متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی و آله الطیبین الطاهرین، و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری، و یسر لی امری، و احلل عقدة من لسانی یفقهو.
عرض شد که در بحث سبک زندگی، آن ستون سبک زندگی مؤمنانه، تکلیفگرایی است. عبودیت نشئت گرفته از این است که انسان احساس بکند دائماً تکلیفی در برابر مولا دارد و این تکلیف را با جان و دل بپذیرد و لذت ببرد از اینکه اختیار او دست مولاست. "میکشد آنجا که خاطرخواه اوست." مولا به او میگوید این طرف برو، مولا به او میگوید آن طرف برو. اصلاً ابد* لذت میبرد از اینکه مولا به او بگوید چکار بکند. لذت میبرد از اینکه به مولا شناخته شود. لذت میبرد از اینکه امر مولا، خواسته مولا را انجام بدهد. پیش ببریم. حتی آنجایی که مولا او را آزاد میگذارد، باز هم همانجا هم میخواهد ببیند مولا را چطور میشود راضی کرد. جایی که مولا "تو این موضوع، هرچی دلت میخواد." میگوید: "نه، تو چی میخوای؟" دلبخواهی ندارد دیگر. مگر اینکه اینقدر عمیق بشود این ارتباط و این ولایت که بشود هوا و هوا علی بن ابیطالب. دیگر خاص او هم بشود. خاص مولا اراده نمیکند مگر همانی را که اراده کرده. اینقدر دیگر ارتباط عمیق است که دیگر آنجا دلبخواهیهای خودش هم دقیقاً همان چیزی است که مولا میخواهد. اصلاً دیگر آن نیست نیست... آن نیست این. این دیگر مراتب بالای عبودیت است که خدا انشاءالله نصیب ما بکند. عبد بشویم. "نعمَ العبد" درباره ما جاری بشود.
در قرآن میبینیم درباره سلیمان، درباره ایوب، تعبیر "نعمَ العبد" به کار میرود. خوب بنده، بنده خوبیه. تعبیر "عبد"، تعبیر فوقالعاده پرمعنا و والایی است در فرهنگ قرآن. خیلی واژه "عبد" واژه پرزرقوبرقی است. خیلی پرزرقوبرق، خیلی پرطمطراق است. خدا وقتی میخواهد کسی را خیلی تحویل بگیرد، از او با واژه "عبد" یاد میکند. در ماجرای موسی و خضر، هیچ تعبیری از حضرت خضر به کار نرفت. هیچ اسمی نیامد. هیچ وصفی نیامد. هیچچی نگفت. "فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَیْناهُ رَحْمَةً مِنْ لَدُنّا." دو تا ویژگی را دست گذاشته خدا. او عبدی از عباد ما بود. استاد معنوی، استاد سیر و سلوک، استاد طریقت، استاد حقیقت. هرچی میخواهی بگویی بگو. کسی است که عبد باشد، عبد باشد، عبد باشد، عبد باشد. وقتی که عبد شد، به میزان عبودیت رحمت شامل حالش میشود بلکه باب رحمت میشود. حالا جناب خضر عبد بود، حضرت عیسی عبد بود: "إنّی عَبدُالله آتانی الکِتاب." جناب سلیمان عبد بود. انبیایی که قرآن از آنها نام میبرد، اینها عبد بودند. بعد حالا کسی در حد سیدالشهدا علیه السلام میشود اباعبدالله.
اباعبدالله. این کنیه که در عرب به کار میرود چند معنا دارد. یکیاش این است که کسی پدر صلبی کسی باشد، "ابو فلان"، ابوالحسن، ابوالقاسم، ابوجعفر. الان عربها به هم میرسند میگویند: "ابوی من؟" "ابوی من؟" "بابای کی؟" فاطمه. فاطمه، تو قبل اینکه ازدواج بکنی بعد مصطفی. چون اسم اونه. اونها به مصطفایی که ازدواج نکرده و بچه ندارد، میگویند ابوالعباس. ابوعباس. مصطفی ازدواج. ازدواج که کرد، بچهدار که شد، ابونور. بچه اولم میفهمم آدم دیگه. ابونور حفظه الله نور. انشاءالله خدا نور را حفظ کند.
یه وقتی گفته میشود برای کسی که با چیزی سروکار دارد. مثلاً به این کسایی که توی یه رستورانی در بغداد تک و تنها رفته بودم. آنجا ماجرای آژانس گرفتن سفری بود که تنها تقریباً رفته بودم. یک نفر با هم بودیم. دوتایی با هم رفتیم. او هم ما را ول کرد، رفت کاظمین. ما را ول کرد در سامرا. تک و تنها تو کشور غریب، ستون رستوران دیدم که در و دیوارش عکسهای قدیمی بغداد زده بود. بعد دیدم مثلاً کسی که قدیم، ۱۰۰ سال پیش، توی بغداد نفت میآورده تو خیابون برای مردم با الاغ، اسمش ابونفت بوده. "ابونفت." اون یکی دیگه مثلاً سلمونی بوده، "ابوتاشت". "تشت؟" "ابو تاس؟" "ابو تش؟" متناسب با شغلش، با آنی که همراهش است. "ابو فلان." به قمر بنی هاشم میگویند: "نفتهای دستهدار عربی." پدر مشک: "ابو طیاره." "عمو سیاره؟" پدر هواپیما، پدر ماشین.
یه وقت گفته میشود به عنوان کسی که مربی چیزی است. یعنی یک همچین محصولی تربیت میکند. ابو فلان یعنی مربی این است، پرورشدهنده است. ابوعبدالله یعنی پرورشدهنده عبدالله. عبدِ خدا پرورش میدهد. و کسی که میافتد تو فضای عبودیت، میشود مظهر رحمت. کسی که باب عبودیت، باب رحمتم** هست. لذا درباره حضرت سیدالشهدا داریم که ایشان "رحمة الله الواسعه" است. خود رحمت خداست. عبودیت و رحمت. به میزانی که آدم تو زندگی عبودیت را تسری میدهد، ابعاد مختلف رحمت الهی ابعاد مختلف زندگیاش را میگیرد. اگرم این رحمت نباشد: "لولا رحمة من الله." قرآن: "رحمت، بله کنتم من الخاسرین." اگه این رحمت نباشد، ضرر باختی از همه چیزهایی که شما جمع میکنید. ما درباره عمل صالح چند جلسه صحبت کردیم. از همه اینها که به عنوان عمل صالح شما جمع میکنی، بهتر، بدتر، بالاتر چیه؟ رحمت خداست. رحمت خدا دیگه به کار شما نیست، به عبودیت توئی***. خیلی خدا نگاه نمیکند چکار کردی. مهم این است که عابد باشی. عبد بودن اقتضای خودش را دارد. یه وقت آدم کاری میکند، کار بزرگی هم میکند ولی با این کار عبد به حساب نمیآید. یه وقت انسان کار کوچکی میکند، ولی با همین کار کوچک خدا این کار را به حساب عبودیت او میگذارد و میخرد. تو اون آیات سوره مبارکه توبه ملاحظه بفرمایید. طرف یه هسته خرما داشت، یه خرما داشت، آورد انفاق پیغمبر. در راه دین. مردم مسخره کردن. مسخره نکنید. "کیلو کیلو طلاهایی که دیگران میدن، مفت نمیخرم. مفت نمیارزه." من که "عمل نمیخوام آقا." شما این همه جلسات اول در مورد عمل صالح صحبت کردی، حالا میگوید "عمل نمیخواهد." خدا "الّا لِیَعبُدُون." یعنی "لیعبدوننی." آیا "عبادتی" فرق "لیعبدوننی" با "عبادتی" چیست؟ عبادت، حدس و زمان هم درش اشراق نشد. یه بارم که عبادت ازت سر بزند مشمول این میشود. "لیعبدون" چیست؟ فعل مضارع. فعل مضارع یدالله علی استمرار. پس "لیعبدونّه" یعنی چی؟ یعنی "ما خلق الجن و الانس الّا لِاسْتِفِی عِبادَتِی." استمرار در عبادت چیه؟ همون عبودیت. دائماً باید اهل عبادت باشی. در لحظه لحظه به لحظه باید عبادت داشته باشی. خلق کرده برای عبودیت. جای دیگر میفرماید که: "ألا ما رحمهم و لذالک خلقهم." "ألا ما رحم ربی و لِذالک خَلقه." رحمت شما را خلق کرده. خب، این قواعد قرآنی دیگه دستتان آمد دیگر. این نکاتی که انشاءالله نکات خوبی باشه.
