متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
خیارغبن و هو ثابت من حین العقد للمغبون بائن کان او مشتری مع جهله بالحال.
خیار غبن ثابت است از حین عقد برای مغبون، از وقتی که عقد جاری میشود، مغبون این خیار را دارد. میخواهد این مغبون «بایع» باشد یا «مشتری» باشد. مغبون گول خورده، خیار غبن فریب است. مغبون، آنی است که کلاه سرش رفته؛ غابن آنی است که کلاه گذاشته.
«مغبون من استوت یوماه»؛ روایت فرمود: "کسی که دو روزش مساوی باشد مغبون است." «مغبون من استوت یوماه». مغبون، من دوبار هم گفتم. یعنی مغبون در دنیا مغبونه و در آخرت هم همینطور. یکی از اسامی قیامت یومالغبنه دیگر. سوره تغابن داریم. خوب، گشتن و فعالیتی که توش اخلاص و اینها نباشد، میشود. اخلاص باشد، نماز مساوی است در عمل. تکراری است، ولی با قصد قربت. مساوی است؛ توش مثل سبحان الله علی بن سبحان الله بگویم. امروز صدتا سبحان الله بگویم، فردا هم صدتا بگویم. ولی امروز پا شدم، رفتم سر کار برای اینکه نان دربیاورم. فردا هم رفتم. من که نان دربیاورم، خدا و معنویت و اخلاص اینها نبود. "دو روز مساوی"؛ نیت، خر است. بچه دربیاورند. فلسطینیها را میکشند؛ من که نان دربیاورم برای رژیم اسرائیلی.
از اولی که عقد جاری میشود، مغبون این خیار را دارد. میخواهد مغبون «بایع» باشد یا «مشتری». هم میشود به «بایع» و هم به «مشتری» کلاه گذاشت. «مع جهله بالحال»؛ آن مغبون جاهل باشد به این حال و به این وضعیت، به این غبن، به این کلاهی که سرش رفته. میدانسته این ماژیک رنگ ندارد؛ با این حال خریده.
والْمسند فی ذلک، اما ثبوت الخیار عند الغبن، فلا اشکال فیه فی الجمله و انما الاشکال فی تخریجه الفنی.
"اما ثبوت خیار هنگام غبن، اینکه وقتی مغبون شد خیار دارد، اشکالی درش نیست." فی الجمله روشن و مسلم و واضح است که وقتی مغبون شد خیار دارد. اشکال کجاست؟ «فی تخریجه الفنی». تخریج فنیاش یعنی چه؟ "درآوردنی" که استدلالی بخواهد دربیاورد. با استدلال بخواهد از کجا بخواهد این را درش بیاورد؟ از کدام آیه؟ از کدام روایت؟ دلیل چقدر دلالت دارد؟ این جاها محل بحث است.
"فقد ذکرت عده تقریبات لعل اوجه حد تمسک بفکرت شرط ضمنی و ان کل عاقد عاقلن یشترتو ضمن العقد لنفسه الخیار اشتراتا ضمنیا الا تقدیر کانه مغبون."
چندتا تقریب ذکر شد. برای چه تقریب ذکر شده؟ از کجا میگوییم مغبون خیار دارد؟ چندتا توجیه آوردند، چندتا استدلال آوردند. شاید بهترینش این باشد که تمسک کنیم به این نظریه، به نظریه شرط ضمنی. میگوید: "آقا هر عاقد عاقلی، یکی که دارد عقد را میبندد و عاقل هم هست، در ضمن عقد برای خودش دارد شرط خیار میکند." هیچ عاقلی پیدا نمیشود این ماژیک را بدهد در ازای آن بخواهد نان بگیرد مثلاً، یا یک ماژیک میدهم، پنج تا نان بده. این که دارد ماژیک را میدهد، در ذهنش، در ارتکازش، در اشتراک ضمنیاش نباشد که این باید سالم باشد. ماژیک میخرم، از ماژیک چه توقعی دارم؟ بخاراند؟ بردم خانه، هر که هم خارانده راضی بوده! خریدم برای اینکه بنویسم، الان نمینویسد. انگار یک اشتراک ضمنی داشته که باید بنویسد. اگر ننویسد، من فسخ دارم. این اشتراک ضمنیاش در عمل و رفتار او نهفته است. چه نوع اشتراکی؟ اشتراک روشن است؛ اشتراک ضمنی. "الا تقدیر کانه مغبونا"؛ بر فرض اینکه مغبون نباشد. اگر سر من گول مالیده باشی، روشن است، آقا. «حل کلش خلاف للقول به کانه من حین ظهور القبن فلن المشترته ضمناً ثبوت الخیار عند ثبوت القبن واقعاً و ان لم یذهر و علیه اذا فسخ المغبون قبل ظهور قبنهی وقع فی محله.»
