‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا القاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
خب، این بحث ما یک سالی بود که تعطیل بود و یک سال بود خدمت دوستان نبودیم. سال نو را خدمت عزیزان تبریک عرض میکنیم، انشاءالله که سرشار از رحمت و برکت و توفیق باشد.
انشاءالله بحث بعدی که به آن میپردازیم، بحث احسان و گرهگشایی است. احسان باب اِفعال از ماده حُسن به معنای نیکویی کردن است. البته این نیکویی کردن، یک وقت نسبت به خود و نحوه انجام دادن عمل خود است و یک وقت نسبت به دیگری است که اینجا میشود اِنعام؛ اِنعام را میدهد و معنایی که ما فعلاً مدنظر داریم از احسان، همین معناست.
خدای متعال در قرآن میفرماید: «ان الله یأمر بالعدل والاحسان»، خدا به عدل و احسان امر میکند که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: «العدل الانصاف»؛ اون عدلی که خدا فرموده، اینکه دربارهاش صحبت کردیم؛ «والاحسان التفضل»؛ احسانی هم که خدا به آن امر کرده تفضل احسان است. راغب اصفهانی هم در تفاوت عدل و احسان گفته: احسان فوق عدل است. چون عدل این است که اونی که به عهدهاش است، بدهد و به همان قدر بگیرد. احسان این است که بیش از اونی که به عهدهاش است، بدهد و کمتر از اونی که برایش طلب دارد بگیرد. پس احسان یک چیز زائد بر اساس عدل است.
واژه احسان و مشتقاتش مانند «مُحسن» و «مُحسنین» در قرآن بیش از ۷۰ بار به کار رفته. گرهگشایی هم واژه معادل دقیق عربی ندارد و به معنای یاری کردن دیگران در هنگام گرفتاری و مشکلات و از مفهوم احسان خاصتر است.
در روایات اهل بیت، مطالب فراوانی در مورد فضیلت و آثار احسان و گرهگشایی داریم که برخی از آنها را اشاره میکنیم. در روایات احسان بهترین کار و دوستداشتنیترین کار نزد خدا شمرده شده است. در برخی روایات، برآورده کردن نیاز مؤمن را با مقایسه با برخی کارهای دیگر آمده و این را بهتر دانستند. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «قضاء حاجه المؤمن خیر من اتق الف رقبه و خیر من حملان الف فرس فی سبیل الله»؛ اینکه نیاز مؤمنی را برآورده کنی از آزاد کردن هزار برده بهتر است و از اینکه هزار اسب را پیشکش کنی در راه خدا بهتر است. این هم مستحضرید، معنایش این نیست که دیگر یک دانه مؤمن و حاجتش را برآورده کردی، دیگر نمیخواهد هزار تا برده آزاد کنی. نه! معنایش این است که هزار تا برده آزاد کردی، از آن هم بالاتر است. مقایسه کرد.
جای دیگر امام صادق (علیه السلام) میفرمایند کسی که برای برآورده کردن نیاز مؤمنی قدم بردارد و انگیزهاش هم الهی باشد، برود برای اینکه برآورده کند، خدا مثل پاداش حج و عمره قبول شده و دو ماه روزه و اعتکاف ماههای حرام در مسجدالحرام را برایش مینویسد. کسی که با همان نیت گام بردارد ولی موفق نشود، میرود مثلاً یک چیزی برای کسی تهیه کند، نیست. یک وقت میرود، هست. یک وقت میرود، نیست. موفق نمیشود، برآورده کردن نیاز انجام نمیشود. واسطه همین تلاشی که کرده، خدا ثواب یک حج مقبول را برایش مینویسد.
خیلی ساده، مثلاً شما فرض کنید این گام برداشتن الان مجازی هم میشود ها! مثلاً تلفن برمیداری، سرچ میزنی، ثبت نام مثلاً میخواهد برای فلان وام بکند، ثبت نام کنی، اگر موفق شدی ثبت نام بکنی اولی است، اگر موفق نشدی، اینترنت قطع بود، چی بود، فلان بود، یک حج مقبول مفت جنت به دست میآوری.
کسی که گرفتاریهای مردم را برطرف میکند، هم رضای خدای متعال را جلب میکند و هم رضای بندگان خدا را دارد. این باعث میشود که به کرامت و سروری دنیا و آخرت میرسد. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «خیر الناس من انتفع به الناس»؛ بهترین مردم اونی است که مردم از او منتفع شوند.
