تفسیر سوره طاها

جلسه هشتم

01:03:49
47

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی رضاک. «فَاَخرَجَ لَهُم عِجلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُکُم وَ إِلَهُ مُوسَی»
اَخرَج دلالت دارد بر اینکه این ماجرای ساختن گوساله، پنهانی نبوده که از چشم مردم پنهان باشد. برای همین تعبیر «اَخرَجَهُم» به کار می‌رود؛ در پنهان آن را ساخته بود و برای مردم، جلوی چشم آن‌ها خارج کرد. جسد، همان جثه بدون جان است. انبیا که «ما جَعَلناهُم جَسَداً» ما برای آن‌ها جسد قرار ندادیم که عده‌ای فکر کنند نیازی به خورد و خوراک ندارند، یا نیاز مادی‌شان عیب برای آن‌ها است، یا نیاز مادی‌شان نباید برطرف شود.
«جسد» جسمی است که جان ندارد؛ لذا هیچ‌وقت به بدن جاندار، در تعبیر قرآن، جسد به کار نرفته است. خود این نکته مهمی است و علامه خیلی با این کار دارند. نشان می‌دهد که این گوساله جان نداشته و مجسمه بوده و گوساله واقعی نبوده است (چوبی، برقی، یا هر چیزی که گفتند و شنیدیم و حالا هم در این تعابیر و بحث‌های تفسیری و روایی و این‌ها هست).
هم در بحث‌های ذوقی و تفسیری، کسی از بزرگان فرموده بود که این گوساله، همان گوساله‌ای است که بعدها در ماجرای قتل بنی‌اسرائیل، آن را می‌کشند. که اینجا گوساله بوده، آنجا گاو شده؛ خب این نمی‌خورد. «عجلًا جسداً» نشان می‌دهد که این گوساله واقعی نیست، مجسمه است و جان هم نداشته. هیچ آثاری از آثار حیات در او نبود. «خُوار» هم به معنای آواز گوساله است. جاندار نبوده ولی صدای گوساله را داشته. خب از جنس طلا هم بوده و صدای گوساله هم داشته که این‌ها، خاصش می‌کرده. این گوساله.
بنی‌اسرائیل هم برای گاو، ظاهراً ارزش زیادی قائل بودند. این حدیث که از مجموع ماجراها فهمیده می‌شود (هم در ماجرای قتل بنی‌اسرائیل است که دستور کشتن گاو نیست و این‌ها هی بازی درمی‌آورند). حالا اینکه چرا، یک‌وقتی اشاره شد؛ دیگر اینکه حیوانات هر کدام نمادند. در آیات قرآن در مورد گوساله هم عرض کردم: آنجا هم دارد که «فَاُشرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ العِجلَ» در دل‌های این‌ها گوساله اشراب شده، دل‌هاشان گوساله اشراق شده.
در نسی هم عده‌ای گفتند که به موسی برمی‌گردد، یعنی ادامه کلام همین است، ادامه مقوله: «قَالُوا هَذَا إِلَهُکُم» این‌ها گفتند که این اله شماست. و اله موسی است، اله موسی است که موسی فراموش کرده. موسی این معبودش را فراموش کرده. بانک اینجاست، این رفته دنبال معبودش در کوه طور می‌گردد؛ «حاجی خدا سر کوچته، چرا می‌ری مکه؟» شنیده می‌شود. آن موقع هم بوده، امکاناتشان فقط نبوده که توییت کنند.
ضمیرش به سامری برمی‌گردد؛ یعنی سامری خدا را فراموش کرده. بعد از اینکه به یاد خدا بود؛ چون ایمان داشت، سامری ایمان داشت ولی ترتیب اثر به این ایمان نداد و پشت کرد و فراموش کرد و عملی انجام داد که قومش را گمراه کرد. این هم که گفتند «هَذَا إِلَهُکُم وَ إِلَهُ مُوسَی»، این گفتند؛ یعنی نشان می‌دهد که تعداد دیگری هم بودند که همدست سامری بودند. سامری لیدر بود. تک‌وتنها نبوده. لذا قرآن به این‌ها نظر دارد.
قرآن هیچ‌وقت به یک فرد بی‌ریشه، بی‌امتداد کار را منتقل نمی‌کند که بخواهد بیاید ماجرا نقل کند. هر چیزی که در قرآن نقل می‌شود، این‌ها ماجراهایی با امتداد و ادامه‌دار است. در ماجرای برادران یوسف: یکی برگشت گفت آقا نکشید. قرآن اشاره می‌کند، ذکر می‌کند. چرا؟ چون چنین امتدادی دارد این جریان و خدای متعال، برایش این چیزها مهم است. این نیست که حالا یک اتفاقی برای کسی افتاده و کاری کرده؛ نه. هیچ‌چیزی در قرآن از این‌هایی که یک‌دفعه‌ای بوده و هیچ قاعده‌ای از آن درنمی‌آید نیست. این‌هایی که از آن قاعده درنمی‌آید، در قرآن هیچ‌وقت نقل نشده است. هر چه هست، قاعده است. لذا خود سامری هم قاعده‌ای است.
کلمات در آن بحث‌های «چرا علی تنها ماند؟» در یکی دو جلسه اول، چه بحث مفصلی در مورد این‌ها کردیم که شخصیت‌های قرآنی هر کدام یک قواعد و یک اسلوب‌اند. و بعضی‌ها را تطبیق داده شده است. امام حسین به حبیب بن مظاهر فرمودند که: «تو مؤمن آل فرعونی.» مردم کوفه بودند. جناب حبیب بن مظاهر مردانه ایستاد و با قوم خودش مخالفت کرد. حضرت این را تطبیق دادند به مؤمن آل فرعون. این و همین‌طور تطبیق‌های دیگری که داده شده است. در مورد خود سامری هم که تطبیق داده شده به ابوموسی اشعری. «عَلَیهِم قَولًا». سامری هی می‌گفت «لَا مِسَاسِ». حضرت فرمودند که: «سامری این امتم می‌گوید لَا قِتال». یکی از این‌ها.
جواب در مورد FATF و این‌ها «به مردم بیاییم بگیم و این‌ها»، «بگیم آقا، زدند، کشتند. FATF هم تصویب کنید؟» گفتم: «نه عزیزم. ما از روز جمعه وارد فاز جدیدی از درگیری با نظام سلطه شدیم. دیگر اصلاً FATF رفت، تمام، رفت کنار. ما وارد فاز جدیدی شدیم. خاورمیانه اتفاق جدیدی در آن دارد می‌افتد. ما دیگر حرکت حضرت آقا، بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم، توییت کردن جواب ترامپ؛ یعنی یک حرکت جدیدی شروع شد. «در جنگ را گشودی.» نه جنگ ایران و آمریکا و این‌ها. دیگر این از جنس دیگری است؛ این لشکر حرکتش به سمت بیت‌المقدس شروع شد. فتح قدس آغاز شد. لذا ما هیچ پرده‌ای نداریم، چون با خود ترامپ، با آمریکا و اسرائیل و این‌ها، دیگر ما وارد فاز شفاف نظامی و جنگ محرز و علنی شدیم. هیچ پروایی هم نداریم.
