سبک زندگی از منظر المیزان

جلسه چهاردهم

00:47:30
57

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم‌الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب‌العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل‌الله الطیبین الطاهرین و لعنت‌الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. ربّ اشرح لی صدری و یسر لی امری، و احلل عقدةً من لسانی یفقهوا قولی.»

عرض کردیم که زندگی مؤمنانه بر مبنای ولایت است و ولایت بر مبنای حبّ و بغض. ما بحث سبک زندگی را خیلی در فروعاتش نرفتیم. در فروعات، جلساتی در مشهد داشتیم و مباحثی را مطرح کردیم. حالا اگر خدا توفیق بدهد، کم‌کم بتوانیم این فایل‌ها را هم بدهیم دوستان بارگذاری کنند روی این کانالمان که در تلگرام داریم. حالا کسی اگر خواست، کارش افتاد، لازم شد گوش بدهد، شاید بد نباشد. ما در جلسات مشهد، ۱۰ جلسه آداب مسافرت را بحث کردیم. خدمت شما عرض کنم که ۱۸ جلسه، اگر اشتباه نکنم، درباره صله رحم بحث کردیم. دیگر، ۱۰ جلسه آداب میهمانی را بحث کردیم، یا ۱۸ جلسه آداب میهمانی و ۱۳ جلسه صله رحم را، یا ۱۵ جلسه. نمی‌دانم، آداب سفر، صله رحم و میهمانی. فکر کنم بحث همسایه‌داری را هم گفتیم، یادم نیست. در آنجا، مباحث سبک زندگی را با جزئیات، یعنی سفر شما می‌خواهی بروی، می‌خواهی کجا بروی، در مسیر با چه سرعتی حرکت کنی؟ گفتیم با چه سرعتی حرکت کنید در سفر. روایات ما گفته چند دقیقه یک‌بار شما بزن کنار، استراحت کن. این‌ها را آنجا بحث کردیم.

بحث سبک زندگی که اینجا داشتیم، بحث‌های جزئی نبود. ما وارد جزئیات نشدیم. مبانی را کار کردیم، کلیات را گفتیم و خصوصاً مبانی اسلامی. نقطه تفاوت ما با فرهنگ غرب، با فرهنگ‌های دیگر، با فرهنگ‌های وارداتی. مبدأ را داریم بحث می‌کنیم. وارد جزئیات نشدیم. جزئیات هم ما می‌گوییم مسواک بزن، آن‌ها هم می‌گویند مسواک بزن. جلسات اول در مورد این‌ها بحث کردیم. وقتی می‌گوییم مسواک بزن، این تهش می‌شود سه هیچ به نفع قلب برقی. مشکلت خیلی در مسواک زدن نیست، مشکلت تو چیز دیگری است. مشکل کجاست؟ مشکل فرهنگی. ما اصل کار کجاست؟ اصلِ اصلِ اصلِ مشکل در کمبود ایمان است. کمبود ایمان. گیرمان اینجاست. آن‌ور آقا با زور، با تشویق، با تنبیه، با جریمه درستت می‌کنند. درستت می‌کنند. دست از تو خطا بکنی، پدر جد هشتادمت را می‌آورند جلو چشمت. به اسم پلیس، آدم تربیت می‌کنند، پلیس. آقا آدم درمی‌آید. تو جرئت داری هشتاد تا، با هشتاد و پنج تا برو؟ پدرت را درمی‌آورند. اجازه صحبت نکنیم تو غرب چه خبر است؟ جوان ما ایران چه خبر است؟ خداوکیلی شما بروید سینمای ایران را نگاه کنید، می‌فهمید ایران چه خبر است؟ کجا افتاده؟ از کجا آمدند؟ با باربی، با موجود باربی. نیست تو اروپا. دورهمی این سایزی، این مدلی، انقدر خوش‌تیپ، ظریف و نحیف و شکم گنده است تو خیابان راه می‌رود. باربی به ما نشان می‌داد. آنجلینا جولی این‌ها. این‌ها کجا هستند پس؟

