متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
بحث ما درباره «سبک زندگی از منظر المیزان» است. یکخرده جنبه "سبک زندگی" پررنگتر شد؛ مثل آبگوشتهایی که گاهی آبگوشتند. این هم "سبک زندگی در المیزان" شد. عزیزانش جمعوجور و کوچولوست، آنهم در نیمه باقیمانده از ماه رمضان. ترجمهی تفسیر المیزان، جلد هفتم، صفحات ۱۵۴ تا ۲۲۶، حولوحوش شصت، هفتاد صفحه. تقریباً میشود. انشاءالله در این نیمه باقیمانده از ماه مبارک رمضان، این بخش را میخواهیم بخوانیم، اگر خدای متعال توفیق بدهد.
یکی از آن تکههای ناب فوقالعاده و بینظیر المیزان، صفحات ۱۵۴ تا ۲۲۶، ذیل آیه آخر سوره آلعمران است. بحث معروفی است. خیلی کمک میکند، ذهن آدم را باز میکند، آدم را روشن میکند. بهنظر میآید اصلاً این باید یک واحد درسی باشد. در حوزه باید این را درس بدهند، در دانشگاه باید این را درس بدهند. این بحث، یک واحد درسی است. حالا ما در حوزه و دانشگاه که خب محرومیم از قرآن و تفسیر و المیزان و اینها، حالا در ماه مبارک که ماه مبارک است دیگر. ماه رمضان، ماه قرآن است. انشاءالله محروم نباشیم.
خیلی از مباحث سبک زندگی، خیلی از شبهات روز، مسائل جدی، حتی مباحثی مثل ولایت فقیه، بحثهای چالشی، در آن حد حتی با این بیان مرحوم علامه در آخرین سوره آلعمران، خیلی مباحث روشن میشود. میخواهیم انشاءالله بحث سبک زندگی را تا اینجا که داشتیم، از این به بعد با متن المیزان انشاءالله پیش ببریم. خیلی از نکات را گفتیم، اشاره کردیم. خیلیها را هم لابلای بحث، هرچند من دلم نمیآید آن بحث سیری را که داشتیم، رها بکنیم. سیر خوبی بود، به جاهای خوبی هم رسیده بودیم. تازه میتوانستیم وارد جزئیات شویم. نقش ایمان در نظام اقتصادی، در نظام آموزشی؛ ایمان نظام آموزشی را چطور، نظام اقتصادی را چطور اصلاح میکند؟ خیلی بحث خوبی است. بحثهای غریبی است و سرفصلهای مهمی هم در المیزان دارد.
خب، وقت ما کم است. اگر ما این دوستان را هر روز گیر میآوردیم، هر روز خدمتشان بودیم، فرصت خوبی داشتیم. روزی یک ساعت، یک ساعت و نیم بحث میکردیم که حقش هم همین است. حقش هم همین است. واحد المیزان در قم روزی یک ساعت درس میگیریم. حالا غیر از وقتهایی که فرصت نمیشود یا مشکلاتی پیش میآید و اینها. روزی یک ساعت هم مباحثه میکنیم. هفتهای سه ساعت هم درس میدهیم؛ یعنی بحث اینجوری یکطرفه. آخرش هم احساس میکنیم که هیچ از المیزان بهره نداریم؛ یعنی احساس خسارت میکند نسبت به المیزان. حالا برخی دوستان طلبه ممکن است در تمام مثلاً چهل سال، پنجاه سال عمر طلبگی، یکبار هم نیاز المیزان پیش نیاید، احساس نیاز نکند. خب امثال شهید مطهری، مرحوم علامه تهرانی، مرحوم آیتالله پهلوانی تهرانی، اینها دیوانهوار عاشق المیزان بودند، چسبیده به المیزان بودند، ول نمیکردند. المیزان دریایی است.
«یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون.» خدا میفرماید که این جامعترین آیه است درباره مباحث اجتماعی و خیلی مباحث را روشن کرده. اول دستور میدهد: «یا ایها الذین آمنوا.» عرض کردم آیات سبک زندگی معمولاً آیاتی است که با چی شروع میشود؟ «یا ایها الذین آمنوا.» ایمان میخواهد بیاید تو زندگی، میخواهد بیاید تو سیاست. روشن. سوره حجرات را ببینید. یکی از سورههایی که سوره سبک زندگی است، سوره حجرات است، سوره انفال. سرفصل تحقیقاتی داریم. میرویم. دوستان الحمدلله همه طلبهاند، اهل فضلند، مطالعه میکنند. در مورد سبک زندگی کسی میخواهد کار بکند، سوره حجرات را ببینید از اول تا آخر چه کرده خدای متعال. همهاش هم با کتاب.
وقتی میخواهد دستور غیبت نکردن بدهد، نمیآید بگوید آقا غیبت یک کار نمیدانم چیچی است که اجتماعی است که مثلاً از این کلاسها، فیگورها. خدا از این فیگورهای راسیونالیستی نمیآید. راسیونالیسم غیر از ناسیونالیست است. ناسیونالیسم و ناسیونالیسم جهنم به درک. ناسیونالیسم، ملیتگرایی است. راسیونالیسم، عقلگرایی است. عقلگرایی افراطی. خیلی از مطالبهها یک وقتهایی یک تریپهای راسیونالیستی میآییم احکام را، آداب را، سنن را از فاز عقلی که اصلاً هیچ ربطی به دین. شما بیدین هم که باشید این اصلاً کلاً چیز خوبی است، این کار را انجام بدهید. از این فاز میآییم جلو. اشکال ندارد. برای جذب طرف به دین، جذب حرفهای عقلانی زیاد دارد، اشکال ندارد. ولی اینکه بگوییم حالا ایمان هم نداری، نداشته باش، این غلط است.
این همان است که از اول شاید صد بار تا حالا تو این چند روز گفتیم. قرآن برعکس میگوید: «عمل هم نداشتی، نداشته باش. ایمان را داشته باش.» قیمت میلنگد. به درک. ایمان را داشته باش. ما میگوییم ایمان هم نداری، نداشته باش، غیبت نکن. ایمان هم نداری، نداشته باش، حجاب داشته باش. عقل و روانشناسی و اینها خوب است، لازم است. ولی اولاً اینکه معمولاً اینها با هرکه با حرف روانشناسی متعجب از حجاب و مانتو و مانتوییها و چه میدانم محجبهها و از چادری، چند نفر را شما بهخاطر قواعد روانشناسی رو به حجاب آوردید؟ اگر یک نفر پیدا کردید، بیاورید، من جایزه میدهم. «من خیلی تو فاز ایمان و خدا و اینها نیستم. کلاً بهخاطر خاصیت اجتماعی و روانشناسی که فقط بهخاطر همین به ذهنش نمیآید کسی اینجوری باشد.» همین تکیه میکنیم، غلط است. روی این هم باید تکیه کرد. این هم باید گفت. آثار اجتماعیاش را باید گفت. آثار روانشناسی را باید گفت. آثار روانشناسانه را باید گفت. این از منظر روان و آثاری که روی روان دارد، بررسی کرد. اشکالی هم ندارد. خیلی هم درست است.
ولی عمل صالح خاصیتش چیست؟ تقویت ایمان. ملاکش ایمان است. عمل برای ایمان و اینها مفت نمیارزد. عمل صالح را میخواهیم چهکار؟ یعنی حالا آن وقت وقتی این حرفها فرهنگ بشود بین ما، دیگر کسی نمیآید بپرسد ادیسون کجاست؟ جهنم. سؤالش منتفی است. عمل صالح تازه عملی که تازه صالح باشد، صالح بودنش "انقلته"، معلوم نیست اصلاً صالح باشد. عملی که تازه صالح است، مفت نمیارزد. ایمان مهم است. عمل صالح مفت میارزد. مفت نه، خیلی بیشتر از مفت میارزد، بهاعتبار اینکه ایمان را تقویت میکند. کارکردش تو ایمان است.
خب، «یا ایها الذین آمنوا.» پس ما با ایمان کار داریم. صبر خالی مهم نیست. «اصبروا.» بعد از «یا ایها الذین آمنوا اصبروا.» صبری که از ایمان بجوشد. صبری که رأس ایمان است. ما تو سبک زندگی باید کار بکنیم. هم خودمان صبور باشیم، هم فرهنگ اجتماعی فرهنگ صبر را ایجاد بکنیم. «و صابروا.» یکی از مهمترین مباحث رأس ایمانی شما، فرهنگ جامعه را میخواهی درست بکنی. ایمان سری دارد. جامعه، فرهنگش سری دارد. فرهنگ جامعه، سر فرهنگ جامعه چیست؟ صبر. اولین نقطهای که در کار فرهنگی باید رویش کار کرد، صبر است. کسی اگر صبور نباشد، متدین نخواهد شد، مؤمن نخواهد بود، مقید به آداب و احکام و سنن و شرایع و اینها نیست. اولین شما صبر است. «همه دین بنده به صبر.» «استعینوا بالصبر.» همین روزهای هم که میگیریم برای همین است که صبور بار بیاوریم، یاد بگیریم صبر را، تمرین کنیم صبر را.
یک وقتی یک بحثی داشتیم مشهد. بحث حالا شاید از دیدگاه خودمان بحث خوبی بود. خواستگاری. تو شرایط خواستگاری میخواهی ببینی که طرف آدم خوبی است یا آدم بدی است. اولین ملاکت چیست؟ از کجا میفهمی که این پسر یا دختر بهدرد زندگی میخورد؟ اصلیترین ملاک چیست؟ ایمان. آفرین. این محصول توجیهبودن آدم تو ایمان است. حالا ایمانش را از کجا بفهمیم؟ از چادرش؟ از هیئتش؟ از ریشش؟ از شلوارش؟ از چفیهاش؟ از زیارت عاشورایش؟ ایمانش را از چی بفهمی؟ مهمترین ملاک در ازدواج ایمان است. مهمترین ملاک برای تشخیص ایمان، صبر است.
