درآمدی بر علم لغت

جلسه سوم

00:48:35
49

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. کلمۀ بعدی کلمۀ «اَب» است، از مادۀ «اَبَو». (بله، حالا کلمۀ «اِبن» را، ان‌شاءالله، در بنی می‌خوانیم، ولی «اَب» را اینجا داریم.) لغت «اَب» بسیار پرکاربردی در قرآن و در روایات است). پیغمبر اکرم فرمود: «انا و علی ابوا هذه الامه»؛ «من و علی پدر این امتیم.» کلمۀ «اَب» با «والد» تفاوتی دارد. چرا در قرآن گاهی «آباء» مطرح شده، گاهی «والدین» مطرح شده است. مثلاً نمی‌فرماید: «بِالْاَبَوینِ احسانا»، بلکه می‌فرماید: «بالوالدین احسانا». از آن طرف نمی‌گوید این‌ها تبعیت از «والدین» خودشان، مثلاً از «والدون» خودشان می‌کنند؛ بلکه می‌گوید تبعیت از «آباء» خودشان می‌کنند. یک تفاوتی بین «اب» و «والد» هست.

اصل واحد در این ماده -که خب، اصل واحد را توضیح دادیم به چه معناست- همان تربیت است، در جهت مادی و معنوی؛ چه در جهت مادی، چه در جهت معنوی. تربیت. وقتی کسی کسی را تربیت کند، می‌شود «اَب»، حتی اگر والد او هم نباشد. لذا «آزر» برای حضرت ابراهیم «اَب» بود، ولی والد (عرض می‌کنم). حالا اصل واحد یعنی تمام استعمالاتی که مادۀ «اَبَو» شده، هر جا هر چیزی از این ماده مشتق شده، همۀ این‌ها یک نقطۀ اشتراکی با همدیگر دارد. آن می‌شود اصل واحدشان. اینجا مصادیق فراوانی دارد. «اَب» مثل والد، مثل «رَبّ». «رَبّ» هم به یک معنا «اَب» است. معلم «اَب» است. نبی «اَب» است؛ مصادیقش.

مصادیق «اَب». جد «اَب» است. عمو «اَب» است. نه، نه، این‌ها مصادیق‌اند؛ یعنی بر همۀ این‌ها «اَب» اطلاق می‌شود. والد، عمو، عمه؛ دیگر بله. «اَب» اگر کسی زیر دست عمویش تربیت شده باشد؛ مثل جناب ابراهیم. والد، رب متعال، معلم، نبی، امر و دیگران؛ کسانی که تربیت می‌کنند؛ استاد معنوی. این‌ها همه به حساب اَب می‌آیند. لذا قرآن نمی‌فرماید «آباءتون» را احترام کنید، «ابوَینتون» را احترام کنید. «بالوالدین احسانا»، احسان به والدین؛ چون اگر می‌فرمود احسان به «ابوَین» و «آباء» و این‌ها، دیگر همه، خیلی‌ها می‌شدند. از آن طرف نمی‌گوید این‌ها تبعیت از والد کردند، می‌گوید تبعیت از «آباء» کردند؛ نه لزوماً پدرشان. می‌گوید: «ما از دین پدرانمان تبعیت می‌کنیم» و این‌ها دنبال آن هستیم؛ یعنی آن‌هایی که خط فکری دادند به ما، آن‌هایی که ما را تربیت کردند.

نکتۀ بسیار مهم. این‌ها لغاتی است که ما تا می‌گوییم «اَب»، می‌گوییم خب ما که ترجمه‌اش را می‌دانیم. کلمات دیگر که نمی‌دانیم. مشکل ما همین است که می‌دانیم این‌ها را درست نمی‌دانیم. در قرآن همۀ این‌ها ظرافت دارد، لطافت دارد. اگر با ظرافت حل شود، خیلی مباحث قرآنی حل می‌شود. البته ما تو ماجرای اینکه «آزر» پدر حضرت ابراهیم نبوده، دو تا آیه از قرآن هم داریم که بخواهیم اثبات بکنیم که پدر ایشان نبوده، عمویش بوده؛ یکی مال سورۀ توبه است، یکی مال سورۀ ابراهیم. وارد آن بحث نمی‌شویم.

«وَ الِاشْتِقَاقُ مِنْهَا انْتِزَاعِیٌّ.» اشتقاق این‌ها انتزاعی است. همان اول ماجرا اشتقاق انتزاعی را برایش مثال پیدا کردیم. اشتقاق یعنی اشتقاق بین والد و نبی و جد و اُم و این‌ها؛ هر کدام یک جامدند دیگر. این جامدها تو یک نقطه با همدیگر اشتراک دارند. آن هم چیست؟ مربی‌اند. همه‌اش می‌شود اشتقاق انتزاعی. بانک حروفشان اصلاً ربطی به همدیگر ندارد.

