تفسیر سوره طاها

جلسه پنجم

00:46:13
48

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثواب مجلسی و مقصدی.
"منها خلقناکم و فیها نُعیدکم و منها نخرجکم تارَةً اُخری."
در این زمین شما را خلق کردیم، در این زمین شما را برمی‌گردانیم و از آنجا دوباره شما را اخراج می‌کنیم. خب این "نُعیدکم" در زمین، یعنی "اعاده می‌کنیم شما را"، بحث معاده دیگر. یعنی «شما را دوباره برمی‌گردانیم» از اینجا که خلقتان کردیم.
خب، پس خلق ما و شما، ما یک "امر" داریم، یک "خلق" داریم. خلق ما از زمین است، خلق زمینی. هرجا که بحث خلقت انسان است، جایی که بحث "جعل" انسان است، "جاعلن فی الارض خلیفه"، یعنی "خالق فی الارض خلیفه". چون مقام جعّال، امر خداست، ولی مقام خلق چیست؟ مقام خلق بحث زمین است. "خلق الانسان من عجل"، نکته مهمی است.
ما یک عالم امر داریم، یک عالم خلق داریم. همه بدی‌ها، هر یک از انسان بد گفتن، مربوط به کدام ساعتش است؟ ساعت خلقش. هرجا از انسان خوب گفتن، "و لقد کرّمنا بنی آدم"، آن کرامت کدام است؟ قاطی می‌کنند و این بعضی از این شبه‌فقها، شبه‌روشنفکران، شبه‌قمی‌ها، این‌ها می‌آیند از همین آیات استفاده می‌کنند برای بحث حقوق بشر و این‌ها. حقوق بشر غربی! "و لقد کرّمنا بنی آدم"، کرامت ذاتی و فلان و این حرف‌ها. "اِعدام نباید باشه، نمی‌دانم چی‌چی نباید باشه"، و حقوق بشر غربی را بر مبنای "بنی آدم را کرامت دادیم" همه حرف‌های آن‌طرف درمی‌آید و "کرامت برمی‌گردد به همین حیوانیت و ماده انسان". بلکه خدا برای این ماده –قبلاً هم گفتیم- "ماده به ما هی ماده هیچ ارزش خدا قائل نیست"، چون ابزار محض است. ابزار هیچ اصالتی ندارد و هیچ ارزش ذاتی ندارد، مگر به حسب آن غایت خودش و هدفی که ازش استفاده می‌شود. پس اینجا هر چیزی که بد گفتن از انسان، مربوط به انسان در بعد ماده است. هر چیزی که خوب گفتن از انسان، انسان در بعد عالم امر و "و نفخت فیه من روحی". به شرط اینکه این انسان حضور عالم امری خودش را درک بکند؛ یعنی سطح حیات خودش را به عالم امر برساند که این بحث‌های ایمان‌درمانی می‌گفتیم. بحث حیات ایمانی. حیات حیوانی با ایمان خودشو به سطح حیات ایمانی برساند که یک مرتبه جدیدی از حیات. اگه هول‌وول فرصتی بود و این‌ها، گوش بدید، ضرر ندارد.
ان‌شاءالله یک دوری کل معارف دین را از یک زاویه و به یک چینش جدیدی داریم می‌چینیم و تکیه‌مان هم باز بر خود بحث‌های المیزان است. یک تعریف جدیدی از ایمان، یک تعریف متفاوت و ساختار و شاکله متفاوت به نظر ما می‌رسد که تنها مسیر این است. تنها مسیر این شکلی است. هرچند که بحث‌های دیگر هم علاقه داریم خدمتشان، ولی خب، نقد جدی ساختاری و مبنایی داریم نسبت به آن مباحث این شکلی.
تنها مسیر، مسیر اثباتی است، سلبی نیست که ما "اگر فقط با هوای نفس مخالفت کردیم، این دیگر حاصل بشود." همه چی! مخالفت با هوای نفس که یک امر سلبی است. ما می‌خواهیم به یک امر وجودی برسیم. یک عدم اضافی است. ما تو مسیر شدن و مسیر واصل شدن باید البته مبارزه بکنیم با مزاحم‌ها. یکی از مزاحم‌ها هوای نفس است، نه اینکه غایت و مسیر تنها مسیر این است. نخیر! تنها مسیر "ذکر" است و "ایمان". تنها مسیر ایمان است و عمل صالح. ولی ما نتوانستیم ایمان و عمل صالح را یک‌جوری تعریف بکنیم که همه دستورات دینی را تحت الشعاع قرار داده. این اشکال کار ماست. هوای نفس را می‌شود تو همه دستورهای دینی دید که داریم یک‌جوری طراحی می‌کنیم که مخالفت با هوای نفس بشود، ولی "ایمان" را که نمی‌شود تو همه دستورات دید.
