جلسه هشتم
00:29:21
مجموعه جلسات «علم نحو» سفری است از ساختار تا معنا؛ جایی که زبان عربی نهتنها ابزار سخن، بلکه کلید فهم قرآن میشود. این مجموعه با نگاهی زنده و عمیق، قواعدی چون: فاعل، مفعول، حال، حروف و … را از قالب دستور زبانی خشک بیرون میآورد و در بستر معنا، بلاغت و تفسیر مینشاند. در این جلسات، نحو به زبانی برای کشف لایههای پنهان آیات بدل میشود و نشان میدهد که چگونه هر حرکت، اعراب و واژه در قرآن حامل اندیشه و الهام است. اگر میخواهی نحو را نه فقط بیاموزی، بلکه درک کنی، این مسیر تو را از دانستن تا فهمیدن میبرد.
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. نکته پنجم در بحث امر چهاردهم که ویژگیهای منحصربهفردی دارد، پنجمین نکته این است که عطف مفرد سببی بر اَجنَبی هنگام احتیاج به رابط انجام میشود. شما مفرد سببی را میتوانی با هر وقت احتیاج به رابط داشتی، سببی و اجنبی را میتوانی با "واو" به هم ربط بدهی؛ مانند: "مررتُ برجلٍ قائمٍ زَیدٌ و اَخوهُ"، "مررتُ برجلٍ قائمٍ زَیدَهُ وَ اَخاهُ". اینجا با "واو" ربط داده شده است. "زَیدٌ قائِمٌ عَمروٌ و غُلامُهُ"؛ دوباره با "واو". "زَیدانِ ضَرَبْتُ عَمرًا و اَخاهُ". "سببی" و "اجنبی"؛ "اَخاهُ" اجنبی است، "عمرو" نیز اجنبی است. باز دوباره "غُلامٌ" سببی و اجنبی است. "عمرو" اخو سببی، "زیدٌ" اجنبی.
ششمین نکته: عطف اعداد. شما اعداد را با هیچ حرف عطف دیگر نمیتوانی به همدیگر عطف کنی. "احدٌ و عشرون"، "مائتونِ و اربعون"، "الفٌ و مائتُ و خمسون"، "خمس مئه و ستون". اینها همهاش با "واو" اتفاق میافتد.
هفتمین نکته: امور مُفَصَّله. شما آقا، یکچیزی را اجمالاً ذکر کردی، بعد میخواهی تفصیلش بدهی. این را فقط با "واو" میتوانی این کار را بکنی. "جاءنی صباحًا رجالٌ." خب، چه کسانی بودند؟ "سعدٌ و سعیدٌ و مسعودٌ و ساعدٌ و سعادٌ و مساعدٌ و مساعدانِ و سعودٌ و سعادتٌ." مانند این است. کلاً چه کسانی بودند؟ "فَمِنهُم مَن أَرسَلنا علیهِ حاصِبًا"؛ دیگر کی؟ "و منهم مَن أَخَذَتهُ الصَّیحَةُ"؛ دیگر کی؟ "و مِنهُم مَن خَسَفنا بِهِ الأَرضَ"؛ دیگر کی؟ "و مِنهُم مَن أَغرَقنا." کلاً اینها را "به سزا (زن)"، به علت گناهشان مؤاخذه کردیم. چه کسانی را؟ یک تعداد (تبعیضی است) بودند، "حاصب" بر اینها ارسال کردیم، یعنی سنگریزه. یک تعداد بودند بر اینها صیحه فرستادیم (صیحه گرفتید؟). یک تعداد بودند زمین اینها را بلعید. یک تعداد هم بودند غرق شدند. بلاهای الهی، اینها تفصیل بعد از اجمال است. در این موارد "من" تبعیضی است. "و تبعّتُ مِلّةَ آبائی إبراهیمَ و إسحاقَ و یعقوبَ." آبائی چه کسانی هستند؟ اینجا "بدل" است؛ اینجا که فرمودید، اینجا "بدل" است. "ابراهیم" بدل از "آبائی" است، "بدلِ بعض از کل". "ابراهیم و اسحاق و یعقوب". ترتیبشان هم جالب است دیگر: ابراهیم و اسحاق و یعقوب (پدر، پسر، نواده)، و مانند این.
"شعرِ ... و کَیّتُ و ما بَکى رَجُلٌ یَهُودِیٌّ إلّا بِأَربعینَ مَصلوبٍ." کامپیوتری: "ما بَکی رَجُلٌ یَهودیٌّ"؛ چرا رَجُلٌ؟ فاعل کیِّت؟ "و ما بَکى رَجُلٌ یَهُودیٌّ عَلَى أَربعینَ مَصلوبٍ و بالی."
اگر گفتی که "واو" مشارکت با "واو" دارد، در اینها اگر "تقسیم" بیاید... در این مورد هفتم گفتی "واو" فقط میآید (تفصیل بعد از اجمال). من میگویم: "فمنهم من أخذ (کلاً أخذنا بالذنب)"، "فَمِنهُم مَن أَرسَلنا علیهِ حاصِبًا"، "و مِنهُم مَن أَخَذَتَهُ الصَّیحَةُ"، "أو مِنهُ مَن خَسَفنا بِهِ الأَرضَ"، "أو مِنهُم مَن أَغرَقنا." "مِلّةَ آبائی إبراهیمَ أو إسحاقَ أو یعقوبَ."