آیاتی که خب ما گفتیم این کلمۀ «اَب» چون در قرآن خیلی استعمال شده، ریشۀ «اَب» در قرآن ۱۱۷ بار استعمال شده است. لذا ما دیگر آدرس آیات را نمی‌گوییم. ولی چند تا آیه را می‌خوانیم.

سورۀ مبارکۀ یوسف، آیۀ ۳۸: «وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَائِی إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ». خب، ببینید اینجا حضرت یوسف می‌گوید من در تبعیت «آباء» خودم رفتم. ابراهیم و اسحاق و یعقوب «آباء» من هستند. پدربزرگ، جد و پدربزرگ و پدر؛ همۀ این‌ها «آبا» شده‌اند.

آیۀ بعد، سورۀ یوسف، آیۀ ۶: «کَمَا أَتَمَّهَا عَلَی أَبَوَیْکَ مِن قَبْلُ إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْحَاقَ». دوباره پدر، جد و پدربزرگ را «اَب» به حساب آورد.

آیۀ سورۀ اعراف، آیۀ ۲۷: «کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُم مِّنَ الْجَنَّةِ». آدم و حوا را برای ما ابوَین به حساب آورده. مراقب باشین این ضرب‌المثل معروف اینکه پدرتان درآمد ، این قرآنیه است. «کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُم» شیطان پدر همه‌تان را درآورده است. «اَخرَج ابَوَیکُم» پدر و مادرتان را درآورده است. از کجا؟ از بهشت.

آیۀ بعد، سورۀ نساء، آیۀ ۱۱: «وَ وَرِثَهُ أَبَوَاهُ». دوباره واژه «ابو» به کار رفته. دوباره در همان سورۀ نساء، آیۀ ۱۱ (نمی‌دانم فلان)، در مسئلۀ خمس واژۀ «ابوَین» را به کار برده است.

آیۀ بعد، سورۀ بقره، آیۀ ۱۳۳: «قَالُوا نَعْبُدُ إِلَهَکَ وَ إِلَهَ آبَائِکَ إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ وَ إِسْحَاقَ إِلَهًا وَاحِدًا». دوباره واژۀ «آبا» به کار رفته برای جد و پدربزرگ و پدر.

سورۀ توبه، آیۀ ۱۱۴: «وَ مَا کَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِیمَ لِأَبِیهِ». ابراهیم برای «اَب»ش استغفار می‌کرد. «اَب»ش کی بود؟ آزر. حالا آزر «اَب»ش بود یعنی پدرش بود یا عمویش بود؟ عمویش بود. ولی یعنی «اَب» شامل عمو هم می‌شود.

سورۀ انعام، آیۀ ۷۴: «وَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ». سورۀ یوسف، آیۀ ۱۰۰: «يَا أَبَتِ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَايَ مِن قَبْلُ».

خب، حالا ما یک واژۀ دیگر هم در قرآن داریم. البته در روایات و این‌ها «ابا»، یا «ابتا» در مقتل و این‌ها. مثلاً زیاد می‌بین این واژه را. البته «ابتا» این‌ها چیست؟ این همان «اَب» است. آن «تا» چیست که سرش آمده؟ آن «تا» از علائم خطابه است. «تَفْعَلُونَ»، «فَعَلْتَ»، «تَفْعَلُ». «تا» می‌آید همه‌اش برای خطاب: «الف» کجاست؟ چطور «الف» بعدش باز یک معنای دیگری را درواقع هی سر می‌کند، هی صمیمیت را بیشتر می‌کند؟ حالا یکی این، آیۀ ۱۰۰ سورۀ یوسف. یکم آیۀ ۱۰۲ سورۀ صافات: «يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ». اینجا می‌شود فهمید که «و لَا يَخْفَیٰ أَنَّ حَرْفَ تَاءِ مِنْ عَلَائِمُ الْخِطَابِ». حرف «تا» از علائم خطاب، همان‌جور که در «فعلتَ»، «تفعلُ»و «أنتَ». تو همۀ این‌ها مثلاً «اَنَا» «اَنتَ» تبدیل می‌شود. دیگر «تَ» آمد آخرش در خطاب. چون «تا» حرف خطاب است و خطاب دلالت بر قرب، مشافهه، مودت و عطوفت دارد؛ یعنی ما با همدیگر نزدیکیم، مستقیم داریم صحبت می‌کنیم، چهره به چهره است، صمیمیت توش است، محبت توش است، گفت‌وگو توش است، عطوفت توش است. این‌ها همه از این «تای» «اَبَتِ» فهمیده می‌شود.