امام صادق (علیه السلام) فرمودند در تفسیر سخن حضرت عیسی (علیه السلام) در گهواره که ایشان فرمودند: «جعلنی مبارکاً» و ادامه آیه. فرمودند اینی که از زیر سؤال فرمود که من هرجا باشم خدا من را مبارک قرار داده، این مبارک به معنای انتفاع؛ نفعم میرسد، هرجا باشم خیرم میرسد، نفعم میرسد. بعضی آدمها ما میگوییم آدمهای بیخیرند، خیرشان به کسی نمیرسد، فایدهای برای کسی ندارند. اینجور آدمهایی که هرجا باشند، فایده دارند؛ امشب آدم مبارک میشود، برکت وجودی یک نفر است.
اثر دوم گرهگشایی برای دیگران این است که خدای متعال، پیغمبر اکرم را شاد و خوشنود میکند. وقتی شما از بندگان خدا گرهگشایی کردی، انگار خدا و پیغمبر را شاد کردی. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «قال الله عزوجل: الخلق عیالی فاحبهم الی التوفوته بهم و اصلاح فی حوائجهم». خداوند متعال فرمود که خلق، عیال منند، خانواده منند، نونخور منند. محبوبترینشان برای من اونی است که بیشتر به اینها لطف داشته باشد و بیشتر سعی در برآوردن حوایجشان داشته باشد.
امام باقر (علیه السلام) هم به نقل از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «من سر مؤمناً، فقد سرنی و من سرنی فقد سر الله». کسی که مؤمنی را خوشحال کند، من را خوشحال کرده؛ کسی هم که من را خوشحال کند، خدا را خوشحال کرده است.
در مورد شاد شدن خدای متعال، معنایش این نیست که انفعال نفسانی در خدا رخ دهد، خدا حالی به حالی شود. بلکه این شاد شدن در مقام عمل است. خب، این اول اشاره به رضایت و خوشنودی خداست. شاد که میشود خدا یعنی راضی میشود. راضی شدن خدا در مقام عملش است که با ظهور رحمت و ملاطفت و عنایت خاصش جلوی خداست که دلها را با برطرف کردن مشکلها شاد میکند تا غم و اندوه را از چهرهها کنار بزند.
ولایت در حقیقت درخت تنومندی است که ریشههایش ولایت خداست، تنه آن ولایت پیغمبر و اهل بیت و شاخههای آن مؤمنیناند و همه اینجا به گونهای به هم متصل و مجموعهای به هم پیوستهاند. بنابراین بیاعتنایی به خواستههای مؤمنین و کوتاهی در رفع گرفتاری آنها، رشته پیوند انسان با خدا و اولیای خدا را هم پاره میکند و انسان را از ولایت و سرپرستی ویژه پروردگار دور میکند.
همانطور که امام کاظم (علیه السلام) فرمود: «من قصد الیه رجل من اخوانه مستجیراً به فی بعض احواله فلم یوجره بعد او قدر علیه فقطع ولایه الله تبارک و تعالی». اونی که یک فردی از برادرانش قصد او را دارد، در حالی که از او نسبت به برخی احوال خودش کمک میخواهد، سؤالی میخواهد، مشورتی میخواهد، و من از پسش برمیآیم، کمک مالی میخواهد، یک عرض کنم خدمتتون که کمک فکری میخواهد، هرچی؛ منم توان داشته باشم و کمک نکنم، رشته ولایت خدا را نسبت به خودم قطع کردم. این ولایت خدا یعنی ولایت امیرالمؤمنین، ولایت اهل بیت؛ یعنی انگار به خدا و پیغمبر گفتم که منم به شما نیازی ندارم.
علامه مجلسی در شرح این حدیث میفرماید: معنای اینکه پناه بخواهند از او، این است که برای دفع ستمی که به او شده یا برای برآوردن نیاز فوریاش مراجعه کند و این هم محل نگذارد اجابت نکند. و نتیجه قطع ولایت خدا این است که خدا سرپرستی امورش را به عهده نمیگیرد و هدایتهای ویژهاش را دیگر نصیبش نمیکند. لذا هر مؤمنی باید بقیه مؤمنین و مسلمانان را مثل جان خودش عزیز بدارد، با آنها همدردی کند، در سختیهای روز دست یاری به سمتشان دراز کند؛ یعنی دردشان را درد خودش بداند و شادیشان را شادی خود بداند. «مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم / هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم».
اثر سوم گرهگشایی از دیگران، رحمت و مغفرت و سعادت اخروی است؛ انسان به رحمت ویژه خدا میرسد. امام صادق (علیه السلام) از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کردند: «من اکرم اخاه المسلم بکلمه یلطف بها». کسی برادر مسلمانش را با یک کلمه احترامآمیزی اکرام بکند و «فرج عنه کربته»، غصه او را برطرف بکند، «لم یزل فی ظل الله الممدود علیه الرحمه»، مادام که در این کار است در سایه گسترده شده رحمت الهی است. تا وقتی که آدم دارد با برادر مسلمانش خوب صحبت میکند، با احترام، با محبت، با اکرام، این در سایه رحمت الهی است.