اما اینکه از حین عقد باشد. جنس فروخته شده، نوشابه را میبرد خانه، میبیند که تاریخ مصرفش گذشته، پس میگیرم ازت. معامله باطل است. کالای فاسد فروختی. یک توش سوراخ در راه نداشته، یک دانه خراب بوده.
"و اما انه من حین الاعهد"؛ این است که خیار غبن از حین عقد است. خب، ثمرش چیست؟ "حین عقد" یعنی از وقتی شما فهمیدید عیب دارد خیار داری یا از وقتی که معامله را انجام دادی؟ تفاوت چیست؟ تفاوت چیست؟ همین که از آن لحظه غبن باشد یا از لحظه عقد باشد، روی پیشانیام چیزی نوشته است. تفاوتش در ثمرات متصل و منفصلش هست. بهت گوسفند دادم، ازت مثلاً چه گرفتم؟ پشم گرفتم. بر فرض ده کیلو پشم گرفتم، مثلاً صد کیلو پشم گرفتم، یک دانه گوسفند بهت دادم. میروم میبینم نصف این پشمها مشکل دارد. حالا بعد یک هفته فهمیدم. تو یک هفته گوسفند زایید. گوسفندی که بهت داده بودم، وقتی برمیگردم خیار دارم. باید از جمعهای که معامله صورت گرفت حساب بکنم یا از جمعهای که فهمیدم پشمها مشکل دارد؟ نتیجهاش این است که گوسفند مال کی بشود؟ جمعه اول باشد، گوسفنده میشود مال من. جمعه حال یعنی خیار غبن تو از وقتی است که باخبر شدی. توی هفتم که زاییده مال تو نمیشود. میشود مال همین خریدار. تو هفته دوم که زاییده برای خریدار حال.
یکی از ثمرات خلاف للقول بکنی. برخلاف قولی که میگوید که از هنگام ظهور غبن. یکی میگوید از هنگام عقد. یکی میگوید از هنگام ظهور غبن. بله "حالا ما که گفتیم از حین عقد"؛ برای چه ما گفتیم از حین عقد؟ به خاطر اینکه آنچه شرط ضمنی شده. ما مگر همه معیار و مبنایمان اشتراک ضمنی نبود؟ من دارم معامله میکنم، بعد توش دارم اشتراک ضمنی میکنم. این جنسی که داری به من میدهی باید درست باشد. تو هر وقت فهمیدم اشکال داشت، از آن موقع دیگر مال من نیست یا نه؟ اگر اشکال داشت، از اول مال من نبوده. متعلقش به این است که اگر جنس خراب بود، از اول اصلاً مال من نیست یا هر وقت فهمیدم خراب بود، مال من نیست؟ از حین عقد، نه از حین ظهور غبن.
"سقوط خیار را هنگام سقوط غبن واقعاً هرچند اگر ظاهر نشده باشه در واقع." حالا یک سال بعد ما فهمیدیم. بلاعباسنژاد رفته بوده ماشین خریده بوده، به اسم اینکه ماشین مثلاً صد هزار تا کار کرده. کیلومترشمار تعویض روغنی و اینها، این مثلاً یک جوری است که یک حسابی یک جایی دارد که معلوم میشود این چند وقت به چند وقت و ۲۵۰ هزار کیلومتر رفته بوده. ۴۵۰ تا کم کردم. حالا از الانی که فهمید. حالا قیمت ماشین. پول ماشین را خواست بگیرد. کدامش را بگیرد؟ اگر "من حین ظهور" باشد، باز اینجا به نفع مشتری میشود. میگوید: "این ماشین تو این سه ماه ده میلیون گران شده؛ به پول الان باید به من بدهی. پول سه ماه پیش، از سه ماه پیش داری پس میدهی؟ پس داری چیزی که سه ماه پیش خریدی را پس میدهی، نه چیزی که الان. خیار غبن مال آن موقع است، نه مال الان." روشن است. بنابراین وقتی که مغبون فسخ کرد، قبل از ظهور غبناش، فسخاش درست است. من فسخ کردم، گفتم: "این را نمیخواهم." فردا معلوم شد که مشکل داشته. از اول فسخ من درست است یا نه؟ من یکشنبه خریدم، پنجشنبه بهش گفتم: "پس بگیر." گفت: "پس نمیگیرم." جمعه فهمیدم اشکال داشته. الان فسخ من از جمعه محقق میشود و پنجشنبه. حالا پولی که از آن زمان حساب بکنم. اشتراک اینها نکته است.
