درآمدی بر علم لغت

جلسه چهارم

01:05:13
58

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

لغت پُرتکرار بعدی در قرآن، مادۀ "اِسْم" است. "حمزه ف اسم" ۴۸ بار در قرآن به کار رفته است؛ بله، که حالا می‌بینیم به معنای گناه نیست. در واقع آدرس‌ها را عرض می‌کنم، چون زیر ۵۰ مورد است، آدرسش در سورۀ بقره (فقط با سرعت می‌رویم، دوستانم باید با سرعت بنویسند): ۸۵، ۱۷۳، ۱۸۱، ۱۸۲، ۱۸۸، ۲۰۳، ۲۰۶، ۲۱۹، ۲۷۶، ۲۸۳. آل‌عمران: ۱۷۸. نساء: ۴۸، ۵۰، ۱۰، ۱۱۱، ۱۱۲. مائده: ۲۹، ۶۲، ۶۳، ۱۰۶، ۱۰۷. انعام: ۱۲۰. اعراف: ۳۳. نور: ۱۱. فرقان: ۶۸. شعراء: ۲۲۲. احزاب: ۵۸. شوری: ۳. دخان: ۴۴. جاثیه. حجرات: ۱۲. (تور جا ماندید، بگویید تکرار کنم.) طور: ۲۳. نجم: ۳۲. واقعه: ۲۵. مجادله. قلم: ۱۲. انسان: ۲۴. مطففین: ۱۲.

خوب، از لغات کلیدی نکته خیلی دارد. "مطففین: ۱۲". معنای حقیقی و اصل در این ماده، "اصل واحد هو البد و تأخر للخ"، کُندی و جاماندن از خیر، دیر رسیدن به خیر یا جاماندن از خیر است. (این می‌شود "اِسم".) رسیدن به ... بله، "جامانده". چرا ایشان اینجا خب، این را اینجا اشاره‌ای نمی‌کند، ولی توی لغاتی که از کُتُب دیگر نقل می‌کند، گفته‌اند که وقتی یک شتری جا می‌ماند، به آن می‌گویند "ناقه‌عاصِمَه"، بقیه شترها می‌روند، این شتر جا می‌ماند. "ناقه‌عاصِمَه"، نه "ناقۀ گناه‌کار"؛ "شتر گناه‌کار" به آن نمی‌گویند، "شتر جا‌مانده".

ما توی فارسی به "اِسم" می‌گوییم "گناه"، به "ذَنْب" می‌گوییم "گناه"، به "مَعصیت" می‌گوییم "گناه"؛ دیگر بفرمایید: "طُغیان" گناه، "عِصیان" گناه. گناه از حیث جاماندنش، حیثیت‌هایی دارد. افعال، حیثیت‌هایی دارد. حقایق، حیثیت‌هایی دارد. الان مثلاً من می‌گویم: این ماژیک از حیث ماژیک بودنش، از حیث چینی بودنش، از حیث مملوک شما بودنش، از حیث مال کتابخانه بودنش، دَه‌ها حیثیت می‌شود برایش در نظر گرفت. خوب، گناه ده‌ها حیثیت دارد.

یک‌جا حیثیت اینکه شما را از رسیدن به آن مقامات عقب می‌اندازد، یک وقت از حیث اینکه دنباله‌دار است. اگر از حیث اینکه از مقامات عقب می‌افتی می‌شود "اِسم"، از حیث اینکه دنباله‌دار است می‌شود "ذَنْب"، از حیث اینکه مخالفت کردی با مولا می‌شود "عِصیان"، پایت را از گِلیم بیشتر دراز کردی "طُغیان". ببینید، حیثیت‌های مختلف، و این حیثیت‌ها در قرآن لحاظ شده است؛ یعنی اگر می‌فرماید: "تَعاونُوا عَلَی البَرِّ وَ التَّقْوَی وَ لَا تَعاوَنُوا عَلَی الإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ"، (عدوان)، این حتماً اینجا از این حیث دارد نظر می‌کند. قرآن یک‌طور دیگر می‌فهمی.

ببینید، الان این کلمۀ "اِسم"، من شتر که از… بله، این کلمۀ "اِسم" چند سال پیش برای چند نفری گفتم (تو از تحقیق به چه معناست؟) گفتند: آقا، کُل تحقیق را به ما درس بدهید. همین "اِسم" را که شنیدند، گفتم این از "تَعْقِیب" باید خواند. صدها لغت این‌جوری داریم که سرشار از ظرافت و ریزه‌کاری و لذت است، و با نگاه به این اصل، لطایف و حقایق در موارد استعمالاتش در آیات کریمه کشف می‌شود.

آیۀ اول، سورۀ بقره، ۲۰۶. احسنت! در محضر قرآن اگر نیستید، آنجا قرآن هست. خوب بفرمایید، احم... ترجمه: آنها تقوا پیشه... آها، هورا! عزّت گرفت. او را به... آفرین! به کندی به جاماندگی! یعنی چی؟ بهش گفتیم وقتی بهش گفته می‌شود که تقوای خدا را داشته باش، عزت و خلاصه شهر و شأن و شئونات علمایی، شئونات دکتری، شئونات هیئت علمی، این شأن و شئونات که خیلی‌هایش هم توهمات است، او را وادار به کندی می‌کند. می‌گوید: حالا بقیه بروند، ما هم می‌آییم. حالا بقیه موزه بگیرند، ما موزه می‌گیریم. حالا ببینیم بقیه چه‌کار می‌کنند، من زودتر از همه پاشم بروم کلاس! ما نمی‌خورَد. حالا همه بیایند، ما می‌آییم. درست. بعضی کلاسشان این‌جوری است. باید همه بروند، از همه دیرتر بیایند توی کلاسشان. عزت اینجا به معنای منفیش به کار رفته است. همان کلاسی که ما توی فارسی می‌گوییم: کلاسش... او را به کندی می‌اندازد. وقتی بهش می‌گویی تقوا داشته باش. من خوشم می‌آمد اول از همه گرفتم. من پاشم بیایم اینجا؟ من بیایم؟ من حرکت کنم به آن سمت؟ من بیایم موزه بگیرم؟ من فلان کنم؟ هر وقت همه آمدند... این پس چی شد؟ یعنی کندی و تأخیر در مرحلۀ تقوا در او ظاهر می‌شود، به خاطر حفظ عزّت و منزلت متخیله موهومه. منزلت متخیله موهومه فارسی چی می‌شود؟ علتی که خیال می‌کند همین کلاس... کلاسش، کلاسش نمی‌گذارد راه بیفتد. احسنت! عزت توهمی. همان که ابلیس... اِبْلیسش عزت توهمی که او دست انداخت برای عزت. از عزتش بهش گفتش: که من بیایم بروم سجده کنم برای آدم؟ عزتش توهمی بود. لحظۀ آخر نه! داشت عزت توهمی داشت. آنجا بروز کرد. چیزهایی که بروز پیدا می‌کند معنا پیدا می‌کند، نه آن چیزهایی که در درون‌مان هست.