در یک روایت دیگر امام صادق (علیه السلام) میفرماید که «اربعه ینظر الله عزوجل علیهم یوم القیامه». چهار گروهاند که خدای متعال روز قیامت بهشون نظر میکند: «من اقال نادماً او اقاص لی او اعتق رقبه». اونی که با یک پشیمانی اقاله کند؛ یکی چیزی از شما خریده، پشیمان شده، میخواهد پس بدهد، اگر پس بگیری، خدا روز قیامت بهت نگاه میکند. کسی که گرفتاری دارد، به دادش برس. کسی که بردهای را آزاد کند. و چهارمی این است که مجردی را به ازدواج درآورد. اگر کسی این کارها را بکند، خدا بهش نظر میکند، به شرط اینکه اون مجرد هم وقتی بهش میگویند بیا ازدواج کن، گوش کند.
یکی دیگر از آثار گرهگشایی از دیدگاه اسلام، آمرزش گناهان است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: «من کفارات الذنوب العظام اغاثه الملهوف»؛ از کفارات گناهان بزرگ این است که به داد آدم غمدیده و «تنفیس عن المکروب»، یک غمی از دل گرفتار برداری. این کفاره گناهان بزرگ است. به خدا هم او را از آتش جهنم نجات میدهد و داخل بهشت میکند.
خداوند متعال به حضرت داوود (علیه السلام) وحی کرد: «ان العبد من عبادی لیأتینی بالحسنه فابیحه جنتی». داوود! آمد به خدا به حضرت داوود (علیه السلام) وحی کرد: بنده من یک کار خوبی انجام میدهد، بهشت را برایش مباح میکنم. حضرت داوود (علیه السلام) پرسید که: خدایا، آن چه کاری است؟ فرمود: «یدخل علی عبدالمؤمن سروراً ولو بتمره». یک بنده مؤمن من را شاد میکند، ولو با یک دانه خرما. چقدر خرما، چقدر شادی میآورد؟ شیرینی دادن به کسی، لیوان آب به کسی دادن، شربت به کسی دادن، یک مشت و مال دادن، یک لباسش را شما بگیری مثلاً آویزان کنی، چه میدانم، گیف فرستادن، یک متکا برایش بیاری، چه میدانم؛ همین چیزهای سادهای که اصلاً به چشم ماها نمیآید و اتفاقاً چون به چشممان نمیآید دچار غرور نمیشویم نسبت به اینها، جزو سرمایههایمان حساب نمیکنیم و خدا همینها را میخرد. به حسابش نمیآوریم، خدا به حساب میآورد. اون گنده گنده ها را چون به حساب میآوریم، معمولاً به حساب نمیآید. این ریزهمیزههاست که پذیرفته میشود. و حضرت داوود (علیه السلام) اینجا وقتی این را شنید، عرض کرد: «حقاً من عرفک». اونی که تو را شناخته، حقاً برایش که امیدش را قطع نکند؛ وقتی با این چیزهای ساده تو بهشت میبری، واقعاً کسی نمیتواند از تو ناامید بشود.
امام باقر (علیه السلام) فرمود: خدای عزوجل در بخشی از مناجاتش با بندهاش حضرت موسی به او فرمود: «ان لی عباداً ابیحهم جنتی و احکمهم فیها». من بندگانی دارم که بهشت را برایشان مباح کردم، ارزانی شده و اینها را در بهشت «احکمهم فیها»، اینها را در بهشت حاکم میکنم. حضرت موسی (علیه السلام) پرسید: اینها کیاند؟ که اینجوری است. خدای متعال فرمود که: «من ادخل علی مؤمن سروراً». اونی که سروری به مؤمنی وارد کند.
در حدیث دیگر، حضرت امام کاظم (علیه السلام) فرمود: «ان لله عباداً فی الارض یسعون فی حوائج الناس هم العاملون یوم القیامه». خدای متعال در زمین بندگانی دارد که اینها برای رفع نیازهای مردم تلاش میکنند. اینها روز قیامت در امانند. و «من ادخل علی مؤمن سروراً فرح الله قلبه یوم القیامه». اگر کسی در قلب مؤمنی سروری وارد بکند، خدا هم قلب او را روز قیامت شاد خواهد کرد.
بیشترین شاد کردنها هم که گفته میشود با مسخرهبازی و ادا و اطوار و لغو و فلان و اینها نیست. منظور برطرف کردن نیازش است، مشکلی را از او حل کنیم. ولی مشکل و قصه کوچک و کوچولو نیست، جوک هی برایش جوک بگویی که این بخندد. دل مؤمن را شاد کنی. بعد این حُسن است، ده برابر صحیح است.