اگر شما با زاویه دید علامه طباطبایی نگاه بکنید، ایمان را هم تو همه دستورات، ذکر را هم تو همه دستورات می‌بینید. علامه در رساله الولایه -که به‌اندازه بشریت این کتاب ارزش دارد، گل سرسبد آثار علامه طباطبایی است- می‌فرمایند که این کتابی است که امید به شفاعت دارم در روز قیامت به این کتاب. به بزرگی می‌فرمایند که "تو بحث شیطان می‌فرمایند که این مطلبی که اینجا داریم می‌گیم در طول تاریخ در هیچ جایی گفته نشده." که علامه اهل این حرف‌ها نبوده. دو جا از این کتاب دیگر سنگ تمام برای کتاب گذاشتند و مطالب کتاب هم که بی‌نظیر است. می‌گویند: "از استادم –دام‌ظله- پرسیدم –دام‌ظله کی؟ آقای قاضی- پرسیدم این مطالبی که شما در مورد معرفت نفس می‌فرمایید کجای قرآن و روایات آمده؟ همه آیات و روایات مبتنی بر این اصل است، اگر عینکت را عوض کنی." معرفت نفس، نه مخالفت نفس. معرفت نفس فرق می‌کند. مخالفت نفس هم در مسیر معرفت نفس است، معرفت نفس یعنی عالم امر. چشم، انگشت، عظمت خلقت. در این‌ها. توحید مفضل، اصلاً توحید مفضل که اصل مطلب همین‌جایش است. حضرت می‌فرمایند که "این‌هایی که ملک بود، برو قوه خیالتو تطهیر کن. بیا از عالم ملکوت بهت بگم." مال آخر توحید مفضل است. چقدر توحید مفضل به وجد آورده برخی حضرات را. معرفت نفس توش نیست؟ احادیث دیگر است. مثلاً معرفت به نورانیت و این‌ها، بصری. باز خودش یک ابعادی از معرفت نفس است و حالا احادیث معرفت نفسی خیلی نایاب است. سری دیگر. یعنی مطالب و استفاده‌هایی که از روایات می‌شود، خیلی خاص است. از کجا و آیه از کجایش چه برداشتی می‌شود. دیگر این دست اهل فن است.
منتشرش کرده، یک گوشه‌هایی تو رساله که این مباحث علامه بود که مرحوم آقای تهرانی منتشرش کردند. یک گوشه کتاب نباید فارسی نوشته می‌شد. فارسی که اهل فن و اهل تخصص بیایند کتاب مطالعه کنند. پایه یک می‌آید. ما که همان پایه یک یا دو کل عرفان شیعه را فهمیدی که چی چی است. یک سری اصطلاحات تلمبار می‌شود و همین‌ها هم حجاب است. باد می‌کند عرفانی که طرف باد می‌کند، چه عرفانی است؟ خیلی عجیب است که طرف عرفان یاد می‌گیرد و باد می‌کند. عرفان ذاتش فقر و انقطاع و این‌ها است، ولی می‌خواند و باد می‌کند. چه عرفانی؟ خود ابلیس درس می‌دهد این عرفان را.
خلاصه آقا! این می‌شود عالم خلق ما که عالم ماده است. "دوباره تو این ماده برتون می‌گردانم و از این ماده اخراجتان می‌کنند "تارَةً اُخری". که این "نُعیدکم" یک بخشیش بحث رجعت است، یک بخشیش هم بحث قیامت. ما دوباره این ارواح به اجسام مادی، البته بدون خواص ماده. روح تعلق می‌گیرد به آن جسمی که تو قبر است. تفاوت بدن برزخی با بدن قیامتی ما چیست؟ بدن قیامتی از تو قبر در می‌آید. توضیحات مفصلی دارد. یک بحث معاد است. احتمالاً ترم بعد دانشگاه داشته باشیم، آنجا باید این‌ها را توضیح بدهیم.
"آیاتنا کُلّها" ما همه آیاتمان را به فرعون نشان دادیم. این هم "کل" اضافیست دیگر. اگر همه آیات، آیِ خود پیغمبر معراج برده‌اند که بهش آیات نشان بدهند. به فرعون نشان دادیم. یک مطلب خیلی تحفه اینجا داریم. یک روایتی خیلی این روایت عجیب "الخلق المنکوس" را سرچ بکنید. بعد تو کتاب الهدایة الکبری یکی آنجا یکم کتاب اختصاص اگر عبارت اشتباه نگفتم. چون چند سال است که من این را بهتون مراجعه می‌کنم. از اولش این جمله خیلی عجیب‌وغریب است. این را داشته باشید. امام باقر یا امام صادق علیهما السلام محمد! به قبل‌تر از خلق معکوس برسید.
"یا مفضل، یا مفضّلات. فمن وقّت المهدیین وقتاً، فقد شارک الله. برای ظهور وقت مشخص نکن. هرکی وقت مشخص کنه در علم خدا خواسته خودش را شریک کنه. و ادّعی انّه یعلمه الامر. داره ادعا می‌کنه که انگار به امر خدا آگاهی داره."