پس الحاق «تا» در ندا: «این است و ما یُمکِنُ أَن یَکونَ بها النظر». هر وقت که «تا» را اضافه کنند و ممکن باشد که «تا» اضافه بشود، از این جهت است. عوض از «یا اَبی» بوده، شده «اَبَتِ». (تا به‌جای «یا» آمده. نه، «تا» به‌جای «یا» نیامده. «تا» خودش آمده. «تا» برای خطاب است.) برای اینکه دارد می‌گوید گفت‌وگوی مستقیم از نزدیک، با علاقه و مهر و عطوفت. ولی «یا»ش ازش افتاده است. بله، «اَبَتی» بوده، به خاطر ثقلی که داشته، «یا» افتاده. به جایش کسره آمده، شده جای «اَبَد». این از کلمۀ «اَب».

کلمۀ بعدی که بحث می‌کنیم، کلمۀ «عَطَو» (عَطا). عطاها. عرض کردیم در قرآن چند بار آمده؟ ۵۴۹ بار با مشتقات «عَطا»، «إِیتا». زکات کنید. ۴۹ «عَطا»، «اَمَرَ اللهُ». مثلاً «آتَ اللَّهُ بُنيَانَهُ أُوتُوا»، «آتُوا»، «إِیتا»، زکات. این‌ها فراوان استعمال می‌شود. «اتْیَان»، «إِیتا». حالا اصل واحد در این ماده چیست؟ اصل واحد در این ماده این است که چیزی با سهولت آمدن. چیزی با سهولت. یک چیز با سهولت بیاید. یک چیزی با جریان طبیعی بیاید، بی‌دردسر، بی‌هزینه، بی‌آزار. می‌خواهد لازم استعمال بشود، می‌خواهد متعدی استعمال بشود؛ چه «اتْیَان»، چه «إِیتا».

«اتْیَان» مصدر «سُولاسِی مجرد»ش است. با سهولت بیاید تو مسیر روند طبیعی خودش بیاید. یک کسی بدون یک چیزی، یک آبی جاری بشود بدون دردسر. یک حرف، یک حکمی جاری بشود بدون مزاحم، بدون مانع. پس چه در لازمش، چه در متعدی‌اش، در هر دو به معنای این است که چیزی با سهولت بیاید. آمدن چیزی با سهولت و با جریان. می‌خواهد مجرد باشد، می‌خواهد مزید باشد. اگر «إِیتا» باشد، آوردن؛ اگر «اتْیَان» باشد، آمدن است. «اتْیَان»، ثلاثی مجرد؛ «إِیتا»، ثلاثی مزید.

وقتی به مصادیق «اتْیَان» می‌رسیم (هنوز نگفتیم). مکانی، گاهی در زمان. یک چیز مکانی یعنی شما می‌روید «اتْیَان» می‌کنید یا «إِیتا» می‌کنید. چیز مکانی را، چیز زمانی را. گاهی برای فاعل، گاهی برای مفعول. این‌ها مصادیقش است. فاعل و مفعول به همین ماده. نه، این ماده «عطو». «اتْیَان» گاهی در مکان استفاده می‌شود، گاهی در زمان، گاهی برای فاعل استفاده می‌شود، گاهی برای مفعول. گاهی محسوس، گاهی معقول. تفاوت محسوس و معقول چیست؟ فقط با عقل. انتزاعی امر معقول، انتزاعی در عقل. امر محسوس در بیرون و در خارج وجود. خب، پس این‌ها هر کدامش به حسب خودش باز تفاوت پیدا می‌کند: مکان، زمان، فاعل، مفعول، محسوس، معقول.

حالا مثال‌ها در زمان. «اتْیَان» زمانی. سوره‌ی مبارکه‌ی یوسف، آیه‌ی ۱۰۷: «أَوْ یَأْتِیَهُمُ السَّاعَةُ». «اتْیَان» ساعت یعنی زمان بر ایشان بیاید. یا زمان بر ایشان بیاید. ساعت بر ایشان بیاید. اینجا ساعت منظور قیامت است. روز قیامت. روز قیامت بر ایشان بیاید.

آیه‌ی بعد، سوره‌ی مبارکه‌ی انسان، آیه‌ی ۱: «هَلْ أَتَی عَلَی الْإِنسَانِ حِینٌ مِّنَ الدَّهْرِ». «حاء». زمان است. آیه‌ی ۱ سوره‌ی انسان: «هَلْ أَتَی عَلَی الْإِنسَانِ حِینٌ مِّنَ الدَّهْرِ» آیا آمد بر انسان زمانی از روزگار، دوره‌ای از روزگار که «لَمْ یَکُن شَیْئًا مَّذْکُورًا.» که شیء مذ نباشد. خب، این «حَیْنِ مِنَ الدَّهْرِ» چیست؟ زمان. «أَتَی حِینٌ مِّنَ الدَّهْرِ». درست شد. «أَتَی» اینجا چیست؟ زمانی.