به قول، به قول حضرت مختار، جناب مختار، وقتی که سر عبیدالله بن زیاد را بریدند (که این‌ها در فیلم نیست). وقتی آوردند برایش، که میثم به مختار گفته بود که: «تو مشغول غذا خوردنی که سر عبیدالله را برایت می‌آورند.» از توی زندان به او وعده داده بود. وقتی سر عبیدالله را آوردند، از غذا خوردن دست کشید و آمد شروع کرد با کفشش روی صورت عبیدالله کوبیدن. (مختار) «این کفش مرا ببرید بسوزانید، کفش نجس شده، به صورت عبیدالله خورد.» بعد برگشت گفت: «اگر کل عالم را قتل عام بکنم، این قصاص یک انگشت اباعبدالله نمی‌شود.» حرف ما هم این است که اگر اسرائیل و آمریکا را پودر بکنیم، قصاص آن دست بریده حاج قاسم سلیمانی، همهشان با هم، آن‌قدر ارزش ندارند که بخواهیم معادل آن باشد. چه برسد به این تفاله‌هایی که چهل سال است دارند «موس‌موس» می‌کنند؛ دنبال آمریکا یک استخوان هم جلوی این‌ها می‌اندازد. آخرش هم وقتش بشود، سرشان را می‌بُریم. این‌ها که هیچ فرمت و جایگاهی ندارند. سامری‌ها که هیچ. ما به خود فرعون، با اصل نظام سلطه کار داریم. غرض اینکه: «سامری، "اَتُوَالِ". سامری امت من، "اَتُوَالِ"». امیرالمؤمنین فرمودند: «سامری موسی "لَا مِسَاسِ" می‌گفت، این "لَا قِتال".» سامری‌ها را بشناسیم و با عناوین مقدس وارد جنگ نشویم.
خب، اگر ما می‌خواستیم جنگ کنیم و وارد جنگ نظامی می‌شدیم، دیگر قرار بود چه بکند آمریکا که با ما نکرده؟ و این ماجرا، ماجرای ساده‌ای نیست. بعد از چهل سال، این‌جور بیا تو خاک، توی کشوری که اصلاً ربطی به او ندارد، کشور مستقلی است. حالا حاج قاسم به کنار، فرمانده حشدالشعبی، نیروی رسمی نظامی کشور عراق به حساب می‌آید. جلو چشم مردم بزنند، پودر بکنند. هیچی هم به هیچی. ترامپ احمق که سه تا سور زده و هر چه خر و گاو و گوسفند است، این را خدا نصیب ما کرده! از الطاف خفیه خداست واقعاً. یک همچین آدم احمقی که هر را از بر تشخیص نمی‌دهد؛ در سیاست خارجی هر غلطی هم می‌کند، دو تا به خودشون می‌زند، شش تا به رقیب می‌دهند.
این حرکتی که این‌ها کردند، تمام! یعنی هیچ‌کسی مثل ترامپ، با این حرکت احمقانه نمیتوانست مهر بزند به اینکه عصر آمریکا و خود آمریکا، پایانش رسید. این مهر تثبیت بود. اینکه وضع مملکت را ببینی، تا دو هفته پیش چه آشوبی بود! مردم می‌گفتند: «آقا، رأی نمی‌دهیم. از نظام خسته شدیم. از رهبری دل کندند.» اینجا، این سردار عزیز ما، در خیابان چه ولوله‌ای! دو روز مردم کف خیابان. این‌ها در مصلی‌ها و مساجد و کجا بودند؟ خب، این‌ها از خریت است دیگر. چه تعبیری به کار ببریم که مؤدبانه باشد، تا باز بعضی خرده نگیرند؟ کلمات مؤدبانه است. کلمات قرآنی است دیگر، همه، همه قرآنی است. حالا شاید در فرهنگ، نامؤدبانه باشد. همه، «إِنَّهُم کَالأَنعَامِ بَل هُم أَضَلُّ سَبِیلًا.» همین است دیگر. خلاصه این‌ها لطف خدا است. این حماقت‌ها، این خریت‌ها خیلی برای همیشه خوب بوده است. یعنی تنها چیزی هم که ما به آن دل بسته بودیم از اول، این جریان حق، با همه کمی عده و عده‌اش، همیشه پشتوانه‌اش به حماقت دشمن بوده است. همیشه دشمن، با این همه ادعا، یک غلط‌هایی می‌کرد که خودش دودمان خودش را به باد بدهد. هفتاد نفر پای رکاب اباعبدالله باشند. این لشکر متحده کفار و منافقین، با یک خطای استراتژیک شاخ‌دار، بیاید نوه پیغمبر را به این نحو بکشد که قدرتمندی خودش را نشان بدهد. و سه سال نکشد که پودر بشود. یزید احمق! این هم همین است. یعنی افتخارات حاج قاسم، هر چه به آن فکر می‌کنم، این است که این عظمت این مرد حیف بود توسط دست منافقین و سعودی و این‌ها کشته شود. دستور مستقیم ترامپ کشته شد. درگیریش بماند. یعنی باید بیفتد در گلوی او، نه بقیه. حیف بود از او. که خودش هم گفته بود. گفته بود که: «دوست دارم در عراق کشته بشوم، نه ایران.» ناامنی ایران می‌شد و اتفاقات در ایران می‌افتاد. و به دست این‌ها کشته می‌شد و مستقیم ترامپ با این وضعیت کشته بشود. و بعد از چهل سال، این‌طور. خب، تو نادان! می‌خواستی این کار را بکنی، می‌گفتی: «آقا، سعودی این کار را کرده. چه می‌دانم، داعش قدرت‌نمایی بکنیم.» برای خودت، که بعد این مملکتی که الان تا هفته پیش بحث این بود که بابا کوتاه بیایند، یک سری چیزها کوتاه بیایند، دلار ارزان بشود، همه آن‌هایی هم که ساکت بودند و مردد بودند، این‌ها یکهو روبروی خودت در بیایند! عجیب است واقعاً. در مدارس پرچم آمریکا را بسوزانند و عکس حاج قاسم را بزنند و وضعیت این شکلی. پسر شش ساله ما آمده: «التماس، التماس، من را باید ببری تشییع حاج قاسم.» می‌گوییم: «حالا ما باید چه کنیم؟» قبلش، بعدش، خب این خریت آمریکایی خریت نیست، پس چیست؟ این اگر نصرت خدا نیست، پس چیست؟ این سامری‌ها که حالا داخلی‌اند و البته خطرشان بیشتر است.
من وقتی مقاله نوشته بودم که «کاری که فرعون می‌خواست با امت موسی بکند و نتوانست، سامری کرد.» بله، سامری‌ها خطرشان بیشتر است، ولی همه این‌ها در مسیر پیشرفت جریان حق و خالص‌سازی این مسیر، و قطعاً خدا تأیید می‌کند. «إِنَّ اللَّهَ یُؤَیِّدُ هَٰذَا الدِّینَ بِأَقوَامٍ لَا خَلَاقَ لَهُم» تأیید می‌کند با کسانی که هیچ بهره‌ای ندارند. از کفار بیرونی گرفته تا منافقین داخلی و تا آدم‌هایی که به ظاهر هم موجه‌اند و دلسوزی دارند و پیش مردم اعتباری دارند. امثال بنده که هیچ بهره نداریم. گاهی خدای ناکرده ممکن است داشته باشیم و خدا با همین‌ها هم دینش را پیش می‌برد. همه مترسکیم دیگر.
