تفسیر سوره طاها

جلسه چهارم

01:01:27
51

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم.
اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی رضا.
فرمود: «برید به سمت فرعون، طغیان کرده؛ قول لین بهش بگید، شاید تذکر پیدا کنه یا خشیت.» قول لین یعنی اینکه از آن تعصبات و آن خط قرمزها و حساسیت‌هایش استفاده شود تا حرفی بزنید که فطرت او را «تکون» بدهد، نه اینکه عصبیت او را برانگیزد و حساس کند. قربان صدقه‌اش برو، کرنش بکن، خودت را کوچک بکن.
تا جا درنیاید که او طغیان کرده، گرفتن هنرمندانه خودکشی نکند، پرت نکند پایین. خوب وقتی لب آتشفشان‌ها وایستاده‌اند، وقتی می‌آیند فحش برادر و مادر و خواهر و عمه و همه‌چیز را به او می‌کشند و بعد آخر هم که می‌گویند خودش را انداخت، این از بی‌ناموسی‌اش بود که خودش را پرت کرد پایین. این چنین نیست. می‌آیند آن‌قدر با لطائف از پشت او می‌ایستند و با او حرف می‌زنند، قربان صدقه‌اش می‌روند. گاهی هم با نرمی و با یک لطایف الحیلی، البته گاهی هم از پشت‌مشت‌ها با لگد پرتشان می‌کنند. در فیلم معروف، لب پنجره نشسته و می‌خواهد خودش را پرت کند. آن آتش‌نشان از بالا دو تا پا می‌زند پایین، با یک لگد پرتش می‌کند تو خانه. خیلی حرفه‌ای است.
دیگر بستگی به آن شرایط و ظرائف و این‌ها دارد. مهم این است که این طرف متنبه بشود نسبت به وضعیت خودش و متوجه بشود به اینکه باید رویش را تغییر بدهد. ملاک برای ما این است، نه اینکه تسویه حساب و تحقیر و سر لج انداختن و کوچک کردن و حذف نمی‌دانم فلان جناح و فلان رقیب باشد. نه، تسویه حساب نیست. حضرت موسی تسویه حساب با فرعون نداشته، ولو عامل همه بدبختی‌ها و نمونه سؤال فرعون بود؛ کاخ‌نشین بشود و بعد دربه‌در بشود از این شهر به آن شهر. وضعیتی که واسه فقط حضرت موسی پیش آمد، بقیه مردم که هیچی، این همه تلفات دادند. با این حال با او هم می‌گوید: «قول لین.» یعنی حواسش را بتواند جمع بکند نسبت به تذکر یا خشیت.
تذکر و خشیت هم با هم فرق می‌کند دیگر؛ تذکر غیر از خشیت، خشیت غیر از تذکر. نسبت این دو تا با هم چیست؟ تواین خصوص ترادف؟ ترادف که نیست. یکی از این سه تا نسبت است. روش بحث بکنید از آیات قرآن، که چی؟ «انما تنظر من اتبع ال و خشی الرحمن» همین بود کامل؟ «انما تنذر من اتبع الذکر و خشی الرحمن بالغیب».
ذکر و تبعیتش مهم است؛ خشیت، خشیت رحمان به غیب. با هم بعد. این تازه باعث می‌شود که طرف انذار بشود، منظر واقع شود. این تذکر را می‌فهمند؛ که به معنای قبول یادآوری و التزام به مقتضیات حجت یادآورنده و ایمان به آن است. خشیت به معنای مقدمه آن قبول و ایمان؛ شاید ایمان بیاوری یا نزدیک به ایمان آوردن بشود. تذکر خود ایمان آوردن است، خشیت در آستانه ایمان قرار گرفتن است. حداقل بعضی از خواسته‌های شما را اجابت کند.
درباره «لعل» گفتند که: «لعل» در کلام خدا به همان معنا دلالت دارد که در کلام غیر خدا دلالت دارد: امیدواری، امید. در غیر خدا قائم به شخص جاهل است، ولی در خودش قائم به او نیست؛ چون از جهل است. من چون نمی‌دانم، می‌گویم شاید فردا بیایم، شاید فردا نیایم. چون نمی‌دانم، علم ندارم، از جهل من است. شاید این‌طور بشود، شاید آن‌طور بشود که چی؟ از جهل او نیست. شایدِ ما وابسته به خودمان است، وابسته به جهل ماست. شاید خدا وابسته به خودش نیست. «لعل» در او قائم به مقام یعنی کسی که در چنین مقامی قرار بگیرد، جوانب کلام را زیر نظر داشته باشیم. می‌فهمد که جا دارد چنین و چنان بشود. به خلاف امیدواری در غیر خدا که هم ممکن است قائم به نفس امیدوار باشد، هم قائم به مقام تخاطب و گفت‌وگو.
در واقع، می‌خواهد بگوید مقتضی‌اش موجود است. خدا که می‌گوید «لعل» به معنای وجود مقتضی است. مقتضی فلان کار هست. «لعلکم تفلحون» یعنی چی؟ شاید به فلاح برسید.
تماس گرفته بودند دوستان. کیا بودند؟ قم که آمدی به من یک خبر بده. یک احتمال ضعیفی دارد که من یک ناهاری بهت بدهم. احتمال ضعیفی که ایشان می‌گوید این باید عرض کنم که این احتمال از جهت مقتضی است، نه از جهت اینکه نمی‌دانم چی می‌شود. پدر به بچه‌اش وعده نمی‌دهد که این کار را بکند: شاید برات دوچرخه بخرم. وقتی تهش «شاید» است یعنی من قطعاً ۲۰ بگیرم، جایزه شاید دوچرخه باشد یا قطعاً دوچرخه است؟ شاید به ۲۰ تو بدهم، شاید هم به یک دلیل دیگر. آقا مگر این‌جوری شد؟ می‌شود وجود مقتضی. مقتضی چی؟ آره. مقتضی خریدن دوچرخه را دارم؛ وابسته به این فلان مسئله است که تحققش مهم است، که از جانب توست. ولی من که می‌گویم شاید فردا بیایم، دیگر ربطی به شما ندارد. تحققش وابسته به آن من است و باعث می‌شود من به تحقق علم نداشته باشم. جهل من است؛ چون نمی‌دانم که محقق می‌شود یا نمی‌شود. می‌گویم شاید، شاید این‌طور باشد، شاید آن‌طور باشد، شاید بیاید، شاید نیاید...
