متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی رضا، کذاک نفس علیک من انواع ما قد سبق. فقط آتیناک من لدونا ذکر.
در ادامه آیات سابق و بر محور سوره مبارکه طه که انذار بر خشیت از حق تعالی است، مطالبی را در مورد قیامت مطرح میکند. از صفحات بسیار سنگین و پرمغز قرآن است؛ پر از مطلب، پر از نکته است. از این داستانهایی که ذکر شد، جمعبندی میخواهد بشود و در واقع در قوس صعود این ماجرا بفرمایید که خب، این وقایعی که گفتیم چه بود و غرض چه بود و حاصل چه بود. آخرش چه میشود؟ میفرماید که ما بر تو قصه کردیم، پیگیری کردیم، پیاپی گفتیم. قصه یعنی پیاپی گفتن، از خبرهای آنچه گذشت. آنچه که در سابق مطرح شد، در امتهای گذشته رخ داد. ما به تو از لدونا، از پیش خودمان، ذکری را به تو رساندیم و این قرآن کتاب ذکر حقایقی است که در این کتاب هست، در خلال داستان و عبرت و مثال و اینها، همهاش برای تذکره و برای متوجه شدن است. چون عرض شد که بزرگترین مانع ما غفلت ماست، بیتوجهیهای ماست. بزرگترین عامل برای رشد و حرکت ما ذکر و توجه است. ذکر یعنی ذکر لسانی که دهان و زبان مشغول به چیزی باشد، ذکر یعنی ذکر قلبی. ذکر لسانی هم مرتبه نازله ذکر قلبی است و گاهی باعث میشود که انسان قلبا هم توجهی پیدا کند.
فرمود که ذکر کثیر منظورم «سبحانالله و الحمدلله و لا اله الا الله والله اکبر» نیست، هرچند که اینها هم ذکر است و لاکن «ذکر الله عند الحلال والحرام» این یعنی مراقبه، یعنی توجه. سوره مبارکه طه سوره مراقبه بود، انذار به مراقبه. اینکه اگر کسی اهل مراقبه بود چه میشود؟ اگر اهل مراقبه نبود چه میشود؟ میبینیم دیگر این عشقی که در سینه موج میزند محصول مراقبه است. این شهید بزرگوار و شهید استثنایی ما سردار حاج قاسم سلیمانی چند ساعت قبل از شهادت مینویسد که خدایا میدانی که من مشتاق دیدار توام. میخواهم مثل موسی که در دیدار تو هرچه داشت فراموش کرد، من هم همچین حالی داشته باشم. خاصیت ذکر، ذکر همچین حالی برای آدم ایجاد میکند و این جور قلب انسان را متوجه به عوالم بالا میکند و این مسائل سطحی روزمره را برای آدم حقیر میکند، ساده میکند. این عناوین و این اسم، وصیت میکند که روی قبر من فقط سرباز بنویسید. هیچ لقب و عنوان دیگری روی این قبر نباشد. این دل وقتی متوجه به جای دیگری بود، انسان وقتی پیوند خورد، انس پیدا کرد با حقیقت دیگری، این طور میشود.
بعد میبینید کسی مثل رهبر معظم انقلاب با اینکه نماز بر پیکر او چه حالی پیدا میکند و چه وضعی پیدا میکند که تازه مراعات میکند که در برابر چشم دشمن به هر حال آن صلابت رهبری نباید شکسته بشود، ولی چقدر میتواند این انسان عظمت پیدا بکند که در فراق او فرمانده او، رهبر او این طور بیتاب بشود. تعابیری که تا حالا هیچ وقت توی هیچ نماز نفرمودند و این حالی که تا حالا تو نماز هیچ کس نداشتند، حتی تو نماز مرحمت الله خوشوقت هم همچین حس و حالی نداشتیم. این حس، حس عجیبی، بیتابی، این بیقراریها اثر ذکر است. «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ». توجه به من داشته باشید تا من توجه به شما داشته باشم. به آن عبارتی که مرحوم آیت الله العظمی بهجت فرمودند. خیلی این تعبیر، تعبیر عجیبی است: «حتی کاد ان یهبه نفسه». خدا آنقدر به شهید چیزی میبخشد که دیگر گویا خدا خودش را هم میخواهد بدهد، «یهبه نفسه». دیگر نزدیک است که خودش را هم دیگر هبه کند. دیگر همین فقط مانده. چون فرمود که «من عشقنی عشقته، هر که عاشق من بشود من عاشقش میشوم و من عشقته قتلته، هر کسی که عاشقش بشوم میکشمش و من قتلت فدیته، هر که را هم که بکشمش دیهاش به عهده من است و من علی دیته فانا دیته، هر که هم که دیهاش به عهده من بیفتد خودم میشوم دیهاش، خودم میشوم این».
این اثر ذکر، اثر انقطاع است. در بین اعمال بالاتر از شهادت چیزی نداریم، چون انقطاعی که در شهادت و بریدنی که در شهادت است، در چیز دیگری نیست. شاید در مراتب نازلش روزه جلوه عظیمی باشد. لذا در مورد روزه هم خیلی تعبیر خاصی داریم که «انا عجزا، انا اجزی به». یا «انا اجزی به»، هر دو خوانده شده. «صوم مال منه و انا اجزی به»، خودم جزایش را میدهم. چون صوم از بین عبادات تنها عبادتی است که فقط جنبه انقطاع در آن مطرح است، فقط بکند، ببرد. چیز دیگر لازم نیست، سنخ فعل نیست. فعلی انجام بدهید، فقط قرار است که یک سری فعل انجام ندهید. انقطاع است و شهادت هم همین است که دیگر مرتبه عالی حقیقت، که انسان هر آنچه که دارد، حالا آنجا از خورد و خوراک میگذرد، در روز دهان مدیریت میشود، دهان منقطع میشود. در شهادت نه، هر آنچه که هست از قوا به انقطاع میرسد و رها میشود، در اختیار گذاشته میشود.
لذا «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ». استاد ما فرمود که مرحوم علامه همه دین و همه سلوک را در این آیه خلاصه میدید. «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ». به میزانی که توجه به من داری، توجه به تو دارم و این توجههایی که تو داری کمالات در تو ایجاد میکند. توجهی که من به تو میکنم، توجه حق تعالی به بنده، افاضه کمالات است. دیدید دیروز چه غوغایی شد در شهر؟ آنقدر که خبر داریم در طول تاریخ انقلاب همچین ماجرایی نداشتیم. دو میلیون جمعیت دیروز در مشهد، سه میلیونی، دو میلیون جمعیت داشتیم در تشییع پیکر حاج قاسم سلیمانی. هیچکس انگار تو خانه نبود و همه خودشان را رساندند به این پیکر. چه میکند حق تعالی و چه میشود انسان در اثر ذکر و در اثر محبت حق تعالی. سوره مبارکه طه برای همین آمده که این ذکر در ما زنده بشود، این توجه در ما زنده بشود، این دل کندنها از هر آنچه که نابود میشود. خب حالا شما چند روز بعد تلف شدن برخی از این فتنهگرها را خواهید دید. انشاءالله به زودی میبینید که مردم چه جشنی خواهند گرفت. مرگ اینها در تلف شدن، کشته شدن و امروز را هم دیدید و دیروز را هم دیدید. اینها میماند در ذهن ما. اینها را دیدیم و بعد یاری هم خواهیم دید.
اصحاب فتنه را ببینیم، انشاءالله میبینیم. الان هم که دارم میبینم و هیچ عبرتی حاصل نمیشود. میبینند چطور جلو چشم ملت ذلیل شدند، حقیر شدند، بدبخت شدند. هر که را که به او اعتماد کردند، به اینها رو دست زد، پشتشان را خالی کرد. چه میشود؟ این همین است. این اعراض ذکر است که آیات بعد که انسان میبیند، میبیند این حاج قاسم سلیمانی چه جایگاهی در این قلوب دارد. شماها میتوانستید این طور باشید. شما هم میتوانستید آدم باشید. مردم شمارا هم دوست داشته باشند، نه اینکه مردم لحظهشماری رهایی از دست شما را بکنند. این آقا اثر همین است. همین است. کل مطلب تو همین خلاصه میشود. کسی که توجه وقتها... کسی که اعراض از حق تعالی دارد و حالیش نمیشود. کسی که اعراض دارد، این به هیچ نحوی نمیفهمد. ما نفس قلدر، قلچماق، نفهم، که خدا ما را نجات بدهد از شرش. نفس زیر بار نمیرود. هر چه تجربه، هر چه عبرت، هر چه تذکر، موعظه. این جلوهها، این جلوههایی که آدم جلو چشمش است. در دل این انسان وقتی دل سنگ شد «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدَّ»، دل وقتی این طور شد، اینها را هم میبیند ها، هیچ منفعل نمیشود. هیچ تغییر رویهای برایش حاصل نمیشود. توی این مصائب متذکر نمیشود. توی این ابتلائات، توی این جلوهنماییهای حق تعالی. خدا انشاءالله ما را نجات بدهد از اینکه کور باشیم، نبینیم خدا چطور دارد به ما حقایق را نشان میدهد، مسیر را نشان میدهد، خط را نشان میدهد، عظمت آدم را نشان میدهد. میخواهید بزرگ باشید، راهش این است. راهش عبودیت است، نه تکبر و استکبار. آدم با تمسک به استکبار بزرگ نمیشود، فقط حقیر میشود، فقط کوچک میشود.
خدای مستکبرین این جور الان به این ذلت و خفت و خواری افتادند، چه برسد به آنهایی که میخواهند به اینها دست بیندازند، تولی داشته باشند. به هر حال همه ماجرا تو همین یک بخش است و همه دین تو همین یک کلمه خلاصه میشود. همه قرآن هم تو همین کلمه خلاصه میشود. همه چیز خلاصه میشود در ذکر، توجه به حق تعالی، غافل نشدن از او، رو برنگرداندن از او، اعراض نکردن از او. اگر کسی اعراض کند چه میشود؟ «وَمَنْ أَعْرَضَ عَنَّهُ فَإِنَّهُ يَحْمِلُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وِزْرًا». هر که از ذکر اعراض بکند، روز قیامت «وزرا» را حمل میکند، بار سنگین که گناه را حمل میکند. خب این حمل کردن غیر از این حمل مادی است که حامل و محمول دوتا است. نه، آن حمل مثل حمل زن باردار است که حامل و محمول یکی است. زن باردار، حامل و محمول یکی است، هر چند ما آخرش وقتی که زایمان صورت میگیرد دوتا میشوند، از هم تفکیک میشوند، ولی این هم جدای از او نیست، از او فرض ندارد. جداییاش. حمل و حامل و محمول متحدند. ظلم و ظالم با هم اتحاد دارند. عصیان و عاصی با هم اتحاد دارند. ذنب و مذنب با هم اتحاد دارند. غفلت و غافل با هم اتحاد دارند. اینها یکی است.
این ظلمت. شما ببینید یک وقت یه چیزی الان ما تو دنیا فرض این را نداریم، یعنی با نور میتوانیم چیزهایی را روشن بکنیم از بیرون، چون هر چه که هست از بیرون رخ میدهد، ولی در عوالم بالا فرمود: «فَمَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ»، کسی که خدا برای او نور قرار ندهد، هیچ نوری ندارد. تحدید منافقین به مومنین. تازه اینها منافقیناند، یعنی قرابتی با مومنین دارند که میتوانند مومنین را ببینند. میگویند که ما مگر با هم تو دنیا نبودیم؟ «فَانْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ»، به ما یه نظری بیندازید، ما نور شما را بگیریم. اینها میگویند که «ارْجِعُوا وَرَاءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا، برگردید یه عالم عقب، آنجا بروید نور کسب بکنید». جای اکتساب نور دنیاست. عوالم بعد، اتحاد اکتسابی دیگر نیست و آنجا انسان با ظلمت یکی شده است. لذا هیچ کس از بیرون نمیتواند نور به او بدهد و هیچ نوری از بیرون هم به درد او نمیخورد. او خودش عین ظلمت است. سوره مبارکه نور را یک دور با این نگاه مطالعه بفرمایید و از آن طرف که کسی خودش عین نور است. «يَوْمَ يَسْعَى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ»، «يَوْمَ يُحْشَرُ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتِ يَسْعَى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ»، «بُشْرَاكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا»، «یَسْعَى نُورُهُمْ». «لَنَا نُورًا». نورمان را به تمام برسان. نور خودشان. «يَسْعَى نُورُهُمْ»، از بیرون نوری به اینها نمیتابد. نور خودشان است که هست. با این با نور متحدند. «جَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ». نمای دیگری است. ما برای او نوری قرار دادیم که با آن بین مردم راه میرود. با نور متحد است. نور چیست؟ ذکر. انسان به میزان اینکه توجه به حق تعالی دارد، با نور متحد میشود. نور با وجود او متحد است. «فِرَاسَةُ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ». «يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ» نه یعنی یک نوری از بیرون هست مثل ماده نور بازتاب پیدا میکند به چشم او. یعنی نور میخورد به شیء. نور خود اوست. نور خود اوست. نور خود چشم اوست. نور خود حقیقت اوست. به میزانی که اهل ذکر خودش نور است. «لَـهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ». بزرگ است. «لَـهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَالَّذِينَ آمَنُو بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ». خود اینها صدیقیناند. خود اینها شهدا اند. البته شهدا در قرآن هیچ منظور مقتولین در راه خدا نیست. ولی مقتولین در راه خدا یکی از اجل مصادیق شهدایی است که قرآن میگوید. شهید در قرآن یعنی کسی که یک عالم از عوالم دیگران بالاتر است و ناظر بر اعمال و کردار و حجت بر اینهاست، شهادت میدهد. خب کسی که شهید میشود به یک مرتبه میرسد.
لذا شهید قرآنی با شهیدی که ما میگوییم از این جهت مشترک میشوند، وگرنه شهید قرآن به معنای این شهیدی که ما میگوییم نیست. صدیق قرآن هم حالا متفاوت است. صدیق داریم و شهید. اگر کسی خودش، اگر کسی اهل ذکر شد و متوجه شد، خودش میشود نور. اگر کسی اهل ذکر نبود و اعراض کرد، خودش میشود ظلمت. حالا حاملش چیست؟ حامل وزر است. چه وزری؟ همین ظلمتی که با او یکی شده. این میشود سنگینی. دیدید شب سنگین است. سنگینی شب از چه جنسی است؟ بار سنگینی فیزیکی، شما میگویید آقا روز سخت، سخت. مگر روز سخت و آسان دارد؟ «یَوْمَ عَلَى الْکَافِرِینَ عَسِیرٌ»، «یَوْمَ عَسِیرٌ عَلَى الْکَافِرِینَ غَیْرُ یَسِیرٍ». این آیه: روزی است که روز سختی است بر کافرین. روز سادهای نیست. روز قیامت. خب مگر اصلا روز ظرف واقع میشود یا موصوف واقع میشود برای سختیها؟ این صفت و موصوف اصلا تناسب ندارد با هم. روز سختی است یعنی چه؟ یعنی در آن روز ظرف است برای وقایع سخت. حالا وقتی گفته میشود که این حامل وزر است. شب سنگین است. تاریکی سنگین است. سخت. شما تو شب قدم از قدم نمیتوانید بردارید. هیچی برای شما مفهوم نیست. هیچی برای شما روشن نیست. معلوم نیست. چی با ساختار شما تناسب دارد؟ چیست؟ تناسب ندارد. تو وادی وهم و گردابی. درگیر تردیدید. هیچی برای شما معلوم نیست. میگوید آقا مسئله برایم روشن نیست. الان شما مثلاً میخواهید ازدواج بکنید. نمیدانم این ازدواج برایم خیر است، برایم شر است. نمیدانم. مسئله برایم روشن نیست. چطور گرفتارید؟ احساس سنگینی دارید. احساس میکنید یک چیزی را دارید حمل میکنید. یک تردیدی را دارید حمل میکنید. یک گرفتاری را دارید حمل میکنید. این از جنس قیامت.
