‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.**
بعد از وقفهای بیش از یک ماه و نیم، فکر میکنم دیگر نزدیک دو ماه وقفه در خدمت دوستان هستیم. البته دوستان کربلا زیارت کردیم، توفیق نبود که ماه رمضان خدمت دوستان باشیم و بحث ادامه داشته باشد. فاصلهای افتاده در بحث. حالا انشاءالله که مطالب را دوباره یک مروری بکنیم و بحث را ادامه بدهیم.
اگر یادتان باشد، نکتهای که گفتیم این بود: گفتیم که خداشناسی غیر از خداپرستی است. قرآن توحیدی که بیان میکند، توحید خداشناسی نیست؛ توحید خداپرستی است. و گفتیم که سبک انبیا و سبک فلاسفه تفاوت دارد. فلاسفه از توحید ذات شروع میکنند و میآیند پایین؛ در حالی که قرآن و انبیا از امور حسی، وجدانی و فطری شروع میکنند و میروند بالا. و عرض کردیم که تمرکز قرآن در بیان توحید، در بیان توانمندی خدا و ناتوانی ماست؛ تکیه دارد بر اینکه «من میتوانم، شماها نمیتوانید.» و خدا رو از دریچه ناتوانیهای ما معرفی میکند و در آن حفره وجودیمان که حفره فقر و ضعفمان باشد، به ما میگوید که خدا را آنجا ببینید، خدا را آنجا بیابید. خصوصاً در جلوات خالقیت خدای متعال. از خالقیت خدا ما را به ربوبیت خدا منتقل میکند و از ربوبیت به عبودیت منتقل میکند؛ چون هدف در قرآن عبودیت است: "اِلاَ الْیَعْبُدُونِ". و میخواهد ما عبد بشویم. عبد بشویم، یعنی مطیع بشویم، سرسپرده بشویم، تسلیم بشویم. به ربوبیت او توجه میکند؛ چون او رب ماست، باید او را بپرستیم و چون او خالق ماست، رب ماست: "فَاعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ". که به این آیه اشارهای کردیم ولی هنوز به تفصیل نپرداختیم.
یکی از انگیزههای بنده در مجازی شدن این کلاس، حالا شوخی و جدی، این است که ماشاالله رفقا آنقدر سؤال میکردند بحث هیچی پیش نمیرفت. یعنی ما در آن شش ساعت قبلی که بحث داشتیم، ماشاالله دوستان از سوراخ بودن لایه اُزون سؤال داشتند تا گرانی آجیل و عرض کردم ذهنهای پر از سؤال ماشاالله. و بحثمان هیچی پیش نمیرفت. گفتم من اگر مجازی باشد بهتر است، آنجا خلاصه دست و پاتان بسته است، نمیتوانید سؤال بکنید، یکم بحثمان پیش برود. البته اگر بشود حضوری، انشاءالله خدمت میرسیم؛ ولی یکمی فاصله بیفتد، یعنی در حد یک سه ساعتی بحث پیش برود. لااقل مجازی؛ حالا بعدها باز حضوریاش را انشاءالله درستش میکنیم.
بله، عرض کنم خدمتتان که محور عبودیت... همه انبیا آمدند که بگویند: "أَنِ اعْبُدُوا اللهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ". محور خداپرستی قرآنی و توحید قرآنی این است. توحید قرآنی، آن توحیدی است که از توش اجتناب از طاغوت دربیاید؛ نه اینکه ما صبح تا شب از خدا و توحید و اینها بگوییم، تهش هم به هیچکس هم برخوردی ندارد و به هیچ جا هم آسیبی نمیزند؛ یک خدای گوگولیِ نازنینِ دوستداشتنیِ بیکاره که یک گوشه نشسته. قبلاً هم عرض کردم، این را بهش میگویند «ساعتساز لاهوتی». این ساعتساز لاهوتی را غربیها قبول دارند به عنوان خدا، ما هم همین را قبول داریم. یک خدای هیچکاره، یک خدای مقدسِ نازنینِ خلاصه که در امور دخالت نمیکند، به کسی کار ندارد، به موی کسی کار ندارد، به زندگی کسی کار ندارد، به رئیس کار ندارد، به اقتصاد کار ندارد، آموزش و پرورش بهش ربطی ندارد. این توحید، ریشه سکولاریسم است و این سکولاریسم خودش یک دین دیگری است و نمیشود قائل به چنین خدایی بود. سکولاریسم، خدایش خدای دیگری است و خدای قرآن، خدای دیگری است.
خدای قرآن خدای همهکاره است. خدایی است که در همهچیز دخالت میکند. خدایی که همهچیز بهش ربط دارد. خدایی که همهچیز از آنِ اوست: "لِلهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ". "مَلِکُ النَّاسِ"، "قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ"، "مَلِکِ النَّاسِ"، "إِلَهِ النَّاسِ"؛ صاحب مردم است، همهچیز مردم بهش ربط دارد، از آنِ اوست: "لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ". خلق از آنِ اوست، به همین دلیل امر هم از آنِ اوست، مال خودش است، حق دارد دخالت کند. و اتفاقاً مال تو نیست و تو حق دخالت نداری. اونی که حق دخالت نداره تویی، اونی که هیچکاره است تویی. از این خدا، اومانیسم درنمیآید. این خدا خدایی است که از توش سکولاریسم درنمیآید. این خدا پایه اسلام است. این خداشناسی و خداپرستی و توحید، پایه تمام احکام و فروع و دستورات دین است. چنین خدایی را اگر قائل شدیم، تن به اسلام میدهیم و این احکام را در این حوزه وسیع میپذیریم. و چالش آن کسی که در مسائل فرعی تسلیم نیست و تبعیت ندارد، در واقع علت اصلیاش این است که این خدا را قبول ندارد. مشکل او در توحید است.
گفتم این قضیه را، فکر میکنم سر کلاس یادم نیست که یک آقایی یک جا منبر میرفت، یک ماه رمضون فقط از خدا میگفت، توحید میگفت. یکی آمد گفتش که: «حاج آقا، ای کاش حالا بحثهایتان خوب بود ولی ای کاش یک کمی هم احکام و اینها میگفتی. تو این پای منبر شما ریش تراشیده هم هست.» یک جمله خیلی حکیمانه و قشنگی آن آقا گفت، خیلی جمله تاریخی است؛ برگشت گفتش که: «من ریشه تو دل اینها درست میکنم، بذرش از تو صورتشان میزند بیرون. این توحیدی که تو دلهای اینها درست میکنم، از تو صورت اینها جوانه میزند، میآید بیرون. ریش محصول این است.» خیلی نکته عمیق و لطیف و درستی است؛ یعنی آن امور فرعی ظاهری، به حسب ظاهر کماهمیت و بیاهمیت، بازگشتش به مسئله توحید است.