یک‌سری اعمال هست که کلاً اعمال جوانح، یک‌سری اعمال... تازه همان‌ها هم تا وقتی بروز پیدا نکند، آثار برایش مترتب نمی‌شود. آثار یک‌چیز است، اینکه خدا می‌داند یک‌چیز دیگر است. خدا می‌داند از بین نرود. یک وقت هست نه، بروز نده. آنجا به چه معناست؟ بروز نده؛ یعنی وقتی مواجه شدی با صحنه‌ای که این حسادت شما غلیان کرد، نگهش دار. یک بار، دو بار، سه بار که نگهش داشتی، فروکش می‌کند، نه اینکه وقتی با هیچی مواجه نیستی، بروزی پیدا نمی‌کنی. این خودش که از بین می‌رود. الان اگر اینجا اِبْلیس با همین حالی که داشت ادایش را در می‌آورد، سجدۀ اَلَکی می‌رفت، سجدۀ اَلَکی این را فروکش می‌کرد توی نفسش. یک بار، دو بار، سه بار. برای همین می‌گوید: خیلی چیزها را ادایش را در بیاور. "لَم تَكُن حَلیماً فَتَحَلَّم" (امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه). نداری، ادایش را در بیاور. ادای آدم‌های با حوصله، ادای آدم‌های با تحمل... آدم دارد توی خودش می‌پیچد ها، ولی زورکی لبخند، که انگار مثلاً ما هیچی‌مان نشده. یک بار، دو بار، سه بار، چهار بار، ده بارش، آدم را می‌بَرَد ملحق می‌کند به آن گروه. شباهت‌ها باعث می‌شود که انسان سرنوشتش با آن گروه رقم... آن بحث دیگری است.

خوب، پس اینجا کُندی. حالا شما مبنا را باید بر این بگذارید که اصلاً ترجمه‌هایی که خواندید و می‌خوانید و اینها، کار نداشته باشید. ما با همه دوستان این را، بله، با دوستان شرط می‌کنیم، اولین مباحث، چه در ادبیات، در اینجا، ترجمه‌های موجود را کنار بگذارید. اصلاً مطلقاً کاری با ترجمۀ موجود نداشته باشید. خب، هرچند که خدا اِن‌شاءالله به همهشان اجر بدهد بابت زحمتی که کشیدند. اگر می‌خواهی ترجمه بخوانی، تفسیر... روشن.

بله، این آیۀ اول. آیۀ دوم، سورۀ مبارکۀ مائده، آیۀ ۲. بله، ظرافت‌های قرآن، لطافت‌ها اینجا فهمیده می‌شود. ۱۰ تا واژه را یکی معنا می‌کنیم: گناه چی‌چی. همه اینها به معنای بله "جامانده" است. دیگر الان کسی یک کاروانی برود. شعبه کاروانی. کاروان وسط بیابان اتراق می‌کند برای استراحت. شما جا می‌مانی. "جامانده". این وضعیت شما چه وضعیتی است؟ نه امکانات داری، نه خوراک داری. چادر، این چیست؟ این جهنم. آها! "تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوَی وَ لَا تَعاوَنُوا...". خب، اینجا آقا، این مقابِل‌سنجی‌ها را در قرآن باید همیشه لحاظ داشته باشید. واژه‌های مقابِل‌هم چیست؟ آفرین! آفرین! آفرین! تضادها را، آنجا تضاد "هیچ". می‌گوید که: "یُعرَفُ الاَشیاءُ بِأَضدادِها" (يُعْرَفُ اَلشَّيْءُ بِضِدِّهِ). شما برای اینکه بخواهید بفهمید لغت چیست، ضدش را باید حتماً بدانید چیست. یکی از احادیث خوبی که اضداد را تعریف کرده، حدیث "جنود عقل و جهل" است. ۷۵ تا صفت خوب و ۷۵ تا صفت رذیلۀای که ضد این است، آنجا خیلی کمک کرده است. مثلاً ضد حلم چیست؟ ضد شکر چیست؟ ضد صبر چیست؟ ضد اینها چیست؟ آن وقت از ضدش می‌فهمید که خودش چیست.

الان ضد "بِر" چیست؟ ضد "اِسم" چیست؟ "بِر" و "اِسم" در برابر همند. "تقوا"، "عُدوان" در برابر هم. کسی که تقوا نداشت، "عُدوان" دارد. کسی که "بِر" نداشت، "اِسم" دارد. کسی که "اِسم" دارد، "بِر" ندارد. اَبرار کسانی‌اند که مبتلا به "اِسم" نیستند. متقین کسانی‌اند که مبتلا به "عُدوان" نیستند. موارد "عُدوان" در قرآن چیست؟ موارد "اِسم" در قرآن چیست؟ چی‌ها؟ آن وقت باعث... خوب، روانشناسی الان توی آیۀ قبل، روانشناسی "اِسم" چی بود؟ عزت. چرا انسان وادار می‌شد به کندی، به لَفْت دادن توی مسیر کمالات، توی مسیر معنویت؟ یکی‌اش همین کلاسی است که برای خودش قائل است. درست. شتاب پیدا کند، زودتر از همه اقدام بکند برای یک کاری.

الان مثلاً می‌بینی یک فقیری آمده، نیاز به کمک دارد. حالا برو ببین بقیه بهت چقدر می‌دهند، آخر کار بیا اینجا. نمی‌گذارد او پیش‌دستی بکند. این کلاس است. کلاس نمی‌گذارد او پیش‌دستی بکند، مبتلا می‌کند به "اِسم". خب، این خودش وقتی "اِسم" شد، یعنی ضد "بِر". آن ضدش، اگر آن وقت اول پیش‌دستی می‌کرد، زودتر از همه اقدام می‌کرد، می‌شد "بِر". جزء اَبرار. الان شد جزء "اِسمین". "وَ لَا تُطِعْ مِنْهُمْ عَاصِمًا أَوْ كَفُورًا". "عاصم" هم در قرآن چند بار به کار رفته است. آسمان قلب... داریم بعضی‌ها قلبشان دچار "اِسم" است. کندی توجهات ندارد. توجه دل نمی‌آید. این دل کُنده نسبت به نماز، دل کُنده نسبت به عبادت، نسبت به معنویت، نسبت به کمالات، نسبت به زیبایی‌های حقیقی در عالم. دل شتاب ندارد. این ۱۰ ساعت که برایش صحبت می‌کنی، هزار بار که متذکرش می‌کنی، یک بار متذکر می‌شود. لَف‌لَف‌لَف‌لَف... یک ماشین فرسوده (دود چه می‌دانم) سر و صدا و لَف‌لَف.