«أَتَی» مکانی. سوره‌ی مبارکه کهف، آیه‌ی ۷۷: «أَتَیَا أَهْلَ قَرْیَةٍ». موسی و خضر «أَتَیَا». آمدن. آمدند اهل قریه‌ای را؛ یعنی وارد شدند بر قریه‌ای، بر مردم روستایی که از این‌ها طلب غذا کردند. آن‌ها استعما. «فَلَمْ یُضَیِّفُوهُمَا». آن‌ها این‌ها را مهمان نکردند. خب. «أَتَیَا أَهْلَ قَرْیَةٍ». این هم آمدن چیست؟ مکانی. آنجا زمان می‌آید، اینجا مکان. داخل در مکان می‌شوند.

آیه‌ی بعد، سوره‌ی مبارکه‌ی طه، آیه‌ی ۱۱: «فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِیَ یَا مُوسَیٰ». وقتی وارد آن عرض مخصوص شد، وادی طور شد، ندا آمد: «یَا مُوسَیٰ». «أَتَاهَا». وارد. حالا اینجا «أَتَی» مکانی است. می‌گویند وارد شد. ما تو فارسی می‌گوییم وارد شد. آمدن در مکان را می‌گوییم وارد مکان شد. وارد اینجا طه، ۱۱.

گاهی لازم استعمال می‌شود. سوره‌ی مبارکه‌ی حجر، آیه‌ی ۸۵: «إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِیَةٌ». زمان آمدنی است. ساعت آمدنی است. «لَآتِیَةٌ». ساعت منظور چیست؟ قیامت. قیامت آمدنی است.

سورۀ نحل، آیۀ ۱۱۱. (حجر، ۸۵.) «تَأْتِی کُلُّ نَفْسٍ تُجَادِلُ». می‌آید هر نفسی در حالی که مجادله می‌کند. نه، مربوط به قیامت. خب، این‌ها لازم است. می‌آید دیگر. فقط فاعلش را کار داریم، مفعولی ندارد. قیامت آمدنی است. (جان!) نحل، ۱۱۱.

حالا گاهی متعدی به کار می‌رود. سوره‌ی مبارکه‌ی نحل، آیه‌ی ۲۶: «أَتَاهُمُ الْعَذَابُ». خب، «أَتَاهُمُ الْعَذَابُ» فاعلش چیست؟ فاعلش عذاب است. مفعولش چیست؟ «هُم». معنی‌اش چی می‌شود؟ عذاب دادیم. عذاب به ایشان رسید. عذاب به ایشان رسید. «أَتَی»‌ها اینجا «عطا» و این‌ها معنای رسیدن. رسیدن خیلی قشنگ است در ترجمه‌اش.

خب، سوره‌ی کهف، آیه‌ی ۷۷. آیه‌ای که گفتیم: «أَتَیَا أَهْلَ قَرْیَةٍ». آن هم چی بود؟ متعدی. فاعلش چی بود؟ «ألف» یعنی «آتیا». احسنت. مفعول به: «اهل». آفرین.

گاهی در معقول به کار می‌رود. یک امر معقول می‌آید. شما به یک امر معقول می‌رسی. «هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ مُوسَیٰ» (طه، ۹). آیا حدیث موسی به تو رسید یا آمد؟ آیا آمد تو را حدیث موسی؟ حالا ترجمۀ فارسی بهترش هم «آیا» رسید است. آیا حدیث موسی به تو رسید؟ خب، حدیث موسی معقول است یا محسوس؟ معقول. ماجرای موسی، داستان موسی. امر معقول است.

سورۀ رعد، آیۀ ۴۱: «أَنَّا نَأْتِی الْأَرْضَ نَنقُصُهَا». می‌آییم به سراغ زمین و زمین را ناقص می‌کنیم. خداوند متعال می‌فرماید: ما سراغ زمین می‌آییم، ناقصش می‌کنیم. خب. سراغ زمین می‌آییم. سر وقتش می‌آییم. سر وقتش می‌رسیم. مثلاً معقول است. این را در روایت فرمودند که یعنی می‌آییم علما را از بین مردم می‌گیری. وقتی خدا عالمی را از زمین برمی‌دارد، همین است. می‌آییم زمین ناقصش می‌کنیم. یعنی بله، بله. خالی از حجت می‌شود. خب، از حجت خالی نمی‌شود، ولی از علما که خالی می‌شود. یک عالمی می‌رود. هر وقت یک عالمی دارد می‌رود، یک نقصی دارد وارد می‌شود.

سورۀ شعراء، آیۀ ۸۹: «مَّنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ». ما به سراغ زمین می‌آییم. خب ما یعنی مخصوصاً می‌آییم یا معقولاً می‌آییم؟ سر وقتش می‌رسیم. «اِنَّا نَأْتِي». ما خدا هم مکانی بگیریم هم معقول. اصلاً مکانش اینجا مجاز است. مکان واقعی که نیست. مفعول‌به: «اَرض». مکان‌ها، ببینید درست است. بله. از آن جهت که تو این قبلی‌ها مفعول‌بهش مکان بود. درست است. بله، مکانی می‌شود.