ما همه شیریم، شیران علم حمله مان از باد باشد دم به دم
حمله مان از باد و ناپیداست باد جان فدای آنکه ناپیداست شیر علم
«شیر عَلَم» را دیدید؟ شیری که روی پرچم است، باد که می‌آید تکان می‌خورد. می‌گوید که: «ما شیریم، ولی شیران علمیم. حمله مان از باد باشد دم به دم.» این باد که می‌زنی، حمله! بعد می‌گوید که: «آنکه دیده می‌شود شیر است. شیر دارد تکان می‌خورد، دارد حمله می‌کند. آنکه دارد این را تکان می‌دهد چیست؟ باد ناپیداست. باد باد ناپیداست. جان فدای آنکه ناپیداست.» ما همه شیرانیم، ولی شیر علمیم. حمله از باد باشد دم به دم. پیداست و ناپیدا. جان فدای آنکه ناپیداست باد.
نسخه دوم میراث امروز (یکی توییت کرده) که: «جمهوری اسلامی بدجور آچمز شده. نمی‌تواند انتقام بگیرد. نه می‌تواند انتقام نگیرد، اگر انتقام نگیرد این چهل سالش. اگر بخواهد انتقام بگیرد، جنگ می‌شود. می‌شود عاقبت صدام و قذافی.» چقدر آدم، واقعاً آدم می‌ماند در اینکه خدای متعال به بعضی‌ها بهره‌ای که از شعور و فهم داده است. یعنی گاهی در عدالت خدا آدم شک می‌کند که: «خدایا، به این یک کم، یک دو زار عقل می‌دادی!» آخه احمق! نمی‌بینی پهپاد همین‌جور می‌زند، آن صدایش درنمی‌آید؟ می‌رود یک گوشه می‌تمرگد. بعد می‌گوید: «این‌جوری زدی؟» سربازش را می‌گیرند. بعد به قول خود حاج قاسم رضوان‌الله‌علیه، پوشک پایشان بود بعضی از این‌ها وقتی که دستگیر می‌شدند. حاج قاسم در مورد سربازهای آمریکایی: «پوشک داشتند، پوشک سربازهای آمریکایی.» بعد وقتی قایق این‌ها را گرفته بودند، کف قایق این‌ها پر از ادرار بود! وقتی که در این منطقه گرفته بودند، همه به خودشان پاشیده بودند. وقتی که این‌ها شنیده بودند که این بچه‌های ایران دارند سمت این‌ها نزدیک می‌شوند، به این‌ها اخطار داده بودند و گفتند: «تکان نخورید!» نجس کرده بودند آن کف قایق را. جمهوری اسلامی قبلاً زده ضربه‌هایش را. این تلافی او بوده. «تلافی کردم، تو کل منطقه گرفتار کردم، بدبخت کردم.» خود او دارد می‌گوید. می‌گوید: «ما قاسم سلیمانی را زدیم، تلافی.» نزدیک روزی که شما ببینید این‌ها به چه جلز و ولزی می‌افتند و روز خنده ما. بله، «فَالیَومَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الکُفّارِ یَضحَکُونَ.» حالا امروز آن‌ها بدبخت‌ها از نفهمیشان دارند می‌خندند و خوشحالند. نمی‌دانند چه بلایی سرشان آمده است. بله، این آمریکای خونخوار فکر کردی دوباره خون خورده است؟ نمی‌داند این سری نجاست دیگری خورده است! نجاست دیگری که خورده این سری. بله، خلاصه این هم خطبه سیاسی ما.
برگردیم به خطبه عبادیمان. ادامه آیه. اشتباه نوشته! کجا بود؟ در خود سایت قرآن بود.
«ما رَدَدنا عَلَیهِم قَولًا» این‌ها نمی‌بینند، بابا! این اله این همه شما صدایش زدید یک قولی به شما برنگرداند؟ هیچ قولی به شما برنمی‌گرداند. به این‌ها قولی برنمی‌گرداند، یعنی هیچ خاصیتی برای شما ندارد. هیچ پیامی ندارد. هیچ دستوری ندارد. خدایی که دستور ندارد! خدایی که حُسن قرب، اصلاً معنا ندارد. ارتقاء وجودی پیدا کنید. ارتقای وجودی مگر نبود که به او نزدیک بشوید، قرب به او پیدا بکنید؟ این قرب دستور می‌خواهد، راهکار می‌خواهد، عمل می‌خواهد، شریعت می‌خواهد. این، این چه خدایی است که هیچ قولی ندارد؟ بچه! خدا یکی از جهت وجودی از تو پایین‌تر باشد، گوساله را نمی‌پرستد. کاربرد ندارد. شاید منظورش این تعدادند که در هند این‌ها را می‌پرستند. نه عزیزم، می‌خواهد بگوید که کسی را بپرست که مرتبه وجودیش از تو بالاتر باشد و برای این ارتقای وجودی به تو راهکار بدهد. «أَلَا یَرجِعُ إِلَیهِم قَولًا» برنمی‌گرداند هیچ قولی. برنمی‌گرداند یعنی اجابتی نیست. راهکاری نیست. دستوری نیست. «وَ لَا یَملِکُ لَهُم ضَرًّا وَ لَا نَفعًا.» مالک، خب، آنکه مالک ضرر و نفع شماست، باید ارتقای وجودی داشته باشد دیگر. که مالک ضرر و نفع شماست. تدبیر او تدبیر شماست. به دست اوست. مالک شماست. اختیار او، اختیار شما در دست اوست. این‌ها همیشه علامت چیست؟ اینکه کسی صلاحیت پرستش دارد.