صد تا چیز را دیگر راحت است. پنج تا سؤال میدهیم تو خواستگاری. این را بپرس، آن را بپرس، آن را بپرس. کشف میشود طرف صبور است یا نیست. به سؤالهایی که روی هم نیست، طرف نمیتواند فیلمبازی بکند. مخفی است، از ضمیر ناخودآگاه طرف میآید. صبر مهمترین ویژگی است. جامعه وقتی صبور نباشد، تن به ذلت دهد. چرا یک جامعه رو میآورد به قتل ولیالله؟ چرا یک جامعه رو میآورد به مظلوم گذاشتن و غربت امام مجتبی؟ امشب شب میلادشان است. چرا امام مجتبی توی جامعه مظلوم میشود؟ امام مجتبی و امام مجتبیها در چه جامعهای مظلوم خواهند شد؟ در جامعهای که صبور نباشند، فرهنگشان فرهنگ صبر نباشد.
«بقالوا یا موسی لن نصبر علی طعام واحد.» یک جامعه را حضرت موسی مؤمن کرده. ایمان آوردند. منّ از آسمان میآید. «انزلنا علیکم المنّ و السلوی.» خدا عسل و حالا منّ و سلوا در موردش بحث است که چیست. تمام اینها دارد از بهشت تأمین میشود بابا. غذای بهشتی است. نه، «فوم و عدس و عسل و بالاخره یکخرده سیری، خود پیاز، یکخرده عدس.» «اهبطوا مصراً فان لکم ما روستا.» شما بهدرد شهرنشینی نمیخورید. از شهر اینها را بیرون. مصر یعنی حاشیه شهر، نه کشور مصر. «فرستادیم مصر.» فرستادیم حاشیه شهر. شما بهدرد صبر... وقتی صبر نداشته باشی، جامعه اتفاقاً به فقر میافتد، به ذلت میافتد. «علیکم اشتباه نخونم روزم باطل نشه.» انشاءالله خدا مهر ذلت و مسکنت به پیشانی ایران زد. چه جامعهای ذلیل میشود؟ جامعهای که صبور نباشد. چه جامعهای رو میآورد به قتل امام حسین؟ جامعهای که صبور نباشد. ما تحمل فشار نداریم. تحمل جنگ نداریم. تحمل تحریم نداریم. بفرست، برود مذاکره کند، حل شود دیگر. امیرالمؤمنین میگفتند: «بله.» امثال خوارج و غیرخوارج، مردم.
دو تا راه داریم: یکی راه عزت است، راه جهاد است، راه مبارزه است، راه مقاومت است. یکی راه ذلت است، راه مذاکره است، راه تن دادن به خواستههای معاویه است، راه سازش، راه جهنم. آن راه بهشت است، این راه جهنم. کدامش را میخواهیم؟ همه با هم پا شدند شعار دادند: «البقیه البقیه البقیه البقیه.» «زندگی زندگی زندگی زندگی.» «مذاکره مذاکره با عزت نمیخواهیم.» ما بهشت نمیخواهیم. فقیرتر و بدبختتر شده. هرکس هرجا برای اینکه وضع مادیاش و وضع دنیاییاش خوب بشود، اینها قواعد سبک... امیرالمؤمنین به ما یاد دادند در نهجالبلاغه: هرکس هرجا یک بابی باز بکند از دینش به سمت دنیایش، یعنی از دین کم بگذارد برای اینکه دنیایش آباد بشود، از آن در هزار تا بلا میآید برایش. وضعش بدتر میشود. هم دین میرود، هم دنیا. هم دین میرود، هم دنیا. آن وقت چی شد؟ این مردم کوفه روی خوش دیدند؟ امام مجتبی اینجور کردند. «البقیه البقیه» چی شد؟ همان دوره امام مجتبی را وادار به عقبنشینی کردند تو مذاکرات که البته مذاکرات امام حسن، صلح امام حسن اصلاً عقبنشینی نبود. خیلی عزتمندانه.
مفاد این قطعنامه را ملاحظه بکنیم. ببینیم توی مذاکرات چیها گرفتند. حکام باید من امضا بکنم. بودجه را من باید تصویب کنم. این دیگر چی میخواهد؟ امام حسن. متن مذاکرات تصویب شدهاش اینهاست که البته خب طرف مقابل عمل نکرد. برجام را پاره کرد و میخواستیم آتش بزنیم، نشد. مردم گفتند ولش کن بابا، آتش بزنی جنگ است. نمیخواهم. زیاد بن ابی، حاکم کوفه به نصب معاویه. یک حرامزادهای که زیاد بن ابی، نمیدانم بابایش کیست، زیاد بن ابی، زیاد بچه بابایش، پدر کی؟ عبیدالله ابن زیاد. بعد زیاد را بالای منبر معاویه آورد. مراسم «استلحاق». تاریخ بخوانیم. خیلی تاریخ چیز خوبی است. سیر تاریخی، سیر مطالعات تاریخی داشته باشید. از یک جایی تا یک جایی یک کتابهایی را به سیر داشته باشد طلبه در مباحث تاریخ. این کتاب آقای نظریمنفرد را بخوانید. حداقلش این است: یک دوره ایشان دارد از پیغمبر، امیرالمؤمنین، حضرت زهرا، امام حسن، امام حسین. این دوره را بخوان. قصه هجرت، قصه صلح، قصه کوفه، قصه مدینه، قصه کربلا. این پنج جلد حداقل بخوانیم. خیلی شیرین، قشنگ، ساده، شفاف. کتاب کوچکی است. خیلی قطور نیست.
بله، مراسم «استلحاق» برگزار کردند. معاویه آمد اعلام کرد که آقا ایشان برادر من است. اصلاً زیاد "داداش"مان است. این دیده شده در یکی از کاوارههای محلِ بابای ما. یک وقت مست بود، آمد با سمیّه مواقعه کرد. سمیّه نامی بوده، "ذواتالاعلام" بوده، سر خانهاش پرچم میزده. آن موقع اینجوری میشناختند. آن موقع امکانات نبوده تو اینستاگرام. آن موقع "جواز الاعلام" بودم. پرچم میزدند سر خانه. ابوسفیان مست بود و شبانه میآید و سمیّه هم در ایام عادت بود و نطفه زیاد بسته میشود. معاویه میآید رسماً تو همین شهر کوفه که مردم وادار میکنند امام حسن را به صلح و مذاکره، بالا منبر مینشاند، میگوید: «بابا این حرامزاده برادر من است.»
حرامزاده چهکار میکند؟ قتلعامی که در کوفه کرد چطور بود؟ دستور میداد بروند از بالای دیوار، بالای درخت هم شده، شیعه و محب علی را پیدا، سر ببرند. همانجا که خفقانی حاکم. مردم دوباره رو آوردند به اهل بیت، نامه در... امام حسین. عبیدالله. عجیب ماجرای کوفه. عبیدالله آمد، حالا به چه نحوی وارد کوفه شد، بماند که با لباس امام حسین وارد شد، در سیمای بنیهاشم وارد شد. مردم ریختند استقبال، گل میریختند. بنیهاشم آمدند. رفت بالای دارالاماره. پنجره را عبیدالله. «بچهها، شمشیر بکشید. مردم، میخواهید پای حسین بایستید؟ از دم تیغ ردتان میکند.» که این بین نماز مغرب عشا مسلم بود. نماز مغرب خواند با چند هزار نفر جمعیت. بینش این اتفاق افتاد. یک ساعت و نیم تایمی که بین مغرب و عشا بوده.
یک ساعت، یک ساعت و نیم. چقدر تو این یک ساعت؟ عبیدالله وارد میشود، سخنرانی میکند، تهدید میکند، چهار نفر، سه نفر یا چهار نفر. دوازده عشا. بعد دیگر همه دنبال مسلماند که سر مسلم را ببرند از عبیدالله جایزه بگیرند. بابا چه خبر است؟ این همه افراطگری و شلوغبازی و سروصدا و بس است دیگر. جامعه غیرصبور! اینها همه ویژگیهای جامعه غیرصبور است. «اصبروا و صابروا.» فرهنگ صبر را ایجاد بکنیم. شما در آموزش و پرورش صبور بار میآیید. معلمها بچهها را صبور بار میآورند. به مادرها میگوییم که بچهها را صبور بار بیاورید در تربیت. اصلاً ما چیزی به اسم صبر داریم؟ اصل ماجرا صبر است. «کل رأس من الجسد.» سر نسبت به تن. هیچی دیگر نیست.
شما یک جامعه داشته باشید باسواد. همه فوق دکترا دارند. اصلاً کتابهای شهید مطهری را خوانده، خوردهاند و گاز زدهاند. شهید مطهری که سهل است. شما بگو مثلاً اصلاً بحارالانوار نشخوار کردهاند اینها. آنقدر باسواد. کار پیش نمیرود. صبر ملاک است. امیرالمؤمنین اونی که در اصحابش میخواست، صبر بود. جامعه غیرصبور تحمیل میکند به امام حسن، تحمیل میکند به امام حسین. امام حسین را میکشد. کی حاکم میشود؟ حجاج. ناهار میخورد، میگفت: «اشتهایم کور شده. چهار تا علوی بیاید سر ببریم.» اینجوری! نه، سرش را از آنجور مثلاً دست کنم پس کلهاش بزنم، زنده زنده بالبال بزند در... بلبل میزند. یک دیگ اسید هم درست بکن، بینداز تویش. یک آب جوشی باشد چیزی باشد. آها، اشتها... فشار میآورد. مذاکره کن. عجیب تاریخ. «من غضنا من شفا جرف الحلکات.» کدام واسطه ولایتی که آدم را از ذلت نجات میدهد، هلاکت نجات میدهد؟ یک جامعه بهواسطه ولایت که رد میشود از ذلت ولیالله. فشار بیاوریم بهخاطر اینکه صبر نداریم تو سرمان میزند. مذاکره میکنیم. بعد مالدیو واسهمان دماغش را میکشد بالا، چشم چپ میکند، میگوید: «با تو قهرم.» جیبوتی. دنبال دشمن... سبک زندگی اینهاست. «اصبروا و صابروا.» صبر. مصادره مرابطه.