سورۀ شعراء، آیۀ ۸۹. نه، خود حدیث موسی چیست؟ معقول یا محسوس؟ معقول. حدیث موسی معقول. یک امر انتزاعی و ادراکی دیگر. سورۀ شعراء، آیۀ ۸۹: «مَّنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ». کسی خدا را برسد. خدا را بیاید، مثلاً حالا این‌ها ترجمۀ فارسی‌اش این‌جوری می‌شود دیگر. به محضر خدا برسد. بر خدا وارد شود با چی؟ با قلب سلیم. خوبی معقول است یا محسوس؟ معقولی. حالا محسوس که خب چون چیز حسی که. خدا اینجاست. ما اینجا نشسته‌ایم الآن. بله. حالا آن محضر دادگاه الهی، جایگاه ویژه. معقول است؛ یعنی طرف از جهت ادراکی احساس می‌کند که در محضر خداست.

سورۀ مبارکۀ غاشیه، آیۀ ۱: «هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ الْغَاشِیَةِ». این هم معقول است. آیا اول سورۀ غاشیه: «هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ الْغَاشِیَةِ». حدیث غاشیه هم چیست آقا جان؟ معقول یا محسوس؟ معقول. تا آن «أَعْطَیْنَا». آن «أَعْطَی»، «إِنَّا آتَیْنَاکَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِی» زیاد دارد. «آتَیْنَا الْإِنجِیلَ وَ الزَّبُورَ». این‌ها همه «إِیتا» به کار رفته است. ما «إِیتا» کردیم به تو تورات را، انجیل را، زبور را. «إِیتا» کردیم. «سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِی» را؛ یعنی سورۀ مبارکۀ حمد و مانند این. آنجا هم «إِیتا». «إِیتا» به چه معنا می‌شود؟ اصل واحدش چی بود؟ حالا «إِیتا» چیست؟ مصدر ثلاثی مزید باب افعال. باب افعال گفتیم که چیست؟ چه معنایی می‌رساند؟ تعدیه معنای غالبش تعدیه است. خب، «زائده الاصل». یعنی «جَعْلُ الشَّیْءِ إِیتَاءً». حالا «إِیتا» می‌شود چی؟ یعنی من چیزی را صاحب آمدن کردم. خب، ترجمۀ روانش چیست؟ آوردن. «إِیتا» یعنی آوردن. «آتَیْنَاکَ» یعنی چی؟ آوردیمت. درست شد.

خب، مزیدش. مثال‌ها در مزید. سورۀ یوسف، آیۀ ۲۲: «وَ آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَ عِلْمًا». جان! مزید. خب، «آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَ عِلْمًا» چیست؟ جان! حالا هم معقول است، هم مجرد. مزید. مزید. ترجمه چی می‌شود؟ «آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَ عِلْمًا». ما برایش حکم و علم آوردیم. ما آوردیم او را حکم. حالا «آتَا» آقا جان دو مفعولی است. «آتَا» عطیه وقتی در باب افعال آمد، دو مفعولی می‌شود. اگر «عَطا» که باشد، یک مفعولی است. چی شده آقا؟ سورۀ یوسف، آیۀ ۲۲.

خب، آیۀ بعدی، سورۀ محمد، آیۀ ۳۶. این هم بله، مزید: «یُؤْتِکُمْ أُجُورَکُمْ». «یُؤْتِکُمْ أُجُورَکُمْ» یعنی چی؟ «إِیتا» می‌کند شما را اَجورتان؛ یعنی اجرتان را بدون دردسر و دغدغه، شما را به اجرتان می‌رساند.