اینی که تعمیم دادیم، گفتیم هم مال بایع و هم مال مشتری است، جفتشان خیار غبن دارند. به خاطر اینکه نکته در هر دو مشترک است. نکته همان مغبون شدن، همان اشتراک ضمنی. روشن است.
"و مع اعتبار الجهل"؛ اینی که "جهل" را شرط گرفتیم، گفتیم به شرط اینکه از وضعیت جهل داشته باشیم. غبن، اختصاص، آن اشتراک ضمنی، آن غبن اصلاً فریب، مال وقتی است که ندانی. وقتی میداند که دیگر گول نخورده. بهت گفتم: "صد تا بالاتر بروی، خاموش میکند." نخری!
"خیار العیب. کل من انتقل علیه شراء ما فیه عیب، کان له الرد."
"هرکه بهش یک چیزی منتقل بشود به وسیله بیع و شراء، یک چیزی که توش عیب است، یک چیزی که توش بیشتر برمیگردد به اینکه مثلاً این اینقدر قیمتش نبود، با تفاوت اینجوری دارد." این ماژیک مثلاً قیمتش پانصد تومان بود، این داده به من دو هزار تومان. خراب نبود، سالم بود. این ماژیک ایرانی است، آن ماژیک مثلاً آمریکایی است. ایرانی پانصد، آمریکایی دو هزار تومان. این ماژیک ایرانی زدیم؛ خیلیهایش هم شامل غبن میشود، هم شامل عیب میشود. بیشتر شامل عیب میشود. مثالهایی که زدیم قیمتش نیست. ما بچه بودیم، یک مغازه کلهپاچهپزی بود. میرفتیم برای اینها مداحی میکردیم (هیئت کلهپاچهپزی). یک روز این مغازهدار جلو در سیگار و پفک و اینها میگذاشت. پول آن موقع سیگار وینستون. یکی پیاده شد، گفت: "این چند است؟" گفتم: "ده هزار تومان." دهه هفتاد بود، به نظرم. "اگه بره بعداً بفهمد."
پس اگه منتقل بشود چیزی که توش عیب است، "کان له الرد". "من وای من مشتری میتوانم بیایم برش گردانم؟" "بله آقا." "بایع و مشتری فروش"؛ چرا خرید؟
"المشهور التخیر بینه و بین المطالبه بالارش." مشهور این است که مخیّر است بین ردش و بین اینکه مطالبه "أرش" کند. "أرش" یعنی چه؟ خسارت.
"علامه احداث حدث فی تعین العرش."
"مگر اینکه یک حدثی را درش احداث بکند." یعنی من این را برداشتم، بردم. شما گفتی: "کفش را خریدم." رفتم باهاش فوتبال بازی کردم. فوتبال که بازی کردم، این تاج زیر کفش ساییده شد. بعداً فهمیدم که این مثلاً کفی کفش قبل از اینکه من استفاده کنم، کفشم ساییده شد. دیگر من یک حدثی را درش حادث کردم. من همین که بوده، هیچ کارش نکردم. نقاشی، جایی رفتم، دست زدم، نه، کاریش کردم.