"و ما لله سرٌ الّا و قد وقع الی هذا الخلق المنکوس." هیچ سری نبود مگر اینکه بر این خلق منکوس واقع شد. همه اسرار را خدا برای خلق معکوس منتشر کرد. "الا اولیا الله" که همین جماعتی که از خدا گمراهند و از اولیای خدا را برمی‌گردانند و "و ما لله خزانة هی احسن سرًّا عندهم و هی اکبر." و همه خزانه اسرار خدا به این‌ها باز شده و این‌ها نسبت بهش جاهلند. معلوم می‌شود که همه اسرار در عالم منتشر شده. هیچ سری نیست که در اختیار و در مواجهه باهاش نباشیم، در اختیار ما نباشه. چی مانع شده؟ جهالت و غفلت. جهالت و غفلت اگه بره، لذا اسرار اصلاً رسیدنی نیست. کما اینکه خود خدا هم رسید. اسرار خدا از خود خدا بالاتر است. بین ما و خود خدا فاصله‌ای نیست. باید بین ما و اسرار خدا فاصله باشه. ما مشکلمان در ارتباط با خود خدا عدم التفات و عدم توجه و غفلت نسبت به اسرار خدا هم همین است. لذا "ما لله سر الّا و قد وقع الی هذا الخلق." هر سری بود به این خلق داده شده.
"آیاتنا کلّها." همه آیاتمان را بهش نشان داد. "کلّ" اضافی بگیریم. هر آیه‌ای که مربوط به خودش بود بهش نشان دادیم. هر آیه‌ای که می‌شد باهاش هدایت بشود. اگر "کلّ" عموم استغراقی مجموعه این‌ها بگیریم، بازم درست است. همه اسرار، همه اسرار الهی برای همه ابنای بشر منتشر شده. خدا همه اسرار را در اختیار گذاشته. بله، منتشر به معنای منکشف نشده. سر منکشف نشده بر این خلق واقع شده باشه. حالا آنجا هم بحث همین است دیگر. یعنی پرده کنار می‌رود، در وادی توجه عمق پیدا می‌کند. این می‌شود کشف.
وضعیت امیرالمؤمنین از پیغمبر که بالاتر نیست. امیرالمؤمنین فرمود که "اگر پرده‌ها کنار برود، مزدت تو یقین پیغمبر چیست؟" یعنی پیغمبر یک چیزی بهشون افزوده شد که پیغمبر برن یک چهار تا یاد بگیرند. چهار تا مسئله برایشان حل بشود. کشف هم باشه. باشد. بعضی از آیات الهی را. آیاتی که جلوه‌ای از حضور خود او است. مثل اینکه شما می‌نشینی خاطرات خودتو مرور می‌کنی. چیزی به شما اضافه می‌شود؟ می‌گویی: "بعضی خاطراتم را امروز نشستم مرور کردم." برمی‌دارد. پیامبر بوده، بعد حدیث‌های مربوط به مثلاً معراج که میگه: "وقتی می‌فهمم وقتی من رفتم مثلاً معراج، نیرو دیدم." تفریح هم اگر باشد. یعنی تفریح بر اصول اگه باشد، باز مرتبه نازله پیغمبر است که برای خود پیغمبر: "ما لله آیة اکبر من امیرالمؤمنین." آیه بزرگ‌تر از من نداریم. امیرالمؤمنین هم که نفس پیغمبر است. کبراهای دین هست یا نیست؟ پس آیه بزرگ‌تر از خود رسول اکرم نیست. به آیه کبرا وقتی می‌روند، آیاتو نشان بدهند، یعنی چی نشان می‌دهند؟ شما بگو: "اصلاً فروع حقایق را نشان بده". هر حقیقتی را که بخواهند نشان بدهند، خود او را به خودش؛ اما ماجرایی که مولوی نقل می‌کند که "درخواست برای یوسف هدیه بیاورید." که خیلی قشنگ است. آینه فرستاد. ظاهراً روایت مولوی به شعر این آیات در مورد این حضرات شب جمعه وقتی معراج می‌روند چیست؟ همین است. از حقیقت خود او کشف می‌کند حقایق را. نه از بیرون بهش اضافه بشود. اگه این باشد که محتاج به غیر می‌شود. در حالی که بین خدا اگر ما شب جمعه حولش طواف نکنیم، علممان تمام می‌شود.
پس بحث چیست؟ ما آیه بزرگ‌تر از این حضرات، ما الله اصلاً نداریم. هرآنچه که از جلوه خودشان است. ولو برای خودشان. یعنی می‌نشیند، وقتی که شب قدر چیست؟ تنزل پیدا می‌کنند ملائکه و روح. ملائکه از نور ولی‌عصر خلق شده‌اند. به نور او قائم‌اند. به نور او زنده‌اند. "بِیُمنه رُزِقَ الوَریٰ. بِوجودِهِ ثَبَتَتِ الاَرضُ وَ السَّمَاءُ." اصلاً به وجود او آسمان و زمین ثابت است. ملائکه هم که زنده‌اند به وجود او. اصل حیات از او است. این‌ها رَشَحه‌ای و جلوه‌ای از وجود بقیة‌الله‌اند. یک جلوه‌ای برمی‌گردد به آن مبدأ خودش. چه اشکالی دارد فکر می‌کنید مطلبی که گفتید؟ خاطره‌ای که برای شما پیش آمده که یک جلوه‌ای از وجود شما بوده، می‌شود دوباره روش فکر کرد. تذل، علمش یا ذکرش، هرچی باشد، خیلی دخالتی تو این بحث ندارد. حالا این دیگر جنسش، جنس اجمال و تفصیل است دیگر. «پیدا شد زادک الله.» رسول الله صلی الله علیه و آله. "و افاًا" یعنی می‌آید عرش را موافات می‌کند. کل عرش را می‌گیرد. دقت! نه عرش یک جایی مثلاً اهل بیت کلاسیک این نیست. عرش باز دوباره مرتبه دون مرتبه اهل بیت است. عرش از نور آنها خلق شده. بحث نور را بخوانی تو بحار از نور مثلاً پیغمبر، عرش، کرسی، قلم، این‌ها آفریده شده. از نور حضرت زهرا سماوات آفریده شده‌اند. نور امیرالمؤمنین، بحار آفرینش. این را بخونید، ببینید رابطه خیلی جالبی هیچ موجودی در این عالم شرافت وجودی بر نور اهل بیت و وجود اهل بیت ندارد. این زبده و لب معارف شیعه است. بله، اول خلق و صادر اولند و واسطه خلقتند و جامه‌اند و این‌ها که دیگر تو عرفان گفته می‌شود که باهاش کار داریم.