"الیسا و داماد برکات". بازیگران ما باز هم خیلی تفاوت دارند چون بازیگران واقعی‌ترند. مسئله عمل جراحیشان کمتر است. جراحی نمی‌کنند. می‌شناسند که زشت است دیگر. کیم و این‌ها، مثلاً همین بعضی از این‌ها، کیم و بستنی عروسکی و این‌ها ۲۰۰ تومان. ولی جراحی ۳۰۰ تا عمل جراحی می‌کنند. خلاصه، تقصیراتمان بگذرد. ماه رمضان نشستیم، بعد نماز. یک دنیای غیر واقعی. وای خدایا، می‌شود من بروم آمریکا؟ چطور خوبی؟ شما شما را نگاه می‌کنند، می‌گویند اینجا چه جایی است؟ شما یک همچین جایی دارید؟ اروپا. دیگر بنده نگویم کدام یک از اقوام نزدیک من، مثلاً از کدام یک از کشورهای اروپایی که متولد آنجا بوده، کلاً آنجایی بوده، آمده بود اینجا. چه چیزها می‌گفت. دیگر حالا این دیگر واقعاً دیگر بد است دیگر. این‌ها دیگر برای من واقعاً بد است. می‌خواهم خلاصه مشکل ما را ببین. پلیس یک چیزی دارد به اسم رسانه. با رسانه گول می‌زنند. تشویق نظام، تشویقشان با رسانه است. نظام، تنبیهش با پلیس، با جریمه‌های سنگین. آقا جریمه می‌کنند در حد کشت. در بعضی کشورها، پشت فرمان مثلاً پلیس وقتی بهت می‌گوید توقف کن، خیلی عجیب است. پلیس وقتی می‌آید، شما قبل از اینکه پلیس بهت بگوید، حق نداری دولا بشوی بروی واسه مدارکت را دربیاوری. یعنی وقتی بهت گفت توقف کن، توقف می‌کنی، چراغ‌ها را خاموش می‌کنی، بعد وایمیستی. پلیس با کلت به دست می‌آید بغل ماشین. پا بشوی بروی مدارک ببری، تو ماشین می‌نشینی. دولا بشوی مدارکت را بخواهی دربیاوری، با تیر می‌زننت. چرا؟ به احتمال دارد که شما دولا بشوی، داری کلت را در می‌آوری. چون آنجا اسلحه آزاد است. تو مغازه‌ها شما می‌روی هرچه خواستی می‌خری. برای همین، پلیس که می‌آید بالای سرت، شما هیچ حرکتی نمی‌کنی. دستت را دست به سینه یا هرچه، می‌نشینی پشت فرمان، چراغ‌ها خاموش. پلیس که آمد جلو، چشم پلیس، تازه با آن کلتش که آماده است، خم می‌شوی، مدارک در می‌آوری، تحویل می‌دهی. یک جریمه‌های سنگین کمرشکن، حقوق یک سالت را مثلاً باید بدهی. بعد تازه باز هم آن کف کار است. ماشین را می‌خوابانند، گواهینامه را باطل می‌کنند. یک جوری که دیگر تا آخر عمر نتوانی پشت فرمان بشینی. یک‌خورده سرعت زیادشد، رفت. راهنما نزد، پیچید. بله، می‌شود آدم تربیت کرد. این الان آدم به نظرشان خوب است، آقا این‌جوری مملکت خودمان این کار را بکنیم خوب است؟ همچین ترافیکمان درست می‌شود. آقا، آقا دوست دارد. یک کلت بیاورید من بهش بگویم چه مدلی است؟ از این چیزهاست که ترقه دارد. می‌زنی دود بلند می‌شود.

نظام، ببین ما می‌خواهیم چه جور زندگی کنیم؟ ما می‌خواهیم با کرامت زندگی کنیم. ما می‌خواهیم انسان باشیم و زندگی کنیم. ما نمی‌خواهیم حیوان باشیم و زندگی کنیم. می‌شود شما همه را بره فرض کنید، ببعی فرض کنید. بعد ببعی را جمع بکن. شلاق دستت می‌گیری؟ انسان در حد ببعی؟ الان تو خیلی از کشورهای دنیا این‌جوری است. گوسفند می‌شود. آدم اول تا سطح گوسفند می‌آورند پایین. بعد می‌گویند که یک کتابی نوشته، "این آیه نامه، لطفاً گوسفند نباشید." یکی از کتاب‌های پرفروش ایران، اول که چاپ شد، با بچه‌های دانشگاه نمایشگاه کتاب را بار می‌کردیم. دو تا بودند. "لطفاً گوسفند نباشید." خیلی شیک می‌رفت می‌آمد. "لطفاً گوسفند باشید؛ وگرنه ما نمی‌توانیم زندگی کنیم." نظام صهیونیستی این شکلی است. شما گوسفند نباشی که صهیونیست‌ها نمی‌توانند زندگی کنند. صهیونیست‌ها فرصتی که پیدا می‌کنند، مجال زندگیشان این است که انسان‌ها گوسفند بشوند تا صهیونیست‌ها بتوانند. یا خودت با دست خودت می‌آیی حقت را می‌دهی، یا سرت را مثل گوسفند می‌بریم تا حقت را بدهی. این‌جوری است. نظام عالم این شکلی است. سبک زندگی این است. خودت با اختیار خودت گوسفندی یا به زور گوسفندت کنم؟ عزیزم، قربان شکلت بروم، خوشگل من، خودت گوسفند می‌شوی یا من گوسفندت کنم؟