نکته جلسات قبلمان، فعلاً هنوز دارم مرور میکنم آنچه گذشته، این بود که قرآن از خالقیت به ربوبیت و از ربوبیت به عبودیت ما را سیر میدهد. و غرض اصلی قرآن این است که ما دلداده و گوشسپرده خدا بشویم؛ نه اینکه فقط اقرار کنیم به بودن خدا و وحدانیت خدا. ما عاشق باشیم، از درون دل بپرستیم؛ که این میشود معنایش الوهیت. "لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ" یعنی این. الوهیت یعنی این؛ آن کسی که معبود قلب است، آن کسی که محل توجه دل است. و در فرهنگ قرآن، آن چیزی که با خداپرستی تضاد دارد، خودپرستی است. این در این کتابهای کلامی و بحثهای اعتقادی و اینهای ما معمولاً مطرح نمیشود. بتپرستی معمولاً مطرح میشود که حالا مثلاً یک چوب و سنگ و اینها. شرک را در آن فضا تفسیر میکنیم که زمانش هم میشود زمانه ۲۰۰۰ سال پیش و اینها. در حالی که خود پیغمبر اکرم(ص) هم یک دوره کوتاهی با بتپرستی درگیری داشتند. با فتح مکه عملاً بتپرستی از بین رفت و دیگر مشکل بت مطرح نبود در جامعهای که پیغمبر درش بودند. ولی مسئله شرک، مسئله همیشگی بشر است: "فَأَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ؟". اله خودش را، هوای خودش قرار داده است. و عرض کردم اجتناب از طاغوت را ما در قرآن میبینیم.
خوب، پس قرآن اصرار دارد که ما را متوجه کند به خدای همهکاره. یک دو سه تا نکته دیگر عرض بکنم، بعد آن آیهای که بنا بود اولین دقایق این بحث بخوانیم و هنوز بعد از هفت ساعت نتوانستیم بخوانیم، آن را شروع کنم، بخوانیم انشاءالله.
اول دو تا نکته بگویم: یکی در مورد رب و یکی در مورد عبد.
در مورد رب گفتیم که «رب» به معنای مالک و صاحباختیار است. آن کسی که اختیاردار توست، آن را میگویند رب. البته در قرآن کلمه «رب» را برای دیگران هم استفاده کرده است: "أَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ؟". یکی اینجا "أَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ" داریم، یکی هم "اذْكُرْنِي عِندَ رَبِّكَ" که جفتش هم در سوره یوسف(ع) است انگار. البته اینکه بگوییم ربی غیر از خدا نیست درست است؛ ولی از جهت اینکه افرادی غیر خدا را به عنوان رب انتخاب میکنند، اینجا کلمه «رب» را به غیر خدا هم نسبت داده است. رب کسی است که مالک و صاحباختیار و سوق و رشد میدهد، «تو چنگش» است، خیلی کلمه قشنگی است کلمه رب. و قرآن به شدت به این کلمه نظر و تأکید دارد، حتی در مناجاتها هم میبینید که با این کلمه «رب» خدای متعال را نجوا میکنند انبیا. " رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ" فلان مثلاً، " رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِوَالِدَيَّ". همهاش «ربّ» است، از رب درخواست میکنند. حالا گاهی «اللّهمّ» داریم، کلاً در قرآن من یادم نمیآید دعایی به صورت «اللّهمّ» آمده باشد، ولی "رَبَّنَا" زیاد داریم. "رَبَّنَا"های معروفی که قبل اذان پخش میشود، ماه رمضان، دعاهای قرآنی معمولاً با کلمه "رَبَّنَا" شروع میشود. این رب را ما صدا میزنیم، رب خودمان را. ما نیاز به رب داریم، نیاز دائمی به رب داریم، و رب دائمی میخواهیم که یک بحثی دارد در سوره مبارکه انعام، بحثش مطرح شده، فعلاً بهش نمیپردازم. ما یک وقتی مفصل آیات را بحث کردیم. "قَالَ إِنِّي لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ"؛ حضرت ابراهیم(ع) فرمود که: «من آفِلین رو به غروبکنندگان را دوست ندارم.» که نشان میدهد آفِل نمیتواند رب باشد. ما چون نیازمون یک نیاز دائمی است، پس رب هم باید برای ما دائمی باشد. آفِل نمیتواند رب ما باشد و آفِل، آن مطلوب و دلخواه ما نیست: "لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ". ربمان دائمی و همیشگی است، آن کسی است که همیشه ملاصق با ماست، بعدی از ما ندارد، هیچ چیزی حجاب نمیشود بین او و ما، فاصله بین ما ایجاد نمیکند. و او لحظهای در اعمال ربوبیت از خودش غفلت، عدم فعل، نشان نمیدهد، ترک فعل ندارد. دائماً مشغول کار، دائماً مشغول ربوبیت. خدای قرآن اینجور خدایی است، با خداهای ذهنی ماها خوب متفاوت.
عرض کردم خدای قرآن خدای همهکاره است و توجه به این خداست که عشق و دلدادگی نسبت به خدای متعال میآورد. یادمه این را هم تو کلاس گفتم در مورد اینکه قرآن میخواهد ما را عاشق خدا کند. یادتان هست دیگر؟ بحث بنا و اینها را گفتم که خدای فلاسفه خدای معشوق نیست. اینجا را ایجاد کرده، خوب حالا هر کی که بله هر بنایی بانی دارد. مثلاً برهان علیت، برهان نظم. ساختمانی رد شدید، فهمیدید که این ساختمان حتماً یک بنیانگذاری داشته. عاشق معمارش هم میشوید؟ قرآن نمیخواهد بگوید که این عالم مثلاً یک سحابیای دارد. عجب! چه جالب! وای! قرآن میخواهد عاشقت بکند. تو آن آیات هم که خواندم برایتان، اگر یادتان باشد، قضیه گوساله را که مطرح میکند، میفرماید که آخه گوسالهای که کسی را به چیزی هدایت نمیکند و با کسی حرف نمیزند، چطور میتواند إله باشد؟ خیلی قشنگ میگوید که اینها رفتند یک کسی را إله کردند، آن هم گفت: "هَذَا إِلَهُکُمْ وَ إِلَهُ مُوسَىٰ". إله شماست و إله موسی است. گفت: «آخه این چطور میتواند إله باشد؟» بله، نوشتند که آفرین، سؤال مختصر مفید یادداشت بکنید، اینجوری خوب است. إله یعنی معشوق؟ إله نه، إله به معنای معبود است؛ ولی یک "وَاِلَهَ" بودنی درش هست؛ یعنی چون انسان سرگشته او شده، او را میپرستد.