بعد خدمت شما عرض کنم که هرچیزی که هست، مادون این‌ها است. به این‌ها از بیرون اضافه نمی‌شود. کسی به این‌ها چیزی یاد نمی‌دهد. شب جمعه بالا می‌روند، چیزی گیرشان نمی‌آید. موافات بر عرش دارند. احاطه و اشراف دارند. خوب اگه نباشد تمام می‌شود. اونی که پیش بیاید تمام می‌شود، به چه اثر؟ به اثر وجود خلقی امری تمامی ندارد. پایان ندارد. شب جمعه خلقی به حسب عالم خلق این‌ها مثل شهادت امام ثابت‌کننده، یعنی ساعت خلقی این‌ها آثاری از عالم امر دارد. کما اینکه شهادت امام. امام اگه این عالم، عالم داره، مرده و زنده داره، دنیا، برزخ و قیامت. امام خودش اشرف بر همه. به لحظه شهادت امام امیرالمؤمنین می‌گوید که "موقع پیغمبر هزار باب علم باز شد رو سینه پیغمبر." این اتفاق حوادث خلقی از جهت جلوه امری واقعیت اقتضا دارد. رجعت جلوه امری که قرآن به مناسبت وقایع مختلف، آیات نازل می‌کند تو عالم معنا که ما قرآن دسته‌بندی نداریم. آیه آیه اینجوری نداریم. سوره بقره و سوره نداریم. هی می‌آید پایین، تنزل پیدا می‌کند، تکثیر می‌شود و آن تکثیر به حسب موقعیت‌های مختلف بروز و ظهور پیدا می‌کند. این درس عوالم هرچی پایین می‌آید، می‌آید به سمت کثیف می‌شود و کثیر می‌شود. عوالم پایین اینجوری است. هرچی بالا می‌رود، وحدت پیدا می‌کند دیگر. حالا بحث بله. بله، به حسب اقتضای خلقی جلوه‌ای از عالم امر می‌شود. بله، شب جمعه زیاد. این زیادت به همان اتصال دوباره است که می‌شود زیاد. یک چیز جدید، جدید ندارد. اتصال. هر وقت که به خودم مراجعه هر وقت به این خاطره، خاطره که اون روز با هم فلان حرف زدیم که مراجعه می‌کنم، یک چیز جدیدی در من ایجاد می‌شود. اضافه می‌شود به هم. چی اضافه می‌شود؟ از کجا اضافه می‌شود؟ نه، این نقص نیست. شما هی لایه‌های خودتو می‌شکافی. برای خودت به یک مطلبی از سطح او به لایه‌های زیرین و عمیق او هی مراجعه می‌کنیم. نقص اراده می‌کنی یک وقت در حد لایه رویش ببینی، یک وقت اراده می‌کنی در حد لایه عمیق‌ترش زیاد.