و بعضی‌ها ماشین‌ها سریع... تا اسم خدا می‌آید سریع منتقل می‌شود، سریع متذکر می‌شود. بعضی‌ها با مسئلۀ مرگ که مواجه می‌شوند (مثلاً می‌بینید دیگر یک عزیزی را از دست داده)، یاد همه چی می‌کند، غیر از مرگ و قبر و قیامت. و بَه‌ش مثلاً توی این صد باری که مواجه شده با این مسئله، یک بار متذکر بشود. متوجه این کندی. در شبانه‌روز این کُند است، کلاً نسبت به ذکر، نسبت به توجه. بقیه با سرعت نسبت به عبادت نیمه‌شب. مثلاً یکی به محض اینکه حالا مثلاً گوشی‌اش زنگ می‌خورد، پا می‌شود می‌پَرَد. آن یکی یک بار پا می‌شود، دوباره می‌خوابد، دوباره ۵ دقیقه بعد دوباره زنگ، آخرش اگر برسد، دو دقیقۀ آخر خلاصه‌ی اذان... مثلاً کندی است دیگر. مراتب دارد. همه‌اش لزوماً این‌جوری نیستش که همه مواردش به جهنم مبتلا بشود انسان. "اِسم" مراتب دارد. همان‌جور که "تقوا" مراتب دارد، همان‌جور که "بِر" مراتب دارد. این را در نظر داشته باشید. واژه‌های قرآن ۹۰ درصدش تشکیکی است. ما واژۀ "مُتواتی" در قرآن یا نداریم یا بسیار کم داریم که صفر و یک نباشد. یا هست یا نیست. مثلاً مُشَکِّک، مثل چی؟ مثل سرما، مثل گرم. مراتب، این بیشتر از او سردتر، گرم‌تر.

لذا همه این موارد تویش "اَفْعَل" به کار می‌رود. می‌گوییم "اَتقی"، "اَبر". فلانی، اَبر را از موزه کیست؟ "اَقْرَب". رحمان در قرآن به کار رفته. خیر منه "زکاة". "اَزکی"، "اَزکات"، "آمن". زکات تزکیه، مفهوم "مشکک". "تقوا"، این با تقواتر است، او مؤمن‌تر است. بفرمایید کافرتر، "اشد کفرا و نفاقا"، کفرش بیشتر است، نفاقش بیشتر است. نفاق صحبت می‌شود، نگوییم ما که الحمدلله نداریم. نفاق ۱۰۰ درجه دارد، ۱۰ درجه دارد، ۷۰ درجه دارد. آن مراتب خیلی بیخ‌دار (که شما نداریم اِن‌شاءالله) ولی مراتب پایین‌ترش تقوا همین‌طور. نگوییم ما نداریم، داریم. آن مراتب بسیار بالایش را نداریم. قیمت‌های پایینش اِن‌شاءالله داریم. جانم؟ مسلمان بودن؟ مسلمان بودن خود مسلمان؟ بله. تا ۱۰۰ درجه "اِسم"ش را حالا گاهی اشاره نکردند، ولی بله. روایت برایتان بخوانم؟ روایت قشنگ.

یکی در حدیث عنوان بصری فرمودند که "تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ فِي الْأَرْضِ عُلُوًّا وَ لَا فَسَادًا". ما آخرت را قرار دادیم برای کسانی که توی دنیا دنبال عُلُو و فساد نیستند. حضرت فرمود: "هذا أولُ دَرَجَاتِ التَّقوی". اولین درجۀ تقوا است. تقوا از آنجا شروع می‌شود. بقیه اولین درجه، حالا ببینید این روایت.

روایت عجیب غریبی در "لُب و لُباب" قطب راوندی در مستدرک (مرحوم حاجی نوری) نقل کرده است. این را "مستدرک" جلد ۱ صفحه ۱۳۳. "سَأَلَ أَعْرَابِيٌّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ عَنْ دَرَجَاتِ الْمُحِبِّينَ." یک اعرابی از امیرالمؤمنین علیه‌السلام در مورد درجات مُحِبّین سؤال کرد: ماهی درجات محبین چیه؟ "قَالَ أَدْنَى دَرَجَاتِهِمْ مَنِ اسْتَصْغَرَ طَاعَتَهُ" (پایین‌ترین درجه: کسی است که طاعتش را کوچک بشمارد؛ کارهای خوبی که کوچک بشمارد). "وَ اسْتَعْظَمَ ذَنْبَهُ وَ هُوَ یَظُنُّ أَنَّ لَیْسَ فِی الدَّارَیْنِ مَأْخُوذٌ کَانَ هو" (و گناهش را بزرگ بشمارد و او گمان کند که در دو جهان کسی غیر از او مؤاخذه نمی‌شود. تنها کسی که مؤاخذه می‌شود توی عالم، توی دنیا و آخرت منم). "فَغُشِیَ عَلَی الْأَعْرَابِيِّ فَلَمَّا أَفَاقَ" (پس بر اعرابی غشوه رفت و هنگامی که به هوش آمد): "قَالَ هَلْ دَرَجَةٌ إِلَّا مِنْهَا" (آیا درجه‌ای بالاتر از این که شما فرمودید هست؟) حضرت فرمود: "نَعَمْ سَبْعُونَ دَرَجَةً". ۷۰ درجه بالاتر از این است. این اولین مرتبه درجات محبین بود. ۷۰ درجه بالاتر از اولین درجه‌اش این است که فکر می‌کند توی دو عالم کسی غیر از او مؤاخذه نمی‌شود. تازه از اینجا شروع می‌شود ماجرا. اولین درجۀ محبین. از این قبیل روایات فراوان داریم الحمدلله. تا باشد از این ناامیدی باشد. بله.

پس چی شد؟ "اِسم" درجات دارد. اینها معمولاً ۷۰ درجه، ۱۰۰ درجه، ۱۰ درجه. مثلاً ایمان ۱۰ درجه است. این درجات محبین فرمود: ۷۰ درجه است. بعضی چیزها ۱۰۰ درجه است، بعضی چیزها هزار درجه است. لباسش هم هست. خلاصه، این واژه را با همه این ابعادش باید در نظر گرفت. در قرآن وقتی به کار می‌رود، تمام اینها... عزت مراتب دارد. "اِسم" هم مراتب دارد. همه چی... مراتب مبتلا به آن نیستیم. "أخَذَتِ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ" نیستیم. خب، مال یک مرتبه‌اش نیست. آن مرتبۀ حادش را نیستیم.