دمل ما از زمینه و مقتضی مثل چی؟ ابوحمزه. «کل ما تحتو...» چی آن؟ هر وقت گفتم که دیگر اسلحه؟ اسلحه‌ام، سریرتی... فلان این‌ها. گفتم حالم خوب شد و این‌ها، حالم گرفته شد: «لعلك عن بابك طردتني و لعلك من مجالس العلماء أقصيتني و لعلك في مجالس البطّالين وجدتني و لعلك وجدتني مستخفاً بدينك.» ها؟ در دعای ابوحمزه؟ بله، خلاصه همین است. منظور این است که این «لعل»ها مقتضیات هستند. مقتضیاتی که باعث می‌شود انسان چگونه حال خوب خود را نگه داریم. حال خوب با چه چیزی از بین می‌رود؟ با این‌ها. این‌ها مقتضیات از بین بردن حال خوب‌اند. موانع، موانع استمرار حال خوب‌اند. «با بدترین می‌چرخم»، و چه می‌دانم «کاذبینم» و چه می‌دانم «لعلکَ»... شایدها. شایدها از حیث ماست دیگر. هر وقت پای جهل ما آمد وسط، این شاید حقیقی است. هر وقت مقام مخاطب آمد، این شاید خدایی است. شاید خدایی به من و شما کار دارد. شاید ما هم باز به من و شما کار داریم. کلاً شاید از جانب من و شماست.
«لعل» خدا چه معنا دارد؟ «قال ربنا اننا نخاف یفرط علینا». جالب است که قرآن کلمه افراط را در مورد کفار و این‌ها استفاده کرده، اما الان افراطی را عملاً به همین بسیجی‌ها، حزب‌اللهی ها و این‌ها حملش می‌کنند. افراط یعنی شما ساختار نفس و حیطه اعتدال را خارج کردی. با چی خارج می‌شود؟ با کبر، با نفاق، با تسامح. افراط در شاکله عرض کردم. در عمل خودش معیار و میزان دارد دیگر و خصوصاً در عمل قلبی. در عمل قلبی ما افراط نداریم که. توضیح در عمل قالبی است. چرا؟ چون اصلاً عالم، اصلاً افراط و تفریط ربط به محدودیت دارد. محدودیت‌ها مهم‌اند دیگر. از حد گذشتن افراط یعنی چی؟ از حد گذشتن. حد مال کجاست؟ مال عالم محدودیت است. عالم محدودیت کجاست؟ ماده. فراتر از ماده ما نه محدودیت داریم، نه حد داریم. نفس شما، روح شما «من أمر ربی» مال عالم امر است. هیچ محدودیتی نیست. اراده مطلق، اراده طلقه است. محدودیت مال کجاست؟ لذا هرچه که محدودیت ... اعتدال مربوط به ماده شماست. آقا تو خوابت مراعات کن، تو خوراکت مراعات کن. «نه چندان بخور کز دهانت برآید / نه چندان کز بی‌ضعف جانت برآید.» به قول سعدی. «نه چندان بخور که از دهانت برآید» افراط. «نه چندان کز ضعف جانت برآید» تفریط. پول دادن «کل البث» گردنت که فقط خودت را داشته باشی. نه جور بس کن که خودت را ول کرده باشی. این از کدام جهت است؟ جهت ماده.
مباحث درمی‌آید. لب معارف اینجاهاست. اصل حرف‌ها این‌هاست. اگر فهمیده بشود. فقیه این است که این‌ها را بفهمد. تفریع می‌کند مسائل اصلی اعتقادی و کلامی را، نه مسائل فقهی که ظرف چند بار بشماریم، بشوییم. عالم ماده، عالم امر، عالم عرض کنم ملک ملکوت. قواعد ملک و قواعد ملکوت. تعبیر قرآن: «خلق و امر.» خیلی مسائل.
اعتدال مربوط به عالم خلق ماست. نسبت به عالم امر اعتدال نداریم. «فَذَكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُم» یک آیه می‌فرماید که مناسک اشد ذکر، ذکر شدیدتر. در مورد عمل قلبی شدت و ضعف داریم، افراط و تفریط نداریم. شدت روز افراد یعنی ساختار اعتدال خارج کردن. بله. حالا این از ساختار اعتدال خارج کردن به معنای این است که شاکله داریم صحبت می‌کنیم. چون نفس که یک امر مجرد است. یعنی این شاکله انسانی خودش را از آن حریم عبودیت، از آن حیطه عبودیت، خارج از حیات انسانی و ایمانی خارج کرده به سمت حیات حیوانی. امشب افراط. افراط رد شدن از یک چیز به معنای شدیدتر بودن نیست. که این‌ها یعنی افراط کردن، یعنی دیگر از مقام انسانی زدن جلوتر. طرف باید روزی مثلاً سه وعده غذا بخورد، روزی پنج وعده غذا می‌خورد، روزی ده وعده غذا می‌خورد. می‌گوییم این از تو وعده‌هایش دیگر زده جلوتر. افراط لزوماً این نیست. از آن حریم عبور بکند و جلوتر. منظور لزوماً بالاتر نیست، جلوتر پایین‌تر باشد. زده جلوتر به سمت بدتر. یعنی مثلاً شما باید، افراط کردی تو گوشش. افراط که نه، یعنی کار را ارتقا دادی؟ یعنی یک کار بدتر؟ تا اینجاش خوب بود، از اینجا به بعدش دیگر بد است. پایین‌تر شدیدتر است، ولی پایین‌تر است. روشن است. افراط پس این می‌شود افراط.