پس ما همه آیات را به فرعون نشان دادیم. "فکذّب و ابیٰ." تکذیب کرد و ابا کرد. بحث مهمی است در قرآن که اولاً که تکذیب با ابا فرق می‌کند. "ای بابا!" آن حالتی که انسان کرنش نمی‌کند، زیر بار نمی‌رود، می‌شود "ابا". زیر بار تکذیب یک چیز است، زیر بار رفتن یک چیز ممکن است انسان حالا یک بحثی را واسش واضح نشده، تصدیق نمی‌تواند بکند. خب، حالا می‌شود تکذیب. ولی امام نباید داشته باشد و تکذیب. نفهمی. حاج احمد آقا منظور نفوس ماست. نه، حاج احمد آقا موضوعیت ندارد. تک تک ماها مخاطب این نامیم. هر شیادی هر ادعایی هم داشت، قبول بکنیم. نه، ضعف "فی بُقعة الامکان." بگذار تویی بقعه امکان می‌تواند باشد. می‌توانم من وقتی روضه دروغ می‌خوانم، خودمو می‌زنم، می‌گویم: "اگه این راست بود من می‌مردم." برخورد کرد با این معارف. یعنی هم آدم تصفیه قلبی نکنه، هم تکذیب نکنه. خوب می‌شود. ما بین این‌ها چون متضادیند دیگر. جمعشان ممکن نیست، ولی رفعشان که ممکن است. نه تصدیق، نه تکذیب. واکنشی ندارد نسبت به اینکه "قال اجئتَنَا لتخرجنا." خوب اینجا بحث باز افکار عمومی است. اشاره کردن. بدین وسیله افکار عمومی، مهندسی افکار عمومی توسط فرع است. حالا این آدمی که ابا دارد، می‌آید چکار می‌کند؟ علامت ضعف است. می‌آید بازی درمی‌آورد. سرش طراحی می‌کند. این شیطنت است. این همان عقل نکرویه. "تِلکَ النَّکَراتِ تِلکَ الشَّیْطَنَةُ، مُعاوَضَةُ الرَّحْمَٰنِ." شیطنت است. آن نکره آن عقل. این نکرا فرعون. این شیطنت کار می‌کند. دوگوله (بازی دو گانه) دارد کار می‌کند. هم می‌خورد. قشنگ می‌روی زوایا ی پیدا می‌کند. به یک چیزهایی گیر می‌دهد. رسانه‌ای مهندسی افکار عمومی می‌شود شیطان. این می‌شود شیطنت. حوصله‌ای کردید و وقتی داشتید بحث افکار عمومی و حضرت زهرا سلام الله علیها فاطمه و افکار عمومی کیسه نکات آنجا توضیح داد. خیلی بحث مهمی هم هست. یعنی حضرت زهرا یکی از شاخص‌های جدیشان تو بحث کارشان روی افکار عمومی است که اصلاً این بحث کار "اجئتَنَا لتخرجنا من ارضنا" اول نگو مردم. "این اومده شما را بیرون کنه." گفت: "اومدی هممونو از زمینمون."
ایجاد اتحادی که بین خودش با مردم می‌کند، خیلی مهم است. خودشو از مردم جدا نمی‌کند. خودش را ملت می‌داند. از زبان ملت حرف می‌زند. به سحرک، سحر را نسبت می‌دهد. از این سحر تفسیر واقعه می‌کند. ماجرای پهپاد که پیش آمده بود که رونمایی بزرگی دارد و این‌ها. پست پهپاد هوایی که مخفف "شمس پهپاد" (شپه)، این را رونمایی کرد و سریع جریان ضدانقلاب شروع می‌کند در وقایع. اینکه خیلی مهم است تو کار رسانه‌ای این است که شما بلد باشید در هر حادثه‌ای زودتر و قوی‌تر و عمیق‌تر واقعه را برای افکار عمومی تفسیر کنید. این خیلی مهم است. برد رسانه با عجیب و غریب باز مثلاً فضای تعطیل است، ولی "الهی برکت". بعد خدمت شما عرض کنم که شما تو هر واقعه‌ای باید سریع بتوانی تفسیرش کنی. سریع این را تفسیر کردند. این پست پهپاد هوایی را گفتند که "می‌خواهند جاسوسی کنند از خانه‌های مردم." فقط بالا سرتان که رد می‌شود دیگر نگویید: "چیست؟". دارد "پست هوایی" می‌کند. تک تک خانه‌ها را می‌خواهند رصد کنند. فضاسازی نسبت به پیام‌رسان‌های داخلی فضاسازی کردند. خود اصل جاسوسی مال همین تلگرام و اینستاگرام و فیس‌بوک و این‌هاست. بعد نماد جاسوسی و دست کردن توی اطلاعات مردم و این‌ها می‌شود "ایتا" و چه می‌دانم "سروش" و این حرف‌ها. خیلی شگرد رسانه‌ای قوی است دیگر. یعنی آن کسی که خودش متهم اول در یک زمینه است، او بشود نماد غیر خودش. نماد افراط بشود نماد اعتدال. مشت اول خیلی مهم است. تفسیر اول خیلی مهم است. به محض اینکه واقعه رخ می‌دهد، برایتان تفسیرش. زلزله می‌شود، سریع تفسیر می‌کند: "چرا؟". سیل می‌شود، تفسیر می‌کند. موشک نمی‌دانم، تفسیر می‌کند. برجام. هر واقعه‌ای دست مخالف به شدت قوی است. ما اصلاً نمی‌دانیم در جریان نیستیم. کلاً شما از قبل بتوانی رصد بکنی، تحلیل بکنی. از دو هفته قبلش به مخاطبت رو بپزی (آماده کنی). بنزین از قبل بدانی که این مسیر. البته این‌ها یک ذکاوتی می‌خواهد. فهمی می‌خواهد. حکمتی می‌خواهد. چه می‌دانم فطانت (هوشمندی) می‌خواهد. اطلاعاتی می‌خواهد و خیلی چیزها می‌خواهد که بنده هم ندارم. خدا نصیب بکند. ولی یکی از قبلش باشد. شما رصد کاری که رهبر انقلاب می‌کند. از دو سال قبل گفتمانش را می‌سازد. این اگر اینجوری شد این‌هاها. ده سال قبل، پنج سال قبل، هشت سال قبل. می‌خواهم کاری بکنم مردم بیایند به خاطر نانشان کف خیابان. هشت سال پیش آقا فرمود: "رسانه تعطیل و مشنگ ما که هیچ." بگویم که بیشتر موج می‌افتد. من برای چی باید به این ضریب بدهم که دشمن می‌خواهد ما را بیاورد کف خیابان. توضیح می‌دهم برایشان چقدر تعطیل. شلوغ شده. من اطلاع‌رسانی کنم باز مردم می‌زنند کف خیابان. فاجعه است. سیستم رسانه ما فاجعه است. افتضاح.