"و یسقطان مع العلم بالعیب." خیارتان است، گتان چی و چی ساقط میشود؟ خیار فسخ و غبن ساقط میشود اگر علم به عیب. "تخییر"؛ تخییر بین چی بود؟ "بینه و رده"؛ بین رد. رد روشن است، آقا. یا برش گردانم یا خسارت بگیرم؟ "أرش" بگیرم. این دوتا ساقط میشود همراه علم به عیب. اگر علم به عیب داشتی، دیگر نه خیار فسخ داری، نه "أرش" داری. میدانستی از اول بهت گفته بودم، دیدی هم خودت، بعد هم گفتم: "این اشکالها را داردها."
یا اینکه "تبرأ" بشود ازش. "تبرأ" یعنی چه؟ یعنی طرف زیر بار اینکه این عیب، یعنی اصل بر این باشد که این عیب آن موقع نبوده. "عیبی نداره"؛ نداشت که. میگوید: "نه، بعداً میرود و میآید." یعنی بررسیات را کردی. دیگر تبرأ.
میگوید: "وَالْخِيَارُ فِيردٌ یَعُمُّ جَمِيعَ الْمُعَامَلَاتِ مَا الْنِّکَاحُ."
"خیار در رد شامل میشود همه معاملات را." "ما النکاح" یعنی چی؟ غیر از نکاح. همه معاملات وقتی توش عیبی بود، قابل بازگشت است. اجاره، رهن، مضاربه، مزارعه، شرکت، صلح. همه اینها را شما رفتی، دیدی آقا عیب دارد، برمیگردانی. غیر از جنس فروخته شده پس گرفته نمیشود. یا: "روان نوگل نشکفته که سپردی به منش، میسپارم به ننش." بابت اخلاق بدش، چکارش کنی؟ نمیتوانی برش گردانی.
"و ان کان العرش خاصه بلبلة."
"البته "أرش" گرفتن مخصوص کدام است؟" تو همه معاملات ردش بابت عیب جایز است، ولی "أرش" فقط مال چیزی خاص است. ولی خود رد بابت عیب توی نکاح هم دوباره همینطور است: "طلاقش بده، حق طلاق دارد." پس گرفته نمیشود.
خوب، اما جواز رد المعیب انشاءالله فردا خواهیم خواند.
الحمدلله رب العالَمین.
بسم الله الرحمن الرحیم.
خیارغبن و هو ثابت من حین العقد للمغبون بائن کان او مشتری مع جهله بالحال.
خیار غبن ثابت است از حین عقد برای مغبون، از وقتی که عقد جاری میشود، مغبون این خیار را دارد. میخواهد این مغبون «بایع» باشد یا «مشتری» باشد. مغبون گول خورده، خیار غبن فریب است. مغبون، آنی است که کلاه سرش رفته؛ غابن آنی است که کلاه گذاشته.
«مغبون من استوت یوماه»؛ روایت فرمود: "کسی که دو روزش مساوی باشد مغبون است." «مغبون من استوت یوماه». مغبون، من دوبار هم گفتم. یعنی مغبون در دنیا مغبونه و در آخرت هم همینطور. یکی از اسامی قیامت یومالغبنه دیگر. سوره تغابن داریم. خوب، گشتن و فعالیتی که توش اخلاص و اینها نباشد، میشود. اخلاص باشد، نماز مساوی است در عمل. تکراری است، ولی با قصد قربت. مساوی است؛ توش مثل سبحان الله علی بن سبحان الله بگویم. امروز صدتا سبحان الله بگویم، فردا هم صدتا بگویم. ولی امروز پا شدم، رفتم سر کار برای اینکه نان دربیاورم. فردا هم رفتم. من که نان دربیاورم، خدا و معنویت و اخلاص اینها نبود. "دو روز مساوی"؛ نیت، خر است. بچه دربیاورند. فلسطینیها را میکشند؛ من که نان دربیاورم برای رژیم اسرائیلی.
از اولی که عقد جاری میشود، مغبون این خیار را دارد. میخواهد مغبون «بایع» باشد یا «مشتری». هم میشود به «بایع» و هم به «مشتری» کلاه گذاشت. «مع جهله بالحال»؛ آن مغبون جاهل باشد به این حال و به این وضعیت، به این غبن، به این کلاهی که سرش رفته. میدانسته این ماژیک رنگ ندارد؛ با این حال خریده.
والْمسند فی ذلک، اما ثبوت الخیار عند الغبن، فلا اشکال فیه فی الجمله و انما الاشکال فی تخریجه الفنی.
