درآمدی بر علم لغت

جلسه پنجم

00:40:15
44

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

لغت بعدی که در قرآن بحث و مرور می‌کنیم، ان‌شاءالله واژه "أجر" است. "أجر" از واژه‌های بسیار پرکاربرد در قرآن و بسیار لطیف است. حالا ما می‌گوییم "پاداش"؛ فعلاً تا الان پاداش را قبول داریم. ۱۰۸ بار در قرآن این ماده استعمال شده است: "أجر". بله، در سوره بقره ۵ بار، آل عمران ۷ بار، نساء ۱۲ بار، مائده ۲ بار، انعام ۱ بار، اعراف ۲ بار، انفال ۱ بار، توبه ۲ بار، یونس ۱ بار، هود ۴ بار، یوسف ۴ بار، نحل ۳ بار، اسرا ۱ بار، کهف ۳ بار (می‌گویم فقط حالا دوستان به گوششان خورده باشد)، فرقان ۱ بار، شعرا ۶ بار، قصص ۴ بار، عنکبوت ۲ بار، احزاب ۵ بار، سبأ ۱ بار، فاطر ۲ بار، یس ۲ بار، ص ۱ بار، زمر ۳ بار، فصلت ۱ بار، شورا ۱ بار، محمد (صلوات الله علیه) ۳ بار، حجرات ۱ بار، طور ۱ بار، حدید ۵ بار، ممتحنه ۱ بار، تغابن ۱ بار، طلاق ۲ بار، ملک ۱ بار، قلم ۲ بار، مزمل ۱ بار، انشقاق ۱ بار. و "متین" یک بار.

بیشتر از همه کجا به کار رفته بود؟ سوره نساء. چند بار بود؟ این مهم است. این کلمات پرکاربرد یک سوره مهم‌اند. اسم ببندید. این واژه‌ها را اگر جمع بکنید و داشته باشید، توی این مسیری که داریم می‌رویم، تعداد، مخصوصاً آن سوره‌هایی که درش زیاد آمده، بعداً مخصوصاً در سوره‌هایی مثل نساء، بقره، آل عمران، مواجه می‌شوید با ۶۰ تا کلمه پرکاربرد. بعد می‌رود توی این شصتا، مثلاً یکی صد بار آمده، یکی ۸۰ بار آمده، یکی ۹۰ بار آمده. این، یک منظومه به شما می‌دهد. یک سری چیزها می‌خواهد شما را حساس بکند. این واژه‌های کلیدی این سوره است. بعد، روی حساب آن واژه‌ها می‌توانید دوباره این سوره را متفاوت بررسی بکنید.

خب، واژه "أجر"، اصل واحدش چیست؟ اصل واحد در این –خب، می‌دانید استعمالاتی که برایش می‌شود– "اجرت". عرض کنم که "أجر" دو تا مصدر است که برایش استعمال می‌شود. صیغه‌های مختلف: "اجاره"، "استیجار"، دیگر بفرمایید "ایجار"؛ این‌ها همه از همان "أجر" است. "أجرت"، "همزه جیم ر". این‌ها همه درش استعمال می‌شود. اصل واحد همان "اجرت" است که در ازای عمل به انسان می‌دهند، چیزی که پاداشی که در ازای عمل می‌دهند، می‌شود "أجر"، "اجرت".
اصل واحد بله، اجرت که همان چیزی است که در مقابل عمل به انسان می‌دهد. این تاکسی‌ها را اگر در کشور عربی دیده باشید، بالایش نوشته "للعجره"؛ یعنی من اجیر می‌شوم. "اجیر".