مرحله سوم «مرابطه» است. مرحوم علامه میفرماید که این آیه اطلاق دارد. «اصبروا» اطلاق دارد، قید نخورده. کدام صبر؟ ما چند نوع صبر داریم؟ صبر بر معصیت، صبر بر طاعت، صبر بر مصیبت، برای شداید. همهی نوع صبری داشته باش. جامعه را باید صبور بار آورد. شب قدری در مشهد سه شب اینجوری صحبت کردیم، یک شب، شب اول، صبر بر... بله، صبر بر مصیبت سیصد درجه است. آن سیصد درجه است. آن یکی نهصد درجه است. اولین مصیبت، دومی طاعت، سومین معصیت. هی بگوییم، هی بگوییم، هی تذکر بدهیم. «و تواصوا بالصبر.» به هم میرسیم. ما فرهنگ شده بینمان غر زدن. به هم میرسیم. همدیگر را جری میکنیم بر غر زدن. صبر بکند. داغ دلش را تازه میکنیم. کفرش در میآید. فرهنگ بین ما فلان ماجرا. چهکار کردی؟ هیچی، تحمل میکنم. برو بزن فلانفلانشده را، نابودش کن. یک برخوردی میکند، حقش را میگیرد. یک وقت کار اینجوری نیست. با صبر پیش میرود. با تحمل پیش میرود.
خیلی وقتها کار این شکلی خورد خورد آرام آرام تدریج. چند وقت است تحویلت نمیگیرد؟ آره، احساس میکنم که پای یک زن دیگر در میان است. برو بزن، نابودش کن فلانفلانشده را. من صبر کنی؟ «و تواصوا بالصبر» کجا رفته بابا؟ همه در خسراناند. «انّ الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.» همین که امروز آنقدر برایش داد زدیم. «تباسی» پسر اینهاست که جامعه را نجات میدهد. سعادت اینهاست. سبک زندگی اینهاست. این سوره، سوره سبک زندگی. ایمان و عمل صالح. در بین عمل صالح، کدامها؟ «تواصی به حق»، «تواصی به صبر». همدیگر را سفارش کنیم به صبر. به هم میرسیم. همدیگر را در صبر تقویت کنیم. «اصبروا.» صبرهای فردی. «صابروا.» عبارت صبر و تحمل اجتماعی است. فرهنگ صبر. «اصبروا، صابروا، مصابره.» همدیگر را به صبر واداشتن. کمک کار هم بودن در امر صبر. «تعاون». «تعاونوا علی البر و التقوی» کجا داشته باشیم؟ کجا همدیگر را کمک کنیم؟ یکیاش در امر صبر است. در امر صبر کمک کنید همدیگر را.
یکی طاقتش طاق میشود. تو برو بگیرش، نجاتش بده. نگذار جوش بیاید. تشویقش نکن. بله، تو فرهنگ ما رسم خروس لاری میاندازند به جان هم. تو فرهنگ ما رسم مردم میبینند دعوا شده، میزنند کنار نگاه میکنند. مشت اول پانصد. تشویق میکنیم اینکه بزن بزن، لهاش کن، بزن نابودش کن. تصادف هم که کرده، یکی اول از همه میدهد، میگوید: «آقا هیچی نشد. هیچی نشد.» آقا شما هیچی نشد. شما هیچی نشد. گفتند تو برزخ معذب است. گفتند: «برای دعوا شده بود یک وقت تصادف شده بود. من هم وایستادم دیدم ماشین زده به آن، اینجوری.» «تواصی به حق» باشد: آقا تو هم حق، تو هم حق. ولی «تواصی به صبر» هم باشد. حالا دعوا نکن.
«صابروا.» صبر و تحمل عمومی و همگانی. اشکال ندارد. متن میخوانم: «صبر و تحمل عمومی و همگانی از نظر قدرت و نیرو و اثر بالاتر از صبر و تحمل فردی است.» صبر و تحمل اجتماعی مهم است. همین که میگوییم اقتصاد مقاومتی، زیربنای فرهنگی اقتصاد مقاومتی چیست؟ صبر اجتماعی. صبر اجتماعی. شما وقتی که مردمت را صبور بار نمیآوری، این در برابر تحریم آسیبپذیر است. در برابر جنگ نظامی آسیبپذیر. ما چرا درباره جنگ نظامی آسیبپذیر نبودیم؟ چون فرهنگمان فرهنگ... مردم خوشحال میشدند از اینکه بچه در راه خدا دادند. امشب سابق. کسی بیتابی، بیقراری نمیکرد. بیتابی، بیقراری هم اگر میکردند، جوری نبود که طرف پشیمان باشد از اینکه ما چرا انقلاب کردیم که بخواهیم بچه بدهیم؟ هزینه. خوشحال بودند از اینکه بابت انقلاب هزینه میدهند. این میشود مسابقه. میشود فرهنگ صبر. فرهنگ جهاد وابسته به فرهنگ صبر. مردم میگویند: «اینکه چیزی نیست. ما بیشتر از اینها در راه خدا.»
یار امام صادق علیهالسلام را گرفتند اعدام کنند. شاید در دوره منصور بود. شاید هم در همین دوره حجاج بود. یکی از یاران، یکی از شیعیان بود. دستور دادند که توی دیگ آب جوش زنده زنده بیندازندش. آوردند کنار دیگ. سعید بن جبیر بود؟ کی بود؟ یادم نیست. آب جوش آوردند. گفتند: «خب آقا پشیمان شدی؟» برش گرداندند تو محکمه: «به گریه افتادی، پشیمان شدی.» اقرار کن، بگو: «آقا من دیگر شیعه نیستم.» گفت: «من گریه میکردم که من چقدر ناچیزم! که هیچی در راه اعتلای دین ندارم غیر از همین جان. ای کاش من صد تا جان داشتم، میدادم. قلیل فی طاعة الله، فی سبیل الله.»
امیرالمؤمنین به میثم تمار فرمودند: «میثم، یک روزی میآید بهخاطر اینکه ذکر فضایل من را میکنی، زبانت را از قفا بیرون میکشند. آو سر درخت خرما تو را چهمیشود در این حال؟» گفت: «آقا در سلامت دین هستم.» در آنجا حضرت فرمودند: «بله.» گفت: «اینکه چیزی نیست. این قلیل است.» در برادر... امام صادق علیهالسلام فرمودند که: «حالا چی میشد میثم تقیه میکرد؟ عمار تقیه میکرد. عمار تقیه کرد. «الا من اکره و قلبه مطمئنا.» جامعه که نمیشد از علی حرف زد. ولی خدا رحمتش کند، نماز به ملت میگفت: «اینجا را میبینید؟» یک حرفهایی میزند. آخر هم همانجا آویزانش کرد. ماجرا هم داشت. عبیدالله گفتش که شنیده بود روایت علی را. امیرالمؤمنین را. گفتش که: «من کلام علی درست در نیاید که زبان از قفای میثم میکشند. پرندهها بیایند بزنند کاسه سرش را نوک بزنند، همانجا بمیرد.» و متن و فضیلت امیرالمؤمنین گفته. سخنرانی. زبانش از قفا در میآید. صدقه. علی بن ابیطالب. دیدی؟ همان که علی گفت شد. عرض داشتیم که چیزی نیست در راه خدا. اینکه چیزی نیست برای شما.
فرهنگ اهل بیت اینجور آدم تربیت میکند. این یار میشود. این کمک میکند. آن یکی چی میگوید؟ «من بیایم برم چوب بخورم؟ به من چه؟ به درک.» از اینها هم کم نداشتیم. تا دیدند تیر آمده، فرمودند که تیر برای بدن ضرر دارد. تو زندانهای ما، تو آسایشگاه اسرا ما کسانی داشتیم که بابت چهار نخ سیگار کل مملکت را فروختند. اطلاعات همه عملیاتها و هرچی بلد بودند، اسم همه فرماندهها، آدرس خانههایشان، منطقههایشان، محل خانهام افتاده. مورد داشتیم اینجوری بوده. مورد داشتیم طرف دینش و شرفش و همهچیز را بهخاطر چهار تا سیگار داد. مورد داشتیم طرف را با اتو کشیدند کل بدن را در بهشت زهرا مدفون است. نوک پا کشیدند کل بدن. آب جوش. نخاع را باز کرد. آب جوش ریختن تو مسیر نخاع.