اداره کردن. ببخشید، شما که می‌گویی زور نگو، قانون، جریمه‌های سنگین، فلان، کرامت انسانی باید حفظ بشود. ایمان با تقوا. حرف ما این است. آقا، مگر می‌شود آخه؟ بله، خب نمی‌شود دیگر. امیرالمؤمنین تنها می‌شو د. مشکل اینجاست. می‌گوید مردم مؤمن بشوید. نمی‌شود آقا. تنها جام درست نمی‌شود. می‌دانم شما را جز شمشیر آدم نمی‌کند. شمشیر بالای سرتان آب باشد، مثل گوسفند می‌آیید تو میدان جنگ، می‌جنگید. ببین معاویه چه جور آدم‌هایی را برمی‌دارد تو میدان. می‌گوید عزیزان من، خودتان گوسفندید یا به زور گوسفندتان کنم؟ خودت می‌روی بجنگی یا به زور ببرم؟

آدم می‌آرد. چقدر آدم، کشون، جنگ با امام حسین. امام حسین چه کار می‌کند؟ قربانش بروم. تو نظام، ببین کار سخت است یا آسان؟ عبیدالله بن زیاد می‌آید مثل برگی که جلو ببعی می‌گیرند. سکه طلا را می‌آورد، می‌گیرد جلو مردم کوفه. این‌جوری می‌زنند. دیرین دیرین صدا می‌کند. می‌گوید: "ببین اگر بروید، از این‌ها بهتان می‌دهم. نروید سر دارالعماره، عزیزان من، خوشگل‌های من، دوست ندارید سرتان را که این‌جور آویزان کنم؟" آدم راه‌اندازی می‌کند. سی هزار نفر. امام حسین چه کار می‌کند؟ سخنرانی. عبیدالله بن زیاد را نگاه کن. امام حسین می‌آید بالا منبر می‌رود منطقه مثل زباله یا زباله، تقریباً هزار نفر شاید دنبال امام حسین راه‌افتادند از مناطق مختلف آمدند. امام حسین سخنرانی کرد، جمعیت رفتند. مال اینجاست. قاطی نکن. امام حسین شب عاشورا، دیگر محرم نیست. مفصل توضیح داده بودم. امام حسین شب عاشورا سخنرانی کرد، ولی کسی پا نشد برود. یک جایی دیگر بود. همه پا شدند رفتند. آن مال منطقه زباله یا زباله بود. خبر رسید مسلم شهید شده است. حالا سخنرانی امام حسین، آقا جیبش هم پر است، حسابی. انقدر باغ تو مدینه دارد، انقدر پول دارد، سهم امام دارد. "آنجلین گیاه می‌تواند بکند." سخنرانی. ببین، تو را خدا پاشو. رفت بالای منبر. "مَن کانَ مُتَوَطِّنًا إلَی لِقاءِ اللّهِ فَلْیَرْحَلْ مَعَنا." هرکی آماده است خون بدهد، کشته بشود، شهید. سخنرانی. مردم با شور و شعف فرار می‌کردند. این‌ها عباهایشان به هم گیر می‌کرد. ۸۰ نفر پای کار مانده. ۸۰ تا تا کربلا. بعضی‌هایشان آمدند رفتند. یک کاری انجام بدهند، رفتند گیر کردند. مثل ماه بن عدی حرف زدن. قربانت بشوم. ایمان به آخرت دارید؟ بسم‌الله. آقا، زور؟ یک‌خورده؟ بگو زور؟