ما خودمان نوشتند: «چرا عاشق شدن مهم است؟» ببینید، اصلاً ما در فرهنگ فارسیمان کلمه «پرستیدن» را در امتداد چه واژههایی میآوریم؟ خوب دقت کنید. مثلاً میگوییم: «فلانی، فلانی را دوست دارد.» یک درجه میرویم بالاتر، میگوییم: «فلانی عاشق فلانی است.» یک درجه میرویم بالاتر، میگوییم: «عاشق فلان است.» میگوییم: «نه بابا! این فلانی را میپرستد!» یعنی پرستش را در امتداد واژه حُب میآوریم. حُبّ است و عشق است و پرستش. چرا عاشق شدن مهم است؟ به خاطر اینکه اساساً پرستش یعنی عشق. پرستش، تبلور عشق است. پرستش حقیقی، آن حالت اوج عشق است. و آن شناخت اگر درست صورت بگیرد بین محتاج و غنی... من به کسی نیاز دارم، کسی رب من است، کسی دائماً عهدهدار امور من است، به من میرسد، توجه به من دارد، مُنعِم من است، خالق من است، رازق من است، مالک من است، رب من است. توجه عمیق و دقیق و کامل به اینها، عشق میآورد. اساساً آن خداپرستی درست و دقیق و واقعی، علامت و نشانهاش عشق است: "وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ". آنهایی که باور دارند خدا را، عاشق خدا هستند، حُبّ شدید نسبت به خدای متعال دارند.
به خدا هم نسبت به بنده عشق دارد و تمام این خلقت و تمام این سازوکار ربوبیت خدای متعال، به واسطه عشق او به مخلوقش است که در ادعیه این مسئله را ما خیلی زیاد میبینیم. در دعای ابوحمزه این را داریم، هم در دعای افتتاح داریم، در ادعیه دیگری هم داریم؛ حالا دعای کمیل به نحوی داریم، دعای عرفه به نحوی داریم که خدای متعال اصلاً انعامش به خاطر حُبّش است. در دعای ابوحمزه تعبیر خیلی قشنگی دارد، میفرماید که: "تَتَحَبَّبُ إِلَيْنَا بِالنِّعَمِ وَنُعَارِضُكَ بِالذُّنُوبِ". خیلی زیباست: "تَتَحَبَّبُ إِلَيْنَا بِالنِّعَمِ وَنُعَارِضُكَ بِالذُّنُوبِ"؛ تو هی با نعمتهایت به ما اعلام محبت میکنی، اثر محبتت است، ما با تو با گناه معارضه میکنیم. ببینید اصلاً فرهنگ قرآن این است.
خوب، عرض کنم خدمتتان که کلمه «رب» به معنای مالک، اختیاردار، تدبیرگر، مراعاتکننده حال چیزی است. اینها معانی نهفته در رب است. به همین اعتبار، به رشددادن مستمر، شکوفاکردن گامبهگام، یک قدمبهقدم او را سوق میدهد به سمت کمال نهایی خودش. رب کسی است که قدمبهقدم به سمت کمال میبَرَد. این رب است. عبد هم کسی است که زیر بار اطاعت این شخص میرود، زیر بار اطاعت از رب میرود. این مالک و صاحباختیارش را، تن بهش میدهد. به اختیار خودش تسلیم کسی میشود، دلسپرده و سرسپرده کسی میشود. این میشود عبد. که البته حالا میگویم یک عابد داریم، یک عبد داریم، یک عبادت داریم، یک عبودیت داریم. البته در فرهنگ روایی شاید آنچنان تفاوتی آدم احساس نکند بین عبادت و عبودیت؛ ولی عبودیت یکمی عمیقتر است، به نسبت عبادت. آن جنبههای شاید بیشتر ظاهری قضیه را نشان میدهد. عبودیت، آن جنبههای عمیقتر و باطنی را پوشش میدهد.
خوب، پس ما قرار است که نتیجه خداشناسیمان عبودیت باشد. نام هر کدام شاخصهای دارد. عبد بودن خدای متعال شاخص میشود، محک میشود و عیار میگیرد از اینکه یک نفر چه میزان معرفت دارد به خدای متعال، چه میزان خداپرست است. مراتب دارد؛ عبودیت درجهبندی دارد. در هر درجهای علامتها و نشانههایی دارد، شاخصهایی دارد که با آن شاخصها میشود تشخیص داد انسان چه میزان عبد شده است. که البته خوب قدم اولش همان عبادت است، تسلیم ظاهری بودن، حرفشنوی داشتن نسبت به همین عواملی است که از جانب خدای متعال میآید. بحث امر اینجا نقش کلیدی پیدا میکند و کلیدواژه اصلی در ارتباط رب و عبد، میشود امر. عبد کسی است که به دنبال اجرا و اطاعت امر رب خودش است. این امر رب اینجا خیلی نمایان میشود، برجسته میشود.
خوب، عرض کردم معمولاً در مباحث خداشناسی ما اینها به این شکل مطرح نمیشود. این دو تا نکته در مورد معبودهای دروغین هم که عرض کردم، یکیش هوا بود: "أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ". و یکی هم شیطان بود. در سوره یاسین: "أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لاَ تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ". خدا از ما عهد گرفته است که شیطان را نپرستیم. خوب، ما فکر میکنیم شیطانپرستی یعنی همینهایی که میآیند جناب صلیب برعکس میاندازند گردنشان و ۶۶۶، عدد آتئیستها و چه میدانم شیطانپرستها نمادهای خاصی دارند. تعداد جونم کم است. قرآن جوری معرفی میکند شیطانپرستی را که اتفاقاً شیطانپرستی خیلی رایج است. حضرت ابراهیم هم به پدرش میگوید: "يَا أَبَتِ لَا تَعْبُدِ الشَّيْطَانِ". شیطونپرست نباش. بنده خدا! شیطونپرست بوده؟ مثلاً زمان حضرت ابراهیم شیطونپرستی نبود، تازگیها آمده؟ انسان وقتی در مدار فرمان و امر دستور و برنامه کس دیگری جز خدا بود، این میشود شیطانپرستی. آن دیگری شیطان است. آن دیگری که در برابر خدا خودی نشان میدهد، دستوری دارد، حرفی دارد، ایدهای دارد، آن دیگری است. هر که میخواهد و هر چه میخواهد باشد، شیطان است. هوای نفس هم خودش شیطانی محسوب میشود، البته شیطان اکبر است. آن موجودی که ادعای استقلال در برابر خدای متعال دارد، خودش را مستقل از خدا میداند، آن موجود میشود شیطان. هر چه و هر که هست، نماد آن است، مظهر آن است. من دارد در برابر خدا، پیش خدا، من میگوید. تو اینطور، من اینطور. تو اینطور گفتی ولی من اینطور میکنم. تو میگویی سجده کن ولی من سجده نمیکنم. تو گفتی که این خوب است. من میگویم بد است! تو گفتی این کار را کن، من میگویم آن کار را کن! این «من» در برابر خدا، هر چه و هر که هست میشود شیطان. و هر که و هر چه در برابر این «من»، در برابر این شیطان، حرفشنوی داشته باشد، توجه بهش داشته باشد، او را به رسمیت بشناسد، حرفش را گوش بدهد، هر که اینطور باشد، نمیشود "شیطانپرست"؟ در فرهنگ قرآن شیطانپرستی هم خیلی دایره وسیعی دارد. و خود ماها هم احتمالاً با این تعابیر شیطانپرست خواهیم بود.
