متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسماللهالرحمنالرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد؛ اللهم صل علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسر لی امری، و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.
آخرین مطلبی که جلسه قبل عرض کردیم این بود که رکن رکین در سبک زندگی مؤمنانه، **تکلیفگرایی** است. انسان دو جور زندگی دارد: یا زندگی بر اساس وظیفه، یا زندگی بر اساس غریزه. از این دو حالت خارج نیست. آدم یا در سطح غریزه زندگی میکند یا در سطح وظیفه. مؤمنانه زیستن، کار کسانی است که میخواهند در سطح وظیفه –نه سطح غریزه– زندگی کنند.
خدا رحمت کند مرحوم آقای صفایی حائری (عین- صاد- فات- الف- یا- ی)، ایشان میفرمود: «ساختار وجودی ما، ساختار بدن ما، خود همین حکایت میکند که ما در حد غریزه نیستیم، چون برای غریزه نصف همین اعضا بس بود.» به قول ایشان، میفرمود: «یک دهان با یک مری، با یک معده کفایت میکرد. این همه... حالا خدا دستگاه مغز را داده با این همه پیچیدگی، خوردن، لذتبردنهای مادی و اینها... .»
دیگر این همه مغز با این همه پیچیدگی نمیخواهیم. آدم بسیط در حد حیوانات، ساختار در حد حیوانات کفایت میکرد. حیوانات برای شهوتند، ساختارشان هم متناسب با شهوت است. ساختار وجودی انسان حکایت از این دارد که سبک زندگی او را مشخص میکند. این خیلی نکته مهمی است. خود اینکه خدا به ما چه چیزهایی داده، خود همین تعیین میکند ما باید چهجور زندگی کنیم.
دکترها میگویند که دندان انسان را تحقیق کردند. دیدند که ساختار دندان یک جوری است که بیشتر برای جویدن سبزی تناسب دارد تا جویدن گوشت. از همین برداشت کردند که انسان باید بیشتر سبزیجات بخورد تا گوشت. خود همین ساختار دندان به آدم میگوید: «آدم باید چی بخورد؟» یا «من تناسبم با سبزیجات است.» شما در هر فضایی، خود آن فضا به شما میگوید که باید چطور زیست، چطور زندگی کرد.
الان شهری مثل بابل آب و هوایش رطوبتیه، باران زیاد میآید، رطوبتش بالاست. باید خانه بسازی، سقف خانهات شیروانی باشد. اینجا ساختار اینجوریه. یک نفر از آن هم لذت میبرد. «من متفاوتام، ببین همه شیروانی زدهاند، من برداشتم سقف خانهام را اینجوری زدم.»
مؤمنانه زیستن، یعنی هماهنگکردن خود با عالم، با ساختار عالم. ساختار عالم، ساختار تسبیح است. لذا در روایت فرمود: «بیچاره و بدبخت...» تازه من روایت را میتوانم دُزش را یکخرده بالاتر هم ببرم تا اینجا هم راه دارد که بگوییم: «خاک بر سرِ...» (از روایت برداشت کنیم) «کسی که سوار مرکبی است و دارد غنا گوش میدهد.»
**روایت و هی تسبیح:** آن مرکب، آن گاو –حالا روی گاو که خیلی کسی نمینشیند، مینشیند– آن اسب، شتر، او دارد تسبیح خدا را میگوید، دارد ذکر خدا را میگوید، اما این مرکب کسی که سوار آن است دارد معصیت میکند. روایت: «صداهای حرام»؛ همه عالم مشغول بندگی است. تازه آنی هم که در سطح غریزه آفریده شده، دارد در سطح وظیفه زندگی میکند.
خیلی جالب است؛ یعنی حیوانی هم که اصلاً خدا برای غریزه آفریدش، او وظیفهاش این است که با غریزه باشد. وظیفهاش این است که در سطح غریزه زندگی کند. در برخی روایات ما هست، جالب است. پرسیدند: «آقا حیوانات بهشت و جهنم دارند؟» از خیلی روایات برمیآید که اینها بهشت و جهنم دارند. تازگی در «مفاتیح الحیات» دیدم جوادی آملی را. در بحث ذبح و اینها ندیده بودم این را. تازگی دیدم که میگفت: کسی حقوق حیوانات را رعایت نکند –حالا حقوق نگهداری، حقوق همه چیز– روز قیامت سمدارها را میآورند، با سم آنقدر این را میکوبند که له بشود. شاخدارها را میآورند، با شاخ آنقدر این را میزنند که له بشود. حشره دارند، حشری دارند، وظیفهای دارند، حساب و کتابی دارند، فعالیتی دارند.
پرسیدند: «آقا جان، این حیوان روز قیامت حساب و کتابشان چهجوریه؟» حضرت فرمودند: «اگر شکار کرده برای غیر غریزه، باید جواب پس بدهد.» شکار کردی؟ گرسنه بودی؟ خب شکار کردی. خیلی جالب است، گرگ را میآورند، میگویند: «تو به یکی از اینها نیاز داشتی.»
البته گرگ اصلاً فازش این مدلی است، مدلش درندگی است. فرق میکند. بعضیها گرگ هستند، بعضیها خرساند، بعضیها سگاند، درندگیهایشان فرق میکند. الان گربه هم جزو درندههاست. درنده است اما توسریخور، نرم و نازک، بزدل. تازگی تست کردند؛ شما گربه را میخواهید بترسانید، یک دانه خیار بغلش بگذارید. به کرات تجربه شده. گربه خیار که میبیند میپرد هوا. دیوار، جارو برای ترساندن میخواهد. نیاز به دارو نیست که. این حساب کار دست گرگ میآید. خیار بغل درندهای که از خیار میترسد! حالا این را قیاس کنیم مثلاً با خرس. بعد تازه مدل درندگی اینها متفاوت است.