در تاریخ ماجرای بله اصحاب اخدود. «قُتِلَ اَصْحٰابُ الْاٰخْدُودِ.» در روایات ببینید اصحاب اخدود را تفسیر کردند. کیها بودند؟ چالههایی از آتش درست کردند بهدست پادشاه آن منطقه. و اینها، اینها مسیحی بودند ظاهراً. چاه آتش. نوبت یک زنی شد، بچه شیرخواره تو بغلش. آمد بپرد تو آتش، بیندازندش. یک لحظه وایستاد. گفت: «بگذار من مرتد شوم، بچهام بماند.» تا آمد منصرف شود برگردد، بچه به اذن خدا به زبان «اینکه چیزی نیست در راه خدا.» آتش افتادن و سوختن و تیکهتیکه. آیه قرآن برایشان ماندگار شده: «قُتِلَ اَصْحٰابُ الْاٰخْدُودِ.» فرهنگ صبر میگوید: «چیزی نیست. ما خیلی بیشتر از اینها بدهکاریم.» خیلی به دین بدهکاری. حالا من طلبه چهار جا پیاده رفتم سخنرانی کردم، پولی ندادند، فحش هم دادند. چیزی میگوید: «چیزی نیست.» آن عالم بزرگوار را سنگ میزدند. رفته بود تبلیغ. نه من گناهانی که کردم، از آسمان ابابیل تلمیه به تجارت من سجیل بشود. فرهنگ صبر در راه خدا. اینها که چیزی نیست. این زخم زبان خوردن. «فَٱصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُواْ ٱلْعَزْمِ مِنَ ٱلرُّسُلِ.» ان ذالک. صبر از عزم امور. برای همین انبیا اولوالعزم ویژگی اصلیشان چیست؟ صبر. سبک زندگی نبیگونه را چی شکل میدهد؟ سبک زندگی اسلامی را چی شکل میدهد؟ صبر. صبر سر نقطه اصلی. چه صبر فردی. تو باید صبر کنی. بیا این جمعیت را باید بیاوری با خودت. یک عالم چقدر کارش سخت است؟ یک عالم یک وقتی اگر تک و تنها باشد، خیلی سختی ندارد کارش. عبادت. چه پدری از آدم در میآید؟
یکی کُند است، یکی تند است، یکی شُل است، یکی سفت است، یکی حالیش نمیشود، یکی زیادی حالیش میشود، یکی کم مانده، یکی زیاد دارد. همه را میزان باید ببری. مشهد تک و تنها میروی سر جاده. ماشین پیدا میکنی. یک کامیون هم که شده، قاطی بار هم که شده، قاطی سیمانها هم که شده، میشوی مشهد. اردو بردی تا حالا؟ اولش آقا چوپانی آدم را صبور میکند. گوسفند یک دفعه تریلی دارد میآید. یا قمر. اتوبوس. یکیشان پرید پایین. از روی تپه همه پریدند. کل مال طرف سرمایه. دارم یک گوسفند نفهمی. یک چوب میزنند جلو در. گوسفند اول میپرد. روانشناسی، کی اسمی هم دارد. گوسفند اول میپرد. چوب برمیدارند. عین صد تا دیگر میپرند. دیگر کاری ندارد چوب دیگر نیست. اولی پرید. جامعه اینجوری است.
اهل تقلید. «الفینَ علیه آبائهم.» اینجوری میپرید. «بابایمان پرید.» «آقا تو چرا؟» حضرت فرمود: «ابوکه احمد.» «روایت اولو کانو لا یحتدون شی و لا یعقلون.» حالا اگر اینها هدایت نشده باشند چی؟ اگر عاقل نبودند؟ رسم بین ما سنتمون است. دویست. صبر میخواهد عوض کردن. کار تبلیغی، کار تربیتی انبیا. جامعه با صبر که عوض میشود. بله، با زور، با دیکتاتوری هم میشود عوض کرد. دیکتاتوری هم اثر دارد. قانون جریمههای سنگین. جریمههای سنگین درست شد. سبک زندگی مردم تو رانندگی درست شد. فردا شب جریمهها را اول پنج برابر کردند، تصویب کردند. همین که هست دو برابرش کنند. دیگر اونی که متولی تغییر فرهنگ است، باید اهل صبر باشد. با تدریج، با صبوری، آرام آرام آرام.
کاری هم توش نیست. حجاب باید آرام آرام درست بشود. خب، آرام آرام دیگر. چهکار میکنی؟ آرام آرام و خورد خورد با برنامه. نسل جدید را دریاب. دو نسل بعد مال تو است. برو بچه هفت ساله کار کن. اینها وقتی بیست ساله شدند، دیگر مال تو است. «اصبروا و صابروا و رابطوا.» این صفحه را بخوانم. میخواهم هفتاد صفحه بخوانیم تو ده روز. میفرماید: «که فرد بهتنهایی و جدایی از اجتماع با فردی که در اجتماع و وابسته به آن است، خیلی تفاوت دارد. چنانکه در ظرف اجتماع و همکاری اجتماعی است که قدرتهای فردی به یکدیگر پیوند شده و نیروی عظیم به وجود میآورد.» قدرتهای اجتماعی یک چیز دیگر است. حالا جلوتر توضیح میدهم قدرت اجتماعی یعنی چه.
با انشاءالله بهزودی در این باره بحث خواهیم کرد. «رابطوا.» این کلمه از نظر معنا اعم از معنای مشاوره بوده. مرحله. مرحله اول «اصبروا» است، بعد «صابروا»، بعد «رابطوا» دیگر. یعنی چی؟ «بهطور کلی مراد از آن این است که انسان چه در حال آسایش و راحتی، چه در بلا و سختی، لازم است که قدرتهای معنوی خودش را روی هم ریخته.» دیگر تو «رابطوا» شما فقط در شرایط سختی نیست که هوای هم را دارید. در شرایط جامعه که تحت فشار است، راحت میشود همه را جمع کرد. فحش میدهد. «آقا، یک دزد آمده تو محل، دارد خانهها را میدزدد.» سریع محله را میشود بسیج کرد. ولی وقتی دوره رفاه و وضعیت رفاه و کاری نیست که زیانی داشته باشد که محسوس باشد، همه ببینند پشت هم باشند. «آقا یکی آمده دارد فکر بچه من را میریزد به هم. یکی آمده روی بچه من دارد شبهه ایجاد میکند.» محله جمع میشود بیاید اینجا. «رابطوا» میخواهد. جامعه باید استحکام داشته باشد. همین پشت هم باشند و «کلیه شئون حیاتی خویش را در پرتو یک تعاون و همکاری اجتماعی به سامان برساند و چون این همکاری اجتماعی منظور نیل به سعادت واقعی دنیا و آخرت است، پس از کلمه «رابطوا» بلافاصله جمله «و اتقوا الله لعلکم تفلحون» و بدیهی است که یک سعادت واقعی و کامل جز در پرتو همکاری اجتماعی میسر نیست.» با اجتماع که آباد میشود خورد خورد. فرد فرد ندارد. جامعه عادت جامعه با جمع که درست میشود. با حرکت جمعی که فردی هیچچیز درست نمیشود. هرکس یک گوشهای برای خودش خوب باشد، درست نمیشود. هرکس زیر پتو بنشیند مرگ بر شاه بگوید، شاه نمیمیرد. «آقا من خودم بهشخصه از شاه بدم میآید. مرگ بر شاه.» مرگ بر شاه نمیمیرد. تو خیابان دست تو دست هم بدهید. بعد روبهروی تانک. نترس. وایستا. سرباز تانک میزند. باز گل میدهی. دیگر نمیزند. بعد میآید به تو ملحق میشود.
«اصبروا و صاب...» اینجوری. هرکس تو مسجد خودش خوب است و هرکس برای سلامتی رهبر معظم انقلاب دعا میکند. اینها نیست. دور گودی قتلگاه نشسته بودند. روایت متن مقتل اشیاخی از کوفه: امام حسین علیهالسلام در گودی قتلگاه تک و تنها قرار گرفته. گریه میکرد. میگفتند: «اللهم کشته بشی.» این دیگر دعایی نیست. خیلی دیگر آدم خوبی باشد، ضد انقلاب نباشد، نفرین نکند، دعایی نیست. تو محل کار چقدر کار کردی؟ «اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون.» همه و با هم. همه باید با هم. مشهد تنهایی نداریم. هزار نفر منطقه آقا آوردن سخت است. پیر آدم در میآید. چون همه میخواهی با هم بیاوری. یک پیرمرد، یک پیرزنی است. این حالا دستشویی دارد. حالا گشنهاش است. این حالا الان خوابش میآید. حالا پول ندارد. این الان حالا حال ندارد. آن الان برگردد. حالا کجا شب بخوابیم؟ ماشین چیچی باشد؟ چقدر پول بگیریم؟ هزار و یک مصیبت است. آمدند همه با هم. سختیاش به همین حرکت اجتماعیاش است. به ظهور محقق نخواهد شد مگر اینکه جامعه اسلامی، مردم با هم بیایند به سمت امام زمان. «الا اجتماع من القلوب.» تبریک. امام زمان در نامه به شیخ مفید به کار برده. وقتی که دلها اجتماع بکند و من را بخواهد. اجتماع تک تکی ندارد. اگر یک گوشه بنشیند، کار درست نمیشود. لازم است. باید باشد. تو جامعه چهکار کردی؟ در سطح جهان و اجتماع و بیرون چهکار کردی؟ ساختارها را ریختی به هم یا نه؟ دشمن را انگولک کردی یا نه؟ دشمن را باید سیخ بزنی. اذیتش کنی و موی دماغ دشمن. پول هم تازه میدهد، میگوید: «تو هم مسجد برو، کارت را بکن.» من دشمن سیخ میزنی، میافتد به جانت. تحریمت میکند. میجنگد با تو. باید... وای. «اصبروا و صابروا و مرابطه.»
عنایت بفرما. ایمان ما را تقویت بفرما. سبک زندگی ما را آنجوری که مرضِیّ خودت و مطابق دین خودت است، قرار بده. الحمدلله رب العالمین و صلی الله...