آیۀ سورۀ اسراء، آیۀ ۲۶: «وَ آتِ ذَا الْقُرْبَیٰ». «آتِنا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً». اسم دخترت را چی گذاشتی؟ گفت «آتنا». گفت چرا؟ گفت چون تو قرآن آمده: «آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً». «آتِ» فعل چیست؟ فعل امر است. امر از باب چی؟ حالا «آتنا» یعنی چی؟ هر وقت دختر اسم‌اش را صدا می‌کند، یعنی برسان ما را. به ما بده. مثلاً بده یا برسان. (سوزن مائده، مائده. بله، ازش می‌کنند، می‌خورند.) «وَ آتِ ذَا الْقُرْبَیٰ حَقَّهُ». ترجمه چی می‌شود؟ «حق نزدیکانت را به سهولت بده. بهشان برسان. نزدیکانت حقشان را برسان؛» یعنی بدون مَزَمَّت و مانع و به سهولت و این‌ها. نه، تو فارسی فرق می‌کند. تو فارسی ما اصطلاحاتمان کم است؛ یعنی یک واژه را باید پنج شش بار گاهی تو واژه‌های مختلف ترجمه کنیم. خاصیت عربی این است: یک واژه می‌گوید بیست تا معنای فارسی دارد، سی تا معنای فارسی دارد. این ظرافت و قدرتمندی زبان عربی. از آن طرف برای ریزترین چیزها واژه دارد؛ یعنی یک غذایی که شما می‌خورید، از آن اولی که تو دهان گذاشتی، تو دهن آمده، یک واژه دارد. پایین رفته، یک واژه دارد. هنوز هضم نشده، یک واژه دارد. هضم شده، یک واژه دارد. خارج شده، یک واژه دارد. می‌خواهد خارج بشود، یک واژه دارد. بله، هست در استعمال عرب. حالا اعراب الآن شاید حالا آن‌ها مثل ما خیلی وقت‌ها واژه‌ها را دیگر، آره، ولی در زبان عربی هست. و قرآن به این‌ها نظر دارد. نه، برای ما بعضی چیزهایش هست، ولی در مجموع زبان ما نسبت به زبان عربی... شما لغت‌نامۀ فارسی نگاه کنید. لغت‌نامه‌ای که فقط واژه‌های فارسی داشته باشد، مجردی نداشته باشد. چند تا لغت فارسی خالص داریم؟ چند تا لغت عربی داریم؟ «وَ آتِ ذَا الْقُرْبَیٰ حَقَّهُ».

آیه‌ی بعد، سوره‌ی نساء، آیه‌ی ۲۴: «فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ». «فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ». ترجمه بفرمایید: با سهولت به کیا؟ خانم‌ها. مفعول اولش چیست؟ «هُنَّ». مفعول دومش چیست؟ «أُجُورَ». و آیه‌ی آخر در این بحث، سوره‌ی مبارکۀ بینه، آیه‌ی ۵: «وَ یُؤْتُوا الزَّکَاةَ». «زکات» را، زکات را با سهولت، بدون مزاحمت، بدون مانع به ایشان برسانید. جان! از اینجا نه، اینجا «یُؤْتُوا». «إِیتا» می‌کنند. ولی «آتُوا الزَّکَاةَ» یعنی چی؟ یک «هاتُو» زکات داریم، یک «آتُوا الزَّکَاةَ» داریم. فرق این‌ها با همدیگر چیست؟ بنویسیم. «عطا» و «زکات». «آتُوا الزَّکَاةَ» چیست؟ یک دور صرف کنیم. با هم موافقید؟ موافق صرف کنیم؟ این چیست؟ «عطا» چیست؟ ثلاثی. این چیست؟ «آتا» ثلاثی مزید باب. حالا «عطا» را اول صرف کنیم. احسنت، احسنت. حالا مضارع «عطا»، «یَأْتِی». آها! آها! «یَأْتِی». «آتِی». «آتَا» صیغۀ ۳ مضارع است. «آتُوا» یعنی چی؟ ماضی. ببخشید. یعنی چی؟ (ترجمه می‌شود رساندن.) «آتَی الزَّکَاةَ» یعنی چی؟ زکات را رساندند. به آسانی رساندند. خب، «آتَوْا». حالا ادامه‌اش. «آتَا»، «آتَا»، «آتَتْ»، «آتَتَا». بله، «آتَتْ»، «آتَتَا»، «آتَیْنَ»، «آتَیْتَ»، «آتَیْتُمْ». خب، مضارع: «آتَا»، «یُؤْتِی». «أَفْعَلُ، یُفْعَلُ، یُؤْتِی، یُؤْتِیَانِ، یُؤْتُونَ، تُؤْتِی، تُؤْتِیَانِ، أُوتِی، نُؤْتِی». آفرین. حالا فعل امرش. امر مخاطب: «لِیُؤْتِینَّ». «آتِ»، «آتُوا». چی شد موسی؟ ۹. درواقع سوره نه، امر. معنایش چی می‌شود؟ عطا کنید. برسانید زکات را. پس فرق «وَنُؤْتِ الزَّکَاةَ» با «وَآتُوا الزَّکَاةَ» چی شد در ترجمه؟ آها، یک فتحه فرقشه ها. این را باید توجه کنیم تو آیات قرآن. زکات یا چرا مِن و عَن می‌شود؟ حالا ادامه‌اش. «آتَی الزَّکَاةَ لَآتِیَةٌ». احسنت. این سهولتِ تو امر دخالت دارد. آسانی زکات را بدهی. بعد مثلاً آن‌هایی که بدون مانع برس. مثل آدم. بچه‌آدم بدون اذیت، بدون آزار. خودت با دست خودت برو بده. مقبولیت و این‌جور چیزش دخیل است. مثلاً یکی به آسانی نرساند. این مقبول نیست. نه، نه. یعنی بدون دردسر برساند.