البته پایین‌ترش چیست؟ آن‌قدر مراتب پیدا می‌کند. درست شد؟ تازه خود همان "فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ". جهنم مراتب دارد. جهنم مراتب دارد. شرک مراتب دارد. توحید مراتب دارد. ایمان مراتب دارد. صدق مراتب دارد. نفاق مراتب دارد. علامه در "المیزان" می‌فرماید: ممکن است کسی در درجاتی از ایمان باشد، ولی متناسب با همان، در درجاتی از نفاق باشد، در درجاتی از شرک باشد. (ذیل آیۀ "وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ" - اواخر سورۀ مبارکۀ یوسف). اکثر کسانی که ایمان دارند، "مُشرک"ند. ایمان دارد ولی مشرک است. بله، بله. چرا جمع می‌شود؟ چگونه؟ مفاهیم اضافی. الان من به شما می‌گویم که شما دور و نزدیکی. آفرین! آفرین! باریک‌الله! لذا می‌شود گفت مؤمن، مشرک. نسبت به یک‌سری چیزها پذیرفتیم، نسبت به یک‌سری چیزهای دیگر نپذیرفتیم. باور نداریم. مشرک جَلی که با اصل ایمان تضاد دارد، مؤمن محسوب نمی‌شود. ولی حالا خود شرک مراتبی دارد. کسی روی پلۀ هفتم، پلۀ ششم ایمان، روی پلۀ مثلاً ۴ شرک.

"تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوَی" فرمودند: "صِدْقُ الْعَمَل". اینها را داشته باشید. "قِیمَتُهُ الْبِرِّ بِصِدْقِ الْعَمَل". بله. و "حُسْنُ الفِعْل". صدق عمل، رو راست عمل، درست عمل، سر راست عمل، رو به جان خالص، رو به راه. بدون دوز و کلک بازی، بدون چی؟ بدون کسی کار درست. حالا به واژۀ "بِر" می‌رسیم اِن‌شاءالله بعداً. درست و حسابی، بدون اینکه ازش بزند. کار تمیز. کار تمیز، بدون اینکه ازش بزند "بِر" این است. ازش نمی‌زند. الان می‌گوید آقا، این کفش با آن کفش جفتش محصول یک جاست، جفتش هم چرم است. این مثلاً در قالب‌گیری‌اش مثلاً فلان ماده را اگر می‌زد مقاوم‌تر می‌شد، نزده. همین ۲۰ هزار تومان تفاوت قیمت. بعد ارزان هم به نظرت می‌آید. چرم هم هست. خب، الان این نسبت به او، آنی که همه، آنی که باید بهش می‌زده، زده، می‌شود "بِر". آن کسی که کم گذاشته، می‌شود "اِسم". "بِر" در برابر "اِسم"، کم گذاشتن. کدام "کم گذاشتن"؟ هم یکی دیگر از معانی "اِسم" "جاماندن"، "کم گذاشتن". تو آدم کم نمی‌گذارد هر چی به عهده‌اش است انجام بدهد. این بحث اگر خواستید مفصل‌ترش را گوش بدهید، بحث تفسیر سورۀ مبارکۀ انسان، مباحثی که داشتیم را اگر گوش بدهید، آنجا در مورد (چون سوره در مورد اَبرار است) آنجا در مورد این بحث مقام "بِر" و اینها صحبت شد.

خب، در برابرش، "بُطْء"، "تَسامُح"، "تَأخُّر". اینها همه "اِسم" است. کندی، ساده‌انگاری، عرض کنم که جاماندن، دیر رسیدن، عقب افتادن. اینها همه "اِسم" است. کاروان انسانیت دارد می‌رود. کاروان عبودیت دارد می‌رود. انسان از این کاروان جا می‌ماند. مرحوم شالچی در "شهیدان" (مرحوم جواد آقای ملکی تبریزی)، ایشان می‌گوید که: من خدمت ایشان که رسیدم، گفتم: سفارشی به من بفرمایید که سحر بلند شو، نماز شب و عبادت. چون گفته بود که: من رفتم و سحر پاشدم برای نماز شب، مادرم بیدار شد، گفت: "چه‌کار می‌کنی فلان فلان‌شده؟ سر و صدا می‌کنی ما را از خواب انداختی؟ نمی‌خواهم! من راضی نیستم نماز شب بخوانی." گفت: فرداش آمدیم خدمت ایشان و مادر ما خلاصه نهی کرد ما را از اینکه نماز شب بخوانیم، چه‌کار بکنیم؟ ایشان گفت: "امشب که پاشدی، اگر مادرت دوباره پاشد، یک کلمه بهش می‌گویی. می‌گویی که: یک کاروانی از بندگان خدا دارند می‌روند الان توی این سحر به سمت خدا، شما راضی هستی من جا بمانم؟" حرف ایشان هم نفس "محمود جواد". این را که گفتی، مادرم...

در روایت هم هست. حضرت فرمودند که از امام عسکری علیه‌السلام: "اَلْوُصُولُ إِلَی اللَّهِ سَفَرٌ لَا يُدْرَكُ إِلَّا بِمُمَاطَةِ اللَّیْلِ". وصول به خدا سفری است که درک نمی‌شود، مگر اینکه کسی شب... شب را خوب... شب دارد. یک کاروانی می‌رود، یکی تندتر دارد می‌رود. مثل امیرالمؤمنین. سرعت بیداد می‌کند. شبی هزار رکعت نماز در اوج توجه. خوبی که آن‌جور دارد می‌رود. یکی هم حالا آن "لَخ‌لَخ" می‌کند. آن ته، دو رکعتی حالا توی دل شب دارد می‌خواند. یک کمی هم هیچی نمی‌خواند. کلاً جاماند. مراتب است دیگر. کندی جان.

حالا تقوا چیست؟ حالا شب‌های زمستان که می‌شود، شب‌های زمستان ۱۰ ساعت، ۱۲ ساعت شب. حالا یا تصرف در زمان بوده یا نماز سریع بوده؟ بعضی‌ها سرعت دارند. منظور اینکه توجه بوده که کند بوده؟ برای هر دو رکعتش نیم ساعت طول می‌کشیده؟ یک دقیقه طول بکشد. ۵۰۰ تا یک دقیقه می‌شود چند دقیقه؟ ۵۰۰ دقیقه. ۵۰۰ دقیقه چند ساعت می‌شود؟ هزار رکعت که ۵۰۰ تا دو رکعت بوده. کنار هر نخلی حضرت دو رکعت می‌خواندند. "تقوا". تقوا وقایت نفس، کنترل به غایت. کنترل، کنترل نفس، حفظ نفس، مواظبت از نفس می‌شود تقوا. ضدش چیست؟ "عُدوان". "عُدوان" چیست؟ تجاوز. آدم کنترل که نکند، از دست در رفتن. کنترل و از دست در رفتن، از دستت در رفتن می‌شود "عُدوان". "عُدوان" خودش باز می‌تواند یک مقابل دیگر باشد برای "اِسم" غیرتی. باز دارد با اِسم، اِسم و "عُدوان" باز با هم غیرند. تفاوت و ان جنسیت.