پاسخ این است که مُقَسَّم (آنچه تقسیم میشود) در قسمت "جنس" است، نه "جمع". اگر مُقَسَّم شما از جنس باشد، "او" معنا دارد. اگر جمع باشد، "او" معنا ندارد. "الکلمةُ اسمٌ أو فعلٌ." الان "کلمه" چیست؟ جنس. "جمعِ کلمه" چیست؟ "کلمات". "کلمه" جنس است. چون "جنسُ الحیوانِ: إنسانٌ أو بقرٌ أو غنمٌ أو حمامٌ" و... . چرا؟ چون جنس است. ولی اگر جمع باشد بگویم: "رِجالٌ: زیدٌ أو عمروٌ أو بکرٌ" و...، چه معنایی دارد؟ "مردان: زید یا بکر یا عمرو؟" وقتی مردان است، یعنی زید و عمرو و بکر و فلان و فلان و فلان. اینها میشوند "مرد." ولی اگر جنس بود، چون جنس بر هرکدام از اینها مستقلّاً تطبیق پیدا میکند، شما میگویی: "الان زیدٌ و رجالٌ"، درست شد؟ چون شما میتوانی هرکدام از اقسام را مستقلّاً بر مُقَسَّم حمل کنی، "او" معنا دارد. ولی در جمع، چون نمیشود هرکدام از اقسام را مستقلّاً بر جمع، بر مُقَسَّم حمل کرد، "او" معنا ندارد. روشن بود آقا؟ این حمل، بله. (تو خود متن) مُقَسَّم کم کنیم، بله. "الکلمةُ: اسمٌ و فعلٌ و حرفٌ." تو انضمام این را با همدیگر، باز هم ذیل جنس است. پس پاسخ چیست؟ میگوییم آقا، مُقَسَّم در قسمت جنس است، "جمع" نیست. مثل "کلمه اسم است یا فعل است یا حرف است."
مُر به مُجمَل گفته بودیم، مُجمَلی که بعدش تفصیل میآید، آن مُجمَل چیست؟ "جمع یا جنس؟" هرجایی نمیشود "او" و "واو" آمده، بله. از مردان، مثلاً علی، جنس مرد است، منظور شماست. نه "جمعِ مردان". خود کلمه "جمع" باشد، مُجمَل ما "جمع" است. (ببخشید، جنس است.) مفصل، آن افراد آن جمع است. اگر "جمع" باشد، اینها "واو" میآید (و "او" جایش مینشیند)، اگر "جنس" باشد، "او" هم جایش مینشیند.
خوب، پس در تقسیم همچنین "واو" صحیح است، همانگونه که "او" صحیح است؛ کجا؟ اگر مُجمَل ما "جنس" باشد. ولی اگر "جمع" باشد، فقط "واو" هست. لکن "واو" به اعتبار اجتماع اقسام در مُقَسَّم است، چون "کلی" شامل افرادش میشود. و "او" به اعتبار این است که هریک از اقسام، "قسیم" دیگری است و مخالف با اوست. و بعضیها آمدهاند گفتهاند "واو"ی که استعمال شده در تقسیمات به معنای "او" است. آقا، امروز خیلی ساکت بودند، حواسم هست. بعد، "و ذلک من عدم فهم اعتبارِ تقسیماتِ به معنایِ او." و این هم آقا از عدم… چرا این حرف را زدهاند؟ از نفهمیشان بوده. گفتش که: "آن آقا گفته بود که یک مرجعی بود، یک غلامی داشت، یک خادمی داشت، خدمتگزار، خیلی ارادت داشت به آن آقا. گفته بود که این آقای ما تشرّفات دارد خدمت امام زمان." خادم به شما میگوید که شما تشرّف دارید خدمت امام زمان؟ درست گفتم؟ نه والله، نه بالله، نه! ما تشرّفمان کجا؟ خادم گفته بود؛ "گفته بودند که این آقا که شما، گفتند ما رفتیم پرسیدیم، میگوید من تشرّف ندارم!" گفت: "چی گفته؟ من تشرّف... از حرامزادگیاش است! تشرّف دارد، تشرّف دارد مثل سگ (کنایه از یقین) دروغ میگوید! تشرّف دارد!"
حالا عدهای گفتهاند "او" به معنای "واو" است؛ "واو"ی که تو تقسیم… بله که ابن هشام در اولِ "مُغنی" در حرف "واو" به این مسئله اشاره کرده.
هشتم: یکی دیگر از ویژگیهای "واو" این است که آنچه که حقش "تثنیه" یا "جمع" است را عطف میکند، اگر افراد شده باشند؛ "إذا اُفْرِدْنَ"، "فرد فرد" شده باشد. یعنی شما میخواهی بگویی که زید و عمرو در واقع "رَجُلانِ" بوده، دو تا مرد را میخواهی تفکیک کنی. حالا این را فقط با چی میتوانی بگویی؟ "أَغنَمْنا بِها یومًا و یومًا و ثالثًا و یومَ لها یومُ التَّحَلُّلِ خامِسُ." و این وقتی است که دلالت بر "ترتیب" اراده نشده باشد. وگرنه اگر آقا "ترتیب" بخواهی بگویی، چی؟ بگویی با "فاء" (فَـ). مثل این: "أعطَیتُکَ دینارًا فدینارًا فدرهمینِ." اول یک دینار دادم، بعد یک دینار دادم، بعد دو درهم دادم. تفاوت درهم و دینار چیست؟ نسبتش یک به ده است. هر یک دینار، ده درهم است. دینار طلاست، درهم نقره است. و اگر به تو گفت که: "أعطَیتُکَ..." امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه فرمود که: "لَوْ صَارَفَنی معاویةُ بِکُم صَرفَ درهمٍ بِدینارٍ." ای کاش معاویه میآمد با من معامله میکرد. معامله "صرف" (صرافی)؛ صرافی چیست؟ پول به پول صرافی میکردی. صرافی چی به چی؟ درهم و دینار. هر ده تا میدادم، یکی میگرفتم. ده تا "کوفی" میدادم، یک "شامی" میگرفتم. ده تا اصولگرا بدهیم یا اصلاحطلب دینارین و درهمین. حالا اگر شما گفتی که: "أَعطَیتُکَ دینارینِ و درهمینِ." این چیست؟ اینها با همدیگر برابرند. آقا، مشکوک، ساکتم. لم اُفَوِّضْ اَمری (من کارم را تفویض نکردم). اگر شما اینجور میگفتی، دیگر "ترتیب" فهمیده نمیشد. ترتیب فهمیده نمیشد، ولی وقتی با "فاء" و "ثُمّ" آوردی، ازش "ترتیب" فهمیده میشود.