عذاب قیامت چه شکلی است؟ روز قیامت حمل میکند وزر را. این سنگینی این است، نه اینکه یک باری میگذارند، گونی میگذارند روی دوشش، پانصد کیلو وزن دارد. این روز قیامت وزر از این جنس نیست. اتحاد دارد ظالم با ظلم خودش، فاسق با فسق خودش. یک چیزی است. تازه آنی که خیلی از ماها میگوییم که دیگر کاملاً غلط است، فکر میکنیم در ازای فسق او مثلاً، در ازای گناه او، مثل دنیا که مثلاً اگر کسی یک اشتباهی کرد، برگ جریمه بهش میدهند. بعد مثلاً ماشینش را توقیف میکنند. بیقانونی او یک چیز است، توقیف کردن ماشینش اصلا کلا چیز دیگر است. یعنی از کاملا خارج از خود اوست. یک چیز دیگری است در ازای فعل او که معادلسازی میشود. خب اینها مال عالم اعتباریات است دیگر. آنجا اصلا معادلسازی نیست که بگویند این الان معادل آن لیوان است و باید حمل کنیم. مثلاً میگویند توی پادگان کسی اشتباه میکند، باید پامرغی برود. این پامرغی معادل این باشد که تو مثلاً اینجا لبخند بیجا زدی. آنجا که این جوری نیست. آنجا خود کار او جلوهاش. خود این بیقانونی، خود این جرم، خود این ظلمت، خود این بیبهرگی، جزای اوست و خودش با اوست.
بسیاری از گرهها باز میشود و اصلش همین است این مطلب: اتحاد عامل با عمل خودش و تجسم اعمال. این دو تا از مبانی جدی سلوک مباحث است. تا فهمیده نشود بحثهای معاد و قیامت هیچی فهمیده نمیشود و همه آیات معاد میرود در زمره متشابهات و همه را باید حمل به تشبیه و مثل و اینها کرد. در حالی که اصلا اینها لسانش، لسان مثل و تشبیه و اینها نیست. از حقیقت دارد حکایت میکند. ما روز قیامت واقعا گناه را حمل میکنیم به صورت وزر. اعراض از ذکر را حمل میکنیم. بله. نه اینکه معادلسازی بشود. اگر یادت رفت این کار را بکنی، حالا صد بار از روی فلان چیز مینویسی. یادش رفته مشقش را بنویسد. صد بار از روی فلان کلمه مینویسد. میشود معادلسازی تو دنیا. که نمیگویند خود اینکه مشقت یادت رفت، خود همان الان بلای من و تو. یک تشابهاتی دارد. مثلاً آن شرمندگی همین جوری است. مثلاً کسی که مشق ننوشته چطور درگیر است؟ این صفحه کلا میخواهد همین حالت را تصویر کند. یعنی کسی که الان همه مشقها را نوشتهاند، آماده آوردهاند، به این ننوشته، این الان در معرض توبیخ است. حالا هنوز معادلسازی نشده و چیزی هم گردنش نینداختهاند. همین شرمندگی، همین نداشتن، نیاوردن. حالا شما تصور کنید عالمی است. حالا مشق هر کسی این جوری است که خودش برایش جلوه کند. مثلاً خود این مشق بشود دکترایش، خود این مشق بشود رتبه. حالا آنجا همین که مشق را آورد، میشود برایش یک مرتبه عالی. اینی که نیاورده از همه اینها محروم است و میماند در این محرومیت و بیبهرگی. حالا یک تشبیهات این شکلی میشود تا حدودی. مثل اینکه دندان درد را بخواهیم برای کسی توضیح بدهیم. درد کلیه را بخواهیم توضیح بدهیم. دندان درد را شما برای کسی توضیح بدهید، چه میگویی؟ درد حضوری است دیگر.
هیچ معادلسازی نمیشود کرد. میگوید آقا انگشت لای در مانده. یک چیزی از این جنس. چه ربطی دارد؟ دندان درد چه ارتباطی با انگشت لای در دارد؟ کلیه درد که میگویند دو درجه از درد زایمان کمتر است. خب این کلیه درد را چه شکلی کسی میتواند توضیح بدهد برای دیگری؟ عالم ماده است دوباره. هیچ چیز از عالم برزخ را نمیشود با ذهن مادی فهمید. هیچ. حالا حرفها اینجا هست. «خَالِدِينَ فِيهَا وَسَاءَ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حِمْلًا». اینها در این وزر خال... خوب خالدین در آن عذابند، در آن آتشند، در آن اعراضاند. در هر چه خلود دارند در این وضعیتی که تویشان است. آیه شریفه مورد بحث از روشنترین آیات قرآن است در اینکه دلالت میکند بر تجسم اعمال و اینکه آدمی در قیامت با عمل خودش معذب میشود و همواره و جاودانه با آن است. گوشههایی از این مطلب را سعی کردیم به آن اشاره بکنیم که انسان خودش است و عملش. هیچی از بیرون شلاق نمیزنند بابت کارش. نه، خود کار، شلاق است. خود کار او که حالا این میگویم فهمش دشوار است، مگر برای کسی که اهل کشف و شهود و تمثلات و این حرفها باشد.
«حَمْلًا». «حَمْلًا» برای روز قیامت «حَمْلًا». و ظاهراً تفاوت با حمل. گفتیم که «حمل» و «حمل» یک معنا دارد. اگر با کسره خوانده بشود یعنی همین باری است که در ظاهر حمل میشود مثل بارهایی که روی دوش میکشند. اگر با فتحه خوانده بشود، بار باطنی است مثل طفل در شکم. حمل بار روی دوش است، بار ظاهری است. خب آنجا در قیامت هر کسی با آنچه که دارد و آنچه که آورده شناخته میشود. این فضای کامپیوتر و اینها خیلی توانسته کمک بکند برای شبیهسازی عالم مثال. روی این گوشی ده هزار جلد کتاب است. خب این ده هزار جلد که میآید ظاهرش اینکه تفاوتی نمیکند. این اتحاد یعنی هر چه شما میریزی متحد میشود با خود گوشی. جدای از گوشی نیست. گوشی خالی و گوشی با صد هزار جلد کتاب هم هیچ تفاوتی از حیث ظاهر ندارند. غرضی است که جوهرش چه تفاوتی نمیکند. عرضی است که هی میآید رویش. حالا با این تفاوت که این محدودیت دارد. عرض میآید. یک مقداری از عرضیات را میتواند حمل بکند. در انسان نه. انسان نامحدود عرضیات است. هر چقدر بیاید، هر آنچه که از عمل میآید به او توسعه. لذا ما هم شرح صدر در ایمان داریم، هم شرح صدر در کفر داریم. این دیگر از آن گرههای عجیب قرآن است که خیلی بحث سختی دارد. چطور بعضی «مَنْ لَمْ يُسْعَدْ لَهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ شَرْحَ صَدْرٍ». «وَ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْرًا». چطور میشود کسی با کفر شرح صدر؟ نور اتصال وجودی ایجاد میکند در خودش. هی دارد حمل خودش را اضافه میکند. توسعه این شکلی است. رویش یا روشن. روشن نیست.
آخر هست یا نیست؟ آن در مورد «يُسْعَدُ الْيَسُمُ». آن بحث شرح صدر در ایمان است و وقتی کسی شرح صدر به ایمان پیدا نمیکند، همچون حالت ضیقی پیدا میکند. هر چقدر در نسبت به ایمان ضیق پیدا میکند، نسبت به کفر پیدا میکند. مثال، شما آفتاب را مثال. نور خدای متعال با دو تا چیز واقعاً باب معرفت را به روی ما گشوده است که خورشید است. یکی آینه. دو تا اگر نبود واقعاً هیچی نمیتوانستیم. نور آینه. این دو تا. مگر هیچی از حقایق عالم بالا نمیشد. شما الان در برابر این خورشید حجاب میکنید. یک چیزی را مثلاً هاج... این هر چه که بالاتر برود، ظلمت بیشتر در برابر نور مانع است. هر چه بالاتر میرود شرح صدر در کفر هی دارد توسعه پیدا میکند. این ظلمت. هر چه پایینتر میآید مانع شرح صدر در نور هی نور دارد گسترش پیدا میکند. روشن شد. تا این نفس که حجاب در برابر حق تعالی، هر چه نفس پایین میآید، نفسانیت و عنان برطرف میشود. «جمال یار و کمال یار ندارد نقاب و چهره * ولی غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد». حالا این جمالی که مشخص است با این نفسی که حجاب است هی این نفس رقیق میشود، رقیق میشود، رقیق میشود. هی میآید پایین آن نقصی که میرود بالا علو پیدا میکند. استکبار. «عَلَى أَنَّهُ كَانَ عَالِياً إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ». هی میرود بالا. علو دارد. حجاب وسیعتر ایجاد میکند. هم حجاب خودش است، هم حجاب امتی است. درست شد. ولی نمیگذارد یک نسلی خدا را ببیند. طاغوت، طاغوت علو دارد، استکبار دارد. هی رفته بالا. در گسترش پیدا میکند. هر آنچه که امکانات به او داده میشود، امکانات در خدمت توسعه ظلمت، گناه و غفلت راحتتر میشود. چون در اختیار نفسی است که حاجب است. درست شد. ولی وقتی در اختیار نفس ذاکر قرار گرفت، هر چه که از امکانات میآید، هی توسعه میدهد در نور. تا یک گوشههایش به نظرم حل شد. حالا باید بیشتر رویش کار بشود. این میشود حملی که روز قیامت «ساء» زشت است «ساء» خوب.
در صورتم اینها دیگر بحثش مفصل است. بحث معاد را یک وقتی باید بنشینیم حسابی. نمیدانم کی میشود نفخ صور را توضیح بدهیم. حشر را با هم توضیح بدهیم. فعلا اجمالاً میتوانم فقط کتاب شریف «الانسان» از مرحوم علامه طباطبایی را معرفی کنم، خصوصاً فصل سوم که «الانسان بعد از دنیا» همه مراتب را توضیح میدهد. باز بهتر، دقیقتر با توضیحات بیشتر، شاگرد ایشان مرحوم آیت الله شجاعی. تازگی، سه چهار روز پیش یک جمله از آیت الله شجاعی در مورد علامه خواندم پر درآوردم. تفنگ. بحثهای معادشان پاورقی بود. نوشته بودند که «مرحوم استاد علامه طباطبایی ما حاجاتمان را از کنار قبر ایشان میگیریم.» ایشان در انقطاع چی به مراتبی استفاده. قشنگ. جمله همین جمله «ذوب در علامه طباطبایی هستم» یا «نصف شبم» در چه جملهای در بیاید. خیلی خوشم آمد که من تنها نیستم در این کفر. آقای شجاعی رضوان الله علیه. آثار معاد آیت الله شجاعی. خیلی ایشان در واقع شارح آثار علامه به حساب میآید. بیان بسیار ساده و گیرا. یکی از رفقا میگفت که هر وقت ما میخواهیم حال تو را بگیریم، باید یک نیم ساعت سخنرانی آقای شجاعی بگذاریم. گوش میدهی، بگو. دیگر نه میخندی، نه حرف میزنی، نگاه میکنی، میروی تو قبض. گفتم خاصیت عجیبی. نفس حق عجیبی غریبی که ایشان دارد. درس اخلاق ایشان هست تو اینترنت. گوش بدهید. بحث معاد و بحث دیگرشان. کتاب مقالات ایشان که خوب کتاب بسیار خوبی است. برخی اساتید خیلی توصیه میکرد به خواندنش. برخی فرمودند که حالا کتاب خوبی است ولی هر کسی که میخواهد تو مسیر تربیتی باشد شاید حالا اولویت نداشته باشد. در مجموع کتاب خوبی است. کتاب مقالات ایشان. بحث همین مراقبه و تزکیه و اینها را، تزکیه علمی و تزکیه عملی سه جلد و مسیر را تا حدی نشان داده است. و حتی مثلاً مراتبی که مثلاً آدم وارد عالم مثال میشود، اول نور میبیند، ملک چی میبیند، چه شکلی است، آن چیست، این چیست. تو بعضی وقتها مثلاً نور سفید دیدی چیست، نور زرد دیدی چیست، نور تو بعضی درس در زنج نور سفید که میبینیم عرض کنم این بحثها را ایشان خیلی قشنگتر فصل. فصل هشتم را نفخ صور و تجسم اعمال. شفاعت هم مجزا کتاب شده است که من الان شاید آورده باشم. نمیدانم. آن کتاب معاد دو جلدی ایشان هم که خب خیلی عالی است. گفتهاند که من تو بحث معاد خیلی کار کردم. بحث زمان در برزخ و قیامت کسی مثل آقای شجاعی توضیح نداده است. حالا سیر مطالعاتی معادمان هم این اثر را معرفی کردیم. معاد آیت الله شجاعی یکی از بهترین آثار در بحث معاد. دیگر این بخش ما دیگر در حد ترجمه داریم میخوانیم با هم. میرویم. انشاءالله خود عزیزان این بحثها را مطالعه میکنند. نفخ صور چیست؟ خود صور چیست؟ بعد عالم برزخ چه اتفاقاتی میافتد؟ حشر چیست؟ حساب چیست؟ مواقف. البته کتاب معادشناسی تهرانی کتاب خوبی است. این بحثها را یکم شاید ثقیل باشد آنجا.