"اما ثبوت خیار هنگام غبن، اینکه وقتی مغبون شد خیار دارد، اشکالی درش نیست." فی الجمله روشن و مسلم و واضح است که وقتی مغبون شد خیار دارد. اشکال کجاست؟ «فی تخریجه الفنی». تخریج فنیاش یعنی چه؟ "درآوردنی" که استدلالی بخواهد دربیاورد. با استدلال بخواهد از کجا بخواهد این را درش بیاورد؟ از کدام آیه؟ از کدام روایت؟ دلیل چقدر دلالت دارد؟ این جاها محل بحث است.
"فقد ذکرت عده تقریبات لعل اوجه حد تمسک بفکرت شرط ضمنی و ان کل عاقد عاقلن یشترتو ضمن العقد لنفسه الخیار اشتراتا ضمنیا الا تقدیر کانه مغبون."
چندتا تقریب ذکر شد. برای چه تقریب ذکر شده؟ از کجا میگوییم مغبون خیار دارد؟ چندتا توجیه آوردند، چندتا استدلال آوردند. شاید بهترینش این باشد که تمسک کنیم به این نظریه، به نظریه شرط ضمنی. میگوید: "آقا هر عاقد عاقلی، یکی که دارد عقد را میبندد و عاقل هم هست، در ضمن عقد برای خودش دارد شرط خیار میکند." هیچ عاقلی پیدا نمیشود این ماژیک را بدهد در ازای آن بخواهد نان بگیرد مثلاً، یا یک ماژیک میدهم، پنج تا نان بده. این که دارد ماژیک را میدهد، در ذهنش، در ارتکازش، در اشتراک ضمنیاش نباشد که این باید سالم باشد. ماژیک میخرم، از ماژیک چه توقعی دارم؟ بخاراند؟ بردم خانه، هر که هم خارانده راضی بوده! خریدم برای اینکه بنویسم، الان نمینویسد. انگار یک اشتراک ضمنی داشته که باید بنویسد. اگر ننویسد، من فسخ دارم. این اشتراک ضمنیاش در عمل و رفتار او نهفته است. چه نوع اشتراکی؟ اشتراک روشن است؛ اشتراک ضمنی. "الا تقدیر کانه مغبونا"؛ بر فرض اینکه مغبون نباشد. اگر سر من گول مالیده باشی، روشن است، آقا. «حل کلش خلاف للقول به کانه من حین ظهور القبن فلن المشترته ضمناً ثبوت الخیار عند ثبوت القبن واقعاً و ان لم یذهر و علیه اذا فسخ المغبون قبل ظهور قبنهی وقع فی محله.»
اما اینکه از حین عقد باشد. جنس فروخته شده، نوشابه را میبرد خانه، میبیند که تاریخ مصرفش گذشته، پس میگیرم ازت. معامله باطل است. کالای فاسد فروختی. یک توش سوراخ در راه نداشته، یک دانه خراب بوده.
"و اما انه من حین الاعهد"؛ این است که خیار غبن از حین عقد است. خب، ثمرش چیست؟ "حین عقد" یعنی از وقتی شما فهمیدید عیب دارد خیار داری یا از وقتی که معامله را انجام دادی؟ تفاوت چیست؟ تفاوت چیست؟ همین که از آن لحظه غبن باشد یا از لحظه عقد باشد، روی پیشانیام چیزی نوشته است. تفاوتش در ثمرات متصل و منفصلش هست. بهت گوسفند دادم، ازت مثلاً چه گرفتم؟ پشم گرفتم. بر فرض ده کیلو پشم گرفتم، مثلاً صد کیلو پشم گرفتم، یک دانه گوسفند بهت دادم. میروم میبینم نصف این پشمها مشکل دارد. حالا بعد یک هفته فهمیدم. تو یک هفته گوسفند زایید. گوسفندی که بهت داده بودم، وقتی برمیگردم خیار دارم. باید از جمعهای که معامله صورت گرفت حساب بکنم یا از جمعهای که فهمیدم پشمها مشکل دارد؟ نتیجهاش این است که گوسفند مال کی بشود؟ جمعه اول باشد، گوسفنده میشود مال من. جمعه حال یعنی خیار غبن تو از وقتی است که باخبر شدی. توی هفتم که زاییده مال تو نمیشود. میشود مال همین خریدار. تو هفته دوم که زاییده برای خریدار حال.