«نفس اشد و ذکر» بعد می‌گوید مثل آباءتون. یک تعلق قلبی چطور باباهای‌تون را دوست دارید و یادشان می‌کنید؟ که یاد کردن همان بحث نسب و این‌هاست دیگر. مفاخر قومیتی. نسل فلانیم، شما نسل فلانی. بابای ما کی بوده؟ بابابزرگ‌مان کی بوده؟ با بچه کسی که فلان وقت فلان کار را کرده. این می‌شود ذکر آباء با افتخار قلبی. آن بزرگداشت قلبی. می‌گوید: این‌جوری یاد کنید خدا را. لذا در مورد ذکر خدا شدت و ضعف دارد. البته کثرتی هم که دارد باز به همین معناست: ذکر کثیر. کثرت به معنای این است که این قلب مدام به یاد او باشد. پس یک کثرت ذکر داریم، یک شدت ذکر. این‌ها همه بحث افراط توش معنا پیدا می‌کند، یعنی کسی از آن شاکله عبودی خارج بشود، شاکله سالم را «ترسیم افراط بر ما بکند»، یا «طغیان افراط بر ما بکند».
زودتر مورد عقوبت قرارمان بدهد. نگذارد ما حرفمان را درست بزنیم. قبل از اینکه معجزه‌ای بگوییم، تا بگویی ما آمدیم برای پیغمبری، دیگر نپرسد معجزه‌تان چیست و بزند نابودمان کند. دیگر استدلالی و حرف ما ضایع شده یا طغیان بکند، عذاب بنی‌اسرائیل شدید بکند نسبت به ساحت قدس ربوبی.
ببین، نگرانی‌ها، یک نکته خیلی مهم است، نگرانی‌های حضرت موسی از چه جنسی بود؟ ابداً نگرانی‌های حضرت موسی مادی نبود. هیچ پیامبری هیچ وقت هیچ نگرانی مادی‌ای ندارد. همیشه نگرانی‌های انبیا، ترس انبیا، «خیفه‌ای که لا سنای دوها سیرت الولا» استفاده شد.
نترس، وجود خودش احساس ترس کرد. این‌ها همه مربوط به امور معنوی نسبت به امور قدسی است. هیچ وقت پیامبری، هیچ وقت ولیّ‌خدایی بابت امر مادی نگران و غصه‌دار نمی‌شود. پسرش، حضرت نوح ابراز غصه نمی‌کند. سؤال و صغرای کبری: نتیجه.
خدایا تو گفتی که اهلت را بردار ببر (کبری)؛ اهلت را ببر (صغرا)؛ پسرم که از اهل من است (کبری). صغرا problem یا کبری؟ اهلت را ببر، پسرم که از اهل من است (کبری). درسته؟ سقراط problem.
«قال لاتخافا» نترسید. موسی قتل هم انجام داده بود دیگر، بحث قصاصش هم بود. اعدامش کند. خیلی مسائل سخت است.
حالا پس ببینید ترس موسی از چی بوده؟ یک وقت یک‌جور نشود که بدتر بشود. «حمید ۲۰۰۰ دینم» خارج از متن، که مردم دارند. همین دو درصد احتمالی‌ام که این اختلافی هم که خیلی از علما به نظر می‌رسد. دیگر حالا بالاخره آن فهم عمیق و قدسی حضرت امام یک بحث دیگری است، ولی اختلاف علما و بزرگان همین بوده سر انقلاب. هیچ بحث مادی‌ای نبوده. گفتند: «آقا یک وقتی یک جور نشود بدتر بشود.» بسم الدین و خدا و پیامبر و خون ریخته بشود، بعد به نتیجه نرسد، بعداً دیگر اصلاً زمینه را به دست دادند که هر انقلاب دیگری از بین برود و هیچ دیگر اسلام نتواند سربلند کند. نه، حالا بحث علما به این است که زمینه فراهم شد و مثلاً یک شاه ضعیفی بود، فلان بود. خود این‌ها راجع به اینکه وارد دستگاه شوند. شما مثل دوره صفویه باشی، خوب است. ولی وقتی زمینش نیست، شما باید کشت و کشتار کنی، کشته بدهی، تو فشار با تحریم اقتصادی. این‌جا محمود خمینی را گفتند و ادامه دادند... ولی لزوماً هرکسی که این‌جوری نبوده، آدم‌های غیرشجاع نبودند. واقعاً آدم شجاعی بودند. در عین حال ذهنشان به این نبود که مثلاً این مسئله پیشرفت خواهد کرد و پیروزی هست و این‌ها.
حضرت موسی کاسه داغ‌تر از آش؟ نه، می‌گوید: خدا. شما از خدا بیشتر نگران دین مردم هستید. یک نکته‌ای که هست این است که ما معمولاً کمی دوز چیز را زیاد می‌بریم دیگر. یعنی انبیا را خیلی دیگر هالیوودی نگاه می‌کنیم. این‌ها اقتضائات زندگی بشری و زیست بشریشان را دارند. در کلاس کلام گفتم حضرت آقا در درس خارج بحث نماز جماعت، جلسات اول بحث می‌کردند، روایتی را خواندند که پیامبر نماز صبحشان قضا شد. می‌خواستم منتشرش کنم، من می‌خورم. ولی اشکال ندارد بفهمند که آقا این حرف‌ها، حرف دین است. یعنی این حرف‌ها حرف رو حساب، درس است. ولوله شد. نماز پیامبر قضا بشود؟! پیامبر به بلال فرمودند که: «من توی وادی می‌خوابم، برای نماز صبح بیدارم کن.» آفتاب زده. «اونی که شما را برد، منم برد. کسی که شما را انداخت به خواب، به منم خواب داد.» فرمودند که: «اینجا وادی شیطان است و از اینجا سریع برویم.» و محکم از این روایت دفاع می‌کرد.