وقتی شما از کسی کار می‌کشی تا بهش پول بدهی، می‌شود "اجیر" شما. کسی کارش را به شما می‌فروشد و کارش را در اختیار شما قرار می‌دهد. حالا در فقه بحث می‌شود دیگر؛ گاهی فعلش را در اختیار شما قرار می‌دهد، گاهی مالش را در اختیار شما قرار می‌دهد. خانه‌اش را به شما اجاره می‌دهد، درست است؟ یک وقت کارش را به شما اجاره می‌دهد، اجیر می‌شود برای شما کارگری کند، اجیر می‌شود برای شما دیوار بسازد، در بسازد، پنجره بسازد. این‌ها همه اجیرند. اجیر یعنی چه؟ کار می‌کند در ازای اجرت.

حالا "ایجار" و "اجاره" هم دوباره به یک معناست، به معنای کرایه کردن. کرایه کردن. "کرایه‌ای". کرایه هم واژه عربی است. "کرا" هم واژه عربی است. هم در فارسی معنایش برایم روشن است. اجیر کیست؟ کسی است که کرایه شده. اجر چیست؟ کرایه در ازای کار. طرف خدا بهتون "أجر" می‌دهد، یعنی کرایه شما را می‌دهد. خدا به شما کرایه می‌دهد. خب، درست شد؟

حالا "اجاره" چیست؟ آقا، "اجاره" از جهت صرفی... آها، آفرین، باب "افعال" است یا نیست؟ یکی از مصادر "مفاعله" اگر یکی از باب‌های "فعالتُ" مال مجرد یا "فعاله" مال ثلاثی مجرد است. وقتی که می‌خواهد صناعت را برساند. بفرمایید "خیاط" چی چی؟ این‌ها همه در "فعالُ" مصدرش وقتی صناعت را می‌خواهد برساند، بر وزن "فعاله" یا "فعاله" استعمال می‌شود. پس این باب "افعال" نیست. یک وقت با "اقامت" اشتباه نکنید بگویید آقا آنجا "اقامه" داشتیم، اینجا تفاوتش چیست؟ "اقامه" "اَقْوَم" بود، "قوم" بود. "أجْف" بود، "أجْف" بود. اینجا چیست؟ اینجا "محموز الفاء" است. "أجوف" با "محموز الفاء" تفاوتش چیست؟ این همزه اولش آمده. همزه هم هست. همزه جزء حروف اله هست یا نیست؟ نیست. آن واو وسطش آمده و واو جزء حروف اله هست. افعالی که بر أجوف می‌آید، بیاید، این واو وسط می‌افتد آخر. تا می‌دهد، اغوا می‌شود. "اقامه". جان؟ برای افعال نه. بیارم صرف بیارم؟ جریمه چیست؟ اگر نبود، خلافِ برای من که روشن است. حالا برای شما اگر آره، حالا اگر شما آوردید، من سوت می‌زنم به شما. بله، این مورد مشکل ندارد. باب "افعال"، "افعالِ".

۱۹۴. مصدرهای دیگری که برای باب "افعال" به کار می‌رود، اینجا به چیزی اشاره نکرده. معنی‌هایش را ببینیم. بله، "اقوام" می‌شود "اقامه". اینجا چیزی ندارد. در مورد اینکه حالا باشد. خودت را نگاه کن. برای ما که تقریباً روشن است. "افعال" و "افاله" مصادری است که برای باب "افعال" به کار می‌رود. "اَماره" همان چیزی است. "عَمَره" عوض، "فَعَلَ". پس اینجا اغوا می‌شود "اقامه". "اَحْوال" می‌شود "احاله". "اَخْوَات" می‌شود "احاطه". ولی "أجر" وقتی بخواهد بیاید، می‌شود "اجاره". یعنی ثلاثی مجرد بر وزن "فعاله". خب، این را حواس‌تان باشد. از آن ور باب "افعال" بخواهد برود، چی می‌شود مصدرش؟ آفرین، می‌شود "ایجار". "ایجار" و "اجاره". درست شد؟ صناعت یک کسی که شغلش یک شغل "خیاطت" یعنی خیاطی است. شراکت یا مثلاً بفرمایید "سیاست" مثلاً. بله. چرا، چرا. در اسب، مصدر "کرایه" است: "اِیْتَهُ کاراً"، یا "کاریً کرائِناً"، تا "کاراً" یا "کاریً کرّا". "فالَ یُفَاعِلُ مُفَاعَلَةً" که "فعالٌ" هم (شیر) "جاهدَ یُجاهدُ مجاهدَةٌ و جهادٌ". "کاراً" یا "کاریً کرّا" یا "مُکاراةٌ". درست شد؟