پس اصل واحد در همۀ این‌ها محفوظ بود. اختلاف اگر بود، اختلاف به اعتبار چی بود؟ اختلاف موارد، صیغه‌ها، به حسب تناسب اقتضای دو طرف نسبت. از این باب محسوس. مثلاً می‌گوییم «أَتَاهُمْ السَّیْلُ»، «أَتَی السَّیْلُ». سیل آمد. نه، این مثال در پس در آیات پیدا می‌شود. حالا مثال محسوس همان «أَتَیَا أَهْلَ قَرْیَةٍ». مخصوص سوره کهف. دیگر آمدن، وارد شدند بر قریه. همان در سورۀ کهف که خواندیم؛ ۷۷. که مثلاً یک غریبی وقتی وارد می‌شود، می‌گویند «أَتَی بِالْغَرِیبِ». بله، وقتی وارد شهر می‌شود، می‌گویند «أَتَی بِالرَّتْبِ». دو نقطه: «أتْیَانُ أمرَ. عطا أَمْرٌ اللَّهِ». الآن این‌ها را اشتباه می‌گویند. این‌ها اصل واحدش همان آمدن است. هر کدام تو یک فضای خودش یک نکتۀ خاصی هم دارد. «أَتْیَانُ أمرَ» و تدبیر. وقتی که فاعل، معنوی خاص باشد، امر خدا آمد: «أَتَی أَمرُ اللَّهِ». درست. این هم از این.

این ماده در لغت عبری هم به همین معناست. «عَطا» در عبری هم به معنای آمدن است. اشتقاق برایش نیامده است. نه، اشتباه کثیر و این‌ها ندارد. نه، مثال، مثال قرآنی بگویم. «قَالُوا هَٰذَا الَّذِی رُزِقْنَا مِن قَبْلُ وَ أُوتُوا بِهِ مُتَشَابِهًا». «أُوتُوا»، «أُوتُوا». آیۀ ۲۵ سورۀ بقره. بقره، آیۀ ۲۵. مجهول است. مجهول از «آتا». آها! یعنی مجرد. صیغۀ چند؟ صیغه ۳. آها! احسنت. آها! ترجمۀ آیۀ ۲۵: «وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ». طرف زن گرفته بود. خلاصه، این خانم شب‌ادراری داشت. این می‌رود برای طلاق. خلاصه، استخاره کند. حاج‌آقایی می‌آید: آقا، استخاره کنید طلاقش بدهیم خوب است یا نه؟ و این‌ها. باز می‌کند این آیه می‌آید: «جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ». حالا این «جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ» چه ویژگی دارد؟ «کُلَّمَا رُزِقُوا مِنْهَا مِن ثَمَرَةٍ رِّزْقًا» هر وقت که این‌ها روزی‌شان می‌شود از آن، از ثمره‌ای رزقی، یعنی یک میوه‌ای به عنوان رزق به این‌ها داده می‌شود، رزق اینجا تمییز است، به عنوان رزق یک روزی از آن باغ‌ها به عنوان رزق به این‌ها داده می‌شود، این‌ها چی می‌گویند؟ «قَالُوا هَٰذَا الَّذِی رُزِقْنَا مِن قَبْلُ». «ما که قبلاً هم از این روزی‌ها داشتیم.» یعنی تو دنیا میوه‌های بهشتی و میوه‌های دنیایی شبیه به هم‌اند. ما قبلاً تو دنیا از این‌ها داشتیم. «وَ أُوتُوا بِهِ مُتَشَابِهًا». آها! داده شده بودند. یعنی خب، «عَطا» با «آتَیٰ» تفاوت ترجمه‌اش چیست؟ «عَطا» آمد. «آتَیٰ» آورد. درست. حالا این گفتی مجهول از «عَطا» است. آمدند. «أُوتُوا بِهِ مُتَشَابِهًا». «أُوتُوا» به اینجا با «بِهِ» چی شده؟ متعدی شده. متعدی با حرف جر «أُوتُوا بِهِ». برایشان آورده شد. «أُوتُوا بِهِ مُتَشَابِهًا». متشابهی برایشان آورده شد. یعنی قبلاً این «أُوتُوا بِهِ مُتَشَابِهًا». حرف کیست؟ حرف خداست. این‌ها چرا می‌گویند «رُزِقْنَا مِن قَبْلُ»؟ چون «أُوتُوا بِهِ مُتَشَابِهًا». آره، قبلاً شبیه این را بهشان داده شده. «وَ لَهُمْ فِیهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ». متشابه. «أُوتُوا بِهِ». محسوس که هست؟ بله. متعدی هم که هست؟ بله. «عَطا» آمد. «آتَیٰ» آورد. حل!