یکی از ثمرات خلاف للقول بکنی. برخلاف قولی که میگوید که از هنگام ظهور غبن. یکی میگوید از هنگام عقد. یکی میگوید از هنگام ظهور غبن. بله "حالا ما که گفتیم از حین عقد"؛ برای چه ما گفتیم از حین عقد؟ به خاطر اینکه آنچه شرط ضمنی شده. ما مگر همه معیار و مبنایمان اشتراک ضمنی نبود؟ من دارم معامله میکنم، بعد توش دارم اشتراک ضمنی میکنم. این جنسی که داری به من میدهی باید درست باشد. تو هر وقت فهمیدم اشکال داشت، از آن موقع دیگر مال من نیست یا نه؟ اگر اشکال داشت، از اول مال من نبوده. متعلقش به این است که اگر جنس خراب بود، از اول اصلاً مال من نیست یا هر وقت فهمیدم خراب بود، مال من نیست؟ از حین عقد، نه از حین ظهور غبن.
"سقوط خیار را هنگام سقوط غبن واقعاً هرچند اگر ظاهر نشده باشه در واقع." حالا یک سال بعد ما فهمیدیم. بلاعباسنژاد رفته بوده ماشین خریده بوده، به اسم اینکه ماشین مثلاً صد هزار تا کار کرده. کیلومترشمار تعویض روغنی و اینها، این مثلاً یک جوری است که یک حسابی یک جایی دارد که معلوم میشود این چند وقت به چند وقت و ۲۵۰ هزار کیلومتر رفته بوده. ۴۵۰ تا کم کردم. حالا از الانی که فهمید. حالا قیمت ماشین. پول ماشین را خواست بگیرد. کدامش را بگیرد؟ اگر "من حین ظهور" باشد، باز اینجا به نفع مشتری میشود. میگوید: "این ماشین تو این سه ماه ده میلیون گران شده؛ به پول الان باید به من بدهی. پول سه ماه پیش، از سه ماه پیش داری پس میدهی؟ پس داری چیزی که سه ماه پیش خریدی را پس میدهی، نه چیزی که الان. خیار غبن مال آن موقع است، نه مال الان." روشن است. بنابراین وقتی که مغبون فسخ کرد، قبل از ظهور غبناش، فسخاش درست است. من فسخ کردم، گفتم: "این را نمیخواهم." فردا معلوم شد که مشکل داشته. از اول فسخ من درست است یا نه؟ من یکشنبه خریدم، پنجشنبه بهش گفتم: "پس بگیر." گفت: "پس نمیگیرم." جمعه فهمیدم اشکال داشته. الان فسخ من از جمعه محقق میشود و پنجشنبه. حالا پولی که از آن زمان حساب بکنم. اشتراک اینها نکته است.
اینی که تعمیم دادیم، گفتیم هم مال بایع و هم مال مشتری است، جفتشان خیار غبن دارند. به خاطر اینکه نکته در هر دو مشترک است. نکته همان مغبون شدن، همان اشتراک ضمنی. روشن است.
"و مع اعتبار الجهل"؛ اینی که "جهل" را شرط گرفتیم، گفتیم به شرط اینکه از وضعیت جهل داشته باشیم. غبن، اختصاص، آن اشتراک ضمنی، آن غبن اصلاً فریب، مال وقتی است که ندانی. وقتی میداند که دیگر گول نخورده. بهت گفتم: "صد تا بالاتر بروی، خاموش میکند." نخری!
"خیار العیب. کل من انتقل علیه شراء ما فیه عیب، کان له الرد."