سندش که درست است. آدم معمولی قضا نمی‌شود، مؤمنش. آیا تو عمرم نماز شبم قضا نشد. نماز شبش قضا نمی‌شود، بعد پیامبر اکرم نماز صبحش قضا بشود؟ ایشان فرمود: «بابا، پیامبر اکرم اولاً که بشر است. ثانیاً خواباندنش از جنس خواباندن ما نیست.» از سر شب پاشده، تا نیم ساعت قبل اذان صبح زجه‌هایش را زده، دعایش را خوانده، هزار رکعتش را خوانده، نشسته، چشم‌هایش بسته شده. به بلال گفته که: «آقا این اذان که گفتند بیدار کن. این چشم‌هایم خواب گرفته، سنگین شده، رفته.» حالا تو سر کلاس یکی از دوستان سؤال خوبی پرسید: «آن پیامبر عوالم حاضر است، دیگر خواب او که من را غفلت نیستش که، قلبم نمی‌خوابد.» خب آن پیامبر عالم امری، پیامبر عالم خلقی را بیدار می‌کرد. اولاً که خدا می‌خواست نشان بدهد که آقا خواب ماندن از این امت تا اینجاهاست؛ حتی تا پیامبر که اگر کسی خواباند، تکلیف ندارد. مسئله ثابت بشود که کسی که خواب است، تکلیف ندارد. این یک بحث تشریع است که نشان دادن پیامبر آدم است، بشر است، با قواعد بشری دارد زندگی می‌کند. گرسنه‌اش می‌شود، خسته می‌شود، خوابش می‌گیرد. آیه قرآن نازل شد، فرمود که: «پیامبر اذیت می‌شود.» شما که این‌جوری می‌آیید خونش. عالم امر است، عالم امر تزاحم ندارد. شر و ورا گاهی به همدیگر می‌رسند. ماست‌ها صنعتی و سنتی هستند. این‌ها وقتی زیاده‌روی هم در خوردن می‌کند، این شکلی می‌شود. پیامبر مال عالم امر است، ولی پاشو عالم خلق است. تو عالم خلق زندگی می‌کند. سوره احزاب نازل شد. «بابا، این پیامبر اذیت می‌شود، خجالت هم می‌کشد بهشون بهتون بگوید از همسر پیامبر که چه‌جوری است.» حالا دیگر بعضی ماجرا مفصل نمی‌شود گفت. «من مثل شمام، من با زنان مباشرت دارم. من غذا می‌خورم، من می‌خوابم.» یکی پیامبری که غذا می‌خورد، دستشویی هم می‌رود. تازه پیامبر صف دستشویی وایستاده، خاصیتی نداشت. بعد حجت را تو عالم ماده باشد، از جنس شما باشد، راه ببرد. به‌هرحال نکته این است که قواعد و اقتضائات زندگی بشری را دارند. نگرانی‌هایی از جنس بشر را دارند، ولی نگران مادی نیست. خودش وجود مادی دارد، نگرانی‌هایش مادی نیست. لذا می‌شود خدا دستور بدهد او تو اقتضای زیست مادی خودش دغدغه‌هایی داشته باشد. برای این‌ها هیچ منافاتی با هم ندارد.
خدا معال آن کار را گفته. خب، قطعاً اونی که تا آخر گفته خوب است، ولی تو این مسیر پدرمان درمی‌آید. به خدا الان کلی بدبختی دارد ها. بروم که با همه این‌ها بروم.
این سؤال هم سؤال این نیست که یعنی خدایا حواست بود که این‌هایی که گفتی این‌ها هم این‌جور می‌شود؟ سؤال آن شکلی نیستا. خدایا به نظرم خیلی روش فکر نکردی‌ها. مثلاً این بعدشم این‌جوری می‌شود. راست می‌گوید، من اصلاً حواسم نبود. الان ممکن است طغیان کند، افراط کند و برگردد. او سؤال که می‌کند، می‌خواهد سؤال را از باب اینکه خدا برایش کشف بکند این مسئله را و بیشتر خدا باز کند. حقیقت را بهش نشان بدهد که حالا که می‌رویم تو مسیر، چه مشکلاتی برای‌مان پیش می‌آید. همین است دیگر. می‌گوید وقتی کار سخت می‌شود، این مؤمنین خالص می‌گویند: «این همونی که خدا و رسول به ما وعده داده بودند.» چه وعده داده بودند؟ گفته بود: «تا پیروزی برس.» می‌گوید: «ما این سؤال از این است که اگر این اتفاق افتاد چه کنیم؟» آفرین. چه کنیم؟ این اتفاق می‌افتد یا نمی‌افتد؟ فرض این را داشته باش که اگر افتاد چه کنیم؟ مسیری که ما به آن سمت و مقصد می‌رسیم، مسیر را به ما نشان بدهد. چه کار کنم؟
با فرض اینکه افراط کرد، چه کار کنم؟ با فرض اینکه طغیان کرد، چه کار کنیم؟ می‌ترسم یک جور بشود. یعنی خدایا چه کار کنم؟ روشن شد.
«اسمع و ارى». می‌گوید: من با شما دو تا می‌شنوم، می‌بینم. کشید وسط. حرف شما را می‌شنوم. آفرین. خدایا اگر این‌جور گفت، اگر شروع کرد به مقدسات ما توهین کردن، اگر پا روی ما بلایی سرمان در بیاورد. به‌محض اینکه بخواهد واکنشی نشان بدهد، می‌شنوم. هستم. می‌شنوم، می‌بینم. اسما و اعراب کنایت از مراقبت و نصرت است. به‌محض اینکه احساس کنیم دارند کاری برای توطئه می‌کنند، می‌خواهند بیایند سر وقتت، می‌بیند که اسما و اعراب را مانیتور کردم. کل صحنه را دارم می‌بینم. قدرتم که دارم. این‌ها هم که تو چنگ‌شان‌اند.