اگر می‌خواستیم بگوییم که امیرالمؤمنین زور نداشت؟ خدا بیامرزد پدر رضاشاه را. آقای مملکت را می‌چرخاند. دیدی از پهنای شکم نشسته، لم داده کنج خونش. رضاشاه خوب بود. بابا! نان گران شد، نانوا را انداخت تو تنور. شنیدید یا نه؟ انقلاب... رضاشاه؟ نادرشاه افشار خوب بود. آمد پیش نادرشاه افشار. پیرزنه گفتش که این سرباز تو ماست مرا خورده. نادرشاه افشار بهش گفت که ماست این را خوردی؟ گفت نه آقا جان. گفت شکمش را پاره کنیم. ماست این‌جوری خوب است. خیلی، خیلی عذر می‌خواهم، خیلی، خیلی عذر می‌خواهم. خیلی دوست دارد یکی با شلاقش گوسفند. این‌جوری است دیگر. شلاق می‌خواهد. همه هی نازش کنند. نوازش کند. امیرالمؤمنین فرمود: "می‌دانم دردتان چیست. شمشیر بالای سرتان باشد، راه می‌افتم." من با شمشیر نمی‌زنم به خاطر خدا. پسر خلیفه دوم با امیرالمؤمنین بیعت نکرد. خبر دارید یا نه؟ وقتی که خلیفه اول... خلیفه اول ... خلیفه دوم. این‌ها خلیفه اول وقتی به زور خلیفه کردند، ماجرایش را خبر دارید دیگر. روضه نمی‌خواهم باز کنم. یاد گرفتن از امیرالمؤمنین. خبر دارید دیگر. پشت در خانه آمدند، آتش زدند، هتک حرمت حضرت زهرا کردند. دست امیرالمؤمنین با طناب، بدون عمامه تو کوچه چرخاندند، بردند تو مسجد. شمشیر گذاشتند رو فرق سرش. دست حضرت را آوردند. تازه حضرت بیعت نکرد. از دست با طناب، دست را این‌جوری مالیدند به دست ابوبکر. بیعت نکردند. از امیرالمؤمنین این‌جور بیعت گرفتند. حالا مردم جمع شدند. علی را رأی دادند. پسر خلیفه دوم، عبدالله بن عمر. تاریخ دارم برایت می‌گویم. به عبدالله بن عمر بیعت نکرد. با امیرالمؤمنین غذا چه کار کردند؟ بهش فرمودند که عبدالله، بابات اگر کسی باهاش بیعت نمی‌کرد چه کار می‌کرد؟ گفت: "آقا، اعدام. آزادی، فقط علیه حکومت فعالیت." کرامت. خداوکیلی واقعاً مملکت چرخاندن این شکلی می‌شود؟ رفقا، آقایان، می‌شود؟ می‌شود.

یک راه دارد. چیست؟ همه آدم بشوند. حالا خدا چه کار کرده؟ حجت آخر را غایب کرده. گفته کی می‌فرستم؟ وقتی همه آدم بشوند. شمشیر بزند، به زور کله این را بزند، کله آن را بزند، همه را بزند با چوب و چماق. امام زمان نمی‌خواهد برای جامعه گوسفندان تشریف بیاورند، ظهور کنند. عالم چیست؟ بشریت. بشریت. منجی عالم گوسفندی که نیستش که. جامعه با ایمان درست می‌شود. آدم باید... من یک وقتی رویانیان قبل از اینکه به پرسپولیس تشریف بیاورند، خیلی سال پیش کجا بود؟ توی راهنمایی رانندگی بودم. یادتان است؟ سردار بود آن موقع. پورشه و این‌ها نمی‌دادند فوتبالیست‌ها. سیم‌کارت سوخت می‌دادند به مردم. جریمه‌ها را بردی بالا. خاصیت هم آره، بالاخره بی‌تأثیر نبود. گفتم خاصیت. مردم ترسو بار آوردی. رانندگی‌یم افتضاح. تعارف که نداریم که. شکار لحظه‌هاست. یعنی الان جلویت خالی شده از سه جهت. هرچه زودتر توانست، برود توی این بزرگراه امام علی تهران. من یک وقت‌هایی صحنه‌هایی می‌بینم، بخندم، گریه کنم. آمبولانس می‌آید. یکی از راه‌ درروهای تهران، بزرگراه امام علی. سر و ته تهران را به هم دوخته. خیلی کار، گره‌ها را باز کرده. بعد آمبولانس هرجا می‌خواهد برود، از این بزرگراه امام علی می‌رود. تیک ترافیک ۷ بعد از ظهر، قفل ماشین. بعد آمبولانس می‌آید. آژیر می‌کشد. ماشین‌ها می‌روند کنار. دیدید دیگر؟ با چه مصیبتی باید ماشین‌ها را بدهی کنار. کنار. این دارد می‌میرد. آمبولانس دارد با سرعت می‌رود. ۵۰ تا ماشینی هم دنبالش با سرعت می‌رود. ماشین فرزی است دیگر. سریع هم ترمز می‌کند.

این راننده یک نگاهی که آمبولانس که آسیب نمی‌بیند؟ ماشین، بقیه کشورها بگویم ما بدبختیم، توسری‌خوریم، جهان سومی‌ایم. نه، ولی خب بالاخره فرهنگ رانندگی آن پایین است، تعارف نداریم. یعنی اگر جریمه، همین جریمه‌ها نباشد، با سرعت ۱۲۰ تا تو این جاده هراز، بعضی با ۵۰۰ تا هم می‌روند. هیچ خجالتی هم نمی‌کشد. لایی هم می‌کشد. از تو تونل لایی می‌کشد. روبرو دارد ماشین می‌آید. اشتیاق شهادت دارند. اصلاً درد تیم ملی؟ با ایمان آخه. مگر می‌شود؟ چه بگوییم؟ از خدا بترس. لا. عینکش. "اتق الله." بلالایی شهادت گذشته رفقا. شما مثل اینکه یک‌خورده سرتان به تنتان می‌ارزد. ظاهراً شما طرحتان چیست؟ آقا، چه کار کنیم ما؟ مملکت را می‌گوییم آقا، جریمه سنگین که نکن، تو سرم نزن. خب، حالا با خودمان شروع کنیم. آنی که دارد لایی می‌کشد ۵۰۰ تا جاده هراز را ببینید. نظام تنبیه لازم است. شما وقتی کسی روزه‌خوری می‌کند، دین نمی‌گوید برو به او بگو از خدا بترس. برای بار دوم، عروس خانم، وکیلم. از خدا بترس. این حرف‌ها نیست.

کسی روزه‌خوری علنی می‌کند. مریض است. نمی‌دانم، دیابت دارد، کوفت دارد، زهرمار دارد. هرکی یک مشکلی دارد. تو خیابان می‌خورد. یکی زخم معده دارد و کلاس روزه برایشان مشکل ندارد. یعنی پیتزا می‌خورد با نوشابه. فقط روزه برای زخم معده‌اش مشکل دارد. سیگار می‌کشد، سیگار رو سیگار. دیابت است. بنده خدا حالش بد است. روزه نمی‌تواند. فقط سیگار. دکتر، خیلی ضرر دارد. روز شهادت امیرالمؤمنین علم با پیراهن مشکی علم بگیر. یا علی، خیلی تو باحالی. روز شهادت امیرالمؤمنین. شهادت امیرالمؤمنین، امام حسن، امام حسین. ناهار چی دادم؟ مخفیانه. ملت تعطیل. آخه وقتی کسی روزه‌خوری علنی کرد، عزیزم، باریک‌الله، نازی. شما خیلی پسر خوبی هستی. دیگر از این کارها نکن. مریض هستی؟ خوبی؟ مسافری؟ دفعه اول چند ضربه شلاق دارد. دوباره اگر بعد شلاق، من بعضی مسائل را نمی‌توانم بگویم. بگویم دفعه دوم شلاق بیشتر می‌شود. دفعه سوم اعدام. روزه‌خواری علنی کرد، دفعه اول شلاق خورد. دوباره دیدندش، دوباره شلاق بیشتر. دوباره دیدندش، اعدام. بله، پرونده کل ماجرا درست شد. پلیس مخفی و این حرف‌ها. ولی نظام... بحث خوبی را مطرح کردی. تو دانشگاه فردوسی در مورد این بحث می‌کردیم با دوستان دانشجو. نظام مدیریت و پیشگیری اسلام. امر به معروف و نهی از منکر. می‌گوید خودتان هوای همدیگر را داشته باشید. نگذار کار به زور بکشد. دقیقاً برعکس نظام غربی می‌گوید خودت کار نداشته باش. بگذار من با زور درستش می‌کنم. پلیس ۹۱۱ می‌برد، می‌آورد. می‌برد، می‌شورد، می‌آورد. بهترین دیوارها دیدم. پلیس می‌برد، می‌زند یا می‌برد و می‌کشد. می‌آورد. طلاست. تربیتش می‌کنند تو زندان. دستگاه‌های خاصی دارند. دستگاه تربیت‌کننده است. جامعه پیش می‌رود. همه درست می‌شوند. عارف با تسبیح دست می‌گیرند. کنج. امیرالمؤمنین استفاده می‌کرد. روش امیرالمؤمنین نبود. روش امیرالمؤمنین "کُلُّکُمْ راعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ." ببین، سبک زندگی این‌هاست. نکات کلیدی که دارم عرض می‌کنم. حالا زیاد گفتیم و خندیدیم امروز ولی حرف‌های مهمی زدیم. ما چه جور باید اداره بکنیم؟ بله، آمدند یک طرحی راه‌اندازی کردند. طرح نظارت. بچه‌ها، ننه باباها. بابا، خیلی تو باحالی. بابا با سرعت می‌رود، بچه می‌زند. بابا، بابا، خیلی بد است.

یک شعبه طرحی را بندازی. دیدی مردم چه جور به هم کد می‌دهند؟ پلیس تو جاده‌ها. جلوتر پلیس است. بابا، کد بدهید. برای اینکه همین اگر حل بشود، همین چراغ دادن را ما بلد باشیم بیاوریم به سمت جرم، نه به سمت فرار از قانون. وقتی کسی دارد خطا می‌کند، ۱۰ نفر بهش نور بالا بدهند و دست برمی‌دارد. خجالت می‌کشد. آقا، خیلی مهم است اینی که دارم می‌گویم. وقتی یک خانم با پوشش بد آمد تو خیابان، ۱۰ نفر بهش گفتند، احساس می‌کند دیگر بین مردم اهمیت ندارد، ارزش ندارد. آها! نفر اول وقتی یک نفر می‌خواهی دعوا کنی. چون یک نفر است. ۷۰۰۰ نفر، برید بریزید تو خیابان. اگر می‌خواهی بریزی تو خیابان، چرا می‌گویی خدا خیرت بدهد؟ ۷۰۰۰ نفر را مخفیانه بیاورم. اسمش پلیس مخفی است. بعد عکس انداختن، همه را یک جا جمع کردن و اعلام هم می‌کنند از فردا ان‌شاءالله ۷۰۰۰ تا پلیس مخفی در سرتاسر کشور. مخفی، یعنی کسی نباید بفهمد. مردم با این‌ها مشکل دارند. گفته بود طرف با زنش، با زن بدحجابش توی خیابان بوده. تو تهران، تو بازار تهران. آقایی می‌آید به این مرد، شوهر این زنه. آقا ببخشید، می‌شود یک چیزی عرض بکنم؟ یک اجازه‌ای می‌توانم بگیرم؟ به خانمتان نگاه کنم؟ چی می‌گویی؟ فلان فلان‌شده. یقه را گرفت. آمد بزند. گفت: "وایسا، خجالت بکش." آن مرد، بعضی‌ها واردند. امروز، دیروز، هنوز امروزمان است دیگر. چون نخوابیدیم، امروزمان است. رفقا، خیلی خوشم آمد. خیلی خوشم آمد. رفته بودیم قبرستان معتمدی. یک زن بدحجاب افتضاح. این دو قدمی من داشت راه می‌رفت. بلند بلند در قالب سوال حرف می‌زنی. خیلی بد برخورد می‌کنند. فحش می‌دهند. زنی سوالی که داشت استخدام. بله، خیلی بعضی‌ها یعنی دیگر واقعاً حیا را قورت داده‌اند. بعضی‌هایشان. نمی‌دانی بهش بگویی حکمش چیست؟ خاصی ندارد. "سوءتعبیر". حرفه‌ای برخورد می‌کنی. خیلی خوشم آمد. ظرافت می‌خواهم از این واردین. طرف رفته بود به زنه گفته بود که یک مرد... مرد. اصلاً از این رنگ رژ لبت خوشم نیامد. مگر تو به خاطر من رژ لب نزدی؟ اثر دارد. هنرمندانه باشد. نهی از منکر بر دل مردم بجوشد. مردم به همدیگر نظارت کنند. شما وقتی تو رفیقت، آقا جان، به قرآن قسم حرف اثر دارد. به خدا قسم حرف اثر دارد. من بارها به رفقا گفتم هر وقت گیری، اشکالی، چیزی از صدا و سیما می‌بینی، گله کردم، گفتم چرا کسی انتقاد به من دارد، می‌رود به یکی دیگر می‌گوید که آن به یکی دیگر. قبول می‌کنم. والله پسر خوبی هستم.

دیگر بد نیستم. کسی می‌گوید یا استدلال می‌آورم. تازه باز هم می‌گویم حق با شماست، راست می‌گوید. من سعی می‌کنم اصلاح کنم. صدا و سیما گاهی با یک پیامک، یک برنامه تعطیل می‌شود. یک پیامک... یک وقتی رو آنتن رادیو بودیم، یک نکته من گفتم ماه رمضان. یک کلمه. شاید بهتر بود یک جور دیگر می‌گفتم. سریع پیامک آمد. تو آنتراک وسطش بودیم. گپ می‌زدیم و این‌ها. سریع پیامک را بچه‌ها از رژی آوردند، دادند، گذاشتند رو میز. تا خواند، گفت: "حاج آقا، الان آمدیم رو لاین بعد اصلاح کنیم. خداحافظ شما. یا علی." انتقاد نداری؟ به صدا و سیما بگو. پیامک بده. تعطیل می‌کند. داغون. مهمان داغون مادلینگ برداشته آورده تو برنامه ظهر ماه رمضون. خجالت بکش. کی بشه؟ آوردی آنتن صدا و سیما؟ ماه عسل عسل است. انتقاد کنید. با ادب. با احترام. با ظرافت. هنرمندانه حرف بزنید. از همدیگر انتقاد کنید. با ادب. نه رک. نه بی‌پروا. نه بی‌ادب. مرده مگر بیاید به خودم بگوید؟ انتقاد که همان است. به گوش من هم که رسیده. این‌جوری الان دارد می‌رود جهنم با غیبت. تازه بخشیده بشود. آخرین کسی که می‌رود بهشت، بخشیده نشود. اولین کسی که می‌رود جهنم، من حلالش بکنم. آخرین کسی که می‌رود بهشت. قیمت این‌جوری است دیگر. می‌آید وقتی به خودم می‌گوید، می‌شود نهی از منکر. تفاوت این دوتا چقدر است؟ دست من را بکشد کنار. با احترام. "حاج آقا شنیدم یک نکته‌ای را این‌جوری گفتید. به نظرتان؟" آقا من اشتباه کردم، ببخشید. نهی از منکرش هم که درست شد. امیرالمؤمنین فرمود: "تمام خوبی‌ها در برابر امر به معروف و نهی از منکر، مثل یک تف دهان در برابر دریا."

نهی از منکری که زندگی را درست می‌کند. سبک زندگی درست می‌شود. بعضی‌ها خیلی باحال‌اند. پسر و دختر باهم اختلاف پیدا کردند. می‌آیند به بزرگتر می‌گویند طلاقش بده. بابا، بابا آدمی را مشورت می‌دهند. امر به معروف می‌کنند. نهی از منکر می‌کنند. یک‌طرفه قضاوت نمی‌کنند. دو طرف را می‌کشند کنار. حرف این را می‌شنوند. حرف آن را می‌شنوند. از آن طرف آدم‌های اصطلاح قرآن، "حَکَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَمًا مِنْ أَهْلِهَا." از آن طرف حکم می‌آید. فامیل‌های آن می‌آیند. افرادی که قبول دارد، می‌آید. از این طرف افرادی... یکی رفته بود. یکی از دوستان شهرستانه. گفتم فلانی رفت طلاق گرفت. کی؟ گفتم صبح تصمیم گرفتم. رفتم ظهر ثبت کردن. سه ساعت. توافقی سه ساعت طول می‌کشد. توافقی بلد باشد. همین دعوا که شد، پرت کرد. سه ساعت دیگر کلاً جدا. قرآن آمده این همه مانع گذاشته. هی سنگ گذاشته. ما خیلی وارد آن قدیم‌ها بوده. الان دیگر کار راحت شده. حاج آقا، طلاق سخت نگیر. چقدر خدا مانع گذاشته؟ حامله باشد نمی‌شود. اگر تو آن ماه رابطه بوده، نمی‌شود. باید شاهد باشد. باید صیغه را بخواند. اعلام بکند. او زن تو ایام خاصش نباشد. چقدر گیر می‌دهی تو؟ بعد تازه مرحله اول حکم بیاید، بعد او چه بشود؟ این‌جوری خدا نخواسته است.

نهی از منکر. یکی دارد کج می‌رود، بقیه موظفند. آقا، با زنت درست برخورد. ما نمی‌گوییم به هم مسئولیم، رفقا، عزیزان. ما در گناهی که بقیه انجام می‌دهند. گناه فقط بی‌حجابی نیست. صد بار به قول آقا مجید رضانژاد. الان با هم بودیم. یک چیزی... زبانم را دربیاورم ببینیم مو درآورده. گناه فقط بی‌حجابی نیست. دارد کم می‌گذارد. دارد غلط می‌رود. نهی از منکر کن. عاقلانه. نه برو تو سرش بزن، فحش بده. از راهش، راه درست را بهش نشان بده. عالمانه، اندیشمندانه، حکیمانه. مثل امام حسن و امام حسین. طرف دارد اشتباه وضو می‌گیرد، چه کار کردند؟ حکیمانه یعنی نوه پیغمبر است. برود آنجا داد هم بزند، یارو هیچی نمی‌گوید. معصومه. می‌شناسم از این‌ها که ناراحت نمی‌شوند که. خاندان فقاهتند، خاندان علم. خیلی وقت‌ها این‌جوری آدم باید حرف بزند. سبک زندگی. آنچه که بازدارنده است. نکته‌ای که امروز عرض کردیم در بحث سبک زندگی، ما با قانون و جریمه و این‌ها نمی‌خواهیم زندگی را درست کنیم. نمی‌خواهیم زندگی‌ها راه‌ بیفتد. ما می‌خواهیم با ایمان زندگی راه‌ بیفتد. البته قانون داریم، جریمه داریم، اعدام هم می‌کنیم پایش برسد، ولی با اعدام جامعه درست نمی‌شود. با شلاق جامعه درست نمی‌شود. با ایمان جامعه درست می‌شود. با ایمان. با ایمان یعنی چه؟ یعنی امر به معروف و نهی از منکر. همه به هم تذکر می‌دهند. همه به یاد هم بیاورند. ما با چی می‌خواهیم نظام و جامعه را کنترل کنیم؟ اشتباه نرود. چپ نکند. با هم. با خودمان. خودمان باید مواظب هم باشیم. "شما آخوندها چکار ندارید؟ زندگی توست. به من چه؟ درست کنم. خودت باید درست کنی. برو یاد بگیر." دیشب یک خانمی آمده بود اینجا. خدا گریه می‌کرد، زاری می‌کرد. بچه گوشی‌اش رفته و فرار کرده و این‌ها. گفتم آدمی که ۹۵ درصد هوشیاری‌اش را از دست داده، پیش دکتر می‌گوید زنده‌اش کن. الان نیست. شما از اولی که بچه‌دار شده، برو دنبال اینکه با بچه چه کار کنی. من که ۱۹ سال بگذرد با یک سبک غلط بچه را تربیت کنم، "عصای موسی" بزن، درستش کن. آدم "مسیحایی". این‌ها بابا هیچی سرشان نیست. ما بردیم با ۵۰ ضربه چاقو. داریم دارد می‌میرد. بعد برویم دکتر ببینیم تو زدی کشتی این را، مرد حسابی.

برویم به سمت امر به معروف و نهی از منکر. از اول، از ابتدا. تو مدرسه، آقا همکلاسی دارد اشتباه می‌رود، به فکرش باش. هم‌حجره‌ای دارد خطا می‌کند. من بعضی طلبه‌ها اینجا واقعاً لذت بردم. بعضی دوستان اینجا می‌آیند از ما وقت می‌گیرند. حالا ما می‌گوییم واقعاً وقت نداریم؛ شرمنده‌ام. از وقت می‌گیرند. می‌آیند می‌گویند: "آقا کار واجب دارم. فوری است. باید بیایم. حاج آقا کی بیایم؟" این‌ها افکاری دارد. اعتقاد. بابا دمت گرم. کج‌روی و انحراف یکی دیگر، مثل انحراف خودش می‌داند. احساس می‌کند خودش در خطر است. برای خودش کار می‌کند. اقدام می‌کند. برای این دارد کار. این درست. این می‌شود آدم حسابی. می‌شود آدم به‌دردبخور. این می‌شود نیروی امیرالمؤمنین. چرا امیرالمؤمنین داد می‌زند: "أین عمار؟" عمار چه خاصیتی دارد؟ عمار خاصیتش این است. نمی‌توانی ببینی بقیه دارند کج می‌روند. نگاه کن. مثل مترسک حرف می‌زند. استدلال می‌آورد، زحمت می‌افتد، تیر می‌خورد، فحش می‌خورد. بعد شهادت امیرالمؤمنین، دست به محاسن می‌گیرند، گریه می‌کنند، می‌گویند: "أین عمار؟" "عمار؟" می‌خواهم جامعه با عمار درست می‌شود. عمار فقط سیاسی نیست، فرهنگی هم هست، تربیتی هم هست. عمار مدرسه خودت باش. عمار هجرت باش. عمار خانه‌ات باش. عمار حرف بزن. لال که نیستی. کاری بکن. بچه محل دارد اشتباه می‌کند، یک کاری بکن. بعضی‌ها بخواهند یک کاری را انجام بدهند، ماست…
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات سبک زندگی از منظر المیزان