یکی مینویسد: احسان و گرهگشایی باعث جلب رحمت و رضایت خدا میشود، ترکش هم باعث محرومیت از رحمت خدا میشود و باعث شقاوت آخرت میشود. اگر کسی گرهگشایی از مؤمنین نداشت، یکی از پیامدهایش عذاب قبر است.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: «من اتاه اخوه فی حاجته یقدر علی قضائها». کسی که برادرش از سر نیازی بیاید پیشش، ببینم میتواند برآورده کند، کاری نکند برایش، خدا به دادم برسد. «سلط الله علیه شجاعاً ینهش ابهامه فی قبره الی یوم القیامه». خدا یک مار بزرگی را بر او مسلط میکند که شست او را تا روز قیامت بگزد. «مغفور له او معذباً»؛ حالا میخواهد روز قیامت بخشیده بشود یا نه، کاری به این ندارم که قیامت بهشتی میشود یا نمیشود. اینجا فعلاً تو برزخ و قبر تا قیامت در فشار است؛ چون دردی را وارد کرد به یک مؤمنی، سوزی را به قلب یک مؤمن وارد کرد با بیمحلی نسبت به مشکل او، کار او، نیاز او.
حالا اینجوری نیست که همه کارها را خودمان میخواهیم انجام دهیم. خیلیهایشان میشود آدم مراجعه بدهد، ارجاع بدهد، معرفی کند، راهنمایی کند. این کتاب را بخوان، با آن آقا مراجعه کن. نام گرهگشایی است دیگر. خودمان که از پس همه کارها لزوماً برنمیآییم.
بعد اینکه انسان دغدغه داشته باشد نسبت به مشکلات دیگران. آدم حساب نمیکند که: به درک، من خود مشکل دارم، کی به داد من میرسد؟ دل بر من میسوزاند. همه مسائلی که به انسان مراجعه میشود را ولو آدم نداند طرف واقعاً مستحق این کمکی که میخواهد هست یا نیست، ما کمک بکنیم. اینجا منظور این است که اونی که آدم میداند که طرف مستحق است، اولش این است. یک جاهایی هم با یک بررسی اجمالی میتواند بفهمد. ولی یک جایی هم هست که دروغش بیشتر از راستش است. مثل اینها که تو خیابان گدایی میکنند، میخواهد برود شهرشان، بلیط ندارد و پولش را زدند و اکثر اینها دروغ است. ولی به هر حال اینجور جاها آدم با یک احتیاط بیشتری عمل کند.
همین نویسنده بزرگوار کتاب، محضرشان سؤال شد که این افرادی که تو چهار سر چهارراه و خیابان و اینها کمک میخواهند، و دروغ زیاد است، چکار بکنیم؟ اصل بر کمک نکردن به اینهاست؛ چون اصل در اینها دروغ است. یعنی واقعاً آدم هرچی تو اینها میبیند شیادی و دروغ و قالتاقی و این حرفهاست. اون بحث دیگری است. اینجور نباشیم که سرمان کلاه بگذارند، هرکی با ترفندی بیاید. ولی خیلی از موارد هم واقعاً نیاز است و خودمان هم میبینیم، میشناسیم، تو اطرافیانمان، همسایهمان، آشنایمان. میدانی واقعاً طرف گرفتاری دارد. الان خیلی زیاد است واقعاً مشکلات مردم، هزینههای سنگین، قیمتهای بالا و درآمدهای کم. واقعاً صد هزار تومان، دویست هزار تومان حلکننده مشکلات عمده بنده است. تعداد زیادی از افراد را میشناسم، با دویست هزار تومان خیلی اتفاقات خوبی تو زندگیشان میافتد. آدمهای آبروداریاند، هیچ وقتم از کسی کمک نمیخواهند. دیگر حالا اون باید اون شخص دیگر رو بزند به ما و کمک نکنیم که دیگه هیچ!