بسیجی. حاج‌آقا برو وسط بزنندت. نگفتم براتون. مفصل است. سال ۸۷ دانشگاه امیرکبیر، دانشگاه امیرکبیر اغتشاش شده بود، برای دفن شهدا؛ دانشگاه شلوغ پلوغ شده بود. ما از در پشتی آمدیم، از در خیابان رشت که مبادا شلوغی نخوریم. رفتیم وسط این اغتشاش‌گرها در آمدیم. مفصل است. و یک لباس‌شخصی وسط این‌ها وایستاده بود و این‌ها هیچ کاری نمی‌دادند. و بعد این لباس‌شخصی آمد و چاق گنده بغل من وایستاد و گفت: «حاجی، برو وسط. یک نفر دست بلند کند بریزیم همه را جمع کنیم. برو، دیوانه.» اما موسی گفتش که: «نه. من انقلاب فدا شدی.» گفت: «فتیاه برید سمتش. این جوری بگید: «ان رسولا ربك.» ما فرستاده رب تو هستیم. مثل بچه طغیان‌گر بگوید که: «بابات من را فرستاد.» و بعد نگویم خوش نمی‌آید. این همان قول لین است.
این‌ها مسائل مهمی هستند. گفتم: «برو بگو رب تو هم هنوز هست.» مشکل نداریم. یک سری بحث‌های تاریخی بوده. فلان قوم آمدند بین من و تو. می‌بخشیم، ولی چی؟ فراموش نمی‌کنیم. چی بود؟ می‌گفتند در مذاکرات هم: می‌بخشی من فراموش می‌کنم. می‌بخشیم، فراموش نمی‌کنیم. قدم بزنم. و او که می‌گفت بعد این‌ها همه از بین بروند از دنیا چی بود؟ رفت و ممه را لولو برد و چی و این حرف‌ها. همین می‌شود که می‌گویند برد برد و مذاکره و دیپلماسی بلد نیستیم. نمی‌دانی اصلاً لبخند لازمه و فلان و این حرف‌ها. یک ذره لبخند و کرنش و این‌ها توش نیست و تکیه به حقیقت حرف قول سدید. ولی «لین رسول ربک». ما معتقدیم «لو كنتم من إله غيري» یعنی فضا فضایی است که آن حقیقت فطرت انبیا کارشان با فطرت است، نه بحث منافع. البته نرمش قهرمانی. یعنی بلد باشی اگر واقعاً فطرت جذب نمی‌شود، کلاه سرت نگذارد و بلکه کلاه سرش بگذارید. این‌ها قوانین دیپلماسی است.
پس اصل اونی که برای انبیا مهم است این است که فطرت هوشیار بشود. کاری که امام با گورباچف کرد. نامه امام مصداق «لَلَیِّنَ لعلّه یتذکر» بود. مصداق خیلی تند که دارم بهت می‌گویم. قبل از اینکه این سرمایه‌داری کمونیست نابود بشود و چرخ‌دنده‌هایشان هم چی بشود و فلان این‌ها. له بشوید و فلان بشوید. حواست را جمع کن. هاپو هم بهش نمی‌گذارد که شب، کلاه و قبا و عبا هم ندارد. معاون اول نصف کره زمین. اتحاد نصفش آبی بود، مثل اتحاد جماهیر شوروی یادم دهه ۷۰، نقشه‌ها این‌جوری که بعد دیگر متلاشی شد. بعد عرض کنم خدمتتون که بعد شروع کرد حرف‌زدن. مترجم داشت. بزرگوا، گلدین بود؟ امام این بود. آن نامه را داده. فطرت را خواسته بیدار کند. در عین حال از موضع خودش هم کوتاه نیامده. از موضع ابرقدرت صحبت کرده. نمایندگان شوروی بعد از فروپاشی گفته بودند که: «ما بزرگترین مشکل‌مان این بود که حرف آقای خمینی را جدی نگرفتیم.»
پس اول از همه می‌خواهم تذکر و خشیت ایجاد بشود. اگر نشد، طرف آدم نشد، چی؟ منافع من تأمین بشود. به من و تو هم آسیب نبیند. یک جوری سرش کلاه بگذارم که نفهمد می‌خواهم سرش کلاه بگذارم. این منطق قرآن است: برد خورده، برد خورده. مثل او گلابی در می‌آید. تقصیر آمریکا بود دیگر. این فلان فلان‌شده آمد این را این‌جوری کرد. می‌ک میزنی هیچی نمی‌آید. این‌ها به خاطر این است که کار او است. دست این ملت... حالا کار ندارم با شرکای منافقین، یک بحث دیگری است.
عرض کنم خدمتتون که پس قول لین باید باشد. تذکر و خشیت باید باشد. موضع سفت و سخت باید باشد. نرمش قهرمانانه، فریب دادن دشمن. «انف متحرکه لغتال متحیضا». دو حالت را فقط عقب‌نشینی از جنگ اجازه داده. بقیه‌اش «من الله». یعنی مغضوب علیهم که اول سوره هم هی می‌گویید این‌ها کسانی هستند که عقب‌نشینی کرده‌اند.
آمده یک جمعی راه افتاده‌اند علیه ظالمی قیام کرده‌اند، حرکت کرده‌اند، عقب بشینند، کوتاه بیایند، نرم بشوند، مغضوب علیه هستند. ملت ایران اگر به راه امام پشت کند، سیلی‌اش را می‌خورد. که خورد سه سال پیش. فرمود: «ملت ایران اگر به امام پشت کند، سیلی می‌خورد.» آقا تا حالا در مورد ملت ایران یک همچین چیزی نفهمیدم. هیچ وقت کلمات امام و آقا را شما تهدید ملت ایران نمی‌بینید. تنها اولین و آخرین بود که محقق هم شد دیگر. ملت رایش را دادند که دهن‌کجی به امام بود. و عرض کنم که از راه امام پشت کردیم، سیلی‌اش را خوردیم.