ادبیات فصل اول هر چقدر شیوا و شفاف و ساده و اینها دیگر. از جلد پنج به بعد بحثها خیلی تخصصی میشود در مورد صراط و حساب و مواقف و میزان. بحثهای قیامت هم واقعا بحثهای سختی است، یعنی من بعید میدانم کسی بدون لااقل مثلاً هفت هشت سال فلسفه خواندن جدی و محکم بتواند بحثها را بفهمد. بحث معاد مشکلی تمام میشود. همه چیز هم که همین است دیگر. آن عزیز دلمان که با این مسائل زد بود. آخه استاد ما داشتیم میفرمود که هر که گفت من با فلسفه مخالفم بگو آیا «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ» برای من ترجمه و تفسیرش کن. هر که بابا فلسفه فقط تفسیر. کاری ندارد که. «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ». این را هم بهش بگو. بگو «هو الاول والآخر» خیلی برایم جالب بود. همه چیز را همین جور میگفتش که این میخواهد بگوید که ایمان داشته باشی نور پیدا میکنی. این هم یعنی خوب میشوی؟ به لجن کشیدن معارف است. نمیدانم میخواهد از کفر درش بیاورد. به لجن میکشدش که یک وقتی چیز. خلاصه گرانیگاه این بحثهای فلسفی است و اصل چالش و دعوا بین فلسفی و غیر فلسفی تو همین مباحث که خیلی خاص میشود و اصل کفریات ملاصدرا، امام، علامه که از مبدا وحدت وجود شروع میشود، میآید اینجاهایی که بحث خیلی خاص میشود و دعوا اینجاست. در واقع رندانه میگویند که ما اصل دوم وقتی وجود فقط اینجا را بزنیم، همه چیز خرد میشود. راست هم میگویند، ولی تو این حضرات چیزی که بالاتر پایین، خیلی از این حرفها زدیم. به هر حال این حالا دیگر نفخ صور و فلان و اینها. «اول به قول بعضی استاد میفرمود که خدا ازتون نگذره. خدا ازتون نگذره اگه من گفتم قبر، یاد این سیمانها بیفتید. خدا ازتون نگذره. قبر یعنی قبر، قبر یعنی برزخ، مرده بعد مثلا بیاد این قبر.»
بعد همهاش همین است یعنی مادی. همه چیز تا کسی از ذهنش را از فضای مادی نتواند جدا کند، هیچی از برزخ و قیامت و اینها نمیفهمد. هیچی. مگر با این تصویرسازیها. میرویم ملاقات خدا یعنی یک کسی آنجا نشسته سلام میدهیم. بعد بعدی شلوغ هم هست و هر که هم باید سریع دستبوسی کند به بعدی هم برسد، میشود ملاقات خدا. بعد نامهاش را بهش میدهند. پرونده اعمالش را میدهند. تازه این هم باز صورتسازی است. اینی که تو سه دقیقه در قیامت میگوید: «مَن رَأَيْتُهُ، أَنَّهُ كَانَ يَزِيدُ بِمَا»، این هم باز صورتسازی. حساب که این جوری نیست. میگوید: «اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا». بنِشین روی آیه «کَفَى بِنَفْسِكَ». نفس همه چیز را در خودش حاضر میبیند. الان شما بیست سال درس خواندنتان را از اول ابتدایی، بیست سال شده؟ چقدر شده؟ از اول ابتدایی. تمام این بیست سال با شما هست. یک مراجعه به خودت بکن. الفبا را در خودت مییابی. جدول ضرب را در خودت مییابی. جدول مندلیف را در خودت مییابی. اعراب حروف، کلمات، ضمائر، انتگرال، همه را از سنخ علم است دیگر. پرونده میخواهم به شما بدهم. چه کار میکنی؟ چه باید بکنم؟
همه اینها را بیایم لیست کنم؟ همه اعداد تویش هست. این را از تو خودت در بیاورم. به خودت نشان بدهم که تو عالم زر همین اتفاق افتاده. «فَشَهِدَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ». «أَشْهَدُ أَنَّ»، قرآن است دیگر. اینها قرآن. «أَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ»، یعنی چه؟ خودشان را به خودشان نشان داد. میشود معرفت عالم زر. و اینها بود. داشت میگرفت میرفت که هیچکس الحمدلله تو باغ نبود. به لطف خدا انداخته بود تو خاکی. با سرعت میرفت. یکهو وسط درس بعد دو سه روز گفتم که استاد این «إِشْعَارٌ عَلَى أَنْفُسِهِمْ» همان معرفت نفس نیست؟ ایشان یک نگاه به من کرد که مثلاً من را نیاور تو آسفالت. یک نگاه معنادار با یک سکوت معناداری. بله. خب. ادامهاش را بخوانم. همه آیات قرآن است، اگر عینکت را عوض کنی. حمله بدی دارند. معرفت نفس است. پرونده بهشان میدهند، میبینند همهاش معرفت نفس است، اتحاد پیدا میکند با نفس شما. اتحاد. آدم بفهمد اشرف علوم و معارف که الان چیست، الان اسفل علوم و معارف است اگر علم. یکی از اساتید، نه خاطره. دیگر اساتید خدری. ما تو این بحثهای معرفت نفس و اینها یک روزی قرار داشتیم. ایشان من سوار ماشین شدم روایت پیدا کردم میخواهم برایت بخوانم. آفتابهسازی و نمیدانم ضمائر و اینها. یاد انتصابش. دهان غیر معصوم حرف قطعاً از امام صادق. منظور، معارف دستش باشد، میفهمد که این از امام صادق معارف مضمون خودش حکایت میکند. مثل صحیفه، مثل دعای عرفه، مثل صد تا چیز دیگر. دهانی از غیر معصوم نمیتواند این جوری حرف بزند. به هر حال امروز دیگر یکم شور برداشته بودیم.
«نَحْشُرُ الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ زُرْقًا». روز قیامت ما مجرمین را «زرقا» یعنی کبود، کبود محشور میکنیم. اینها چون چشمشان، بیناییاش را از دست میدهد، چشمها کبود میشود. این یک وجهش است که چون «عَلَى وُجُوهِهِمْ عُمْيًا» هم دارد. نظر شریف ایشان به این است که از جهت کوریشان است. چون چشمشان چشمی که کور میشود کبود میشود. از این جهت ولی خب میشود توسعه داد، نه خودش کبود است. رنگ خودش کبود است. بحث ملکوت رنگها و تمثلات رنگها که تو این هم همین است دیگر. رنگ سفید ملکوت دارد، رنگ سبز ملکوت دارد. رنگ سفید و سبز و سیاه و اینها را ملکوت. رنگ کبود را دیگر نگفته بودیم. «کَبُود». این است کبود. کبود علامت چیست؟ آسیب است دیگر. کبود رنگ آسیب است. نابینایی هم که مرحوم علامه اشاره میکنند آن هم باز همین است دیگر، به همین برمیگردد. چشم آسیب دیده شده. کبود، بدن آسیب دیده. نمیشود کباب. حالا این یک کبودی در دنیاست. یک کبودی در برزخ. یک کبودی میرود بالا. دیگر کبودی هم از بالا آمده پایین. تو آسمان. ضربه این جوری بهش وارد شده. بل کبودی هم پس مراتب دارد. این کبودی هم بالاتر تو عوالم بالا علامت آسیب است. حالا این کسی که خودش به خودش ظلم کرده، جنایت کرده، «رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي». من به خودم ظلم کردم. به خودم جرم، جنایت کردم. این من خودم به خودم ضربه زدم. الان احساس درد نمیکنم. بعدا احساس درد میکنم. کبودیاش را هم میبینم. الان مست است. این از آیات فوق العاده قرآن.
فرمود: «إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ». به جان تو قسم پیغمبر. «إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ». این احمق، دیوانه، جانی، نفهم، پایینتر از همه حیوانات. ترامپ. این موشکی که زد برگشت به خودش و طایفه و آمریکا و به همه. همه را با هم زد. نابود کرد. الان مست است. حالیش نیست. کبودیاش را الان نمیبیند. آره. بدن اونی که اهل مراقبه است به محض اینکه پا را کج میگذارد درد را احساس میکند. امام سجاد علیه السلام روایتی کلی حاشیه شد برایمان نشد. من در امری بین رضای خدا و رضای نفسم قرار بگیرم، رضای نفسم را ترجیح بدهم، شب نشده من چوبش را خوردهام. مراتب دارد دیگر. رضای خدا مراتب دارد. گفتیم مثالش مثل این است که الان اذان گفتهاند امام دارد وضو میگیرد. همین هم ترجیح رضای نفس به رضای خدا. سر اذان نماز بخواند. بله. من و شما سر اذان داریم وضو میگیریم. ملائکه دارند حلوا حلوا میکنند. آدم لطیف یک غبار میآید مثل عمامه سفیدی که یک تار موی سیاه رویش مینشیند روی این پیرهن مشکی کبوتر فضله میاندازد. یک جوری تکانش میدهی میرود آن زیر. میرود تو سیاهی محو میشود. خوششویی نمیفهمی چه گندی زدی. آن لباس سفید، آن طهارت، آن لطافت. این کبودیها. خلاصه آن آهسته با هم خیلی تصویرسازی این آیات.
من اولین باری که میخواندم خیلی شکار این تصویرسازی از قیامت شدم که خیلی عجیب دارد خداوند متعال تمثیل میکند و تشبیه میفرماید که «تَخَافَتُ». اینها آهسته با هم صحبت میکنند. پچ پچ. آهسته. یک جوری که جوهر صدا معلوم نیست. میگوید از شدت ترس اینها به خاطر «هول مطلع» یا «مطلع» جفتش درست است. یک جوری با ترس با هم آرام صحبت میکنند. صدایی از کسی در نمیآید. یعنی آن عظمت، آن فضا را شما. یک بزرگی دارد صحبت میکند. آرام. هیچ کس نمیفهمد. عظمت مجلس، عظمت آن حضور، قیمت این حضور. پا را دراز. «عدم مع الله». «عدم مع الله». در محضر خدا. کدام یک از آقایون آیت الله حسن زاده را، حسن زاده افتاد. در محضر آقای بهجت هست. ادراک از حضور آن عظمت جلوه حق تعالی در بعد از مرگ و قیامت و اینها. مدرک این صحنه حضور دانی و عالی یا از عالی به دانی. اول که مقابل خدا هستیم میبینمش. ادا درآوردنی نیست. میزانی که انسان وسعت وجودی پیدا میکند، وسعت ذکر پیدا میکند، به حضور میرسد.
ذکر شدید. شما تو قرآن یک ذکر کثیر داریم. یک ذکر شدید داریم. ذکر شدت پیدا میکند. به میزان شدید میشود در انسانی حال حضور در آدم شکل میگیرد. در خود ذکر تمرینش در این است که آدم انسان متذکر بشود. متذکر که شد با هر جلوهای از حق تعالی که مواجه میشود. علامه درخت را که میدید دو سه ساعت محوش. علامه طباطبایی. «یک روز شما وقت من را. من پرتقال نتوانستم بخورم». پرتقال دارد از دست حق تعالی میگیرد. لذا پیغمبر میوه که میبردند حضرت میبوسید به چشم میماند. سر سفره که میشود از حال ابر بود که میخواهد لقمه از دست مولا بگیرد. حضور است دیگر. این حضور. این من آب میبینم و نان میبینم و او دارد آب میگیرد. «هو الذی». این قرآن. اینها همه در قرآن است. اینها همه در قرآن. «فَهُوَ يَشْفِينِ». آب نمیخورم، او آب میدهد. من غذا نمیخورم، او غذا میدهد. مریض میشوم، او پرستاری میکند. مریض بودند. «اَلطَّبِیبُ أَمْرَضَنِی اَلطَّبِیبُ». طبیب مریض است، خاص پرستاری کند. بخواب تو بغلم. خیلی از این حالات را ما حتی در قیامت هم تجربه نخواهیم کرد. خدا نکند این طور. ولی خیلی از این حالات را نوع مردم، نوع ناس در قیامت هم تجربه اش را تمام این عوالمی که تمام این عوالمی که آمدیم ده روز شد یا ده منزل شد. ده روز بیشتر بهش میخورد. دنیا، برزخ، اتصال وجودی پیدا. چیزی نیست او در برابر این عالم جنین. تنوع برزخ پیش اینجا. در روز بیشتر. بله عالم جنین نسبت به این دنیا چند روز بود؟ اضافه نمیکند که به عمرش حیات یک ساله. نه ماه. درباره هفتاد سال. قیاس برزخی ما این قدر هم نیست. خیلی بیشتر است. قیاس برزخ با معاد هم همین است. لذا این میگوید که «ءأَشِرًا». بعدی قرآن میگوید که «أُولَئِكَ الَّذِينَ هُمُ الَّذِينَ عَلَيْهِمُ اللَّهُ مِنْ غَضَبِهِ وَعِقَابِهِ». آنی که آدم حسابی بود و «وَيَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِيقَةً». آنی که امثل طریقه بود. بیشتر تطبیق دارد با حقیقت و امشب مطابقت با واقع. خود آن آدم طریقهاش امثل است. آن آدم برگشت گفتش که نه بابا ده روز، یک روز شد. آن قرب وجودی نزدیکتر بوده. مرتبه وجودیاش بالاتر بوده. کمتر میبیند. پایینتر است. بیشتر.
میفرماید که بحث در سوره مبارکه روم دارند، آیه ۵۶ که علامه ارجاع به آنجا میدهند. انشاءالله با هم برسیم مطالعه کنیم که میفرماید که اصلاً «يَوْمَ» هم حتی غلط است. «وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْجِبَالِ». از تو سؤال میکنند در مورد کوهها. کوه علامت اقتدار در عالم ماده است. که ما تو عالم ماده چه قویتر از کوه نداریم. خب این درست است. در عالم ماده اشرف ولی اشرف عالم ماده ادون عالم مثال هم به حساب نمیآید. مثل اینکه شما قویترین عضو و قویترین چیز مثلاً بند ناف. قویترین بخش در عالم جنین است. خیلی محکم و دور گلو میافتد خفه میکند و خوب بند ناف که دقت بکنید به این بند ناف که قویترین چیز تو عالم جنین است تو عالم دنیا چی به حساب میآید؟ هیچ. هیچ یعنی هیچ. هیچی به حساب نمیآید. میگوید کوه. بعد چی میشود؟ هیچی نیست. کوه تو عالم بعدی هیچی نیست. نسبتش میکند. رب من. ذره ذرهاش میکند. ذراتش هم منتشر میکند. هیچی از این نمیماند. هیچ خبری از کوه نیست. اقوای تو عالم پایین است. عالم بعد که دیگر این اصلا به اینها نیست. ماده نیست. به کوبانده. «فَيَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا». قاع یعنی زمین صاف و تخت. صفصم یعنی زمین تختی که لیز و صاف بشود. هیچی دیگر رویش دیده نمیشود. زمین صاف یک تیکه. «لَا تَرَى فِيهَا عِوَجًا وَلَا أَمْتًا». زمین پست «عمد». زمین بلند دیگر پستی بلندی نمیبینی. ماده را جمع میکند. بسیار سخت است آیات معاد. توی دریا بعضی جاها هستش که یک حفرههایی است. اینها تونل چاله است. کانال میکشد میبرد. کرس. سیاه چاله چیست؟ حالا تو آب بهش ایشان فرمود که آیات قرآن از این سیاه چاله دارد. آیات معاد این جوری است. یکهو میکشد میبرد. غرق میشویم. دست محکمات باشد که این غرقت نکند. چون خیلی این آیات سنگین و عجیبی است. میخورد ابراهیم. تفسیرش. اینها. ما اولین بحثی که از درس آیت جوادی رفتیم سوره ابراهیم. شانزده سالم بود. یک نفر عاقل پیدا نمیشد از معصوم همچین سؤالی بکنیم. این نون یعنی چه؟ فلسفه جور در نمیآید. با وجود در نمیآید. این چی میخواهد بگوید؟ شما خیلی سنگین. خب. لذا اگر پستی بلندی باشد یکی میرود بالاتر. پایینیها را میبیند. آنی که پایینتر است مخفی میشود. آنجا هیچ خبری این جوری نیست.