**گرگ وقتی میدرد**، به یکی نیاز دارد. اما با یکی دعوا دارد. ۵۰ تا را میدرّد. «با شما دعوا دارد... کل محله و خانواده و مدرسه و فکو فامیل همه را میدرّد که یکی را بزند.» اینها گرگاند. آدم باید حرفهای بشود، کمکم؛ کی به کیه؟ چی به چیه؟ بله.
حالا حضرت فرمودند که: «این در سطح غریزهاش است و جواب پس بده.» شما یک نفر را احتیاج داشتی. گرسنه بودی. به این مقدار بزرگواریِ شیر. جناب شیر. حضرت شیر، شیر! ویژگیهای خاصی دارد، واسه همین است که در حیوانات میدرخشد. یکیاش این است که **کریم النفس** است. شیر خیلی کریمالنفس است. پسمانده دیگری را نمیخورد. تا گرسنه نباشد نمیرود. به همان میزانی که نیاز دارد میخورد. واسه همین، شیر همیشه از شکارش اضافه میآید. برای همین، کفتار همیشه دنبال شیرند. شیر میرود میزند، کفتار میآید بقیه را میخورد. برعکس گرگ، روباه که اصلاً دیگر چیز عجیب غریبی است. لودگیهایی درمیآورد.
کتاب مرحوم دمیری یا دومیری را بخوانید، «حیات الحیوان الکبری». من سیوطی میخواندم. رفتم مشهد این کتاب را خریدم. گفتم: «میخواهم ترجمه کنم.» بعد بنا هم کردیم ترجمهکردن. هنوز که هنوز است بنا داریم ترجمه کنیم... که در کتاب شهید دستغیب ایشان خیلی یاد میکند، مطلب نقل میکند. خیلی چیزهای عجیب غریبی هم نقل میکند. از افعی مثلاً چیزهای عجیب غریب میگوید، از آهو ماجراهایی تعریف میکند. آهو وقتی که نمیدانم آب شور میخورد –ها، شنیدید؟ آب شور که میخورد– این میرود توی گلویش، نمیدانم چی میشود و میرود کنار جای بلندی گریه میکند. گریه که میکند، اشکی که میآید میرود توی دهانش. تمام این چیزی که توی گلویش دارد میسوزاند را پاک میکند. بعدش مومن وقتی گناه کرد، مؤمن وقتی گناه کرد باید اشک بریزد. آب شور هم که دنیاست و این اشک میشورد میبُرد. حیات الحیوان الکبری، این الکبری وصف مضاف: وصف مضافالیه نیست.
انسان در سطح وظیفه بخواهد زندگی کند، این میشود زندگی مؤمنانه، تکلیف من چیه؟ و «جمله اشتغالُه فی ما امرَه الله تعالی.» همه درگیری آدم این است که خدا ازش چی میخواهد؟ تکلیف من چیه؟ خدا چی امر کرده؟ خدا چی نهی کرده؟ وگرنه «علفها» زندگی میشود زندگی گوسفندی. همه هم و غم آدم این است که چی بخورد؟ چی خوشمزهتر است؟ چی بهتر است؟ چی ارزانتر است؟ کجا نرمتر است؟ کجا خنکتر است؟ کجا گرمتر است؟ آغل همینجا! تنپروری.
ولی کسی که به سطح وظیفه رسیده، او اتفاقاً هی خودش را به سختی میاندازد: «تکلیف من کدام است؟» بعد بمباران میشد مملکت. قم شده بمباران، مشهد شده بمباران. قم را بمباران کرد صدام. جایی که بیشتر از همه خیلی عنایت داشت بهشت که نابود بشود، قم بود. میدانست که تا قم سر پاست، خلاصه جنگ با ماست. قم را بمباران میکرد. برخی از اهالی قم، اهالی اینها فرار کردند رفتند مشهد؛ چون مشهد تنها جایی بود که اصلاً بمباران نشد. نمیرسید بَرده، موشکهای صدام. حالا این بابا باید برود اینور –یعنی ۱۲۰۰ تایی که دارد میآید اینور– تو تا اهواز راه تقریباً یکیه دیگر. از قم تا اهواز، از قم تا مشهد تقریباً یکیه. اهواز دفاع کند، از قم میآید مشهد برود صفا کند. تفاوت وظیفه و غریزه این است.
جنگ ما اگر طول کشید، شما بدان که بعضیها نرفتند بجنگند. بعضیها ... (للحق و للحق). حضرت امام در مورد اینها حرف میزند: شهوتپرست، شکمچرانو... . حالا امام که تعابیر تندی هم دارد در مورد اینها: رفاهپرست! دیدند که گلوله برای تنشان ضرر دارد، خطر دارد. دکتر تجویز نمیکرد، خلاصه نرفتن. تفاوت زندگی غریزه و وظیفه همین است.
یک روز یادتان است؟ اینجا چقدر داد زدیم از زندگی امیرالمومنین، گلایههای امیرالمومنین: «چرا یک عده نکشیدند؟» ببینید، تفاوت در سبک زندگی است. بله، این خیلی مهم است. «چرا یک عده با علی راه نمیآیند؟ چرا یک عده علی را رها میکنند؟» تفاوت در سبک زندگی است. «خودِ واحد کار من و شما، امر من و شما برابر نیست.» «أریدُکم لِله و تریدوننی لأنفسکم.» من دارم در حد وظیفه با شما کار میکنم، شما دارید در حد غریزه با من کار میکنید. تفاوتها این میشود.