کرایه، پس کرایه از کلمات عربی است، این را توجه داشته باشید. و هم‌معنای با "أجر" است. حالا می‌گوییم "اجرتَهُ" یا "آجرتهُ". "أجر" بخواهیم در باب "افعال" بیاوریم، چی می‌شود؟ صیغه‌هایش؟ "أعجرَهُ"، "أعجزَهُ". "آجَرَهُ". خب، "یوجِرُ ایجارَ". خب، حالا می‌خواهیم بگویم من او را "ایجاد" کردم؛ یعنی به اجاره گرفتم. من او را به اجاره گرفتم. گرفتم؟ ثلاثی است. "آجرتُهُ". آفرین، "آجرتُهُ". یعنی چی؟ برایش اجرت قرار دادم، به کرایه گرفتم، اجیر گرفتم. درست شد؟

حالا اگر "استیجار" باشد که من مستأجر باشم، یعنی طلب اجرت کردن. ازش طلب اجرت کرد. من می‌شوم مستأجر. خیلی خوب، یعنی در اختیار من قرار بدهد، در ازایش بهش پول بدهم. "کاراً" یا "کاریً کرائاً". از "کرّ" کرایه. آره، طلب اجرت کردن؛ یعنی که حالا اینجا بیشتر در مورد چیزی که می‌گیرند. من مستأجرم؛ یعنی می‌گویم شما خانه‌ات را به من بده، من در ازایش بهت پول می‌دهم، اجرتش را بهت می‌دهم. اجرت "استعمال" از خانه‌ات را بهت می‌دهم. استعمال خانه‌ات.

بریم سراغ قرآن، سوره قصص، آیه ۲۶. ازدواج. این آیه ۲۶ قصص. جان؟ نه، این خودش اصلاً یک ازدواج را دارد نقل می‌کند. نقل می‌کند. قصص. قصص، غلط است. قصص، درست است. ما ۵ سال یا ۴ سال تفسیر سوره قصص می‌گفتیم. پانزده تا آیه توانستیم. چه جوری؟ گوش از اول عمرش؟ بله، اگر می‌شد این کار می‌کردیم. اگر می‌توانستیم از آیه ۲۵ ملاحظه بفرمایید آوردید؟ دوستان: "فَجَاءَتْ إِحْدَاهُمَا". دختران حضرت شعیب رفته بودند کنار چاه آب بردارند. بابایشان پیر بود. این‌ها را فرستاده بود بروند گوسفندها را آب بدهند. و اصلاً گوسفند ببرند. چرا گوسفندها آب بردارند؟ صف مردانه بود. این‌ها رفته بودند صف زنانه. زده بودند کنار. حضرت موسی (علیه‌السلام) غیرتی بود دیگر. آمد دید که دو تا زن ایستاده‌اند گوشه. و صف نانوایی زنانه، این ور. بهشون نان نمی‌رسانند و مردم هی می‌آیند نان می‌گیرند و می‌روند. آمد و خلاصه ناراحت شد و گفت: "مَا خَطْبُكُمَا؟" چه کار دارید اینجا؟ "الشیخُ الکبیرُ". آمد به این دو تا آب داد. "ثُمَّ تَوَلَّىٰ إِلَى الظِّلِّ". خیلی نجیب بود حضرت موسی. این مثلاً خوراک فیلم سینمایی است. حضرت موسی این‌ها را دید و خلاصه دو تا دختر جوان گوشه زیر سایه ایستاده بودند و گفت: "خدایا، من به هر چی بدی راضیم؛ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ". تو که مشکلات داریم بالاخره. خلاصه هرچی برسانی، راضی‌ام. دعا کرد. یکی از دخترها آمد. هیچی دیگر. گفت: از خدا خواستیم و دیگر آمد، دیگر خودش با پای خودش آمد. "فَجَاءَتْ إِحْدَاهُمَا". یکی از آن دو تا آمد پیشش. "تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاءٍ". خیلی باحیا راه می‌رفت. خیلی باحیا می‌خواهد بیاید با نامحرم صحبت بکند، خیلی باحیا. "قَالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا". دختر حضرت شعیب گفتش که بیا، پدر من شما را خواسته تا بهت اجرت آن آبی را که برای ما از چاه درآوردی بدهد. کرایه همین قدر کار کوچولو.