"هرکه بهش یک چیزی منتقل بشود به وسیله بیع و شراء، یک چیزی که توش عیب است، یک چیزی که توش بیشتر برمیگردد به اینکه مثلاً این اینقدر قیمتش نبود، با تفاوت اینجوری دارد." این ماژیک مثلاً قیمتش پانصد تومان بود، این داده به من دو هزار تومان. خراب نبود، سالم بود. این ماژیک ایرانی است، آن ماژیک مثلاً آمریکایی است. ایرانی پانصد، آمریکایی دو هزار تومان. این ماژیک ایرانی زدیم؛ خیلیهایش هم شامل غبن میشود، هم شامل عیب میشود. بیشتر شامل عیب میشود. مثالهایی که زدیم قیمتش نیست. ما بچه بودیم، یک مغازه کلهپاچهپزی بود. میرفتیم برای اینها مداحی میکردیم (هیئت کلهپاچهپزی). یک روز این مغازهدار جلو در سیگار و پفک و اینها میگذاشت. پول آن موقع سیگار وینستون. یکی پیاده شد، گفت: "این چند است؟" گفتم: "ده هزار تومان." دهه هفتاد بود، به نظرم. "اگه بره بعداً بفهمد."
پس اگه منتقل بشود چیزی که توش عیب است، "کان له الرد". "من وای من مشتری میتوانم بیایم برش گردانم؟" "بله آقا." "بایع و مشتری فروش"؛ چرا خرید؟
"المشهور التخیر بینه و بین المطالبه بالارش." مشهور این است که مخیّر است بین ردش و بین اینکه مطالبه "أرش" کند. "أرش" یعنی چه؟ خسارت.
"علامه احداث حدث فی تعین العرش."
"مگر اینکه یک حدثی را درش احداث بکند." یعنی من این را برداشتم، بردم. شما گفتی: "کفش را خریدم." رفتم باهاش فوتبال بازی کردم. فوتبال که بازی کردم، این تاج زیر کفش ساییده شد. بعداً فهمیدم که این مثلاً کفی کفش قبل از اینکه من استفاده کنم، کفشم ساییده شد. دیگر من یک حدثی را درش حادث کردم. من همین که بوده، هیچ کارش نکردم. نقاشی، جایی رفتم، دست زدم، نه، کاریش کردم.
"و یسقطان مع العلم بالعیب." خیارتان است، گتان چی و چی ساقط میشود؟ خیار فسخ و غبن ساقط میشود اگر علم به عیب. "تخییر"؛ تخییر بین چی بود؟ "بینه و رده"؛ بین رد. رد روشن است، آقا. یا برش گردانم یا خسارت بگیرم؟ "أرش" بگیرم. این دوتا ساقط میشود همراه علم به عیب. اگر علم به عیب داشتی، دیگر نه خیار فسخ داری، نه "أرش" داری. میدانستی از اول بهت گفته بودم، دیدی هم خودت، بعد هم گفتم: "این اشکالها را داردها."
یا اینکه "تبرأ" بشود ازش. "تبرأ" یعنی چه؟ یعنی طرف زیر بار اینکه این عیب، یعنی اصل بر این باشد که این عیب آن موقع نبوده. "عیبی نداره"؛ نداشت که. میگوید: "نه، بعداً میرود و میآید." یعنی بررسیات را کردی. دیگر تبرأ.
میگوید: "وَالْخِيَارُ فِيردٌ یَعُمُّ جَمِيعَ الْمُعَامَلَاتِ مَا الْنِّکَاحُ."
"خیار در رد شامل میشود همه معاملات را." "ما النکاح" یعنی چی؟ غیر از نکاح. همه معاملات وقتی توش عیبی بود، قابل بازگشت است. اجاره، رهن، مضاربه، مزارعه، شرکت، صلح. همه اینها را شما رفتی، دیدی آقا عیب دارد، برمیگردانی. غیر از جنس فروخته شده پس گرفته نمیشود. یا: "روان نوگل نشکفته که سپردی به منش، میسپارم به ننش." بابت اخلاق بدش، چکارش کنی؟ نمیتوانی برش گردانی.
"و ان کان العرش خاصه بلبلة."
"البته "أرش" گرفتن مخصوص کدام است؟" تو همه معاملات ردش بابت عیب جایز است، ولی "أرش" فقط مال چیزی خاص است. ولی خود رد بابت عیب توی نکاح هم دوباره همینطور است: "طلاقش بده، حق طلاق دارد." پس گرفته نمیشود.
خوب، اما جواز رد المعیب انشاءالله فردا خواهیم خواند.
الحمدلله رب العالَمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سیزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه چهاردهم
دروس تمهیدیه
جلسه پانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه شانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه هفدهم
دروس تمهیدیه
جلسه نوزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه بیستم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و سوم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...