فرعون "اومده آیه بینه و این‌ها رو کرده و ید بیضا درآورده." باریک‌الله! و دربیاری. دیگر چی بلدی؟ سحرتو برام آوردی؟ کجا رفتی؟ چند سال پیدات نبود. "آدم که کشتی در رفتی." هزار و چهارصد سال که حقانیت قرآن. نه واقعاً، خداییش. یا موسی! یا موسی. که دیگه آخرین کلام آن لحن یعنی "بدون من، استرس ندارم. عصبی نیستم. ازم نپاشیدم." خیلی دیالوگ دی است. صمیمی موسی. آره، آره. هرچی فکر می‌کنم می‌بینم که مسحورها کارایی کرده. چقدر قشنگ است بازی با این کلمات که اتقان کلماتو می‌برد بالا. درصد پذیرش جدی‌تر می‌کند. خیلی.
"فاجعل بین فرعون، خدا لعنتش کند." "فاجعل بیننا و بینک موعدًا." وقت بگذاریم. از چه موردی. قدرت و اقتداری. قرارمان کی باشد؟ کجا؟ موضع قدرت و اقتدار. یک وقت به ما بده. از موزه بالا. و اینکه من آن‌قدر خیالم جمع است از سحرمان که اصلاً تو بگو نیم ساعت دیگه. قبول نمی‌کرد. بهتر نبود پیشنهاد بازی درآورد؟ افکار عمومی "لاینخلفه نحن و لا انت." وقتی که می‌توانی‌ها. سختت نیست. موضوع اقتدار است دیگر. "مکاناً سوءً." یک مکان سوایی هم باشد. وسط باشد. همه دید داشته باشند. وسط شهری، مرکز شهری، استادیومی. جلوی دوربین. دوربین پخش زنده آنلاین. یک لایوی بگذاریم تو اینستاگرام. کی ببیند؟ چه موضوع قدرتی انجام می‌دهیم. مناظره جلوی دوربین لایو. آنجا حرفتو بزن. شل می‌شود. دعوت به مناظره حضوری در فلان جلسه. حرف بازی دیگر. یعنی احساس می‌کند آن‌قدر تو خاطرت از خودت جمع است که کار روانی است دیگر. طرف یخ می‌کند. آن‌قدر مطمئنم پیروزی‌اش که این‌جور دارد وعده می‌دهد. "موعدکم یا مزیّن." همان روز عید است که همه مردم هستند. روز شلوغ است و روز عیدتان. "یوم الدین" است. خیلی خوب است. همچون روز عید خودشان زینت می‌کردند. بازارها را آذین می‌بستند. موقع سال تحویل عجیبی بود. بعد ماجرای موسی و این‌ها بوده. این اول ماجرای فرعون بوده. قارون مال دوره حکومت موسی است. "ما قرارمان کی است؟" یک مناظره با هم داشته باشیم. وقت سال تحویل که همه ببینند. این دیگر رکب زدن به اوست دیگر. پنجشنبه صبح هشت صبح. فقط اگه باشد، این علامت ضعف است. این پیام ضعف مخابره می‌شود. افکار عمومی از این ضعف شما را قبل از آن، قبل از این باخته. این حضرات انقلابی ما این‌ها را اگه بلد باشند تو مناظره‌ها و شرکت‌های تبلیغاتی و این‌ها، خیلی کار پیش می‌رود. آسیب می‌بینند. با شیطان مواجه‌ایم دیگر. او هم شیطان است. بالاخره او هم که کم نمی‌آورد. او هم کار خودش را بلد است. ولی این دیگر چکار باید بکنیم؟ بحث مغالطه برای مغالطه است دیگر. مغالطه را یاد بگیر که یا سحر را یاد بگیر که باهاش مقابله کنی. اشکال ندارد. "شیطنت نیست؟" نه. این شیطنت، مثال مصداق بارز هشام بن حکم. چه فرمول‌هایی را گفت: "مناظرشان" را برای شما. دیگر اینجا با "بازی فصلی" را اصلاً تو این کتاب برای هشام در نظر گرفتیم. شخصیت تراز رسانه‌ای، الگوی رسانه اهل بیت که خواستند ایجاد کنند. هشام خدمت شما عرض کنم که می‌گوید که با رئیس خوارج: "خوارج اصلاً استدلال ندارند. حرف حالیشان نمی‌شود." خیلی کار با این‌ها سخت است. یک مشت آدم نفهم. یک کلمه بگو: "دین خارج شدی." و خشونت، داد و بیداد، سروصدا، هوچی‌گری. خیلی کار سخت است. آدم از پیش باخته است. بیست ساله، هجده ساله. آمد نشست، گفتش که آن رئیس خوارج عبدالله عبادی بوده، ظاهر می‌گفتش که: "خب، من با شما قرار مناظره کنم." گفت: "بله، من که آخر حرف خودمو زدم. تو هم حرف خودتو می‌زنی. از کجا معلوم می‌شود کی برده؟ داور عادل بگذاریم. آخر حق با کی بود؟" درست است. "داور از طرف من. یک داور از طرف تو. این دوتا اگه هر دو با هم یک جواب دادن، آن جواب درست باشد و همه قبول کنند." گفت: "آفرین. خیلی کار خوبی است." گفت: "خوب است. علی چون حکمیت را پذیرفت، از دین خارج شد. این هم که حکمیت شد." خب، این شیطنت است یا نیست؟ علیه شیطنت. سر ظهر باشد. همه هم پیام قدرت. همه بیایند تک و تنها. پخش غیر زنده باشد. اول یک دور ما با هم یک مذاکراتی پشت پرده...