قضیه مرحوم میثم یراقی را چند باری عرض کردیم. درخواست کرد از اون مرجع تقلید وقت. خیلی هم سختش بود که بخواهد درخواست بکند و اینها. خدا برساند. تا شب نشده بود، اون مرجع تقلید فلج شد، مرجعیتش سلب شد. خود این آقا هم میثم یراقی آمد منزل، خواب امیرالمؤمنین (علیه السلام) را دید حضرت فرمودند: بهت نمیدهند، من میدهم. چند بار: نمیدهند، من میدهم، نمیدهند، من میدهم. هی از تو جیبشان اسکناس درمیآوردند و میدادند. که بعدها میرزای شیرازی حمایت کرد از ایشان. میثم یراقی (رحمت الله علیه) گفته بود که خیلی سختم بود از این آقا درخواست کنم. درخواست کردم رومو زد زمین. دیگر احساس کردم سینهام آتش گرفت از اینکه این آقا محل نگذاشت. خدا به داد برسد. واقعاً خیلی سخت است تشخیص وظیفه؛ اینکه خدا از ما چی میخواهد؟ اینجا کمک کنیم؟ کمک نکنیم؟
پس عذاب قبر میآورد، اینکه نیاز نیازمند را برآورده نکنیم. افزون بر عذاب قبر، عذاب جهنم هم دارد. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «ایما مؤمن منع مؤمناً شیئاً من ما یحتاج الیه و هو یقدر علیه من عنده او من غیره». یک چیزی من دارم، او نیاز دارد، میتوانم بهش بدهم، منعش میکنم. «غیرهای» و از پیش خودم میتوانم برآورده کنم یا از پیش دیگری میتوانم برآورده کنم. از پیش دیگری میتوانم برآورده کنم... ببینید، این را باید نکته اشاره کنم، باید دقت داشته باشد. یک وقت هستش که با دیگری طوری هستیم که بدون اینکه به او فشار بیاید و مسئلهای باشد، اذیت بشود، بهش میگوییم آقا توصیه میکنم که هوای فلانی را داشته باشد.
دیگری دارد، حالا من به دیگری فشار میآورم برای اینکه یک مؤمن را از یکی دیگر اذیت میکنم که یکی دیگر را از اذیت دربیاورم. اذیتی نیست، مقدوره. طرف برای من زحمت آنچنانی ندارد، تبعات و مفسده هم ندارد. بلکه هست. یک وقتهایی درست است من برای یکی دیگر دارم کار میکنم، درخواست میکنم ولی من از این شخصی که کمک میخواهم برای اون نفر سوم، به حساب دیگر گذاشته میشود. این که من از او کمک میخواهم و او به من کمک میکند، و فرض کنید مثلاً من قاضیام، مثلاً خب اینجا از اون کسی که جایی است که یک مجموعه دارد میرود زیر بلیت کسی، وامدار کسی دارد میشود و جوجهها بالاخره بحثش جداست. ولی وقتی تبعاتی ندارد، مفسدهای ندارد، میتوانم کاری بکنم، نمیکنم؛ چون مهم نیست برایم مشکل دیگران، فقط خودم.
«اقامه الله یوم القیامه مسوداً وجهه». روز قیامت خدا او را در حالی برپا میکند که صورتش سیاه است. صورت سیاه که توی سوره غاشیه هم دیروز اشاره شد، یکی از مواردش اینجاست؛ روسیاه میشود. «مزرقتا عیناه»، چشمانش لوچ میشود یا کبود میشود. «مغلوله یداه الی عنقه»، دستانش هم به گردنش غل و زنجیر میکند. گفته میشود: «هذا الخائن الذی خان الله و رسوله». این کسی است که به خدا و رسول خیانت کرد، به عنوان خائن میشناسندش. «ثم یأمر به النار»، بعد دستور میدهند که این را ببرندش جهنم و در آتش پرتاب بشود.
خب دو تا دیگر از آثار احسان هم مانده، اینها را هم بخوانیم و اگر فرصت شد سؤالات دوستان. گرهگشایی هم آثار اخروی فراوانی دارد، هم در دنیا برکت و آثار. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «ایام مؤمن نفس عن مؤمن کربه»، هر مؤمنی که یک غصهای از مؤمنی بردارد، «و هو معسر»، در عُسر و افتادگی است، «مؤمن یسر الله له حوائجه فی الدنیا والاخره». خدا حاجتهای دنیوی و اخروی خودت را برآورده میکند. ساده است، وقتی تو به کسی از تنگنا درآوردی، خدا هم برای تو گشایش ایجاد میکند. تو گشایشهای دنیوی همینجاست. «والله فی عون المؤمن ما کان المؤمن فی عون اخیه»، شما رفتی برای حل مشکل دیگری، خدا هم رفت برای حل مشکل تو. در کار برادر مؤمنی، خدا هم در کار توست.
«هر کس ز کار خلق یکی عقده وا کند / ایزد هزار حاجت او را روا کند».
«صدها فرشته بوسه بر آن دست میزنند / کز کار خلق یک گره بسته وا کند».