«وَ قَالَ لَهُم هَارُونُ مِن قَبلُ» هارون از قبل به این‌ها گفت که: «یَا قَومِ إِنَّمَا فُتِنتُم.» اقدام انقلابی بکند. چهار تاشان را بگیری، اعدام بکنی. یک پیرمرد مؤدب مصلحت‌اندیش گوشه‌ای بنشیند، هی فقط موعظه کنی که نمی‌شود. به صراحت می‌گویم حضرت هارون یک پیرمرد گوشه‌نشین مصلحت‌اندیش و فقط موعظه می‌کرد در خیلی آیات. آیات مهم و استراتژیکی است. خیلی مهم است؛ اصل منطق شیعه، مدیریت بحران، مدیریت افکار عمومی. این آیات، آیات بسیار کلیدی است. البته بحث مسائل فرعی شستن بول و غائط و این‌ها در این آیات نیست. حوزه‌های علمیه به حمدالله داخلی، اعتنا به این آیات آخر این بول این بچه را چند بار باید بشویی؟ یک سال می‌نشینند بحث می‌کنیم که آخر کشف بشود این سندش چیست، دلالتش چیست، تعارضش، ترجیح فلان مسئله مهم است که این بچه الان ادرار کرده، تا شش ماه پسر است باید بشوریم یا نمی‌خواهد بشوریم! امت دچار انحراف شده. کی باید سکوت کرد؟ کی باید نهضت کرد؟ این‌ها دیگر تقصیر رهبری ما است. سکوتمان را می‌کنیم، آخر ببینیم چه می‌شود. یک لگد هم آخرش می‌زنیم. دلمان از این‌ور هم پر است ها. فکر نکن فقط از سیاستمداران بی‌شرف دل‌مان خون است، نه. از همین خودی‌هایمان هم خیلی مشکلات جدی واقعاً داریم. یک‌وقتی بنده در آن کتاب سازمان در عرصه فرهنگ و این‌ها نوشتم: «قاسم سلیمانی نداریم.» یک کسی باشد که پروا نداشته باشد، بال و بالش کنند، زیر بغلش را بگیرند و بوسش کنند که: «به‌به، حاج قاسم سلیمانی». کلی خورده و تا کجاها که نرفته. آن ماجرایی که سه نفری... فکر می‌کنم عظمت این مرد اصلاً قابل درک نیست. عماد مغنیه و سید حسن نصرالله و حاج قاسم سلیمانی. می‌خواستیم جابه‌جا بشویم از آن ساختمان. آره، که می‌گوید: «دو نفری من و سید حسن نصرالله زیر درخت نشستیم. عماد رفت ماشین بیآورد، و آن رادار، آن پهپاد اسرائیلی بالا سرمان بود و حرارت بدن انسان را هم تشخیص می‌داد. نشستیم و عماد رفت سریع ماشین آورد و ماشین راه افتاد. این هم بالا سر ما بود، آماده زدن بود.» می‌گویند: «کارهایی کردیم که نمی‌شود گفت چه کار کردیم؟ که با دست. حالا شما تصور بکنید در زاویه هم خلوت بوده. فقط همه خانه‌های اطراف ما را زده بودند.» این‌ها افسانه است. یعنی در طول تاریخ اگر همچین چیزهایی نقل می‌شد، برای رستم و کی و کی و کی، افسانه این‌ها نقل می‌شود. این شجاعت و واقعاً این مرد اگر شهید نمی‌شد، باید خون گریه می‌کردیم. خسارت این بود که او شهید نمی‌شد. صحبت را شروع کردیم. صحبت تسلیت و چند بار من را قسم داد به امام حسین و این‌ها که: «آقا، دیگر انگار بی‌تاب شده بود، دعا کن من شهید بشوم.» و: «قسم به تو، تو را به خون سیدالشهدا دیگر دعا کن من شهید.»
خدا ان‌شاءالله عاقبت ما را به شهادت قرار بدهد. برای چه بود که رفتیم به این سمت؟ بحث مصلحت‌اندیشی و استراتژی. خب، ما چهار نفر آدمی که بیاید این حرف‌ها را بفهمد، این منطق را از قرآن کشف بکند، به زبان مردم بگوید، فدا بکند. اینجا فدا شدنم صد برابر آن فدا شدن آن‌ور دیگر. خیلی جهاد این‌ور سنگین‌تر و سخت‌تر است. آیت‌الله مصباح از این جهت خیلی ویژه و منحصر به فرد می‌دانم و به نظرم مقام این‌ها (حالا نمی‌خواهیم مقایسه بکنیم) ولی آن جهادی که امثال حاج قاسم دارند و خیلی ارزشمند است، و آن مقامی که امثال حاج قاسم دارند، به اضعاف مضاعف است. باید وارد شد. برای کسانی مثل حضرت آیت‌الله مصباح، جهاد فرهنگی. و این شهید شدنم، شهید شدن واقعی ارزش پیدا می‌کند. این تشییع پیکر و این‌ها، آن‌قدر شهید می‌شود. در لیست تهران به‌راحتی آب خوردن حذفش کن. یعنی بی‌اعتبار می‌شود. فقط رسوا می‌شود. واقعاً بگذرد، دهه‌ها و سده‌ها باید بگذرد. بعداً قرون تازه می‌آیند می‌فهمند این کی بود. تازه می‌فهمند. بله. به‌هرحال این عرصه‌ها ما ضعیفیم. این منطق قرآن را نتوانستیم خوب کشف کنیم و بگوییم.
می‌فرماید که هارون به این‌ها از قبل گفته بود که: «قوم من، شما به واسطه ماجرا مفتون شدید. فتنه است ها. حواستان باشد بر فریب‌ها. شرایط دارد یک جور دیگر به شما نشان داده می‌شود ها. این وانمودهایی که دارد به شما می‌شود، گُلتان نزند.» واضح است دیگر. گوساله را کسی بیاید مجسمه را بگذارد چالگشت آسان شود. تو متن ماجرا، آن غلبه احساسات و هیجانات، و آن اشاره‌هایی که گاهی ده تا کنار هم جمع می‌شود، یک پَک فکری درست می‌کند که هر کدامش یک دلالت ۲۰ درصد. بحث مستند «بهتان برای حفظ نظام». گفتم دیگر. و هر کدام یک نیمچه دلالتی دارد. اصل مسئله واضح است ها. یعنی هر کسی که با مسئله مواجه می‌شود، می‌بیند اینکه معلوم است که باطل است. امام خمینی مثلاً قائل به این بوده که شما تهمت زنا بزن به طرف که نظام حفظ شود. یک نیمچه دلالتی دارد. از این، صد تا آدم می‌ریزد، قلب می‌پاشد. شگرد کاری که سامری‌ها می‌کنند، این است دیگر. که با یک مسئله‌ای که همه اول باهاش مواجه بشوند، می‌بینند که «اینکه باطل است!» ولی تو یک شرایطی قرار می‌گیری که صد تا سرنخ کنار هم جمع می‌شود. یعنی تواترنمایی و تواترسازی. نمی‌توانی از این مسئله به‌سادگی بگذری. «این پس چرا این‌قدر طلا است؟ این‌جوری است. آنجا چرا این‌جوری است؟ این صدایش چرا این‌جوری است؟ این این‌جوری چرا این‌جوری است؟ این آدم، آدم معتبری است. این خودش بابا فلانی استاد عرفان و استاد اخلاق است. این جایگاهش نسبت به امام...» به من توی خلوت می‌گفتش که: «اصلاً مردم آمریکا نگویند خب، این اگر من بیایم بگویم که قشنگ همان اول برمی‌گرداند اینجا ماجرا.» حالا طرف وقتی او می‌آید می‌گوید: «من و امام دوتایی بودیم.» بعد آن جایگاه، و آن مسئله را به‌همین سادگی نمی‌توان قبول کرد، که نمی‌توان رد کرد. به‌همین سادگی. «خدای موسی است.» تورات بیآورد. موسی است. مگر نمی‌گویی موسی با همه با خدا صحبت می‌کند؟ پس چرا این حرف نمی‌آورد؟ واضح است. یعنی این‌ها چقدر ساده‌لوح بودند که در این مسئله گیر کرده بودند؟ نه! فتنه از این جنس است. وقتی حل می‌شود، تمام می‌شود. آدم که نگاه می‌کند، ولی پنجاه سال بعد که نگاه می‌کند ماجرای امام حسین و چه می‌دانم صفین و این‌ها را. من و شما که نگاه می‌کنیم. این که دیگر معلوم مردم، نه. مردم! خواص و مؤمنان و صلحا. ابن عباس‌ها، ابن حنفیه‌ها. برای این‌ها مسئله مشتبه بوده واقعاً. جریان سیدالشهدا که حضرت برای چی. صاحب‌منصب و صاحب‌اعتباری کم می‌آوردند. در فتنه پایین‌دستمان هم به جایی بند نیست. و هر کس هم... نگاه یک‌خورده البته کلاً دست به چیزمان خوب است. که کلاً دست به اسقاط‌مان هم یک کم خوب است. کلاً این تمام این سوخت متن ماجرا قرار می‌گیرد. این رفیق فابریکش است. بعضی از این‌ها من تجربه داشتم، موضعی می‌گیرد در صددرصد در نگاه تو غلط است. ولی رفیق است. سکوت بکنی، بعد هی می‌خواهی آن رفاقت و آن صمیمیت جمع بشود. با این موضع «شاز» این را از دست بدهی؟ نه. آن مثلاً داشته فتنه سوز بوده است.