"فَتَوَلَّیٰ فِرۡعَوۡنُ فَجَمَعَ کَیۡدَهُۥ ثُمَّ اَتَیٰ." فرعون تولی کرد. پشت مجلس مذاکره بیرون رفت آماده کند جمع کید یا جمع سحره است. کنار بیایند که نقشه‌هایشان را پیاده کنند. یا جمع ذوی کید. صاحبان کید را جمع کرد. "ثُمَّ اَتَیٰ" بعد از اینکه رفت برگشت. آمد. آمد. "قَالَ لَهُم مُّوسَىٰ وَیۡلَکُمۡ لَا تَفۡتَرُوا۟ عَلَى ٱللَّهِ کَذِبًا." موسی به این‌ها فرمود که "وای بر شما." "ویلکم" به معنای عذاب و تهدید متفاوتی هم دارد. باز "سوخت و صحت" به معنای استیصال. مو به وسیله تراشیدن. از هر که می‌کنی با تیغ که می‌زنی، از ته کنده می‌شود. از ته تراشیدن. به قول جوادی: "پوستتان را می‌کنند." "پوست کندن" می‌شود واژه "سعد". به ربا می‌گویند: "سخت و این‌ها." چون "پوست مملکت را می‌کنند." پوست اقتصاد را. اینجا فرمود که "بر خدا کذباً افترا نبندید که پوستتان را می‌کند." اول رو کرد با افکار عمومی. تهدید افکار عمومی و تحت مردم. مخاطب اول: "به شما بگویم هرچی شد، قبول کنیدا. دروغ نبندیدا. کلّ" یا مردم بودند یا ساحرها بودند. "قال لهم" به ساحرها برمی‌گردد. افکار عمومی تاثیر قرار می‌گیرد. در گفتگو موسی و این‌ها. "اول به شما بگویم هرچی شد نتیجه را باید بپذیرید. دروغ نبندید به خدا افترا نکنید. شاخص که عذاب شما را می‌گیرد. فقط "خَابَ مَنِ ٱفۡتَرَیٰ." هرکی افترا ببندد ناامید می‌شود. حالا افترا را قبلاً توضیح دادیم دیگر واردش نمی‌شویم.
"فَتَنَازَعُوٓا۟ أَمرَهُم بَیۡنَهُمۡ وَأَسَرُّوا۟ ٱلنَّجۡوَیٰ." این‌ها بین خودشان ولوله شد. تنازع کردم (نزاع کردند) بین همدیگر. مشتش پر است. خیلی از پیروزی مطمئن است. چکارش کنیم؟ "آقا بیاییم برگردیم، حیثیتمون به باد می‌رود." نشانه‌های پیروزی دارد درش دیده می‌شود. این اقتدار خیلی مهم است. واندادن و با حس ابرقدرتی صحبت. وزیر فرانسوی می‌آید خانه امام تو نوفل لوشاتو. به امام می‌گوید که: "شما شهروند عاصی اینجا داری طغیان می‌کنی. مردم داری ناامنی ایجاد می‌کنی تو ایران با پیام‌هایی که می‌دهی. ما نمی‌توانیم از یک شهروند عاصی اینجا پذیرایی کنیم. اگه بخواهی ادامه بدهی، باید عذرت را بخواهیم." امام می‌فرماید که: "الان از مردم فرانسه بعضیا به عنوان توریست رفتن ایران. من خوش ندارم. خوش ندارم دست مردم ایران به خون مردم شما تو ایران آلوده بشود. شما دست به من بزنید، آنجا دیگه هیچ فرانسوی تو ایران در امنیت نیست." پاشو بریم. اصلاً کار نداشته. امام پیرمرد هشتاد ساله در دیار غربت چه تهدیدی می‌کند؟ این‌ها را نسل موسی از خون موسی وقتی تو تن کسی بشود. خلاصه نجوا. شروع کردند نجوا. سرِّی با هم در میان گذاشتند. پچ پچ کردند. به پچ‌پچ افتادند این‌ها.