آقا، یه جا میفرماید شما را برای عبودیت خلق کرده، یه جا میفرماید شما را برای رحمت خلق کرده. اینها تناقض نیست؟ شما جواب بدهید. هست؟ هستش؟ هست یا نیست؟ چرا نیست؟ در طول هماند. چطور در طول هماند؟ تناقض تعارض میشود. تناقض نمیشود. تعارض بدوی مستقر هم هست یا نه؟ رحمت عبودیت. عین رحمت. عبودیت خود رحمت است. اصلاً رحمت تعلق میگیرد که عبد میشوی و هرچقدر که بیشتر عبد بشوی، بیشتر از رحمت بهره میبری. این قاعده قرآنی. چطور باید عبد شد؟ با تکلیفگرایی. تکلیف چیست؟ تکلیفگرایی چیست؟ عرض کردیم جلسه قبل، تکلیف عام، تکلیف، اینها چی هست؟
ببین عزیز من، انسان به ما هو انسان وظایفی دارد. شأنی، شؤونی دارد، اقتضائاتی دارد. امیرالمؤمنین هم باید دو رکعت نماز صبح بخواند. ابن ملجم مرادی دو رکعت نماز صبح بخواند. شمر بن ذیالجوشن دو رکعت نماز صبح بخواند. مجید خلیلی دو رکعت نماز صبح بخواند. ایکس، ایگرگ، مرجع تقلید، معتاد، فرقی نمیکند. اینها هیچکدام مهم نیستند. در تغییر در تغییر یافتن این تکلیف انسان به موقع نیست. انسان باید دو رکعت نماز صبح بخواند. واجبی هم هست که بدل ندارد. یکی از مرجحات در بحث تزاحم، بدل داشتن یا نداشتن است. واجبی که بدل ندارد، ارجح است. أهم است. هنگام تزاحم باید آن را انجام داد. آنی که بدل ندارد. آنی که بدل دارد خوبه خوبه این بحثهای اصولی هم یه وقتهایی لابلایش میآید. انشاءالله خیلی به امواتمان هم میرسیم. آقا، احسن. خب، الان دیگه قشنگ سهبعدی میبینید.
تکلیف آب* انسان به ما هو انسان. فردا جلسه آخرمان است. امروز یه خورده بیشتر صحبت میکنم انشاءالله از الان نیم ساعت دیگه انشاءالله آمادگی داشته باشید. لذا برای رسیدن به عبودیت، شرط اصلیاش اینه که انسان تکلیف خود را بشناسد. تکلیف عام ما را، آقا جان عزیزم، قربان شکلت بروم. مراجع عظیمالقدر ما، عظیمالشأن ما، مراجع نازنین ما که دست تک تکشان را باید بوسید. عمرشان را گذاشتند، جوانیشان را گذاشتند، استعدادشان را گذاشتند، سرمایهشان را گذاشتند، دنیا و آخرتشان را گذاشتند، با این رسالههای عملیه که خیلی قدرش دونسته نمیشود، تکلیف عام ما را مشخص کردند. خیره، خیلی مسیر عبودیت. لذا ما در عبودیت هیچ کتابی مهمتر از رساله نداریم.
آقا قرآن چی؟ قرآن کتاب مرجع شما است. کتاب دم دستی عملیاتی که باید دستت باشد و برخاسته از قرآن باشد، چیدمانش باید منظم باشد. بعد تازه شما قرآن داری، عترت داری، عقل داری، اجماع داری. این منابعی که هست تدوین بکند، چه پدری از آدم درمیآید. ما یه وقتی تو درس خارج برای یک مسئله رساله، یک مسئله که نماز عشا کی قضا میشود، برای همین یک مسئله شاید بیش از شش ماه درس خارج بحث کردیم. سر و کله زدیم که آخر ببین نماز عشا کی قضا میشود. نصف شب شرعی؟ نیمه شب؟ یا اذان صبح؟ یک مسئله رساله. مرجع تقلید چه زحمتی میکشد که این را پیدا بکند. چه خون دلی میخوریم. کسی فقط به همین رساله اگه عمل بکند، حالاتش عوض میشود. آقا، زندگیاش عوض میشود. رزقی تو زندگیاش میآید. برکاتی تو زندگیاش میآید. حالاتی پیدا میکند.
رضوان خدا بر مرحوم آیت الله خوشبخت. دیده بودید یا نه؟ اسمی از ایشان شنیدید دیگر. آشنایی با ایشان دارید؟ من مثل ایشان ندیدم از این جهت. هر که هر سوالی میپرسد ایشان میگوید "رساله." سه ساعت، دو ساعت. ایشان هر هفته، دو هفته یک بار مختلف بود، جلسه پرسش و پاسخ اینها داشتند. قم، تهران، مشهد، شهرهای مختلف. سوالاتی که میآمد برای ایشان، شاید دو ساعت فقط سوال جواب میدادند. به طور مداوم، هفتگی یا دو هفته. در تمام این دو ساعت، هر سوالی که میشد، ایشان برمیگرداند به رساله. "من با زنم مشکل دارم." گوگل. سلام. یکی نوشته بود خیلی جالب بود یادم نمیرود. رضوان الله علیه. یکی نوشته بود که آقا، من خیلی دلم از دیگران بابت کارایی که میکنن رنجیده میشود و اینا. چکار کنم؟ "به رساله عمل کن. ایمانت میرود بالا. ایمانت برود بالا، صبرت میرود بالا. صبرت بره."
یکی دیگه پرسیده بود که: "آقا کربلا چکار کنیم؟ داریم میریم امام حسین به ما عنایت کنه." "به رساله عمل کن. ایمانت میرود بالا." یه چیزی را مربوط میکرد. این وسط یه گریزی، واقعاً عجیب بود ایشان. بعد جواب هم دقیق بود ها. ۱۰ ساله. بابا، بابا. به پیر، به پیغمبر، به خدا، به قرآن من عمل کردم به رساله. معلومه که خیلی خوب بیمه عمل. خودت مغرور نمیشوی. نگاه نمیکنی. حساب نمیآوری. چیزی. کتاب مثلاً، نمیدانم، "منطق الطیر عطار" را بخونیم؟ شما "منطق الرساله" رو حالا فعلاً بخون. آقا، "دانشگاه میخوام برم، موندم این رشته را انتخاب کنم یا اون رشته؟" "به رساله عمل کن. خدا بهت بصیرت میدهد. کدوم رشته خوشبخت." آقا، "برای ارتباط با امام زمان." "به رساله عمل کن. ارتباط برقرار." آقا، "برای کمک کردن به جمهوری اسلامی." "به رساله عمل کن. به جمهوری اسلامی کمک کرد." خیلی هم بیشتر از این هم نمیخواهد. آقا، "نماز شب بخونم؟" "فعلاً به رساله عمل کن." مرد خدا بود آیت الله خوشبخت. امام رضا. یه امینالله میخوانم دیگه. میشینم با ما صحبت میکنم.
داماد ایشان برای بنده تعریف میکرد. داماد آیت الله خوشبخت. فرمود که خیلی خاطرات ناب و زیبایی گفت. حالا چند تا یادم مانده. ایشان سفر آخری که مکه میخواست برود چون مکه از دنیا رفت، ۵۰ روز تقریباً بستری بودند و چه سعادتی، چه توفیقی. کسی برود زیارت خانه خدا، آنجا برود برای ملاقات خود خدا. سفر آخر که میخواستند بروند با یکی از علمای کرمانشاه، آیت الله علماء امام جمعه کرمان، ارتباط تماسی داشتند. "آقا ما داریم میریم مکه. حلال کنید ما رو." "تشییع جنازه هم بیایدا." راننده ایشان وقتی ایشان را میبرد فرودگاه: "دقیقاً چه روزی از مکه برمیگردید؟ من چه ساعتی اینجا باشم؟ کجا بیام؟" روزش را اعلام میکنند. "بعد میام دنبالم. منم میبرند." "شما نمیخواهد اذیت کنید." افرادی اعلام کردند و آمدند بدن مطهر ایشان را از در دیگری آوردند و تشییع و شکوه کردند. از فرودگاه بردند توی مکه. "چند تا جوون عکس با هم بندازیم. از این به بعد هر وقت نگاه کردیم، یه فاتحه براش بخونیم. اثر احمدی به رساله است." بهجت عمل بکند. جدی بخونه. روزی یه خط. روزی یه خط بخونه. بنا بذاره عمل کنه. واقعاً عوض میشود. آدم خوابایی میبینه، یه چیزایی میشود، یه اتفاقاتی میافتد، یه لطافتهایی پیدا میکند، صداهایی میشنوه، بوهایی به مشامش میرسد، چیزهایی به دلش خطور میکند، چیزهایی از بقیه میفهمد، مشکلات بقیه را میفهمد. درمانش را، درمانش را میفهمد. گاهی یه مسئله را آدم یاد میگیرد یا یاد میدهد، طرحهایی به رویش باز میشود. یه مثلاً حضرت زهرا سلام الله علیها اون شخص فرمودند که: "بار یک سوال، ظاهراً سوال فقهی داشت. یه ده تا سوال فقهی یا ده بار یک سوال را میپرسیم. من خیلی خجالت میکشم." "دوبار پرسید؟ سهبار پرسید؟ خجالت میکشی؟ بابت هر باری که من جواب دادم، به اندازه کف زمین تا عرش اگر طلا و نقره بشه، نمیرسد به آنچه که خدا میخواهد به من بدهد." حالا عملش چقدر اثر دارد، چه نورانیتی.
این تکلیف عام. در تکلیف عام همه برابرند. فرقی نمیکند. نماز، احکامش برای همه یکی است. روزه، احکامش برای همه یکی است. مبطلات روزه برای بندههای شما فرقی نمیکند. در تکلیف عام، یه تکلیف حد وسط داریم. هنوز به خاص نمیخواهیم برسیم. خاص، یه خاصالخاص بعدش بگوییم. تکلیف خاص، تکلیفهای صنفی است. ما هر کدام اصناف مختلفی برامون بار میشود. ماها طلبهایم، جوانیم، در عصر انقلابیم. انقلاب اسلامی هستیم. اینها یک ویژگیهایی است صنفی. ایرانی هستیم. تکالیف را خاص میکند. تکلیف ما نسبت به یک جوان پاکستانی، مثلاً جوان شیعه پاکستانی، ما تکلیفمان فرق میکند. جوان ایرانی وظایف دیگری دارد. تولید علم کار بکند. باید از جهت باید تو اقتصاد مقاومتی هم بشناسد هم فعال باشد، تو عرصه باشد. از جهت فرهنگی باید عنصر اثرگذار باشد. افسر جنگ نرم باشد. اینها تکالیف صنفی است. رهبر عزیز انقلاب میفرماید که: "جوان دانشجو افسر جنگ نرم." جوان دانشجو یعنی این صنف. تکلیف میآورد. دانشجو بودن، طلبه بودن، جوان بودن، این خودش یه تکلیفی دارد. دیگه از اون پیرمرد باغدار در فلان روستا این را نمیخواهم. تکالیف عامش برسه کفایت میکند یا از تکالیف صنفی خاص خود باغداری، خودش تکالیفی که مربوط به باغداری است. لذا احکام ما هم برخی صنفی است که الان بعضیها دارند کار میکنند رویش، جدای از رساله. صنف پرستارها یه احکامی دارد. رانندهها احکامی دارند. طلافروشها دارند. طلبهها احکامی دارند. دانشجوها احکامی دارند. این صنف تکلیف خاصی برای خودش دارد. این دسته دوم از تکالیف ماست. اینها همه زیر مجموعه چه بحثی است؟ عبودیت. چرا وارد این بحث شدیم؟ چون اینهاست که سبک زندگی ماست. سبک زندگی ما چیه؟ تکلیفگرایی.
فرق مابقی این است. ما دو تا خط بیشتر نداریم. تکلیفگرایی، ولنگاری. این دو تا خط تو عالم. یا تکلیفگرایی یا ولنگاری. چیز سومی نداری. یا تکلیفگرا یا ولنگار. یا برایت رساله اهمیت دارد یا ولی. یا اصحاب یمینی یا اصحاب شمولی. رساله برایت اهمیت ندارد، اصحاب شما.**** رساله برایت اهمیت ندارد، اعصاب شمولی، اصحاب شمولی. یه وقتی عرض کردم ها. چرا به اینها میگویند اصحاب شمال؟ چون شمول دارد. نگفتم شمال از شمول میآید. شمول یعنی چی؟ گستردگی. یه چیزی وقتی قید نخوره، همینجور بره آزاد باشه، رها باشه. یه آبی وقتی که توی حیاطی بیفته هیچ جا واینسته، همینجور بره. این را میگویند شامل شد، شامل کل حیاط شد، شمول داشت، هیچ جا بند نشد. آدمی که هیچ جا بند نمیشود، هیچ قیدی ندارد، به هیچ ضابطهای منضبط نیست. این میشود اصحاب چی؟ شمال. هر جا بگی میرود. خطکشی ندارد بگوید تا اینجاشو من میتونم، به بعدش دیگه نمیتونم. یمین دارند، یمن دارند. اینها ملاک دارند، حساب شده اخذ میکنند، حساب کتاب دارند. سمت هر چیزی نمیروند، هر جایی نمیروند.
قرآن سه دسته آدم معرفی میکند: مقربین، اصحاب یمین، اصحاب شمال. "إنَّ کتابَ الفُجّارِ لَفِی سِجِّینٍ یَشْهَدُ بِاللَّعْنِ. وَ إِنَّ کتابَ الأبرارِ لَفِی عِلِّیِّینَ یَشْهَدُهُ المُقرَّبُونَ." خیلی جالب است. آقای علامه طباطبایی غوغا میکند در تفسیر این آیه. در سوره نامه اعمال ابرار را میدهند کی میخواند؟ مقربین. ما فجار داریم، ابرار داریم، مقربین داریم. فجار کیان؟ اصحاب شمال. ابرار کیان؟ اصحاب یمین. مقربین کیان؟ سابقون. "و السّابقون، السّابقون، أولئک المقربون." نامه ابرار را میدهند کی میخواند؟ مقربین. کسی از مقربین اگر بشود، نسبت به اعمال ابرار احاطه دارد. چه برسد به بقیه. مقربین میشوی. بعد یه جوری میشود که احاطه پیدا میکنی. میفهمی بقیه دارند چکار میکنند. عالم کی دارد کجا چه کاری میکند. همه چیز باخبر میشوی. همه عالم میافتد تو چنگت. "مَن کانَ لله، کانَ الله منه." "مَن أبدَ الله، أبدَ الله کل شیء." کسی عبد خدا باشد، همه عالم را خدا عبد او میکند.
تکلیف خاص، تکلیف صنفی. تکلیف اخص چیه؟ اشاره بکنیم فردا که جلسه آخرمان است دیگه بحث را تمام میکنیم. جان! "عبده الله کل شیء." تکلیف اخص. تکلیف اخص این. اینجا دیگه اصل ماجراهاست. تو تکلیف اخص دیگه هیچ کدام از ما نیستیم. تو تکلیف آب* همه با هم یکسان بودیم. تو تکلیف خاص، ما که از یک صنفیم، تکلیفمان. ما طلبهها تکلیفی داریم مردم عادی ندارند. ما حسابرسیمان هم فرق میکند. خدا از توقع دیگری دارد. امام زمان از ما چیز دیگری میخواهد. بنده اگه بخواهم اکتفا بکنم... برخی قائل بودند که نماز شب برای طلبهها واجب است. قرائت قرآن برای طلبهها واجب است. بعضی کارها برای عموم مردم حلاله، برای طلبه حرامه. از بزرگان شنیدیم، از اساتید شنیدیم. خدا رحمت کند مرحوم آیت الله مشکینی را. وقتی خدمت ایشان بودیم نافله که برای طلبه واجب است. نافله که مستحبات هم انجام بشود، هویتی ندارد. تو خیابون هم گاهی انگار از ما جلوترند. خیلی واقعاً این آدم دوست پسرش را به دیوار بکوب. طرف بازاریه، کاسبه، شب برای نماز بیدار شده. "هر کاری میکنی، حاج آقا بیدار نمیشود. نماز صبحت را بخون. قضا شد."
خدا رحمت کند مرحوم آیت الله مجتهدی. اینها را معمولاً سه سوت اخراج میکرد. این طلبهها را. روز اول، دوم، دیگه سوم دیگه اخراج. از ایشان هم من خاطرات خیلی نابی در این جهت دارم. ایشان خیلی مقید به این آداب صنفی بود. خدمتتان بودیم. یه طلبهای آمد این کتشلوار پوشیده بود، رویش هوای قهوهای پوشیده بود. موهایش هم فرق از وسط باز کرده بود. حساسم. منزلشان بود. طلبگی. نشسته بود روی صندلی و این طلبه هم آمد. "سلام علیکم. طلبهای اگر خدا قبول کند." چند تا از رؤسای حوزههای تهران بغل. گفت: "این باید بره سر کوچه، سر بازار، سر مولوی گوجه بفروشه. به من اگر میلیاردها هم میدادند، من نمیگذاشتم تو طلبه بشوی. تو همین الان باید بندازنت بیرون. تو ازت چیزی درنمیآید. تو فلان مشکلو داری." به آداب طلبگی که اینقدر ایشان حساس بود. "کلمه سامسونگ داشته باشه، طلبه ساعت مچی داشته باشد، طلبه پیراهن غیر یقه طلبگی بپوشه، چه میدانم کربند سفید باشه، محرم و صفر کامل سیاه باشه." مقید بود که طلبه و کیفش یه از این چیزهای دستی پارچهای که میدوزند، پاچه مشکی. طلبههای ایشان همه یه فازند. یعنی مشخص بودند. یه زمان که خیلی تهران. بازم یه خورده رنگ و بو دارند. اتوبوس نشسته بودیم از مشهد برمیگشتیم دوران خود حیات. نورانیت، صفا و آداب طلبگی تربیت میکرد ایشان طلبهها را. به شدت هم به این آداب حساس بود. "طلبه نماز شب نمیخواند؟ اخراج میکند. شهریه قطع میکند. اخراج میکند." ایشان مثلاً روزهای شهادت اهل بیت این کتاب "آداب و طلاب" را بخوانید. حتماً بخوانید. سبک زندگی طلبگی. بند اول طلبگی خواندم. اول اول. تازه اون موقع آداب و طلاب هم فرق حجیمتر آها. ایشان ایام شهادت اهل بیت که میشد، حوزه را تعطیل میکردند. "شهادت خوابشان هدیه میکنند." تو "نوم العالم" دیگه. هدی. ایشان تعطیل میکرد. بعد راه میافتاد توی فضای مدرسه. طلبهای اگر تو حجره نشسته، روز شهادت امام معصوم و اینجا تو مدرسه نمازخونه. کراواتی هم داشت، کمالاتی هم داشت. رضوان الله علیه. واقعاً مرد خدا بود. اینها آداب صنفیه است.
عبد بار میآورد آدم. کسی محال است که بخواهد عبد بشود، مقید به آداب صنفی خودش نباشد. این را حواستان باشد. تکالیف صنفی خودش را نشناسد. امیرالمؤمنین فرمود: "کسی که کاسبی کند احکام کسب و کار را بلد نباشد، این دارد ربا میکند، ربا میخورد." آدم خوبیه ها! مؤمن، مقیده، خیلی احکام کسب و کار بلد نیست. کلاً آدم خوبیه. اصلاً بهشت جهنم یه بخشی دارد مخصوص آدم خوبها. جهنم نمازخوان، نماز شب خوان، اهل تهجد، اهل گریه، تو جهنم داریم. گریهکن امام حسین، قاری قرآن، جهنم قاری داریم. همچین با صوت میخواند همه "الله" میگویند و دو تا گرگ میآید میزند تو حلق مبارک. حواسمان باشد. کسی که قاری قرآن میشود، تکالیف خاصی پیدا میکند. "شماهایی که منسوب به ما هستید، اگه گناه بکنید دو تا چوب دارید. یکی بابت گناه. یکی بابت انتصابتان به ما. آبروی ما را دارید میبرید. سد راه دارید میکنید." بنده بارها عرض کردم: "طلبهای که میآید تو حوزه، بعداً طلبگی را ول میکند میرود، این چند تا چوب نه، دو تا، چند تا چوب بیشتر میخورد از کسی که اصلاً نیامده طلبه بشود." و بیشتر، چند تا چوب بیشتر میخورد. یکی بابت اینکه ول کرده. یکی بابت اینکه جایی که سیگار اشغال کرده بود. وقتی آزمون میدادند، یه بنده خدایی رو رد کردن که این آقا رو قبول کنن. ۱۰۰ هزار نفر ظرفیت دارین. این آقا الان آمد. یکی دیگه هست اینجاست. اونم که رفت اشغال کرد. اگه اون رفت آلودگی پیدا کرد به خاطر اینکه حوزه نیامد. فلان آقا مشغول الذمه است. یکم راه میبنده. چهار نفر دیگه میخواستند طلبه بشوند، میگویند: "بابا فلانی رفت برگشت." ببین بعضی گناهها اینجوری نیست، خیلی ساده نیست. بعضی گناهها چوبش خیلی سنگین است. ابعادش خیلی زیاد است. آثارش. خدا هم از هم گناه را مینویسد، آثارش را مینویسد.
تکلیف صنفی و تکلیف اخص را انشاءالله فردا عرض میکنم. در تکلیف اخص، استعدادها، ابتلائات، اقتضائات، همه ملاک است برای تشخیص تکلیف اخص. همه اینها با همدیگه سبک زندگی مؤمنانه. خدا انشاءالله به توفیق عمل معارف عنایت بفرماید.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی و آله الطیبین الطاهرین، و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری، و یسر لی امری، و احلل عقدة من لسانی یفقهو.
عرض شد که در بحث سبک زندگی، آن ستون سبک زندگی مؤمنانه، تکلیفگرایی است. عبودیت نشئت گرفته از این است که انسان احساس بکند دائماً تکلیفی در برابر مولا دارد و این تکلیف را با جان و دل بپذیرد و لذت ببرد از اینکه اختیار او دست مولاست. "میکشد آنجا که خاطرخواه اوست." مولا به او میگوید این طرف برو، مولا به او میگوید آن طرف برو. اصلاً ابد* لذت میبرد از اینکه مولا به او بگوید چکار بکند. لذت میبرد از اینکه به مولا شناخته شود. لذت میبرد از اینکه امر مولا، خواسته مولا را انجام بدهد. پیش ببریم. حتی آنجایی که مولا او را آزاد میگذارد، باز هم همانجا هم میخواهد ببیند مولا را چطور میشود راضی کرد. جایی که مولا "تو این موضوع، هرچی دلت میخواد." میگوید: "نه، تو چی میخوای؟" دلبخواهی ندارد دیگر. مگر اینکه اینقدر عمیق بشود این ارتباط و این ولایت که بشود هوا و هوا علی بن ابیطالب. دیگر خاص او هم بشود. خاص مولا اراده نمیکند مگر همانی را که اراده کرده. اینقدر دیگر ارتباط عمیق است که دیگر آنجا دلبخواهیهای خودش هم دقیقاً همان چیزی است که مولا میخواهد. اصلاً دیگر آن نیست نیست... آن نیست این. این دیگر مراتب بالای عبودیت است که خدا انشاءالله نصیب ما بکند. عبد بشویم. "نعمَ العبد" درباره ما جاری بشود.
در قرآن میبینیم درباره سلیمان، درباره ایوب، تعبیر "نعمَ العبد" به کار میرود. خوب بنده، بنده خوبیه. تعبیر "عبد"، تعبیر فوقالعاده پرمعنا و والایی است در فرهنگ قرآن. خیلی واژه "عبد" واژه پرزرقوبرقی است. خیلی پرزرقوبرق، خیلی پرطمطراق است. خدا وقتی میخواهد کسی را خیلی تحویل بگیرد، از او با واژه "عبد" یاد میکند. در ماجرای موسی و خضر، هیچ تعبیری از حضرت خضر به کار نرفت. هیچ اسمی نیامد. هیچ وصفی نیامد. هیچچی نگفت. "فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَیْناهُ رَحْمَةً مِنْ لَدُنّا." دو تا ویژگی را دست گذاشته خدا. او عبدی از عباد ما بود. استاد معنوی، استاد سیر و سلوک، استاد طریقت، استاد حقیقت. هرچی میخواهی بگویی بگو. کسی است که عبد باشد، عبد باشد، عبد باشد، عبد باشد. وقتی که عبد شد، به میزان عبودیت رحمت شامل حالش میشود بلکه باب رحمت میشود. حالا جناب خضر عبد بود، حضرت عیسی عبد بود: "إنّی عَبدُالله آتانی الکِتاب." جناب سلیمان عبد بود. انبیایی که قرآن از آنها نام میبرد، اینها عبد بودند. بعد حالا کسی در حد سیدالشهدا علیه السلام میشود اباعبدالله.
اباعبدالله. این کنیه که در عرب به کار میرود چند معنا دارد. یکیاش این است که کسی پدر صلبی کسی باشد، "ابو فلان"، ابوالحسن، ابوالقاسم، ابوجعفر. الان عربها به هم میرسند میگویند: "ابوی من؟" "ابوی من؟" "بابای کی؟" فاطمه. فاطمه، تو قبل اینکه ازدواج بکنی بعد مصطفی. چون اسم اونه. اونها به مصطفایی که ازدواج نکرده و بچه ندارد، میگویند ابوالعباس. ابوعباس. مصطفی ازدواج. ازدواج که کرد، بچهدار که شد، ابونور. بچه اولم میفهمم آدم دیگه. ابونور حفظه الله نور. انشاءالله خدا نور را حفظ کند.
یه وقتی گفته میشود برای کسی که با چیزی سروکار دارد. مثلاً به این کسایی که توی یه رستورانی در بغداد تک و تنها رفته بودم. آنجا ماجرای آژانس گرفتن سفری بود که تنها تقریباً رفته بودم. یک نفر با هم بودیم. دوتایی با هم رفتیم. او هم ما را ول کرد، رفت کاظمین. ما را ول کرد در سامرا. تک و تنها تو کشور غریب، ستون رستوران دیدم که در و دیوارش عکسهای قدیمی بغداد زده بود. بعد دیدم مثلاً کسی که قدیم، ۱۰۰ سال پیش، توی بغداد نفت میآورده تو خیابون برای مردم با الاغ، اسمش ابونفت بوده. "ابونفت." اون یکی دیگه مثلاً سلمونی بوده، "ابوتاشت". "تشت؟" "ابو تاس؟" "ابو تش؟" متناسب با شغلش، با آنی که همراهش است. "ابو فلان." به قمر بنی هاشم میگویند: "نفتهای دستهدار عربی." پدر مشک: "ابو طیاره." "عمو سیاره؟" پدر هواپیما، پدر ماشین.
یه وقت گفته میشود به عنوان کسی که مربی چیزی است. یعنی یک همچین محصولی تربیت میکند. ابو فلان یعنی مربی این است، پرورشدهنده است. ابوعبدالله یعنی پرورشدهنده عبدالله. عبدِ خدا پرورش میدهد. و کسی که میافتد تو فضای عبودیت، میشود مظهر رحمت. کسی که باب عبودیت، باب رحمتم** هست. لذا درباره حضرت سیدالشهدا داریم که ایشان "رحمة الله الواسعه" است. خود رحمت خداست. عبودیت و رحمت. به میزانی که آدم تو زندگی عبودیت را تسری میدهد، ابعاد مختلف رحمت الهی ابعاد مختلف زندگیاش را میگیرد. اگرم این رحمت نباشد: "لولا رحمة من الله." قرآن: "رحمت، بله کنتم من الخاسرین." اگه این رحمت نباشد، ضرر باختی از همه چیزهایی که شما جمع میکنید. ما درباره عمل صالح چند جلسه صحبت کردیم. از همه اینها که به عنوان عمل صالح شما جمع میکنی، بهتر، بدتر، بالاتر چیه؟ رحمت خداست. رحمت خدا دیگه به کار شما نیست، به عبودیت توئی***. خیلی خدا نگاه نمیکند چکار کردی. مهم این است که عابد باشی. عبد بودن اقتضای خودش را دارد. یه وقت آدم کاری میکند، کار بزرگی هم میکند ولی با این کار عبد به حساب نمیآید. یه وقت انسان کار کوچکی میکند، ولی با همین کار کوچک خدا این کار را به حساب عبودیت او میگذارد و میخرد. تو اون آیات سوره مبارکه توبه ملاحظه بفرمایید. طرف یه هسته خرما داشت، یه خرما داشت، آورد انفاق پیغمبر. در راه دین. مردم مسخره کردن. مسخره نکنید. "کیلو کیلو طلاهایی که دیگران میدن، مفت نمیخرم. مفت نمیارزه." من که "عمل نمیخوام آقا." شما این همه جلسات اول در مورد عمل صالح صحبت کردی، حالا میگوید "عمل نمیخواهد." خدا "الّا لِیَعبُدُون." یعنی "لیعبدوننی." آیا "عبادتی" فرق "لیعبدوننی" با "عبادتی" چیست؟ عبادت، حدس و زمان هم درش اشراق نشد. یه بارم که عبادت ازت سر بزند مشمول این میشود. "لیعبدون" چیست؟ فعل مضارع. فعل مضارع یدالله علی استمرار. پس "لیعبدونّه" یعنی چی؟ یعنی "ما خلق الجن و الانس الّا لِاسْتِفِی عِبادَتِی." استمرار در عبادت چیه؟ همون عبودیت. دائماً باید اهل عبادت باشی. در لحظه لحظه به لحظه باید عبادت داشته باشی. خلق کرده برای عبودیت. جای دیگر میفرماید که: "ألا ما رحمهم و لذالک خلقهم." "ألا ما رحم ربی و لِذالک خَلقه." رحمت شما را خلق کرده. خب، این قواعد قرآنی دیگه دستتان آمد دیگر. این نکاتی که انشاءالله نکات خوبی باشه.
آقا، یه جا میفرماید شما را برای عبودیت خلق کرده، یه جا میفرماید شما را برای رحمت خلق کرده. اینها تناقض نیست؟ شما جواب بدهید. هست؟ هستش؟ هست یا نیست؟ چرا نیست؟ در طول هماند. چطور در طول هماند؟ تناقض تعارض میشود. تناقض نمیشود. تعارض بدوی مستقر هم هست یا نه؟ رحمت عبودیت. عین رحمت. عبودیت خود رحمت است. اصلاً رحمت تعلق میگیرد که عبد میشوی و هرچقدر که بیشتر عبد بشوی، بیشتر از رحمت بهره میبری. این قاعده قرآنی. چطور باید عبد شد؟ با تکلیفگرایی. تکلیف چیست؟ تکلیفگرایی چیست؟ عرض کردیم جلسه قبل، تکلیف عام، تکلیف، اینها چی هست؟
ببین عزیز من، انسان به ما هو انسان وظایفی دارد. شأنی، شؤونی دارد، اقتضائاتی دارد. امیرالمؤمنین هم باید دو رکعت نماز صبح بخواند. ابن ملجم مرادی دو رکعت نماز صبح بخواند. شمر بن ذیالجوشن دو رکعت نماز صبح بخواند. مجید خلیلی دو رکعت نماز صبح بخواند. ایکس، ایگرگ، مرجع تقلید، معتاد، فرقی نمیکند. اینها هیچکدام مهم نیستند. در تغییر در تغییر یافتن این تکلیف انسان به موقع نیست. انسان باید دو رکعت نماز صبح بخواند. واجبی هم هست که بدل ندارد. یکی از مرجحات در بحث تزاحم، بدل داشتن یا نداشتن است. واجبی که بدل ندارد، ارجح است. أهم است. هنگام تزاحم باید آن را انجام داد. آنی که بدل ندارد. آنی که بدل دارد خوبه خوبه این بحثهای اصولی هم یه وقتهایی لابلایش میآید. انشاءالله خیلی به امواتمان هم میرسیم. آقا، احسن. خب، الان دیگه قشنگ سهبعدی میبینید.
تکلیف آب* انسان به ما هو انسان. فردا جلسه آخرمان است. امروز یه خورده بیشتر صحبت میکنم انشاءالله از الان نیم ساعت دیگه انشاءالله آمادگی داشته باشید. لذا برای رسیدن به عبودیت، شرط اصلیاش اینه که انسان تکلیف خود را بشناسد. تکلیف عام ما را، آقا جان عزیزم، قربان شکلت بروم. مراجع عظیمالقدر ما، عظیمالشأن ما، مراجع نازنین ما که دست تک تکشان را باید بوسید. عمرشان را گذاشتند، جوانیشان را گذاشتند، استعدادشان را گذاشتند، سرمایهشان را گذاشتند، دنیا و آخرتشان را گذاشتند، با این رسالههای عملیه که خیلی قدرش دونسته نمیشود، تکلیف عام ما را مشخص کردند. خیره، خیلی مسیر عبودیت. لذا ما در عبودیت هیچ کتابی مهمتر از رساله نداریم.
آقا قرآن چی؟ قرآن کتاب مرجع شما است. کتاب دم دستی عملیاتی که باید دستت باشد و برخاسته از قرآن باشد، چیدمانش باید منظم باشد. بعد تازه شما قرآن داری، عترت داری، عقل داری، اجماع داری. این منابعی که هست تدوین بکند، چه پدری از آدم درمیآید. ما یه وقتی تو درس خارج برای یک مسئله رساله، یک مسئله که نماز عشا کی قضا میشود، برای همین یک مسئله شاید بیش از شش ماه درس خارج بحث کردیم. سر و کله زدیم که آخر ببین نماز عشا کی قضا میشود. نصف شب شرعی؟ نیمه شب؟ یا اذان صبح؟ یک مسئله رساله. مرجع تقلید چه زحمتی میکشد که این را پیدا بکند. چه خون دلی میخوریم. کسی فقط به همین رساله اگه عمل بکند، حالاتش عوض میشود. آقا، زندگیاش عوض میشود. رزقی تو زندگیاش میآید. برکاتی تو زندگیاش میآید. حالاتی پیدا میکند.
رضوان خدا بر مرحوم آیت الله خوشبخت. دیده بودید یا نه؟ اسمی از ایشان شنیدید دیگر. آشنایی با ایشان دارید؟ من مثل ایشان ندیدم از این جهت. هر که هر سوالی میپرسد ایشان میگوید "رساله." سه ساعت، دو ساعت. ایشان هر هفته، دو هفته یک بار مختلف بود، جلسه پرسش و پاسخ اینها داشتند. قم، تهران، مشهد، شهرهای مختلف. سوالاتی که میآمد برای ایشان، شاید دو ساعت فقط سوال جواب میدادند. به طور مداوم، هفتگی یا دو هفته. در تمام این دو ساعت، هر سوالی که میشد، ایشان برمیگرداند به رساله. "من با زنم مشکل دارم." گوگل. سلام. یکی نوشته بود خیلی جالب بود یادم نمیرود. رضوان الله علیه. یکی نوشته بود که آقا، من خیلی دلم از دیگران بابت کارایی که میکنن رنجیده میشود و اینا. چکار کنم؟ "به رساله عمل کن. ایمانت میرود بالا. ایمانت برود بالا، صبرت میرود بالا. صبرت بره."
یکی دیگه پرسیده بود که: "آقا کربلا چکار کنیم؟ داریم میریم امام حسین به ما عنایت کنه." "به رساله عمل کن. ایمانت میرود بالا." یه چیزی را مربوط میکرد. این وسط یه گریزی، واقعاً عجیب بود ایشان. بعد جواب هم دقیق بود ها. ۱۰ ساله. بابا، بابا. به پیر، به پیغمبر، به خدا، به قرآن من عمل کردم به رساله. معلومه که خیلی خوب بیمه عمل. خودت مغرور نمیشوی. نگاه نمیکنی. حساب نمیآوری. چیزی. کتاب مثلاً، نمیدانم، "منطق الطیر عطار" را بخونیم؟ شما "منطق الرساله" رو حالا فعلاً بخون. آقا، "دانشگاه میخوام برم، موندم این رشته را انتخاب کنم یا اون رشته؟" "به رساله عمل کن. خدا بهت بصیرت میدهد. کدوم رشته خوشبخت." آقا، "برای ارتباط با امام زمان." "به رساله عمل کن. ارتباط برقرار." آقا، "برای کمک کردن به جمهوری اسلامی." "به رساله عمل کن. به جمهوری اسلامی کمک کرد." خیلی هم بیشتر از این هم نمیخواهد. آقا، "نماز شب بخونم؟" "فعلاً به رساله عمل کن." مرد خدا بود آیت الله خوشبخت. امام رضا. یه امینالله میخوانم دیگه. میشینم با ما صحبت میکنم.
داماد ایشان برای بنده تعریف میکرد. داماد آیت الله خوشبخت. فرمود که خیلی خاطرات ناب و زیبایی گفت. حالا چند تا یادم مانده. ایشان سفر آخری که مکه میخواست برود چون مکه از دنیا رفت، ۵۰ روز تقریباً بستری بودند و چه سعادتی، چه توفیقی. کسی برود زیارت خانه خدا، آنجا برود برای ملاقات خود خدا. سفر آخر که میخواستند بروند با یکی از علمای کرمانشاه، آیت الله علماء امام جمعه کرمان، ارتباط تماسی داشتند. "آقا ما داریم میریم مکه. حلال کنید ما رو." "تشییع جنازه هم بیایدا." راننده ایشان وقتی ایشان را میبرد فرودگاه: "دقیقاً چه روزی از مکه برمیگردید؟ من چه ساعتی اینجا باشم؟ کجا بیام؟" روزش را اعلام میکنند. "بعد میام دنبالم. منم میبرند." "شما نمیخواهد اذیت کنید." افرادی اعلام کردند و آمدند بدن مطهر ایشان را از در دیگری آوردند و تشییع و شکوه کردند. از فرودگاه بردند توی مکه. "چند تا جوون عکس با هم بندازیم. از این به بعد هر وقت نگاه کردیم، یه فاتحه براش بخونیم. اثر احمدی به رساله است." بهجت عمل بکند. جدی بخونه. روزی یه خط. روزی یه خط بخونه. بنا بذاره عمل کنه. واقعاً عوض میشود. آدم خوابایی میبینه، یه چیزایی میشود، یه اتفاقاتی میافتد، یه لطافتهایی پیدا میکند، صداهایی میشنوه، بوهایی به مشامش میرسد، چیزهایی به دلش خطور میکند، چیزهایی از بقیه میفهمد، مشکلات بقیه را میفهمد. درمانش را، درمانش را میفهمد. گاهی یه مسئله را آدم یاد میگیرد یا یاد میدهد، طرحهایی به رویش باز میشود. یه مثلاً حضرت زهرا سلام الله علیها اون شخص فرمودند که: "بار یک سوال، ظاهراً سوال فقهی داشت. یه ده تا سوال فقهی یا ده بار یک سوال را میپرسیم. من خیلی خجالت میکشم." "دوبار پرسید؟ سهبار پرسید؟ خجالت میکشی؟ بابت هر باری که من جواب دادم، به اندازه کف زمین تا عرش اگر طلا و نقره بشه، نمیرسد به آنچه که خدا میخواهد به من بدهد." حالا عملش چقدر اثر دارد، چه نورانیتی.
این تکلیف عام. در تکلیف عام همه برابرند. فرقی نمیکند. نماز، احکامش برای همه یکی است. روزه، احکامش برای همه یکی است. مبطلات روزه برای بندههای شما فرقی نمیکند. در تکلیف عام، یه تکلیف حد وسط داریم. هنوز به خاص نمیخواهیم برسیم. خاص، یه خاصالخاص بعدش بگوییم. تکلیف خاص، تکلیفهای صنفی است. ما هر کدام اصناف مختلفی برامون بار میشود. ماها طلبهایم، جوانیم، در عصر انقلابیم. انقلاب اسلامی هستیم. اینها یک ویژگیهایی است صنفی. ایرانی هستیم. تکالیف را خاص میکند. تکلیف ما نسبت به یک جوان پاکستانی، مثلاً جوان شیعه پاکستانی، ما تکلیفمان فرق میکند. جوان ایرانی وظایف دیگری دارد. تولید علم کار بکند. باید از جهت باید تو اقتصاد مقاومتی هم بشناسد هم فعال باشد، تو عرصه باشد. از جهت فرهنگی باید عنصر اثرگذار باشد. افسر جنگ نرم باشد. اینها تکالیف صنفی است. رهبر عزیز انقلاب میفرماید که: "جوان دانشجو افسر جنگ نرم." جوان دانشجو یعنی این صنف. تکلیف میآورد. دانشجو بودن، طلبه بودن، جوان بودن، این خودش یه تکلیفی دارد. دیگه از اون پیرمرد باغدار در فلان روستا این را نمیخواهم. تکالیف عامش برسه کفایت میکند یا از تکالیف صنفی خاص خود باغداری، خودش تکالیفی که مربوط به باغداری است. لذا احکام ما هم برخی صنفی است که الان بعضیها دارند کار میکنند رویش، جدای از رساله. صنف پرستارها یه احکامی دارد. رانندهها احکامی دارند. طلافروشها دارند. طلبهها احکامی دارند. دانشجوها احکامی دارند. این صنف تکلیف خاصی برای خودش دارد. این دسته دوم از تکالیف ماست. اینها همه زیر مجموعه چه بحثی است؟ عبودیت. چرا وارد این بحث شدیم؟ چون اینهاست که سبک زندگی ماست. سبک زندگی ما چیه؟ تکلیفگرایی.
فرق مابقی این است. ما دو تا خط بیشتر نداریم. تکلیفگرایی، ولنگاری. این دو تا خط تو عالم. یا تکلیفگرایی یا ولنگاری. چیز سومی نداری. یا تکلیفگرا یا ولنگار. یا برایت رساله اهمیت دارد یا ولی. یا اصحاب یمینی یا اصحاب شمولی. رساله برایت اهمیت ندارد، اصحاب شما.**** رساله برایت اهمیت ندارد، اعصاب شمولی، اصحاب شمولی. یه وقتی عرض کردم ها. چرا به اینها میگویند اصحاب شمال؟ چون شمول دارد. نگفتم شمال از شمول میآید. شمول یعنی چی؟ گستردگی. یه چیزی وقتی قید نخوره، همینجور بره آزاد باشه، رها باشه. یه آبی وقتی که توی حیاطی بیفته هیچ جا واینسته، همینجور بره. این را میگویند شامل شد، شامل کل حیاط شد، شمول داشت، هیچ جا بند نشد. آدمی که هیچ جا بند نمیشود، هیچ قیدی ندارد، به هیچ ضابطهای منضبط نیست. این میشود اصحاب چی؟ شمال. هر جا بگی میرود. خطکشی ندارد بگوید تا اینجاشو من میتونم، به بعدش دیگه نمیتونم. یمین دارند، یمن دارند. اینها ملاک دارند، حساب شده اخذ میکنند، حساب کتاب دارند. سمت هر چیزی نمیروند، هر جایی نمیروند.
قرآن سه دسته آدم معرفی میکند: مقربین، اصحاب یمین، اصحاب شمال. "إنَّ کتابَ الفُجّارِ لَفِی سِجِّینٍ یَشْهَدُ بِاللَّعْنِ. وَ إِنَّ کتابَ الأبرارِ لَفِی عِلِّیِّینَ یَشْهَدُهُ المُقرَّبُونَ." خیلی جالب است. آقای علامه طباطبایی غوغا میکند در تفسیر این آیه. در سوره نامه اعمال ابرار را میدهند کی میخواند؟ مقربین. ما فجار داریم، ابرار داریم، مقربین داریم. فجار کیان؟ اصحاب شمال. ابرار کیان؟ اصحاب یمین. مقربین کیان؟ سابقون. "و السّابقون، السّابقون، أولئک المقربون." نامه ابرار را میدهند کی میخواند؟ مقربین. کسی از مقربین اگر بشود، نسبت به اعمال ابرار احاطه دارد. چه برسد به بقیه. مقربین میشوی. بعد یه جوری میشود که احاطه پیدا میکنی. میفهمی بقیه دارند چکار میکنند. عالم کی دارد کجا چه کاری میکند. همه چیز باخبر میشوی. همه عالم میافتد تو چنگت. "مَن کانَ لله، کانَ الله منه." "مَن أبدَ الله، أبدَ الله کل شیء." کسی عبد خدا باشد، همه عالم را خدا عبد او میکند.
تکلیف خاص، تکلیف صنفی. تکلیف اخص چیه؟ اشاره بکنیم فردا که جلسه آخرمان است دیگه بحث را تمام میکنیم. جان! "عبده الله کل شیء." تکلیف اخص. تکلیف اخص این. اینجا دیگه اصل ماجراهاست. تو تکلیف اخص دیگه هیچ کدام از ما نیستیم. تو تکلیف آب* همه با هم یکسان بودیم. تو تکلیف خاص، ما که از یک صنفیم، تکلیفمان. ما طلبهها تکلیفی داریم مردم عادی ندارند. ما حسابرسیمان هم فرق میکند. خدا از توقع دیگری دارد. امام زمان از ما چیز دیگری میخواهد. بنده اگه بخواهم اکتفا بکنم... برخی قائل بودند که نماز شب برای طلبهها واجب است. قرائت قرآن برای طلبهها واجب است. بعضی کارها برای عموم مردم حلاله، برای طلبه حرامه. از بزرگان شنیدیم، از اساتید شنیدیم. خدا رحمت کند مرحوم آیت الله مشکینی را. وقتی خدمت ایشان بودیم نافله که برای طلبه واجب است. نافله که مستحبات هم انجام بشود، هویتی ندارد. تو خیابون هم گاهی انگار از ما جلوترند. خیلی واقعاً این آدم دوست پسرش را به دیوار بکوب. طرف بازاریه، کاسبه، شب برای نماز بیدار شده. "هر کاری میکنی، حاج آقا بیدار نمیشود. نماز صبحت را بخون. قضا شد."
خدا رحمت کند مرحوم آیت الله مجتهدی. اینها را معمولاً سه سوت اخراج میکرد. این طلبهها را. روز اول، دوم، دیگه سوم دیگه اخراج. از ایشان هم من خاطرات خیلی نابی در این جهت دارم. ایشان خیلی مقید به این آداب صنفی بود. خدمتتان بودیم. یه طلبهای آمد این کتشلوار پوشیده بود، رویش هوای قهوهای پوشیده بود. موهایش هم فرق از وسط باز کرده بود. حساسم. منزلشان بود. طلبگی. نشسته بود روی صندلی و این طلبه هم آمد. "سلام علیکم. طلبهای اگر خدا قبول کند." چند تا از رؤسای حوزههای تهران بغل. گفت: "این باید بره سر کوچه، سر بازار، سر مولوی گوجه بفروشه. به من اگر میلیاردها هم میدادند، من نمیگذاشتم تو طلبه بشوی. تو همین الان باید بندازنت بیرون. تو ازت چیزی درنمیآید. تو فلان مشکلو داری." به آداب طلبگی که اینقدر ایشان حساس بود. "کلمه سامسونگ داشته باشه، طلبه ساعت مچی داشته باشد، طلبه پیراهن غیر یقه طلبگی بپوشه، چه میدانم کربند سفید باشه، محرم و صفر کامل سیاه باشه." مقید بود که طلبه و کیفش یه از این چیزهای دستی پارچهای که میدوزند، پاچه مشکی. طلبههای ایشان همه یه فازند. یعنی مشخص بودند. یه زمان که خیلی تهران. بازم یه خورده رنگ و بو دارند. اتوبوس نشسته بودیم از مشهد برمیگشتیم دوران خود حیات. نورانیت، صفا و آداب طلبگی تربیت میکرد ایشان طلبهها را. به شدت هم به این آداب حساس بود. "طلبه نماز شب نمیخواند؟ اخراج میکند. شهریه قطع میکند. اخراج میکند." ایشان مثلاً روزهای شهادت اهل بیت این کتاب "آداب و طلاب" را بخوانید. حتماً بخوانید. سبک زندگی طلبگی. بند اول طلبگی خواندم. اول اول. تازه اون موقع آداب و طلاب هم فرق حجیمتر آها. ایشان ایام شهادت اهل بیت که میشد، حوزه را تعطیل میکردند. "شهادت خوابشان هدیه میکنند." تو "نوم العالم" دیگه. هدی. ایشان تعطیل میکرد. بعد راه میافتاد توی فضای مدرسه. طلبهای اگر تو حجره نشسته، روز شهادت امام معصوم و اینجا تو مدرسه نمازخونه. کراواتی هم داشت، کمالاتی هم داشت. رضوان الله علیه. واقعاً مرد خدا بود. اینها آداب صنفیه است.
عبد بار میآورد آدم. کسی محال است که بخواهد عبد بشود، مقید به آداب صنفی خودش نباشد. این را حواستان باشد. تکالیف صنفی خودش را نشناسد. امیرالمؤمنین فرمود: "کسی که کاسبی کند احکام کسب و کار را بلد نباشد، این دارد ربا میکند، ربا میخورد." آدم خوبیه ها! مؤمن، مقیده، خیلی احکام کسب و کار بلد نیست. کلاً آدم خوبیه. اصلاً بهشت جهنم یه بخشی دارد مخصوص آدم خوبها. جهنم نمازخوان، نماز شب خوان، اهل تهجد، اهل گریه، تو جهنم داریم. گریهکن امام حسین، قاری قرآن، جهنم قاری داریم. همچین با صوت میخواند همه "الله" میگویند و دو تا گرگ میآید میزند تو حلق مبارک. حواسمان باشد. کسی که قاری قرآن میشود، تکالیف خاصی پیدا میکند. "شماهایی که منسوب به ما هستید، اگه گناه بکنید دو تا چوب دارید. یکی بابت گناه. یکی بابت انتصابتان به ما. آبروی ما را دارید میبرید. سد راه دارید میکنید." بنده بارها عرض کردم: "طلبهای که میآید تو حوزه، بعداً طلبگی را ول میکند میرود، این چند تا چوب نه، دو تا، چند تا چوب بیشتر میخورد از کسی که اصلاً نیامده طلبه بشود." و بیشتر، چند تا چوب بیشتر میخورد. یکی بابت اینکه ول کرده. یکی بابت اینکه جایی که سیگار اشغال کرده بود. وقتی آزمون میدادند، یه بنده خدایی رو رد کردن که این آقا رو قبول کنن. ۱۰۰ هزار نفر ظرفیت دارین. این آقا الان آمد. یکی دیگه هست اینجاست. اونم که رفت اشغال کرد. اگه اون رفت آلودگی پیدا کرد به خاطر اینکه حوزه نیامد. فلان آقا مشغول الذمه است. یکم راه میبنده. چهار نفر دیگه میخواستند طلبه بشوند، میگویند: "بابا فلانی رفت برگشت." ببین بعضی گناهها اینجوری نیست، خیلی ساده نیست. بعضی گناهها چوبش خیلی سنگین است. ابعادش خیلی زیاد است. آثارش. خدا هم از هم گناه را مینویسد، آثارش را مینویسد.
تکلیف صنفی و تکلیف اخص را انشاءالله فردا عرض میکنم. در تکلیف اخص، استعدادها، ابتلائات، اقتضائات، همه ملاک است برای تشخیص تکلیف اخص. همه اینها با همدیگه سبک زندگی مؤمنانه. خدا انشاءالله به توفیق عمل معارف عنایت بفرماید.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سیزدهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه چهاردهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه پانزدهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه شانزدهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه هفدهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه نوزدهم
سبک زندگی از منظر المیزان
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه اول
سبک زندگی از منظر المیزان
در حال بارگذاری نظرات...