سامری هم همین است. یعنی آدم با اعتبار است. با یک جایگاهی. و این‌ها چی به مُلک نامه؟ نامه‌هایی که با هم خواندیم، چی بود؟ اختیار از دستمان در رفت. قصاص حسابی هم حضرت موسی برای این‌ها می‌کند ها. «فَخُذُوا أَنفُسَکُم». قصاص این کاری که این‌ها کردند. «وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحمَنُ فَاتَّبِعُونِ». «این اله شما نیست. اله و رب شما الرحمن است. دنبال من باشید.» تبعیت کنید. آقا، در این ماجرا می‌گوید تبعیت کنید. «بزن، اعدام کن.» با موعظه و نصیحت و این‌ها که یک حرکت، یک واکنش نشان می‌دهد. در آن فضایی که هیجان و احساسات و این‌ها غلبه دارد، سریع جامعه دو تکه می‌شد. موافقین هارون، مخالفین هارون. موافقین سامری، مخالفین سامری. حرفی از دین نمی‌ماند. بعد آنی که غلبه پیدا می‌کرد، غلبه نظامی پیدا می‌کرد، او می‌شد شاخص عیارسنجی امت موسی. و خود موسی هم که می‌آمد، می‌کشتندش. پشیمان شد. در بخش بدعت و این است که باب بدعت. و می‌گوید طرف توبه کرد و پشیمان شد و آمد به مردم اعلام کرد. گفت: «بابا، من پیغمبر نیستم. من اصلاً این کاره نیستم. و بلد نیستم. این حرف‌ها نیست. شوخی نکن اذیتم.» می‌گوید آخرش این‌ها به جرم اینکه از دین خارج شده‌اند، گرفتند کشتندشان! «بعد مثلش کردند، چه‌کارش کردند؟» دین خارج شده. دینی که خودش زائیده بود.
گاهی کار به اینجا می‌رسد. عدالت‌خواهی را از آقا یاد گرفتند. به اسم عدالت‌خواهی روبروی خود آقا ایستادند. ان‌قدر دیگر این‌ها در عدالت‌خواهی به مراتبی رسیدند که آن کسی که اصلاً منبع جوشش عدالت‌خواهی است، خود او الان متهم به بی‌عدالتی است! «این‌ها از عدامر» پس تبعیت کنید و اطاعت کنید. اطاعت امر. «عَلَیهِ عَاکِفِینَ حَتَّى یَرجِعَ إِلَینَا مُوسَىٰ». «اینجا دائم عاکفیم. درگیری هم داریم ها. ما فعلاً هستیم تا موسی برگردد.» یعنی پرستشی نیست. نگفتم که: «برو بابا! این خدای ماست.» نه. آن دارد می‌گوید: «این‌ها به تردید افتادند واقعاً.» یعنی فتنه همین به تردید انداختن مردم است. دچار چالش کردن مردم.
درس خارج می‌خواندم. روایت جالبی بود. «کی نماز جماعت بخواند؟» رکعت اول حمد را خوانده و بعدش بقره. اول حمد و بقره سی و چند صفحه، ۴۹ صفحه قرآن، سه جزء سوا است. «بقره خواندن، «لَا تَفتِنِ القَومَ». یک همچین تعبیری. مردم را دچار فتنه نکن. چه کار می‌کنی؟ مردم را زده نکن. گاهی به این همچین طولش می‌دهد، مردم زده می‌شوند. خسته می‌شوند. به شک می‌افتند. «بابا، اصلاً نماز بخوانیم، نخوانیم؟ اصل نماز؟» این دودلی‌ها، این تردیدها. ممکن است چیزهای مختلفی هم باشد. «ما همین‌جا هستیم تا اینکه موسی برگردد. روی موسی چه می‌گوید واقعاً؟ همین را خدا که می‌گوید همین است یا نه؟ نشان بده ما ببینیمش.» کلاً تجسمی بودند دیگر این‌ها. واسه همین هم صنعت هالیوود موفق بودند در فیلم‌سازی. اصل فیلم‌سازی و ماجرای سامری شروع شد دیگر. یعنی چیزی به این‌ها رو کرد. این‌ها دیدند که قدرتش را خدا به این قوم داده و می‌توانند بدن صنعت سینما را دست بگیرند. بروز پیدا کرد که ور پدیده‌هایی هستند و از یک گوساله می‌توانند نمایشی درست بکنند. «وَ أَعمالُه‌ُ شِمنَا». خلاصه این‌ها در تصرف در قوه خیال قوی بودند دیگر. چه در جنبه سحر، چه در جنبه هنر. در این‌ها این ملتی بودند که این‌جوری بودند. قوه خیالشان قوی بود و خیلی هم خیالاتی بودند. کلاً اهل خیال خودشان قوی بودند و خیلی هم محسوس، همه چیز را حسی تفسیر می‌کردند.