نهم: عطف بین چی؟ مال شما چیست؟ چی؟ عطف "بینِ" و "بین". تیمور بینابینی. عطف "بین" و "بین"، بین فلان و فلان، بین ما و بین شما. در یکی از دوستانم گفتش که: "بینِ مردم خیلی طرفدار دارد." میگفت: "بینِ من طرفدار ندارد." "بینِ فلان و فلان"؛ "مرکبی"! مگر "بینِ منِ پایینتنه و بالاتنه" من طرفدار ندارد؟ چطور حساب کردی؟ یا عطف بر مجرورِ "بینَ". پس بین دو تا "بین" با "واو" میآید (مجرور بین دوباره با "واو" میآید) مثل چی؟ ربنا! شجریان بخواند: "ربّنا افتح بَینَنَا و بَینَ قَومِنا بِالحَقِّ و أنتَ خَیرُ الفاتحینَ." برایش معرکه میشود. میگوید: خدایا، بین ما (اینها فرض کن اصلاحطلبند، حاضر نمیشوند این ربنا پخش بشود) "أنتَ خَیرُ الفاتحینَ"؛ بین ما و بین قوم ما "فتح" به چی کن؟ "فتح به حق" کن و تو "خیرُ الفاتحین" هستی. این در کجا بود؟ سوره قرآن. وقتی قرآن قرائت کردی یا وقتی قرآن قرائت میکنی (که حالا بعداً بحث میکنیم، "إذا" ماضی میکند، مضارع میکند و شرایطش مختلف)... وقتی قرآن قرائت کردی یا وقتی قرائت میکنی: "مابَینَکَ و بینَ الَّذینَ لایُؤمنونَ بِالآخِرَةِ حِجابًا مَستورًا" قرار دادیم یا قرار میدهیم (اگر شرطی باشد قرار میدهیم، اگر ماضیه باشد قرار دادیم). بین تو و بین کسانی که ایمان به آخرت ندارند، حجابی مستور قرار دادیم. آیه بعد: "وَاعلَمْ أَنَّ اللهَ یَحُولُ بَینَ المَرءِ و قَلبِهِ." اینجا "بین" معنا دارد. بین مرد و قلبش خدا حائل است. بین انسان و قلبش. عجب آیه عرفانی! این آیه از سنگینترین آیههای عرفانی قرآن است. آیه بعد: "نُسقیکُم مِمّا فی بُطونِهِ مِن بَینِ فَرثٍ و دَمٍ لَبَنًا خالِصًا." این هم از آن آیات معرکه است. میگوید: از بین پشکل و خون، شیر خالص میکشم بیرون. از بین پشکل، "نُسقیکُم"؛ از بین پشکل و خون، شیر میدهم تو حلقومتان. "نُسقیکُم" (نسخه). پشکل، "مِمّا فی بُطونِهِ"، تو شکم گاو. "فی بُطونِهِ"، "بُطونِ" نه "بُطْنِ" (خیلی اینها لطافت دارد)، در شکمهایش، نه شکمهاشون. در شکمهایش (دو تا معده دارد دیگر)، از شکمهایش، از بین پشکل و خون، برای شما "لَبَنِ خالص" میکشم بیرون. بین چی و چی؟ بین "فرثٍ" و "دم". اینجا فرقش چی بود؟ "بین" و "بین" دیگر نبود. مجرور "بین" بود. "بینِ فرثٍ و دمٍ." نگو "بینِ فلان و فلان". "بینِ ما و بینِ آنها"، درست شد؟
دهمین ویژگی "واو": عطف آنچه که مستغنی از عطف نیست. از "فاعلاتِ" افعالی که واقع میشود بین متعدد، مثل افعال باب "تفاعل". افعال باب "تفاعل". "تضاربَ زیدٌ و عمروٌ." اینجا فقط "واو" میآید دیگر. "تضاربَ" کی و کی؟ درست؟ اینجا این فاعلها را یکسری افعال هستند، دو تا فاعلین. "دو فاعلین." درست؟ مثل باب "تفاعل"، باب "تفاوُت." این شکلی است. "تعاونَ فلانٌ و فلانٌ." اگرم یک دانه فاعل بیاید، باید جمع بیاید که در "تعاونوا"، "تعاونوا" یعنی "بعضُکُم بعضًا بعَزًّا و بعضًا." درست؟ حالا اینجا با چی عطف میشود؟ "إلّا و لابدّ با واو." هر مادهای که استدعا دارد طرفین را در سایر ابواب، هر بابی اینجوری. مثل باب "افتعال" همینطور. هر وقت خواست دو فاعلی باشد: "اختَصَمَ بکرٌ و خانَهُ." "و شریکَهُ" یعنی مشارکت کرد "شریکَ محمودٌ و حمیدٌ." "شَرَّفَهُ" (تشریف)، "محمودٌ و حمیدٌ."
یازدهم: عطف آن برخلاف فقط با "واو" اتفاق میافتد. "ربِّ اغفر لی ولوالدیَّ." از کیست؟ حضرت... "ربِّ اغفر" در چه سورهای؟ در سوره نوح. قاعدتاً از حضرت نوح باید نقل بکند، لذا در روایت دارد که: "خانه حضرت نوح کجا بوده؟ سر کوچه (چهارملو)، مسجد کوفه، منزل حضرت نوح آنجا." "لمن دخل بَیتی مؤمنًا." حضرت نوح دعا کرد، لذا در روایت، اگر یک نفر صد بار وارد مسجد کوفه بشود، صد بار مشمول این آیه میشود. (تو دعا کرد) "هرکی وارد خانه من شد، خدایا ببخشش." "ربِّ اغفر لی و لوالدیَّ." و "هرکی خانه من آمد، مؤمن بود، خدایا ببخشش." صد بار، یک بار این کار را میکرد، هی میرفتند دعای جدید، جدید مومننا... "و للمؤمنینَ و المؤمناتِ." عام بعد از خاص. "مؤمنًا" گفته، بعد میگوید: "مؤمنین و مؤمنات." مؤمن، مؤمنات، عطف خاص بر… آنچیز میخواندیم، "اصول مظفر" با سبک سید حسن نصرالله، پاراگراف که تمام میشد "لبیک یا حسین."
"ابراهیمَ و موسی و عیسی بنَ مریمَ و أخذنا منهم میثاقًا غلیظًا." حالا اینجا "من النبیینَ و من و من نوحٍ." همه با چی؟ با چی جدا شده؟ با "واو". "و مِن نوحٍ و ابراهیمَ." چرا "ابراهیمَ"؟ اجمال علمیّت. "و موسی و عیسی." موسی چیست؟ اسم مقصور. "و عیسی و عیسی ابنَ مریمَ." چرا "مریمَ"؟ اینها "اولوالعزم". "اولوالقرأه" (نوشته دیگر) "قُرَب" (از الرسل). انبیای غرامت پرداخت کردند. خلاصه انبیا "اولوالعزم"ند اینها. "خصوا بالذکر" بعد "نبینا" اختصاص پیدا کردند به ذکر "اولوالعزم".
سیزدهم: عطف معمول بر معمولی که عامل دوم حذف شده باشد. نخوردین چند روز؟ نه آنچیزها اسمش… آره، نه نخود، نخود است. این عرض کنم که خربزه، خربزه و هندوانه. به جفتش میگویند "بطیخ"، ولی بیشتر برای خربزه به کار میرود. "اکلتُ البِطّیخَ و الماءَ." (ما عامل چی بوده که حذف شده؟) آب را میخورم یا مینوشم؟ "و شربتُ الماءَ" یا "سقیتُ الماءَ." خوب، برای این، مثالهایی در امر نهم گذشت.
چهاردهم: عطف شیء (اگر ناراحت میشوید نگوییم). فضای کلاسی که خلاصه از خستگی اینها... چهاردهم، عطف شیء بر مرادفش. باز هم همان "حزن" و باز مرادف گرفت. "قال إنّما أشکوا بَثّی و حُزنی إلی اللهِ." به شاعر گفت: "ألا حبّةُ هندٍ و ارضٍ بها هندٌ و هندٌ عطاءَ من دُّونِ النَعمِ والبعد." (هندوس بوده شدید).
پانزدهم: عطف مُقَدَّم بر مَتبوعش. "اَرَقّیهای حضرتِ عراقی، اَرَقّی علیکَ و رحمةُ الله." ملکه ها، "علیکَ و رحمةُ اللهِ." "السلامُ علیک." خب، این "السلامُ علیکَ و رحمةُ اللهِ" بوده. اینجا مُقَدَّم بر مَتبوع (مُقَدَّم یعنی "علیکَ" مُقَدَّم شده). "السلامُ علیکَ و رحمةُ اللهِ" (علیکَ مُقَدَّم، رحمت مَتبوع) مُقَدَّم، تابع. "علیکَ" مُقَدَّم، رحمت مَتبوع.
خوب، شانزدهم: عکس مجرور بر توهم بحث کرد.
هفدهم: جواز فصل بین آن و بین معطوفش. بین کدام؟ بین مجرور و معطوف. "و جَعَلْنا مِن بَینِ أیدیهِم سَدًّا و مِن خَلفِهِم سَدًّا." بین این دو تا تفصیل. "فَبَشَّرناها بِإِسحاقَ و مِن وَراءِ إسحاقَ یعقوبَ." اینجا "بإسحاقَ" مجرور، دوباره "بإسحاقَ" معطوف این مجرور با "واو" عطف کرده. هیجدهم: "إسحاقَ فَمِن وَراءِ إسحاقَ یعقوبَ." "ثُمَّ مِنْ وَراءِ إسحاقَ یعقوبَ." اینجا اختصاص به بافت معطوفش بین... بین جواز الفصل بینهما به منزله "من" مجرور میآید.
هیجدهم: عطف در اسلوب "تهذیر" و "اغرا" (یعنی برحذر داشتن و ترغیب کردن). "إیّاکَ و فلانَ، فإنّه یُقَبِّحُ ذِکرَکَ و یَزیدُ وِزرَکَ." مبادا (یعنی مبادا سراغ فعل قبیح بروی). ایاک و فلان، این "تهذیر" و "اغرا" با "واو" میآید. چرا فعل قبیح؟ سراغش نرو، چون اگر رفتی هم اسمت را خراب میکند هم وزرت را زیاد میکند، بدنامت میکند. "إیّاکَ و مُصاحَبَةَ الأحمقِ." آدم احمق همنشینی او یرید أن ینفعک لکن یضرک (او میخواهد به تو نفع برساند ولی ضرر میرساند). نه، میخواهد نفع برساند بعد ضرر میرساند. یعنی بعد اینکه میخواهد نفع برساند چه اتفاقی میافتد؟ اول اراده میکند نفع برساند بعد ضرر میرساند. یعنی هر وقت اراده میکند نفع برساند، در بعدش ضرر (لطیفتر از آن است که میخواهد این کار را بکند، ولی آن کار را میکند). هر وقت قصد کرده خیر زیادی بهت برساند، شر زیادی بهت میرساند. این خیلی لطیف است. "لکن" باشد، یعنی از عمد دارد این کار را میکند.
"لُزومُ الحلالِ و حُسنُ البِرِّ بالعیالِ و ذِکرُ اللهِ فی کلِّ حال." خوب، بحث این در مقصد اول گذشت و لکن بعضی از "متعاطف" از چیزهایی است که ذکر کردیم، واقع میشود بین آنها غیر "واو"؛ "فلا تغفل والامر." خوب، بعضی از چیزها غیر "واو" هم غفلت نکن، امر ساده است. خوب، این ادامهاش بحث "واو" انشاءالله از فردا مفصل آغاز میکنیم و بحث الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. نکته پنجم در بحث امر چهاردهم که ویژگیهای منحصربهفردی دارد، پنجمین نکته این است که عطف مفرد سببی بر اَجنَبی هنگام احتیاج به رابط انجام میشود. شما مفرد سببی را میتوانی با هر وقت احتیاج به رابط داشتی، سببی و اجنبی را میتوانی با "واو" به هم ربط بدهی؛ مانند: "مررتُ برجلٍ قائمٍ زَیدٌ و اَخوهُ"، "مررتُ برجلٍ قائمٍ زَیدَهُ وَ اَخاهُ". اینجا با "واو" ربط داده شده است. "زَیدٌ قائِمٌ عَمروٌ و غُلامُهُ"؛ دوباره با "واو". "زَیدانِ ضَرَبْتُ عَمرًا و اَخاهُ". "سببی" و "اجنبی"؛ "اَخاهُ" اجنبی است، "عمرو" نیز اجنبی است. باز دوباره "غُلامٌ" سببی و اجنبی است. "عمرو" اخو سببی، "زیدٌ" اجنبی.
ششمین نکته: عطف اعداد. شما اعداد را با هیچ حرف عطف دیگر نمیتوانی به همدیگر عطف کنی. "احدٌ و عشرون"، "مائتونِ و اربعون"، "الفٌ و مائتُ و خمسون"، "خمس مئه و ستون". اینها همهاش با "واو" اتفاق میافتد.
هفتمین نکته: امور مُفَصَّله. شما آقا، یکچیزی را اجمالاً ذکر کردی، بعد میخواهی تفصیلش بدهی. این را فقط با "واو" میتوانی این کار را بکنی. "جاءنی صباحًا رجالٌ." خب، چه کسانی بودند؟ "سعدٌ و سعیدٌ و مسعودٌ و ساعدٌ و سعادٌ و مساعدٌ و مساعدانِ و سعودٌ و سعادتٌ." مانند این است. کلاً چه کسانی بودند؟ "فَمِنهُم مَن أَرسَلنا علیهِ حاصِبًا"؛ دیگر کی؟ "و منهم مَن أَخَذَتهُ الصَّیحَةُ"؛ دیگر کی؟ "و مِنهُم مَن خَسَفنا بِهِ الأَرضَ"؛ دیگر کی؟ "و مِنهُم مَن أَغرَقنا." کلاً اینها را "به سزا (زن)"، به علت گناهشان مؤاخذه کردیم. چه کسانی را؟ یک تعداد (تبعیضی است) بودند، "حاصب" بر اینها ارسال کردیم، یعنی سنگریزه. یک تعداد بودند بر اینها صیحه فرستادیم (صیحه گرفتید؟). یک تعداد بودند زمین اینها را بلعید. یک تعداد هم بودند غرق شدند. بلاهای الهی، اینها تفصیل بعد از اجمال است. در این موارد "من" تبعیضی است. "و تبعّتُ مِلّةَ آبائی إبراهیمَ و إسحاقَ و یعقوبَ." آبائی چه کسانی هستند؟ اینجا "بدل" است؛ اینجا که فرمودید، اینجا "بدل" است. "ابراهیم" بدل از "آبائی" است، "بدلِ بعض از کل". "ابراهیم و اسحاق و یعقوب". ترتیبشان هم جالب است دیگر: ابراهیم و اسحاق و یعقوب (پدر، پسر، نواده)، و مانند این.
"شعرِ ... و کَیّتُ و ما بَکى رَجُلٌ یَهُودِیٌّ إلّا بِأَربعینَ مَصلوبٍ." کامپیوتری: "ما بَکی رَجُلٌ یَهودیٌّ"؛ چرا رَجُلٌ؟ فاعل کیِّت؟ "و ما بَکى رَجُلٌ یَهُودیٌّ عَلَى أَربعینَ مَصلوبٍ و بالی."
اگر گفتی که "واو" مشارکت با "واو" دارد، در اینها اگر "تقسیم" بیاید... در این مورد هفتم گفتی "واو" فقط میآید (تفصیل بعد از اجمال). من میگویم: "فمنهم من أخذ (کلاً أخذنا بالذنب)"، "فَمِنهُم مَن أَرسَلنا علیهِ حاصِبًا"، "و مِنهُم مَن أَخَذَتَهُ الصَّیحَةُ"، "أو مِنهُ مَن خَسَفنا بِهِ الأَرضَ"، "أو مِنهُم مَن أَغرَقنا." "مِلّةَ آبائی إبراهیمَ أو إسحاقَ أو یعقوبَ."
پاسخ این است که مُقَسَّم (آنچه تقسیم میشود) در قسمت "جنس" است، نه "جمع". اگر مُقَسَّم شما از جنس باشد، "او" معنا دارد. اگر جمع باشد، "او" معنا ندارد. "الکلمةُ اسمٌ أو فعلٌ." الان "کلمه" چیست؟ جنس. "جمعِ کلمه" چیست؟ "کلمات". "کلمه" جنس است. چون "جنسُ الحیوانِ: إنسانٌ أو بقرٌ أو غنمٌ أو حمامٌ" و... . چرا؟ چون جنس است. ولی اگر جمع باشد بگویم: "رِجالٌ: زیدٌ أو عمروٌ أو بکرٌ" و...، چه معنایی دارد؟ "مردان: زید یا بکر یا عمرو؟" وقتی مردان است، یعنی زید و عمرو و بکر و فلان و فلان و فلان. اینها میشوند "مرد." ولی اگر جنس بود، چون جنس بر هرکدام از اینها مستقلّاً تطبیق پیدا میکند، شما میگویی: "الان زیدٌ و رجالٌ"، درست شد؟ چون شما میتوانی هرکدام از اقسام را مستقلّاً بر مُقَسَّم حمل کنی، "او" معنا دارد. ولی در جمع، چون نمیشود هرکدام از اقسام را مستقلّاً بر جمع، بر مُقَسَّم حمل کرد، "او" معنا ندارد. روشن بود آقا؟ این حمل، بله. (تو خود متن) مُقَسَّم کم کنیم، بله. "الکلمةُ: اسمٌ و فعلٌ و حرفٌ." تو انضمام این را با همدیگر، باز هم ذیل جنس است. پس پاسخ چیست؟ میگوییم آقا، مُقَسَّم در قسمت جنس است، "جمع" نیست. مثل "کلمه اسم است یا فعل است یا حرف است."
مُر به مُجمَل گفته بودیم، مُجمَلی که بعدش تفصیل میآید، آن مُجمَل چیست؟ "جمع یا جنس؟" هرجایی نمیشود "او" و "واو" آمده، بله. از مردان، مثلاً علی، جنس مرد است، منظور شماست. نه "جمعِ مردان". خود کلمه "جمع" باشد، مُجمَل ما "جمع" است. (ببخشید، جنس است.) مفصل، آن افراد آن جمع است. اگر "جمع" باشد، اینها "واو" میآید (و "او" جایش مینشیند)، اگر "جنس" باشد، "او" هم جایش مینشیند.
خوب، پس در تقسیم همچنین "واو" صحیح است، همانگونه که "او" صحیح است؛ کجا؟ اگر مُجمَل ما "جنس" باشد. ولی اگر "جمع" باشد، فقط "واو" هست. لکن "واو" به اعتبار اجتماع اقسام در مُقَسَّم است، چون "کلی" شامل افرادش میشود. و "او" به اعتبار این است که هریک از اقسام، "قسیم" دیگری است و مخالف با اوست. و بعضیها آمدهاند گفتهاند "واو"ی که استعمال شده در تقسیمات به معنای "او" است. آقا، امروز خیلی ساکت بودند، حواسم هست. بعد، "و ذلک من عدم فهم اعتبارِ تقسیماتِ به معنایِ او." و این هم آقا از عدم… چرا این حرف را زدهاند؟ از نفهمیشان بوده. گفتش که: "آن آقا گفته بود که یک مرجعی بود، یک غلامی داشت، یک خادمی داشت، خدمتگزار، خیلی ارادت داشت به آن آقا. گفته بود که این آقای ما تشرّفات دارد خدمت امام زمان." خادم به شما میگوید که شما تشرّف دارید خدمت امام زمان؟ درست گفتم؟ نه والله، نه بالله، نه! ما تشرّفمان کجا؟ خادم گفته بود؛ "گفته بودند که این آقا که شما، گفتند ما رفتیم پرسیدیم، میگوید من تشرّف ندارم!" گفت: "چی گفته؟ من تشرّف... از حرامزادگیاش است! تشرّف دارد، تشرّف دارد مثل سگ (کنایه از یقین) دروغ میگوید! تشرّف دارد!"
حالا عدهای گفتهاند "او" به معنای "واو" است؛ "واو"ی که تو تقسیم… بله که ابن هشام در اولِ "مُغنی" در حرف "واو" به این مسئله اشاره کرده.
هشتم: یکی دیگر از ویژگیهای "واو" این است که آنچه که حقش "تثنیه" یا "جمع" است را عطف میکند، اگر افراد شده باشند؛ "إذا اُفْرِدْنَ"، "فرد فرد" شده باشد. یعنی شما میخواهی بگویی که زید و عمرو در واقع "رَجُلانِ" بوده، دو تا مرد را میخواهی تفکیک کنی. حالا این را فقط با چی میتوانی بگویی؟ "أَغنَمْنا بِها یومًا و یومًا و ثالثًا و یومَ لها یومُ التَّحَلُّلِ خامِسُ." و این وقتی است که دلالت بر "ترتیب" اراده نشده باشد. وگرنه اگر آقا "ترتیب" بخواهی بگویی، چی؟ بگویی با "فاء" (فَـ). مثل این: "أعطَیتُکَ دینارًا فدینارًا فدرهمینِ." اول یک دینار دادم، بعد یک دینار دادم، بعد دو درهم دادم. تفاوت درهم و دینار چیست؟ نسبتش یک به ده است. هر یک دینار، ده درهم است. دینار طلاست، درهم نقره است. و اگر به تو گفت که: "أعطَیتُکَ..." امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه فرمود که: "لَوْ صَارَفَنی معاویةُ بِکُم صَرفَ درهمٍ بِدینارٍ." ای کاش معاویه میآمد با من معامله میکرد. معامله "صرف" (صرافی)؛ صرافی چیست؟ پول به پول صرافی میکردی. صرافی چی به چی؟ درهم و دینار. هر ده تا میدادم، یکی میگرفتم. ده تا "کوفی" میدادم، یک "شامی" میگرفتم. ده تا اصولگرا بدهیم یا اصلاحطلب دینارین و درهمین. حالا اگر شما گفتی که: "أَعطَیتُکَ دینارینِ و درهمینِ." این چیست؟ اینها با همدیگر برابرند. آقا، مشکوک، ساکتم. لم اُفَوِّضْ اَمری (من کارم را تفویض نکردم). اگر شما اینجور میگفتی، دیگر "ترتیب" فهمیده نمیشد. ترتیب فهمیده نمیشد، ولی وقتی با "فاء" و "ثُمّ" آوردی، ازش "ترتیب" فهمیده میشود.
نهم: عطف بین چی؟ مال شما چیست؟ چی؟ عطف "بینِ" و "بین". تیمور بینابینی. عطف "بین" و "بین"، بین فلان و فلان، بین ما و بین شما. در یکی از دوستانم گفتش که: "بینِ مردم خیلی طرفدار دارد." میگفت: "بینِ من طرفدار ندارد." "بینِ فلان و فلان"؛ "مرکبی"! مگر "بینِ منِ پایینتنه و بالاتنه" من طرفدار ندارد؟ چطور حساب کردی؟ یا عطف بر مجرورِ "بینَ". پس بین دو تا "بین" با "واو" میآید (مجرور بین دوباره با "واو" میآید) مثل چی؟ ربنا! شجریان بخواند: "ربّنا افتح بَینَنَا و بَینَ قَومِنا بِالحَقِّ و أنتَ خَیرُ الفاتحینَ." برایش معرکه میشود. میگوید: خدایا، بین ما (اینها فرض کن اصلاحطلبند، حاضر نمیشوند این ربنا پخش بشود) "أنتَ خَیرُ الفاتحینَ"؛ بین ما و بین قوم ما "فتح" به چی کن؟ "فتح به حق" کن و تو "خیرُ الفاتحین" هستی. این در کجا بود؟ سوره قرآن. وقتی قرآن قرائت کردی یا وقتی قرآن قرائت میکنی (که حالا بعداً بحث میکنیم، "إذا" ماضی میکند، مضارع میکند و شرایطش مختلف)... وقتی قرآن قرائت کردی یا وقتی قرائت میکنی: "مابَینَکَ و بینَ الَّذینَ لایُؤمنونَ بِالآخِرَةِ حِجابًا مَستورًا" قرار دادیم یا قرار میدهیم (اگر شرطی باشد قرار میدهیم، اگر ماضیه باشد قرار دادیم). بین تو و بین کسانی که ایمان به آخرت ندارند، حجابی مستور قرار دادیم. آیه بعد: "وَاعلَمْ أَنَّ اللهَ یَحُولُ بَینَ المَرءِ و قَلبِهِ." اینجا "بین" معنا دارد. بین مرد و قلبش خدا حائل است. بین انسان و قلبش. عجب آیه عرفانی! این آیه از سنگینترین آیههای عرفانی قرآن است. آیه بعد: "نُسقیکُم مِمّا فی بُطونِهِ مِن بَینِ فَرثٍ و دَمٍ لَبَنًا خالِصًا." این هم از آن آیات معرکه است. میگوید: از بین پشکل و خون، شیر خالص میکشم بیرون. از بین پشکل، "نُسقیکُم"؛ از بین پشکل و خون، شیر میدهم تو حلقومتان. "نُسقیکُم" (نسخه). پشکل، "مِمّا فی بُطونِهِ"، تو شکم گاو. "فی بُطونِهِ"، "بُطونِ" نه "بُطْنِ" (خیلی اینها لطافت دارد)، در شکمهایش، نه شکمهاشون. در شکمهایش (دو تا معده دارد دیگر)، از شکمهایش، از بین پشکل و خون، برای شما "لَبَنِ خالص" میکشم بیرون. بین چی و چی؟ بین "فرثٍ" و "دم". اینجا فرقش چی بود؟ "بین" و "بین" دیگر نبود. مجرور "بین" بود. "بینِ فرثٍ و دمٍ." نگو "بینِ فلان و فلان". "بینِ ما و بینِ آنها"، درست شد؟
دهمین ویژگی "واو": عطف آنچه که مستغنی از عطف نیست. از "فاعلاتِ" افعالی که واقع میشود بین متعدد، مثل افعال باب "تفاعل". افعال باب "تفاعل". "تضاربَ زیدٌ و عمروٌ." اینجا فقط "واو" میآید دیگر. "تضاربَ" کی و کی؟ درست؟ اینجا این فاعلها را یکسری افعال هستند، دو تا فاعلین. "دو فاعلین." درست؟ مثل باب "تفاعل"، باب "تفاوُت." این شکلی است. "تعاونَ فلانٌ و فلانٌ." اگرم یک دانه فاعل بیاید، باید جمع بیاید که در "تعاونوا"، "تعاونوا" یعنی "بعضُکُم بعضًا بعَزًّا و بعضًا." درست؟ حالا اینجا با چی عطف میشود؟ "إلّا و لابدّ با واو." هر مادهای که استدعا دارد طرفین را در سایر ابواب، هر بابی اینجوری. مثل باب "افتعال" همینطور. هر وقت خواست دو فاعلی باشد: "اختَصَمَ بکرٌ و خانَهُ." "و شریکَهُ" یعنی مشارکت کرد "شریکَ محمودٌ و حمیدٌ." "شَرَّفَهُ" (تشریف)، "محمودٌ و حمیدٌ."
یازدهم: عطف آن برخلاف فقط با "واو" اتفاق میافتد. "ربِّ اغفر لی ولوالدیَّ." از کیست؟ حضرت... "ربِّ اغفر" در چه سورهای؟ در سوره نوح. قاعدتاً از حضرت نوح باید نقل بکند، لذا در روایت دارد که: "خانه حضرت نوح کجا بوده؟ سر کوچه (چهارملو)، مسجد کوفه، منزل حضرت نوح آنجا." "لمن دخل بَیتی مؤمنًا." حضرت نوح دعا کرد، لذا در روایت، اگر یک نفر صد بار وارد مسجد کوفه بشود، صد بار مشمول این آیه میشود. (تو دعا کرد) "هرکی وارد خانه من شد، خدایا ببخشش." "ربِّ اغفر لی و لوالدیَّ." و "هرکی خانه من آمد، مؤمن بود، خدایا ببخشش." صد بار، یک بار این کار را میکرد، هی میرفتند دعای جدید، جدید مومننا... "و للمؤمنینَ و المؤمناتِ." عام بعد از خاص. "مؤمنًا" گفته، بعد میگوید: "مؤمنین و مؤمنات." مؤمن، مؤمنات، عطف خاص بر… آنچیز میخواندیم، "اصول مظفر" با سبک سید حسن نصرالله، پاراگراف که تمام میشد "لبیک یا حسین."
"ابراهیمَ و موسی و عیسی بنَ مریمَ و أخذنا منهم میثاقًا غلیظًا." حالا اینجا "من النبیینَ و من و من نوحٍ." همه با چی؟ با چی جدا شده؟ با "واو". "و مِن نوحٍ و ابراهیمَ." چرا "ابراهیمَ"؟ اجمال علمیّت. "و موسی و عیسی." موسی چیست؟ اسم مقصور. "و عیسی و عیسی ابنَ مریمَ." چرا "مریمَ"؟ اینها "اولوالعزم". "اولوالقرأه" (نوشته دیگر) "قُرَب" (از الرسل). انبیای غرامت پرداخت کردند. خلاصه انبیا "اولوالعزم"ند اینها. "خصوا بالذکر" بعد "نبینا" اختصاص پیدا کردند به ذکر "اولوالعزم".
سیزدهم: عطف معمول بر معمولی که عامل دوم حذف شده باشد. نخوردین چند روز؟ نه آنچیزها اسمش… آره، نه نخود، نخود است. این عرض کنم که خربزه، خربزه و هندوانه. به جفتش میگویند "بطیخ"، ولی بیشتر برای خربزه به کار میرود. "اکلتُ البِطّیخَ و الماءَ." (ما عامل چی بوده که حذف شده؟) آب را میخورم یا مینوشم؟ "و شربتُ الماءَ" یا "سقیتُ الماءَ." خوب، برای این، مثالهایی در امر نهم گذشت.
چهاردهم: عطف شیء (اگر ناراحت میشوید نگوییم). فضای کلاسی که خلاصه از خستگی اینها... چهاردهم، عطف شیء بر مرادفش. باز هم همان "حزن" و باز مرادف گرفت. "قال إنّما أشکوا بَثّی و حُزنی إلی اللهِ." به شاعر گفت: "ألا حبّةُ هندٍ و ارضٍ بها هندٌ و هندٌ عطاءَ من دُّونِ النَعمِ والبعد." (هندوس بوده شدید).
پانزدهم: عطف مُقَدَّم بر مَتبوعش. "اَرَقّیهای حضرتِ عراقی، اَرَقّی علیکَ و رحمةُ الله." ملکه ها، "علیکَ و رحمةُ اللهِ." "السلامُ علیک." خب، این "السلامُ علیکَ و رحمةُ اللهِ" بوده. اینجا مُقَدَّم بر مَتبوع (مُقَدَّم یعنی "علیکَ" مُقَدَّم شده). "السلامُ علیکَ و رحمةُ اللهِ" (علیکَ مُقَدَّم، رحمت مَتبوع) مُقَدَّم، تابع. "علیکَ" مُقَدَّم، رحمت مَتبوع.
خوب، شانزدهم: عکس مجرور بر توهم بحث کرد.
هفدهم: جواز فصل بین آن و بین معطوفش. بین کدام؟ بین مجرور و معطوف. "و جَعَلْنا مِن بَینِ أیدیهِم سَدًّا و مِن خَلفِهِم سَدًّا." بین این دو تا تفصیل. "فَبَشَّرناها بِإِسحاقَ و مِن وَراءِ إسحاقَ یعقوبَ." اینجا "بإسحاقَ" مجرور، دوباره "بإسحاقَ" معطوف این مجرور با "واو" عطف کرده. هیجدهم: "إسحاقَ فَمِن وَراءِ إسحاقَ یعقوبَ." "ثُمَّ مِنْ وَراءِ إسحاقَ یعقوبَ." اینجا اختصاص به بافت معطوفش بین... بین جواز الفصل بینهما به منزله "من" مجرور میآید.
هیجدهم: عطف در اسلوب "تهذیر" و "اغرا" (یعنی برحذر داشتن و ترغیب کردن). "إیّاکَ و فلانَ، فإنّه یُقَبِّحُ ذِکرَکَ و یَزیدُ وِزرَکَ." مبادا (یعنی مبادا سراغ فعل قبیح بروی). ایاک و فلان، این "تهذیر" و "اغرا" با "واو" میآید. چرا فعل قبیح؟ سراغش نرو، چون اگر رفتی هم اسمت را خراب میکند هم وزرت را زیاد میکند، بدنامت میکند. "إیّاکَ و مُصاحَبَةَ الأحمقِ." آدم احمق همنشینی او یرید أن ینفعک لکن یضرک (او میخواهد به تو نفع برساند ولی ضرر میرساند). نه، میخواهد نفع برساند بعد ضرر میرساند. یعنی بعد اینکه میخواهد نفع برساند چه اتفاقی میافتد؟ اول اراده میکند نفع برساند بعد ضرر میرساند. یعنی هر وقت اراده میکند نفع برساند، در بعدش ضرر (لطیفتر از آن است که میخواهد این کار را بکند، ولی آن کار را میکند). هر وقت قصد کرده خیر زیادی بهت برساند، شر زیادی بهت میرساند. این خیلی لطیف است. "لکن" باشد، یعنی از عمد دارد این کار را میکند.
"لُزومُ الحلالِ و حُسنُ البِرِّ بالعیالِ و ذِکرُ اللهِ فی کلِّ حال." خوب، بحث این در مقصد اول گذشت و لکن بعضی از "متعاطف" از چیزهایی است که ذکر کردیم، واقع میشود بین آنها غیر "واو"؛ "فلا تغفل والامر." خوب، بعضی از چیزها غیر "واو" هم غفلت نکن، امر ساده است. خوب، این ادامهاش بحث "واو" انشاءالله از فردا مفصل آغاز میکنیم و بحث الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...