"فَلَمَّا جَاءَهُ". خب، او هم پیغمبر بود دیگر حضرت شعیب. حضرت موسی که آمد پیشش و "قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ". قصص، نه قصص. قصص. وقتی قصه را برایش تعریف کرد، قصص مصدر است. قصص، جمع قصه را برایش، ماجرا را برایش تعریف کرد. نه ماجراها را. ماجرا را برایش تعریف کرد. "قَالَ لَا تَخَفْ". ماجرا چی بود؟ حضرت موسی با مشت زده بود توی شکم یک قبطی از سربازان فرعون. زده بود و در رفته بود. آن هم دنبالش بودند. و "وانتِد" زده بودند. سر موسی این قدر می‌ارزد. هر کی سر موسی را آورد، این قدر خلاصه جایزه دارد و این‌ها. ایشان هم فرار کرده بود از مصر، رفته بود بیرون. آمده بود نزدیک مدین.

آن جا ماجرا را برای حضرت شعیب تعریف کرد. گفت: آقا، من زدم و در رفتم و دنبال من‌اند. و "خف خف" یعنی چی؟ بترس. "لاتخف" یعنی چی؟ یعنی نترس. نه، یعنی خفه نشو. یعنی نترس. "لَا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ". نترس، از قوم ظالمین نجات پیدا کردی. حالا "قَالَتْ إِحْدَاهُمَا". نه، مثل اینکه دخترم دلش دیر شده. "دیگه هم موسی دلش خلاصه بند شده، هم برنامه دورهمی". عاشق شدی؟ رفته بودم آب بیارم از توی چاه. خلاصه یک نگاه افتاد و هنوز نه، هنوز پیغمبر. "قَالَتْ إِحْدَاهُمَا". یکی از آن دو تا دختر آمد گفت: "يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ". مورد خوبیه ها، این را با محبت و این‌ها. مثلاً بابا جان، این مورد خوبیه. یا "إِسْتَأْجِرْ". "إِسْتِيْجَار" کن ازش، طلب اجرت کن، به کارش بگیر، بهش پول بده. "إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ". بهترین کسی که می‌توانی "استیجار" کنی کیست؟ "الْقَوِيُّ، خَبَرٌ چِیه؟" اسمت نه چیست؟ خیره. "خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ". آدم هم قوت دارد، هم امانت دارد. کی بهتر از این آقا برای مغازه و کار و کارخانه و این‌ها؟ کی را استخدام کنیم؟ دو تا ویژگی: قوت و امانت. "الْقَوِيُّ الْأَمِينُ". کسی که قوی باشد و امین باشد. خب ادامه. بله. نه چک زدیم نه چونه. این زرنگ است دیگر. پیغمبر است. دیدیم دختره این جور دارد می‌گوید. خبرهای خود حضرت پیشنهاد داد. خدا روزی‌تان کند ان‌شاءالله یک همچین پدرخانمی. برگشت به حضرت موسی. "دختره هوس کردم الو". "أَنْ تَأْجُرَنِي عَلَى أَنْ تَأْجُرَنِي." "تَأْجُرَنِي" چه صیغه‌ای است؟ این دیگر چه صیغه‌ای است؟ مجرد، مزید. مثلش می‌شود "أجر" یا "اجاره". "أجرت" یا "أجر"، "أجرت"، "اجاره". سه تا مصدر برای "أجر". "أجر"، "أجرت"، "اجاره". خب. "من می‌خواهم بنابر چی؟" من می‌خواهم یکی از دو تا دخترم را بهت بدهم. الا، به چه شرطی؟ به شرط اینکه "تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ". "ثَمَانِيَ حِجَجٍ" یعنی چی؟ هشت تا حج. هشت تا حج یعنی چی؟ ۸ سال. سالشان را با "تنظیم" می‌کردند. هشت تا حج برای من اجیر باشی کار کنی. چه کار کنی؟ پولت. "فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا مِنْ عِنْدِكَ". می‌خواهی ۱۰ سال هم کار کنی، دیگر با خودت است. دختر می‌دهم، در ازایش این است که زن می‌دهم. کارگیر می‌آوری. دخترم، کار و پول و ماشین و خانه. بیا بهت دختر می‌دهم، کار کن برایم. بهتر از این. می‌دانم که قند توی دل‌تان آب می‌شود وقتی این‌ها را می‌شنوید، ان‌شاءالله. جان؟ ان‌شاءالله "منَ الصّالِحِینَ". خب، این از ماجرای ازدواج موسی و دختر شعیب، ازدواج آسان.