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
بحث ما درباره «سبک زندگی از منظر المیزان» است. یکخرده جنبه "سبک زندگی" پررنگتر شد؛ مثل آبگوشتهایی که گاهی آبگوشتند. این هم "سبک زندگی در المیزان" شد. عزیزانش جمعوجور و کوچولوست، آنهم در نیمه باقیمانده از ماه رمضان. ترجمهی تفسیر المیزان، جلد هفتم، صفحات ۱۵۴ تا ۲۲۶، حولوحوش شصت، هفتاد صفحه. تقریباً میشود. انشاءالله در این نیمه باقیمانده از ماه مبارک رمضان، این بخش را میخواهیم بخوانیم، اگر خدای متعال توفیق بدهد.
یکی از آن تکههای ناب فوقالعاده و بینظیر المیزان، صفحات ۱۵۴ تا ۲۲۶، ذیل آیه آخر سوره آلعمران است. بحث معروفی است. خیلی کمک میکند، ذهن آدم را باز میکند، آدم را روشن میکند. بهنظر میآید اصلاً این باید یک واحد درسی باشد. در حوزه باید این را درس بدهند، در دانشگاه باید این را درس بدهند. این بحث، یک واحد درسی است. حالا ما در حوزه و دانشگاه که خب محرومیم از قرآن و تفسیر و المیزان و اینها، حالا در ماه مبارک که ماه مبارک است دیگر. ماه رمضان، ماه قرآن است. انشاءالله محروم نباشیم.
خیلی از مباحث سبک زندگی، خیلی از شبهات روز، مسائل جدی، حتی مباحثی مثل ولایت فقیه، بحثهای چالشی، در آن حد حتی با این بیان مرحوم علامه در آخرین سوره آلعمران، خیلی مباحث روشن میشود. میخواهیم انشاءالله بحث سبک زندگی را تا اینجا که داشتیم، از این به بعد با متن المیزان انشاءالله پیش ببریم. خیلی از نکات را گفتیم، اشاره کردیم. خیلیها را هم لابلای بحث، هرچند من دلم نمیآید آن بحث سیری را که داشتیم، رها بکنیم. سیر خوبی بود، به جاهای خوبی هم رسیده بودیم. تازه میتوانستیم وارد جزئیات شویم. نقش ایمان در نظام اقتصادی، در نظام آموزشی؛ ایمان نظام آموزشی را چطور، نظام اقتصادی را چطور اصلاح میکند؟ خیلی بحث خوبی است. بحثهای غریبی است و سرفصلهای مهمی هم در المیزان دارد.
خب، وقت ما کم است. اگر ما این دوستان را هر روز گیر میآوردیم، هر روز خدمتشان بودیم، فرصت خوبی داشتیم. روزی یک ساعت، یک ساعت و نیم بحث میکردیم که حقش هم همین است. حقش هم همین است. واحد المیزان در قم روزی یک ساعت درس میگیریم. حالا غیر از وقتهایی که فرصت نمیشود یا مشکلاتی پیش میآید و اینها. روزی یک ساعت هم مباحثه میکنیم. هفتهای سه ساعت هم درس میدهیم؛ یعنی بحث اینجوری یکطرفه. آخرش هم احساس میکنیم که هیچ از المیزان بهره نداریم؛ یعنی احساس خسارت میکند نسبت به المیزان. حالا برخی دوستان طلبه ممکن است در تمام مثلاً چهل سال، پنجاه سال عمر طلبگی، یکبار هم نیاز المیزان پیش نیاید، احساس نیاز نکند. خب امثال شهید مطهری، مرحوم علامه تهرانی، مرحوم آیتالله پهلوانی تهرانی، اینها دیوانهوار عاشق المیزان بودند، چسبیده به المیزان بودند، ول نمیکردند. المیزان دریایی است.
«یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون.» خدا میفرماید که این جامعترین آیه است درباره مباحث اجتماعی و خیلی مباحث را روشن کرده. اول دستور میدهد: «یا ایها الذین آمنوا.» عرض کردم آیات سبک زندگی معمولاً آیاتی است که با چی شروع میشود؟ «یا ایها الذین آمنوا.» ایمان میخواهد بیاید تو زندگی، میخواهد بیاید تو سیاست. روشن. سوره حجرات را ببینید. یکی از سورههایی که سوره سبک زندگی است، سوره حجرات است، سوره انفال. سرفصل تحقیقاتی داریم. میرویم. دوستان الحمدلله همه طلبهاند، اهل فضلند، مطالعه میکنند. در مورد سبک زندگی کسی میخواهد کار بکند، سوره حجرات را ببینید از اول تا آخر چه کرده خدای متعال. همهاش هم با کتاب.
وقتی میخواهد دستور غیبت نکردن بدهد، نمیآید بگوید آقا غیبت یک کار نمیدانم چیچی است که اجتماعی است که مثلاً از این کلاسها، فیگورها. خدا از این فیگورهای راسیونالیستی نمیآید. راسیونالیسم غیر از ناسیونالیست است. ناسیونالیسم و ناسیونالیسم جهنم به درک. ناسیونالیسم، ملیتگرایی است. راسیونالیسم، عقلگرایی است. عقلگرایی افراطی. خیلی از مطالبهها یک وقتهایی یک تریپهای راسیونالیستی میآییم احکام را، آداب را، سنن را از فاز عقلی که اصلاً هیچ ربطی به دین. شما بیدین هم که باشید این اصلاً کلاً چیز خوبی است، این کار را انجام بدهید. از این فاز میآییم جلو. اشکال ندارد. برای جذب طرف به دین، جذب حرفهای عقلانی زیاد دارد، اشکال ندارد. ولی اینکه بگوییم حالا ایمان هم نداری، نداشته باش، این غلط است.
این همان است که از اول شاید صد بار تا حالا تو این چند روز گفتیم. قرآن برعکس میگوید: «عمل هم نداشتی، نداشته باش. ایمان را داشته باش.» قیمت میلنگد. به درک. ایمان را داشته باش. ما میگوییم ایمان هم نداری، نداشته باش، غیبت نکن. ایمان هم نداری، نداشته باش، حجاب داشته باش. عقل و روانشناسی و اینها خوب است، لازم است. ولی اولاً اینکه معمولاً اینها با هرکه با حرف روانشناسی متعجب از حجاب و مانتو و مانتوییها و چه میدانم محجبهها و از چادری، چند نفر را شما بهخاطر قواعد روانشناسی رو به حجاب آوردید؟ اگر یک نفر پیدا کردید، بیاورید، من جایزه میدهم. «من خیلی تو فاز ایمان و خدا و اینها نیستم. کلاً بهخاطر خاصیت اجتماعی و روانشناسی که فقط بهخاطر همین به ذهنش نمیآید کسی اینجوری باشد.» همین تکیه میکنیم، غلط است. روی این هم باید تکیه کرد. این هم باید گفت. آثار اجتماعیاش را باید گفت. آثار روانشناسی را باید گفت. آثار روانشناسانه را باید گفت. این از منظر روان و آثاری که روی روان دارد، بررسی کرد. اشکالی هم ندارد. خیلی هم درست است.
ولی عمل صالح خاصیتش چیست؟ تقویت ایمان. ملاکش ایمان است. عمل برای ایمان و اینها مفت نمیارزد. عمل صالح را میخواهیم چهکار؟ یعنی حالا آن وقت وقتی این حرفها فرهنگ بشود بین ما، دیگر کسی نمیآید بپرسد ادیسون کجاست؟ جهنم. سؤالش منتفی است. عمل صالح تازه عملی که تازه صالح باشد، صالح بودنش "انقلته"، معلوم نیست اصلاً صالح باشد. عملی که تازه صالح است، مفت نمیارزد. ایمان مهم است. عمل صالح مفت میارزد. مفت نه، خیلی بیشتر از مفت میارزد، بهاعتبار اینکه ایمان را تقویت میکند. کارکردش تو ایمان است.
خب، «یا ایها الذین آمنوا.» پس ما با ایمان کار داریم. صبر خالی مهم نیست. «اصبروا.» بعد از «یا ایها الذین آمنوا اصبروا.» صبری که از ایمان بجوشد. صبری که رأس ایمان است. ما تو سبک زندگی باید کار بکنیم. هم خودمان صبور باشیم، هم فرهنگ اجتماعی فرهنگ صبر را ایجاد بکنیم. «و صابروا.» یکی از مهمترین مباحث رأس ایمانی شما، فرهنگ جامعه را میخواهی درست بکنی. ایمان سری دارد. جامعه، فرهنگش سری دارد. فرهنگ جامعه، سر فرهنگ جامعه چیست؟ صبر. اولین نقطهای که در کار فرهنگی باید رویش کار کرد، صبر است. کسی اگر صبور نباشد، متدین نخواهد شد، مؤمن نخواهد بود، مقید به آداب و احکام و سنن و شرایع و اینها نیست. اولین شما صبر است. «همه دین بنده به صبر.» «استعینوا بالصبر.» همین روزهای هم که میگیریم برای همین است که صبور بار بیاوریم، یاد بگیریم صبر را، تمرین کنیم صبر را.
یک وقتی یک بحثی داشتیم مشهد. بحث حالا شاید از دیدگاه خودمان بحث خوبی بود. خواستگاری. تو شرایط خواستگاری میخواهی ببینی که طرف آدم خوبی است یا آدم بدی است. اولین ملاکت چیست؟ از کجا میفهمی که این پسر یا دختر بهدرد زندگی میخورد؟ اصلیترین ملاک چیست؟ ایمان. آفرین. این محصول توجیهبودن آدم تو ایمان است. حالا ایمانش را از کجا بفهمیم؟ از چادرش؟ از هیئتش؟ از ریشش؟ از شلوارش؟ از چفیهاش؟ از زیارت عاشورایش؟ ایمانش را از چی بفهمی؟ مهمترین ملاک در ازدواج ایمان است. مهمترین ملاک برای تشخیص ایمان، صبر است.
صد تا چیز را دیگر راحت است. پنج تا سؤال میدهیم تو خواستگاری. این را بپرس، آن را بپرس، آن را بپرس. کشف میشود طرف صبور است یا نیست. به سؤالهایی که روی هم نیست، طرف نمیتواند فیلمبازی بکند. مخفی است، از ضمیر ناخودآگاه طرف میآید. صبر مهمترین ویژگی است. جامعه وقتی صبور نباشد، تن به ذلت دهد. چرا یک جامعه رو میآورد به قتل ولیالله؟ چرا یک جامعه رو میآورد به مظلوم گذاشتن و غربت امام مجتبی؟ امشب شب میلادشان است. چرا امام مجتبی توی جامعه مظلوم میشود؟ امام مجتبی و امام مجتبیها در چه جامعهای مظلوم خواهند شد؟ در جامعهای که صبور نباشند، فرهنگشان فرهنگ صبر نباشد.
«بقالوا یا موسی لن نصبر علی طعام واحد.» یک جامعه را حضرت موسی مؤمن کرده. ایمان آوردند. منّ از آسمان میآید. «انزلنا علیکم المنّ و السلوی.» خدا عسل و حالا منّ و سلوا در موردش بحث است که چیست. تمام اینها دارد از بهشت تأمین میشود بابا. غذای بهشتی است. نه، «فوم و عدس و عسل و بالاخره یکخرده سیری، خود پیاز، یکخرده عدس.» «اهبطوا مصراً فان لکم ما روستا.» شما بهدرد شهرنشینی نمیخورید. از شهر اینها را بیرون. مصر یعنی حاشیه شهر، نه کشور مصر. «فرستادیم مصر.» فرستادیم حاشیه شهر. شما بهدرد صبر... وقتی صبر نداشته باشی، جامعه اتفاقاً به فقر میافتد، به ذلت میافتد. «علیکم اشتباه نخونم روزم باطل نشه.» انشاءالله خدا مهر ذلت و مسکنت به پیشانی ایران زد. چه جامعهای ذلیل میشود؟ جامعهای که صبور نباشد. چه جامعهای رو میآورد به قتل امام حسین؟ جامعهای که صبور نباشد. ما تحمل فشار نداریم. تحمل جنگ نداریم. تحمل تحریم نداریم. بفرست، برود مذاکره کند، حل شود دیگر. امیرالمؤمنین میگفتند: «بله.» امثال خوارج و غیرخوارج، مردم.
دو تا راه داریم: یکی راه عزت است، راه جهاد است، راه مبارزه است، راه مقاومت است. یکی راه ذلت است، راه مذاکره است، راه تن دادن به خواستههای معاویه است، راه سازش، راه جهنم. آن راه بهشت است، این راه جهنم. کدامش را میخواهیم؟ همه با هم پا شدند شعار دادند: «البقیه البقیه البقیه البقیه.» «زندگی زندگی زندگی زندگی.» «مذاکره مذاکره با عزت نمیخواهیم.» ما بهشت نمیخواهیم. فقیرتر و بدبختتر شده. هرکس هرجا برای اینکه وضع مادیاش و وضع دنیاییاش خوب بشود، اینها قواعد سبک... امیرالمؤمنین به ما یاد دادند در نهجالبلاغه: هرکس هرجا یک بابی باز بکند از دینش به سمت دنیایش، یعنی از دین کم بگذارد برای اینکه دنیایش آباد بشود، از آن در هزار تا بلا میآید برایش. وضعش بدتر میشود. هم دین میرود، هم دنیا. هم دین میرود، هم دنیا. آن وقت چی شد؟ این مردم کوفه روی خوش دیدند؟ امام مجتبی اینجور کردند. «البقیه البقیه» چی شد؟ همان دوره امام مجتبی را وادار به عقبنشینی کردند تو مذاکرات که البته مذاکرات امام حسن، صلح امام حسن اصلاً عقبنشینی نبود. خیلی عزتمندانه.
مفاد این قطعنامه را ملاحظه بکنیم. ببینیم توی مذاکرات چیها گرفتند. حکام باید من امضا بکنم. بودجه را من باید تصویب کنم. این دیگر چی میخواهد؟ امام حسن. متن مذاکرات تصویب شدهاش اینهاست که البته خب طرف مقابل عمل نکرد. برجام را پاره کرد و میخواستیم آتش بزنیم، نشد. مردم گفتند ولش کن بابا، آتش بزنی جنگ است. نمیخواهم. زیاد بن ابی، حاکم کوفه به نصب معاویه. یک حرامزادهای که زیاد بن ابی، نمیدانم بابایش کیست، زیاد بن ابی، زیاد بچه بابایش، پدر کی؟ عبیدالله ابن زیاد. بعد زیاد را بالای منبر معاویه آورد. مراسم «استلحاق». تاریخ بخوانیم. خیلی تاریخ چیز خوبی است. سیر تاریخی، سیر مطالعات تاریخی داشته باشید. از یک جایی تا یک جایی یک کتابهایی را به سیر داشته باشد طلبه در مباحث تاریخ. این کتاب آقای نظریمنفرد را بخوانید. حداقلش این است: یک دوره ایشان دارد از پیغمبر، امیرالمؤمنین، حضرت زهرا، امام حسن، امام حسین. این دوره را بخوان. قصه هجرت، قصه صلح، قصه کوفه، قصه مدینه، قصه کربلا. این پنج جلد حداقل بخوانیم. خیلی شیرین، قشنگ، ساده، شفاف. کتاب کوچکی است. خیلی قطور نیست.
بله، مراسم «استلحاق» برگزار کردند. معاویه آمد اعلام کرد که آقا ایشان برادر من است. اصلاً زیاد "داداش"مان است. این دیده شده در یکی از کاوارههای محلِ بابای ما. یک وقت مست بود، آمد با سمیّه مواقعه کرد. سمیّه نامی بوده، "ذواتالاعلام" بوده، سر خانهاش پرچم میزده. آن موقع اینجوری میشناختند. آن موقع امکانات نبوده تو اینستاگرام. آن موقع "جواز الاعلام" بودم. پرچم میزدند سر خانه. ابوسفیان مست بود و شبانه میآید و سمیّه هم در ایام عادت بود و نطفه زیاد بسته میشود. معاویه میآید رسماً تو همین شهر کوفه که مردم وادار میکنند امام حسن را به صلح و مذاکره، بالا منبر مینشاند، میگوید: «بابا این حرامزاده برادر من است.»
حرامزاده چهکار میکند؟ قتلعامی که در کوفه کرد چطور بود؟ دستور میداد بروند از بالای دیوار، بالای درخت هم شده، شیعه و محب علی را پیدا، سر ببرند. همانجا که خفقانی حاکم. مردم دوباره رو آوردند به اهل بیت، نامه در... امام حسین. عبیدالله. عجیب ماجرای کوفه. عبیدالله آمد، حالا به چه نحوی وارد کوفه شد، بماند که با لباس امام حسین وارد شد، در سیمای بنیهاشم وارد شد. مردم ریختند استقبال، گل میریختند. بنیهاشم آمدند. رفت بالای دارالاماره. پنجره را عبیدالله. «بچهها، شمشیر بکشید. مردم، میخواهید پای حسین بایستید؟ از دم تیغ ردتان میکند.» که این بین نماز مغرب عشا مسلم بود. نماز مغرب خواند با چند هزار نفر جمعیت. بینش این اتفاق افتاد. یک ساعت و نیم تایمی که بین مغرب و عشا بوده.
یک ساعت، یک ساعت و نیم. چقدر تو این یک ساعت؟ عبیدالله وارد میشود، سخنرانی میکند، تهدید میکند، چهار نفر، سه نفر یا چهار نفر. دوازده عشا. بعد دیگر همه دنبال مسلماند که سر مسلم را ببرند از عبیدالله جایزه بگیرند. بابا چه خبر است؟ این همه افراطگری و شلوغبازی و سروصدا و بس است دیگر. جامعه غیرصبور! اینها همه ویژگیهای جامعه غیرصبور است. «اصبروا و صابروا.» فرهنگ صبر را ایجاد بکنیم. شما در آموزش و پرورش صبور بار میآیید. معلمها بچهها را صبور بار میآورند. به مادرها میگوییم که بچهها را صبور بار بیاورید در تربیت. اصلاً ما چیزی به اسم صبر داریم؟ اصل ماجرا صبر است. «کل رأس من الجسد.» سر نسبت به تن. هیچی دیگر نیست.
شما یک جامعه داشته باشید باسواد. همه فوق دکترا دارند. اصلاً کتابهای شهید مطهری را خوانده، خوردهاند و گاز زدهاند. شهید مطهری که سهل است. شما بگو مثلاً اصلاً بحارالانوار نشخوار کردهاند اینها. آنقدر باسواد. کار پیش نمیرود. صبر ملاک است. امیرالمؤمنین اونی که در اصحابش میخواست، صبر بود. جامعه غیرصبور تحمیل میکند به امام حسن، تحمیل میکند به امام حسین. امام حسین را میکشد. کی حاکم میشود؟ حجاج. ناهار میخورد، میگفت: «اشتهایم کور شده. چهار تا علوی بیاید سر ببریم.» اینجوری! نه، سرش را از آنجور مثلاً دست کنم پس کلهاش بزنم، زنده زنده بالبال بزند در... بلبل میزند. یک دیگ اسید هم درست بکن، بینداز تویش. یک آب جوشی باشد چیزی باشد. آها، اشتها... فشار میآورد. مذاکره کن. عجیب تاریخ. «من غضنا من شفا جرف الحلکات.» کدام واسطه ولایتی که آدم را از ذلت نجات میدهد، هلاکت نجات میدهد؟ یک جامعه بهواسطه ولایت که رد میشود از ذلت ولیالله. فشار بیاوریم بهخاطر اینکه صبر نداریم تو سرمان میزند. مذاکره میکنیم. بعد مالدیو واسهمان دماغش را میکشد بالا، چشم چپ میکند، میگوید: «با تو قهرم.» جیبوتی. دنبال دشمن... سبک زندگی اینهاست. «اصبروا و صابروا.» صبر. مصادره مرابطه.
مرحله سوم «مرابطه» است. مرحوم علامه میفرماید که این آیه اطلاق دارد. «اصبروا» اطلاق دارد، قید نخورده. کدام صبر؟ ما چند نوع صبر داریم؟ صبر بر معصیت، صبر بر طاعت، صبر بر مصیبت، برای شداید. همهی نوع صبری داشته باش. جامعه را باید صبور بار آورد. شب قدری در مشهد سه شب اینجوری صحبت کردیم، یک شب، شب اول، صبر بر... بله، صبر بر مصیبت سیصد درجه است. آن سیصد درجه است. آن یکی نهصد درجه است. اولین مصیبت، دومی طاعت، سومین معصیت. هی بگوییم، هی بگوییم، هی تذکر بدهیم. «و تواصوا بالصبر.» به هم میرسیم. ما فرهنگ شده بینمان غر زدن. به هم میرسیم. همدیگر را جری میکنیم بر غر زدن. صبر بکند. داغ دلش را تازه میکنیم. کفرش در میآید. فرهنگ بین ما فلان ماجرا. چهکار کردی؟ هیچی، تحمل میکنم. برو بزن فلانفلانشده را، نابودش کن. یک برخوردی میکند، حقش را میگیرد. یک وقت کار اینجوری نیست. با صبر پیش میرود. با تحمل پیش میرود.
خیلی وقتها کار این شکلی خورد خورد آرام آرام تدریج. چند وقت است تحویلت نمیگیرد؟ آره، احساس میکنم که پای یک زن دیگر در میان است. برو بزن، نابودش کن فلانفلانشده را. من صبر کنی؟ «و تواصوا بالصبر» کجا رفته بابا؟ همه در خسراناند. «انّ الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.» همین که امروز آنقدر برایش داد زدیم. «تباسی» پسر اینهاست که جامعه را نجات میدهد. سعادت اینهاست. سبک زندگی اینهاست. این سوره، سوره سبک زندگی. ایمان و عمل صالح. در بین عمل صالح، کدامها؟ «تواصی به حق»، «تواصی به صبر». همدیگر را سفارش کنیم به صبر. به هم میرسیم. همدیگر را در صبر تقویت کنیم. «اصبروا.» صبرهای فردی. «صابروا.» عبارت صبر و تحمل اجتماعی است. فرهنگ صبر. «اصبروا، صابروا، مصابره.» همدیگر را به صبر واداشتن. کمک کار هم بودن در امر صبر. «تعاون». «تعاونوا علی البر و التقوی» کجا داشته باشیم؟ کجا همدیگر را کمک کنیم؟ یکیاش در امر صبر است. در امر صبر کمک کنید همدیگر را.
یکی طاقتش طاق میشود. تو برو بگیرش، نجاتش بده. نگذار جوش بیاید. تشویقش نکن. بله، تو فرهنگ ما رسم خروس لاری میاندازند به جان هم. تو فرهنگ ما رسم مردم میبینند دعوا شده، میزنند کنار نگاه میکنند. مشت اول پانصد. تشویق میکنیم اینکه بزن بزن، لهاش کن، بزن نابودش کن. تصادف هم که کرده، یکی اول از همه میدهد، میگوید: «آقا هیچی نشد. هیچی نشد.» آقا شما هیچی نشد. شما هیچی نشد. گفتند تو برزخ معذب است. گفتند: «برای دعوا شده بود یک وقت تصادف شده بود. من هم وایستادم دیدم ماشین زده به آن، اینجوری.» «تواصی به حق» باشد: آقا تو هم حق، تو هم حق. ولی «تواصی به صبر» هم باشد. حالا دعوا نکن.
«صابروا.» صبر و تحمل عمومی و همگانی. اشکال ندارد. متن میخوانم: «صبر و تحمل عمومی و همگانی از نظر قدرت و نیرو و اثر بالاتر از صبر و تحمل فردی است.» صبر و تحمل اجتماعی مهم است. همین که میگوییم اقتصاد مقاومتی، زیربنای فرهنگی اقتصاد مقاومتی چیست؟ صبر اجتماعی. صبر اجتماعی. شما وقتی که مردمت را صبور بار نمیآوری، این در برابر تحریم آسیبپذیر است. در برابر جنگ نظامی آسیبپذیر. ما چرا درباره جنگ نظامی آسیبپذیر نبودیم؟ چون فرهنگمان فرهنگ... مردم خوشحال میشدند از اینکه بچه در راه خدا دادند. امشب سابق. کسی بیتابی، بیقراری نمیکرد. بیتابی، بیقراری هم اگر میکردند، جوری نبود که طرف پشیمان باشد از اینکه ما چرا انقلاب کردیم که بخواهیم بچه بدهیم؟ هزینه. خوشحال بودند از اینکه بابت انقلاب هزینه میدهند. این میشود مسابقه. میشود فرهنگ صبر. فرهنگ جهاد وابسته به فرهنگ صبر. مردم میگویند: «اینکه چیزی نیست. ما بیشتر از اینها در راه خدا.»
یار امام صادق علیهالسلام را گرفتند اعدام کنند. شاید در دوره منصور بود. شاید هم در همین دوره حجاج بود. یکی از یاران، یکی از شیعیان بود. دستور دادند که توی دیگ آب جوش زنده زنده بیندازندش. آوردند کنار دیگ. سعید بن جبیر بود؟ کی بود؟ یادم نیست. آب جوش آوردند. گفتند: «خب آقا پشیمان شدی؟» برش گرداندند تو محکمه: «به گریه افتادی، پشیمان شدی.» اقرار کن، بگو: «آقا من دیگر شیعه نیستم.» گفت: «من گریه میکردم که من چقدر ناچیزم! که هیچی در راه اعتلای دین ندارم غیر از همین جان. ای کاش من صد تا جان داشتم، میدادم. قلیل فی طاعة الله، فی سبیل الله.»
امیرالمؤمنین به میثم تمار فرمودند: «میثم، یک روزی میآید بهخاطر اینکه ذکر فضایل من را میکنی، زبانت را از قفا بیرون میکشند. آو سر درخت خرما تو را چهمیشود در این حال؟» گفت: «آقا در سلامت دین هستم.» در آنجا حضرت فرمودند: «بله.» گفت: «اینکه چیزی نیست. این قلیل است.» در برادر... امام صادق علیهالسلام فرمودند که: «حالا چی میشد میثم تقیه میکرد؟ عمار تقیه میکرد. عمار تقیه کرد. «الا من اکره و قلبه مطمئنا.» جامعه که نمیشد از علی حرف زد. ولی خدا رحمتش کند، نماز به ملت میگفت: «اینجا را میبینید؟» یک حرفهایی میزند. آخر هم همانجا آویزانش کرد. ماجرا هم داشت. عبیدالله گفتش که شنیده بود روایت علی را. امیرالمؤمنین را. گفتش که: «من کلام علی درست در نیاید که زبان از قفای میثم میکشند. پرندهها بیایند بزنند کاسه سرش را نوک بزنند، همانجا بمیرد.» و متن و فضیلت امیرالمؤمنین گفته. سخنرانی. زبانش از قفا در میآید. صدقه. علی بن ابیطالب. دیدی؟ همان که علی گفت شد. عرض داشتیم که چیزی نیست در راه خدا. اینکه چیزی نیست برای شما.
فرهنگ اهل بیت اینجور آدم تربیت میکند. این یار میشود. این کمک میکند. آن یکی چی میگوید؟ «من بیایم برم چوب بخورم؟ به من چه؟ به درک.» از اینها هم کم نداشتیم. تا دیدند تیر آمده، فرمودند که تیر برای بدن ضرر دارد. تو زندانهای ما، تو آسایشگاه اسرا ما کسانی داشتیم که بابت چهار نخ سیگار کل مملکت را فروختند. اطلاعات همه عملیاتها و هرچی بلد بودند، اسم همه فرماندهها، آدرس خانههایشان، منطقههایشان، محل خانهام افتاده. مورد داشتیم اینجوری بوده. مورد داشتیم طرف دینش و شرفش و همهچیز را بهخاطر چهار تا سیگار داد. مورد داشتیم طرف را با اتو کشیدند کل بدن را در بهشت زهرا مدفون است. نوک پا کشیدند کل بدن. آب جوش. نخاع را باز کرد. آب جوش ریختن تو مسیر نخاع.
در تاریخ ماجرای بله اصحاب اخدود. «قُتِلَ اَصْحٰابُ الْاٰخْدُودِ.» در روایات ببینید اصحاب اخدود را تفسیر کردند. کیها بودند؟ چالههایی از آتش درست کردند بهدست پادشاه آن منطقه. و اینها، اینها مسیحی بودند ظاهراً. چاه آتش. نوبت یک زنی شد، بچه شیرخواره تو بغلش. آمد بپرد تو آتش، بیندازندش. یک لحظه وایستاد. گفت: «بگذار من مرتد شوم، بچهام بماند.» تا آمد منصرف شود برگردد، بچه به اذن خدا به زبان «اینکه چیزی نیست در راه خدا.» آتش افتادن و سوختن و تیکهتیکه. آیه قرآن برایشان ماندگار شده: «قُتِلَ اَصْحٰابُ الْاٰخْدُودِ.» فرهنگ صبر میگوید: «چیزی نیست. ما خیلی بیشتر از اینها بدهکاریم.» خیلی به دین بدهکاری. حالا من طلبه چهار جا پیاده رفتم سخنرانی کردم، پولی ندادند، فحش هم دادند. چیزی میگوید: «چیزی نیست.» آن عالم بزرگوار را سنگ میزدند. رفته بود تبلیغ. نه من گناهانی که کردم، از آسمان ابابیل تلمیه به تجارت من سجیل بشود. فرهنگ صبر در راه خدا. اینها که چیزی نیست. این زخم زبان خوردن. «فَٱصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُواْ ٱلْعَزْمِ مِنَ ٱلرُّسُلِ.» ان ذالک. صبر از عزم امور. برای همین انبیا اولوالعزم ویژگی اصلیشان چیست؟ صبر. سبک زندگی نبیگونه را چی شکل میدهد؟ سبک زندگی اسلامی را چی شکل میدهد؟ صبر. صبر سر نقطه اصلی. چه صبر فردی. تو باید صبر کنی. بیا این جمعیت را باید بیاوری با خودت. یک عالم چقدر کارش سخت است؟ یک عالم یک وقتی اگر تک و تنها باشد، خیلی سختی ندارد کارش. عبادت. چه پدری از آدم در میآید؟
یکی کُند است، یکی تند است، یکی شُل است، یکی سفت است، یکی حالیش نمیشود، یکی زیادی حالیش میشود، یکی کم مانده، یکی زیاد دارد. همه را میزان باید ببری. مشهد تک و تنها میروی سر جاده. ماشین پیدا میکنی. یک کامیون هم که شده، قاطی بار هم که شده، قاطی سیمانها هم که شده، میشوی مشهد. اردو بردی تا حالا؟ اولش آقا چوپانی آدم را صبور میکند. گوسفند یک دفعه تریلی دارد میآید. یا قمر. اتوبوس. یکیشان پرید پایین. از روی تپه همه پریدند. کل مال طرف سرمایه. دارم یک گوسفند نفهمی. یک چوب میزنند جلو در. گوسفند اول میپرد. روانشناسی، کی اسمی هم دارد. گوسفند اول میپرد. چوب برمیدارند. عین صد تا دیگر میپرند. دیگر کاری ندارد چوب دیگر نیست. اولی پرید. جامعه اینجوری است.
اهل تقلید. «الفینَ علیه آبائهم.» اینجوری میپرید. «بابایمان پرید.» «آقا تو چرا؟» حضرت فرمود: «ابوکه احمد.» «روایت اولو کانو لا یحتدون شی و لا یعقلون.» حالا اگر اینها هدایت نشده باشند چی؟ اگر عاقل نبودند؟ رسم بین ما سنتمون است. دویست. صبر میخواهد عوض کردن. کار تبلیغی، کار تربیتی انبیا. جامعه با صبر که عوض میشود. بله، با زور، با دیکتاتوری هم میشود عوض کرد. دیکتاتوری هم اثر دارد. قانون جریمههای سنگین. جریمههای سنگین درست شد. سبک زندگی مردم تو رانندگی درست شد. فردا شب جریمهها را اول پنج برابر کردند، تصویب کردند. همین که هست دو برابرش کنند. دیگر اونی که متولی تغییر فرهنگ است، باید اهل صبر باشد. با تدریج، با صبوری، آرام آرام آرام.
کاری هم توش نیست. حجاب باید آرام آرام درست بشود. خب، آرام آرام دیگر. چهکار میکنی؟ آرام آرام و خورد خورد با برنامه. نسل جدید را دریاب. دو نسل بعد مال تو است. برو بچه هفت ساله کار کن. اینها وقتی بیست ساله شدند، دیگر مال تو است. «اصبروا و صابروا و رابطوا.» این صفحه را بخوانم. میخواهم هفتاد صفحه بخوانیم تو ده روز. میفرماید: «که فرد بهتنهایی و جدایی از اجتماع با فردی که در اجتماع و وابسته به آن است، خیلی تفاوت دارد. چنانکه در ظرف اجتماع و همکاری اجتماعی است که قدرتهای فردی به یکدیگر پیوند شده و نیروی عظیم به وجود میآورد.» قدرتهای اجتماعی یک چیز دیگر است. حالا جلوتر توضیح میدهم قدرت اجتماعی یعنی چه.
با انشاءالله بهزودی در این باره بحث خواهیم کرد. «رابطوا.» این کلمه از نظر معنا اعم از معنای مشاوره بوده. مرحله. مرحله اول «اصبروا» است، بعد «صابروا»، بعد «رابطوا» دیگر. یعنی چی؟ «بهطور کلی مراد از آن این است که انسان چه در حال آسایش و راحتی، چه در بلا و سختی، لازم است که قدرتهای معنوی خودش را روی هم ریخته.» دیگر تو «رابطوا» شما فقط در شرایط سختی نیست که هوای هم را دارید. در شرایط جامعه که تحت فشار است، راحت میشود همه را جمع کرد. فحش میدهد. «آقا، یک دزد آمده تو محل، دارد خانهها را میدزدد.» سریع محله را میشود بسیج کرد. ولی وقتی دوره رفاه و وضعیت رفاه و کاری نیست که زیانی داشته باشد که محسوس باشد، همه ببینند پشت هم باشند. «آقا یکی آمده دارد فکر بچه من را میریزد به هم. یکی آمده روی بچه من دارد شبهه ایجاد میکند.» محله جمع میشود بیاید اینجا. «رابطوا» میخواهد. جامعه باید استحکام داشته باشد. همین پشت هم باشند و «کلیه شئون حیاتی خویش را در پرتو یک تعاون و همکاری اجتماعی به سامان برساند و چون این همکاری اجتماعی منظور نیل به سعادت واقعی دنیا و آخرت است، پس از کلمه «رابطوا» بلافاصله جمله «و اتقوا الله لعلکم تفلحون» و بدیهی است که یک سعادت واقعی و کامل جز در پرتو همکاری اجتماعی میسر نیست.» با اجتماع که آباد میشود خورد خورد. فرد فرد ندارد. جامعه عادت جامعه با جمع که درست میشود. با حرکت جمعی که فردی هیچچیز درست نمیشود. هرکس یک گوشهای برای خودش خوب باشد، درست نمیشود. هرکس زیر پتو بنشیند مرگ بر شاه بگوید، شاه نمیمیرد. «آقا من خودم بهشخصه از شاه بدم میآید. مرگ بر شاه.» مرگ بر شاه نمیمیرد. تو خیابان دست تو دست هم بدهید. بعد روبهروی تانک. نترس. وایستا. سرباز تانک میزند. باز گل میدهی. دیگر نمیزند. بعد میآید به تو ملحق میشود.
«اصبروا و صاب...» اینجوری. هرکس تو مسجد خودش خوب است و هرکس برای سلامتی رهبر معظم انقلاب دعا میکند. اینها نیست. دور گودی قتلگاه نشسته بودند. روایت متن مقتل اشیاخی از کوفه: امام حسین علیهالسلام در گودی قتلگاه تک و تنها قرار گرفته. گریه میکرد. میگفتند: «اللهم کشته بشی.» این دیگر دعایی نیست. خیلی دیگر آدم خوبی باشد، ضد انقلاب نباشد، نفرین نکند، دعایی نیست. تو محل کار چقدر کار کردی؟ «اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون.» همه و با هم. همه باید با هم. مشهد تنهایی نداریم. هزار نفر منطقه آقا آوردن سخت است. پیر آدم در میآید. چون همه میخواهی با هم بیاوری. یک پیرمرد، یک پیرزنی است. این حالا دستشویی دارد. حالا گشنهاش است. این حالا الان خوابش میآید. حالا پول ندارد. این الان حالا حال ندارد. آن الان برگردد. حالا کجا شب بخوابیم؟ ماشین چیچی باشد؟ چقدر پول بگیریم؟ هزار و یک مصیبت است. آمدند همه با هم. سختیاش به همین حرکت اجتماعیاش است. به ظهور محقق نخواهد شد مگر اینکه جامعه اسلامی، مردم با هم بیایند به سمت امام زمان. «الا اجتماع من القلوب.» تبریک. امام زمان در نامه به شیخ مفید به کار برده. وقتی که دلها اجتماع بکند و من را بخواهد. اجتماع تک تکی ندارد. اگر یک گوشه بنشیند، کار درست نمیشود. لازم است. باید باشد. تو جامعه چهکار کردی؟ در سطح جهان و اجتماع و بیرون چهکار کردی؟ ساختارها را ریختی به هم یا نه؟ دشمن را انگولک کردی یا نه؟ دشمن را باید سیخ بزنی. اذیتش کنی و موی دماغ دشمن. پول هم تازه میدهد، میگوید: «تو هم مسجد برو، کارت را بکن.» من دشمن سیخ میزنی، میافتد به جانت. تحریمت میکند. میجنگد با تو. باید... وای. «اصبروا و صابروا و مرابطه.»
عنایت بفرما. ایمان ما را تقویت بفرما. سبک زندگی ما را آنجوری که مرضِیّ خودت و مطابق دین خودت است، قرار بده. الحمدلله رب العالمین و صلی الله...
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سوم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه چهارم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه پنجم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه ششم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه هفتم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه نهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه دهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه یازدهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه دوازدهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه سیزدهم
سبک زندگی از منظر المیزان
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه اول
سبک زندگی از منظر المیزان
در حال بارگذاری نظرات...