پشیمان برگردد. با بهرام‌پور که دیدی در مورد این ترجمه چه موضعی داشتند. نقد حسابی به این ترجمه. «قَالَ یَا هَارُونُ مَا مَنَعَکَ» موسی وقتی آمد در سوره اعراف دارد که تورات را پرت کرد. «فَأَلْقَى الأَلواحَ» سوره طه بود. بله سوره. یک روز عصبانی شد. ما چند تا عصبانیت کریم جوادی زاده دیدیم. ماندگار است برایم. یعنی آن «تندیس ادب» که ایشان در ماشین که می‌نشیند تکیه نمی‌دهد. ادب عجیب و غریب. همیشه دو زانو، دستش روی پا. خلاصه پیش برویم و نمی‌رسیم و این آرزو به دل ما دو سه بار نه، آرزو به دل ما ماند. یک سؤال خوب در این کلاس بپرسم! این همین یک نکته را آرزو به دلمان. کسی این سؤال را بپرسد. شبهه جدی نیست. این را آرزو به دلمان. یکی از ما بپرسی که حالا آمد هارون را گرفت و زد و موهایش را کشید و فلان، سرش داد زد و برخورد کرد. این‌ها به کنار. تورات را دیگر برای چی پرت کرد؟ «أَلْقَى الأَلواحَ» دیگر برای چی بود؟ حالا هارون فکر کن عصمت نداشته باشد. این جور درنمی‌آید. این اشتباه بوده، فلان بوده، ترک اولی بوده. بپرسیم حالا هارون در مظان اتهام بود که آقا مثلاً کم گذاشته. تورات دیگر برای چی پرت کرد؟ «أَلْقَى الأَلواحَ.» نکته عجیبی هم هست ها. قرآن هم هیچ خرده‌ای نمی‌گیرد بر موسی. افتاد به گریه و زاری و توبه. آمد تورات را پرت کرد. «أَلْقَى الأَلواحَ وَ أَخَذَ بِرَأسِ أَخِیهِ». این را پرت کرد، آن را گرفت. تورات را پرت کرد، موهای هارون را کشید! مو را کشید. آن هارون پیغمبر بود. معصوم. آن جایگاه رهبر جامعه. از سر و ریش گرفته می‌کشد! غزل. برای خدا قابل فهم نیست که وجه شیعه ما نمی‌فهمیم. بعد به حساب مسامحه نگذریم. حالا این‌ها گفته شده. بله که حالا رهبر مؤاخذه کند. این را می‌گیرد که آن‌ها حساب کار دستشان بیاید. این‌ها گفتند، ولی این‌ها وجه سیاسیش است. در واقع توجیه سیاسیش است. آن توجیه معرفتی و عقلی جناب آیت‌الله ممدوح یک دست طولایی دارد در این توجیه‌تراشی‌هایی که گاهی هم خیلی دیگر عجیب و غریب می‌شود. در مورد «تیفوس» اگر خواستید بروید مطالعه کنید که من پیشنهاد نمی‌کنم. کلاً عجیب و غریبی از تویش درمی‌آورد. بله بعضی از حضرات ضد فلسفه و عرفان همین‌ها دیگر. صداشان را درمی‌آوردند.
«یَا هَارُونُ مَا مَنَعَکَ إِذ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا * أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَیْتَ أَمْرِی». چه مانعت شد وقتی دیدی که این‌ها گمراه شدند؟ «أَلَّا تَتَّبِعَنِ». که از من تبعیت کنی. «أَفَعَصَیْتَ أَمْرِی». عصیان در تبعیت. عصیان در تبعیت نکردن می‌شود معصیت. عصیان ضد اطاعت نیست. امری. بگوییم که آنجا چون «أَطِیعُوا أَمْرِی» دارد. امری هم عصیان دربارۀ اطاعت از داده‌ها. با ضدش می‌شود فهمید. خیلی این کلمات ضد یابیش مهم است. چرا تبعیت من را نکردی؟ تو عصیان کردی امر من را.
حضرت جناب هارون برگشت گفتش که: «پسر مادر.» پسر مادرم. بچه‌ننه. بچه یعنی خواست که آن جنبه مادری و عطوفت مادری را… با ما از محرم. یک مادری. تعابیر عجیب و غریبی است دیگر در قرآن. و نشان می‌دهد که مادر مرکز عواطف و احساسات است. و اگر هم دو تا بچه به هم محبت می‌کنند، بر اساس عاطفه‌ای است که از مادر گرفتند. یعنی مادر کانون عاطفه است که حتی بین دو تا فرزند با هم دیده می‌شود. مادر خراب می‌شود، خراب می‌شود. «إِنِّی خَشِیتُ». من ترس جدی را داشتم نسبت به. خیلی مراقب بودم. ترسیدم. خیلی مراقب این بودم. خیلی از این حواسم به این بود. حواسم به این بود، ترجمه قشنگ است. خیلی حواسم نیست. خشیت ولی حواسم به خیلی حواسم به این بود که... یک وقت بگویی: «تفرقه بیندازی.» نه اینکه نگویی! حواسم به این بود که بگویی: «تفرقه انداختی بین بنی‌اسرائیل و مراقبت نکردی.» قول من را با حرف خود موسی. از جواب موسی. را نکته مهمی است ها. یعنی انبیاء می‌شود در عین علمی که دارند به همه حقایق، یک‌وقتی به خاطر اینکه یک حقیقتی آنچنان برایشان جلوه کرد و باهاش مواجه گشتند که حواسشان به حسب ظاهر از یک حقیقت دیگر پرت است. و لذا ترک اولی و این جور مسائل و اطلاعاتشان این‌ها همه در این راستا است. این توجه داشته باشید. مگر نه پیغمبری که همه چیز را می‌داند، چه شکلی می‌خواهند امتحانش بگیرند؟ حضرت ابراهیم پیغمبر بود یا نبود؟ اشرف انبیاء. این پیغمبر نمی‌دانست که خدا اراده کرده از نسل اسماعیل پیغمبر اکرم را به او بدهد و اسماعیل باید بماند، زنده بماند. الان نوجوان است. این باید بماند، ان‌قدر بماند، بزرگ بشود. بعد نسلی ازش بیاید. اینجا حضرت ابراهیم وقتی به او دستور می‌رسد که برو سر اسماعیل را ببر. می‌داند این زنده می‌ماند یا نمی‌داند؟ منم می‌دانم که می‌گویند این جای تخته پاک کن بخور. می‌دانم که آخرش وقتی می‌خواهم بخورم، در حلقم که می‌کنم می‌گویند: «آقا، تمام. بیا بیرون. بیا بیرون.» تعریف بشود. به همین مدل حضرت موسی و هارون؛ هارون جواب خود او را با حرف خود او می‌دهد. با همان که می‌داند بهش جواب می‌دهد. مثل اینکه شما الان همه خاطراتتان برایتان حاضر است. ان‌قدر توجه به یک خاطره دارید که از ده تا خاطره خوب، یک دانه خاطره تلخ دارید به شما تشر زده، ان‌قدر محو آن خاطره تلخی که الان واکنش منفی دارید نشان می‌دهید. یکی می‌آید می‌گوید: «بابا، فلان ماجرا را من یادت رفته. فلان چیز، فلان چیز.» آها، یادم آمد. غفلت. غفلت در واقع عدم توجه به آن علم حضوری. حالا غفلت هم در یک مراتب از غفلت هم شاید به حساب نقص برای انبیاء نیست. جهل نیست. در عین حال یک توجه دیگر دارد ایجاد می‌کند.