«داعِی» دنبال «داعِی» راه میافتند. همه یکی دعوت میکند. همه راه میافتند. خب «داعی» ظاهراً ملکه است. چون «ملک دعی» هم داریم دیگر. «مَلَکٌ يُقَالُ لَهُ الدَّاعِى». که شب اول ماه رجب میآید و صدا میزند که «هَلْ مِنْ تَائِبٍ فَأَغْفِرَ لَهُ». چی چی یادتان باشد. لباس قشنگی هم هست. آنجا «داعی» صدا میزند. شاید این همان داعی است. نمیدانم. شاید همان داعی باشد. شاید هم یک داعی دیگری. «يَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِيَ لَا عِوَجَ لَهُ». مردم در مورد جز پیروی محض چارهای ندارند. نه میتوانند کمترین توقفی کنند، نه کمترین استنکاف و تنبلی و مسامحه. برای اینکه همه اینها فرع توانستن است. آن روز نه تنها مردم توانایی ندارند بلکه توهمش را هم نمیکنند. چون آن روز میببینند که ملک و قدرت فقط از آن خداست و کسی شریک او نیست. لذا فرمود: «لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ؟ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ». ملک امروز برای کیست؟ برای خدای واحد قهار. حالا یا احتمال این باشد که داعی همه را دعوت میکند بدون استثنا. برمیدارد میآورد و پس اوجی نیست. همه دنبال داعی راه میافتند. همان مسیری که داعی. «وَخَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمٰنِ». تازه رحمان جلوه کرده. اینها شده تازه رحمانه. صدا خشوع. «الاَصواتِ». پهنای اشک. گریه. خیلی صاحب استخارههای عجیب و غریب. درس آقای جوادی که تمام شد، یک تعداد قلیلی دور آیتالله جوادی را میگرفتند یا یک تعداد کثیری دور ایشان را میگرفتند. بله. خدمت شما عرض کنم که فضا، فضای عجیبی. «خَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ». اصوات خشوع دارد. حالا خود بحث خشوع، خشوع با خضوع فرق میکند.
اینجا اصوات خشوع دارد. هیچ صدایی توناژ ندارد. صدای بلند. اصلا کسی اصلا دیگر جوهری به صدا نمیماند که بخواهد صدای بلند بشود. چه آدم مصیبت زدهای که یکهو توی عزایی به شدت غافلگیر شد و همه داراییاش را از دست داده. نای حرف زدن ندارد. جوهری به صدایش نیست. تازه در برابر رحمان است. «وَخَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمٰنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا». هیچ صدایی نمیشنود مگر همس. گفتن آهستهترین صدایی که شما میشنوید از پچ پچ هم کمتر است دیگر. ته جوهر صدا یک چیزی در میآید. این همس است. یک نفس. حتی برخی گفتند که حتی صدای نفس و صدای پا و اینها هم. هیچ صدای دیگری نیست. امروز دیگر شفاعت نفعی ندارد. «إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَٰنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا». مگر اینکه رحمان اذن بدهد و رضایت به قول او بدهد. خب خدا از کدام قول راضی میشود؟ قول صاحب شفاعت. بروید این را بررسی کنید. قول و ماده رضا در قرآن. خدا از کدام قول راضی است؟ آن کسی که خدا از قول او راضی است، این صاحب مقام شفاعت است. خب کدام قول بالاتر از قول «لا اله الا الله» است؟ به کسی اگر حقیقت «لا اله الا الله» باشد، صاحب مقام شفاعت است. مراتب شفاعت به مراتب تجلی «لا اله الا الله». «رضی الله». دهن آن در صدر اشرف اقوال دیگر هم که در فرع «لا اله الا الله» است. از شروط «لا اله الا الله». از شروط داخل شدن در این حس. این هم از این بحثهای خیلی خوبی دارد در المیزان. اگر وقت داشتید، حوصله داشتید مطالعه کنید. دیگر فرصت نداریم بحثش را داشته باشیم. تنها کسانی ممکن است چنین کلامی داشته باشند که خدا دلهایشان را در دنیا از رجس شرک و جهل پاک کرده باشد یا کسانی که ملحق به روز قیامت. همه بلاها، ابتلائات از ناحیه دلها و باطنهاست. رشته سر دراز دارد. خدا میداند آنچه که اینها بین «عیدی»شان است و «ما خلفهم». هر آنچه که در شعاع وجودی پس و پیش اینهاست. خدا از این علم. یعنی این مقامی که اینها در بینش قرار گرفته است. یعنی سرمایههایی که بهره بردند و تولیداتی که داشتند. یعنی یک وجودی بوده از امکانات و سرمایهها. اینها از این بهره بردند. عمل تولید کردند. این میشود پس و پیش. «وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا». ولی اینها احاطه به خدا ندارند از حیث علم. هیچ وقت خدا محیط موهات واقع نمیشود. علم بابا. از حیث احاطه نیست. علم سایر مخلوقات است ولی علم خدای متعال گفتیم و رفت. داشته باشید خیلی خاص. علم خدای متعال از حیث «اثنا» عالم به معلوم احاطه پیدا نمیکند. عالم در معلوم فانی است. یادگاری داشته. «وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ». «عنت» از ماده «انور». میگویند «مفتوح الانور» خواندی تو فقه. کتاب «مفتوح الانوار». بعضی زمینها هستش که «مفتول انور». بحث انفال. یعنی با ذلت، انور یعنی ذلت، تحقیر، سربهزیری کفار. این را با ذلت تحویل دادند. با سربهزیری و شرمساری.
«عَنَتِ الْوُجُوهُ» یعنی همین. یعنی همه وجوه در برابر حی قیوم به انوه میافتد. ذلت در قبال قهر قاهر. هر موجودی در برابر خدای متعال، در چهره او میشود این ذلت را دید. وجود مستعار است دیگر. در برابر حی قیوم قرار گرفته. حی و قیوم حیاتش از خودش است. به خودش کس است. کسی که حیاتش از خودش نیست، شرمساری و ذلت و حقارت است. دیگر همین وجوه. که حالا وجه به چهره گفته میشود. اولین عضوی که آثار ذلت درش نمودار میشود، بحث مفصلی دارد. وجه در مابنا. شیعه، وجه الله. چرا اسم حی و قیوم انتخاب کرد؟ چون اینها مردههاییاند که برای بار دوم زنده شدهاند. هر چه از اسباب و وسایل از این امکانات و اسبابی که تو دنیا داشتند، از آنها اینجا حیات مطلقه و قیمومیت مطلقه فقط است. «وَمَنْ یَحْمِلْ ظُلْمًا»، «حَمَلَ ظُلْمًا». ظلم را حمل میکند، نه آثار ظلم را. خود ظلم را حمل میکند. ظلمش باهاش است. حامل ظلم، عامل قتل. ببینید الان اگر کسی یک کسی را کشت. آثار قتل را حمل میکند تو دنیا. خود قتل را که حمل نمیکند ولی تو عوالم بالا خود قتل را حمل میکند. خود جرم را حمل میکند. خود جنایت را. خوب هم که قبلا توضیح دادیم ناامیدی و اینها و کسی که عمل میکند صالحات و «وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا يَخَافُ ظُلْمًا وَلَا هَضْمًا». این خوفی از ظلم چون ایمان به عمل صالح ظلمی را خوف از هضم هم ندارد. هضم چیست؟ قورت دادن. از بین بردن. هضم از بین میرود. ناقص میشود. خوف از این ندارد که از بین. خب آن یکی. آنی که با ظلم دارد میرود، آرزویش این است که یکی بیاید این را ورش دارد. مومن که حامل اعمال و این جور چیزهاست. نگرانی معقولی که در مورد او میشود داشت این است که یکی غارت کند ازش. خب این خوف این را ندارد. اینی که حامل است. این نوری که حامل است، کسی نمیتواند این خوف از این ندارد که یکی بیاید نور این را غارت کند، ببرد. هضم کند نور این را. یک کپسولش کند. او قورت بدهد. چند سال پیش فیلم ساخته بودند. طرف چشم برزخی جمشید مشایخی به سخريه بگیرد آیات و معارف را که گاهی عزیزان ما لطف میکنند. چشم منتقل شد. چشم برزخی پیدا کرد. چشم استاد بوده قرآن عربیا. «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ». این چنین ما این قرآن عربی را فرستادیم. ببین چقدر قشنگ. همه. گفتم میشود عربی. قرآن عربی. یک معنایش این است که این لسان مادیاش عربی است. یک معنای دیگرش عرب. اعراب محراب. جهت میدهد دیگر. کلمهای که اعراب ندارد، گنگ است. بگذار عرب و عجم. یعنی عرب وقتی اعرابگذاری میکند از گنگی در میآید. کلمات فارسی را وقتی میدیدی به عربی چون اعراب ندارد، گنگ است دیگر. محراب دارد. همه چیز معلوم است. جهتها تویش معلوم است. حرکات تویش معلوم است. خدا ببین چه شکلی همه جهتها و حرکات را بهت نشان داده است. «قُرْآنًا عَرَبِیًّا وَ صَرَّفْنَا فِيهِ مِنَ الْوَعِيدِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ». ما تصریف کردیم در این قرآن از وعید. ما تصریف کردیم. «لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ». چیزهایی را آمدیم هی تصریح کردیم. صرف کردیم. هی پشت سر هم آوردیم. از این حالت به آن حالت درآوردیم که شاید اینها تقوا پیدا کنند. «أَوْ یُحْدِثُ لَهُمْ ذِکْرًا». آخر اول و آخر بحثمان پس این است: یکی ذکر. همه حرفها را زدیم. آقا یک ذکری حادث شود. یک توجهی بیا. یک تذکری بیا. یکم سر به راه بشود. یکم حالیش بشود. یکم حواسش را جمع کند. قرآن فرستادیم. یکم حواس این بنی بشر را جمع کنیم. بفهم. بگو این عالم، اینی که فکر میکند، نیست. اینهایی که میبیند، نیست. خیلی اتفاق. خیلی چیزهای دیگر است. خیلی چیزهای دیگر است. خودش در خودش است دیگر. تذکر از خود او. یعنی غفلت او کنار برود. مانع از او برداشته بشود. «فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ». چون مانع از خود ماست. خدا که مانع ندارد. هر که خورشید را نمیبیند، خود او در حجاب افتاده. حجاب از اوست. از پایین بودن اوست. از رتبه وجودیاش است. کنار زدن حاجب. کنار زدن پرده. خدا انشاءالله ما را اهل قرار بدهد. با این حقایق انس پیدا کنیم و خوش به حال آنهایی که با شهادت رفتند.
لقایت تعالی. گریه را باید ما به حال خودمان بکنیم. من احساسم از این نماز حضرت آقا به این است که ایشان گریهشان برای خودشان است. برای حاج قاسم. فراق سنگینی است ولی آن ادعیه آخر که «أَلْحِقْنَا بِهِمْ وَارْزُقْنَا شَهَادَةً». و چه و چه. اینها حاکی از این است که این احساس جاماندن که یک وقت نکند به مولا حاج احمد کاظمی میفرمود که من هر وقت با خودم به این فکر میکنم که در شهادت بسته است و ما بخواهیم با مرگ طبیعی بمیریم حسرت و درد همه وجودم را میگیرد. اینکه آدم بخواهد با این جور مردنی تلف بشود. تو بستر بمیرد. آن حس امیرالمؤمنین. شما ببینید در حال شهادت که چطور بیتاب است. هر جنگی که تمام میشد خدمت پیغمبر یا رسول الله پس چرا من شهید نشدم؟ گریه میکند. میگوید حالا او وعده دارد از پیغمبر. تو در رمضان به این نحو به شهادت میرسد. این بیتابی. این حس ملاقات است دیگر. حس شوق است. این حس. این کسی که میخواهد بپرد در بغل معشوق و الان مثل اینکه شما مهمان آمده و مهمانی است که چقدر زحمت کشیدی. تدارک دیدی که از او پذیرایی کنی. سفره آوردن و غذا آوردن و ضعف کردن و ظرف شستن اینها. هی مانعت میشود. چقدر وظیفه برسد او ازت میخواهد. یعنی این هم در راستای خود اوست. فراق است. این درد است. باید مرتب هم همچین با حوصله این را مرتبش میکند. ظرف میکند. زعفران میریزد. مرتب چه کار میکند؟ ولی این الان بیتاب است. بابا زودتر تمام شود. برویم دیگر. برویم سر این حسی که اینها که به معرفت رسیدند.
فرمود: «إِنْ كُنْتُمْ بِذَلِكَ تَبْغُونَ»، «قُلْ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ وَالْأَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوْا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ». تمنی منای انسان میشود. نه اینکه آرزو کن. درخواست مرگ کن. منای تو هست یا نه. منای یک کسی اگر ملاقات خدا بود. اول سوره مبارکه عنکبوت میفرمایند که هر که مشتاق ملاقات خداست. «فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ». «وَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ». خیلی آیه است با این بشارت بده. این بشارت: نترس عزیزم. میآید بغلت. لذا به حضرت زهرا وقتی که این تعبیر پیغمبر فرمودند. تنها باری را که لبخند تو دور لب حضرت زهرا. یعنی تو آن حد فاصل ایام منتهی به رحلت پیغمبر تا شهادت خودشان دو بار فقط لبخند بر لب حضرت زهرا سلام الله علیها دیده شد. یک بار اینجا بود. یک وقت هم وقتی بود که تابوت آورد. اسما برای حضرت زهرا سلام الله علیها. آن دفعه اولش این بود که پیغمبر به حضرت زهرا فرمودند که دخترم تو زود به من ملحق میشوی. یک لبخند جانانه از ته قلب زد حضرت زهرا سلام الله علیها. اینها برایشان بشارت است. برای امثال بنده وقتی بگویم دست از پا گم میکنیم. خدا انشاءالله ما را به این کاروان ملحق کند. من را هم اهل کند. لایق کند. به ما هم از این هزینههایی که به این اولیاء خودش چشانده. دعای عرفه میگوید که تو به این اولیاء خودت یک چیزهایی چشاندهای که اینها این جور بیتاب شدهاند. مزه محبت و عنصر ملاقات و اینها. انشاءالله عاقبت ما هم شهادت باشد و با شهادت وارد عرصه ملاقات حق تعالی بشویم. الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم.
اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی رضا، کذاک نفس علیک من انواع ما قد سبق. فقط آتیناک من لدونا ذکر.
در ادامه آیات سابق و بر محور سوره مبارکه طه که انذار بر خشیت از حق تعالی است، مطالبی را در مورد قیامت مطرح میکند. از صفحات بسیار سنگین و پرمغز قرآن است؛ پر از مطلب، پر از نکته است. از این داستانهایی که ذکر شد، جمعبندی میخواهد بشود و در واقع در قوس صعود این ماجرا بفرمایید که خب، این وقایعی که گفتیم چه بود و غرض چه بود و حاصل چه بود. آخرش چه میشود؟ میفرماید که ما بر تو قصه کردیم، پیگیری کردیم، پیاپی گفتیم. قصه یعنی پیاپی گفتن، از خبرهای آنچه گذشت. آنچه که در سابق مطرح شد، در امتهای گذشته رخ داد. ما به تو از لدونا، از پیش خودمان، ذکری را به تو رساندیم و این قرآن کتاب ذکر حقایقی است که در این کتاب هست، در خلال داستان و عبرت و مثال و اینها، همهاش برای تذکره و برای متوجه شدن است. چون عرض شد که بزرگترین مانع ما غفلت ماست، بیتوجهیهای ماست. بزرگترین عامل برای رشد و حرکت ما ذکر و توجه است. ذکر یعنی ذکر لسانی که دهان و زبان مشغول به چیزی باشد، ذکر یعنی ذکر قلبی. ذکر لسانی هم مرتبه نازله ذکر قلبی است و گاهی باعث میشود که انسان قلبا هم توجهی پیدا کند.
فرمود که ذکر کثیر منظورم «سبحانالله و الحمدلله و لا اله الا الله والله اکبر» نیست، هرچند که اینها هم ذکر است و لاکن «ذکر الله عند الحلال والحرام» این یعنی مراقبه، یعنی توجه. سوره مبارکه طه سوره مراقبه بود، انذار به مراقبه. اینکه اگر کسی اهل مراقبه بود چه میشود؟ اگر اهل مراقبه نبود چه میشود؟ میبینیم دیگر این عشقی که در سینه موج میزند محصول مراقبه است. این شهید بزرگوار و شهید استثنایی ما سردار حاج قاسم سلیمانی چند ساعت قبل از شهادت مینویسد که خدایا میدانی که من مشتاق دیدار توام. میخواهم مثل موسی که در دیدار تو هرچه داشت فراموش کرد، من هم همچین حالی داشته باشم. خاصیت ذکر، ذکر همچین حالی برای آدم ایجاد میکند و این جور قلب انسان را متوجه به عوالم بالا میکند و این مسائل سطحی روزمره را برای آدم حقیر میکند، ساده میکند. این عناوین و این اسم، وصیت میکند که روی قبر من فقط سرباز بنویسید. هیچ لقب و عنوان دیگری روی این قبر نباشد. این دل وقتی متوجه به جای دیگری بود، انسان وقتی پیوند خورد، انس پیدا کرد با حقیقت دیگری، این طور میشود.
بعد میبینید کسی مثل رهبر معظم انقلاب با اینکه نماز بر پیکر او چه حالی پیدا میکند و چه وضعی پیدا میکند که تازه مراعات میکند که در برابر چشم دشمن به هر حال آن صلابت رهبری نباید شکسته بشود، ولی چقدر میتواند این انسان عظمت پیدا بکند که در فراق او فرمانده او، رهبر او این طور بیتاب بشود. تعابیری که تا حالا هیچ وقت توی هیچ نماز نفرمودند و این حالی که تا حالا تو نماز هیچ کس نداشتند، حتی تو نماز مرحمت الله خوشوقت هم همچین حس و حالی نداشتیم. این حس، حس عجیبی، بیتابی، این بیقراریها اثر ذکر است. «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ». توجه به من داشته باشید تا من توجه به شما داشته باشم. به آن عبارتی که مرحوم آیت الله العظمی بهجت فرمودند. خیلی این تعبیر، تعبیر عجیبی است: «حتی کاد ان یهبه نفسه». خدا آنقدر به شهید چیزی میبخشد که دیگر گویا خدا خودش را هم میخواهد بدهد، «یهبه نفسه». دیگر نزدیک است که خودش را هم دیگر هبه کند. دیگر همین فقط مانده. چون فرمود که «من عشقنی عشقته، هر که عاشق من بشود من عاشقش میشوم و من عشقته قتلته، هر کسی که عاشقش بشوم میکشمش و من قتلت فدیته، هر که را هم که بکشمش دیهاش به عهده من است و من علی دیته فانا دیته، هر که هم که دیهاش به عهده من بیفتد خودم میشوم دیهاش، خودم میشوم این».
این اثر ذکر، اثر انقطاع است. در بین اعمال بالاتر از شهادت چیزی نداریم، چون انقطاعی که در شهادت و بریدنی که در شهادت است، در چیز دیگری نیست. شاید در مراتب نازلش روزه جلوه عظیمی باشد. لذا در مورد روزه هم خیلی تعبیر خاصی داریم که «انا عجزا، انا اجزی به». یا «انا اجزی به»، هر دو خوانده شده. «صوم مال منه و انا اجزی به»، خودم جزایش را میدهم. چون صوم از بین عبادات تنها عبادتی است که فقط جنبه انقطاع در آن مطرح است، فقط بکند، ببرد. چیز دیگر لازم نیست، سنخ فعل نیست. فعلی انجام بدهید، فقط قرار است که یک سری فعل انجام ندهید. انقطاع است و شهادت هم همین است که دیگر مرتبه عالی حقیقت، که انسان هر آنچه که دارد، حالا آنجا از خورد و خوراک میگذرد، در روز دهان مدیریت میشود، دهان منقطع میشود. در شهادت نه، هر آنچه که هست از قوا به انقطاع میرسد و رها میشود، در اختیار گذاشته میشود.
لذا «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ». استاد ما فرمود که مرحوم علامه همه دین و همه سلوک را در این آیه خلاصه میدید. «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ». به میزانی که توجه به من داری، توجه به تو دارم و این توجههایی که تو داری کمالات در تو ایجاد میکند. توجهی که من به تو میکنم، توجه حق تعالی به بنده، افاضه کمالات است. دیدید دیروز چه غوغایی شد در شهر؟ آنقدر که خبر داریم در طول تاریخ انقلاب همچین ماجرایی نداشتیم. دو میلیون جمعیت دیروز در مشهد، سه میلیونی، دو میلیون جمعیت داشتیم در تشییع پیکر حاج قاسم سلیمانی. هیچکس انگار تو خانه نبود و همه خودشان را رساندند به این پیکر. چه میکند حق تعالی و چه میشود انسان در اثر ذکر و در اثر محبت حق تعالی. سوره مبارکه طه برای همین آمده که این ذکر در ما زنده بشود، این توجه در ما زنده بشود، این دل کندنها از هر آنچه که نابود میشود. خب حالا شما چند روز بعد تلف شدن برخی از این فتنهگرها را خواهید دید. انشاءالله به زودی میبینید که مردم چه جشنی خواهند گرفت. مرگ اینها در تلف شدن، کشته شدن و امروز را هم دیدید و دیروز را هم دیدید. اینها میماند در ذهن ما. اینها را دیدیم و بعد یاری هم خواهیم دید.
اصحاب فتنه را ببینیم، انشاءالله میبینیم. الان هم که دارم میبینم و هیچ عبرتی حاصل نمیشود. میبینند چطور جلو چشم ملت ذلیل شدند، حقیر شدند، بدبخت شدند. هر که را که به او اعتماد کردند، به اینها رو دست زد، پشتشان را خالی کرد. چه میشود؟ این همین است. این اعراض ذکر است که آیات بعد که انسان میبیند، میبیند این حاج قاسم سلیمانی چه جایگاهی در این قلوب دارد. شماها میتوانستید این طور باشید. شما هم میتوانستید آدم باشید. مردم شمارا هم دوست داشته باشند، نه اینکه مردم لحظهشماری رهایی از دست شما را بکنند. این آقا اثر همین است. همین است. کل مطلب تو همین خلاصه میشود. کسی که توجه وقتها... کسی که اعراض از حق تعالی دارد و حالیش نمیشود. کسی که اعراض دارد، این به هیچ نحوی نمیفهمد. ما نفس قلدر، قلچماق، نفهم، که خدا ما را نجات بدهد از شرش. نفس زیر بار نمیرود. هر چه تجربه، هر چه عبرت، هر چه تذکر، موعظه. این جلوهها، این جلوههایی که آدم جلو چشمش است. در دل این انسان وقتی دل سنگ شد «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدَّ»، دل وقتی این طور شد، اینها را هم میبیند ها، هیچ منفعل نمیشود. هیچ تغییر رویهای برایش حاصل نمیشود. توی این مصائب متذکر نمیشود. توی این ابتلائات، توی این جلوهنماییهای حق تعالی. خدا انشاءالله ما را نجات بدهد از اینکه کور باشیم، نبینیم خدا چطور دارد به ما حقایق را نشان میدهد، مسیر را نشان میدهد، خط را نشان میدهد، عظمت آدم را نشان میدهد. میخواهید بزرگ باشید، راهش این است. راهش عبودیت است، نه تکبر و استکبار. آدم با تمسک به استکبار بزرگ نمیشود، فقط حقیر میشود، فقط کوچک میشود.
خدای مستکبرین این جور الان به این ذلت و خفت و خواری افتادند، چه برسد به آنهایی که میخواهند به اینها دست بیندازند، تولی داشته باشند. به هر حال همه ماجرا تو همین یک بخش است و همه دین تو همین یک کلمه خلاصه میشود. همه قرآن هم تو همین کلمه خلاصه میشود. همه چیز خلاصه میشود در ذکر، توجه به حق تعالی، غافل نشدن از او، رو برنگرداندن از او، اعراض نکردن از او. اگر کسی اعراض کند چه میشود؟ «وَمَنْ أَعْرَضَ عَنَّهُ فَإِنَّهُ يَحْمِلُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وِزْرًا». هر که از ذکر اعراض بکند، روز قیامت «وزرا» را حمل میکند، بار سنگین که گناه را حمل میکند. خب این حمل کردن غیر از این حمل مادی است که حامل و محمول دوتا است. نه، آن حمل مثل حمل زن باردار است که حامل و محمول یکی است. زن باردار، حامل و محمول یکی است، هر چند ما آخرش وقتی که زایمان صورت میگیرد دوتا میشوند، از هم تفکیک میشوند، ولی این هم جدای از او نیست، از او فرض ندارد. جداییاش. حمل و حامل و محمول متحدند. ظلم و ظالم با هم اتحاد دارند. عصیان و عاصی با هم اتحاد دارند. ذنب و مذنب با هم اتحاد دارند. غفلت و غافل با هم اتحاد دارند. اینها یکی است.
این ظلمت. شما ببینید یک وقت یه چیزی الان ما تو دنیا فرض این را نداریم، یعنی با نور میتوانیم چیزهایی را روشن بکنیم از بیرون، چون هر چه که هست از بیرون رخ میدهد، ولی در عوالم بالا فرمود: «فَمَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ»، کسی که خدا برای او نور قرار ندهد، هیچ نوری ندارد. تحدید منافقین به مومنین. تازه اینها منافقیناند، یعنی قرابتی با مومنین دارند که میتوانند مومنین را ببینند. میگویند که ما مگر با هم تو دنیا نبودیم؟ «فَانْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ»، به ما یه نظری بیندازید، ما نور شما را بگیریم. اینها میگویند که «ارْجِعُوا وَرَاءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا، برگردید یه عالم عقب، آنجا بروید نور کسب بکنید». جای اکتساب نور دنیاست. عوالم بعد، اتحاد اکتسابی دیگر نیست و آنجا انسان با ظلمت یکی شده است. لذا هیچ کس از بیرون نمیتواند نور به او بدهد و هیچ نوری از بیرون هم به درد او نمیخورد. او خودش عین ظلمت است. سوره مبارکه نور را یک دور با این نگاه مطالعه بفرمایید و از آن طرف که کسی خودش عین نور است. «يَوْمَ يَسْعَى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ»، «يَوْمَ يُحْشَرُ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتِ يَسْعَى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ»، «بُشْرَاكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا»، «یَسْعَى نُورُهُمْ». «لَنَا نُورًا». نورمان را به تمام برسان. نور خودشان. «يَسْعَى نُورُهُمْ»، از بیرون نوری به اینها نمیتابد. نور خودشان است که هست. با این با نور متحدند. «جَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ». نمای دیگری است. ما برای او نوری قرار دادیم که با آن بین مردم راه میرود. با نور متحد است. نور چیست؟ ذکر. انسان به میزان اینکه توجه به حق تعالی دارد، با نور متحد میشود. نور با وجود او متحد است. «فِرَاسَةُ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ». «يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ» نه یعنی یک نوری از بیرون هست مثل ماده نور بازتاب پیدا میکند به چشم او. یعنی نور میخورد به شیء. نور خود اوست. نور خود اوست. نور خود چشم اوست. نور خود حقیقت اوست. به میزانی که اهل ذکر خودش نور است. «لَـهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ». بزرگ است. «لَـهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَالَّذِينَ آمَنُو بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ». خود اینها صدیقیناند. خود اینها شهدا اند. البته شهدا در قرآن هیچ منظور مقتولین در راه خدا نیست. ولی مقتولین در راه خدا یکی از اجل مصادیق شهدایی است که قرآن میگوید. شهید در قرآن یعنی کسی که یک عالم از عوالم دیگران بالاتر است و ناظر بر اعمال و کردار و حجت بر اینهاست، شهادت میدهد. خب کسی که شهید میشود به یک مرتبه میرسد.
لذا شهید قرآنی با شهیدی که ما میگوییم از این جهت مشترک میشوند، وگرنه شهید قرآن به معنای این شهیدی که ما میگوییم نیست. صدیق قرآن هم حالا متفاوت است. صدیق داریم و شهید. اگر کسی خودش، اگر کسی اهل ذکر شد و متوجه شد، خودش میشود نور. اگر کسی اهل ذکر نبود و اعراض کرد، خودش میشود ظلمت. حالا حاملش چیست؟ حامل وزر است. چه وزری؟ همین ظلمتی که با او یکی شده. این میشود سنگینی. دیدید شب سنگین است. سنگینی شب از چه جنسی است؟ بار سنگینی فیزیکی، شما میگویید آقا روز سخت، سخت. مگر روز سخت و آسان دارد؟ «یَوْمَ عَلَى الْکَافِرِینَ عَسِیرٌ»، «یَوْمَ عَسِیرٌ عَلَى الْکَافِرِینَ غَیْرُ یَسِیرٍ». این آیه: روزی است که روز سختی است بر کافرین. روز سادهای نیست. روز قیامت. خب مگر اصلا روز ظرف واقع میشود یا موصوف واقع میشود برای سختیها؟ این صفت و موصوف اصلا تناسب ندارد با هم. روز سختی است یعنی چه؟ یعنی در آن روز ظرف است برای وقایع سخت. حالا وقتی گفته میشود که این حامل وزر است. شب سنگین است. تاریکی سنگین است. سخت. شما تو شب قدم از قدم نمیتوانید بردارید. هیچی برای شما مفهوم نیست. هیچی برای شما روشن نیست. معلوم نیست. چی با ساختار شما تناسب دارد؟ چیست؟ تناسب ندارد. تو وادی وهم و گردابی. درگیر تردیدید. هیچی برای شما معلوم نیست. میگوید آقا مسئله برایم روشن نیست. الان شما مثلاً میخواهید ازدواج بکنید. نمیدانم این ازدواج برایم خیر است، برایم شر است. نمیدانم. مسئله برایم روشن نیست. چطور گرفتارید؟ احساس سنگینی دارید. احساس میکنید یک چیزی را دارید حمل میکنید. یک تردیدی را دارید حمل میکنید. یک گرفتاری را دارید حمل میکنید. این از جنس قیامت.
عذاب قیامت چه شکلی است؟ روز قیامت حمل میکند وزر را. این سنگینی این است، نه اینکه یک باری میگذارند، گونی میگذارند روی دوشش، پانصد کیلو وزن دارد. این روز قیامت وزر از این جنس نیست. اتحاد دارد ظالم با ظلم خودش، فاسق با فسق خودش. یک چیزی است. تازه آنی که خیلی از ماها میگوییم که دیگر کاملاً غلط است، فکر میکنیم در ازای فسق او مثلاً، در ازای گناه او، مثل دنیا که مثلاً اگر کسی یک اشتباهی کرد، برگ جریمه بهش میدهند. بعد مثلاً ماشینش را توقیف میکنند. بیقانونی او یک چیز است، توقیف کردن ماشینش اصلا کلا چیز دیگر است. یعنی از کاملا خارج از خود اوست. یک چیز دیگری است در ازای فعل او که معادلسازی میشود. خب اینها مال عالم اعتباریات است دیگر. آنجا اصلا معادلسازی نیست که بگویند این الان معادل آن لیوان است و باید حمل کنیم. مثلاً میگویند توی پادگان کسی اشتباه میکند، باید پامرغی برود. این پامرغی معادل این باشد که تو مثلاً اینجا لبخند بیجا زدی. آنجا که این جوری نیست. آنجا خود کار او جلوهاش. خود این بیقانونی، خود این جرم، خود این ظلمت، خود این بیبهرگی، جزای اوست و خودش با اوست.
بسیاری از گرهها باز میشود و اصلش همین است این مطلب: اتحاد عامل با عمل خودش و تجسم اعمال. این دو تا از مبانی جدی سلوک مباحث است. تا فهمیده نشود بحثهای معاد و قیامت هیچی فهمیده نمیشود و همه آیات معاد میرود در زمره متشابهات و همه را باید حمل به تشبیه و مثل و اینها کرد. در حالی که اصلا اینها لسانش، لسان مثل و تشبیه و اینها نیست. از حقیقت دارد حکایت میکند. ما روز قیامت واقعا گناه را حمل میکنیم به صورت وزر. اعراض از ذکر را حمل میکنیم. بله. نه اینکه معادلسازی بشود. اگر یادت رفت این کار را بکنی، حالا صد بار از روی فلان چیز مینویسی. یادش رفته مشقش را بنویسد. صد بار از روی فلان کلمه مینویسد. میشود معادلسازی تو دنیا. که نمیگویند خود اینکه مشقت یادت رفت، خود همان الان بلای من و تو. یک تشابهاتی دارد. مثلاً آن شرمندگی همین جوری است. مثلاً کسی که مشق ننوشته چطور درگیر است؟ این صفحه کلا میخواهد همین حالت را تصویر کند. یعنی کسی که الان همه مشقها را نوشتهاند، آماده آوردهاند، به این ننوشته، این الان در معرض توبیخ است. حالا هنوز معادلسازی نشده و چیزی هم گردنش نینداختهاند. همین شرمندگی، همین نداشتن، نیاوردن. حالا شما تصور کنید عالمی است. حالا مشق هر کسی این جوری است که خودش برایش جلوه کند. مثلاً خود این مشق بشود دکترایش، خود این مشق بشود رتبه. حالا آنجا همین که مشق را آورد، میشود برایش یک مرتبه عالی. اینی که نیاورده از همه اینها محروم است و میماند در این محرومیت و بیبهرگی. حالا یک تشبیهات این شکلی میشود تا حدودی. مثل اینکه دندان درد را بخواهیم برای کسی توضیح بدهیم. درد کلیه را بخواهیم توضیح بدهیم. دندان درد را شما برای کسی توضیح بدهید، چه میگویی؟ درد حضوری است دیگر.
هیچ معادلسازی نمیشود کرد. میگوید آقا انگشت لای در مانده. یک چیزی از این جنس. چه ربطی دارد؟ دندان درد چه ارتباطی با انگشت لای در دارد؟ کلیه درد که میگویند دو درجه از درد زایمان کمتر است. خب این کلیه درد را چه شکلی کسی میتواند توضیح بدهد برای دیگری؟ عالم ماده است دوباره. هیچ چیز از عالم برزخ را نمیشود با ذهن مادی فهمید. هیچ. حالا حرفها اینجا هست. «خَالِدِينَ فِيهَا وَسَاءَ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حِمْلًا». اینها در این وزر خال... خوب خالدین در آن عذابند، در آن آتشند، در آن اعراضاند. در هر چه خلود دارند در این وضعیتی که تویشان است. آیه شریفه مورد بحث از روشنترین آیات قرآن است در اینکه دلالت میکند بر تجسم اعمال و اینکه آدمی در قیامت با عمل خودش معذب میشود و همواره و جاودانه با آن است. گوشههایی از این مطلب را سعی کردیم به آن اشاره بکنیم که انسان خودش است و عملش. هیچی از بیرون شلاق نمیزنند بابت کارش. نه، خود کار، شلاق است. خود کار او که حالا این میگویم فهمش دشوار است، مگر برای کسی که اهل کشف و شهود و تمثلات و این حرفها باشد.
«حَمْلًا». «حَمْلًا» برای روز قیامت «حَمْلًا». و ظاهراً تفاوت با حمل. گفتیم که «حمل» و «حمل» یک معنا دارد. اگر با کسره خوانده بشود یعنی همین باری است که در ظاهر حمل میشود مثل بارهایی که روی دوش میکشند. اگر با فتحه خوانده بشود، بار باطنی است مثل طفل در شکم. حمل بار روی دوش است، بار ظاهری است. خب آنجا در قیامت هر کسی با آنچه که دارد و آنچه که آورده شناخته میشود. این فضای کامپیوتر و اینها خیلی توانسته کمک بکند برای شبیهسازی عالم مثال. روی این گوشی ده هزار جلد کتاب است. خب این ده هزار جلد که میآید ظاهرش اینکه تفاوتی نمیکند. این اتحاد یعنی هر چه شما میریزی متحد میشود با خود گوشی. جدای از گوشی نیست. گوشی خالی و گوشی با صد هزار جلد کتاب هم هیچ تفاوتی از حیث ظاهر ندارند. غرضی است که جوهرش چه تفاوتی نمیکند. عرضی است که هی میآید رویش. حالا با این تفاوت که این محدودیت دارد. عرض میآید. یک مقداری از عرضیات را میتواند حمل بکند. در انسان نه. انسان نامحدود عرضیات است. هر چقدر بیاید، هر آنچه که از عمل میآید به او توسعه. لذا ما هم شرح صدر در ایمان داریم، هم شرح صدر در کفر داریم. این دیگر از آن گرههای عجیب قرآن است که خیلی بحث سختی دارد. چطور بعضی «مَنْ لَمْ يُسْعَدْ لَهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ شَرْحَ صَدْرٍ». «وَ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْرًا». چطور میشود کسی با کفر شرح صدر؟ نور اتصال وجودی ایجاد میکند در خودش. هی دارد حمل خودش را اضافه میکند. توسعه این شکلی است. رویش یا روشن. روشن نیست.
آخر هست یا نیست؟ آن در مورد «يُسْعَدُ الْيَسُمُ». آن بحث شرح صدر در ایمان است و وقتی کسی شرح صدر به ایمان پیدا نمیکند، همچون حالت ضیقی پیدا میکند. هر چقدر در نسبت به ایمان ضیق پیدا میکند، نسبت به کفر پیدا میکند. مثال، شما آفتاب را مثال. نور خدای متعال با دو تا چیز واقعاً باب معرفت را به روی ما گشوده است که خورشید است. یکی آینه. دو تا اگر نبود واقعاً هیچی نمیتوانستیم. نور آینه. این دو تا. مگر هیچی از حقایق عالم بالا نمیشد. شما الان در برابر این خورشید حجاب میکنید. یک چیزی را مثلاً هاج... این هر چه که بالاتر برود، ظلمت بیشتر در برابر نور مانع است. هر چه بالاتر میرود شرح صدر در کفر هی دارد توسعه پیدا میکند. این ظلمت. هر چه پایینتر میآید مانع شرح صدر در نور هی نور دارد گسترش پیدا میکند. روشن شد. تا این نفس که حجاب در برابر حق تعالی، هر چه نفس پایین میآید، نفسانیت و عنان برطرف میشود. «جمال یار و کمال یار ندارد نقاب و چهره * ولی غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد». حالا این جمالی که مشخص است با این نفسی که حجاب است هی این نفس رقیق میشود، رقیق میشود، رقیق میشود. هی میآید پایین آن نقصی که میرود بالا علو پیدا میکند. استکبار. «عَلَى أَنَّهُ كَانَ عَالِياً إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ». هی میرود بالا. علو دارد. حجاب وسیعتر ایجاد میکند. هم حجاب خودش است، هم حجاب امتی است. درست شد. ولی نمیگذارد یک نسلی خدا را ببیند. طاغوت، طاغوت علو دارد، استکبار دارد. هی رفته بالا. در گسترش پیدا میکند. هر آنچه که امکانات به او داده میشود، امکانات در خدمت توسعه ظلمت، گناه و غفلت راحتتر میشود. چون در اختیار نفسی است که حاجب است. درست شد. ولی وقتی در اختیار نفس ذاکر قرار گرفت، هر چه که از امکانات میآید، هی توسعه میدهد در نور. تا یک گوشههایش به نظرم حل شد. حالا باید بیشتر رویش کار بشود. این میشود حملی که روز قیامت «ساء» زشت است «ساء» خوب.
در صورتم اینها دیگر بحثش مفصل است. بحث معاد را یک وقتی باید بنشینیم حسابی. نمیدانم کی میشود نفخ صور را توضیح بدهیم. حشر را با هم توضیح بدهیم. فعلا اجمالاً میتوانم فقط کتاب شریف «الانسان» از مرحوم علامه طباطبایی را معرفی کنم، خصوصاً فصل سوم که «الانسان بعد از دنیا» همه مراتب را توضیح میدهد. باز بهتر، دقیقتر با توضیحات بیشتر، شاگرد ایشان مرحوم آیت الله شجاعی. تازگی، سه چهار روز پیش یک جمله از آیت الله شجاعی در مورد علامه خواندم پر درآوردم. تفنگ. بحثهای معادشان پاورقی بود. نوشته بودند که «مرحوم استاد علامه طباطبایی ما حاجاتمان را از کنار قبر ایشان میگیریم.» ایشان در انقطاع چی به مراتبی استفاده. قشنگ. جمله همین جمله «ذوب در علامه طباطبایی هستم» یا «نصف شبم» در چه جملهای در بیاید. خیلی خوشم آمد که من تنها نیستم در این کفر. آقای شجاعی رضوان الله علیه. آثار معاد آیت الله شجاعی. خیلی ایشان در واقع شارح آثار علامه به حساب میآید. بیان بسیار ساده و گیرا. یکی از رفقا میگفت که هر وقت ما میخواهیم حال تو را بگیریم، باید یک نیم ساعت سخنرانی آقای شجاعی بگذاریم. گوش میدهی، بگو. دیگر نه میخندی، نه حرف میزنی، نگاه میکنی، میروی تو قبض. گفتم خاصیت عجیبی. نفس حق عجیبی غریبی که ایشان دارد. درس اخلاق ایشان هست تو اینترنت. گوش بدهید. بحث معاد و بحث دیگرشان. کتاب مقالات ایشان که خوب کتاب بسیار خوبی است. برخی اساتید خیلی توصیه میکرد به خواندنش. برخی فرمودند که حالا کتاب خوبی است ولی هر کسی که میخواهد تو مسیر تربیتی باشد شاید حالا اولویت نداشته باشد. در مجموع کتاب خوبی است. کتاب مقالات ایشان. بحث همین مراقبه و تزکیه و اینها را، تزکیه علمی و تزکیه عملی سه جلد و مسیر را تا حدی نشان داده است. و حتی مثلاً مراتبی که مثلاً آدم وارد عالم مثال میشود، اول نور میبیند، ملک چی میبیند، چه شکلی است، آن چیست، این چیست. تو بعضی وقتها مثلاً نور سفید دیدی چیست، نور زرد دیدی چیست، نور تو بعضی درس در زنج نور سفید که میبینیم عرض کنم این بحثها را ایشان خیلی قشنگتر فصل. فصل هشتم را نفخ صور و تجسم اعمال. شفاعت هم مجزا کتاب شده است که من الان شاید آورده باشم. نمیدانم. آن کتاب معاد دو جلدی ایشان هم که خب خیلی عالی است. گفتهاند که من تو بحث معاد خیلی کار کردم. بحث زمان در برزخ و قیامت کسی مثل آقای شجاعی توضیح نداده است. حالا سیر مطالعاتی معادمان هم این اثر را معرفی کردیم. معاد آیت الله شجاعی یکی از بهترین آثار در بحث معاد. دیگر این بخش ما دیگر در حد ترجمه داریم میخوانیم با هم. میرویم. انشاءالله خود عزیزان این بحثها را مطالعه میکنند. نفخ صور چیست؟ خود صور چیست؟ بعد عالم برزخ چه اتفاقاتی میافتد؟ حشر چیست؟ حساب چیست؟ مواقف. البته کتاب معادشناسی تهرانی کتاب خوبی است. این بحثها را یکم شاید ثقیل باشد آنجا.