فقط «من الله» دو تا فرض را فقط گفته که این‌ها اشکال ندارد. یا «متحرفاً لقتال» یعنی جابجا دارد می‌کند. طرف فکر می‌کند دارد عقب‌نشینی می‌کند، اما نمی‌داند دارد از یک جای دیگر می‌آید بزند. «متحرفاً لقتال» عقب دارد می‌رود که بگوید این صد تا بروم با هزار تا برگردند. تاکتیکی. تاکتیکی عقب‌نشینی تاکتیکی اگر باشد اشکال ندارد. این «باید بقه فی من الله» نمی‌شود. وگرنه عقب‌نشینی به دنبالش به قدر «من اللهم» شد. اینکه دعا می‌کنیم روزی ده بار لااقل تو نماز: اهل عقب‌نشینی نباش، جا نزنیم، شل نشویم. عقب‌نشینی کرد، شل شد. ابداً. سر موضوع سفت و سخت. او دارد فریب می‌دهد فرعون را. کاری را که در می‌آورد، فرمود: «فَأَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ» ارسال کن با من بنی‌اسرائیل را. ارسال یعنی چی؟ ارسال برای آزاد کردن پرنده می‌گویند. کبوتر که می‌رود می‌گویند «حمام مرسل». حدیث مرسل هم یعنی اینکه سندش بند نیست، قرص سند ندارد، بند به جایی نیست، بند به راوی نیست، بند به امام نیست. راوی دارد، به امام نمی‌رسد. راوی ندارد. مرسلاً. ارسال به این معناست. بنی‌اسرائیل نه. بفرست. ارسال کنید. بفرست کجا بفرستم؟ «مأموریت است مگر؟» طلبکار خطاب می‌کند. دارد صحبت بشار آزادی می‌کند و آزادشان کن.
یخچال بالاتر: «آقا دمت گرم، بیا این را گوش بده. دیگر فرعون جونم پیوست سلامت.» اینجا دارد که با کفار این‌جوری صحبت کنیم. یعنی طرف را مستحق سلام نمی‌دانی. «الهدی». هرکسی دنبال هدایت راه افتاد، مشمول سلام. حتی این‌جوری. آن‌قدر هم بهش محبت نمی‌کند. دیگر ایمیل بهم بدهند و روز کریسمس و به وندی شرمن یهودی برایش هدیه بفرستند و کادو بفرستند. مذاکره‌کننده ابرقدرت دارد می‌پرد به فرعون: «إِنَّا قَدْ أُوحِيَ إِلَيْنَا أَنَّ الْعَذَابَ عَلَى مَن كَذَّبَ وَتَوَلَّى.» به ما وحی شده عذاب بر کسی است که تکذیب کند و «تولا» کند. پشت کنی، نابودی. گوش بده چی می‌گویم. حواست را جمع کن. نرم صحبت فلان باهاش نرم صحبت می‌کند. مثلاً بچه جذب بشود. برنامه‌های تلویزیونی. بعد برنامه کودک مسخره می‌کردند. بچه‌های عزیز تو خونه، یک روزی مثلاً گلی جون رفته بود رو پشت‌بام لباس‌ها رو پهن کنه، کمک به مامانش کنه و پاش گیر کرد لب پشت‌بام، پرت شد وسط اتوبان. کامیون‌ها از رو مغزش رد می‌شدند. همین‌جور متلاشی می‌پاشید به در و دیوار. «تولا» یعنی لحن کاملاً مهربانانه، محتوا اصلاً دیگر «فیا خالدون» عذاب است.
خدمت شما عرض کنم که صفحه تمام. ۵۱. «قال فمن ربکما» چی بی‌شرفی بود. ما وقتی بحث کردیم تو بحث مدیریت افکار عمومی، شگردهای فرعون را بررسی کردیم. هفت-هشت-ده تا کارهای مدیریت افکار عمومی و ترفندهای رسانه‌ای‌اش را بحث کردیم. خیلی خیلی قابل پژوهش است. فرعون اصلاً کلاً شاخص تمدن غرب و نظام سلطه فرعون است دیگر. خیلی باید جدی رویش مطالعه بشود. الحمدلله کلاً کار نداشته دیگر. چون ربطی به حوزه ندارد. موضوع کارمان، مربوط به بول و قاعد است.
بعد خدمت شما عرض کنم که دیگران کار دست دانشگاهی افتاده. تو بحث غرب‌شناسی این همه معارف عمیق ما تو حوزه غرب‌شناسی رو هواست. کرمتون بحث واقعیت جذابیت فصل دومش بیشتر تو این بحث خیلی حرف داشتیم. یک هزارم مطلب آنجا گفتیم. آیات و روایات در فضای قلب‌شناسی و برنتافتن جزئیاتی عرض کنم که شما این معارف را بگیرید. یکی از بهترین شاخص‌ها برای غرب‌شناسی فرعون است. فرعون‌شناسی حرم. ما را دعوت کرد. گفت آقا پیشنهاد بده که موزه بزنیم تو حرم. چه کاری می‌توانیم بکنیم؟ مثل همه پیشنهادهایی که الحمدلله هیچ‌کس به هیچ‌جا حساب نمی‌آورد. گفتم شما موزه مأمون‌شناسی باید تو حرم داشته باشید. چه قشنگ. باریکلا. خیلی جالب شد. گفتم: «خدا تو قرآن برای شیطان مهم بوده، فرعون مهم بوده. موسی را می‌خواهی بشناسی، فرعون را باید بشناسی بفهمی موسی چه کار کرد؟»
بعد شما برای امام رضا هیچ مأمون‌کار نمی‌کنید، در حالی که این از همه خلیفه‌هایی که به جای پیامبر خودشان را نشانند، امیرالمومنین فرمود: «اعلمهم». از همه این‌ها دانشمندتر و باسوادتر و حرف است. عظمت امام رضا بخش عمده‌اش اینجا فهمیده می‌شود که امام رضا با این ترفندها چه کرد. برگشتن گریه کردن تو هپروت. این طرح سیاسی مأمون چی بود؟ امام چه‌شکلی او را خراب کردن که بعد آن ماجرا نقش قتل امام رضا مال بعد این ماجراست دیگر. نمی‌شد با امام رضا کاری کرد، فقط باید حذفش کنیم. شهادت حضرت. چه کار کردن؟ غریب‌الغربا برای چیست؟ که ما این‌ها را تحلیل کردیم.