بریم جای دیگر هم بخونیم. از اواخر قرآن زیاد است که. سورۀ مبارکۀ نمل، آیۀ ۳۹. اصلاً این چند تا آیه همه‌اش همین است. حدود ۳۸ تا ۴۲. اصلاً بلکه قبل‌تر بیاوریم، مشکلی ندارد. سورۀ نمل. آقا، هر آیۀ ۳ آمده. آیۀ ۷ش آمده. ۱۵، ۱۶، ۱۸، ۲۱، (۳۳) ۳۶، ۳۷، ۳۸، ۳۹، ۴۰، ۴۲. (۸۷). این‌ها همه توش مادۀ «عَطا» به کار رفته است. بله. خب، می‌خواهید از آن آیه... از آیه بخوانیم؟ اشکال ندارد. یک دور سورۀ نمل را هم کار کرده باشیم. اشکالی ندارد. از آیۀ ۱۵ خیلی سریع ترجمه کنیم با همدیگر.

«وَلَقَدْ آتَیْنَا دَاوُودَ وَ سُلَیْمَانَ عِلْمًا». این چیست آقا؟ آوردیم. آوردیم برای داوود و سلیمان علم را. معقول هم هست.

آیۀ بعدی: «وَ وَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاوُودَ». ترجمه بفرمایید. آیۀ ۱۶ سورۀ نمل. آفرین! حرفه‌ای ترجمه کردید شما. خیلی. «وَ قَالَ یَا أَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنْطِقَ الطَّیْرِ». گفتند ای مردم! کیا گفتند؟ کی گفت؟ سلیمان گفت: ای مردم! «عُلِّمْنَا». علیم داده شده‌ایم. چی تعلیم داده شده‌ایم؟ آها! منطق پرندگان. سخن پرنده‌ها. «وَ أُوتِینَا» آفرین! خب، «إِیتا» شده‌ایم. «إِیتا» شده‌ایم، نه «إِیتا» کردیم. اگر «آتَا» بود، «آتَیْنَا» بود، می‌شود چی؟ «إِیتا» کردیم. حالا که «أُوتِینَا»، «إِیتا» شده‌ایم. داده شده‌ایم. «مِن کُلِّ شَیْءٍ» از هر چیزی.

آیۀ ۱۸: «حَتَّی إِذَا أَتَوْا عَلَیٰ وَادِ النَّمْلِ». آیۀ ۱۷ می‌شود فهمید دیگر. سلیمان و جنود سلیمان. جنود جنود سلیمان از جن و انس و طیر. سپاه جن داشت، سپاه انس داشت، سپاه پرنده‌ها داشت. پرنده‌ها. مثلاً سرهنگ تمام، سرهنگ یک، سروان. این‌ها همین‌جور مثلاً کنار هم بودند. تو جُنُد. مثلاً همین‌جور. خب. «حَتَّی إِذَا أَتَوْا». کیا؟ همان سپاه سلیمان. «عَطا» یعنی چی؟ مجرد. «عَطا» یعنی چی؟ رساندن. آها! «إِیتا» رساندن. «أَتْیَان» آمدن یا رسیدن. بفرمایید. فرقی نمی‌کند. آمدن، رسیدن، دادن. همه تو جای خودش. این‌ها معانی‌اش فرق می‌کند. تو سیاق. بستگی به سیاق دارد. هر جایی تو سیاق خودش یکی از این‌ها تو فارسی ترجمه می‌شود. «حَتَّی إِذَا أَتَوْا عَلَیٰ وَادِ النَّمْلِ». ترجمه بفرمایید. تا آنجا که رسیدند بر سرزمین مورچگان. دوباره.

آیۀ بعد، آیۀ ۲۱. حالا هدهد را نگاک. «وَ تَفَقَّدَ الطَّیْرَ». پرنده‌ها را بررسی کرد. هدهد را ندید. «لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِیدًا» کجا گذاشته رفته؟ من به شدت عذابش می‌کنم. «أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ». بعد می‌گویند دیکتاتوری نداشته باشیم. بدبخت هدهد گذاشته رفته. حضرت سلیمان می‌گوید که این کجا گذاشته رفته؟ سرش را می‌برم. قیمت دارد. «أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطَانٍ مُّبِینٍ». یعنی چی؟ فعل مجرد. صیغۀ سه. احسنت، احسنت. نون مشددش چیست؟ آفرین. نون تأکید ثقیله. «یَأْتِیَنِّی» بوده. ادغام نه. نیست که. له بله، لام مجرور برای «نِی» «بِسُلْطَانٍ مُّبِینٍ». یا به شدت عذابش می‌کنم یا سرش را می‌برم. حتماً یک دلیل برایم بیاورد با حرف «لَ». نیست که بگوییم فعل امر است. یا خواهد آورد. یا خواهد آورد. سلطان مبین یعنی دلیل قانع کننده.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط