علم نحو

جلسه اول

00:49:30
30

مجموعه جلسات «علم نحو» سفری است از ساختار تا معنا؛ جایی که زبان عربی نه‌تنها ابزار سخن، بلکه کلید فهم قرآن می‌شود. این مجموعه با نگاهی زنده و عمیق، قواعدی چون: فاعل، مفعول، حال، حروف و … را از قالب دستور زبانی خشک بیرون می‌آورد و در بستر معنا، بلاغت و تفسیر می‌نشاند. در این جلسات، نحو به زبانی برای کشف لایه‌های پنهان آیات بدل می‌شود و نشان می‌دهد که چگونه هر حرکت، اعراب و واژه در قرآن حامل اندیشه و الهام است. اگر می‌خواهی نحو را نه فقط بیاموزی، بلکه درک کنی، این مسیر تو را از دانستن تا فهمیدن می‌برد.

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
**بسم الله الرحمن الرحیم**
خب، روز میلاد پیغمبر اکرم و شیخ‌الائمه، امام صادق(ع)، هدیه به محضر مقدس حضرت رسول‌الله، ارواحنا فداه، در امام صادق(ع) صلوات هدیه کنیم: «اللهم صل علی محمد و آل محمد».

خب، امروز اشانتیون بحث ویژه داشته باشیم: سوره مبارکه ضحی، و این سوره را - که خیلی هم حاوی نکته است، خطاب به پیغمبر - با هم بحثی بکنیم.

خب، محضر استاد عزیز، حاج‌آقای کریمی هستیم. ساعت مالِ شما بود، ما گرفتیم. بیا اینجا و مشارکتی پیش برویم. از محضر دکتر هم استفاده می‌کنیم، ولی کپسول زحمت‌شان را ان‌شاءالله کریمی می‌کِشند. می‌فرمایند: «هرجور راحتی».

* * *

**والضحی و اللیل اذا سجی ما ودعک ربک و ما قلی**

**الضحی: ۱-۳**

خیلی زیباست! روح و نشاط عجیبی در آن است.

**وَلَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَّكَ مِنَ الْأُولَىٰ**

**الضحی: ۴**

**أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَىٰ**

**الضحی: ۶**

**وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَىٰ**

**الضحی: ۷**

**وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَىٰ**

**الضحی: ۸**

نمی‌رسیم. آقای کریمی: «واو چیه؟». رفتن به تقدیر قسم گرم می‌ده یا نمی‌ده؟ «باک» قسم نیابت از کسر قدیم «ضحی» چیه؟ جامد و مشتق باشه یا مبالغه؟ اگر صفت بود، شد مشتق. اگر نبود، با معناش بیشتر می‌شه فهمید چیه.

«روز روشن»، ساعت‌های اوّل صبح، نه ساعت‌های وسط صبح که می‌خوره به نزدیک ظهر، آن را می‌گن ضحی. جان؟ بله. مثل چند تا ساعت داریم: سحر، عصر؛ عرض کنم که صبح. خیلی اکثرش هم قرآن قسم خورده: و «العصر»، «والصبح اذا تنفس»، «والضحی»؛ عرض کنم که سحر را قسم نخورده، فقط «و لیل». لیل را قسم خورده، نهار و «النهار اذا تجلی». نهار هم قسم خورده: «والفجر». أحسنت! ساعات مختلف را قرآن قسم خورده. خب، «ضحی» هم یکی از اون موقعیت‌هاست. حالا خیلی این با چیز با نظام زمان‌بندی انگلیسی تناسب داره. در انگلیسی زمان‌بندی داریم، بهترین. ما در فارسی اختلاف زبان فارسی و انگلیسی خیلی تفاوتی نداره. انگلیسی مثلاً ما سه برهه‌ای کردیم. حال چه انگلیسی باشه، چه عربی. خیلی عربی تا پنج شش تا بره برای زمان‌بندی داره. مثلاً «مساء» خودش یه حکم تشکیلاتی داره که حالا دم غروب باشه، سر شب باشه. مثلاً: «مساکم الله بالخیر»، «صبحکم الله بالخیر». غروب داره، مغرب داره، ساعات متفاوت. ضحی اون ساعت‌ها می‌شه دیگه؛ مثل الان که آفتاب دیگه قشنگ اومده سر ظهر.

قسم‌ها هم توش همش نکته است که قسم با اون مقسومٌ‌علیه نسبت داره. در قرآن نسبت دقیق داره که باید کشف کرد. به اون چیزی که قسم می‌خوره، می‌خواد چیزی را اثبات بکنه. این قسم یه رابطه‌ای داره با اون چیزی که می‌خواد اثبات بکنه و باید کشف کرد. حالا رابطه ضحی با اینکه می‌خواد بگه چی؟ بله، بله. جامد یا مشتق؟ بله، بله. دنبل بله! «متعلق حساب» جواب می‌گیریم یا خود شرط، شرط و جواب فعل، پس «سجی» چه فعلیه؟ ماضی مجرد. ماضی خوب! از ماده «سج» بله. سجبه: وقتی که تاریکی همه‌جا را می‌گیره.

یعنی، اون گل شب. ضحی گل روزه که قشنگ دیگه خورشید همه‌جا پخش است. سج و اون وقتی که تاریکی همه‌جا را می‌گیره. برعکسِ ضحی سجی. فعل ماضی. ناقص واوی. اون جواب شرط چی شده؟ «اذا سجا فلان». ولی در تقدیر شهر در تقدیره. اونجا حالا بحث اظهار ان‌شاءالله مفصل باید یه وقتی.

**ما ودعک ربک و ما قلی**

**الضحی: ۳**

«ما» چه ماییه؟ بله. «وَدَّعَکَ» از باب تفعیل، اوّل معلوم. کاف چیه؟ «وَ فُلانٌ بِـ کَـ؟» بله. چرا کاف مقدم بر ربک شده؟ مفعول، ضمیر متصل. ضمن اینکه خود فاعل هم با ضمیر داره. یه باب اِفعال، باب تفعیلش، به مفعول بله! همکاری که همه وزرا می‌کنه. معارفه با چی چی چی چی؟! یا معارفه و تودیع؟! «ما ودّعک ربک». ربک با تو تودیع نکرده. معارفه بکنه. ماده «وَدَّعَ» می‌شه «وداع». وداع: مصدر مجرد شه یا مصدر وَ؟ وداع. معنی‌اش روشنه دیگه. خداحافظی. ترک کردن. جدایی. «ما ودعک». حالا تودیع می‌شه چی؟ وداع یعنی جدایی. تودیع می‌شه چی؟ «مسجِ». مصدر باب تفعیل. باب تفعیل چیکار می‌کنه؟ «وَدَّعَ فلانٌ». یعنی چی؟ «وَدَّعَ فُلاناً فلانٌ». بعد اینجا وداع را بیارید روی فلان. «فلانی دیگری را به وداع واداشت». وداع را رویش ایجاد کرد. معنی کلاً با فلانی. «ربک» به علّیته. چرا ولّ نمی‌کنی؟ چون ربته. چرا «ما ودّعک»، چون ربط ربک. رب چی بود؟ یادش بخیر. بدن. مصدر چیزی که ناقص هست را به کمال می‌رسونه، بازار. تاجر به کدام حتی آسمان و زمینا... ماشاءالله!

**وَ مَا قَلَىٰ**

**الضحی: ۳**

بله بفرمایید. بله. «قَلا»، «غلیان» می‌گن. قلیون. مجرد. بله. و ناقص. ناقصه کس. «قَلَیَ». تحقیق ایشون گفته که اصل واحد در مورد هو «تضییق» و «تشدید». تنگ‌گرفتن، شدت‌گرفتن، با کسی شدید برخورد کردن.

**والضحی و اللیل اذا سجی ما ودعک ربک و ما قلی**

**الضحی: ۱-۳**

یعنی از کسانی که در ذیل قرار گرفتند و «شَدَّدُوا عَلَیْکُمْ فِی جِهَةِ الْعَمَلِ». بر شما شدید گرفته، شدّت گرفتند در جهت کار. «اِنَّ اللهَ تَعالی ما تَرَکَ». خدا تو را رها نکرد و «ما ضَیَّقَ اِلَیْکَ». بر تو تنگ نگرفت و «لَمْ یَجْعَلْکَ فِی شِدَّةٍ». تو را در شدّت قرار نداد و زحمت از جهت وقوع فصل در نزول وحی.

پس لطف تعبیر به مادّه در این دو مورد روشن می‌شه. دلالت بر کراهت است در مقام عمل. مجرد بغض و کراهت نیست. یعنی تو مقام عمل به کسی تنگ‌گرفتن. قِلیون. چرا بهش می‌گن قِلیون؟ فضای محدود بسته‌ای داره. جابجا نکرده. دمیدن توی فضای بسته. اَحسَنت! توی آن، یعنی خدا تو مقام وقتی به کارت گرفته بود، تنگ نگرفت، ولی به او بالا و پایین نکرد. جابجا نکرد. بله. «الولد سِرّ ابیه».

**وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَّكَ مِنَ الْأُولَىٰ**

**الضحی: ۴**

ابتداست آخره. «الاخره، الاخره» بر وزن «الفاعله». مدش؟ آها! پایان دیگر. «آخر». اسم فاعل اگه باشه، آخر می‌شه پایان. پایان مصدرش نیست. اسم فاعل اگه باشه، «پایان دهنده». مرتضی و مرفوع. خیرٌ می‌شه خبرش. بهتون تبریک هم هست.

ماده آخرت چی بود؟ یعنی مهموز الفاء، مجرور خر چی هست؟ خرید اخیر. همیشه تو در مقام قیاس، متعلق یا فعل بود یا شبه فعل. اَحسَنت. که اینجا صفت مشبهه است. اسم تفضیل. بله. مَن متعلق به چیه؟ ما چند نوع اسم تفضیل داشتیم. یکیش با «من» می‌اومد دیگه: «أفضل من فلان». این همونه.

**من الولا**

**الضحی: ۴**

بر وزن «فُعلیٰ». اگه «فُعلیٰ» باشه، یعنی حمزه فاعل فلشه؛ یعنی علی بوده. کارشناس برنامه رو آنت! برنامه لفیف. لفیف مفروق. ولی تفسیر وقتی که پای چیت‌گاه بیاد. این «اولا» ولی نیست، «اولا» همون «اَوْلیٰ» هستش. «اَوْلیٰ» نیست. «اُوْلیٰ» هست بر وزن «فُعلیٰ». «اُوْلیٰ» یعنی مهموز الفاء و عجف.

**أوّل**

«اوّل، اوّل، اوّلیٰ». «اکبر، کبریٰ». «اکبر، کبریٰ». «اول، اولیٰ».

خب، دوباره اسم تفضیل هست، درسته؟ ولی چیه؟ «اُوْلیٰ» مؤنث «الاولا». وقتی گفته می‌شه این «الولا»، یک وصفه که موصوفش افتاده: «حیات الاولیٰ». بعد «اُوْلیٰ» یعنی چی؟ اوّل طرح. حالا خود «اوّل» به معنای اینکه برگشت داره؛ یعنی اونی که تحویل که بهش برمی‌گردن، یه چیزی که هست بقیه به اون برمی‌گرده. «اوّل» هم می‌گن: «اوّل» برای همینه دیگه. می‌گن: «نفر اوّل». نفر اوّل یعنی بقیه به اون برمی‌گردن. اولین انسان، انسان اوّل یعنی سایر انسان‌ها به او برمی‌گردند. کتاب اوّل، بقیه کتاب او برمی‌گردد. مرجعشون اونجاست. اوّل، اصل اولیه اونجاست. حالا «اُوْلیٰ»، حیات اولیٰ. حیاتی که حیات‌های دیگه به او برمی‌گردد. «و الاخره خیر لک من الولا». اون پایان‌دهنده، اون آخرت هم دوباره وصف حیاته. اون حیات پایان‌دهنده به این حیات دنیا که حیات آخرته. اون حیات آخرت برای تو بهتر از حیات اولاست. نشئه. نشر یعنی یک قسمتی از زمان. «مَشْءَة الدنیا»، «نَشْءَة الآخره». قسمتی از زمانه. یه قسمتی از دنیا. مقایسه دنیا. یک قسمتی از ما. کلاً حیات حیاتمون چند تا مرحله داره دیگه. یکیش حیات دنیاست. مقطع دنیا. نشئه آخرت و نشئه دنیا. بهتر است برای ربّت.

**فَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَىٰ**

**الضحی: ۵**

سؤال استاد بله. «سوف» از حروف تنفیذ. چطور حرف سر حرف اومده؟ از علامت اسم چی بود؟ این بود که واقع می‌شه، مضاف واقع می‌شه. تحویل می‌گیره. تخلیه مذکر که حرف سرش نیاد. نه. اگه حرفش جار بود، مجرور شدن مالِ اسم است. اگه جار بود، این اسم را با اِسم می‌گرفت. ولی چون جار نیست، دو تا حرف سرهم می‌تونه بیاد؛ بلکه سه تا حرف: «لَسَوْفَ». اسکین بود، این خیلی مهم بود. «اِسْتَغْفَرَ لَکُمْ». سه روز بعد استغفار کردن. بستگی به شرایط نسبیه دیگه. دور و نزدیک نسبیه. به نسبت کار یه وقت هستش که کاری که الان می‌تونم انجام بدم را دو روز دیگه انجام می‌دم. کاری هستش که اصلاً وقتش دو روز دیگه است. اون را بگم ان‌شاءالله انجام می‌دم. بله. «استقبال». آها بله. باب آها بله. کاف مفعول در قبلی. باب افعال. معناش منوّش. تعزیه روی فاعل. دو وِعده «اکرو». خیلی توش دقیقه‌ها. چون «وداع» نه! همون صفات سلبی، صفات ایرانی. چون که وداع اصلاً از جانب خدا صادر نمی‌شه. وداع به نسبت ماست که می‌شه. تو خدا که همیشه با همه حاضره، ولی عطا باز همش از جانب خداست. مال خداست. بذار اون را باب تفعیل آورده بود، این را باب افعال آورده. «یُعطیکَ». عطا می‌کند رب تو تو را. «فَتَرضیٰ». فا تفریع و تق. فعل مضارع. مضارع مجرد از ماده رضایت. آها! پس صیغه چه چندم؟ بله. پس راضی می‌شوی. بله. پیغمبر کیه که خدا می‌خواد راضیش کنه؟ خیلی حرف. آدم بفهمه، کفایت می‌کنه. خدا دنبال کسب رضایت پیغمبر. چه مقامی!

**أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَىٰ**

**الضحی: ۶**

همدم استفهام. بله. آیا نیافت تو یتیمی. «وَجَدَکَ». «وَجَدَ» چی بوده؟ خوب مثال واوی شدی: «وَجَدْتَ» بوده. یه «یَجِدُ» شده. بله. «یَجِدُ» یعنی چی؟ فرقش با «وَجَدْتُ» چیه؟ با «وَجَدْتُ» فرقش چیه؟ آها! نیفت. وجدان. یافتن. نیافت. خوب، «یَجِدُ»؟ فاعلش کیه؟ همون ربک. آها! مفعولش کیه؟ «ربت نیافت تو را». «یَجِدُکَ» مفعولیه. «یتیمٌ». «وَجَدَکَ ضالاً». معلوم شد. «وَجَدَکَ عائلاً». معلوم شد. یتیمٌ. خب، بعد چی؟ پس باز دوباره فا می‌شه فای تفریع. «آویٰ» چیه؟ از ماده رهاء! که می‌شه «مقروون». بله. مهموز الفاء. بله. باب... بله. مصدرش می‌شه «ایواء»، مثل «ایت». «فاویٰ». خب، معناش چی می‌شه؟ «ایواء» نه. «تعدیه روی فاعل‌ها». تعدی که فاعل درش مدنظرِ. کدام یک؟ یعنی موَدّات دادنی که اونی که مأوا داده را ما مدّنظر داریم، نه اون که مأوا گرفته. فاعل. فاعل را داریم برجسته می‌کنه. ما موَدّات دادیم. موَدّات داد. امکانات. تو اون که مأوا گرفته کار نداره. اون که مأوا داده. اَحسَنت! تو را یتیم نیافت. پس موَدّات. در روایت امام رضا(ع) جور دیگری اصلاً آیه را ترجمه کردن. «یتیم» یعنی به «درِّ نایاب» می‌گن. «درة یتیم»! به چیز نایاب می‌گن یتیم. یعنی انقطاع. کسی از جای بریده. کسی که مثل شیء گیر نمی‌آد. این هم بهش می‌گن یتیم. جنس نایاب هم می‌گن یتیم. «یتیمٌ فَاَویٰ». دیدیم خیلی جنس‌ت جوره. گرفتیمت. امام رضا اینجوری تفسیر کردن. معنای ظاهریش هم هست. «یتیم» ظاهری هم بود. پیغمبر و خدا بهش مأوا داد. یتیمی که پدر از دست بده، مادر از دست بده. به چه وضعی! یه کتابی یکی از بچه‌های معصومه نوشته بود: «یتیم‌هایی که تو دنیا به جایی رسیدند»! یک کتاب فقط اسامی را آورده. از پیغمبر شروع کرده بود: شهید رجایی، امام خمینی، کوپرنیک، کی، کی، همینجور تک‌تک نام برده. یتیم بودند و موفق شده بودند. در مورد پیغمبر داره آوا. «آوای پیغمبر» کجا؟ آوای مثلاً کجا. بله! این هم داره. در روایت که امام صادق، که روز میلادشونه، بله. امام صادق(ع) فرمودند که «خدای متعال پیغمبر را یتیم کرد تا حق پدر گردنش نباشه.» چون ادای حق پدر خیلی سنگینه. این فرمان خدا خلاصه کانّه نعمتی بوده برای پیغمبر که حق پدر گردنشون نبوده. راه براشون راحت‌تر بود. در هر صورت.

**وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَىٰ**

**الضحی: ۷**

تو کافش هم که معلوم چیه؟ دوم و اسم آها! از مادّه بله. خوب! معناش چی می‌شه؟ «ضالّ» می‌آد اسم فاعل به معنای فاعله یا اسم فاعلی است که صفت مشبهه فاعل می‌آد مثل «طاهر»؟ یعنی گم‌کننده نیست. گمراه. گمراه داریم یا گم‌کننده؟ اسم فاعل اگه باشه، گم‌کننده می‌شه، ولی این مثل «طاهر». «طاهر» به معنای «پاک‌کننده» نیست. به معنای پاکه. «مُطَهِّر» می‌شه پاک‌کننده. اینجا «ضالّ» به معنای گم. «مُضِلّ» کسیه که ایجاد گم. «گم‌کردن» را ایجاد می‌کنه. نمی‌خوایم بگیم خدا داره ایجاد گم‌کردن می‌کنه. خودش گم شده. قشنگ. خواهش می‌کنم. خواهش می‌کنم! بزرگه. بنده خدا گفته بود: «سوءاستفاده نکن». برگشته بودیم. «اَز تَشْنِگی مردن». سلامت! صفت مشبهه مثل «طاهر». نه یه وقتایی هست اصلاً صفت مشبهه بر وزن اسم فاعل می‌آد. مثلاً چی؟ معنای فاعلی می‌ده. بله، بله. بیشتر یاد بگیرم. معنی فاعلی نمی‌ده. «گم‌کرده» معنی می‌ده. «گمشده» معنی. گمشده در واقع. معنى «گم‌کرده» اونجا باید باشد. راه گم‌کرده، سرگشته. نه! مشکلی نیست. از نظر معنی درسته. چون ما قرآنی مقام ادبی قرآن دیدم که قرآن سلامت باشد. اصل خیلی کار نداریم. اصل نکته صرفی نحوی شده عرض می‌کنیم. «ضالّ» جفتش رو می‌شه گرفت. مثل از بیرون کسی نیومده ایشون را گمراه بکنه، خودش گم کرده، راه گم کرده، پس گم هم شده. بچه گم می‌شه، می‌گی: «آه! تو منو گم کردی!». بازم بهش هر دو تا معنی را بهش نسبت می‌دهیم. پسر رفیق ما تو بازار گم شده بود. گشتم پیداش کردم. گفت: «منو دید». گفت: «بابا! گمشده بودی!» خواهش می‌کنم.

خب، «فَهَدیٰ» چی می‌شه؟ مجرد اندیشه. هدایه. ناقص یایی. هدایت.

**وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَىٰ**

**الضحی: ۸**

«عائلاً» قبلی. «قائلاً» چیه؟ از چه ماده‌ای؟ عقیده. عیال. عیال یعنی چی؟ خانواده. کسی که آها! سربار. «اِخوَنَتْ اِلْتَا». «اِل» یعنی تکلیف زیاد. تکلیف «کُل». یعنی کسی بر کسی اضافه بشه. بار به دوش. «رو دوش چیزی بیاد». «عیال» هم که می‌گه: «نه! اون کَلّه. اون کلافه». «قائل» اینجا دوباره فاعله که اسم فاعل که صفت مشبهه است. «فَاَغْنیٰ». «فاویٰ» که بوده، «فَهَدیٰ» که بوده. کافش را انداخته. «اَغْنیٰ» که بوده. پس بی‌نیاز کرد کی را؟ «اَغْنیٰ»! «اِغناء».

**فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ**

**الضحی: ۹**

حرف هستش. لازم نیست حالا یا مفعول یا خبر یا خود مبتدا. اما «لا تقهر الیتیم». «یتیم» را به خاطر اینکه حساب جمع نمی‌شه. «فا» با خودمو مخلوط می‌کند، مقدم تفصیلی. بله. کد شهر یتیم می‌شه مفعول به مقدم. «اطهر» باغ‌های جواب. «لا تقهر». مجزوم به نِهیه. صیغه هفتم. یتیم چی بود؟ یتیم مفعول. نه. خود کلمه بر وزن فعل. ماده‌اش که می‌شه مثال یایی و متضاد. «حنا» چیست؟ «اَغْنا». «فلا تقهر». تو بغل گرفتن «رنده». «ییتم» صفت مشبهه شد. صفت مشبهه فاعلی و مفعولی. یعنی «یاتمه» یا «میتونون». صلات حق هر. این هم که فرمودید نهیه. سلامت باشین! سه هفتم. «قهر و ام السائل».

**وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ**

**الضحی: ۱۰**

خیلی خوب. «سائل» فقط چیه؟ از چه مادّه‌ای؟ مادّه «سیل» نیست. «سیّالین». سائل اونی که رو زمین داره می‌ره. کدام یک؟ از اینجا یه نکته خیلی قشنگ داره که «سائل» و «نهر» را با هم آورده. اون «سائل» می‌تونه از «سیل» باشه. «نهر» هم که به معنای نه! بی‌ژنّات و نهر. تکنیک‌های زیبایی‌شناختی قرآن. یه چیزی را یه جا زده، دقیقاً عبارت می‌بینی که داره می‌بَره شما را توی فضای دیگه. سیل و نهر و خودمون. «نهر»م بهش می‌گن. نه! بی‌ژنّات و نهر داره می‌ره دیگه. انگار پرت شده از یه جا. انگار از سرچشمه، از سر کوه. انگار انگار اون سر کوه ولش کرده. نهر ولش کرده. این داره می‌ره. «فلا تنهر». یعنی مثل نهر نفرست بره. سر کوه، کوهسار آب ول می‌کنه بره. اینجوری نکن. «سائل». «سائل» هم که تناسبش با اون در واقع با «ضالّ» دیگه. آدم «ضالّه» که سؤال می‌پرسه. کی آدرس می‌پرسه؟ کسی که گم شده دیگه. گم شده است که سؤال می‌پرسه. چرا دیگه؟ قائلم که حتماً حالا. جالبش اینه که دو تا سؤاله. جفتش هم «سائل» گفته می‌شه. هم به کسی که گدایی می‌کنه «سائل» گفته می‌شه، هم به کسی که سؤال می‌پرسه. «فسئلوا أهلَ الذکر ان کنتم لا تعلمون». «اِنَّهُمْ مسئولون». «اِنَّهُمْ مسئولون» پول بگیر. مسؤولن. اینا ازشون سؤال می‌شه. سؤال می‌شه یعنی سؤال می‌شه. به گدا می‌گن «سائل». سؤال می‌کنه. درخواست. سؤال برای درخواست. خوب! درخواست هم مادّی هم معنوی. یه وقت درخواست می‌کنه که شما چیزی بهش بفهمونید. سؤال. جفتش هم تو قرآن اومده: هم سؤال مادّی هم سؤال معنوی. سائل هم «سیل» را داشت می‌زد با نهر، هم «ضالّ» را داره می‌زنه اینور اونور. خیلی واقعاً قرآن یه چیزیش می‌شه. کتاب خوبیه. بله. سائل پس می‌گیره. هم «ضالّ» و «ضایع»ی که سؤال می‌پرسه را نهر نکن، هم «عایلی» که سؤال می‌پرسه را نهر نکن. جفتشون را حالا سر راه بنداز. نهر هم که عرض کردم به چه معناست. خب، آخرین آیه را رسیدیم.

**وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ**

**الضحی: ۱۱**

الحمدلله! تموم کنیم. و اما به نعمت ربک فحدث. جام جهانی شهر تغذیه. مفعول فاصله شده بود. نه. اینجا مفعول «فَهَدِّثْ». با با با حرف تفعلّ اوّل بله. «حَدَّثَ» یعنی چی؟ «حَدَّثَ»، رُخ‌دادن چیزی که تازه رُخ بده. تازگی هم توش معنا داره. حدیث. کلام تازه. حرف تازه. حدیث چیه؟ حدیثه. قبول نکرده بودن اداره ثبت. مذکر. حدیث دختر. حدیث نداریم. مشکلی که نداره. حدیث و حدیث. کریم و کریمه. «فَحَدِّثِ» کریم، کریم. «عقیل، عقیله». «فَحَدِّثِ». حالا این را فقط ترجمه‌اش را بگیریم و بریم. «اما به نعمت» چیه؟ فعله از مادّه «نَعْمَ». با مصدر. نعمت خودش مصدره. بسترش. «ناوَمَد». نعمت یعنی چی؟ سازگاری. «اَنعام» کیان؟ حیوانات سازگار. نعمت چیزی است که سازگاری با انسان دارد. خود نعمت چیه؟ فعله. فعله چیه؟ دلالت بر هیئت خاصی می‌کنه. مثل «جلسات». یه «جلوس» داشتیم، یه «جُل». «جلوس» نشستن. «جَلَسَتْ» یعنی مدل خاصی نشستن. درست شد؟ نعمت یعنی یه مدل خاص سازگاری. چقدر نکته توش بود! پس یه سازگاری خاصی. خدا به سازگاری‌های معنوی معمولاً نعمت می‌گه. تو قرآن معمولاً. نظام حضرت فرمودند که «نعیم» چیه؟ ابوحنیفه گفتش که همین خونه‌ای من دعوت شدی، می‌خوای بری دم در. من می‌پرسم: «چقدر خوردی؟ چند تا دونه خوردی و اینها؟ از نعیم سؤال می‌کنم.» گفت: «نه! خدا روز قیامت بپرسه که چند تا دونه برنج خوردی؟ چقدر آب خوردی؟ مهمون خدا بودیم. خودش داده اینها.» گفت: «پس آقا چیه؟». فرمود که «نحن النعیم». نعیم ماییم. نعمت ماییم. اصل نعمت ماییم.

**وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ**

**الضحی: ۱۱**

اینا رو بگو. بازی خاص امام صادق. نه! آیه اطلاقش سر جای خودش. بله. مورد مخصّص نیست. همش هست. چرا؟ همش هست. پایین. أحسنت. اصلش اینه: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي». امیرالمؤمنین، ولایت. أحسنت! أحسنت! نه اینکه می‌گه آقا خدا گفته: «اما بنعمة ربک فحدث». من انقدر پول دارم، دلم. عوام می‌گن. می‌شینه از مالش می‌گه، از نمی‌دونم چی‌چیش می‌گه و اینها. بعد می‌گه: «خدا گفته نعمت‌ها را». اولاً «فحدّث فی نفسک». این یکی. ثانیاً «فحدّث فی غیره». می‌خوای اگه تحدیث کنی نسبت به دیگری، چی را یاد کن؟ کدوم نعمت را؟ مردم را به یاد نعمت ولایت بنداز. نعمت هدایت بنداز. اصل نعمت هدایت و ولایت. أحسنت. اون چیزی که نمی‌فهمه و مشکل است. بله. اصل نعمت پیغمبر. عرضمون تمام. به نماز برسیم. به امام صادق با ابوحنیفه سر سفره نشسته بودند. حضرت غذاشون که تموم شد، دست بردن بالا فرمودند که «اللهم هذا منک و بنبیک». خدایا این غذا از تو و پیغمبر بود. اون هم برگشت گفت: «لَقَدْ أَشْرَكْتَ یا اباعبدالله!». بالاخره پدرت ایناست دیگه! سوره‌ای که چند جلسه فهمیده بودیم. بعضی از نکات را توش. وقتی با پیغمبر صحبت می‌کنه، آخرش می‌گه، همون نعمتی که می‌فرمایید. خیلی جالب. سرش کجاست؟ سر چاه روشن‌ترین چیز و مخفی‌ترین چیزه. ولایت اگه روشن بشه، اگه تاریک بشه، «سجی». امام صادق. حالا ادامه روایت را تا حالا نخوندی. «اغناهم الله و رسوله». خدا و پیغمبر شما را غنی کردن. تو سوره توبه است: «أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ». گفتش که «کَاَنِّی بِهَا قَراءَاتٍ وَلَاكَنَ رَانَ عَلَى قَلْبِهِ». زیاد خونده بودی. دل وقتی چرک می‌گیره، قرآن نمی‌فهمه. جواب بدهم.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

سخنرانی‌های مرتبط