خوب، حالا اینجا حیثیتشان چیست؟ لنگ‌لنگ زدن. جاماندن آشکار. همان لنگ زدن هم دیگر نیست. کلاً کاروان دارد می‌رود. ما با کاروان بودیم. یک وقت آدم از کاروان جا می‌ماند، یک وقت از کاروان بیرون می‌زند. درست شد؟ اگر از کاروان جا ماند می‌شود اِسم. اگر از کاروان بیرون زد... خوب حالا "تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوَی". این آیه‌ای که به نظر می‌آمد که همه بلدیم، درست است؟ هر که از آن بپرسیم ترجمه‌اش این است. اول می‌دانستیم دیگر. می‌ترسید حرفه ای. احتمالاً یک معنای دیگری دارد. فعلاً هم "تَعاوُن" همان کمک بگیریم. گِر در رسیدن به خیر. آفرین! احسنت! در جاماندن دیگران و بیرون زدن کمک نکنید. همدیگر را (هم خودمان هم بیشتر ملاک بقیه است) اینجا مشارکت. هوای همدیگر را داشته باشید که همه توی مسیر "بِر" و "تَقوا" باشیم. هوای همدیگر را نداشته باشید توی مسیر "اِسم" و "عُدوان". الان این زامبی‌های ضد انقلاب اینها هوای همدیگر را دارند در مسیر "اِسم" و "عُدوان". توی مسیر "اِسم" و "عُدوان" هوای همدیگر را دارند. هر کی بخواهد گناه بکند کمکش. هر کی بخواهد جا بماند کمکش. هر کی بخواهد بیرون بزند کمکش می‌کند. بیشتر کمکش از مسیر ولایت، از مسیر عبودیت. هر کی بخواهد بیرون بزند، یا شل بشود... "اِسم" که معانی دیگر "شل شدن". هر کی بخواهد شل بشود، بلکه بخواهد سفت بشود، شما توی سفت شدن کمک کنید، توی شل شدن کمک نکنید. همدیگر را کمک کنیم که وظایف، "بِر" یعنی وظیفه را به نحو احسن انجام دادن. وظیفه‌ای که به دوش انسان است. انسان به بهترین شکل. همدیگر را کمک کنید در عمل به وظایف. در اینکه کنترل بکنند خودشان را نسبت به وظایف. هم وظیفه را درست انجام بدهند، هم با کنترل نفس انجام بدهند. "بِر" و "تقوا". همدیگر را این‌جور جاها کمک کنید.

خب، "تَعاوُن عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی" مثل چی؟ مثال بزنیم. بله. توی عبادات چه‌جور تعاون کنیم؟ گروه تشکیلات؟ حداقل "عُدوان"ی. بله. بله. "اِسم" جلوتر داریم در سورۀ مجادله، یکی از مصادیق "اِسم" و "عُدوان" دقیقاً دارد یکی از مصادیق بارز در برابر رسول‌الله در برابر "اِسم". در برابر ولی... بعضی‌ها شل‌اند. تا بخواهند راه بیفتند حرف‌های پیغمبر را گوش بدهند. حرف‌های ولی را گوش بدهند. یا دیر راه می‌افتند یا بیرون می‌زنند. "اِسم" و "عُدوان". همدیگر را کمک نکنید در اینکه حرف ولی زمین بماند. نسبت به حرف ولی همدیگر را کمک نکنیم که خودت داری لَخ‌لَخ می‌روی، آن را هم شل کنی. یعنی الان آقا فرمودند که مثلاً نظام درسی حوزه عوض بشود. من که اقدام نمی‌کنم برای اینکه عوض بشود. یکی هم که می‌خواهد کاری بکند، زیر پایش را خالی می‌کند. این شد "تَعاوُنُ عَلَی الْعُدْوَان" و "اِسم". بله. حالا یکی می‌خواهد به وظیفه عمل بکند، شما کمکش کن. به امام گفته بودند: آقا، مواضعی که می‌گیرید برای مرجعیت شما خوب نیست. مرجع که این‌قدر بیانیه نمی‌دهد که. هفتۀ دو تا بیانیه. ۶ ماهه یکی. یک نصیحتی دورادور. عزیزان من، قربان‌تان بروم، این به مرجعیت شما لطمه می‌زند. ایشان فرموده بود که: من نمی‌خواهم مرجع بشوم. نمی‌خواهم به وظیفه عمل کنم. خب، من می‌خواهم به وظیفه عمل کنم؛ یعنی "بِر". من می‌خواهم جزء اَبرار بشوم. حالا همه آن‌ها که در این وظیفه امام را کمک کردند، "تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوَی" کردند. این شهدای انقلاب، شهدای دفاع مقدس، جانبازان و مانند اینها. همه کسانی که ایثار کردند، زحمت کشیدند، اینها "تَقْوَی" کردند. همه کسانی که می‌روند مثلاً آن آقا می‌گوید: من تکرار می‌کنم، بروید به فلان لیست رأی بدهید. خوب، نه که می‌روند "تَعاوُن" می‌آیند، اصلاً رأی می‌دهند که همدیگر را کمک کنیم که بتوانیم ولایت را تنها بگذاریم. ولایت که اصلاً ولایت قبول ندارد. این تندروها، اینها، اینها پشتشان خالی بشود. این "تَعاوُن عَلَی الْاِثْم".