ادبیات فصل اول هر چقدر شیوا و شفاف و ساده و اینها دیگر. از جلد پنج به بعد بحثها خیلی تخصصی میشود در مورد صراط و حساب و مواقف و میزان. بحثهای قیامت هم واقعا بحثهای سختی است، یعنی من بعید میدانم کسی بدون لااقل مثلاً هفت هشت سال فلسفه خواندن جدی و محکم بتواند بحثها را بفهمد. بحث معاد مشکلی تمام میشود. همه چیز هم که همین است دیگر. آن عزیز دلمان که با این مسائل زد بود. آخه استاد ما داشتیم میفرمود که هر که گفت من با فلسفه مخالفم بگو آیا «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ» برای من ترجمه و تفسیرش کن. هر که بابا فلسفه فقط تفسیر. کاری ندارد که. «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ». این را هم بهش بگو. بگو «هو الاول والآخر» خیلی برایم جالب بود. همه چیز را همین جور میگفتش که این میخواهد بگوید که ایمان داشته باشی نور پیدا میکنی. این هم یعنی خوب میشوی؟ به لجن کشیدن معارف است. نمیدانم میخواهد از کفر درش بیاورد. به لجن میکشدش که یک وقتی چیز. خلاصه گرانیگاه این بحثهای فلسفی است و اصل چالش و دعوا بین فلسفی و غیر فلسفی تو همین مباحث که خیلی خاص میشود و اصل کفریات ملاصدرا، امام، علامه که از مبدا وحدت وجود شروع میشود، میآید اینجاهایی که بحث خیلی خاص میشود و دعوا اینجاست. در واقع رندانه میگویند که ما اصل دوم وقتی وجود فقط اینجا را بزنیم، همه چیز خرد میشود. راست هم میگویند، ولی تو این حضرات چیزی که بالاتر پایین، خیلی از این حرفها زدیم. به هر حال این حالا دیگر نفخ صور و فلان و اینها. «اول به قول بعضی استاد میفرمود که خدا ازتون نگذره. خدا ازتون نگذره اگه من گفتم قبر، یاد این سیمانها بیفتید. خدا ازتون نگذره. قبر یعنی قبر، قبر یعنی برزخ، مرده بعد مثلا بیاد این قبر.»
بعد همهاش همین است یعنی مادی. همه چیز تا کسی از ذهنش را از فضای مادی نتواند جدا کند، هیچی از برزخ و قیامت و اینها نمیفهمد. هیچی. مگر با این تصویرسازیها. میرویم ملاقات خدا یعنی یک کسی آنجا نشسته سلام میدهیم. بعد بعدی شلوغ هم هست و هر که هم باید سریع دستبوسی کند به بعدی هم برسد، میشود ملاقات خدا. بعد نامهاش را بهش میدهند. پرونده اعمالش را میدهند. تازه این هم باز صورتسازی است. اینی که تو سه دقیقه در قیامت میگوید: «مَن رَأَيْتُهُ، أَنَّهُ كَانَ يَزِيدُ بِمَا»، این هم باز صورتسازی. حساب که این جوری نیست. میگوید: «اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا». بنِشین روی آیه «کَفَى بِنَفْسِكَ». نفس همه چیز را در خودش حاضر میبیند. الان شما بیست سال درس خواندنتان را از اول ابتدایی، بیست سال شده؟ چقدر شده؟ از اول ابتدایی. تمام این بیست سال با شما هست. یک مراجعه به خودت بکن. الفبا را در خودت مییابی. جدول ضرب را در خودت مییابی. جدول مندلیف را در خودت مییابی. اعراب حروف، کلمات، ضمائر، انتگرال، همه را از سنخ علم است دیگر. پرونده میخواهم به شما بدهم. چه کار میکنی؟ چه باید بکنم؟
همه اینها را بیایم لیست کنم؟ همه اعداد تویش هست. این را از تو خودت در بیاورم. به خودت نشان بدهم که تو عالم زر همین اتفاق افتاده. «فَشَهِدَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ». «أَشْهَدُ أَنَّ»، قرآن است دیگر. اینها قرآن. «أَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ»، یعنی چه؟ خودشان را به خودشان نشان داد. میشود معرفت عالم زر. و اینها بود. داشت میگرفت میرفت که هیچکس الحمدلله تو باغ نبود. به لطف خدا انداخته بود تو خاکی. با سرعت میرفت. یکهو وسط درس بعد دو سه روز گفتم که استاد این «إِشْعَارٌ عَلَى أَنْفُسِهِمْ» همان معرفت نفس نیست؟ ایشان یک نگاه به من کرد که مثلاً من را نیاور تو آسفالت. یک نگاه معنادار با یک سکوت معناداری. بله. خب. ادامهاش را بخوانم. همه آیات قرآن است، اگر عینکت را عوض کنی. حمله بدی دارند. معرفت نفس است. پرونده بهشان میدهند، میبینند همهاش معرفت نفس است، اتحاد پیدا میکند با نفس شما. اتحاد. آدم بفهمد اشرف علوم و معارف که الان چیست، الان اسفل علوم و معارف است اگر علم. یکی از اساتید، نه خاطره. دیگر اساتید خدری. ما تو این بحثهای معرفت نفس و اینها یک روزی قرار داشتیم. ایشان من سوار ماشین شدم روایت پیدا کردم میخواهم برایت بخوانم. آفتابهسازی و نمیدانم ضمائر و اینها. یاد انتصابش. دهان غیر معصوم حرف قطعاً از امام صادق. منظور، معارف دستش باشد، میفهمد که این از امام صادق معارف مضمون خودش حکایت میکند. مثل صحیفه، مثل دعای عرفه، مثل صد تا چیز دیگر. دهانی از غیر معصوم نمیتواند این جوری حرف بزند. به هر حال امروز دیگر یکم شور برداشته بودیم.
«نَحْشُرُ الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ زُرْقًا». روز قیامت ما مجرمین را «زرقا» یعنی کبود، کبود محشور میکنیم. اینها چون چشمشان، بیناییاش را از دست میدهد، چشمها کبود میشود. این یک وجهش است که چون «عَلَى وُجُوهِهِمْ عُمْيًا» هم دارد. نظر شریف ایشان به این است که از جهت کوریشان است. چون چشمشان چشمی که کور میشود کبود میشود. از این جهت ولی خب میشود توسعه داد، نه خودش کبود است. رنگ خودش کبود است. بحث ملکوت رنگها و تمثلات رنگها که تو این هم همین است دیگر. رنگ سفید ملکوت دارد، رنگ سبز ملکوت دارد. رنگ سفید و سبز و سیاه و اینها را ملکوت. رنگ کبود را دیگر نگفته بودیم. «کَبُود». این است کبود. کبود علامت چیست؟ آسیب است دیگر. کبود رنگ آسیب است. نابینایی هم که مرحوم علامه اشاره میکنند آن هم باز همین است دیگر، به همین برمیگردد. چشم آسیب دیده شده. کبود، بدن آسیب دیده. نمیشود کباب. حالا این یک کبودی در دنیاست. یک کبودی در برزخ. یک کبودی میرود بالا. دیگر کبودی هم از بالا آمده پایین. تو آسمان. ضربه این جوری بهش وارد شده. بل کبودی هم پس مراتب دارد. این کبودی هم بالاتر تو عوالم بالا علامت آسیب است. حالا این کسی که خودش به خودش ظلم کرده، جنایت کرده، «رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي». من به خودم ظلم کردم. به خودم جرم، جنایت کردم. این من خودم به خودم ضربه زدم. الان احساس درد نمیکنم. بعدا احساس درد میکنم. کبودیاش را هم میبینم. الان مست است. این از آیات فوق العاده قرآن.
فرمود: «إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ». به جان تو قسم پیغمبر. «إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ». این احمق، دیوانه، جانی، نفهم، پایینتر از همه حیوانات. ترامپ. این موشکی که زد برگشت به خودش و طایفه و آمریکا و به همه. همه را با هم زد. نابود کرد. الان مست است. حالیش نیست. کبودیاش را الان نمیبیند. آره. بدن اونی که اهل مراقبه است به محض اینکه پا را کج میگذارد درد را احساس میکند. امام سجاد علیه السلام روایتی کلی حاشیه شد برایمان نشد. من در امری بین رضای خدا و رضای نفسم قرار بگیرم، رضای نفسم را ترجیح بدهم، شب نشده من چوبش را خوردهام. مراتب دارد دیگر. رضای خدا مراتب دارد. گفتیم مثالش مثل این است که الان اذان گفتهاند امام دارد وضو میگیرد. همین هم ترجیح رضای نفس به رضای خدا. سر اذان نماز بخواند. بله. من و شما سر اذان داریم وضو میگیریم. ملائکه دارند حلوا حلوا میکنند. آدم لطیف یک غبار میآید مثل عمامه سفیدی که یک تار موی سیاه رویش مینشیند روی این پیرهن مشکی کبوتر فضله میاندازد. یک جوری تکانش میدهی میرود آن زیر. میرود تو سیاهی محو میشود. خوششویی نمیفهمی چه گندی زدی. آن لباس سفید، آن طهارت، آن لطافت. این کبودیها. خلاصه آن آهسته با هم خیلی تصویرسازی این آیات.
من اولین باری که میخواندم خیلی شکار این تصویرسازی از قیامت شدم که خیلی عجیب دارد خداوند متعال تمثیل میکند و تشبیه میفرماید که «تَخَافَتُ». اینها آهسته با هم صحبت میکنند. پچ پچ. آهسته. یک جوری که جوهر صدا معلوم نیست. میگوید از شدت ترس اینها به خاطر «هول مطلع» یا «مطلع» جفتش درست است. یک جوری با ترس با هم آرام صحبت میکنند. صدایی از کسی در نمیآید. یعنی آن عظمت، آن فضا را شما. یک بزرگی دارد صحبت میکند. آرام. هیچ کس نمیفهمد. عظمت مجلس، عظمت آن حضور، قیمت این حضور. پا را دراز. «عدم مع الله». «عدم مع الله». در محضر خدا. کدام یک از آقایون آیت الله حسن زاده را، حسن زاده افتاد. در محضر آقای بهجت هست. ادراک از حضور آن عظمت جلوه حق تعالی در بعد از مرگ و قیامت و اینها. مدرک این صحنه حضور دانی و عالی یا از عالی به دانی. اول که مقابل خدا هستیم میبینمش. ادا درآوردنی نیست. میزانی که انسان وسعت وجودی پیدا میکند، وسعت ذکر پیدا میکند، به حضور میرسد.
ذکر شدید. شما تو قرآن یک ذکر کثیر داریم. یک ذکر شدید داریم. ذکر شدت پیدا میکند. به میزان شدید میشود در انسانی حال حضور در آدم شکل میگیرد. در خود ذکر تمرینش در این است که آدم انسان متذکر بشود. متذکر که شد با هر جلوهای از حق تعالی که مواجه میشود. علامه درخت را که میدید دو سه ساعت محوش. علامه طباطبایی. «یک روز شما وقت من را. من پرتقال نتوانستم بخورم». پرتقال دارد از دست حق تعالی میگیرد. لذا پیغمبر میوه که میبردند حضرت میبوسید به چشم میماند. سر سفره که میشود از حال ابر بود که میخواهد لقمه از دست مولا بگیرد. حضور است دیگر. این حضور. این من آب میبینم و نان میبینم و او دارد آب میگیرد. «هو الذی». این قرآن. اینها همه در قرآن است. اینها همه در قرآن. «فَهُوَ يَشْفِينِ». آب نمیخورم، او آب میدهد. من غذا نمیخورم، او غذا میدهد. مریض میشوم، او پرستاری میکند. مریض بودند. «اَلطَّبِیبُ أَمْرَضَنِی اَلطَّبِیبُ». طبیب مریض است، خاص پرستاری کند. بخواب تو بغلم. خیلی از این حالات را ما حتی در قیامت هم تجربه نخواهیم کرد. خدا نکند این طور. ولی خیلی از این حالات را نوع مردم، نوع ناس در قیامت هم تجربه اش را تمام این عوالمی که تمام این عوالمی که آمدیم ده روز شد یا ده منزل شد. ده روز بیشتر بهش میخورد. دنیا، برزخ، اتصال وجودی پیدا. چیزی نیست او در برابر این عالم جنین. تنوع برزخ پیش اینجا. در روز بیشتر. بله عالم جنین نسبت به این دنیا چند روز بود؟ اضافه نمیکند که به عمرش حیات یک ساله. نه ماه. درباره هفتاد سال. قیاس برزخی ما این قدر هم نیست. خیلی بیشتر است. قیاس برزخ با معاد هم همین است. لذا این میگوید که «ءأَشِرًا». بعدی قرآن میگوید که «أُولَئِكَ الَّذِينَ هُمُ الَّذِينَ عَلَيْهِمُ اللَّهُ مِنْ غَضَبِهِ وَعِقَابِهِ». آنی که آدم حسابی بود و «وَيَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِيقَةً». آنی که امثل طریقه بود. بیشتر تطبیق دارد با حقیقت و امشب مطابقت با واقع. خود آن آدم طریقهاش امثل است. آن آدم برگشت گفتش که نه بابا ده روز، یک روز شد. آن قرب وجودی نزدیکتر بوده. مرتبه وجودیاش بالاتر بوده. کمتر میبیند. پایینتر است. بیشتر.
میفرماید که بحث در سوره مبارکه روم دارند، آیه ۵۶ که علامه ارجاع به آنجا میدهند. انشاءالله با هم برسیم مطالعه کنیم که میفرماید که اصلاً «يَوْمَ» هم حتی غلط است. «وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْجِبَالِ». از تو سؤال میکنند در مورد کوهها. کوه علامت اقتدار در عالم ماده است. که ما تو عالم ماده چه قویتر از کوه نداریم. خب این درست است. در عالم ماده اشرف ولی اشرف عالم ماده ادون عالم مثال هم به حساب نمیآید. مثل اینکه شما قویترین عضو و قویترین چیز مثلاً بند ناف. قویترین بخش در عالم جنین است. خیلی محکم و دور گلو میافتد خفه میکند و خوب بند ناف که دقت بکنید به این بند ناف که قویترین چیز تو عالم جنین است تو عالم دنیا چی به حساب میآید؟ هیچ. هیچ یعنی هیچ. هیچی به حساب نمیآید. میگوید کوه. بعد چی میشود؟ هیچی نیست. کوه تو عالم بعدی هیچی نیست. نسبتش میکند. رب من. ذره ذرهاش میکند. ذراتش هم منتشر میکند. هیچی از این نمیماند. هیچ خبری از کوه نیست. اقوای تو عالم پایین است. عالم بعد که دیگر این اصلا به اینها نیست. ماده نیست. به کوبانده. «فَيَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا». قاع یعنی زمین صاف و تخت. صفصم یعنی زمین تختی که لیز و صاف بشود. هیچی دیگر رویش دیده نمیشود. زمین صاف یک تیکه. «لَا تَرَى فِيهَا عِوَجًا وَلَا أَمْتًا». زمین پست «عمد». زمین بلند دیگر پستی بلندی نمیبینی. ماده را جمع میکند. بسیار سخت است آیات معاد. توی دریا بعضی جاها هستش که یک حفرههایی است. اینها تونل چاله است. کانال میکشد میبرد. کرس. سیاه چاله چیست؟ حالا تو آب بهش ایشان فرمود که آیات قرآن از این سیاه چاله دارد. آیات معاد این جوری است. یکهو میکشد میبرد. غرق میشویم. دست محکمات باشد که این غرقت نکند. چون خیلی این آیات سنگین و عجیبی است. میخورد ابراهیم. تفسیرش. اینها. ما اولین بحثی که از درس آیت جوادی رفتیم سوره ابراهیم. شانزده سالم بود. یک نفر عاقل پیدا نمیشد از معصوم همچین سؤالی بکنیم. این نون یعنی چه؟ فلسفه جور در نمیآید. با وجود در نمیآید. این چی میخواهد بگوید؟ شما خیلی سنگین. خب. لذا اگر پستی بلندی باشد یکی میرود بالاتر. پایینیها را میبیند. آنی که پایینتر است مخفی میشود. آنجا هیچ خبری این جوری نیست.
«داعِی» دنبال «داعِی» راه میافتند. همه یکی دعوت میکند. همه راه میافتند. خب «داعی» ظاهراً ملکه است. چون «ملک دعی» هم داریم دیگر. «مَلَکٌ يُقَالُ لَهُ الدَّاعِى». که شب اول ماه رجب میآید و صدا میزند که «هَلْ مِنْ تَائِبٍ فَأَغْفِرَ لَهُ». چی چی یادتان باشد. لباس قشنگی هم هست. آنجا «داعی» صدا میزند. شاید این همان داعی است. نمیدانم. شاید همان داعی باشد. شاید هم یک داعی دیگری. «يَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِيَ لَا عِوَجَ لَهُ». مردم در مورد جز پیروی محض چارهای ندارند. نه میتوانند کمترین توقفی کنند، نه کمترین استنکاف و تنبلی و مسامحه. برای اینکه همه اینها فرع توانستن است. آن روز نه تنها مردم توانایی ندارند بلکه توهمش را هم نمیکنند. چون آن روز میببینند که ملک و قدرت فقط از آن خداست و کسی شریک او نیست. لذا فرمود: «لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ؟ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ». ملک امروز برای کیست؟ برای خدای واحد قهار. حالا یا احتمال این باشد که داعی همه را دعوت میکند بدون استثنا. برمیدارد میآورد و پس اوجی نیست. همه دنبال داعی راه میافتند. همان مسیری که داعی. «وَخَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمٰنِ». تازه رحمان جلوه کرده. اینها شده تازه رحمانه. صدا خشوع. «الاَصواتِ». پهنای اشک. گریه. خیلی صاحب استخارههای عجیب و غریب. درس آقای جوادی که تمام شد، یک تعداد قلیلی دور آیتالله جوادی را میگرفتند یا یک تعداد کثیری دور ایشان را میگرفتند. بله. خدمت شما عرض کنم که فضا، فضای عجیبی. «خَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ». اصوات خشوع دارد. حالا خود بحث خشوع، خشوع با خضوع فرق میکند.
اینجا اصوات خشوع دارد. هیچ صدایی توناژ ندارد. صدای بلند. اصلا کسی اصلا دیگر جوهری به صدا نمیماند که بخواهد صدای بلند بشود. چه آدم مصیبت زدهای که یکهو توی عزایی به شدت غافلگیر شد و همه داراییاش را از دست داده. نای حرف زدن ندارد. جوهری به صدایش نیست. تازه در برابر رحمان است. «وَخَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمٰنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا». هیچ صدایی نمیشنود مگر همس. گفتن آهستهترین صدایی که شما میشنوید از پچ پچ هم کمتر است دیگر. ته جوهر صدا یک چیزی در میآید. این همس است. یک نفس. حتی برخی گفتند که حتی صدای نفس و صدای پا و اینها هم. هیچ صدای دیگری نیست. امروز دیگر شفاعت نفعی ندارد. «إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَٰنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا». مگر اینکه رحمان اذن بدهد و رضایت به قول او بدهد. خب خدا از کدام قول راضی میشود؟ قول صاحب شفاعت. بروید این را بررسی کنید. قول و ماده رضا در قرآن. خدا از کدام قول راضی است؟ آن کسی که خدا از قول او راضی است، این صاحب مقام شفاعت است. خب کدام قول بالاتر از قول «لا اله الا الله» است؟ به کسی اگر حقیقت «لا اله الا الله» باشد، صاحب مقام شفاعت است. مراتب شفاعت به مراتب تجلی «لا اله الا الله». «رضی الله». دهن آن در صدر اشرف اقوال دیگر هم که در فرع «لا اله الا الله» است. از شروط «لا اله الا الله». از شروط داخل شدن در این حس. این هم از این بحثهای خیلی خوبی دارد در المیزان. اگر وقت داشتید، حوصله داشتید مطالعه کنید. دیگر فرصت نداریم بحثش را داشته باشیم. تنها کسانی ممکن است چنین کلامی داشته باشند که خدا دلهایشان را در دنیا از رجس شرک و جهل پاک کرده باشد یا کسانی که ملحق به روز قیامت. همه بلاها، ابتلائات از ناحیه دلها و باطنهاست. رشته سر دراز دارد. خدا میداند آنچه که اینها بین «عیدی»شان است و «ما خلفهم». هر آنچه که در شعاع وجودی پس و پیش اینهاست. خدا از این علم. یعنی این مقامی که اینها در بینش قرار گرفته است. یعنی سرمایههایی که بهره بردند و تولیداتی که داشتند. یعنی یک وجودی بوده از امکانات و سرمایهها. اینها از این بهره بردند. عمل تولید کردند. این میشود پس و پیش. «وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا». ولی اینها احاطه به خدا ندارند از حیث علم. هیچ وقت خدا محیط موهات واقع نمیشود. علم بابا. از حیث احاطه نیست. علم سایر مخلوقات است ولی علم خدای متعال گفتیم و رفت. داشته باشید خیلی خاص. علم خدای متعال از حیث «اثنا» عالم به معلوم احاطه پیدا نمیکند. عالم در معلوم فانی است. یادگاری داشته. «وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ». «عنت» از ماده «انور». میگویند «مفتوح الانور» خواندی تو فقه. کتاب «مفتوح الانوار». بعضی زمینها هستش که «مفتول انور». بحث انفال. یعنی با ذلت، انور یعنی ذلت، تحقیر، سربهزیری کفار. این را با ذلت تحویل دادند. با سربهزیری و شرمساری.
«عَنَتِ الْوُجُوهُ» یعنی همین. یعنی همه وجوه در برابر حی قیوم به انوه میافتد. ذلت در قبال قهر قاهر. هر موجودی در برابر خدای متعال، در چهره او میشود این ذلت را دید. وجود مستعار است دیگر. در برابر حی قیوم قرار گرفته. حی و قیوم حیاتش از خودش است. به خودش کس است. کسی که حیاتش از خودش نیست، شرمساری و ذلت و حقارت است. دیگر همین وجوه. که حالا وجه به چهره گفته میشود. اولین عضوی که آثار ذلت درش نمودار میشود، بحث مفصلی دارد. وجه در مابنا. شیعه، وجه الله. چرا اسم حی و قیوم انتخاب کرد؟ چون اینها مردههاییاند که برای بار دوم زنده شدهاند. هر چه از اسباب و وسایل از این امکانات و اسبابی که تو دنیا داشتند، از آنها اینجا حیات مطلقه و قیمومیت مطلقه فقط است. «وَمَنْ یَحْمِلْ ظُلْمًا»، «حَمَلَ ظُلْمًا». ظلم را حمل میکند، نه آثار ظلم را. خود ظلم را حمل میکند. ظلمش باهاش است. حامل ظلم، عامل قتل. ببینید الان اگر کسی یک کسی را کشت. آثار قتل را حمل میکند تو دنیا. خود قتل را که حمل نمیکند ولی تو عوالم بالا خود قتل را حمل میکند. خود جرم را حمل میکند. خود جنایت را. خوب هم که قبلا توضیح دادیم ناامیدی و اینها و کسی که عمل میکند صالحات و «وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا يَخَافُ ظُلْمًا وَلَا هَضْمًا». این خوفی از ظلم چون ایمان به عمل صالح ظلمی را خوف از هضم هم ندارد. هضم چیست؟ قورت دادن. از بین بردن. هضم از بین میرود. ناقص میشود. خوف از این ندارد که از بین. خب آن یکی. آنی که با ظلم دارد میرود، آرزویش این است که یکی بیاید این را ورش دارد. مومن که حامل اعمال و این جور چیزهاست. نگرانی معقولی که در مورد او میشود داشت این است که یکی غارت کند ازش. خب این خوف این را ندارد. اینی که حامل است. این نوری که حامل است، کسی نمیتواند این خوف از این ندارد که یکی بیاید نور این را غارت کند، ببرد. هضم کند نور این را. یک کپسولش کند. او قورت بدهد. چند سال پیش فیلم ساخته بودند. طرف چشم برزخی جمشید مشایخی به سخريه بگیرد آیات و معارف را که گاهی عزیزان ما لطف میکنند. چشم منتقل شد. چشم برزخی پیدا کرد. چشم استاد بوده قرآن عربیا. «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ». این چنین ما این قرآن عربی را فرستادیم. ببین چقدر قشنگ. همه. گفتم میشود عربی. قرآن عربی. یک معنایش این است که این لسان مادیاش عربی است. یک معنای دیگرش عرب. اعراب محراب. جهت میدهد دیگر. کلمهای که اعراب ندارد، گنگ است. بگذار عرب و عجم. یعنی عرب وقتی اعرابگذاری میکند از گنگی در میآید. کلمات فارسی را وقتی میدیدی به عربی چون اعراب ندارد، گنگ است دیگر. محراب دارد. همه چیز معلوم است. جهتها تویش معلوم است. حرکات تویش معلوم است. خدا ببین چه شکلی همه جهتها و حرکات را بهت نشان داده است. «قُرْآنًا عَرَبِیًّا وَ صَرَّفْنَا فِيهِ مِنَ الْوَعِيدِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ». ما تصریف کردیم در این قرآن از وعید. ما تصریف کردیم. «لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ». چیزهایی را آمدیم هی تصریح کردیم. صرف کردیم. هی پشت سر هم آوردیم. از این حالت به آن حالت درآوردیم که شاید اینها تقوا پیدا کنند. «أَوْ یُحْدِثُ لَهُمْ ذِکْرًا». آخر اول و آخر بحثمان پس این است: یکی ذکر. همه حرفها را زدیم. آقا یک ذکری حادث شود. یک توجهی بیا. یک تذکری بیا. یکم سر به راه بشود. یکم حالیش بشود. یکم حواسش را جمع کند. قرآن فرستادیم. یکم حواس این بنی بشر را جمع کنیم. بفهم. بگو این عالم، اینی که فکر میکند، نیست. اینهایی که میبیند، نیست. خیلی اتفاق. خیلی چیزهای دیگر است. خیلی چیزهای دیگر است. خودش در خودش است دیگر. تذکر از خود او. یعنی غفلت او کنار برود. مانع از او برداشته بشود. «فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ». چون مانع از خود ماست. خدا که مانع ندارد. هر که خورشید را نمیبیند، خود او در حجاب افتاده. حجاب از اوست. از پایین بودن اوست. از رتبه وجودیاش است. کنار زدن حاجب. کنار زدن پرده. خدا انشاءالله ما را اهل قرار بدهد. با این حقایق انس پیدا کنیم و خوش به حال آنهایی که با شهادت رفتند.
لقایت تعالی. گریه را باید ما به حال خودمان بکنیم. من احساسم از این نماز حضرت آقا به این است که ایشان گریهشان برای خودشان است. برای حاج قاسم. فراق سنگینی است ولی آن ادعیه آخر که «أَلْحِقْنَا بِهِمْ وَارْزُقْنَا شَهَادَةً». و چه و چه. اینها حاکی از این است که این احساس جاماندن که یک وقت نکند به مولا حاج احمد کاظمی میفرمود که من هر وقت با خودم به این فکر میکنم که در شهادت بسته است و ما بخواهیم با مرگ طبیعی بمیریم حسرت و درد همه وجودم را میگیرد. اینکه آدم بخواهد با این جور مردنی تلف بشود. تو بستر بمیرد. آن حس امیرالمؤمنین. شما ببینید در حال شهادت که چطور بیتاب است. هر جنگی که تمام میشد خدمت پیغمبر یا رسول الله پس چرا من شهید نشدم؟ گریه میکند. میگوید حالا او وعده دارد از پیغمبر. تو در رمضان به این نحو به شهادت میرسد. این بیتابی. این حس ملاقات است دیگر. حس شوق است. این حس. این کسی که میخواهد بپرد در بغل معشوق و الان مثل اینکه شما مهمان آمده و مهمانی است که چقدر زحمت کشیدی. تدارک دیدی که از او پذیرایی کنی. سفره آوردن و غذا آوردن و ضعف کردن و ظرف شستن اینها. هی مانعت میشود. چقدر وظیفه برسد او ازت میخواهد. یعنی این هم در راستای خود اوست. فراق است. این درد است. باید مرتب هم همچین با حوصله این را مرتبش میکند. ظرف میکند. زعفران میریزد. مرتب چه کار میکند؟ ولی این الان بیتاب است. بابا زودتر تمام شود. برویم دیگر. برویم سر این حسی که اینها که به معرفت رسیدند.
فرمود: «إِنْ كُنْتُمْ بِذَلِكَ تَبْغُونَ»، «قُلْ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ وَالْأَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوْا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ». تمنی منای انسان میشود. نه اینکه آرزو کن. درخواست مرگ کن. منای تو هست یا نه. منای یک کسی اگر ملاقات خدا بود. اول سوره مبارکه عنکبوت میفرمایند که هر که مشتاق ملاقات خداست. «فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ». «وَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ». خیلی آیه است با این بشارت بده. این بشارت: نترس عزیزم. میآید بغلت. لذا به حضرت زهرا وقتی که این تعبیر پیغمبر فرمودند. تنها باری را که لبخند تو دور لب حضرت زهرا. یعنی تو آن حد فاصل ایام منتهی به رحلت پیغمبر تا شهادت خودشان دو بار فقط لبخند بر لب حضرت زهرا سلام الله علیها دیده شد. یک بار اینجا بود. یک وقت هم وقتی بود که تابوت آورد. اسما برای حضرت زهرا سلام الله علیها. آن دفعه اولش این بود که پیغمبر به حضرت زهرا فرمودند که دخترم تو زود به من ملحق میشوی. یک لبخند جانانه از ته قلب زد حضرت زهرا سلام الله علیها. اینها برایشان بشارت است. برای امثال بنده وقتی بگویم دست از پا گم میکنیم. خدا انشاءالله ما را به این کاروان ملحق کند. من را هم اهل کند. لایق کند. به ما هم از این هزینههایی که به این اولیاء خودش چشانده. دعای عرفه میگوید که تو به این اولیاء خودت یک چیزهایی چشاندهای که اینها این جور بیتاب شدهاند. مزه محبت و عنصر ملاقات و اینها. انشاءالله عاقبت ما هم شهادت باشد و با شهادت وارد عرصه ملاقات حق تعالی بشویم. الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهارم
تفسیر سوره طاها
جلسه پنجم
تفسیر سوره طاها
جلسه ششم
تفسیر سوره طاها
جلسه هفتم
تفسیر سوره طاها
جلسه هشتم
تفسیر سوره طاها
جلسه دهم
تفسیر سوره طاها
جلسه یازدهم
تفسیر سوره طاها
در حال بارگذاری نظرات...