چرا انقلابها، انقلابهای اسلامی، حکومتهای اسلامی رو به زوال میرود، رو به شکست میرود، آسیب میبیند؟ از ماجرای اندلس بگیریم تا جلوتر. انقلابی میشود، مردم خونافشانی میکنند، جانفشانی میکنند، با اخلاص، با سوز، با عشق میآیند. کار زمین میخورد، شکست میخورد، رها میشود، سر عوضشدن سبک زندگی است.
یک سخنرانی حضرت آقا دارند، مال سال ۷۰ است. میفرمایند که: «ما دوره اول مجلس شورای اسلامی، وقتی که ماه اول خواستیم حقوق بدهیم به نمایندهها، این را بدانید –جالب است این در تاریخ بماند، در حافظه تاریخی شما بماند– اولین حقوقی که جمهوری اسلامی میخواست به کارمندهای خودش بدهد، کارمندان گریه کردند. نگرفتند. نمایندههای مجلس گریه کردند. گفتند: «ما این همه خون دادیم که حقوق بگیریم؟ من نماینده مجلس، حقوق بگیرم؟ من توی این پای میز نشستم. این میزی است که زیرش پر خون شهداست!»
بعد کار به کجا رسیده؟ آن مجلس اول، آن مسئولین! الان طرف ۲۴۰ میلیون میگیرد در ماه، یک نگاه بهت میکند تا بناگوش بهت میخندد. یک حرکاتی هم از دستش بیاید حواله میکند، یک بایبای هم میکند و میفرستدت به پناه خدا، خوش باشی! چرا اینجوری میشود؟ مشکل از کجاست؟ مشکل از انقلابه؟ خب آنی که شارلاتان است میگوید: «آقا مشکل از انقلابه دیگر!» ولی واقعیتش چیه؟ مشکل از **تغییر سبک زندگی** است.
تغییر چهجور سبک زندگی؟ چهجور تغییر کند؟ اینکه آدم از سطح وظیفه بیاید به اینی که دارم عرض میکنم. خیلی مطلب مهمی است و هر روز میگویم که نه، خیلی مطلب مهمی است. واقعاً این یکی خیلی مهم است. اول آدم یک عشقی دارد، یک شوری دارد. آقا توی این مسیر طلبگی ما، آدم میآید با عشق، با شور، قید همه چیز را میزند، لگد میزند به کل دنیا، میگوید و اما بعد بعضیها گاهی از یک دریا رد میشوند ولی دو روز بعد توی استکان آب غرق میشوند. از یک دریا رد میشود، اما در استکان غرق میشود! چرا؟ غریزه! یک جاهایی غریزه میلنگد.
«اِنما اَموالُکم و اَولادُکُم فِتنَهٌ.» «زُیِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنینَ وَ الْقَناطیرِ الْمُقَنْطَرَۀِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَه.» اینها غریزههاست. میآید آدم را بیچاره میکند. آدم میرود در حد غریزه. «اینجا بچهمه، آنجا فامیلمه، اینجا رفیقمه، اینجا پستم را از دست میدهم، آبروم میرود. حرف میزنم تهمت میزنند.» دلم میخواهد اینها را دیگر کمکم نگه دارد. اول از دریا رد شده، همه چیز را گذاشته توی طبق اخلاص. بعد سر دو تا عنوان که مثلاً آیتالله، مثلاً میگویم، مثلاً آیتالله، حجتالاسلام... آقا بهش برخورد قهر کرده، ول کرده. از اینها توی تاریخ زیاد داری. توی مواقف مختلف. اول ماجرا، صفر، سخت، حزباللهی تِرز. بعد به یک چیزهایی، توی چیزهایی گیر کرده، یک چیزهایی را لغزیده.
سبک زندگی ما باید سبک زندگی وظیفهای باشد. سرباز وظیفهای، پا جفت، دست بالا، اطاعت. دست بالا، سرباز! آب بیار! اطاعت. برو! اطاعت. بیا! اطاعت. بمیر! اطاعت. سبک زندگی مؤمنانه، بنده است. «عبد». سبک زندگی عبودیت، با سبک زندگی برای عبودیت، عبد باید شد. این حرفها را باید استاد عزیزم حاج آقای نام شخص بفرماید که الان ما داریم با صحبتهایمان هم اذیتشان میکنیم. جمله مشهوری هم برای ما نوشتند که البته اینترنت معروف شده، یک خطی که: «بنده هستید بندگی کنید.» دیدم دوستان جاهای دفتر ما کوچولو نوشتند، ما عکس گرفتیم چند سال پیش. کلی متن و جملات، ماجراهایی پیدا کرد. «چقدر متحول شدم با این نفس قدسی!» اینه! یک ماه رمضانی که از سبک زندگی خودم یادم نمیآید اثرش در خود من نمانده.
لب مطلب همین است: «بنده هستید بندگی کنید.» همان ساختار متناسب با ساختار. ساختار تو بنده ساخته. بنده ساختنت! آلیاژ بنده است. بندگی بافتت این است. الان بافت بابل اینجوری است که شما باید بیشتر سیمان کار کنی دیگر. توی خانه، بیرون و اینها، گچ مثلاً جواب نمیدهد. درست است؟ آقا گچ بیرون با چیزهای دیگر و فلان و اینها. بیشتر با سنگ و با سیمان، کف و سیمان میکنند. موزاییک کف حیاط و اینها جواب نمیدهد، خراب میشود. غیر از این است؟ درست میگویم؟ اطلاعاتم کم است. کف را معمولاً سنگریزه کار میکنند، سیمان میکنند. این همه آب میخواهد بیاید. موزاییک را میبَری، میشورد، نابود میکند.
بافت خودت را تطبیق بدهی، خودت آسیب میبینی، سرمایه هدر میرود. اینجا رطوبت بالاست. شما در ظرف غذا مثلاً ظرفی بگذاری که این نمک به هم نَپَسَد. مثلاً حالا هی برو گوله گوله نمک بخر، هی بریز توی آن ظرف. «من نمیخواهم این کار را بکنم.» میرود ساختارش. اینجا اینجوری است: «زَهرَهَ الحَیاهَ الدُّنیا». اینجا ساختار یک ساختاری است که شکوفه است، اینجا خبری از میوه نیست. اینجا میوه نمیدهد. حالا برخی اساتید میگویند شکوفه میوه نمیشود، گفتند اینجا دنیا منطقه سردسی نیست. به نظر نمیآید منظور آیه این باشد. «لِنَفتِنَهُم فِیه».
یک وقتی من این آیه را یک مطلبی نوشتم؛ یعنی یک جایی برایم توی یک باغی حل شد، تا حدی یک مطلبی برایش نوشتم. بگویم دیگر بحث بماند، بقایش و روزهای بعد. در مورد تکلیفگرایی، روزهای بعد بیشتر صحبت کنیم. این شکوفهها خیلی جذاب است، خیلی دیدنی است. این بچههای کوچک، نمیدانم دیگر با قواعد آشنا نیستند، شروع میکنند شکوفهها را کَندَن. میوه نمیشود. بهار خوشگل. اینها همه شکوفه داده. همین بهار نارنج مثلاً شهر شما. شکوفهها را همه را بکَنَد. خود شکوفه را قلفتی. فصل بار آمدن نارنج که کیه؟ مرداد، شهریور؟ که زمستان یا پاییز. آن موقع دیگر شما هیچی نداری.
دنیا شکوفه است. نه اینکه یعنی بار نمیدهد، اصلاً بار نمیدهد؛ یعنی این شکوفه جذاب است. بچه اگر باشی شکوفه را میکند. بعد، بعداً که پاییز است، بعداً که قرار است خلاصه محصولات لوبیا، روز قیامت است. قیامت اینها محصولات میخواهد بریزد بیرون. هرچه هست، هرچه قوه است میخواهد بالفعل بشود. قیامت، روزی است که روز قیامت هرچه که بالقوه است میخواهد بالفعل بشود در ظرف خودش، در حد خودش. حالا اینجا این شکوفه میخواهد بار بدهد. جذب شده، شیفته شده.
بافت عالم اینجوری است. بافت را نگوییم، همهاش احساس میکنیم که دین یک بار اضافی است. «چرا خدا میگوید من باید خلاف خواسته، خلاف میلم عمل کنم؟» پرسید. یکی از شماها بود، بچه ۱۵ ساله، ۱۲ ساله، از من پرسیده که: «چرا ما باید نصف شب پاشیم سحری بخوریم؟ توی این روزهای بلند تابستان ۱۶ ساعت تشنه باشیم توی این گرما، توی این حرارت؟ لج ما رو دربیاره؟»
بچگی! به بچهها یاد بدهیم بافت عالم را. مشکل ما این است: اینجا بهشت نیستها! دنیا بهشت نیست. اول حساب کار را صاف کنیم. به بچهها گول میزنیم: «توی کارهای تربیتی، عزیزم این کار را بکن، آن مشکل حل میشود. این ذکر را بگو، مشکلاتت حل میشود. آن کار را بکن، حل میشود. این کار را بکن.» «دنیا محل جزاست!» فیلم کلید اسرار نشان میدهیم به مردم. «ببین دروغ گفت! مرد! ظلم کرد! تیکهتیکه شد! بدبخت شد!» بابا دنیا دارد مکافات چیست؟! «کی گفته دنیا دارد مکافات است؟» خیلی حرف غلطی است. دست بگیری امیرالمومنین با دست راست صحرا رفت و به یتیمهای کوفه غذا داد. با دست چپ سنگی بود که از این بچههای کوفه سنگ و دشنه و خنجر و شمشیر و اینها بود توی کربلا. تشکه! این دنیا این مدلی نیست. بافت عالم اینجوری نیست. بچهها را گول نزنید: «ببین بابا! خوبی کن تا بهت خوبی کنم.» بله، این قاعدهاش درست است ولی خوبی کن تا بهت خوبی کنند. «اِرحَم تُرحَم.» بله، روایت است. میبینی بخشش توی همین دنیاست. بخشش هم نیست، اصلاً ممکن است رحم هم نبینی اینجا!
این طرف هیچی... . بافت عالم را بشناسیم. ما قرار است با این بافت زندگی کنیم. سبک زندگی ما سبکی است که متناسب با بافت عالم است. ساختار مدلی ساختار عالم، ساختار نسیه است. ساختار فردایی است. ساختار عبودیت، ساختار تسلیمبودن برای خداست. این عالم آقا دارد، صاحب دارد. فرمان دست یکی است، کار دست کیه؟ جا افتاد؟
توی بچهها فیلم راز میسازند برایمان: «هرچی تو بخواهی همان میشود. هرچی دلم خواست هم همان میشود.» «نه، آن میشود آنچه خدا خواست، همان.» «هرچی دلم خواست نه آن میشود و نه آن میشود.» فیلم راز چی میگوید؟ «هرچی دلم خواست همان میشود.» «آنچه خدا خواست.» سبک زندگی تعیین میکند. عقاید زیربنای سبک زندگی است. همین دیدگاه آدم، محاسبات آدم. کسی که خودش را در حد وظیفه حساب میکند با کسی که خودش را در حد غریزه حساب میکند، این دو نوع زندگی است. انشاءالله روزهای بعد درباره این دو تا بیشتر عرض خواهیم کرد.
وقت استراحت مزاحم عزیزان نشویم. خدایا، توفیق زندگی در سطح وظیفه به ما عنایت بفرما. خدایا، فرج آقامان امام زمان عج را برسان. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
بسماللهالرحمنالرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد؛ اللهم صل علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسر لی امری، و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.
آخرین مطلبی که جلسه قبل عرض کردیم این بود که رکن رکین در سبک زندگی مؤمنانه، **تکلیفگرایی** است. انسان دو جور زندگی دارد: یا زندگی بر اساس وظیفه، یا زندگی بر اساس غریزه. از این دو حالت خارج نیست. آدم یا در سطح غریزه زندگی میکند یا در سطح وظیفه. مؤمنانه زیستن، کار کسانی است که میخواهند در سطح وظیفه –نه سطح غریزه– زندگی کنند.
خدا رحمت کند مرحوم آقای صفایی حائری (عین- صاد- فات- الف- یا- ی)، ایشان میفرمود: «ساختار وجودی ما، ساختار بدن ما، خود همین حکایت میکند که ما در حد غریزه نیستیم، چون برای غریزه نصف همین اعضا بس بود.» به قول ایشان، میفرمود: «یک دهان با یک مری، با یک معده کفایت میکرد. این همه... حالا خدا دستگاه مغز را داده با این همه پیچیدگی، خوردن، لذتبردنهای مادی و اینها... .»
دیگر این همه مغز با این همه پیچیدگی نمیخواهیم. آدم بسیط در حد حیوانات، ساختار در حد حیوانات کفایت میکرد. حیوانات برای شهوتند، ساختارشان هم متناسب با شهوت است. ساختار وجودی انسان حکایت از این دارد که سبک زندگی او را مشخص میکند. این خیلی نکته مهمی است. خود اینکه خدا به ما چه چیزهایی داده، خود همین تعیین میکند ما باید چهجور زندگی کنیم.
دکترها میگویند که دندان انسان را تحقیق کردند. دیدند که ساختار دندان یک جوری است که بیشتر برای جویدن سبزی تناسب دارد تا جویدن گوشت. از همین برداشت کردند که انسان باید بیشتر سبزیجات بخورد تا گوشت. خود همین ساختار دندان به آدم میگوید: «آدم باید چی بخورد؟» یا «من تناسبم با سبزیجات است.» شما در هر فضایی، خود آن فضا به شما میگوید که باید چطور زیست، چطور زندگی کرد.
الان شهری مثل بابل آب و هوایش رطوبتیه، باران زیاد میآید، رطوبتش بالاست. باید خانه بسازی، سقف خانهات شیروانی باشد. اینجا ساختار اینجوریه. یک نفر از آن هم لذت میبرد. «من متفاوتام، ببین همه شیروانی زدهاند، من برداشتم سقف خانهام را اینجوری زدم.»
مؤمنانه زیستن، یعنی هماهنگکردن خود با عالم، با ساختار عالم. ساختار عالم، ساختار تسبیح است. لذا در روایت فرمود: «بیچاره و بدبخت...» تازه من روایت را میتوانم دُزش را یکخرده بالاتر هم ببرم تا اینجا هم راه دارد که بگوییم: «خاک بر سرِ...» (از روایت برداشت کنیم) «کسی که سوار مرکبی است و دارد غنا گوش میدهد.»
**روایت و هی تسبیح:** آن مرکب، آن گاو –حالا روی گاو که خیلی کسی نمینشیند، مینشیند– آن اسب، شتر، او دارد تسبیح خدا را میگوید، دارد ذکر خدا را میگوید، اما این مرکب کسی که سوار آن است دارد معصیت میکند. روایت: «صداهای حرام»؛ همه عالم مشغول بندگی است. تازه آنی هم که در سطح غریزه آفریده شده، دارد در سطح وظیفه زندگی میکند.
خیلی جالب است؛ یعنی حیوانی هم که اصلاً خدا برای غریزه آفریدش، او وظیفهاش این است که با غریزه باشد. وظیفهاش این است که در سطح غریزه زندگی کند. در برخی روایات ما هست، جالب است. پرسیدند: «آقا حیوانات بهشت و جهنم دارند؟» از خیلی روایات برمیآید که اینها بهشت و جهنم دارند. تازگی در «مفاتیح الحیات» دیدم جوادی آملی را. در بحث ذبح و اینها ندیده بودم این را. تازگی دیدم که میگفت: کسی حقوق حیوانات را رعایت نکند –حالا حقوق نگهداری، حقوق همه چیز– روز قیامت سمدارها را میآورند، با سم آنقدر این را میکوبند که له بشود. شاخدارها را میآورند، با شاخ آنقدر این را میزنند که له بشود. حشره دارند، حشری دارند، وظیفهای دارند، حساب و کتابی دارند، فعالیتی دارند.
پرسیدند: «آقا جان، این حیوان روز قیامت حساب و کتابشان چهجوریه؟» حضرت فرمودند: «اگر شکار کرده برای غیر غریزه، باید جواب پس بدهد.» شکار کردی؟ گرسنه بودی؟ خب شکار کردی. خیلی جالب است، گرگ را میآورند، میگویند: «تو به یکی از اینها نیاز داشتی.»
البته گرگ اصلاً فازش این مدلی است، مدلش درندگی است. فرق میکند. بعضیها گرگ هستند، بعضیها خرساند، بعضیها سگاند، درندگیهایشان فرق میکند. الان گربه هم جزو درندههاست. درنده است اما توسریخور، نرم و نازک، بزدل. تازگی تست کردند؛ شما گربه را میخواهید بترسانید، یک دانه خیار بغلش بگذارید. به کرات تجربه شده. گربه خیار که میبیند میپرد هوا. دیوار، جارو برای ترساندن میخواهد. نیاز به دارو نیست که. این حساب کار دست گرگ میآید. خیار بغل درندهای که از خیار میترسد! حالا این را قیاس کنیم مثلاً با خرس. بعد تازه مدل درندگی اینها متفاوت است.
**گرگ وقتی میدرد**، به یکی نیاز دارد. اما با یکی دعوا دارد. ۵۰ تا را میدرّد. «با شما دعوا دارد... کل محله و خانواده و مدرسه و فکو فامیل همه را میدرّد که یکی را بزند.» اینها گرگاند. آدم باید حرفهای بشود، کمکم؛ کی به کیه؟ چی به چیه؟ بله.
حالا حضرت فرمودند که: «این در سطح غریزهاش است و جواب پس بده.» شما یک نفر را احتیاج داشتی. گرسنه بودی. به این مقدار بزرگواریِ شیر. جناب شیر. حضرت شیر، شیر! ویژگیهای خاصی دارد، واسه همین است که در حیوانات میدرخشد. یکیاش این است که **کریم النفس** است. شیر خیلی کریمالنفس است. پسمانده دیگری را نمیخورد. تا گرسنه نباشد نمیرود. به همان میزانی که نیاز دارد میخورد. واسه همین، شیر همیشه از شکارش اضافه میآید. برای همین، کفتار همیشه دنبال شیرند. شیر میرود میزند، کفتار میآید بقیه را میخورد. برعکس گرگ، روباه که اصلاً دیگر چیز عجیب غریبی است. لودگیهایی درمیآورد.
کتاب مرحوم دمیری یا دومیری را بخوانید، «حیات الحیوان الکبری». من سیوطی میخواندم. رفتم مشهد این کتاب را خریدم. گفتم: «میخواهم ترجمه کنم.» بعد بنا هم کردیم ترجمهکردن. هنوز که هنوز است بنا داریم ترجمه کنیم... که در کتاب شهید دستغیب ایشان خیلی یاد میکند، مطلب نقل میکند. خیلی چیزهای عجیب غریبی هم نقل میکند. از افعی مثلاً چیزهای عجیب غریب میگوید، از آهو ماجراهایی تعریف میکند. آهو وقتی که نمیدانم آب شور میخورد –ها، شنیدید؟ آب شور که میخورد– این میرود توی گلویش، نمیدانم چی میشود و میرود کنار جای بلندی گریه میکند. گریه که میکند، اشکی که میآید میرود توی دهانش. تمام این چیزی که توی گلویش دارد میسوزاند را پاک میکند. بعدش مومن وقتی گناه کرد، مؤمن وقتی گناه کرد باید اشک بریزد. آب شور هم که دنیاست و این اشک میشورد میبُرد. حیات الحیوان الکبری، این الکبری وصف مضاف: وصف مضافالیه نیست.
انسان در سطح وظیفه بخواهد زندگی کند، این میشود زندگی مؤمنانه، تکلیف من چیه؟ و «جمله اشتغالُه فی ما امرَه الله تعالی.» همه درگیری آدم این است که خدا ازش چی میخواهد؟ تکلیف من چیه؟ خدا چی امر کرده؟ خدا چی نهی کرده؟ وگرنه «علفها» زندگی میشود زندگی گوسفندی. همه هم و غم آدم این است که چی بخورد؟ چی خوشمزهتر است؟ چی بهتر است؟ چی ارزانتر است؟ کجا نرمتر است؟ کجا خنکتر است؟ کجا گرمتر است؟ آغل همینجا! تنپروری.
ولی کسی که به سطح وظیفه رسیده، او اتفاقاً هی خودش را به سختی میاندازد: «تکلیف من کدام است؟» بعد بمباران میشد مملکت. قم شده بمباران، مشهد شده بمباران. قم را بمباران کرد صدام. جایی که بیشتر از همه خیلی عنایت داشت بهشت که نابود بشود، قم بود. میدانست که تا قم سر پاست، خلاصه جنگ با ماست. قم را بمباران میکرد. برخی از اهالی قم، اهالی اینها فرار کردند رفتند مشهد؛ چون مشهد تنها جایی بود که اصلاً بمباران نشد. نمیرسید بَرده، موشکهای صدام. حالا این بابا باید برود اینور –یعنی ۱۲۰۰ تایی که دارد میآید اینور– تو تا اهواز راه تقریباً یکیه دیگر. از قم تا اهواز، از قم تا مشهد تقریباً یکیه. اهواز دفاع کند، از قم میآید مشهد برود صفا کند. تفاوت وظیفه و غریزه این است.
جنگ ما اگر طول کشید، شما بدان که بعضیها نرفتند بجنگند. بعضیها ... (للحق و للحق). حضرت امام در مورد اینها حرف میزند: شهوتپرست، شکمچرانو... . حالا امام که تعابیر تندی هم دارد در مورد اینها: رفاهپرست! دیدند که گلوله برای تنشان ضرر دارد، خطر دارد. دکتر تجویز نمیکرد، خلاصه نرفتن. تفاوت زندگی غریزه و وظیفه همین است.
یک روز یادتان است؟ اینجا چقدر داد زدیم از زندگی امیرالمومنین، گلایههای امیرالمومنین: «چرا یک عده نکشیدند؟» ببینید، تفاوت در سبک زندگی است. بله، این خیلی مهم است. «چرا یک عده با علی راه نمیآیند؟ چرا یک عده علی را رها میکنند؟» تفاوت در سبک زندگی است. «خودِ واحد کار من و شما، امر من و شما برابر نیست.» «أریدُکم لِله و تریدوننی لأنفسکم.» من دارم در حد وظیفه با شما کار میکنم، شما دارید در حد غریزه با من کار میکنید. تفاوتها این میشود.
چرا انقلابها، انقلابهای اسلامی، حکومتهای اسلامی رو به زوال میرود، رو به شکست میرود، آسیب میبیند؟ از ماجرای اندلس بگیریم تا جلوتر. انقلابی میشود، مردم خونافشانی میکنند، جانفشانی میکنند، با اخلاص، با سوز، با عشق میآیند. کار زمین میخورد، شکست میخورد، رها میشود، سر عوضشدن سبک زندگی است.
یک سخنرانی حضرت آقا دارند، مال سال ۷۰ است. میفرمایند که: «ما دوره اول مجلس شورای اسلامی، وقتی که ماه اول خواستیم حقوق بدهیم به نمایندهها، این را بدانید –جالب است این در تاریخ بماند، در حافظه تاریخی شما بماند– اولین حقوقی که جمهوری اسلامی میخواست به کارمندهای خودش بدهد، کارمندان گریه کردند. نگرفتند. نمایندههای مجلس گریه کردند. گفتند: «ما این همه خون دادیم که حقوق بگیریم؟ من نماینده مجلس، حقوق بگیرم؟ من توی این پای میز نشستم. این میزی است که زیرش پر خون شهداست!»
بعد کار به کجا رسیده؟ آن مجلس اول، آن مسئولین! الان طرف ۲۴۰ میلیون میگیرد در ماه، یک نگاه بهت میکند تا بناگوش بهت میخندد. یک حرکاتی هم از دستش بیاید حواله میکند، یک بایبای هم میکند و میفرستدت به پناه خدا، خوش باشی! چرا اینجوری میشود؟ مشکل از کجاست؟ مشکل از انقلابه؟ خب آنی که شارلاتان است میگوید: «آقا مشکل از انقلابه دیگر!» ولی واقعیتش چیه؟ مشکل از **تغییر سبک زندگی** است.
تغییر چهجور سبک زندگی؟ چهجور تغییر کند؟ اینکه آدم از سطح وظیفه بیاید به اینی که دارم عرض میکنم. خیلی مطلب مهمی است و هر روز میگویم که نه، خیلی مطلب مهمی است. واقعاً این یکی خیلی مهم است. اول آدم یک عشقی دارد، یک شوری دارد. آقا توی این مسیر طلبگی ما، آدم میآید با عشق، با شور، قید همه چیز را میزند، لگد میزند به کل دنیا، میگوید و اما بعد بعضیها گاهی از یک دریا رد میشوند ولی دو روز بعد توی استکان آب غرق میشوند. از یک دریا رد میشود، اما در استکان غرق میشود! چرا؟ غریزه! یک جاهایی غریزه میلنگد.
«اِنما اَموالُکم و اَولادُکُم فِتنَهٌ.» «زُیِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنینَ وَ الْقَناطیرِ الْمُقَنْطَرَۀِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَه.» اینها غریزههاست. میآید آدم را بیچاره میکند. آدم میرود در حد غریزه. «اینجا بچهمه، آنجا فامیلمه، اینجا رفیقمه، اینجا پستم را از دست میدهم، آبروم میرود. حرف میزنم تهمت میزنند.» دلم میخواهد اینها را دیگر کمکم نگه دارد. اول از دریا رد شده، همه چیز را گذاشته توی طبق اخلاص. بعد سر دو تا عنوان که مثلاً آیتالله، مثلاً میگویم، مثلاً آیتالله، حجتالاسلام... آقا بهش برخورد قهر کرده، ول کرده. از اینها توی تاریخ زیاد داری. توی مواقف مختلف. اول ماجرا، صفر، سخت، حزباللهی تِرز. بعد به یک چیزهایی، توی چیزهایی گیر کرده، یک چیزهایی را لغزیده.
سبک زندگی ما باید سبک زندگی وظیفهای باشد. سرباز وظیفهای، پا جفت، دست بالا، اطاعت. دست بالا، سرباز! آب بیار! اطاعت. برو! اطاعت. بیا! اطاعت. بمیر! اطاعت. سبک زندگی مؤمنانه، بنده است. «عبد». سبک زندگی عبودیت، با سبک زندگی برای عبودیت، عبد باید شد. این حرفها را باید استاد عزیزم حاج آقای نام شخص بفرماید که الان ما داریم با صحبتهایمان هم اذیتشان میکنیم. جمله مشهوری هم برای ما نوشتند که البته اینترنت معروف شده، یک خطی که: «بنده هستید بندگی کنید.» دیدم دوستان جاهای دفتر ما کوچولو نوشتند، ما عکس گرفتیم چند سال پیش. کلی متن و جملات، ماجراهایی پیدا کرد. «چقدر متحول شدم با این نفس قدسی!» اینه! یک ماه رمضانی که از سبک زندگی خودم یادم نمیآید اثرش در خود من نمانده.
لب مطلب همین است: «بنده هستید بندگی کنید.» همان ساختار متناسب با ساختار. ساختار تو بنده ساخته. بنده ساختنت! آلیاژ بنده است. بندگی بافتت این است. الان بافت بابل اینجوری است که شما باید بیشتر سیمان کار کنی دیگر. توی خانه، بیرون و اینها، گچ مثلاً جواب نمیدهد. درست است؟ آقا گچ بیرون با چیزهای دیگر و فلان و اینها. بیشتر با سنگ و با سیمان، کف و سیمان میکنند. موزاییک کف حیاط و اینها جواب نمیدهد، خراب میشود. غیر از این است؟ درست میگویم؟ اطلاعاتم کم است. کف را معمولاً سنگریزه کار میکنند، سیمان میکنند. این همه آب میخواهد بیاید. موزاییک را میبَری، میشورد، نابود میکند.
بافت خودت را تطبیق بدهی، خودت آسیب میبینی، سرمایه هدر میرود. اینجا رطوبت بالاست. شما در ظرف غذا مثلاً ظرفی بگذاری که این نمک به هم نَپَسَد. مثلاً حالا هی برو گوله گوله نمک بخر، هی بریز توی آن ظرف. «من نمیخواهم این کار را بکنم.» میرود ساختارش. اینجا اینجوری است: «زَهرَهَ الحَیاهَ الدُّنیا». اینجا ساختار یک ساختاری است که شکوفه است، اینجا خبری از میوه نیست. اینجا میوه نمیدهد. حالا برخی اساتید میگویند شکوفه میوه نمیشود، گفتند اینجا دنیا منطقه سردسی نیست. به نظر نمیآید منظور آیه این باشد. «لِنَفتِنَهُم فِیه».
یک وقتی من این آیه را یک مطلبی نوشتم؛ یعنی یک جایی برایم توی یک باغی حل شد، تا حدی یک مطلبی برایش نوشتم. بگویم دیگر بحث بماند، بقایش و روزهای بعد. در مورد تکلیفگرایی، روزهای بعد بیشتر صحبت کنیم. این شکوفهها خیلی جذاب است، خیلی دیدنی است. این بچههای کوچک، نمیدانم دیگر با قواعد آشنا نیستند، شروع میکنند شکوفهها را کَندَن. میوه نمیشود. بهار خوشگل. اینها همه شکوفه داده. همین بهار نارنج مثلاً شهر شما. شکوفهها را همه را بکَنَد. خود شکوفه را قلفتی. فصل بار آمدن نارنج که کیه؟ مرداد، شهریور؟ که زمستان یا پاییز. آن موقع دیگر شما هیچی نداری.
دنیا شکوفه است. نه اینکه یعنی بار نمیدهد، اصلاً بار نمیدهد؛ یعنی این شکوفه جذاب است. بچه اگر باشی شکوفه را میکند. بعد، بعداً که پاییز است، بعداً که قرار است خلاصه محصولات لوبیا، روز قیامت است. قیامت اینها محصولات میخواهد بریزد بیرون. هرچه هست، هرچه قوه است میخواهد بالفعل بشود. قیامت، روزی است که روز قیامت هرچه که بالقوه است میخواهد بالفعل بشود در ظرف خودش، در حد خودش. حالا اینجا این شکوفه میخواهد بار بدهد. جذب شده، شیفته شده.
بافت عالم اینجوری است. بافت را نگوییم، همهاش احساس میکنیم که دین یک بار اضافی است. «چرا خدا میگوید من باید خلاف خواسته، خلاف میلم عمل کنم؟» پرسید. یکی از شماها بود، بچه ۱۵ ساله، ۱۲ ساله، از من پرسیده که: «چرا ما باید نصف شب پاشیم سحری بخوریم؟ توی این روزهای بلند تابستان ۱۶ ساعت تشنه باشیم توی این گرما، توی این حرارت؟ لج ما رو دربیاره؟»
بچگی! به بچهها یاد بدهیم بافت عالم را. مشکل ما این است: اینجا بهشت نیستها! دنیا بهشت نیست. اول حساب کار را صاف کنیم. به بچهها گول میزنیم: «توی کارهای تربیتی، عزیزم این کار را بکن، آن مشکل حل میشود. این ذکر را بگو، مشکلاتت حل میشود. آن کار را بکن، حل میشود. این کار را بکن.» «دنیا محل جزاست!» فیلم کلید اسرار نشان میدهیم به مردم. «ببین دروغ گفت! مرد! ظلم کرد! تیکهتیکه شد! بدبخت شد!» بابا دنیا دارد مکافات چیست؟! «کی گفته دنیا دارد مکافات است؟» خیلی حرف غلطی است. دست بگیری امیرالمومنین با دست راست صحرا رفت و به یتیمهای کوفه غذا داد. با دست چپ سنگی بود که از این بچههای کوفه سنگ و دشنه و خنجر و شمشیر و اینها بود توی کربلا. تشکه! این دنیا این مدلی نیست. بافت عالم اینجوری نیست. بچهها را گول نزنید: «ببین بابا! خوبی کن تا بهت خوبی کنم.» بله، این قاعدهاش درست است ولی خوبی کن تا بهت خوبی کنند. «اِرحَم تُرحَم.» بله، روایت است. میبینی بخشش توی همین دنیاست. بخشش هم نیست، اصلاً ممکن است رحم هم نبینی اینجا!
این طرف هیچی... . بافت عالم را بشناسیم. ما قرار است با این بافت زندگی کنیم. سبک زندگی ما سبکی است که متناسب با بافت عالم است. ساختار مدلی ساختار عالم، ساختار نسیه است. ساختار فردایی است. ساختار عبودیت، ساختار تسلیمبودن برای خداست. این عالم آقا دارد، صاحب دارد. فرمان دست یکی است، کار دست کیه؟ جا افتاد؟
توی بچهها فیلم راز میسازند برایمان: «هرچی تو بخواهی همان میشود. هرچی دلم خواست هم همان میشود.» «نه، آن میشود آنچه خدا خواست، همان.» «هرچی دلم خواست نه آن میشود و نه آن میشود.» فیلم راز چی میگوید؟ «هرچی دلم خواست همان میشود.» «آنچه خدا خواست.» سبک زندگی تعیین میکند. عقاید زیربنای سبک زندگی است. همین دیدگاه آدم، محاسبات آدم. کسی که خودش را در حد وظیفه حساب میکند با کسی که خودش را در حد غریزه حساب میکند، این دو نوع زندگی است. انشاءالله روزهای بعد درباره این دو تا بیشتر عرض خواهیم کرد.
وقت استراحت مزاحم عزیزان نشویم. خدایا، توفیق زندگی در سطح وظیفه به ما عنایت بفرما. خدایا، فرج آقامان امام زمان عج را برسان. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه یازدهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه دوازدهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه سیزدهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه چهاردهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه پانزدهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه هفدهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه هجدهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه نوزدهم
سبک زندگی از منظر المیزان
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه اول
سبک زندگی از منظر المیزان
در حال بارگذاری نظرات...