خوب، آیه. سیاسی‌اش نکنیم. سورۀ مبارکۀ اعراف، آیۀ ۳۳. چون کلمه خیلی غریبی بود، ما بیشتر رویش بحث کردیم و خیلی هم نکات لطیفی داشت. "قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ وَ الْإِثْمَ". "إِنَّمَا" وقتی می‌آید، بخش آخر را محصور می‌کند. می‌گوید: "إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ". یعنی چی؟ که یعنی تو فقط مذکر هستی. بخش آخر، فقط. تو مذکر، یعنی هیچ‌کس دیگر مذکر نیست. تو فقط مذکر، یعنی تو غیر از مذکر بودن کار دیگری نداری. "إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ". تو فقط "مُنْذِر" هستی. "قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ". بگو: رب من فقط فواحش را حرام کرده. نه اینکه بگو: فقط رب من فواحش را حرام کرده. با "إِنَّمَا" حصر می‌آید روی بخش آخر. بگو: رب من فقط فواحش را حرام کرده. یعنی هر چی که حرام است، فحشاست. بله. با "إِنَّمَا" توی "إِنَّمَا" حصر می‌آید آخر. روحانیت حصر می‌آید همان که بعد "اِسم" است. درست شد؟ خوب، ادامه‌اش. فواحش جمع چی بود؟ فحشا حرام کرده است. فواحش هر آنچه ظاهر است از فواحش آشکار، و هر آنچه که مخفی است در بطن است، باطن است، ظاهر و باطنش را حرام کرد. و چی را دیگر؟ "وَ الْإِثْمَ". یعنی فواحش و "اِسم". پس رب من فقط فواحش و "اِسم" را حرام کرده. درست شد؟ تجاوز. ترجمه‌ها بیشتر یک‌جوری می‌شود. هرچه جلوتر برویم یک‌جوری‌تر می‌شود. فواحش اعمال قبیح و شنیع است. از این جهت شباهت با "اِسم" دارد. "اِسم" هم چیست؟ تأخر از عمل صالح. "تَعاوُن بَرْ کُندی، سستی، شل و ول بودن نسبت به عمل صالح. خوب، اگر بخواهد "اِسم" و فواحش... خب، ما توی فارسی همه را می‌گوییم گناه. فواحش گناهان، "اِسم" گناه. یادتان هست در ادبیات می‌گفتیم که عطف بی‌نقش نداریم؟ خاطرتان هست؟ گفتیم معطوف و معطوف‌علیه وقتی کاملاً یکی باشند، دیگر معنایی ندارد. درست. علی و حیدر آمدند. علی و حیدر که یکی است. علی و حیدر دو تا اسم برای یک چیز. "علی و حیدر آمدند." حالا اینجا: "رب من حرام کرده فواحش و اِسم را." گناهان و گناه را حرام کرده. رب من! جفتش یکی بود که؟ پس خود همین عطف اینجا نشان می‌دهد که اینها دو تا هستند. درست شد؟ آفرین! "اِسم" گناه ترجمه می‌کرده. اینجا چون فحشا قبلش بوده دیگر. آمده تجاوز کرده است.

آیۀ بعدی در سورۀ مبارکۀ مجادله، آیۀ ۸. بله. "اِثْمُهُما أَكْبَرُ مِن نَفْعِهِما" در سوره... آنکه فرمودید مال سورۀ بقره ۲۱۹. "يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ". بله. "وَ مَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا". "اِسم" یعنی آن‌قدر که شما را از مقامات معنوی و شایستگی‌ها و کمالات و اینها عقب می‌اندازد، از چهار تا خیر و منفعتی که دارد، بیشتر است. "فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ". "اِسم کبیر". کلاً از دست می‌دهی عقلت را. خوب، یکی‌اش همین است دیگر. عقل را از دست می‌دهد که کمالات چیست؟ که بالاترین کمالات "عقل" است. "بِالْرَّحْمَنِ..." دیگر شما با عقل که عبادت می‌کنی، بندگی می‌کنی. عقل از دست می‌دهی. چه امکانی بالاتر از این؟ از دست دادن، این خود همین از دست دادن "اِسم" دیگر. از دست دادن جاماندن، از دست دادن اشتراک.

اسلام تعریف می‌کند با آن عقلی که مثلاً مردم، مردم مد نظر. اگر شراب بخورید عقلتان ضایع می‌شود. خب، الان غربی‌ها شراب... بیشترین پیشرفت توی تکنولوژی و بیشترین پیشرفت موضوعات زندگی. آدم می‌شود که اسلام این حرف را زده. از استاد دیانت پرسیدم، قانع نشد. حالا اینها را باید اِن‌شاءالله توی بحث عقل در موردش صحبت می‌کنیم. الان اینجا خب، پس آیۀ مهمی است. دارد حرام‌ها را می‌گوید دیگر، درست است؟ چون همان آیۀ سورۀ اعراف است. هنوز همان گناهان گفتی دیگر. درست است؟ اعمال قبیح شنیع دور می‌کند و الان ما او را به خاطر دور کردن حرام کردیم. بله. اصلاً حرام می‌کند به خاطر اینکه دارد دور می‌کند شما را از کمالات. یکی به خاطر اینکه واقعاً بد است، زشت است. بدی دارد توی خودش، قُبح دارد توی خودش، زشتی دارد توی خودش. یک حیثیت این که حرام کردم این است. من خدا حرام کردم. یا به خاطر مانده که زشت بوده؟ یا به خاطر این بوده که عقبت می‌انداخته؟ "إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ قُلْ..." حالا فواحش، فحشایش ظهور دارد. همه می‌فهمند. یک وقتی همه نمی‌فهمند. باطنش. اگر کسی باطنش را توانست بفهمد، می‌فهمد چقدر زشت است. حیثیت‌هاش فرق می‌کند. بله. نمی‌شود گفت این فقط فواحش جز فواحش، جز "اِسم" نیست. نه. ممکن است هم جز فواحش باشد، هم جز "اِسم" باشد، ولی حیثیت‌ها فرق می‌کند. بله. به علت اینکه دارد تو را دور می‌کند. بله. بله. بله. بحث مفصل است. یک "عِلَّتُ تَصْوِیرٌ" داریم، یک "عِلَّتُ تَصْدِیقٌ" داریم. عقل در "دَلَالَةُ تَصْوِیر" همین است که همه می‌فهمیم. "تَصْدِیق" بعضی چیزهایی که ما می‌فهمیم عقل است. اصلاً عقل نیست. حضرت فرمودند که: "الْعَقْلُ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ". در وسائل. همان اول وسائل در کافی. اول کافی، کتاب عقل و جهل. اول کافی "مُعَاوِیَه" اینکه "مُعَاوِیَه" اداره... چی هست پس؟ "وَلَكِنَّهَا شَبِيهَةٌ بِالْعَقْلِ تِلْكَ النُّكْرَاءُ". آن عقل نیست. آن "نُکر" حیله‌گری و مکر و نامفصل توضیح دادیم. سلسلۀ مباحثی داشتیم، سبک زندگی عاقلانه و جاهلانه. آن را اگر گوش بدهید، جلسۀ اول یا دومش همین را بحث کردیم که اینی که اینها دارند عقل نیست و "نُکرا". پاسخ گرفته شد.

آیۀ ۸ سورۀ مجادله. "وَ يَتَنَاجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ وَ مَعْصِيَةِ الرَّسُولِ". بله. ترجمه: "کسانی که نکرده بودند." از برگرداندن: "يَعُودُونَ لِمَا نُهُوا عَنْهُ". دوباره برمی‌گردند به همان که نهی شده بودند. "تَنَاجِي" به وسیلۀ... باشد. چه معنی دارد؟ کار نداریم. آها! "تَنَاجِي" یعنی گپ زدن. نجوا یعنی گپ توی فارسی مجموعۀ خاص‌تر از صحبت کردن. گپ. صحبت خصوصی. حالا ما می‌گوییم "در گوشی". لزوماً لازم نیست که در گوش طرف باشد. صحبت خصوصی، گپ زدن، بهترین ترجمه برایش "گپ زدن" است. نجوا، گپ زدن. "يَتَنَاجَوْنَ" یعنی گپ زدن‌های دو طرفه و چند طرفه. همنشینی و دور، همنشینی و دور همی. خلاصه، گپ. این آقا جمع می‌شوند. "تَنَاجَوْا عَنِ النَّجْوَی". نهی شده بودند از گپ زدن. گپ زدن نسبت به اینکه بخواهند بنشینند با همدیگر طراحی، برنامه‌ریزی اینها بکنند. بعد دوباره می‌آیند برمی‌گردند. همین که حرام بود، ازش نهی شده بودند، انجام می‌دهند و "تَنَاجِي" می‌کنند. "تَنَاجِیشان (گپ زدنشان) به چیست؟ چه‌کار می‌کنند؟ روی چه محوری گپ می‌زنند؟ "اِسم"، "عُدوان"، "معصیت رسول". یکی دور هم جمع می‌شوند، برنامه‌ریزی می‌کنند که چه‌کار بکنیم مردم را شل کنیم نسبت به ولایت. "عُدوان" مردم را خارج کنیم از مسیر ولایت. حالا خودمان چطور خارج بشویم؟ یا خودمان چطور شل بشویم؟ چه خودمان چه دیگران. از حمایت پیامبر حمایت کنند، ولی خوب. پس "تَنَاجِي بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ وَ مَعْصِيَةِ الرَّسُولِ". مخالفت کنند با پیغمبر. روبه‌روی پیغمبر بایستند. بگویند اطلاعات غلط دادند به شما. ما تصویب می‌کنیم. تحقّظ دادیم که نمی‌دانم چی‌چی نمی‌کنیم. این را ادامه می‌دهیم. این هم "معصیت رسول".

اول "اِسم". خلاصه، حرف‌هایی که او می‌زند، ما برویم مدل دیگری را بیاوریم. طراحی بکنیم که آنها پیاده نشوند. چیزهای دیگر باشد، یا مردم شل بشوند نسبت به آنی که او می‌خواهد. بعد اصلاً مردم خروج کنند از آنی که او می‌خواهد. و اصلاً رو در سه مرحله معصیت، مرحلۀ آخرش رو در رویش بایستد، باهاش مخالفت. پس "اِسم" شد: تفریط و تقصیر در عمل، کوتاهی. کوتاهی در عمل. چندین واژه گفتیم برای "اِسم"ها. کوتاهی، سستی، تأخیر، لنگیدن، شل و ول بودن، بی‌حالی. اینها همه معنا می‌دهد برایش. دوم: "عُدوان"، تعدی از حق. و سومی هم: "معصیت" (عصیان).

برویم آیۀ سورۀ مبارکۀ آل‌عمران، آیۀ ۱۷۸. این دیگر خیلی لطیف است. این آیۀ ۱۷۸. خیلی وقت نداریم. باید سرعت بیشتری برویم. این کلمه را تمام کنیم. "إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ..." احسنت! خوب بفرمایید. "وَ لَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرًا لِأَنْفُسِهِمْ". یک وقت اینهایی که کافرند، خیال نکنند که ما مهلتی که بهشان می‌دهیم (برایش خیر است). "إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إِثْمًا" را چطور ترجمه می‌کنیم؟ آفرین! فقط مهلتشان می‌دهیم برای اینکه... ما اینجا ترجمه می‌کنیم: آنها مهلتشان می‌دهیم فقط برای اینکه "لِيَزْدَادُوا إِثْمًا". بیشتر جا بمانند، بله. "وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ". "لِيَزْدَادُوا إِثْمًا"، برای اینکه بیشتر گناه کنند. لطیف‌ترش، بیشتر جا بمانند، بیشتر عقب بیفتند. خیلی لطیف. دارد: دیگر ما بیشتر مهلت می‌دهیم برای اینکه بیشتر عقب بیفتند. هرچی بیشتر بهش فرصت بدهی، هی می‌شود عقب می‌افتد. مثل تیمی که دارد گل می‌خورد. اگر بازی ۵ دقیقه باشد، دو تا گل می‌خورد. ایران مالدیو بازی ۹۰ دقیقه است، ۱۷ تا گل می‌خوریم. بازی مثلاً اگر دو هفته طول بکشد چند به چند می‌شود؟ ایران ۱۸۰، مالدیو ۳. یک سال طول بکشد؟ ایران ۲۶۴۸، مالدیو ۴. درست. هرچی بیشتر مَهلَت، هرچی بیشتر طول بکشد، او بیشتر عقب می‌افتد. تا بخواهد جبران کند هی برایش سخت‌تر است، سخت‌تر است، سخت‌تر است. هی بیشتر گل خورده است. لطافت آیه را دیدی دیگر؟

برویم آیۀ بعدی. سورۀ بقره، آیۀ ۲۸۳. ما مهلت می‌دهیم، زندگی‌شان را طولانی می‌کنیم تا بیشتر تأخر و کندی پیدا کنند در طریق صلاح و سعادت و خیر. این آیۀ ۲۸. "وَ مَنْ يَكْتُمْهَا". ۲۸۳ بقره. بله. و هر... بحث این است که شما اگر سفر بودید و اینها خلاصه یک کاغذی قرض گرفتید یا رهن، شاهد گرفتید، دست‌خط گرفتید، یا امین گرفتید. من که شاهد گرفتم. بعداً که آمدم به این آقا مراجعه کردم. این آقای امین، این آقای شاهد. بهش گفتم: "فلانی، شهادت بده. بگو که آن روز بودی. من به فلانی فلان چیز را قرض دادم. من فلان چیز را گرو دادم به فلانی." بگو. یک وقت نکند اینجا کتمان کنی. بگویی: "رفیقمه، نمی‌خواهم حالا رابطه‌مان خراب بشود." و من... "وَ لَا تَكْتُمُوا الشَّهَادَةَ". شهادت را کتمان نکنید. "وَ مَنْ یَکْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ". این قلبش جا مانده است. قلبش در حجاب است. قلبش نسبت به خدای متعال، نسبت به حقایق این عالم در حجاب است. جا مانده است. عقب افتاده است. واژۀ قشنگ "عقب افتاده دل". عقب افتاده دارد. خب، چرا عقب افتاده؟ لطافت. لطافت. لطافت داشته باشید. چرا دلش عقب افتاده؟ چرا دلش عقب افتاده؟ چون دارد غیر خدا را بر خدا ترجیح می‌دهد. دلی که غیر خدا را بر خدا... چون اینجا می‌گوید: "رفیقمه". خدا می‌گوید: "بگو". رفیقم می‌گوید: "نگو". رفیقش را مقدم می‌کند. آها! این آمد خدا را کرد در مرتبۀ دوم. رفیق شد برایش اولویت. چون این‌جوری شد، دلش هم افتاد عقب. "شهادت آثِمٌ قَلْبُهُ". و هو همان آقایی که کتمان کرده است. "مَنْ یَکْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ". قلبش از او جا می‌ماند. نه قلبش جا مانده. قلبش جا مانده است. قلبش عقب افتاده است. کسی که غیر خدا را بر خدا ترجیح داد، خدا هم غیر او را بر او ترجیح می‌دهد. این‌جوری دیگر. عقب افتاد. خدا را عقب انداختی، خودت عقب افتادی بیچاره. خدا را عقب انداخت. خدا را آوردی درجه دو، خودت شدی درجه دو. خدا برایت درجه چند است؟ خودت هم همان درجه. روایات است ها! هر کی می‌خواهد ببیند که منزلتش پیش خدا چقدر است، ببیند خدا منزلتش پیش او چقدر است. اگر خدا اولویت زندگی‌ات است، خدا برایت درجه یک است، تو هم درجه یک هستی. خدا برای درجه دو و سه و چهار و پنج و ده، تو هم درجه دو و سه و چهار و پنج و ده. درست شد؟