هارون به موسی دارد توجهی نسبت به مسئله بخش ماجرای چیزش که دیگر بحث‌های خیلی خوبی هم از آن بحث‌های جدی قرآنی است که از جهت روش تفسیر هم خیلی کمکمون می‌کند که قرآن چه شکلی باید تفسیر شود. بحث کردند صفحه. شاید. پس این بحث تفرقه‌اش هم خیلی مهم است. من ترسیدم که تو بگویی تفرقه انداختی، دوقطبی کردی. «یا سامِرِیُّ مَا خَطبُکَ» اینجا دیگر حضرت موسی رو کرد به سامری و گفت که: «سامری، خط به تو چیست؟» یعنی آن امر خطیر. خط را گفتند که امر عظیم. «این کار درشت این ماجرایی که درست کردی چه بود؟ این ماجرا چیست؟ این سر و صداها چیست؟ این هارت و پورت‌ها چیست؟» با هارون صحبتی نکرد. ساکت شد حضرت موسی. اینی که از هارون شنید و اولاً نظرم به او داشت. یعنی اگر انحرافی در جامعه دیده می‌شود، اولین کسی که منحرف متهم باشد، حکومت و حاکمیت و رهبری. پرهیزی هم ازش نداریم. ولی واقعاً یک‌وقتی هم رهبر دلیل دارد برای اینکه آقا درباره این انحراف وارد عمل نشده یا وارد عمل شده، کاری که بخواهد چکشی بزند جمع بکند نبوده. او توصیه‌اش را کرده، نصیحتش را کرده، دستورش را داده. امر حق نسبت به ماجرای حق. یک‌جوری مصلحت‌اندیشی نکرده که کسی از بیرون نگاه کند فکر کند او دارد محافظه‌کاری می‌کند، کوتاهی کرده، موضعش معلوم نیست. نه. موضع. در عین حال دارد مراقبت‌هایی می‌کند در مسیر اجرای حق. که وقتی می‌خواهد ابرو درست کند، چشمه کور نشود. این هم مراقبتی است دیگر. می‌خواهد ابرو درست کند، ولی نه به قیمت کور شدن چشم. ابرو مرتب. این زیر زخم نشود. پلک آسیب نبیند. چشم تبریک حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها در مورد امیرالمؤمنین به کار می‌برند که: «او اگر این شتر خلافت را می‌برد و از آبش می‌خوراند، جوری می‌برد که این پوزبند چون صورت شتر را محکم می‌کشد، پاره می‌شد. این پرده بینی پاره می‌شود. پرده بینی شتر پاره نشود. پیش بردن که این پرده بینی پاره شد. فی غیاب حسنا. بله."
"طلبی چیست؟ طلبان اعتراض و شماس." خیلی هم یک شلاق دستش بود. می‌زد و می‌برد. همه مردم از همه چیز بیزار شده بودند. منطقه فرعونیه. منطقه هارونی نیست. منطقه هارمونی با مدارا. آرام، با تدریج. مردم خودشان بفهمند حق را. و روشن بشود. تو جو احساسی و هیجانی هیچ حقی روشن نمی‌شود. بلکه حق هی به محاق می‌رود. یعنی هر وقت فضا غلبه احساسات و هیجانات است، نه تنها حق روشن نمی‌شود، بلکه برای اینکه جولانگاه کار شیطان عرصه هیجانات و احساسات.
وجه معروفی که در تفاسیر گفتند این است که این چشم برزخی داشت. به‌شدت با این مخالفت می‌کنند. قبول رایج است در تفاسیر که این چشم برزخی داشت و در ماجرای فرعون که دریا را شکافت حضرت موسی، جبرئیل تمثّل کرده بود بر یک اسبی، سوار بر اسب بود. زیر پای اسب این خاک روی زمین نمناک بود. سامری جبرئیل را با تمثّل و اسب و این‌ها دید. از آن خاکه یک مقدار برداشت و این را نگه داشت برای روز مبادا که بعداً باهاش این کار را کرد. انداخت در واقع در باطن مجسمه و این مجسمه ازش صدای خاصی آمد.
به سند روایت، به دلالت قرآن، چه شکلی باید تفسیر کرد. با روایت چه شکلی برخورد کرد. با قرآن چه شکلی برخورد کرد. تفسیر قرآن به قرآن. جایگاه روایت. بحث‌های خیلی دکتر جوادیان در درس یکی دو روزی به نظرم در این بحث‌ها مانده. نکات خوبی خدمتتان عرض کنم که آخر هم حرف تمامی را اینجا علامه نمی‌زند. فقط دو سه تا قول فقط رد می‌کند. آخر معلوم نمی‌شود که باید چه‌کار کرد. یک عده گفتند: «بِصَاةَ تُوبیَ». یعنی اینکه من یک چیزهایی به ذهنم رسید که بقیه حالیشان نمی‌شد. گفتم: «این را برای روز مبادا بردارم، من اثر رسولم.» یعنی با حرف‌های حضرت موسی، با حرف‌های موسی. و روز مبادا برداشته‌اند و زیرآب خود موسی را زده‌اند. بعضی گفتند خطاب به خود موسی گفت. رسول به خود موسی که نمی‌گوید من اثر رسول را برداشتم. از آثار تو است. و واقعاً هم نمی‌توانیم تحکم و قاطعیت بگوییم که همین ترجمه برای این آیه درست است. یک بحث مفصلی می‌خواهد. ولی خب آن روایت را داریم به هر حال. از آن روایت فعلاً ما دست نمی‌کشیم. دلالتی ندارد. اشکالاتی می‌کنند. ولی خب حالا به نحوه کنار، این روایت هیچی.
بله و اینکه حالا فعلاً ما اینجا ماندیم دیگر. چه‌کارش بکنیم. آیه دیگری هم به حسب ظاهر نیستش که این آیه را تفسیر بکند. علامه وقتشان کم بوده، کوتاه بوده. در خودشان هم قلم دست خودشان بوده. بعضی جاهایی که علامه در یک پاراگراف، یک خط گفتند، به نظرم جا دارد یک سال کار کسی برود در مبانی قرآنی و غرق بشود. به نظرم قطعاً به نکات خیلی خوبی می‌رسد. در تفسیر قرآن به قرآن، خود ماده «بَصْر»، در قرآن چه استعمالاتی شده. نبض چه استعمالاتی شده. قبضه چه استعمالاتی شده. اثر اثر رسول. تصویر نفس. خیلی این‌ها به نظرم هر کدامش یک پروژه است. یک پایان‌نامه است. هر کدامش شش هفت تا پایان‌نامه جمع بشود، این آیه فهمیده می‌شود. Farhad گفت: «من یک چیزی را با «بَصَر» دیدم که این‌ها با «بَصَر» ندیده بودند.» ترجمه تطبیقش را نمی‌دانیم. بله. من یک چیزی می‌دانستم که این‌ها نمی‌دانستند. یک کارهایی کردم که حالیشان. آن کار چی بود؟ نمی‌فهمیم. من یک «قبض»ی کردم از اثر رسول. یک قبضه‌ای را. که حالا این مصدر به معنای اسم مفعول باشد و یک قبضه‌ای را. یا گفتند که: «قبضه را برای حمل بر مفعول مطلق می‌کنیم.» گفته شده اثر هم یعنی شکلی که از پای آدمی در هنگام راه رفتن به جا می‌ماند. هر نشانه و علامتی که از هر چیزی بعد از رفتنش به جا می‌ماند. وقتی یک چیزی می‌رود، اثری که از آن می‌ماند، این را می‌گویند. هر کسی ببیند به آن چیز پی می‌برد. ساختمان اثر بنا. مصنوعی اثر صانع. علم اثر عالم. کلمه رسولان به معنای کسی است که حامل پیامی باشد. حالا رسول در قرآن هم به جبرئیل گفته شده: «إِنَّهُ لَقَولُ رَسُولٍ کَرِیمٍ». هم به ملائکه گفته شده: «رُسُلُنَا لَهُم یَکتُبُونَ». هم به انبیا گفته شده. دو تا سؤال است: یکی اینکه حقیقت این عملی که کردی چیست؟ یکی این هم که چی تو را وادار به این عمل کرد؟ «نَفْسِی» پاسخ سؤال دومش است. چی وادارت کرد؟ «تَصْوِیرُ نَفْسٍ». پاسخ سؤال اولش این است که من یک همچین چیزی دیدم. که قرآن کریم نه در موارد نقل این داستان، نه در هیچ موردی که ارتباط به آن داشته باشد، بیانی که جمله مذکور را توضیح دهد. به همین جهت مفسرین در معنای آن اختلاف کرده‌اند. که یک اختلاف مفصلی. بحث شایان توجهی اینجا می‌کنند. سه صفحه اینجا بحث می‌کنند تقریباً. در بحث رواییش هم یک بحثی آنجا. پس این مجموعه شد دیگر. پرت کردم. از اثر رسول گرفتم، پرت کردم به این مج سمه. اثر رسول چی بوده؟ عرض کنم که آنچه دیده بوده چی بوده؟ و این‌ها.
«قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَکَ فِی الْحَیَاةِ أَن تَقُولَ لَا مِسَاسَ». بعضی از افراد آدم بخشنده و دست ودلبازی بود. سامری. خدا این عنایت را بهش کرد و در واقع اعدامش نکردند. زنده ماند. بابت این کارش بهش گفتم: «در این حیات برو. در این حیات تو. زندگی‌ات فقط این را داری که بگویی "لَا مِسَاسَ".» این خوب است! وسواسی شده بود. مست نکن. دست نزن. یک موعدی داری که ازش عقب نمی‌افتی. «وَ انظُرْ إِلَىٰ إِلَٰهِکَ». الهه را نگاه کن. الهت را ببین. آن همان الهه «خوار» در تو بروز پیدا کرده. شد این. حالا ببین الهه چی شد. عذاب قیامتی سرجای خودش. اگر تو دنیا چند سالی ولت کردند. «عَلَیهِ عَاکِفًا» این همان الهی است که تو باعکوف ثابت برش داشتی و پابندش بودی. «لَنُحَرِّقَنَّهُ». آتشش می‌زنیم. آقا، همین نشان می‌دهد که این گوساله جسم داشته. مجسمه بوده. گوساله واقعی نبوده. و چون جسد تعبیر قرآن آمده. آتشش زدم. طلا را که آتش نمی‌زنند. جسد یعنی حیوان بوده که آتشش؟ قبول نمی‌کنند و استدلال خودشان را می‌آورند. می‌فرمایند که حق مطلب این است که این‌قدر دلالت دارد که طلای خالص نبوده. اما اینکه خون و گوشت داشته باشد، نه. خالص نبوده. یک چیزی هم داشته که آتش زدنی باشد. ولی خون داشته، گوشت داشته. این را ما نمی‌فهمیم. جسد. خیلی قوی. آتش ۸۰۰ درجه فارنهایت. فیلیمتنس. این را براده می‌کنیم. گوساله را با سوهان براده می‌کنیم. براده‌اش را در دریا می‌پاشیم. اسراف است. نکن این کار را.
«إِنَّمَا إِلَٰهُکُمُ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا». غیرت خیلی مهم است دیگر. علامت اینکه کسی در حد حیوان زندگی نمی‌کند. همین ماجرایی که عرض کردم که: «آقا، بیایید در همین ماجرا که حاج قاسم را کشتند، امتیاز بگیریم از آمریکایی‌ها. معامله بکنیم سر مذاکره کنیم با آمریکا. و کار را به سمت جنگ نبریم و مذاکره کنیم و نمی‌دانم چی نکنیم.» و گوسفند از تنها چیزی که می‌ترسد مردن است دیگر. یک چیز طبیعی است. گوسفند باید از مردن بترسد. آدمیزاد است که وقتی می‌میرد می‌رود بالاتر. همه آرمان گوسفند خلاصه می‌شود در اینکه بخورد و خورده نشود. انسانیت این است که بکشد یا کشته بشود. بله. خلاصه اینکه در آب می‌پاشی و نماد می‌سازی. آن وقت دیگر دشمن کسی جرأت نکند. حیات شماست. بدبخت‌ها اینجا واکنش نشان ندادند. انتقام نگرفتند. این پالتو دارد می‌فرستد که ما کلاً «بی‌قیمت»یم. بدنمان را خواستی بزنی، هر کسی را هم خواستی بزنی، هر جا را هم خواستی بزنی. حمله می‌خواهی بکنی، پودر هم بکنی؟ ما اینیم. موشک برای نجنگیدن است. نه برای جنگیدن. من که بجنگم، پودرش می‌کنم. برای اینکه دیگر سامری پیش نیاید، انحرافی پیش نیاید، دوباره ماجرای قتل عام بکنند از باب توبه.
«إِنَّمَا إِلَٰهُکُمُ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ». حالا آن الهه کرد. تو به اله خودت نگاه کن. حالا اله شما، واله شما کیست؟ فقط الله است که الهی غیر او نیست. «وَسِعَ کُلَّ شَیۡءٍ عِلۡمًا». وسعت دارد بر هر چیزی. از حیث بحث قشنگ و مفصل. چرا به بحث علم اشاره می‌کند حضرت موسی؟ خب، آن خدایی که گرفتند، تکه تکه‌اش کردند، نتوانست دفاع کند. پودر شد، در آب ریخته شد. این‌ها همه علامت مقهوریتش است دیگر. قاهریت ندارد. اولاً خدای ما قاهر است. وسعت دارد. بعد وسعتش هم چیست؟ از حیث علم. وسعت او از حیث علم، اشراف دارد. اشراف وجودی و اشراف علمی بر همه عالم. همه عالم معلوم اوست. خب، این هم نکته.
سعدی و اتمام صفحه. ببخشید. اگر حال داشتید و دوست داشتید، آن بخش مربوط به چیز را مطالعه کنید دیگر. بخش مربوط به همین ماجرای روایت خوبی مرحوم علامه فرمودند. ان‌شاءالله که روح پرفتوح حاج قاسم سلیمانی رضوان‌الله‌علیه همنشین انبیا و اولیا و سیدالشهدا و شهدای کربلا باشد و شهید ابومهدی مهندس و همه شهدای این فاجعه. چرا انتقام این‌ها سریع‌تر گرفته بشود. هر کسی که خوشحال شد، زیاراتمان. «مَن سَمِعَ هَذَا فَارَیْضَتُ». به هر کسی که خوشحال شد از این واقعه. هر کسی که ساکت بود در برابر واقعه. هر کسی که ناراحت نشد در برابر. خدای متعال انتقام شهید را از تک تک این‌ها بگیرد. به اشد مجازات و عقوبت برسند. ان‌شاءالله در همین دنیا، مسببین این فجایع. آن طاغوت اصلی و شیطان بزرگ. ان‌شاءالله به دست ما و با نسل ما. نابودی رقم بخورد و جشن بگیریم روزی را که نه در ایران خبری از منافقین باشد، نه در عالم خبری از شیاطین، و ولایت حق، ولایت امیرالمؤمنین، ولایت اولیا عالم را گرفته باشد. به ما تحت این ولایت مشغول عبودیت باشیم. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00