه میکند ولی میپوشاند، "مستتِرٌ بَسیئةٍ" است. یعنی ولو گناهکار است، دوست ندارد بقیه باخبر بشوند. از خود این گناهش بدش میآید. لذا فرق مؤمن و کافر، فرق اولیهشان در گناه کردن و نکردن نیست. مؤمن هم گناه ازش سر میزند. تفاوت اصلیشان در دوستداشتن است. مؤمن گناه اگر بکند، گناه از سر علاقه نیست. کافر گناه اگر بکند، از سر علاقه است. مؤمن از گناه لذت نمیبَرَد. کافر از گناه لذت میبَرَد. مؤمن سریع متوجه میشود، در دل بیزار است، دنبال یک پناهگاهی میگردد که فرار بکند از این گناه، نجات پیدا بکند. کافر نه. دنبال این است که به بقیه هم یاد بدهد، راهش را به بقیه یاد بدهد، بقیه هم بیایند چهار نفر دیگر هم اهل این کار بکند. اونی که از گناه لذت میبَرَد و این را پخشش میکند، میشود "مُضیعُ باسَیئةٍ" و این "مخذول" است. خدا اونی که گناه میکند ولی دارد میپوشاند، این میشود "مستتِرٌ بَسیئةٍ" که "مغفورٌ له". خدا میبخشد. همین که دوست ندارد گناه بقیه... غفران الهی را برایش میآورد. خدا میبخشد. ولو استغفار هم نکند، از این روایت اینجور فهمیده. ولو استغفار هم نکند. همینقدر که دوست ندارد بقیه از این گناه باخبر بشوند، این گناه مال خلوتش است، از چشم دیگران میپوشاند. این خودش زمینه غفران الهی را برایش فراهم میکند. خدا میبخشد این آدم را. این چون مصداق "یُحبُّون اَن تَشیعَ الفاحشةَ" نیست. دوست ندارد گناه گسترش پیدا کند. خود گناه اینقدر خدای متعال بدش میآید که کسی دوست داشته باشد ابعاد این گسترش پیدا کند از چشم خدا. ولو به اینکه اصلاً نخواهد خودش هم انجام بدهد.
از عجایب فرمودند: "مَن اَذاعَ فاحشةً کانَ کَمُبتَدئِها". روایت عجیبی از پیغمبر اکرم. کسی که یک فاحشه گناهی را گسترش بدهد، این مثل کسی است که بنیانگذار آن گناه بوده. الله اکبر! مثل بنیانگذار آن گناه است. انگار خودش این گناه را اصلاً بنیان گذاشته. کسی دوست داشته باشد بیحجابی گسترش پیدا کند، مثل کسی است که اول از همه بیحجابی را ایجاد کرد. "کانَ کَمُبتَدئِها". نه که خودش مثل بیحجاب است، نه. "کانَ کَمُبتَدئِها". مثل بنیانگذار آن است. مثل آن کسی است که "سنّت صَعَة" میگذارد. دیگر داره به مردم سنت حسنه... اگر کسی بگذارد، هرکه عمل بکند او ثواب سنت... هرکه عمل بکند در عذاب شریک است. لذا در اعمال همدیگر ما شریکیم. حالا یک بحث مفصلی است که مؤمنین در اعمال هم شریکند، کفار هم در اعمال هم شریکند. به خاطر نیتها، به خاطر علاقه و رضایت نسبت به کار همدیگر.
عرایضمان را تمام کنیم. گفتند آقا چطور است که وقتی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تشریف میآورند، از نسل یزید و قتله کربلا و اینها میخواهند بگیرند و بکشند؟ حضرت فرمودند: "به خاطر رضایت اینها به کار آنها." "لِرضاهم بِافعالِ آبائهم". چون اینها از کار پدرانشان راضیاند، خوششان میآید، افتخار میکنند. ولو به دیگری هم نگوید ولی در دلش راضی است، خوشش میآید. خود همین او را شریک کرده با آن کسانی که امام حسین را کشتند که حضرت میآیند همان حدود را بر اینها جاری میکنند.
از عجایب بخوانیم. کسی به امام موسی بن جعفر، امام کاظم (علیه السلام) عرض کرد: آقا، من یکی از برادران دینیام را آمدند گفتند که این فلان کار را کرده. از خودش پرسیدم انکار کرد ولی یک جمع موثقی میگویند این کار را کرده. من چهکار باید بکنم؟ حضرت فرمودند: "گوش و چشم خودت را تکذیب کن از برادرت." حتی اگر ۵۰ نفر شهادت دادند که این کار را کرده، حرف خودش را قبول کن. ۵۰ نفر دارند میگویند آقا این رفته در فلان مجلس عرق خورده، اگر دیدی و شنیدی، چشم و گوش خودت را تکذیب کن، برادرت را تکذیب نکن. بگو من اشتباه دیدم. دارد میگوید نخوردم. من اشتباه کردم. آن عرق نبود. آن یک چیز دیگر بوده. من اشتباه دیدم، من اشتباه شنیدم. "فصدّق و کذّبهم". این برادرت را تصدیق کن، آن ۵۰ نفر را تکذیب کن. گستره گسترش نده در مورد این برادرت، چیزی که بخواهد او را کوچک بکند و خوارش بکند. خود همین قبح گناه را میریزد و او هم دیگر میگوید آقا آب از سرمان گذشت. گاهی موقع از اثر دلسوزی و نهی از منکر بعضیها را از راه به در میکنیم. او تا حالا یک قبحی داشت و خلوتی بود و این کار را انجام نمیداد. حالا ما سر مشورت گرفتن از این، حرفزدن با آن و اینها. آقای ما، فلان کار است، علنیاش میکنند. بدتر این را گستره گسترش نده، گسترش بیشتر نکن وگرنه از کسانی میشود که خدای متعال درباره اینها فرمود: "ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشة". موسی بن جعفر (علیه السلام) فرمود: "آدم یک کاری از دیگری دیده، بیاید جای دیگر نقل بکند، او را کوچک بکند، حریم او را بشکند."
وصل نور عرض کردیم سوره حریمهاست. کل سوره نور، سوره حریم است. اینجا هم بحث حریم است. یک حریمی برای آن نگه دار که بعداً خجالت بکشد از اینکه سمت این گناه برود. حریمش را نشکن. راحت است دیگر، مشکلی نیست دیگر. بخواهیم هر وقت وگرنه فاحشه هم. این هم درباره این آیات. یک نکته دیگر حالا هست که بنده انشاءالله در جلسه بعدی عرض خواهم کرد. الحمدلله رب العالمین.
در حال بارگذاری نظرات...