حضرت نقشه نمی‌فهمیم. بعد تو تحلیل سیاسی گیر می‌کنیم. چرا رهبری سکوت می‌کنند؟ همدست شدم با دولت. ای کاش آدم بفهمد دوزار. امام رضا کاری کردم که با مأمون همدست شدم تو قتل خودشان. مأمون نقشه‌اش این بود امام رضا را بکشد. شیعه شلوغ بکند. دانشگاه بزرگوار برای ما طرح داشت. قتل‌عام بکند. آموزش چه کار کردن؟ نگذاشتند احدی از شیعه باخبر بشود از قتل امام رضا. این را هم می‌گویند دیگر از این روضه‌های دروغ ساختگی. مردم خراسان آمدند گل می‌پاشیدند و زن‌ها مهریه‌هایشان را آوردند. تا یک سال و نیم عباسلت آزاد شد. یک نفر فقط از شهادت امام رضا خبر داشت، آن هم امام رضا بود. چه شکلی بهش گفتن؟ فرمودند که: «من اگر ابرو و صورت کشیدم، با من دیگر صحبت نکن.» من تو مجلس که رفتم، بیرون آمدم، عبا رو صورتم بود، دیگر صحبت نکن. مطلبی بشود ابوسلط توسط مجلس دستگیرش می‌کند. یک سال و نیم حبس بوده.
مشهد هرات. هیچ‌کس از شیعه باخبر نشد. ماجرای امام رضا و شهادت امام رضا بعداً توسط بقیه ائمه خبر منتشر شده. هیچ‌کس نمی‌دانست. امام‌زاده تن دادند به این شهادت به این نحو برای اینکه شیعه شورش نکند. چه احساس قدرت می‌کرد. می‌ریخت به شورش. شورش که می‌کرد، کار شیعه تمام بود. جنگ داخلی می‌شد. ثانیاً اهرم فشار تو دست بنی‌عباس بود. شیعه را شناسایی کرده بودند. بحث مفصل این‌ها بحث مأمون‌شناسی. بعد شما تازه عظمت تحلیل کنید تاریخ امام ما. یک تفسیر موضوعی باید بنویسیم. چطور برای انبیا نوشتند: موسی در قرآن، ابراهیم در قرآن، فرعون در قرآن، شیطان در قرآن. خیلی مهم است. ترفندهای رسانه‌ای‌اش، بهش می‌گویند: ما را فرستاده رب تو. می‌گوید: «فمن ربکما یا موسی؟» رب‌تون کیه؟ نمی‌گوید رب من کیه. با موسی حرف می‌زند. آقا کلمه به کلمه‌اش نکته است. چرا با هارون نمی‌گوید؟ چون عقده بود دیگر در لسان او، تحقیر موسی بود. وقتی به موسی گفت: «شما حرف بزن.» شگردهای رسانه‌ای ببینیم. آره دیگر. او متهم است، بدنام شده، کدگذاری شده است. این‌ها کار رسانه‌ای کردن. حرف‌ها را تو بزن. هارون پاک است. موضوع خوبی دارد. مردم نسبت بهش حس مثبت دارند. خطیب، سخنور، فصیح.
«قال ربنا» حالا حضرت موسی رب ما کیه؟ الذی غوغا کردن. این آیه از آیات بسیار مهم است که دوستان دیگر خودشان مطالعه کنند. «ربنا الذي أعطى كل شيء خلقه ثم هدى.» خلق هرچیزی را بهش داد. آقا دیوانه‌کننده است. یعنی چه؟ خلق هرچیزی بهش عطا کرد. لااقل ۱۵ سال مبارزه مخصوصاً تو بحث جسمانیت الحدوس. خیلی حرف دارد در مورد عالم زر. خیلی حرف دارد نسبت خلق و امر. نسبت نفس و بدن. خیلی مطلب دارد. خیلی خیلی. خلق هر شیئی را بهش عطا کرد، بعد هدایتش کرد. بازی در بیاورد که بگوید من ربطی ندارم. شما خودتان. تو از کی خط می‌گیری؟ تو می‌خواهی بگویی من از کسی خط؟ من را می‌پرستند. بدبخت چی می‌گویی؟ پول گرفتی. فرستاده اونی که به هر موجودی موجودیتش را داد، به هر شیئی خلقش را عطا کرد و هدایتش کرد. مطالعه بکنید ذیل این بخش.
بعد پرسید که: «قال فما بال القرون الاولی؟» این قبلی که رفتند پس چی شدند؟ این همه آدم و تاریخ گذشت. حالا تو آمدی حرف جدید زدی، فهمیدی این‌جوری است. این همه جماعت، این همه آدم رو کره زمین، هیچ‌کس حرف‌های تو را نمی‌زند. همین چهار تا خوبی؟ اصلاً تو خوبی! جهنم. شاخص کثرت‌گرا. یکی از کارکردهای رسانه‌ای این است که هی تکیه به کثرت می‌کند. مردم چی می‌گویند؟ مردم چی می‌خواهند؟ بیشتری چی می‌گویند؟ کسی الان دیگر این حرف‌ها را قبول ندارد. دوره گذشته. این همه آدم. بحث‌های باورهای یکی آورد. در مورد مفصل صحبت کردیم. آها.
الان وقتی به این بزرگوار که زمانی منبری بود – ما یک ارادتی بهش داشتیم و بعداً بد هم خورد – بیت منبر می‌رفت و این‌ها، بد بدند. دیگر عوض شده بدنم که ماجراهایی پیدا شد. بنده خدا خیلی آب رفته بود؟ جلسه با فلان کسی که جز سران فتنه بود، بد صحبت کرد. آرام مسئولیت بهش دادند. مسئولیت چی؟ چی کار؟ گزینه دولت ریاست جمهوری. عرض کنم که جلسه باز فلان‌کس نشستی از سران فتنه. بعد می‌گوید که: «امام فرمود میزان رأی ملت است.» چه ربطی دارد اصلاً؟ شاخص میزان سپردن امر ملت، نه میزان حقانیت کشف حقانیت.