"قَالُوٓا۟ إِنۡ هَٰذَانِ لَسَٰحِرٌانِ یُرِیدَانِ أَن یُخۡرِجَاکُم مِّنۡ أَرۡضِکُم بِسِحۡرِهِمَا." ضایع می‌شویم. گفتند که: "بگوییم که آقا این دو تا، دو تا ساحرند. می‌خواهند شما را از زمینتان بیرون کنند." بنی اسرائیل یا زمینی بودند. چند ماه پیش با هم خواندیم دیگر. امام هم خوانده بودند: "انزل عین." پیغمبر فرمود: "برادرم موسی چشم راست داشت. برادرم مسیح چشم چپ. من د‌وچشمی‌ام." که امام می‌فرمایند که: "مسیحیان هوایی. موسیا زمین. تو دنیاست. مال این‌هاست." آن هم زمین می‌دهند که بخشیده بشوند. مسیحی‌ها بهشت و این‌ها فضای رویشان این است: "بهشت یک چیزی داشته باشیم." عیسی مسیح پدر روحانی من. ملک و ملکوت هم این‌ها. ملک خالی آنها، ملکوت خالی. من ملک و... بگذار حساسیت این‌ها. یعنی آن نقاط غریزی مردم را خوب می‌شناسد. "زمین حساس نیستند. گرمشان. مسائل دامن و مسائل جنسی و این‌ها. خاورمیانه که وسایل رایج این است دیگر. ایران، عراق، مصر فلان چون طبع این‌ها گرم است. طبع ایرانیان معمولاً گرم‌تر. کشورهای دیگر باز هواهایشان متفاوت است. لذا شما اینجا آمدی، خواستی رای بیاوری، باید بگویی که این‌ها اگر بیایند دیوار می‌کشند. آزادی و فلان و فیلتر و این‌ها." را برایش دست بگذارد. جذابیت دارد. چقدر بگیرد. بالاخره حرف شیطان که کلاً جذاب‌تر است همیشه دیگر. چاره‌ای هم ازش نیست. ولی می‌خواهم بگویم این دست گذاشتن روی نقطه است. این گفت: "می‌آید از زمین چنگتان درآورد." شماها زمین بازید. زمینی هستید. بنی اسرائیل. نقطه حساسیتتان غریزه‌تان به زمین است. این‌ها می‌خواهد زمین را از شما بگیرد.
"فَیَذۡهَبَا بِطَرِیقَتِکُمُ ٱلۡمُثۡلَىٰ." خوب نسبت به عقایدشان هم تعصب داشتند. بنی اسرائیل نژاد برتر می‌دانستند. حاکم بر دنیا می‌دانستند. هم حاکم بر زمین دنیا. هم حاکم بر زمین و زمان دنیا. یعنی قانون را ما باید بنویسیم. حرف، حرف ماست. ایدئولوژی، ایدئولوژی ماست. این همان نژاد بنی اسرائیل. یعنی قبل، تعصب نسبت به همین فکر و آیین و مرام و این‌ها داشتند. لذا می‌گفتند: "دو تا چیز از شما می‌گیرد." یکی زمینتان را، یکی این آیین و ایدئولوژی‌تان را ازتان. "طریقة المثلی" را. «مونث امثل.» امثل یعنی مثل‌تر و بیشتر تطابق دارد با ساختار وجودی شما. هم زمین‌هایتان را می‌گیرد، هم قوانینی که باعث می‌شود شما زمین‌های کل دنیا را بگیرید. همان قوانین را ازتان می‌گیرد. سبک زندگی. "درآیید با هم باشیم که این‌ها بیایند پوستتان را می‌کنند. به صغیر و کبیرتان رحم نمی‌کنند." بزرگوار تو لایو: "به صغیر و کبیرتان اگر رای بیاورند، رحم نمی‌کند." که پدرش منزل تازگی. بله، صفا.
بعد همه به عنوان در صف. صف یعنی "در صف ایستادگان" یعنی صافین. یا مصدر باشه. هرکی که انتخاباتو برد، او به فلاح رسیده. برد با اینکه کی قدرت دستش باشه. که ریاست دستش باشه. که زمین دستش باشه. که میز دستش باشه. این می‌شود فلاح. این منطق فرعونی. "قَدۡ أَفۡلَحَ مَن تَزَکَّىٰ." را آن‌ور داریم. "قَدۡ أَفۡلَحَ مَنِ اسْتَعۡلَىٰ." را این‌ور داریم. منطق موسایی قد افلح من تزکی. منطق فرعونی قد افلح من استعلا. درست شد؟ هرکی که غلبه کند. هرکی چیره باشد. هرکی سوار باشد، او برده. ولی تو نگاه موسایی و نگاه انبیایی و الهی، هرکی که اتصال به حق تعالی دارد، و قرب وجودی دارد، تو مسیر رشدست. مسیر تزکیه. نصف صفحه که شده‌ها! صفحه‌مان تمام نمی‌شود. مگه می‌شود؟ نه، شوخی می‌کنی. شوخی می‌کنی. من طاقتش را دارم. اگه خبر مرگ باباش را بدهند. محمد جعفرزاده بله. گفتند که: "شما فرزند اکبر جعفرزاده‌ای؟" گفت: "بله." گفتم: "متاسفانه پدر شما در سانحه رانندگی از دنیا رفته." گفت: "راستش را بگو. اگه چیزی راستش را بگو. اگه چیزی شده به من بگویید. من طاقتش را دارم." منتظر خبر با معجزه. از کرامات حضرت موسی بود که برای اولین بار ما توانستیم تو تایممان بدون اینکه بخواهیم آب ببندیم و کش بدهیم و این‌ها کل صفحه را به طرز عجیبی خواندیم. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00