خب، حالا اینجا "استیجار" به کار رفته بود. "استیجار" به چه معنایی است آقا جان من؟ یعنی ازش طلب اجرت کنیم. یعنی چی طلب اجرت کنی؟ یعنی در قبال یک چیزی که التزام برایش ایجاد بکنی تأمین، تعلیم، تربیت این‌ها. "إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ..." بله، جفتش هم "خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ" هم یا "إِسْتَأْجِرْهُ". "استیجاری" که اینجا به کار رفته منظور چیست؟ یعنی طلب اجرت کنی ازش. در ازای کار پول بهش بدهی. یک چیزی در ازایش بهش بدهی. حالا در ازای کاری که می‌کند لزوماً پول هم نیست. تأمینی بهش بدهی، تعلیمی بهش بدهی، تربیتی بهش بدهی. شما می‌توانی اجاره ببندی. این جوری بگویی: آقا، تو برای من دیوار بساز. من بهت سوره یاسین یاد می‌دهم. مثلاً من بهت روان‌خوانی قرآن، تجوید. می‌شود دیگر، مشکل نداری. این هم اجرت. اجرت ازش طلب اجرت می‌کنیم. در طلب اجرت شما یعنی چی؟ می‌گوید: من در من بهت سوره یاسین یاد می‌دهم. تو در ازایش این کار را بکن. آن اجرت این می‌شود. لذا شما مستأجری. روشن شد.

من الان مستأجرم. مستأجر چی هستم؟ می‌گویم شما خانه را در اختیار من بگذار، من در ازایش به بچه شما قرآن یاد می‌دهم. الان کی اینجا "استیجار" کرده؟ کی پیشنهادش را؟ لطفاً من طلب کردم از او دیگر. اجرتی که من اینجا طلب کردم چیست؟ خانه را در اختیار من بگذارد. بعد آن وقت کاری که در ازای این می‌خواهم بکنم چیست؟ به بچه تعلیم بدهم. روشن شد؟ اینجا "استیجار" را حضرت شعیب کرده از موسی. دختر شعیب می‌گوید: بابا "استیجار" کن ازش. دختر خواست که شما "استیجار" کن، طلب اجرت کن از او، کار بخواه، بگو در ازای خانه، ماشین، زن، فلان این‌ها که بهت می‌دهم، تو برای من کار گوسفندها و گل هم (ببخشید) دست دختران من دیگر نروند. دختران من نروند آب بیاورند. گوسفند بچرانند. دانشگاه. بله، دیگر. بهترین کسی که می‌توانی از او طلب اجرت کنی، قوی و امین است. بهترین کسی که می‌توانی مستأجر باشی، او را مستأجر باشی. شما. ما دو تا مستأجر داریم: یک مستأجر در برابر اجیر، یک مستأجر در برابر موجر. یک موجر و مستأجر داریم. مدیر مستأجر. وقتی که عینی را اجاره می‌کند، خانه، ماشین، چی چی این‌ها، من مستأجرم. شما یک موجرِ من. خانه را از شما اجاره می‌کنم، من می‌شوم مستأجر. شما که به من دادی، می‌شوی موجر. حالا من از شما کاری را اجاره می‌کنم، به شما می‌گویم که آقا دو ساعت اینجا این دیوار را رنگ بزن، این قدر من به شما پول می‌دهم. من می‌شوم مستأجر، شما می‌شوی اجیر. روشن شد؟

اگر کار از شما بخواهم، می‌شوی اجیر. اگر مال از شما بخواهم، می‌شوی موجر. من می‌خواهم دیگر. من طلب کردم. روشن؟ آقا، منی که طلب اجاره کردم از شما، کاری را طلب کردم یا مالی را طلب کردم. اگر کاری را طلب کردم، من می‌شوم مستأجر، شما می‌شوی اجیر. اگر مالی را طلب کردم، من می‌شوم مستأجر، شما می‌شوی موجر. یک دانه لمعه. کتاب اجاره لمعه هم گفتیم. مستأجر اسم فاعل است از باب استفعال. استفعال معنای طلب می‌دهد. کسی که طلب اجرت کرده. ببینید، الان من از شما می‌خواهم که شما برای من کار کنید. در ازای این کاری که بکنی، چی می‌دهم؟ اجرت می‌دهم. من طلب اجرت یعنی در واقع برعکس. من از شما می‌خواهم شما در ازای پولی که به شما می‌دهم، کاری بکنی. اینجا اجرت برعکس می‌شود. در واقع اجرت آن کار شما اجرت من است. در ازای پولی که می‌دهم، شما اجرت به من می‌دهی. اجرت شما می‌شود کاری که می‌کند. درست شد؟

اگر من طلب کار کنم از شما، من می‌شوم "عجیب فروش". مستأجر. من می‌شوم "اج". خانه اجاره کردیم. من مستأجرم. آن موجر. آفرین. کسی که طلب کرده. کسی که پیشنهاد داده. کسی که طلب کرده، می‌شود مستأجر. حالا چه مستأجر به این باشد که بگوید من پول را می‌دهم، تو کاری بکن. من کاری می‌کنم، تو پول بده. جفتش مستأجر. منم چون طلب و پیشنهاد از من بوده، من می‌شوم. بریم جلوتر. "يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ". یعنی چی؟ یعنی او را قرار بده در حالی که مستأجر هستی برای او. یعنی او اجیر باشد، تو مستأجر باش. الان مستأجر کی بود؟ شعیب و موسی کی مستأجر بود؟ که اجیر بود؟ آفرین. خدا خیرتان بدهد.

خوب. "عَلَى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ". یعنی اجرت بر تو. "أَنْ تَأْجُرَنِي". اجرت دهی مرا. اجرت دهی مرا. "تأجرنی" ترجمه‌اش چیست؟ "تأجرنی" یعنی اجرت بدهی. کی را؟ من را. به موسی می‌گوید: تو به من اجرت بدهی. من بهت پول می‌دهم. تو به من اجرت بده. در واقع بهتر. پول نمی‌دهم. من بهت دختر می‌دهم. اجرت این دختر دادنم چیست؟ اینکه ۸ سال برایم کار کنی. روشن شد؟ دخترش را فروخته؟ یعنی مهریه. ببینید، نکاح یکی از اقسام معاملات. فروختن نیست. معامله هست. معامله لزوماً فروختن نیست. خود اجاره یکی از اقسام معاملات هست. بفرمایید مشارکت، صلح، هبه. هبه یکی از معاملات است. الان من دارم یک چیزی را به شما می‌دهم، می‌بخشم، هدیه می‌دهم. یکی از اقسام معاملات است. فروختی به من؟ فروختن معنا دارد. حالا من دخترم را به عقد شما درمی‌آورم. شما دخترت را به عقد من درمی‌آوری. بی نیست. یکی از اقسام معاملات. چون معامله است، چی می‌خواهد؟ ایجاب می‌خواهد، قبول می‌خواهد، عوض می‌خواهد. در ازای چی؟ مهریه می‌شود در ازایش. در ازای اینکه این دختر را به عقد درمی‌آورم، چی می‌خواهم ازت؟ "امشب قبالٌ". در قبالش. بنداز قباله. یعنی همین که در قبالش. پس این هم شد ۸ سال کارگری. احتمالاً همان دوران ۸ ساله دولت نهم و دهم می‌افتاده. خب.

"...وَمَا عَلَيْهِ مِنْ..." سوره مبارکه شعرا، آیه ۱۰۹. "...وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ". الان دیگر این آیات را قشنگ برایتان روشن شد. پیغمبر می‌گوید: من از شما اجر نمی‌خواهم. درست شد؟ ۳۷۱. "...وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ". آفرین، آفرین. در قبال رسالت من. در قبال اینکه برایتان پیام خدا را رساندم، اجر نمی‌خواهم. بابت اینکه پیام خدا را بهتون رساندم. بله، یک وقتی هست من برای شما نامه آوردم. من پستچی‌ام. یکی برایت نامه نوشته، نامه را داده من برایت آوردم. آنجا اجر می‌خواهم بابت این رسالتم. بابت این رسالتم. بابت اینکه نامه را رساندم. ولی الانی که من پیام خدا را برای شما آوردم، از شما اجری در قبال این رسالت من نمی‌خواهم. برای من کاری انجام بدهید. نمی‌خواهم. برای من پولی به من بدهید. پاداش نیست دیگر. در قبالش. در قبالش از شما چیزی نبود. توقعی ندارد. خب. من در قبالش چی می‌خواهم؟ "إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا أَجْرِيَ مَعَ مَنْ؟" "أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ". اجرم به عهده خداست. اینجا در واقع پیغمبر خدا می‌شود مستأجر. پیغمبر می‌شود اجیر طلب اجرت. و پیغمبر به یک معنا آره، پیغمبر اجیر شما نیستم. اجیر خدایم. به این معنا. من که خدا اجیر من می‌شود. خدا مستأجر من بود، من اجیر خدا بودم. پشت صحنه. ولی چیزی که اینجا هست، یک کسی که دارد درخواست نکرده. "من أریدُ أجری من رب العالمین". می‌گوید: "إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ". اجرم به عهده او هست. چرا؟ مستأجر است دیگر. اگر من مستأجر باشم که دیگر، واسه خدا من می‌شود مستأجر کیست؟ من از شما می‌خواهم که برای من کاری بکنید. درست است؟ من می‌شوم مستجر. شما می‌شوید اجیر. نمی‌توانم بگویم منی که از حسین آقا خواستم که برای من کاری بکند، اجرم به عهده حسین آقا است. روشن است؟