هر جایی که انسان بر مدار امری غیر از امر خدای متعال رفتار میکند، تسلیم شیطان است، عبد شیطان است. هر امری که امر خدا نیست، امر شیطان است. هر دستوری از هر کسی غیر خدا صادر میشود، دستور شیطان است. این خیلی دایره وسیعی پیدا میکند؛ حتی در اینکه آدم مثلاً میخواهد نماز برای بلند شدن، من خودم دارم، خودم را میبینم این را دیگر. شیطان میگوید: «حالا ده دقیقه دیگر!» حرف منطقی، واقعاً خیلی حرف درستی است و گوش میدهم، میگویم: «بله، یک ده دقیقه دیگر.» همین هم اطاعت از شیطان است، همین هم عبودیت شیطان است. در مراتبی، عبودیت شیطان مراتب دارد. همینقدر من عبد خدا نیستم، به همین میزان. بله، اصل نماز را میخوانم، درون عبد خدا هستم؛ ولی توی این زمانش حالا ده دقیقه دیگر، حالا بیست دقیقه دیگر، حالا یک ساعت دیگر، حالا بخوابم. دستور کیست؟ میگوید بخواب. خدا گفت بخواب؟ خدا که میگوید: «پاشو نماز بخوان!» بس است دیگر! شیطان است دیگر، دستشان هم تو دست هم است. میگوید: «تو بخواب، هنوز نیاز داری، حالا واجب نیست، حالا فلان است، حالا یک ساعت دیگر میخوانیم.» و آرامآرام هم هی قدرت پیدا میکند دیگر. اولش میگوید که: «ده دقیقه بخواب.» بعداً میگوید: «حالا قضا بشود، قضایش را میخوانی.» بعدها میگوید: «حالا بعداً قضایش را همه را یک جا میخوانی، نمازها را میدهی بچههایت بعد مرگت، پول میدهند میخوانند.» هی مرحلهبهمرحله دور و دور و دور و دورتر میشوی و از آن دایره اوامر الهی فاصله میگیری. یک شعاع وسیعتری از عصیان در آدم شکل میگیرد. شیطان هم به یک ذره دو ذره راضی نیست تا آدم را کامل روبروی خدا درنیارَد، دلش آرام نمیگیرد. میخواهد یک کاری بکند که وایستی، فحشکش کنی خدا را. همان کاری که خودش کرد. وایستی بد و بیراه بگویی، وایستی دعوا کنی، وایستی جدال کنیم معاذ الله. تا آنجا آدم را نرساند، آرام نمیشود. از همینجا هم شروع میشود دیگر. اینها فرایند و مسیر عبودیت شیطان است.
پس یکی از آلهه دروغین قرآن، هوای نفس بود. یکی دیگر از آلهه دروغین و بتهای قرآن، شیطان. البته مستکبرین هم در فرهنگ قرآن جز آلهه دروغین و بتها هستند؛ جز اصنام و امرشان خاصشان، مطرفین، مستکبرین، اشراف، ملأ. که البته در قرآن عبارات متنوعی هم به کار رفته است. قدرتمندهای زوردار، پولدار، تریبوندار، با امکانات که آدم میترسد مخالفت اینها را بکند. چرا؟ چون احساس میکنم منفعتی از من در دست آنهاست، از جانب آنها نفعی به من میرسد و از جانب آنها ضرری به من میرسد.
خلاصهاش، آقا رفقا، عبارت ساده اش این است که کمرشکن: «هر کی را که فکر میکنی نفع و ضرر برات دارد، همان ربّت است.» خیلی کمرشکن است. هر کی را که احساس میکنی برات نفع دارد یا بهت ضرر میرساند، نفع و ضرر را در دست او میبینی، همان ربّت است. لذا در دعای مناجات شعبانیه عرض میکند: "بِيَدِكَ لاَ بِيَدِ غَيْرِكَ زِيَادَتِي وَ نَقْصِي وَ نَفْعِي وَ ضَرِّي". فقط به دست تو است، نه به دست دیگران. اگر بخواهد به من اضافه بشود یا از من کم بشود یا بهم نفع برسد یا بهم ضرر برسد، همه را تو میرسانی، دست تو است. خوب، چرا اصلاً ما حرف گوش میدهیم؟ چرا مثلاً بنده میخواهم شما را راضی نگه دارم؟ چرا میخواهم نظر شما را جلب کنم؟ چرا هی دنبال اینم یک جور ظاهرسازی کنم شما ناراحت نشوی، خانمم ناراحت نشود، بابام ناراحت نشود، صاحبخانهام ناراحت نشود، صاحبکارم ناراحت نشود؟ چون احساس میکنم نفعی از من در دست اوست یا ضرری از جانب او به من میرسد. برای همین میخواهم خودم را مطابق کنم با خواست او، با دستور او، آنچنانی که او میخواهد باشم. اینها ریشههای پرستش است. در فرهنگ قرآن اینهاست که ما را به پرستش وامیدارد: "لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا". در یک آیه دارد، اینها را یادتان باشد، بعداً اگر فرصت شد بیشتر بهش بپردازیم: «آلهه را انتخاب کردند: "لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا"» تا این معبودها مایه عزتشون باشه. یک آیه دیگر دارد: "أَيَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا"؛ میگوید که اینها پیش کفار، یکی از ویژگیهای منافقین این است که میخواهند کفار را از خودشان راضی نگه دارند. چرا؟ چون عزتشان را در دست کفار میخواهند! اینها ناراحت نشوند، اینها بد نگویند، اینها خوششان بیاید. سازمان ملل آقا یک چیزی نگوید، بیانیه نیاید، چه میدانم چیزی تصویب نکنند، تحریم نشویم. آره! مثل رسانههاشان چیزی نگویند، فالوورهایمان نروند. اینها عزت میآورند دیگر! این فالوورها وقتی زیاد بودند این پا منبریهایمان نروند، باربری زیاد عزت میآورد. ناراحت بشوند اینها. از این حرفها خوششان نمیآید، از آن حرفها خوششان میآید. اینها را که بگویم پا میشوند میروند. اینها همهاش پرستش است. میپرستم. ظاهرش این است که دارم تفسیر قرآن میگویم و از امام حسین میگویم. همه اینها بازی است. اینها همهاش دارم دیگران را میپرستم.
پس این خداپرستی قرآنی خیلی متفاوت است. برنامه خدایی را تو فلسفه و کلام برای خودمان ثابت میکنیم. هفتاد هزار عمل منافی عفت در کعبه هم که انجام بدهیم، آن خدا سر جایش هست. خدا را، خداپرستی یکم که دل متوجه دیگری میشود، تمایل به دیگری پیدا میکند. یکم که دیگری را انگار دارد همین جور به حساب میآورد، سریع فاصله میافتد بین این و خدا. مرحوم رجب علی خیاط رحمت الله علیه میگوید: «سحری پاشدم دیدم حال عبادت ندارم.» و بالاخره لطیف بودند، میفهمیدند. میگوید: «دیدم خدا در باز نمیکند برای گفتگو، یعنی محل نمیگذارد.» میگوید: «یک بررسی کردم ببینم در طول روز چهکار کردم که محروم شدم.» میگوید: «دیدم فلان آقا که از مثلاً شخصیتهای فلان شهرستان بود، این آمده بود دیدن ما، یکم از من تعریف کرد، من خوشم آمد. و با خودم گفتم کسی شدم که مثلاً فلانی آمده دیدنمان. دیدم از این حال سحر، یعنی از بندگی خدا محروم شدم. دیگری را به حساب آوردم، به همان میزان دیگریپرست شدم.» خیلی لطیف است دیگریپرست شدن. نه اینکه بروی دولا بشوی، هی سجده کنی مثل گاوپرستهای هند مثلاً. نه، چهار تا گاوپرست داریم و یک چند تا بتپرست هم تو ژاپن و شرق و اینها پیدا میشود و دیگر خیلی مثل که ما بتپرستی نداریم. بت که فقط اینها نیست! همین که آدم خودش را مستقل ... چرا؟ میگوید که: "يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ". استغفار کن. دیدی مردم همه آمدند تو دین خدا. خوب، چرا؟ یعنی که "وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ" (و دیدی مردم در دین خدا وارد میشوند). چرا مردم را نگاه میکنی؟ خدا را نگاه کن که اینها را وارد در دین خدا کرد. نه مردم! مردم! وقتی نگاه کنی، حواست هنگام به مردم پرت شده.
بله، آن آیه سوره مبارکه که حالا امشب مستحب است خوانده بشود، شب جمعه البته. آیات مفصلی است و بحث مفصلی هم دارد در مورد حضرت سلیمان(ع) که مشغول این اسبها شد. اسبها را هم برای خدا دوست داشت. گفتم اینها را سر کلاس رفقا، این آیات را یک بار فکر میکنم گفتم، حالا شاید یک جلسه دیگری بوده. حضرت سلیمان برایش همینجور چندین اسب قبراق، بهدردبخور، ترتمیز آمد: "وَ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِیِّ الصَّافِنَاتُ الْجِيَادُ". صافنات الجیاد آمدند، دم غروب بود. محموله بار اسبها رسید. حالا اسبها را برای چه میخواستیشان؟ برای جنگ. یعنی مثلاً فرض کنید که روسیه، مثلاً اس ۳۰۰ برایت فرستاده دم غروب. بعد مثلاً وسط آهنگ با دشمن، شما مثلاً چند فروند، چی میگویند؟ سامانه، حالا مثلاً ده هزار تا مثلاً فرستادند برای شما. شما دم غروب میروی مشغول دیدن اینها میشوی. بعد چهکار کنیم؟ دانه به دانه تست کنی؟ خیلی کیف میدهد! برای خدا هم میخواهی دیگر! برای جهاد میخواهی، برای دفاع از مسلمین میخواهی، برای مبارزه با کفار و طاغوت میخواهد. حضرت سلیمان(ع) رفت مشغول این اسبها شد. حالا گفتند که اذان شد بعضی تفاسیر که حالا نظر علامه یادمه که همین است، یک کمی نمازش عقب افتاد. در هر دوره انبیا، نماز مخصوص به خودشان را داشتند. یک کمی نمازش عقب افتاد. تعبیر خیلی لطیفی میگوید: "فَقَالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَن ذِكْرِ رَبِّي حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَابِ". گفتش که: «من خیر را دوست داشتم ولی این من را از ذکر ربم انداخت.» حالا خود اینها را به خاطر خدا دوست داشت دیگر. ولی همین هم حجاب شد، همین هم مانع خداپرستی شد. قرآن خیلی لطیف است، خیلی ابعاد عمیق و وسیع و گستردهای دارد. خیلی با آن خداشناسی که ما در فلسفه و کلام میگوییم متفاوت است. خیلی این خدا متفاوت است. آن خدا بله، ملک عبدالله هم قبولش دارد، ترامپ هم قبولش دارد، خود شیطان هم قبولش دارد. همهمان تو یک نقطه مشترکیم که بالاخره خدا را قبول داریم. داروخانه بود تو برنامه، میگفتش که: «طرف روسریاش را انداخته، بعد میرود نماز میخواند، روسریاش را میرود بالا، خدا را قبول دارد، تو را قبول ندارد.» نه! فرهنگ قرآن به اینها نمیگوید خداپرستی. حال سلیمان اینطوری میشود که مشغول اسبی شده که به خاطر جهاد دوستش دارد و نمازش عقب افتاده. میگوید: «از ذکر ربم افتادم.» ببینید چقدر لطیف است ذکر ربم! میبینید چقدر لطیف است؟
اعتقاد بچهها دیشب میگفتش که: «عروسی مختلط میگیرند، مشروب هم میخورند، همهجور فسق و فجور هم میکنند ولی مقیدند که این را شب نیمه شعبان بگیرند.» الحمدلله! اعتقاد محبت اهل بیت، ابراز ارادت به اهل بیت، به هر حال. که اینجا دیگر حضرت سلیمان ملتفت میشود و بعد دیگر حالا قضایایی که بعدش پیش میآید که در آیات بعد نوشتند که: «حب اهل بیت چیست؟ نفع آنها به ما چه جوری است؟» آنها واسطهاند دیگر. واسطههای بین ما و رب. از یک طرف امر رب را به ما میرسانند، از یک طرف واسطه فیض رب هستند برای ما که حالا بحث خودش را میطلبد. حالا فعلاً وارد آن بحث نمیخواهیم بشویم.
پس یکی از بتها هوا بود، یکی از بتها شیطان بود، یکی از بتها فراعنه بودند، مستکبرین بودند. اینها هر کدامشان که اطاعت بشوند، یعنی انسان به همان میزان از دایره خداپرستی خارج شد. و هر آن چیزی را که انسان مستقل بداند و هر آن چیزی را که عزت خودش را در گرو او بداند، نفع و ضررش را در دست او بداند، او میشود رب من. همان را رب گرفتم. این میشود ارباب متفرقه. ولو خیلی لطیف و ظریف، ولو اسم خدا هم از دهنم نمیافتد، صبح تا شب هم خدا خدا میکنم؛ ولی بالاخره تهش که قائلم به اینکه بالاخره آقا اگر این سید مهدی هوای ما را داشته باشد این کار درست میشود، و اگر سید مهدی ناراحت، آیهاش انگار مثلاً نود و نه تا خدا، بالاخره یک درصدم واسه مهدی. چقدر در زندگیهای ما هست! چقدر فتح و فراوان است! ما برای چه استقلال قائل نیستیم؟ خودمان را بند چه نمیدانیم؟ بانک و وام، اداره و رئیس، حقوق، چه میدانم اداره کارگزینی، بیمه و کدامش لنگ کدامش نیستی؟ یارانه و دولت و بودجه و نفت و مذاکره و آمریکا و اتحادیه اروپا و همه اینها. بهشان محتاجیم. همه دل همهشان را باید به دست بیاوریم. هر کدام از اینها ناراحت بشود، با بیچاره! خوب، اینها آنقدر ما معبود داریم دیگر. یعنی اصلاً دیگر جا برای خدا نمیماند. در فرهنگ قرآن رب یکی است. تو فقط محتاج یک نفر هستی. یک نفر عهدهدار امر توست. خیر و شر تو و نفع و ضرر تو دست یکی است. توجهت را به همان بده و سعی کن همان یک دانه را راضی کنی. سعی کن حرف همان را بشنوی. گوشت به او باشد، دلت به او باشد. این میشود فرهنگ خداپرستی قرآنی. که خدا انشاءالله ما را خداپرست بکند.
البته عرض کردم دیگر، فرعونها هم معبودهای دروغینی هستند. فرعون میگفت: "لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ". اگر جز من کسی را اله بگیری، میاندازمت زندان. یک جای دیگر میگفت: "مَا عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرِی". من جز خودم برای شما اله دیگری نمیدانم. یک جای دیگر میگفت: "أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَىٰ". من ربتانم، آن هم رب اعلی! حالا دماغ خودش را نمیتواند بکشد بالا، میافتد تو آب، خفه میشود، آب میرود تو ششش، خفه میشود. بعد میگوید: ربکم الاعلی. این از پس ریه خودش، به ریه خودش نمیتواند بگوید: «آب را نگیر، نگذار آب بیاید!» بعد میخواهد بگوید که: «ریه شماها را هم من دارم اکسیژن بهش میرسانم.» این که خیلی مسخره است! چرا فرعون میگفت؟ بعد چرا خدا قبول کرده؟ انگار مثلاً حرف مهمی زده! انگار خیلی حرف مهمی زده! فرعون دیوانه تو خیابان بیاید بگوید مثلاً من رئیسجمهورم! بعد مثلاً کتاب چاپ میکنند، بگویند: «بله، یک دیوانهای تو خیابان! مردم حواستان باشد، یک دیوانهای بود میگفت که خیلی این حرف خیلی مهم است! ممکن است برایتان پیش بیاید! تذکر لازم است. من ضرورت دیدم به شما بگویم حواستان به این دیوانه باشد تو خیابان.» "نشان که همهمان گول این دیوانهها را میخوریم که هی میگوید بابا! اینی که تو خیابان میگوید من رئیسجمهورم، باورت میشود؟» یعنی آنقدر که همهمان باورمان شده. آمده تو قرآن گفته که این فرعونها میگویند: "أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَىٰ". باور! انگار آن چیزی که تو زندگی همهمان است این است که واقعاً باورمان شده که فرعون رب اعلی است. آره گفته این را میآورم اینجا که همه حالیشان باشد حرف فرعونها را گوش ندهند. باورشون نشود حرف فرعون را. خوب خیلی معلوم است! بله، خیلی معلوم است. چهکار کنم شما نمیفهمی! چهکار کنم که آخر هم قبول میکنی که فرعون رب اعلی است؟
الان مگر ما باورمان نیامده؟ شما ببینید اردن آمده به حمایت از اسرائیل علیه ایران! خیلی جالب است. آمده آسمانش را در خدمت یهود قرار داده برای اینکه مسلمان را بزند! خیلی عجیب است! یک چیزی میگوییم ولی آن تهش ببینید فرعون رب اعلی است. ان میلیون مسلمان در این کشور زندگی میکند، حاکمشان هم مسلمان است، همهاش به حج و مکه و نمیدانم خدا و الله و نماز و ماه رمضان و ماه رمضان اردن. همه شهر را برمیدارند، قیافه شهر را عوض میکنند و عید رمضان و عید فطر و تعطیلات عید فطر یک هفته، تعطیلات عید فطر حج و عید قربان. و تهش ربشان کیست؟ اسرائیل است! یک کاری نکند آخه! من آسمانم را الان در خدمت اسرائیل قرار ندهم برای پدافند، ناراحت بشوم؟ ارباب ناراحت میشود، ضرر میکنم. دیروز اردوغان گفته بوده که من تمام چیز... هر چی بوده را قطع کردم، هر چی ارتباط بوده. رب اعلایمان آمریکا و انگلیس است و اسرائیل و همین جنایتکارهایی که همهمان هم میدانیم خیلی کثیفند ولی کارمان گیرشان است دیگر. چهکار کنیم آقا؟ تحریم میکند، آقا ضرر، آقا بودجه! میدانی من چقدر پول دارم از اینها میگیرم؟ بودجه را چهکار کنم من؟ به اسرائیل بگویم بالای چشمت ابرو است، بخواهد پول این فلان چیز را ندهد، من کسری بودجه میخورم آخر سال. بودجه دست کیست؟ شما میگویی: "لِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ". "لِلَّهِ" اسرائیل! "خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ" برای آمریکا! "خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ" الله چیست؟
البته خدا را هم قبول دارند، جمهوری اسلامی را قبول ندارند. خدا را قبول دارند. اینجور خدایی که ما میگوییم، همه قبول دارند. یعنی خود ابلیس، اولین خداپرست! آمریکا و اسرائیل و همه هم خدا را قبول دارند. نه آقا جان! خدایی که قرآن میگوید این نیست. و اتفاقاً میگوید اکثراً این خدا و این مدلی که من میگویم را قبول ندارند: "وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلَّا وَهُم مُّشْرِكُونَ". اکثر مشرک در فرهنگ قرآن، اکثریت مطلق مشرکین. تک و توکی خداپرست پیدا بشود، خداپرست. حالا خداشناس هم خوب. کسی که خداپرست نباشد که خداشناس نمیشود. و خداشناس هم خداپرست میشود قاعدتاً. نمیشود که بگوییم خداشناس هست ولی خداپرست نیست. چه شناختی؟ که نمیپرستد؟ درست بشناسد، میپرستد دیگر! درست بشناسد، درست میپرستد. پس وقتی درست نمیپرستد، علامت این است که درست نمیشناسد. پس به اینها نمیشود گفت خداشناس. خداشناس ابراهیم، خداپرست ابراهیم که جبرئیل میآید بهش میگوید که: «الان تو این سراشیبی که دارند پرتت میکنند وسط آتیش، کمک میخواهی؟» میگوید: "أَمَّا إِلَيْكَ فَلَا". از شما نه. "علْمِي بِحَالِي يَكْفِي عَنْ سُؤالِي". علم به حالم کفایت میکند. اوضاع من را میداند. همین بس! همین که او میداند کفایت میکند. نجات میدهد. نخ را رها میکند. به تو وابسته نیستم، به تو جبرئیل وابسته نیستم. اگر هم کسی کمک میرساند یا از کسی هم کمک میخواهم، چون اینها را اسباب میدانم. اسباب! اگر هم مراجعه میکنم به امر او مراجعه میکنم. اگر از استاد سؤال میکنم چون خودش فرموده: "فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ". گفته چیزی که نمیدانی سؤال کن از اونی که بلد است. سؤال کن! چون اونی که بلد است را خدا بهش یاد داده و خدا واسطه یاددادن به من کرده او. نه خودش از خودش بلد است، نه او نفعی برای من دارد. خداست که این نفع را در او قرار داده. خداست که به واسطه این به من نفع میرساند. خیلی اینها مسائل مهمی است. اینها ریشه آن بحثهای اعتقادی است که اگر اینها حل بشود، دیگر مثل آب خوردن میشود بقیه مسائل. مثل آب خوردن است! دیگر گیری سر اینکه حجاب و نماز و روزه و عرق نخور و پارتی نرو، آهنگ حرام گوش نده و آنقدر دیگر داد و قال ندارد. هی صد تا استدلال بیا بالا پایین برو. آخر هم طرف دو تا را عمل کند، صد تا را بپیچاند. آن ریشه حل نشده. ریشه این است که خیلی باورش نیامده. این خدا را تو این مرتبه جل جلاله باور نکرده. خداپرست نیست، خداشناس نیست. نه اینکه خدا را قبول دارد، تو دیگر مشکل دارد. نه، مشکل دقیقاً در توحیدش است که ما این را همیشه عرض کردم که عرض کردیم که تمام این درگیریهای فرعی ریشهاش در توحید است. همین مسائلی که در مورد بحثهای سیاسی داریم، اختلافات سیاسی، ولایت فقیه، در مورد چه میدانم جمهوری اسلامی، گشت ارشاد. همه اینها بازگشتش به توحید است. و بامزه این است که میگویند آقا اینها همه خدا را قبول دارند، امام زمان را قبول دارند ولی مثلاً گشت ارشاد را قبول ندارند. بله، حالا من گشت ارشاد یک وقت شما در روش اجرایی میگویی. من طرحم این است که یکی میگوید یکی اعتقادی ندارم به اینکه مثلاً نسبت به نهی از منکر یا این مدل نهی از منکر شما اعتقاد شما مهم نیست که! دستور کیست؟ او چه خواسته؟ او چه مدلی را خواسته؟ او چه گفته؟ آخرش باید برگردی به اینکه نهی از منکری که خدا خواسته چیست؟
خوب گفتند سیر بحث را از اول کلاس متوجه نشدم، یک بار دیگر سیر جلسه را بیان میکنیم. سیر بحث این بود که بین خداشناسی و خداپرستی تفاوت است. خداپرستی قرآنی، سیرش این است: "اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ". عبودیت برمیگردد به ربوبیت، ربوبیت برمیگردد به خالقیت. عبد که هستیم، عبد کسی که رب ماست و رب ما هم الا و لابد کسی است که خالق ماست. و ما در مسئله رب دچار مشکل و چالش شدیم چون فکر کردیم دیگران مایه عزت ما هستند، نفع و ضرر دارند، فایده برای ما دارند. و گفتند که من هم احساس میکنم از آن جلسه اول صوتها همهاش یک مطلب است. آره! همه حرفهای قرآن یکی است. این جلسه کلی حرف جدید گفتیم. همین "لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا" و نفع و ضرر اینهایی که گفتیم همهاش مطالب جدیدی بود ولی ریشه همهاش یکی است. بله، تا آخرش هم همین است. حالا احساس میکند تا الان به بعدش هم یکی است. این را هم بگویم تا آخرش یکی است حرفهامان، همهاش یکی است.
عرض کنم خدمتتان که یک آیه دیگر هم دارد در سوره مبارکه توبه، آیه ۳۱. پس این جلسه چند تا از آلهه دروغین را هم گفتیم که یکی هوای نفس بود، یکی شیطان بود. البته اینها همهاش عرض کردم که عنوان شیطان بر همه اینها صادق است. مستکبرین بودند، فراعنه بودند که ما اینها را احساس میکنیم نفع و ضررمان دست اینهاست و تأثیر دارند در امور ما، نقش دارند در زندگی ما.
در آیه ۳۱ سوره توبه میفرماید: "اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ". اینها این علما و کشیشها، راهبها و احبار – که حالا احبار علمای یهودند، رهبان علمای مسیحیت – که این بزرگترها و حالا به حسب ظاهر دانشمندها و اینهایشان را نمیگوید، حرفگوشکن اینها بودند. نمیگوید اینها را خیلی قبول داشتند. چی میگوید؟ "أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ". چقدر قشنگ است! میگوید اینها را به عنوان رب قبول داشتند، رب قبول داشتند. من میگویم اینها خوباند، بالاخره هر چی میگویند. الان شما مثلاً علمای وهابیت دستور میدهند: «آقا بروید شیعه بکشید.» اینها حرفگوشکن علمایشان هستند. حالا آن علما صلاحیت ندارند. دقت بفرمایید. اینها نباید حرف آن را گوش بدهند. کارشان کار بدی است. ولی دیگر به این نمیگوییم که ربوبیت؟ "أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ". ولی قرآن به همین هم میگوید: "أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ". میگوید او یک حرفی زده که حرف، حرف من نبوده. تو هم حرفش را گوش کردی و فکر کردی که حرف این را گوش نکنی یک بلایی سرت میآید. و این دخلی دارد در سعادت تو، در زندگی تو، نفعی برات دارد، ضرری برات دارد. کار هم به این نداشتی که بروی خوب اعماقش را بشکافی ببینی که این آدم حرف من را واقعاً دارد میزند یا نه. حرف من را باید بشنوی، نه حرف کسی دیگر. تو مستقلاً به او یک جایگاه ویژه دادی، مستقل پنداشتی، مستقلاً امر او را داری میشنوی. کاری هم به حرف من ندارد. اصلاً تو برای چه گفتی هر چی میگوید خدا گفته؟ از کجا ثابت کردی؟ امشب "أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ". ببین چقدر جالب است! پس فرهنگ قرآن اینها همهاش نکات جدید است. من نمیدانم دوستان میگویند اینها تکراری است. از کجا میگویند تکراری؟ همه اینها مطالب جدید تو این جلسات بود.
در فرهنگ قرآن اینها خداپرستی است. دایره خداپرستی اینطوری گسترده است که میگوید که تازه حتی مسیح را و مسیح بن مریم، مسیح را هم رب مندونالله قرار دادند. آن که خودش دیگر بنده خدا ادعایی نداشت. ولی اینها برای او یک جایگاه خاص مستقل از خدا قائل شدند. حتی ممکن است پس این دایره بتپرستی ما فقط نسبت به امور منفی نباشد. ممکن است نسبت به مسیح ما دچار بتپرستی بشویم. خوب، این همان است؛ یعنی جایگاهی فوق آن جایگاهی که خدا قرار داده قائل بشویم. مستقل از خدا، مستقل از امر خدا تعلقی به مسیح داشته باشیم که این تعلق برآمده از تعلق به خدا نیست. انگار به دو چیز تعلق داریم: یکی خدا، یکی مسیح. در حالی که او خودش بنده خداست، حرفی از خودش ندارد. او خودش توحید محض است. آیات پایانی سوره مبارکه مائده، خدا نهیب میزند به حضرت مسیح: "أَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی و أُمِّیَ إِلَهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ؟". تو به اینها گفتی «من و مامانم را اله قرار بدهید به جای خدا»؟ گفته بودم که تو میدانستی من اصلاً نمیتوانم همچین چیزی بگویم، اصلاً حق همچین حرفی را ندارم و تو هم خبر داری! خلاصه یعنی خود عیسی در عبودیت محض است ولی دیگران نسبت به او دچار شرک میشوند.
"وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا". و همه مأمورند که یک اله واحد را بپرستند: "لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ". اما تو بعضی روایات هم داریم که هرکس آقا به هر گویندهای دل بدهد، دارد او را میپرستد: "مَنْ أَصْغَی إِلَی نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَه". روایت امام جواد علیه السلام. چقدر دایره وسیعی دارد! چرا حرف این را گوش میدهی؟ حرف کیست؟ چه جنبهای باعث شده که حرفگوشکن این باشی؟ به این توجه بکنیم. چون قشنگ حرف میزند؟ چون جذاب است؟ چون اونی که دلت میخواهد را میگوید؟ چرا طرفدار دارد؟ میخواستی خدا را... میخواستم یکی بگوید آخوند باشد و اینا گردن بگیرد پیش خدا، دل من آرامش پیدا کند، وجدانم آرامش پیدا کند. داری میپرستی! او را داری میپرستی! او اگر همه وجودش را در خدمت حق قرار داده بود و حرفی را داشت میزد که حرف خداست و خواست خداست، از دریچه دلسپردن به این خداپرست میشدی. و اگر خدایی نکرده حرف خودش را داشت میزد، حرف هوای نفسش را داشت میزد، توهمات خودش را داشت، مریخ را دیکته میکرد، از دریچه توجه به این شیطانپرست میشوی. فرمود: "إِنْ کَانَ النَّاطِقُ یَحْکِی عَنِ الشَّيْطَانِ فَقَدْ عَبَدَ الشَّيْطانَ". اینی که شیطانی است، حرف شیطانی میزند برای خودنمایی، برای به دست آوردن دل چهار نفر، برای فالوور. چرت و پرت میبافد، حرفهای بیسند، حرفهای رو هوا، به جای بند نیست. ذوقیات و استحسانات و برآوردهای شخصی و خوشایندهای دینی خودش را ورمیدارد به عنوان کارشناس دینی به خورد من و شما میدهد. من اینجا داریم او هوای نفس او را میپرستیم، چون حرف این از هوای نفسش جوشیده. و جایی که معلوم میشود برا آدم که این حرف خدا نیست و این آدم خدایی نیست، اینجا دیگر آدم باید بیا کنارش بگیرد، فاصله بگیرد. "مَنْ أَطَاعَ رَجُلًا فِي مَعْصِيَةٍ فَقَدْ عَبَدَهُ". خیلی این روایت مهم است. هر کس هر کسی را در معصیتی اطاعت کند، او را پرستیده. چرا انگشتر طلا دست خانمم؟ گفت: «خانمم ناراحت میشود.» نه! خدا را هم قبول دارما! اصلاً تو حرم امام رضاست مثلاً طرف. آقا خدا را قبول دارم، امام رضا را قبول دارم، همهچی را قبول دارم. خانمم ناراحت میشود. یعنی در مقام جلب رضایت ربّ خودت هستی دیگر. اله تو کیست؟ حرف از کی گوش میدهی؟ تسلیم کی هستی؟ دلسپرده و گوشسپرده به کی هستی؟ چرا؟ چون محتاج اونی. ناراحت میشود، قهر میکند، بعد دیگر غذا درست نمیکند برایم، بعد فلان میشود، بعد آبرویم میرود. چون به آن غذاها محتاجم و به چه میدانم زناشویی بابا محتاجم و به چه محتاجم و به چه محتاجم. میخواهم یک جوری نگهش دارم. چرا ما دروغ میگوییم؟ چرا دروغ سرهم میکنیم؟ چون واقعیت را بفهمی که اگر واقعیت را بفهمی از من زده میشود. میخواهم شما را برای خودم نگه دارم. چرا؟ چون نفع داری برای من. ریشه همهاش شرک است. همه اینها نشان میدهد که من یک غیر خدایی را میپرستم.
گفتند: «اینطوری که گفتید ما خودمان هم گاهی مشرک هستیم و اطرافیان ما هم همینطور.» بله. از نظر قرآن چطور با این مشرکین ولو مرحله پایین برخورد کنیم؟ یک بحث دیگری است. آن دیگر فعلاً به این مباحث اینجا مرتبط نیست. دورههای دیگری را میطلبد تو بحث روابط و اینها که خدای متعال تو این دستهبندیهایی که دارد با هر گروهی چطور باید تعامل کرد. خود مشرکین مراتب دارند. بعضی از مراتب مشرکین جز مؤمنین حساب میشوند. کافر درجات دارد، مشرک درجات دارد، مؤمن هم درجات دارد. اینجا بحثش نمیشود. حالا جای دیگری بحث کردیم یادم نمیآید، شاید بحث کرده باشیم ولی الان تو ذهن من نیست کجا بوده و چه بحث بوده ولی جسته گریخته گفتیم خیلی جاها به بحثش پرداختیم.
خوب، یک تنفسی بدهیم. بخش دوم را الحمدلله رب العالمین.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه پانزدهم - بخش دوم
توحید کاربردی
جلسه پانزدهم - بخش سوم
توحید کاربردی
جلسه اول
توحید کاربردی
جلسه دوم
توحید کاربردی
جلسه سوم
توحید کاربردی
جلسه پنجم
توحید کاربردی
جلسه ششم
توحید کاربردی
جلسه هفتم
توحید کاربردی
جلسه هشتم
توحید کاربردی
جلسه نهم
توحید کاربردی
در حال بارگذاری نظرات...