پسر پیامبر. علم فیش ربمه. ربم. می‌دانی این‌ها چی شدند؟ انبیا هیچ وقت از موضع این بداهت خدا کوتاه نیامده‌اند. هر کسی یک عین وجودی را قبول دارد. نمی‌شود عین وجود قبول نمی‌شود. موجود قبول نکن به برهان، برهان صدیقین. صدیقی یعنی مفروض است وجود خدا. بدیهی بودن خدا مالات وجودی خدا. خدا عین کمالات است و عین همه کمالات تعیین وجود بحث نداریم. قشنگی نیست. به این تله دشمن دم ندادن. خدا حرف بزنیم. خدا اثبات کردنی نیست. وجود داری. وجود من. من چی بگویم در اثبات وجودم؟ من دهن باز بکنم، یک چیزی بگویم. وجودم حتی فحش بدهم. پذیرفتی که می‌شود اثبات کرد دیگر. همه حرف‌های این‌ها پذیرفته شده است. نفهمید. فهمید که این‌ها نفهمید. بداهت به کثرت نیست که تو بگویی چون کثیری رفتند بدیهی شد. بداهت به خود بداهت وجود. اونی که بدیهی بود، به بدیهیش آسیب نخورد. علیه انقلاب ساختن، ولی زیرآب دموکراسی و این‌ها را همه را می‌زند.
دو به دو چند می‌شود؟ کلیپ دو به دو چند می‌شود. توی انگلیس ظاهراً ساختن. ایرانی انگلیسی. ۵ ۴. توپ و تشر. سؤال و این‌ها سفت و سخت می‌پرسه که خب دو چند می‌شود؟ ۵. بعد خیلی ناجوانمردانه هم ساختن کلیپ پایتخت. چند می‌شود؟ می‌گوید ۴. تو مغزش دو به دو که نوشته ۴. این خونه از زیر ۴ شره می‌کند. بنویسید نفهم. حالا مهم این است. خب آقای فرعون، تو که با زور و قدرت و کشت و کشتار و اعدام و این‌ها مردم را به این نتیجه رساندی. آدم حرف من را می‌زند. این دموکراسی مدل فرعون. فرعون‌شناسی مظلومیت انبیاست. دانشگاه داریم. ایام فاطمیه دموکراسی به رسم سقیفه. مادر دموکراسی در ماه بعد سقیفه بود دیگر. دموکراسی اسلامی که اولین جشن سقیفه بود دیگر. و شاخص‌های سقیفه همین کارهای فرعون. یک بحثی می‌کنیم. خسته شدیم.
«عند ربی علمش پیش ربمه فی کتاب لا یضل ر ولا ینسی.» هی ربم ربم ربم. از این کوتاه نمی‌آید. بدیهی چون ابده بدیهیات است. می‌گویم سیب وی ظاهراً گفته که معارف معارفه دیگر. معارف ۶ بود. مزور اضافه. علم الله و موصول اشاره تو ادبیات. معارف ۶ تا. سیب وی می‌گفتش که معارف هفت بود. الله مزمر اضافه. و بقیه در جوانی چند سالش. «الکتاب» بله. یک خوابش را دیدن. گفتند که از آن ور چه خبر؟ گفت: «به خاطر همین که من الله را اعرف المعارف دانستم، ابده بدیهی. و توی بدیهیات عالمی نور بین خودت و خودت. ابده بدیهیات اوست.»
لذا از این کوتاه نمی‌آید. حضرت موسی ربم ربم ربم ربم. علم دارد. ربم یادش نمی‌رود. ربم فراموش نمی‌کند. ربم گم نمی‌کند. ربم آمار این‌ها را دارد. ربم فرستاده. این هم می‌گوید: کسی بود که زمین را برای شما هموار کرد. مهدکودک و «سلک لکم فیها سبلا». زمینیه. موسی زمینی بهش جواب می‌دهد. این زمین را کی زمین کرده؟ زمین از کجا زمین شد؟ زمین را کی مهدش کرده؟ و این راه‌ها و جاده‌ها و این‌ها که می‌روی و کی این‌ها را درست کرده. می‌توانست همه را دور تا دور تو کوه کند. بین کوه‌ها را فاصله گذاشته که بتوانی دور بزنی، راه بروی، از این شهر به آن شهر منتقل بشوی. اگر همه کوه‌ها مثلاً کوه صد متری بود، دور تا دور هر شهری بسته بود. هیچ‌کس نمی‌توانست برود. کی وسط‌ها را خالی کرده؟ کی اجازه حمل و نقل داده؟
«ازواج من نبات شتی». این گیاه‌های مختلف، یک زمینه، یک آب است. اگر این زمین بی‌شعور، آن آب بی‌شعور چیزی تولید بکند که باید از جنس خودش باشد. چه‌جوری است که یک آب، یک زمینه است و هزار مدل غذا، هزار مدل میوه می‌دهد؟ یک بحث خیلی خوبی داریم که اونی که زوجیت می‌بخشد خودش نمی‌تواند زوج باشد. برهان زوجیت. یکی از برهان‌های عمیق در مورد توجه به خدا این است: اونی که زوجیت می‌بخشد نمی‌تواند زوج باشد. برعکس کمالات. اونی که فاقد است نمی‌تواند بدهد. ولی اینجا برعکس است. زوجیت را فقط کسی می‌تواند بدهد که فاقد اصل زوجیت است. به خاطر اینکه نشان می‌دهد که این یک سری چیزها را ندارد که زوج او برطرف می‌کند. و چون عالم ماده، عالم زوجیت است، ماده نمی‌تواند منشأ زندگی و حیات باشد. و یک کسی که ماده و زوج نیست که صمد است، که احد است. احد می‌تواند زوجیت ایجاد کرده باشد. برهان دیگر است در کلام حضرت موسی در خطاب با فرعون: «الحمدلله رب العالمین».
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00