علی بن یقطین که از اصحاب امام کاظم (علیه السلام) و امام رضا (علیه السلام) بود، وزیر دستگاه خلافت بنی عباس بود. بابا! اهل بیت رابطه سری داشت و از حقوق شیعیان در دستگاه حکومت بنی عباس دفاع میکرد. روایت شده که یک روزی امام کاظم (علیه السلام) بهش فرمودند که اگر یک خصلت را به من تعهد بدهی، من هم سه خصلت را برایت ضمانت میکنم. اون سه چیزی که من ضمانت میکنم، این است که داغی آهن بهت نمیرسد؛ یعنی با شمشیر کشته نمیشوی و فقر بهت نمیرسد و زندان و حبس به تو نمی رسد.
علی بن یقطین پرسید: اونی که من باید متعهد بشوم چیست؟ فرمود: هر وقت یک دوستی از دوستان ما آمد پیشت، اکرامش کنی، کارش را انجام بدهی، راه بیندازی. قبول کرد. امام کاظم (علیه السلام) به ضمانت خود عمل کرد. علی بن یقطین هم به فقر و حبس و کشته شدن با شمشیر گرفتار نشد. این وعده امام کاظم (علیه السلام) فقط برای علی بن یقطین نیست. هرکی بخواهد گرفتاریهای دنیوی فراوانی مثل کشته شدن و فرق ندارد، زندان اینها ازش دور بشود. حالا خود حضرت در حبس بودند. اگر قرار بود نیکو کردن به دیگران آدم را از حبس درآورد، چرا خود ام جعفر تو حبس بودن؟ حبس ایشان برای دفع بلا از امت بود، عقوبت حضرت نبود. این حبسهایی که اینجا گفته میشود، اون حبسهایی است که بالاخره عقوبت اعمال است.
اگر کسی در هر جایگاهی که بود، در صدد رفع مشکل دیگران بود، این هم اینطوری خواهد شد که از این مشکلات در امان میماند. آدم باید سعی کند هرجایی که هست، در حد توانش تلاش کند برای حل مشکلات مردم. تو اهل بیت هم به او نظر دارند.
خیلی از بیماریها و آفتها هم به وسیله گرهگشایی از آدمی دور میشود. در روایت از امام صادق (علیه السلام) داریم: «قضاء حاجه المؤمن» رفع نیاز مؤمن، «یدفع الجنون و الجذام و البرص»، دیوانگی را دفع میکند، خوره جذام را دفع میکند و پیسی را دفع میکند.
از طرف دیگه همچنانی که احسان و گرهگشایی باعث رفع گرفتاریهای دنیا و آخرت میشود، ترک گرهگشایی و کوتاهی در این زمینه، انسان را به گرفتاریهای دنیا و آخرت دچار میکند. امام باقر (علیه السلام) فرمود: «من بخل بمعونه اخیه المسلم والقیام له فی حاجته لیبتلیه بمعونه من یعصی الله علیه ولا یؤجر». کسی که نسبت به یاری برادر مسلمانش و قیام برای او در راه حاجتش بخل به خرج بدهد، مبتلا میشود به اینکه به کسی کمک بکند که گناه میکند با این کار و اَجری هم نخواهد داشت. همین پولی که اینجا باید میدادی به کمک این مؤمن، ندادی، یک جای دیگه در راه گناه خرج میشود، اَجری هم نخواهید داشت. گرفتاری و بلا.
بنده چیزهای عجیبی دیدم در زندگی؛ چیزهای عجیبی دیدم که خیلیهایش را نمیتوانم بگویم که چه کسانی، چه جاهایی، چه حقوق واجبی کم گذاشتند، به چه خرجهای سنگین آتشافروز برای دنیا و آخرتشان مبتلا شدند. خیلی این قاعده عجیبی است؛ وقتی برای دوست خدا خرج نکردی، مجبور میشوی همان را، همان قدری که برای دوست خدا میدادی، برای دشمن خدا هزینه کنی، جهنم. آنقدر برایت نوشته است. همان جور که تو روزی فرار ندارد، خدا برایت آنقدر نوشته، یا از راه حلال بهت میرسد یا عجله میکنی، از حرام بهت میرسد. همانطور تو خرج کردنها هم همین است. خدا آنقدر خرج برایت نوشته، یا راه حلال خرجش میکنی، بخل به خرج میدهی اینجا گرفتار میشوی.
مشابه این مطلب در کلام امام صادق (علیه السلام) هم هست که حضرت فرمودند: «ما من عبد یمنع درهماً فی حقه». عبدی نیست که مانع بشود از درهمی که در حقش است، «الا انفقه اثنین فی غیر حق». الا اینکه انفاق میکند دو درهم را در غیر حق. یک درهمی که باید در راه حق میدادی، ندهی، باید دو درهم در غیر راه حق بدهی. خیلی قاعده عجیبی است ها! یک پولی بود اینجا به این برادر ندادی، باید تو تصادف ماشینت دو برابرش را هزینه کنی، خرج الکی است. «و ما رجل یمنع حقاً من ماله الا یوقعه الله عزوجل بحیه من نار یوم القیامه». کسی هم نیست که مانع شود حقی از مالش را، مگر اینکه خدای متعال بر گردنش ماری از آتش جهنم خواهد انداخت، بابت اینکه این مال را در راه خدا خرج نکرد.
احسان و گرهگشایی اضافه بر اینهایی که گفتیم، از منظر جامعهشناختی هم آثار مطلوبی دارد؛ مثل اینکه وضع نیازمندان بهبود پیدا میکند، فاصله طبقاتی کاهش پیدا میکند، بزهکاریهایی که از فقر ایجاد میشود کاهش پیدا میکند، سطح امید به زندگی افزایش پیدا میکند، وحدت و همبستگی اجتماعی تقویت میشود. امسال هم که رهبری سال جهش تولید با مشارکت مردم دانستند، اینها همه آنجاها هم هست. چون حمایت بکنید از کار ایرانی، کارگر ایرانی، این احسان است، این جهش تولید است. چون همانطور که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: «ان الله جبل قلوب عباده علی حب من احسن الیها». خدای متعال دل بندگانش را بر اساس دوست داشتن کسی که بهش احسان میکند، قرار داده. فطرت ما شکلی است، اونی که به اون احسان میکند را دوستش داریم. «و بغض من عصا الیه». فطرتاً این شکلیایم که از کسی که به اون بدی میکند، بدمان میآید.
گرهگشایی باعث پیدایش محبوبیت، محبت و در پی آن روحیه همافزایی و همبستگی میشود که هر امتی حیات اجتماعی و سیاسیش بهش وابسته است. خب، این هم درس دیگری بود. احسان و گرهگشایی یک بود، احسان و گرهگشایی دو مانده. حالا انشاءالله دهه سوم توفیقی باشد، احسان و گرهگشایی دو خواهیم داشت.
روز رحلت حضرت خدیجه سلام الله علیها هم هست. چه تطابقی هم پیدا کرد! الحمدلله در روز وفات این زنی که مصداق اتم احسان و گرهگشایی است، از اشرف کائنات از نبی اکرم (صلوات الله و سلام علیه). چه زن با کمال، چه زن با فضیلتی! زنی که خدا به او سلام رساند، خدا برایش کفن رساند. هنگام دفنش هرچی داشت داد، کفن برایش نمانده بود. زن ثروتمندی که ثروت نجومی داشت، اعداد نجومی در ثروت از خدیجه (سلام الله علیها) گفته شده ولی همه را خرج کرد برای این مکتب، برای حمایت از نبی اکرم (صلوات الله و سلام علیه). و آخر کار به فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود که: اگر بشود پدرت در اون عبایی که نماز میخواند، من را دفن بکند، کفن ندارم. از بهشت کفن فرستادند برای خدیجه کبری (سلام الله علیها)؛ مصداق اتم احسان، حضرت خدیجه. انشاءالله که ما هم از این مادر بزرگوارمان که بنا به فرمایش قرآن «امالمؤمنین حضرت خدیجه»، مادر مسلمانان، «ازواج» او مقاط هستند، انشاءالله الگو بگیریم و در مسیر او حرکت بکنیم و با او محشور بشیم انشاءالله.
گفتند: بعضی وقتها در کانالها عکس محرومین را میگذارند و شماره کارت و خیریه را تبلیغ میکند، باید برای کمک حتماً اقدام کنیم؟ توضیح دادم دیگر، اگر اعتماد دارید به اون شخصی که این را گفته، میدانید که پول را خرج میکند و میدانید که اون کسی را هم که به عنوان نیازمند معرفی کرده واقعاً نیازمند است، اقدام کنید.
حالا چند نفر عزیزانم گفتند: آقا، مدرسه تعالی یک راهی بگذارد که بین افراد کمک کنیم. راهش را داریم. ما یک مجموعه به نام «ماعون»؛ یکی از دوستان که مسئولیت کار را داشت، دیگر از یک وقتی متوقف شد کارشون. الان یکی از کارهای خوبی که انجام بدهند، خود به عهده گرفتن خودم و مجموعه ماعون است که دوباره زنده بشود. هر ماه دوستان ذبح انجام میدادند، خیلی خوب بود اون حرکت و به اهلش هم میرساندند اون گوشت را. گفتند: چرا این قربانیاش منتفی شده؟ چون اون دوست عزیز و بزرگواری که مسئولیت کار را به عهده گرفته بود، دیگر فعلاً رها کرده کار را، مدتی است. آره. خود همان به عهده گرفتن این ماعون مخصوصاً در شهرستانهای مختلف هم دوستان اگر بتوانند همکاری بکنند که کار بشود و توسعه داد، خیلی خوب است و خودمان مجموعه این کار را هم انجام میدهد و دیگر از طریق اون مجموعه میشود حمایتها را انجام داد.
گفتند که شماره کارت بگیر برای اون افرادی که میدانید که این هم باز همان مجموعه ماعون است. از خانواده اگر کسی وضع مالی متوسط به پایین باشد ولی انتظار کمک داشته باشند، به آنها کمک کنیم یا افرادی که واقعاً میدانیم وضع خیلی بدتری دارند؟ اگر وابسته نمیشود به کمک ما، توقع شرعی نمیشود که علیالدوام از شما کمک بخواهد و بعد کم کم دیگر عادت بشود برایش، بعد باعث بشود که خودش تلاشش کم بشود، احساس بکند که به خیلی چیزهای دیگر نیاز دارد، چیزهایی که نیاز واقعی ندارد ولی با پشتوانه پول شما میبیند که شما پول فلان چیز را من میتوانم بخرم، میتوانم بخرم. کمکش میکنند دیگر. الان مایحتاج زندگیش را میبیند که من بچهام پیاس ندارد. اینجور کمکهای نه. نمیخوا هیم. ولی اگر واقعاً محتاج است و تلاشش را هم دارد میکند، از پس کار برنمیآید، به صورت نامحسوس، جوری که نفهمد، جوری که توقع نشود، عادت نشود، خوب است آدم حمایت کند.
اگه بدانی مثلاً یک مؤمن بیمار شده و اگر بریم عیادتش یا باهاش تماس بگیریم هم خوشحال میشود، جزو احسان است؟ قطعاً همینطور. یعنی باید حتماً انجام بشود. حتماً انشاءالله. وجوب شرعیاش را نمیشود حکم گفت ولی از حقوق مؤمن به گردن مؤمن این است که وقتی بیمار شد، به عیادتش بیاید.
منظور از مؤمن در روایات که باید بهش کمک کرد چه کسی است؟ این کمک به غیر مسلمان اَجری که گفته شده را ندارد؟ چرا، حالا به «مؤلفه قلوبهم» میتواند باشد، دل کشش پیدا میکند نسبت به مؤمنین. ولی مؤمنی که گفته میشود، اولش شیعه دوازده امامی است. ولی حالا به مسلمانان هم میتواند کمک بکند، تألیف قلوب میشود. به غیر مسلمانان هم اگر تألیف قلوب بشود یا حاجت یک انسان بالاخره برآورده بشود، خوب است. ولی اگر تقویت اینها بشود در برابر شیعیان، این خوب نیست. تأییدشان بشود، حمایتی بشود در برابر شیعیان، این خوب نیست.
شهادت که خوب است. چرا فرمودند که با شمشیر کشته نمیشوی؟ هرکی با شمشیر کشته میشود که شهید نمیشود. که خمپاره تو سرت نخوره؟ مگر خمپاره تو سرش بخوره؟ مگر برای هرکسی هم خوب است این قضیه. بعضیها بودنشان مفیدتر هستند. حالا شهید هم بشوند آخرش، ولی فعلاً توی دوران محفوظ بمانند.
از آیات دوستان پرسیدند که به بحث امروز خیلی مرتبط نبود. اگر بخواهیم صدقهها را برای حمایت از مدرسه تعالی واریز کنیم، میشود؟ بله، باید تو همان ماعون این در نظر گرفته بشود. دیگر فکر میکنم اکثر سؤالات دوستان پاسخ داده شد.
خب، دهه اول ماه مبارک رمضان را هم پشت سر گذاشتیم و یک سوم میهمانی تمام شد. با اندوه و افسوس باید بگوییم که بالاخره یک سوم تمام شد و وارد دهه دوم داریم میشویم و به شبهای قدر داریم نزدیک میشویم. این کلاس، این جلسه، فعلاً جلسه پایانیاش است. اگر بنا بود که ادامه داشته باشد، دهه دوم که توفیقش را نداریم، دهه سوم اگر شرایطش پیش آمد، اعلام خواهد شد. این هم قطعی نیست. فعلاً برای ما بنای اولیه به پایان جلسات یعنی تمام شد. اگر شرایطش پیش آمد دهه سوم انشاءالله ادامه پیدا خواهد کرد.
این جلسه از دوستان طلب حلالیت داریم بابت بالاخره دیر و زود شدن، تعطیل شدن و بقیه ماجراها. انشاءالله که همه عزیزان در پناه لطف و رحمت الهی باشند. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
در حال بارگذاری نظرات...