رضا. نماز اول وقت به کمالات می‌رساند انسان را. به خاطر همین است. چون اذان که گفتند، انسان اولویتش خدا بود. اولویت خدا. خودش هم می‌شود درجه یک. محمد قاضی فرمودند که: هیچ‌چیزی در کمالات به اندازۀ نماز اول وقت اثر ندارد. خوب. یعنی کُند است از سیر به سمت حق و محجوب است. آیا آخر سورۀ واقعه آیۀ ۲۵. دوستان اِن‌شاءالله برای فردا آیات دیگری که ما نگفتیم را مباحثه می‌کنند. آیات دیگر در مورد "اِسم" را. حالا فرصت به ارائه و اینها نمی‌رسد. حالا شاید هم یک سؤالی پرسیدیم لابه‌لا، ببینیم که مثلاً آن آیه را چطور ترجمه. ولی خودتان اِن‌شاءالله توی مباحثه آیات دیگر ۷ ۸ تا را گفتیم، ۴۰ تایش ماند. آن ۴۰ تای دیگر اِن‌شاءالله در مباحثه خیلی سریع، آنجا "اِسم" چطور ترجمه می‌شود. هر چقدر توانستید. یا تقسیم کنیم. تقسیم. بله. بهترین مکتوب برای ما بیاورید. "لَا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا وَ لَا تَأْثِيمًا". الان دوستان دوست دارند گلوی شما را جِر بدهند. از این پیشنهادات ندهید. دوران مدرسه می‌گفت آقا مشق‌ها را نمی‌بینید؟ خود شیرینی‌ها. خوب، "فِیهَا..." دَم در. خب. "لَا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا وَ لَا تَأْثِيمًا". نمی‌شنوند. آفرین! آنجا سراسر خیر و تفعیل چی بود؟ حرف لغو و حرف عقب‌انداز. "تَأْثِيم" معنای تفعیل، تعدیه است دیگر. معنای اصلی‌اش جعل و ... "شِیئًا اِثْمًا" (شَيْئًا إِثْمًا). یعنی کسی را جامانده کند. "تَأْثِيم" یعنی جا انداختن. عقب‌انداز. حرف عقب‌انداز نمی‌شنوم. چقدر لطیف است! نه تنها لغو نمی‌شنوند، هم حرف عقب‌انداز. ظاهراً بالاتر باید باشد. لغو یعنی هم لغو نمی‌شنوند و هم حرف عقب‌انداز. "اِسم" معنا ندارد دیگر. که "گناه نمی‌شنوند". "گناه نمی‌شنوند". اصلاً گناه که شنیدنی نیست که. حرفی که در واقع بفرمایید شما را به گناه می‌اندازد. حرفی که شما را حالا به گناه هم نه، شما را عقب می‌اندازد. نمی‌شنوند. بله. بله. یعنی قول و کلامی که دیگران را در عمل به وظایفشان کُند کند. موجب تأخرشان بشود. پس آقا "اِسم" چی؟ کُندی در عمل در وظیفه. تمام شد. کُندی در عمل به وظیفه. این می‌شود. کسی نسبت به عمل به وظیفه کُند می‌شود. شراب شما را نسبت به عمل به وظایف کُند می‌کند. "عَاصِمٌ قَلْبُهُ" یعنی دلش نسبت به عمل به وظیفه کُند است. "يَتَنَاجَوْنَ بِالْإِثْمِ" گپ می‌زنند تا همدیگر را نسبت به عمل به وظیفه کُند کنند. نه، وظایف عبودی‌شان. وظایف بندگی. خدا دارد حرف می‌زند. بیل گیتس که قرآن از بیل گیتس که نازل نشده که! از خدا نازل شده است. خدا دارد می‌فهمد که خدا با چی کار دارد؟ ما یک عنوان بیشتر نداریم. یک حقیقت بیشتر. آن هم عبودیت است. قرآن هم با غیر از این کار... فقط عبودیت. بنده ام. تمام شد. همین. عمل به وظیفه. وظیفه چیست؟ بندگی. جا می‌اندازد شما را. شل‌تان می‌کند. کُندتان می‌کند. خوب، پس این همان اصل است و معنای حقیقی در این ماده است. گاهی مجازند. مجازند در عملی که شما را کُند می‌کند. به کار رفته. مجازاً توی خود آن عمل به کار رفته. مثلاً می‌گوید: آقا، حرف زشت "اِسم" است. دروغ "اِسم" است. دروغ که "اِسم" نیست. مجازاً "اِسم". "اِسم" یعنی کُندی. دروغگو "اِسم"گو است. دروغگو صاحب کُندی است. کُندی‌آور است. ولی مجازاً می‌گوییم "اِسم" است. او مجاز است. بله.

بنابراین، پس علی ای حال بر ما لازم است که این کلمه را بر اصلش حمل کنیم، خصوصاً در کلمات خدای تعالی، تا اسرار کلمات و لطایف آیات، تا اینها کشف بشود. همچنین در سایر کلمات الهیه هم برایمان مکشوف بشود اِن‌شاءالله. این از حَلِ آقا جان. اِن‌شاءالله حَل می‌شود. حَل شد. الحمدلله. لذت بردید از این آیات یا نه؟ الحمدلله. "وَ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ".
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط