متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلالله یا سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد (اللهم صل علی محمد و آل الطیبین الطاهرین) و لعنتالله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسر لی امری، بهلول عقدة من لسانی یفقهوا.
در بحث سبک زندگی عرض کردیم یکی از ارکان سبک زندگی مؤمنان، ولایت است و نقش ولایت، جهتدهی به حب و بغضهاست. ولایت تعیین میکند انسان چه چیزی را و چه کسی را دوست بدارد و چه چیزی را و چه کسی را دوست ندارد. لذا در قرآن کریم، یهودیها وقتی ادعای این را داشتند که ما ولی خداییم، اولیاءاللهیم، ما ولایت خدا را داریم، ولایت دوطرفه داریم، ما خیلی با خدا – به قول مشهدیها – "یخلا"ییم. مشهدیها به کسی که دیگر کسی ندارند میگویند "یخلا". آنها میگفتند ما خیلی با خدا یخلايیم، هم خدا خیلی با ما یخلا است، خیلی با همدیگر نداریم، خدا دیگر ما را جهنم نمیفرستد، خدا خیلی هوای ما را دارد، خدا رفیق ماست، مثلاً رفیق فابریک ماست.
یهودیها نگاهشان این بود. خدای متعال دستی بر یک نقطه میگذارد که مشخص شود اینها ولیالله هستند یا نه؛ یک نقطهای که هر کسی که ولی خدا باشد، از اینجا فهمیده میشود. آن نقطه چیست؟ «قل ان زعمتم انکم اولیاء لله»؛ یهودیها! شما خیالات ورتان داشته، فکر میکنید ولی خدایید؟ «فتمنوا الموت ان کنتم صادقین»؛ اگر راست میگویید آرزوی مرگ کنید تا ببینم ولایت منونه. «ابداً بما قدمت ایدیهم»؛ عمراً! تعبیر قرآن همینجور دقیقاً _فقط در ترجمه ننوشته وگرنه لحنش این شکلی است_ عمراً اگر اینها آرزوی مرگ کنند.
ولی خدا کیست؟ کسی که آماده مردن باشد، مردن را دوست داشته باشد. سبک زندگی ولایتمدارانه چه نوع زندگیای است؟ زندگیای که با مرگ تعریف میشود، با علاقه به مرگ. خیلی عجیب است! آقا این که شد مردگی! سبک مردگی؟ نه خیر! سبک زندگی اتفاقاً زندگی آدمها را مرگی که معین میکند چه مدلی باشد. شما اگر فقط مرگ باشد کل سیستمت زندگی طرف یک چیز دیگر است. آدم وقتی کلاً میخواهد هفتاد سال زندگی بکند، بخورد، بچرد، حال کند، یک جور زندگی میکند. وقتی هم قرار باشد الیالابد زندگی بکند، به قول علامه حسنزاده آملی، "ما هستیم که هستیم که هستیم". "ابد"؛ به قول ایشان "ابد در پیش داریم آقا، آقا، آقاجان" در کلام ایشان خیلی زیاد است. آقاجان! ما ابد در پیش داریم. ابد! آدم وقتی برای ابد دارد خودش را مهیا میکند، یک جور دیگر زندگی میکند. آدمی هم که برای پنجاه سال، بیست سال، سی سال، امشب برامون خوش باشیم، حالا بقیهاش به درک! پس حب مرگ علامت ولی خداست. رابطه ولایت با محبت را میبینید؟ ولایت، محبت ولایت خدا، محبت ملاقات خدا را میآورد.
کی ولی خداست؟ کسی که دوست داشته باشد خدا را ملاقات کند. بعد آدم وقتی دوست دارد خدا را ملاقات کند اصلاً فازش کلاً دیگر فرق میکند. مثلاً آدمی که خدا را دوست دارد، این اهل سحر میشود، اهل خلوت میشود، اهل مناجات میشود. خطاب از عیسی رسید؛ «دروغ میگوید کسی که فکر میکند من را دوست دارد، فاذا جاء اللیل نام عنی»؛ وقتی شب میشود از من میخوابد. تعبیر "از من میخوابد" خیلی جالب است. جوانی که در تلگرام با دوستش – حالا یا مذکر یا هم مذکر – ارتباطی دارد، بعد او پیام بدهد، دوتیک بخورد، بعد آن طرف پیام بدهد، این بخوابد، خواب بشود؛ چقدر به آن یکی فشار میآید: «نام عنی»؛ از من خوابیدی؟ «الیس کل حبیب یحب خلوت حبیبه»؟ مگر هر حبیبی دوست ندارد که با حبیب خودش خلوت کند؟ هر عاشقی که خلوت کند با محبوبش دنبال خلوتاند. دخترها و پسرها، حلالش، انشاءالله. کافیشاپی، حالا اینجاها مثلاً لب دریایی، جنگلی، امکانات نیست؛ اما کافیشاپ، حالا تهران، بام تهران، پرند، پارک چیتگر. پر از خلوت میخواهد. دوستان! خلوت، این علامت، علامت محبت. محبت علامت ولایت.
ولایت یعنی چه؟ یعنی دو طرف، دو چیز؛ بینشان مانعی نباشد. این را میگویند ولایت. عداوت یعنی بین دو تا چیز، یک چیزی مانع باشد. مانع را میگویند عدو. وقتی دو تا چیز، یک جوری، دو نفر با همدیگر یک نوع ارتباط دارند که بینشان مانع نیست، این را میگویند ولی او. این را میگویند ولی. «هذا ولی لمن والاکم و عدو لمن عاداکم». کسی با شما جوری باشد که بین او و شما مانعی نباشد، بین من و او هم مانعی نیست. یک آدمی باشد با اهل بیت رابطهاش این جوری است، چیزی بین او و امیرالمؤمنین مانع نیست. من هم با این آدم رابطهام این جوری است. آنقدر با هم گرم و صمیمی هستیم، میشود ولی. اما اگر خراب کرده، مانع دارد، جفت و جور نیست، عدو! من هم با این عدو میشوم.
رو چه حساب من زندگیام و معاشرتم را بنا میکنم؟ رو حساب محبت اهل بیت. فرمود: «دور هم جمع میشوید با کسانی دوست داشته باشید، یک جوری جمع بشین دور هم که وقتی پاشدید احساس کنید محبتتون نسبت به ما افزایش پیدا کرده». دور هم بنشینید، از ما بگویید. لذا در روایات ما فراوان سفارش شده وقتی دور هم جمع شدیم از فضایل امیرالمؤمنین بگوییم. در روایت فرمود: «خدا یک سری ملائکه دارد در آسمان حرکت میکنند. کار اینها این است که فقط جیپیاسشان روشن است برای موقعیتیابی مجالسی که ذکر امیرالمؤمنین میشود.» دفتر آبی هم بود، نیاوردم الآن.
حضرت فرمودند که اینها میآیند مجلسی که دور هم جمع شدهاند، یادی از امیرالمؤمنین دارند میکنند، محبت ما توش مطرح است، ولایت ما توش مطرح است. این ملائکه میآیند پر و بالشان را به این در و دیوار میمالند. میروند بالا. وقتی میروند بالا، ملائکه بالا به اینها میگویند: «شما کجا بودین؟ اینقدر معطرید؟» آنها میگویند مجلسی بودیم که توش ذکر امیرالمؤمنین بود. «میگویند تو بمان، ما را ببرید پایین».
همه رفتند، اینها به در و دیوار و بیرون و اینها پر و بالشان را میکَنند. یعنی مؤمن، وقتی به مؤمن میرسد، مذاکرهاش، مکالمهاش، حاصل جمعش این است که یک چیزی یاد میگیرد، یک چیزی بهش اضافه میشود، محبتش افزایش پیدا میکند. ماها اصلاً رابطهمان با همدیگر همین است دیگر. در رابطهمان با همدیگر دنبال چه هستیم؟ آن چیزهایی که دوست میداریم را تقویت کنیم. اصلاً چرا یک آدم را انتخاب به دوستی میکنیم؟ چون این آدم محبوب مشترک با من دارد. حرفهای من روشن است دیگر، ها؟ کسی که حرفهای کلهشبِ شب قدر گذرانده که خود من چند تا منبر رفته... جان مادر ما که دیگر مشاهیر تعطیل است، حالا شما که انشاءالله حواستون جمع است. حرفها، حرف این ساعتی نیست ولی خب حرفهای مهم است.
ما میگردیم کی را پیدا میکنیم برای رفاقت؟ برای ارتباط؟ برای معاشرت؟ کانالهایی که در تلگرام عضو میشویم کدام کانال است؟ کدام کانال را اصطلاحاً «سلکت» میکنیم؟ کدام کانال را «جوین» میکنی؟ کدام پیج را «فالو» میکنیم؟ کدام «کپشن» را «لایک» میکنیم؟ آنی که متناسب با حب ما باشد. خب! دیدید من چقدر بلدم؟ تازه بیشتر از اینها بلدم، از همهتان بیشتر بلدم، تقریباً از آنهایی هم که اهل این کارند بیشتر بلدم. تعریف از خود نیست. رفتیم بعد دیدیم هیچی نیست.
یکی از رفقا خیلی در کار کامپیوتر و نرمافزار و اینها وارد بود، میگفتش که من پیش از اینکه چه خبر است، آدم میرود تو اینها، در تلگرام از کانالهایی که عضو است میتوانی بفهمی که این چی را دوست دارد، ذهنش درگیر چیست، به چیها فکر میکند. هر چی فوتبالیست است، هر چی کانال فوتبالی عضو است: ششصد تا کانال فوتبالی، ورزش ۳، ورزش ۲۷۵، ورزش یک و نیم، والیبال آنلاین، والیبال اینلاین، چیز ورزشی، آن فوتبالیست، اینور، آن باشگاه. همه کانالها را. کانال سینمایی عضو است، موسیقی عضو است، مداحی عضو است. یکی دیگر از کانال علمایی عضو است. کانال هر چی عضو است، کانال ضد انقلاب، کفار. حرف حسابشان چیست؟ هر کسی متناسب با علاقههایش، علاقه ما نداریم، استثنا دنبال علاقهمان نیستیم، دنبال کارمان که بالآخره وضعیت چیست، چه کار باید بکنیم؟ انتخاب هر کسی علاقههایش را میشود فهمید.
سبک زندگی ما متناسب با علاقههامونه، متناسب با حب و بغضمونه. ما یک جوری زندگی میکنیم که به آنچه که دوست داریم برسیم و از آنچه که بدمان میآید فاصله بگیریم. این است که سبک. این مدلی زندگی میکند. از چیزی که ازش بدم میآید فرار میکند. این مدلی زندگی میکند. میگوید آقا! ناراحتی، افسردگی، گریه اینها چیز بدی است، فرار میکند ازش. افسردگی برای من ضرر دارد. بابا تو چه کار کنم؟
یکی میگوید دف دفن تو اروپا این شکلی است. تو اروپا بابایی میمیرد، بچه میآید زنگ میزند دکتر. دکتر میآید، آمبولانس میآید، چک میکند، این مرده. یکی از علما میگفت من آلمان بودم، یک آقایی بود، دکتری بود، من باهاش آشنا شدم و این مسلمان شد. حالا ماجرایش نصفه نیمه یادم مونده. ماجرای قشنگی. فرانکفورت بوده ظاهراً این ماجرا. بعد میگوید که این آقا مسلمان شد و در بیماری افتاد و بستری شد و اینها. این بچهاش کلاً خبری ازش نبود. بعد موقع دفن شد، از دنیا رفت. یعنی مریض شد و از دنیا رفت و اینها. ما برای دفن و اینها زنگ زدیم از پسرش اجازه بگیریم. پسره آمد بیمارستان و ما گفتیم که آقا دفنش بکنیم با آداب اسلامی. عصبانی شد. گفتیم چیست؟ گفت من بدن این را مثلاً پانصد یورو فروختم! بدن بابا برای چی؟ دادند برای کالبدشکافی، کارهای تحقیقاتی. به پسر گفتیم هزار یورو مثلاً بهت بدهیم حله؟ گفت بدهید حله. نخواستیم. بردیم غسلش دادیم، کفنش کردیم، دفنش کردیم. دیگر بچهاش هیچ خبری نیست.
این جوری است! طرف هیچ احساس علاقهای نسبت به پدر. اصلاً محبت به پدر، مادر اینها معنا ندارد. آنی که حکم میکند شهوت است، غریزه است، نیاز است. هر آدمی خدا خلق کرده برای اینکه نیازی از تو را برطرف کند. همه موجودات این جوری است. خیلی هم بین انسان و حیوان و اینها فرقی نیست. اگر با آدم میتوانی زندگی کنی، زندگی کن. نمیتوانی سگ، غیر سگ، دوست داشته باشی و او تو را دوست داشته باشد. دوست داشتن یعنی چی؟ محبت یعنی چی؟ الآن برای شما خندهدار استها. فکر میکنید مثلاً من دارم پیازداغش را زیاد میکنم. ببین چه خبر است! دوست داشتن بقیه معنا ندارد. آدم نوعدوستی معنا ندارد. آدم مثلاً به پدرش علاقه دارد. شما هفتهای یک بار، هر کی میرود کار میکند هفتهای یک بار. حالا واقعاً بعضی جاهاش که عجیب غریب است بخواهم برایتان بگویم. مثلاً در ژاپن زندگی میکند. سبک زندگی ژاپنی.
چیست سبک زندگی ژاپنی؟ این جوری است: خانه هجده متری دارد که این یک تخت خواب فقط دارد، یک دستشویی، یک آشپزخانه یک متری. اپنی که در حد دم کردن چای سبز. هیچی دیگر. غذا و اینها ندارد. درسته؟ چون ژاپنی در خانه خودش غذا نمیخورد. کی غذا میخورد؟ صبح که از خانه خارج شد در مترو صبحانه میخورد. ظهر در محل کار ناهار میخورد. غروب در مسیر برگشت در مترو شام میخورد. میآید خانه میخوابد. معمولاً هم همسر یا ندارند یا حالا آنها خانوادههایی که همسر دارند و فاز دیگر است، یک چیز دیگر است. این طبقات پایین، طبقات کارگرشان نیست. طبقات کارگر در کشورهای اروپایی و این کشور اصطلاحاً پیشرفته طبقه اول. الآن ماها مثلاً میخواهیم بگوییم بچه کارگریم. پایین کارگر است. کارگر است. مثلاً مهندس است. سرش را میاندازد پایین. این جوری. بعد این غذا را در راه میخورد. هفته دو روز دیسکو، شنبه یکشنبه قشنگ تأمین میشود. استراحت میکند، خستگی یک هفتش در میرود.
وقتی که پدر از دنیا میرود، جنازه پدر محترم را میبرند، میدهند میسوزانند. بعد یکی از اساتید دانشگاه که هفده سال ژاپن بود، بیست و یک ماه رمضان بود، نوزدهم خدمتشون بودیم، مشهد منزلشون بودیم. ایشون به من میگفتش که در ژاپن چیزی به اسم گریه کردن نداریم. میگفت من وقتی خبر رحلت حضرت امام رسید من توی جمعی از اساتید دانشگاه بودم در ژاپن، زدم زیر گریه. گریه میکردم. گریه من را دیدند. بعد میگفت که وقتی جنازه را میبرند میسوزانند، معمولی نمیسوزانند. خیلی جالب گفت. یک قاعدهای دارد، یک سنتی دارد جنازه سوزی در ژاپن. در ژاپن وقتی جنازه را میخواهند بسوزانند، اول یکی باید بیاید استخوانها را بشکاند. کی باید استخوانها را بشکاند؟ اونی که آن مرحوم بیشتر از همه دوستش داشته. برادرش است، یا پسرش است، پدرش است. اونی که بیشتر از همه علقه عاطفی داشته. او باید بیاید استخوانها را بشکاند. شیشه خاکستر را تحویل این آقا میدهند. میرود خانه. خاکستر را میگذارد توی بوفه. یک پیک عرق میخورد به یاد آن مرحوم. خلاصه هدیه میکند به روحش. این میشود فاطمه اخلاصشون.
این سبک زندگی ژاپنی. سبک زندگی غربی. سبک زندگی ماشینی، انسان علی علاقهای ندارد. اصلاً محبت، علاقه، عاطفه معنا ندارد. یک جورهایی دیگر ببینیم فرق میکند. اونی که قالبش است این جوری است. اینکه قالب پس، سبک زندگی مؤمنانه را حب و بغض که طرح میکند، طراحی میکند. کی را باید دوست داشته باشیم؟ اولیای خدا. از کی باید بدمان بیاید؟ از دشمنان خدا. در نظام تربیتی ما، در مدرسه ما باید اول از همه اینها را یاد دهند. امروز من کم داد زدم چون انرژی، فازتون بپره، جان ندارم دیگر هیچی نمانده.
در نظام تربیتی آموزشی ما به جای اینکه روی دانش کار بکنند باید رو علاقهها کار بکنند. ما فقط بچه را میکنیم یک انبوهی از اطلاعات. پدر و مادر باید اول روی علاقههایش کار بکنند. کی را دوست داشته باشد؟ چی را دوست داشته باشد؟ از چی بدش بیاید؟ از کی بدش بیاید؟ از بچگی و روی بچه کار که از شیطان بدش بیاید. بچه که خود را با نمک میکند، ای شیطون! چه چیز خوبی است. شیطونم! آره عزیزم! تو خیلی شیطونی! یکی از رفقای منبری خیلی باصفا، یک وقت بچهاش بامزه بود. لپش را کشیدم گفتم: «ای شیطون!». گفت: «عص شیعه امیرالمؤمنین شیطان نمیشه.» راست میگوید، دمش گرم، حالیش است. "لولو"! حالا بماند. بعضی از اینها را اصطلاحاً ترمینولوژی که میکنید، تاریخشناسی میکنیم. واژه را کالبدشکافی میکنیم. واژه را از یک جاهایی آمده. کوچه علی چپ! لولو! لولو از کجا آمده؟ علی چپ!
علی ماند و حوضش! حوضش چیست؟ حوض کوثر. کلمات دارد اثر منفی میگذارد روی بچه. نظام حب و بغضش را داریم ساختارش را میریزیم به هم. به اونی که باید علاقه داشته باشد ندارد. اونی که باید بدش بیاید نمیآید. بعد آقای عمر و عاص، اوه اوه، لعنت خدا علیه! آقا این معلم تربیتی پرورشی بودها! یعنی این اگر امکانات نبود یک دبیرستان میزد در کوفه و در شام و اینها، نیرو تربیت میکرد. امکانات نبود. س*** فکر بود، نابغه، مخ! اسم باباش هم نابغه بود.
امیرالمؤمنین در جنگ بدر باهاش تک و تنها شدند. شمشیر کشید. امیرالمؤمنین بزند. دید عمر عریان شد. حضرت نگاه را برگرداندند. فرار کرد. برگشت. معاویه بهش گفت: «تنها کسی که عورتش در عمرش نجاتش داده تو بودیها! بدبخت نکبت!» در تاریخ ذکر نشده کسی عورتش نجاتش بدهد.
کار تربیتی ببین. میرفت در روستاها گوسفند میخرید. میفرستاد. گوسفند میداد به بچهها. یک شب بازی میکردند. فرداش میآمد یک گروه دیگر را میفرستاد بروند گوسفندها را بگیرند. اینها، بچهها با گوسفندها رفیق شده بودند، با این بزغالهها بازی کرده بودند. یک تیم دیگر با این قیافههای خشمناک و انگار علی بن ابیطالب ما را فرستاده گفته بریم بزغاله بچهها را بگیریم. آقای بچهها متنفر میشدند از علی.
عرضه نداریم بچه متدین میکنیم: «میآریم بیرون برقص عمو ببینه». خوب است؟ کار فرهنگی. کار همراه. یکی بگیرم. امیرالمؤمنین داشت غوغا کرده بود. چه کار کنیم؟ دلال محبت بشی. جابر بن عبدالله انصاری اولین زائر قبر ابیعبدالله. کسی که شما در اربعین اینقدر یادش میکنی. کسی که پیرمردی بود نابینا بود. پیاده رفت زیارت امام حسین. پیرمرد بود. در خیابانها راه میرفت در مدینه. «اولادکم علی حب آل محمد»؛ بچههاتون را با حب علی تربیت کنید. بابا دمش گرم. یک کلمه از تربیت با حب. تربیت کن با حب، با محبت، با عشق. با عشق علی. یا علی. یا علی میگویند نرو شام میدهند؛ یا علی میگویند نرو چی میدهند. هول میدهد. این اسماء، این اذکار، این تو این فضاها فضای روضه، فضای قرآن، مسجد. عرضه نداریم بچه را که بیاوریم مسجد، یک خودکشی. بچهاش را آورده در مسجد. بچه دارد بازی میکند. یک می... بچه میگوید: «آقا التماس دعا!». عاقلی پیدا میشود میگوید: «آقا من درخت گردو را میخواهم بکارم تو حیاط مسجد». وصل میکنم برای بچهها. آقا این چه وقفی است؟ اعلام کنید در شهر. بگویید که این بچهها به بهانه گردو خوردن میآیند تو حیاط مسجد، صدای اذان بشود، نماز ببینند. یک شمعی از مخدَرَز خدا نصیبمان بکند. انشاءالله بلد باشیم چه کار بکنیم.
از معاویه قدیس ساخته بود. علی از امیرالمؤمنین عکس کشیدیم. یک شمشیر با شیر. بابا! خیلی باحالی. یک شمشیر دست این... میشود آخه سامورایی؟ مگر از عبادت علی است؟ یتیمنوازی علی، ضعیفنوازی علی. عرضه نداریم. بلد نیستی محبت جذب کنی. محبت بگذاری تو دلها. محبت خدا، محبت اهل بیت. خدا رحمت کند مرحوم حاج اسماعیل دولابی. ایشون این کاره بود. مینشستی نیم ساعت باهاش، داری عاشق میشوی. بعضی از ماها را میبینند واقعاً کفاره میدهند مردم. سبک زندگی مردم کی درست میشود؟ سبک زندگی ما کی درست میشود؟ وقتی محبت و غضب، محبت و بغضمان، محبت برود به سمت اولیای خدا، بغض برود به سمت دشمنان خدا. محبت خالی هم نه.
دیروز گفتم محبت خالی هم کار درست نمیکند. مردم کوفه امام حسین را دوست داشتند. مردم کوفه امیرالمؤمنین را دوست داشتند. مشکل این بود که از معاویه بیزار نبودند. از عبیدالله بن زیاد بیزار نبودند. از یزید بیزار نبودند. بغض کم است. بغضهجور نیست. ماها امام حسین را دوست داریم ولی خیلی با دشمن امام حسین مشکل نداریم. قبول داری؟ خیلی با دشمن امام حسین مشکل... امام حسین عشق است. بغض باید بدمان بیاید. اینی که امیرالمؤمنین در حکمت ۳۱ نهجالبلاغه میفرماید که: «الجهاد منها علی اربعه شعب». جهاد چهار تا پایه دارد. کل دین با جهاد مانده. با جهاد فارسی میگوییم جهاد. جهاد چهار تا ستون دارد. یکی از ستونهایش چیست؟ «شنعان الفاسقین». آدم از فاسقها بدش بیاید.
اینو بگم، عرض من تمام. از فاسق باید بدت بیاید. فاسق کیست؟ آقا فاسقی که صورتش را تراشیده؟ فاسق اونی که بیحجاب؟ نه خیر! اینها فاسق نیستند. فاسق کسی است که رشته ارتباطش را با خدا بریده. فاسق کسی است که هیچ راه ارتباطی بین خودش و خدا نگذاشته. فاسد کسی است که خودش را عبد خدا نمیداند، بنده نمیداند. فاسد کسی است که روبروی خدا قلدری میکند. قلدری فرق میکند با گناه. هر گناهکاری قلدر نیست. قاطی نکن. تازه ممکنه قلدر باشد کار خوب هم بکند. آدم قلدر داریم انفاق هم میکند، یتیمخانه دارد. آدم هم داریم گناهکار ولی قلدر نیستیم. سرشکسته شبهای قدر که میشود میآید یک گوشه مینشیند زار زار گریه میکند. ولی فردا روز از نو روزی از نو. یعنی صبح که بیدار میشود دوباره همان برنامه. گریه، تلگرام بودی که، شمارههایی هم که در گوشیت بود همانهاست. تماسها هم که همانهاست. قرارها هم که همانهاست. پاتوقها هم که همانهاست. بیست و یکم گریه کرد، بیست و دوم رفت یک قرار ملاقات داد. بیست و سوم دوباره آمده احیا. «مذبذبین بین ذالک». لا اله الا الله! این وسط گیر است. نباید باشد. محبت دارد، محبتش کم است. بغض دارد، بغضش کم است.
قیمت تقویت کرد؟ ولی کسی اصلاً محبت امیرالمؤمنین ندارد. خدا محبت اولیای خدا. بدش میآید اسم اینها میآید کهیر میزند. من دیدم این جور آدمها را. حالم بد میشود صدای قرآن میشنوم، حالم بد میشود. این دشمن خداست. از این آدم باید بدت بیاید. «و لو کان آباءکم». هر که میخواهد باشد، باشد. از این آدم باید بدت بیاید. وگرنه ولایت خدا نداری. ولایت امیرالمؤمنین نداری. «لا تحادون من یحاد الله». کسی که من «حادالله»، کسی که با خدا دشمن است، یکی برود با این رفیق بشود. این دیگر مؤمن با کیها میپری؟ چیز نیست ولی مؤمن نیستها. نه مؤمن نیست یعنی چی؟ یعنی کلاً اسم اهل بیت. آدم داریم توهین میکند رسماً به اهل بیت. این همه جوکهایی که در تلگرام برای اهل بیت میسازند، همشیره ابوی بنده که نمیسازد که! چقدر تمسخر امام زمان میکنند در این لطیفهها. میبینی فاسد است این. نباید ازش خوشت بیاید. سبک زندگی، از فاسق. فاسق پس به معنای گناهکار نیست. فاسد کسی است که رشته را بریده. علاقه ندارد. بدش میآید. رسماً بدش میآید. من علی و امام حسین و اینها را با اینها حال نمیکنم. هر کار میکنم که اینها خیلی وقتها مشکل برمیگردد به نطفه، به جاهای دیگر.
هر وقت محبت ما اهل بیت را در خودت احساس کردی، برای کی دعا کن؟ برای مادرت. مادر سالم بوده، مادر خوب بوده. حب امیرالمؤمنین اصل اساس دین است. اساس ندارد. کسی اثر، از جهل، بیخبری بهش آدم توضیح میدهد. حرف میزند. نمیرود تو کتش. ولش کرد. میخواهد شیعه باشد، اصطلاحاً از ننه بابای شیعه باشد. از ننه بابای وهابی باشد. از هر جا باشد، مورد بشیم. بردیم مشهد زیارت امام رضا. وایساده گنبد را نگاه کرده، تشبیه چی دیگر کرده؟ توهین کرده به امام رضا و به اهل بیت. لبخند به روی این زد. این دیگر اگر راهی داری جذبش کنی جذبش کن. ولی رفتی سمتش دیدی نه این اصلاً این تو فضا نیست. ولش کن! غریق را وقتی یکی دارد غرق میشود، شما بلدید دیگر. خوب میدانی وقتی یکی دارد غرق میشود، میروند با چوب میزنند تو سرش بیهوش بشود میکشند میآورندش. حالا ما رفتیم نتوانستیم بزنیم تو سرش. رفتیم جلو. میدانی که اینجا طرف آنی که میرود برای نجات غرق میشود. خبر دارید دیگر؟ چرا؟ چون که دارد غرق میشود، میافتد آویزونت میشود. حالا دیگر خودت هم دست و پا نمیتوانی بزنی. میتوانی نجات بدهی بکشش. نمیتوانی نرو. غرقت میکند. فاصله. گروه تلگرامی زدیم با یک مشت از این اراذل. خب اثر دارد؟ نه. دور همیم فعلاً پیام میدهیم. مساله روز.
زندگی، از فاسق و بدت بیاید. کم کم حب اهل بیت دارد کم نور و کمسو میشود. کم کم میگیردت. امیرالمؤمنین فرمود: «زبیر از ما اهل بیت بود تا وقتی که پسرش عبدالله بزرگ شد». عبدالله قلتاق بود. این هم عبدالله را دوست داشت. کم کم از ما اهل بیت فاصله گرفت. زبیری که سینهچاک امیرالمؤمنین بود، شمشیر کشید رو امیرالمؤمنین. علاقه به یک فاسق آدم را این جوری میکند. خدا عاقبتمان را به خیر کند. امیرالمؤمنین انشاءالله نظر کند، عنایت کند. روز شهادت امیرالمؤمنین. عرضم، عرض مختصر. امیرالمؤمنین. آقا! خدایا علی داشت.
خدا رحمت کند مرحوم آیتالله کوهستانی. چند تا جمله معروف ازش هست که توی این منزل ایشون در شهر کوهستان دور تا دور خونه گذاشتند. یکیش این است: «خدا یک علی داشت، آن را هم الحمدلله امام ما، یکی در این عالم. این یک علی هم امروز از ما گرفتند». امروز صدای مناجات امیرالمؤمنین از نخلستان قطع شد. صدای قرآن خواندنش، صدای نمازش، صدای اذانش. آن لرزش بدن امیرالمؤمنین در نماز. امشب دیگر ایتام کوفه، فقرا کوفه گرسنه میخوابیدند. امشب دیگر خبری نیست از آن آقایی که بیاید پشت در خانهها چیزی بگذارد و برود. لا اله الا الله.
در روایت فرمود: «زمین و زمان گریه کرد در شهادت امیرالمؤمنین». فراق امیرالمؤمنین برای عالم سخت است. مثل امشب وقتی تابوت امیرالمؤمنین را دوش گرفتند، حسن و حسین از شهر خارج شدند. رفتند نخلستان. از بین نخلستان عبور میکردند. نخلستان که مانوس با صدای مناجات امیرالمؤمنین. در روایت فرمود: «به هر درختی که رسید این تابوت امیرالمؤمنین، درخت خم شد، ضجه کرد، گریه کرد، ابراز علاقه کرد.» فراق امیرالمؤمنین. لا اله الا الله.
عرض روضه من هم یک خط، عرض من تمام. امام حسن و امام حسین بدن مبارک را دفن کردند. این مصیبت بر زینب کبری سنگین است، سخت است. ولی هر چی از دلش گرم است به حسن. این دوتا آقا، این دوتا آقازاده کنار زینبند. پشت زینبند. مثل کوه، شوکت و هیبت زینب آسیب نمیبیند. لا اله الا الله. ولی یک وقتی میآید کربلا. نگاهی به اطراف میکند. هر چی نگاه میکند مرد محرمی نمیبیند. دور تا دور نامحرم گرفته. یک مشت حرامی دشمن حربی. دور مرکز زینب کبری که به اسیری ببرند زینب کبری را.
*علی لعنتالله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون*.
خدایا عاقبت ما را ختم به خیر بفرما. محبت امیرالمؤمنین روز به روز در دل ما افزایش عنایت بفرما. بغض دشمنان روز به روز افزون بفرما. خدایا دشمنان امیرالمؤمنین اگر قابل هدایت نیستند، نیست و نابود بفرما. دوستان امیرالمؤمنین را در جای جای عالم مؤید و منصور بدار. الحمدلله رب العالمین و صلیالله سیدنا محمد و آله الطاهرین.
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلالله یا سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد (اللهم صل علی محمد و آل الطیبین الطاهرین) و لعنتالله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسر لی امری، بهلول عقدة من لسانی یفقهوا.
در بحث سبک زندگی عرض کردیم یکی از ارکان سبک زندگی مؤمنان، ولایت است و نقش ولایت، جهتدهی به حب و بغضهاست. ولایت تعیین میکند انسان چه چیزی را و چه کسی را دوست بدارد و چه چیزی را و چه کسی را دوست ندارد. لذا در قرآن کریم، یهودیها وقتی ادعای این را داشتند که ما ولی خداییم، اولیاءاللهیم، ما ولایت خدا را داریم، ولایت دوطرفه داریم، ما خیلی با خدا – به قول مشهدیها – "یخلا"ییم. مشهدیها به کسی که دیگر کسی ندارند میگویند "یخلا". آنها میگفتند ما خیلی با خدا یخلايیم، هم خدا خیلی با ما یخلا است، خیلی با همدیگر نداریم، خدا دیگر ما را جهنم نمیفرستد، خدا خیلی هوای ما را دارد، خدا رفیق ماست، مثلاً رفیق فابریک ماست.
یهودیها نگاهشان این بود. خدای متعال دستی بر یک نقطه میگذارد که مشخص شود اینها ولیالله هستند یا نه؛ یک نقطهای که هر کسی که ولی خدا باشد، از اینجا فهمیده میشود. آن نقطه چیست؟ «قل ان زعمتم انکم اولیاء لله»؛ یهودیها! شما خیالات ورتان داشته، فکر میکنید ولی خدایید؟ «فتمنوا الموت ان کنتم صادقین»؛ اگر راست میگویید آرزوی مرگ کنید تا ببینم ولایت منونه. «ابداً بما قدمت ایدیهم»؛ عمراً! تعبیر قرآن همینجور دقیقاً _فقط در ترجمه ننوشته وگرنه لحنش این شکلی است_ عمراً اگر اینها آرزوی مرگ کنند.
ولی خدا کیست؟ کسی که آماده مردن باشد، مردن را دوست داشته باشد. سبک زندگی ولایتمدارانه چه نوع زندگیای است؟ زندگیای که با مرگ تعریف میشود، با علاقه به مرگ. خیلی عجیب است! آقا این که شد مردگی! سبک مردگی؟ نه خیر! سبک زندگی اتفاقاً زندگی آدمها را مرگی که معین میکند چه مدلی باشد. شما اگر فقط مرگ باشد کل سیستمت زندگی طرف یک چیز دیگر است. آدم وقتی کلاً میخواهد هفتاد سال زندگی بکند، بخورد، بچرد، حال کند، یک جور زندگی میکند. وقتی هم قرار باشد الیالابد زندگی بکند، به قول علامه حسنزاده آملی، "ما هستیم که هستیم که هستیم". "ابد"؛ به قول ایشان "ابد در پیش داریم آقا، آقا، آقاجان" در کلام ایشان خیلی زیاد است. آقاجان! ما ابد در پیش داریم. ابد! آدم وقتی برای ابد دارد خودش را مهیا میکند، یک جور دیگر زندگی میکند. آدمی هم که برای پنجاه سال، بیست سال، سی سال، امشب برامون خوش باشیم، حالا بقیهاش به درک! پس حب مرگ علامت ولی خداست. رابطه ولایت با محبت را میبینید؟ ولایت، محبت ولایت خدا، محبت ملاقات خدا را میآورد.
کی ولی خداست؟ کسی که دوست داشته باشد خدا را ملاقات کند. بعد آدم وقتی دوست دارد خدا را ملاقات کند اصلاً فازش کلاً دیگر فرق میکند. مثلاً آدمی که خدا را دوست دارد، این اهل سحر میشود، اهل خلوت میشود، اهل مناجات میشود. خطاب از عیسی رسید؛ «دروغ میگوید کسی که فکر میکند من را دوست دارد، فاذا جاء اللیل نام عنی»؛ وقتی شب میشود از من میخوابد. تعبیر "از من میخوابد" خیلی جالب است. جوانی که در تلگرام با دوستش – حالا یا مذکر یا هم مذکر – ارتباطی دارد، بعد او پیام بدهد، دوتیک بخورد، بعد آن طرف پیام بدهد، این بخوابد، خواب بشود؛ چقدر به آن یکی فشار میآید: «نام عنی»؛ از من خوابیدی؟ «الیس کل حبیب یحب خلوت حبیبه»؟ مگر هر حبیبی دوست ندارد که با حبیب خودش خلوت کند؟ هر عاشقی که خلوت کند با محبوبش دنبال خلوتاند. دخترها و پسرها، حلالش، انشاءالله. کافیشاپی، حالا اینجاها مثلاً لب دریایی، جنگلی، امکانات نیست؛ اما کافیشاپ، حالا تهران، بام تهران، پرند، پارک چیتگر. پر از خلوت میخواهد. دوستان! خلوت، این علامت، علامت محبت. محبت علامت ولایت.
ولایت یعنی چه؟ یعنی دو طرف، دو چیز؛ بینشان مانعی نباشد. این را میگویند ولایت. عداوت یعنی بین دو تا چیز، یک چیزی مانع باشد. مانع را میگویند عدو. وقتی دو تا چیز، یک جوری، دو نفر با همدیگر یک نوع ارتباط دارند که بینشان مانع نیست، این را میگویند ولی او. این را میگویند ولی. «هذا ولی لمن والاکم و عدو لمن عاداکم». کسی با شما جوری باشد که بین او و شما مانعی نباشد، بین من و او هم مانعی نیست. یک آدمی باشد با اهل بیت رابطهاش این جوری است، چیزی بین او و امیرالمؤمنین مانع نیست. من هم با این آدم رابطهام این جوری است. آنقدر با هم گرم و صمیمی هستیم، میشود ولی. اما اگر خراب کرده، مانع دارد، جفت و جور نیست، عدو! من هم با این عدو میشوم.
رو چه حساب من زندگیام و معاشرتم را بنا میکنم؟ رو حساب محبت اهل بیت. فرمود: «دور هم جمع میشوید با کسانی دوست داشته باشید، یک جوری جمع بشین دور هم که وقتی پاشدید احساس کنید محبتتون نسبت به ما افزایش پیدا کرده». دور هم بنشینید، از ما بگویید. لذا در روایات ما فراوان سفارش شده وقتی دور هم جمع شدیم از فضایل امیرالمؤمنین بگوییم. در روایت فرمود: «خدا یک سری ملائکه دارد در آسمان حرکت میکنند. کار اینها این است که فقط جیپیاسشان روشن است برای موقعیتیابی مجالسی که ذکر امیرالمؤمنین میشود.» دفتر آبی هم بود، نیاوردم الآن.
حضرت فرمودند که اینها میآیند مجلسی که دور هم جمع شدهاند، یادی از امیرالمؤمنین دارند میکنند، محبت ما توش مطرح است، ولایت ما توش مطرح است. این ملائکه میآیند پر و بالشان را به این در و دیوار میمالند. میروند بالا. وقتی میروند بالا، ملائکه بالا به اینها میگویند: «شما کجا بودین؟ اینقدر معطرید؟» آنها میگویند مجلسی بودیم که توش ذکر امیرالمؤمنین بود. «میگویند تو بمان، ما را ببرید پایین».
همه رفتند، اینها به در و دیوار و بیرون و اینها پر و بالشان را میکَنند. یعنی مؤمن، وقتی به مؤمن میرسد، مذاکرهاش، مکالمهاش، حاصل جمعش این است که یک چیزی یاد میگیرد، یک چیزی بهش اضافه میشود، محبتش افزایش پیدا میکند. ماها اصلاً رابطهمان با همدیگر همین است دیگر. در رابطهمان با همدیگر دنبال چه هستیم؟ آن چیزهایی که دوست میداریم را تقویت کنیم. اصلاً چرا یک آدم را انتخاب به دوستی میکنیم؟ چون این آدم محبوب مشترک با من دارد. حرفهای من روشن است دیگر، ها؟ کسی که حرفهای کلهشبِ شب قدر گذرانده که خود من چند تا منبر رفته... جان مادر ما که دیگر مشاهیر تعطیل است، حالا شما که انشاءالله حواستون جمع است. حرفها، حرف این ساعتی نیست ولی خب حرفهای مهم است.
ما میگردیم کی را پیدا میکنیم برای رفاقت؟ برای ارتباط؟ برای معاشرت؟ کانالهایی که در تلگرام عضو میشویم کدام کانال است؟ کدام کانال را اصطلاحاً «سلکت» میکنیم؟ کدام کانال را «جوین» میکنی؟ کدام پیج را «فالو» میکنیم؟ کدام «کپشن» را «لایک» میکنیم؟ آنی که متناسب با حب ما باشد. خب! دیدید من چقدر بلدم؟ تازه بیشتر از اینها بلدم، از همهتان بیشتر بلدم، تقریباً از آنهایی هم که اهل این کارند بیشتر بلدم. تعریف از خود نیست. رفتیم بعد دیدیم هیچی نیست.
یکی از رفقا خیلی در کار کامپیوتر و نرمافزار و اینها وارد بود، میگفتش که من پیش از اینکه چه خبر است، آدم میرود تو اینها، در تلگرام از کانالهایی که عضو است میتوانی بفهمی که این چی را دوست دارد، ذهنش درگیر چیست، به چیها فکر میکند. هر چی فوتبالیست است، هر چی کانال فوتبالی عضو است: ششصد تا کانال فوتبالی، ورزش ۳، ورزش ۲۷۵، ورزش یک و نیم، والیبال آنلاین، والیبال اینلاین، چیز ورزشی، آن فوتبالیست، اینور، آن باشگاه. همه کانالها را. کانال سینمایی عضو است، موسیقی عضو است، مداحی عضو است. یکی دیگر از کانال علمایی عضو است. کانال هر چی عضو است، کانال ضد انقلاب، کفار. حرف حسابشان چیست؟ هر کسی متناسب با علاقههایش، علاقه ما نداریم، استثنا دنبال علاقهمان نیستیم، دنبال کارمان که بالآخره وضعیت چیست، چه کار باید بکنیم؟ انتخاب هر کسی علاقههایش را میشود فهمید.
سبک زندگی ما متناسب با علاقههامونه، متناسب با حب و بغضمونه. ما یک جوری زندگی میکنیم که به آنچه که دوست داریم برسیم و از آنچه که بدمان میآید فاصله بگیریم. این است که سبک. این مدلی زندگی میکند. از چیزی که ازش بدم میآید فرار میکند. این مدلی زندگی میکند. میگوید آقا! ناراحتی، افسردگی، گریه اینها چیز بدی است، فرار میکند ازش. افسردگی برای من ضرر دارد. بابا تو چه کار کنم؟
یکی میگوید دف دفن تو اروپا این شکلی است. تو اروپا بابایی میمیرد، بچه میآید زنگ میزند دکتر. دکتر میآید، آمبولانس میآید، چک میکند، این مرده. یکی از علما میگفت من آلمان بودم، یک آقایی بود، دکتری بود، من باهاش آشنا شدم و این مسلمان شد. حالا ماجرایش نصفه نیمه یادم مونده. ماجرای قشنگی. فرانکفورت بوده ظاهراً این ماجرا. بعد میگوید که این آقا مسلمان شد و در بیماری افتاد و بستری شد و اینها. این بچهاش کلاً خبری ازش نبود. بعد موقع دفن شد، از دنیا رفت. یعنی مریض شد و از دنیا رفت و اینها. ما برای دفن و اینها زنگ زدیم از پسرش اجازه بگیریم. پسره آمد بیمارستان و ما گفتیم که آقا دفنش بکنیم با آداب اسلامی. عصبانی شد. گفتیم چیست؟ گفت من بدن این را مثلاً پانصد یورو فروختم! بدن بابا برای چی؟ دادند برای کالبدشکافی، کارهای تحقیقاتی. به پسر گفتیم هزار یورو مثلاً بهت بدهیم حله؟ گفت بدهید حله. نخواستیم. بردیم غسلش دادیم، کفنش کردیم، دفنش کردیم. دیگر بچهاش هیچ خبری نیست.
این جوری است! طرف هیچ احساس علاقهای نسبت به پدر. اصلاً محبت به پدر، مادر اینها معنا ندارد. آنی که حکم میکند شهوت است، غریزه است، نیاز است. هر آدمی خدا خلق کرده برای اینکه نیازی از تو را برطرف کند. همه موجودات این جوری است. خیلی هم بین انسان و حیوان و اینها فرقی نیست. اگر با آدم میتوانی زندگی کنی، زندگی کن. نمیتوانی سگ، غیر سگ، دوست داشته باشی و او تو را دوست داشته باشد. دوست داشتن یعنی چی؟ محبت یعنی چی؟ الآن برای شما خندهدار استها. فکر میکنید مثلاً من دارم پیازداغش را زیاد میکنم. ببین چه خبر است! دوست داشتن بقیه معنا ندارد. آدم نوعدوستی معنا ندارد. آدم مثلاً به پدرش علاقه دارد. شما هفتهای یک بار، هر کی میرود کار میکند هفتهای یک بار. حالا واقعاً بعضی جاهاش که عجیب غریب است بخواهم برایتان بگویم. مثلاً در ژاپن زندگی میکند. سبک زندگی ژاپنی.
چیست سبک زندگی ژاپنی؟ این جوری است: خانه هجده متری دارد که این یک تخت خواب فقط دارد، یک دستشویی، یک آشپزخانه یک متری. اپنی که در حد دم کردن چای سبز. هیچی دیگر. غذا و اینها ندارد. درسته؟ چون ژاپنی در خانه خودش غذا نمیخورد. کی غذا میخورد؟ صبح که از خانه خارج شد در مترو صبحانه میخورد. ظهر در محل کار ناهار میخورد. غروب در مسیر برگشت در مترو شام میخورد. میآید خانه میخوابد. معمولاً هم همسر یا ندارند یا حالا آنها خانوادههایی که همسر دارند و فاز دیگر است، یک چیز دیگر است. این طبقات پایین، طبقات کارگرشان نیست. طبقات کارگر در کشورهای اروپایی و این کشور اصطلاحاً پیشرفته طبقه اول. الآن ماها مثلاً میخواهیم بگوییم بچه کارگریم. پایین کارگر است. کارگر است. مثلاً مهندس است. سرش را میاندازد پایین. این جوری. بعد این غذا را در راه میخورد. هفته دو روز دیسکو، شنبه یکشنبه قشنگ تأمین میشود. استراحت میکند، خستگی یک هفتش در میرود.
وقتی که پدر از دنیا میرود، جنازه پدر محترم را میبرند، میدهند میسوزانند. بعد یکی از اساتید دانشگاه که هفده سال ژاپن بود، بیست و یک ماه رمضان بود، نوزدهم خدمتشون بودیم، مشهد منزلشون بودیم. ایشون به من میگفتش که در ژاپن چیزی به اسم گریه کردن نداریم. میگفت من وقتی خبر رحلت حضرت امام رسید من توی جمعی از اساتید دانشگاه بودم در ژاپن، زدم زیر گریه. گریه میکردم. گریه من را دیدند. بعد میگفت که وقتی جنازه را میبرند میسوزانند، معمولی نمیسوزانند. خیلی جالب گفت. یک قاعدهای دارد، یک سنتی دارد جنازه سوزی در ژاپن. در ژاپن وقتی جنازه را میخواهند بسوزانند، اول یکی باید بیاید استخوانها را بشکاند. کی باید استخوانها را بشکاند؟ اونی که آن مرحوم بیشتر از همه دوستش داشته. برادرش است، یا پسرش است، پدرش است. اونی که بیشتر از همه علقه عاطفی داشته. او باید بیاید استخوانها را بشکاند. شیشه خاکستر را تحویل این آقا میدهند. میرود خانه. خاکستر را میگذارد توی بوفه. یک پیک عرق میخورد به یاد آن مرحوم. خلاصه هدیه میکند به روحش. این میشود فاطمه اخلاصشون.
این سبک زندگی ژاپنی. سبک زندگی غربی. سبک زندگی ماشینی، انسان علی علاقهای ندارد. اصلاً محبت، علاقه، عاطفه معنا ندارد. یک جورهایی دیگر ببینیم فرق میکند. اونی که قالبش است این جوری است. اینکه قالب پس، سبک زندگی مؤمنانه را حب و بغض که طرح میکند، طراحی میکند. کی را باید دوست داشته باشیم؟ اولیای خدا. از کی باید بدمان بیاید؟ از دشمنان خدا. در نظام تربیتی ما، در مدرسه ما باید اول از همه اینها را یاد دهند. امروز من کم داد زدم چون انرژی، فازتون بپره، جان ندارم دیگر هیچی نمانده.
در نظام تربیتی آموزشی ما به جای اینکه روی دانش کار بکنند باید رو علاقهها کار بکنند. ما فقط بچه را میکنیم یک انبوهی از اطلاعات. پدر و مادر باید اول روی علاقههایش کار بکنند. کی را دوست داشته باشد؟ چی را دوست داشته باشد؟ از چی بدش بیاید؟ از کی بدش بیاید؟ از بچگی و روی بچه کار که از شیطان بدش بیاید. بچه که خود را با نمک میکند، ای شیطون! چه چیز خوبی است. شیطونم! آره عزیزم! تو خیلی شیطونی! یکی از رفقای منبری خیلی باصفا، یک وقت بچهاش بامزه بود. لپش را کشیدم گفتم: «ای شیطون!». گفت: «عص شیعه امیرالمؤمنین شیطان نمیشه.» راست میگوید، دمش گرم، حالیش است. "لولو"! حالا بماند. بعضی از اینها را اصطلاحاً ترمینولوژی که میکنید، تاریخشناسی میکنیم. واژه را کالبدشکافی میکنیم. واژه را از یک جاهایی آمده. کوچه علی چپ! لولو! لولو از کجا آمده؟ علی چپ!
علی ماند و حوضش! حوضش چیست؟ حوض کوثر. کلمات دارد اثر منفی میگذارد روی بچه. نظام حب و بغضش را داریم ساختارش را میریزیم به هم. به اونی که باید علاقه داشته باشد ندارد. اونی که باید بدش بیاید نمیآید. بعد آقای عمر و عاص، اوه اوه، لعنت خدا علیه! آقا این معلم تربیتی پرورشی بودها! یعنی این اگر امکانات نبود یک دبیرستان میزد در کوفه و در شام و اینها، نیرو تربیت میکرد. امکانات نبود. س*** فکر بود، نابغه، مخ! اسم باباش هم نابغه بود.
امیرالمؤمنین در جنگ بدر باهاش تک و تنها شدند. شمشیر کشید. امیرالمؤمنین بزند. دید عمر عریان شد. حضرت نگاه را برگرداندند. فرار کرد. برگشت. معاویه بهش گفت: «تنها کسی که عورتش در عمرش نجاتش داده تو بودیها! بدبخت نکبت!» در تاریخ ذکر نشده کسی عورتش نجاتش بدهد.
کار تربیتی ببین. میرفت در روستاها گوسفند میخرید. میفرستاد. گوسفند میداد به بچهها. یک شب بازی میکردند. فرداش میآمد یک گروه دیگر را میفرستاد بروند گوسفندها را بگیرند. اینها، بچهها با گوسفندها رفیق شده بودند، با این بزغالهها بازی کرده بودند. یک تیم دیگر با این قیافههای خشمناک و انگار علی بن ابیطالب ما را فرستاده گفته بریم بزغاله بچهها را بگیریم. آقای بچهها متنفر میشدند از علی.
عرضه نداریم بچه متدین میکنیم: «میآریم بیرون برقص عمو ببینه». خوب است؟ کار فرهنگی. کار همراه. یکی بگیرم. امیرالمؤمنین داشت غوغا کرده بود. چه کار کنیم؟ دلال محبت بشی. جابر بن عبدالله انصاری اولین زائر قبر ابیعبدالله. کسی که شما در اربعین اینقدر یادش میکنی. کسی که پیرمردی بود نابینا بود. پیاده رفت زیارت امام حسین. پیرمرد بود. در خیابانها راه میرفت در مدینه. «اولادکم علی حب آل محمد»؛ بچههاتون را با حب علی تربیت کنید. بابا دمش گرم. یک کلمه از تربیت با حب. تربیت کن با حب، با محبت، با عشق. با عشق علی. یا علی. یا علی میگویند نرو شام میدهند؛ یا علی میگویند نرو چی میدهند. هول میدهد. این اسماء، این اذکار، این تو این فضاها فضای روضه، فضای قرآن، مسجد. عرضه نداریم بچه را که بیاوریم مسجد، یک خودکشی. بچهاش را آورده در مسجد. بچه دارد بازی میکند. یک می... بچه میگوید: «آقا التماس دعا!». عاقلی پیدا میشود میگوید: «آقا من درخت گردو را میخواهم بکارم تو حیاط مسجد». وصل میکنم برای بچهها. آقا این چه وقفی است؟ اعلام کنید در شهر. بگویید که این بچهها به بهانه گردو خوردن میآیند تو حیاط مسجد، صدای اذان بشود، نماز ببینند. یک شمعی از مخدَرَز خدا نصیبمان بکند. انشاءالله بلد باشیم چه کار بکنیم.
از معاویه قدیس ساخته بود. علی از امیرالمؤمنین عکس کشیدیم. یک شمشیر با شیر. بابا! خیلی باحالی. یک شمشیر دست این... میشود آخه سامورایی؟ مگر از عبادت علی است؟ یتیمنوازی علی، ضعیفنوازی علی. عرضه نداریم. بلد نیستی محبت جذب کنی. محبت بگذاری تو دلها. محبت خدا، محبت اهل بیت. خدا رحمت کند مرحوم حاج اسماعیل دولابی. ایشون این کاره بود. مینشستی نیم ساعت باهاش، داری عاشق میشوی. بعضی از ماها را میبینند واقعاً کفاره میدهند مردم. سبک زندگی مردم کی درست میشود؟ سبک زندگی ما کی درست میشود؟ وقتی محبت و غضب، محبت و بغضمان، محبت برود به سمت اولیای خدا، بغض برود به سمت دشمنان خدا. محبت خالی هم نه.
دیروز گفتم محبت خالی هم کار درست نمیکند. مردم کوفه امام حسین را دوست داشتند. مردم کوفه امیرالمؤمنین را دوست داشتند. مشکل این بود که از معاویه بیزار نبودند. از عبیدالله بن زیاد بیزار نبودند. از یزید بیزار نبودند. بغض کم است. بغضهجور نیست. ماها امام حسین را دوست داریم ولی خیلی با دشمن امام حسین مشکل نداریم. قبول داری؟ خیلی با دشمن امام حسین مشکل... امام حسین عشق است. بغض باید بدمان بیاید. اینی که امیرالمؤمنین در حکمت ۳۱ نهجالبلاغه میفرماید که: «الجهاد منها علی اربعه شعب». جهاد چهار تا پایه دارد. کل دین با جهاد مانده. با جهاد فارسی میگوییم جهاد. جهاد چهار تا ستون دارد. یکی از ستونهایش چیست؟ «شنعان الفاسقین». آدم از فاسقها بدش بیاید.
اینو بگم، عرض من تمام. از فاسق باید بدت بیاید. فاسق کیست؟ آقا فاسقی که صورتش را تراشیده؟ فاسق اونی که بیحجاب؟ نه خیر! اینها فاسق نیستند. فاسق کسی است که رشته ارتباطش را با خدا بریده. فاسق کسی است که هیچ راه ارتباطی بین خودش و خدا نگذاشته. فاسد کسی است که خودش را عبد خدا نمیداند، بنده نمیداند. فاسد کسی است که روبروی خدا قلدری میکند. قلدری فرق میکند با گناه. هر گناهکاری قلدر نیست. قاطی نکن. تازه ممکنه قلدر باشد کار خوب هم بکند. آدم قلدر داریم انفاق هم میکند، یتیمخانه دارد. آدم هم داریم گناهکار ولی قلدر نیستیم. سرشکسته شبهای قدر که میشود میآید یک گوشه مینشیند زار زار گریه میکند. ولی فردا روز از نو روزی از نو. یعنی صبح که بیدار میشود دوباره همان برنامه. گریه، تلگرام بودی که، شمارههایی هم که در گوشیت بود همانهاست. تماسها هم که همانهاست. قرارها هم که همانهاست. پاتوقها هم که همانهاست. بیست و یکم گریه کرد، بیست و دوم رفت یک قرار ملاقات داد. بیست و سوم دوباره آمده احیا. «مذبذبین بین ذالک». لا اله الا الله! این وسط گیر است. نباید باشد. محبت دارد، محبتش کم است. بغض دارد، بغضش کم است.
قیمت تقویت کرد؟ ولی کسی اصلاً محبت امیرالمؤمنین ندارد. خدا محبت اولیای خدا. بدش میآید اسم اینها میآید کهیر میزند. من دیدم این جور آدمها را. حالم بد میشود صدای قرآن میشنوم، حالم بد میشود. این دشمن خداست. از این آدم باید بدت بیاید. «و لو کان آباءکم». هر که میخواهد باشد، باشد. از این آدم باید بدت بیاید. وگرنه ولایت خدا نداری. ولایت امیرالمؤمنین نداری. «لا تحادون من یحاد الله». کسی که من «حادالله»، کسی که با خدا دشمن است، یکی برود با این رفیق بشود. این دیگر مؤمن با کیها میپری؟ چیز نیست ولی مؤمن نیستها. نه مؤمن نیست یعنی چی؟ یعنی کلاً اسم اهل بیت. آدم داریم توهین میکند رسماً به اهل بیت. این همه جوکهایی که در تلگرام برای اهل بیت میسازند، همشیره ابوی بنده که نمیسازد که! چقدر تمسخر امام زمان میکنند در این لطیفهها. میبینی فاسد است این. نباید ازش خوشت بیاید. سبک زندگی، از فاسق. فاسق پس به معنای گناهکار نیست. فاسد کسی است که رشته را بریده. علاقه ندارد. بدش میآید. رسماً بدش میآید. من علی و امام حسین و اینها را با اینها حال نمیکنم. هر کار میکنم که اینها خیلی وقتها مشکل برمیگردد به نطفه، به جاهای دیگر.
هر وقت محبت ما اهل بیت را در خودت احساس کردی، برای کی دعا کن؟ برای مادرت. مادر سالم بوده، مادر خوب بوده. حب امیرالمؤمنین اصل اساس دین است. اساس ندارد. کسی اثر، از جهل، بیخبری بهش آدم توضیح میدهد. حرف میزند. نمیرود تو کتش. ولش کرد. میخواهد شیعه باشد، اصطلاحاً از ننه بابای شیعه باشد. از ننه بابای وهابی باشد. از هر جا باشد، مورد بشیم. بردیم مشهد زیارت امام رضا. وایساده گنبد را نگاه کرده، تشبیه چی دیگر کرده؟ توهین کرده به امام رضا و به اهل بیت. لبخند به روی این زد. این دیگر اگر راهی داری جذبش کنی جذبش کن. ولی رفتی سمتش دیدی نه این اصلاً این تو فضا نیست. ولش کن! غریق را وقتی یکی دارد غرق میشود، شما بلدید دیگر. خوب میدانی وقتی یکی دارد غرق میشود، میروند با چوب میزنند تو سرش بیهوش بشود میکشند میآورندش. حالا ما رفتیم نتوانستیم بزنیم تو سرش. رفتیم جلو. میدانی که اینجا طرف آنی که میرود برای نجات غرق میشود. خبر دارید دیگر؟ چرا؟ چون که دارد غرق میشود، میافتد آویزونت میشود. حالا دیگر خودت هم دست و پا نمیتوانی بزنی. میتوانی نجات بدهی بکشش. نمیتوانی نرو. غرقت میکند. فاصله. گروه تلگرامی زدیم با یک مشت از این اراذل. خب اثر دارد؟ نه. دور همیم فعلاً پیام میدهیم. مساله روز.
زندگی، از فاسق و بدت بیاید. کم کم حب اهل بیت دارد کم نور و کمسو میشود. کم کم میگیردت. امیرالمؤمنین فرمود: «زبیر از ما اهل بیت بود تا وقتی که پسرش عبدالله بزرگ شد». عبدالله قلتاق بود. این هم عبدالله را دوست داشت. کم کم از ما اهل بیت فاصله گرفت. زبیری که سینهچاک امیرالمؤمنین بود، شمشیر کشید رو امیرالمؤمنین. علاقه به یک فاسق آدم را این جوری میکند. خدا عاقبتمان را به خیر کند. امیرالمؤمنین انشاءالله نظر کند، عنایت کند. روز شهادت امیرالمؤمنین. عرضم، عرض مختصر. امیرالمؤمنین. آقا! خدایا علی داشت.
خدا رحمت کند مرحوم آیتالله کوهستانی. چند تا جمله معروف ازش هست که توی این منزل ایشون در شهر کوهستان دور تا دور خونه گذاشتند. یکیش این است: «خدا یک علی داشت، آن را هم الحمدلله امام ما، یکی در این عالم. این یک علی هم امروز از ما گرفتند». امروز صدای مناجات امیرالمؤمنین از نخلستان قطع شد. صدای قرآن خواندنش، صدای نمازش، صدای اذانش. آن لرزش بدن امیرالمؤمنین در نماز. امشب دیگر ایتام کوفه، فقرا کوفه گرسنه میخوابیدند. امشب دیگر خبری نیست از آن آقایی که بیاید پشت در خانهها چیزی بگذارد و برود. لا اله الا الله.
در روایت فرمود: «زمین و زمان گریه کرد در شهادت امیرالمؤمنین». فراق امیرالمؤمنین برای عالم سخت است. مثل امشب وقتی تابوت امیرالمؤمنین را دوش گرفتند، حسن و حسین از شهر خارج شدند. رفتند نخلستان. از بین نخلستان عبور میکردند. نخلستان که مانوس با صدای مناجات امیرالمؤمنین. در روایت فرمود: «به هر درختی که رسید این تابوت امیرالمؤمنین، درخت خم شد، ضجه کرد، گریه کرد، ابراز علاقه کرد.» فراق امیرالمؤمنین. لا اله الا الله.
عرض روضه من هم یک خط، عرض من تمام. امام حسن و امام حسین بدن مبارک را دفن کردند. این مصیبت بر زینب کبری سنگین است، سخت است. ولی هر چی از دلش گرم است به حسن. این دوتا آقا، این دوتا آقازاده کنار زینبند. پشت زینبند. مثل کوه، شوکت و هیبت زینب آسیب نمیبیند. لا اله الا الله. ولی یک وقتی میآید کربلا. نگاهی به اطراف میکند. هر چی نگاه میکند مرد محرمی نمیبیند. دور تا دور نامحرم گرفته. یک مشت حرامی دشمن حربی. دور مرکز زینب کبری که به اسیری ببرند زینب کبری را.
*علی لعنتالله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون*.
خدایا عاقبت ما را ختم به خیر بفرما. محبت امیرالمؤمنین روز به روز در دل ما افزایش عنایت بفرما. بغض دشمنان روز به روز افزون بفرما. خدایا دشمنان امیرالمؤمنین اگر قابل هدایت نیستند، نیست و نابود بفرما. دوستان امیرالمؤمنین را در جای جای عالم مؤید و منصور بدار. الحمدلله رب العالمین و صلیالله سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه هشتم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه نهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه دهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه یازدهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه دوازدهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه چهاردهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه پانزدهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه شانزدهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه هفدهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه هجدهم
سبک زندگی از منظر المیزان
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه اول
سبک زندگی از منظر المیزان
در حال بارگذاری نظرات...