پیغمبر دو تا نقش بازی می‌کند. یعنی یک جا اجیر خداست. اجیر خداست. مستأجر از مردم نیست. نیست. مردم پیغمبر (ص) انجام شده بود. خودش اجیر بود دیگر. خدا مستأجر بوده. نه، ایشان می‌گوید باز از مردم چی می‌خواهد؟ پیغام می‌گوید: مگر رسالت را رساندم؟ شما در ازایش کاری انجام... سوره شوراست. "إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ". من در ازایش مودت نسبت به قربا می‌خواهم از شما. ولی آن باز اجر من نیست. مودت فی القربا چیزی نیست که به من برسد. چیزی که باید به خودتان می‌رسد. ازت هیچی نمی‌خواهم. در ازایش فقط یک چیز می‌خواهم. نفر بعدی که بعد از من می‌آید، آن هم حرفی گفت، قبول کن. درست شد؟ بله. مباحث بر قدرت عمل اجر. یکی عمل می‌کند، یکی اجر می‌دهد. آنی که ما به عنوان پاداش می‌گوییم، آن "جزا". کلمه "جزا" بدهم. مستأجرها زمانی متحقق می‌شود که قبول در مورد خدا و پیغمبر هست. هستش. احسنت. پیغمبر ندارد. آفرین. یعنی در واقع دو تا اجیرند اینجا. یکی پیغمبر است، یکی مردم. پیغمبر اجیر است که بیاید حرف مردم را برساند. مردم اجیرند که حرف پیغمبر را گوش کنند. سوره مبارکه احزاب که من خیلی این سوره را دوست می‌داشتم. آیه ۵۰. پیدا کردید آقا؟ صفحه ۴۲۴. استعمال "معمار"، یعنی به عمران گرفتن. یعنی به آبادانی گرفتن. یک چیزی را آباد کردن. طلب آبادانی. چطور اینی که الان در مورد استعمار می‌گوییم، آباد می‌کند. ولی هرچی که از آبادی آنجا گیرش، یعنی می‌شود استعمار. آبادانی خودم. بله. نه، طلب آبادانی کردن. بله دیگر. نه، مطلق است. کلاً شما بخواهی چیزی را آباد کنی، می‌شود استعمار. چه بخواهد چیزش به دیگری برسد، چه به خودت برسد. هم معنی اجر باشد؟ بله، هستش. همین کلمه "جزا". یکیش جزاست. جزا، شکر. کاری که در تشکر خودش یک چیزی است که کاری. جزا و شکر و این‌ها می‌تواند هم‌ردیفش باشد. ولی خب، همه تفاوت دارد با هم. "يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ" یا "أَيُّهَا النَّبِيُّ". "إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ". آیه ۵۰. ترجمه. آها آها. علاتی چیست؟ "لَاتَ‌بازِی". آن همسران "لاتَـت". موسیقی ۶. "عَلَّاْتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ". آن همسرانی که "آتَيْتَهُ آتَشْتَهُ" چی بود؟ بدون مزاحمت رساندی بهشون چیشونو؟ آفرین. ترجمه را دیدید؟ "أُجُورَ". آفرین. اجرشون را بهشون دادی. که همان بیشتر منظور همان مهرشون است. خب، پس مهر خودش در قرآن با چه تعبیری به کار رفته است؟ ازش "مهریه"، "اجر"، "أجرت". بله. چون شما در واقع مستأجر هستی از خانومت، پس می‌شود مهریه‌شون.

نکته دیگر هم که عرض کردیم، "اجاره" مصدر مجرد است. مثل تجارت و زراعت، سقایت. این‌ها همه "فعاله" است. درست شد؟ مصدر مجرد ثلاثی مجرد. و مصدر از افعالش می‌شود "ایجاد" که گفت "ایجار" هم متعدی به مفعول واحد به کار می‌رود. یعنی هم یک مفعولی، هم دو مفعولی. "ایجار". "آجرتُ فلانٌ". "آجرتُ فلانن" یا "آجرتُ فلانن". مفعولی، دو مفعولی. مثل چی؟ "آجرتُ زیداً داره زیدانَ". دو مفعولی. اجاره کردم. به اجاره گرفتم زید را برای خانه. درست شد؟ اجیر من شد برای کارهای خانه. دو مفعولی. این هم از این. "آجرتُ زیدَتْ".

بریم کلمه بعد یا حال ندارید؟ ما حال داریم ولی بالاخره وقت گذشته. "اجاره" مجرد است. مثل تجارت و زراعت. ثلاثی مزیدش می‌شود "ایجار".
الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط