دروس تمهیدیه

جلسه بیست و پنجم

00:36:12
14

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.

در بحث «سیف»، چند نکته را عرض بکنم و همه شما را به خدای بزرگ بسپارم.

نکته اول: در درس رهبر انقلاب، فرمودند که به احتمال زیاد، در این بحثی که این روایتی که خواندیم، منظور از «سیف»، آن چیزی که مورد نظر امامه، یعنی همان «ایجاز» (با سرعت تمام کردن کار). چون آن زمان وسیله قتل شمشیر بوده، لذا از شمشیر نام برده. «سیف» قید دخیل در موضوع نیست. مطلق این «ایجاز علیه»، می‌خواهد با شمشیر باشد یا غیر شمشیر. این حکم، موضوع حکم، آن چیزی که لازم است، این است که کار را با سرعت تمام کند. نباید با شکنجه و آزار به قتل برسد. شمشیر خصوصیتی ندارد. هر چیزی که بتواند مثل شمشیر کار کند، کافی است. حتی اگر وسیله‌ای داشته باشیم که بدانیم با سرعت بیشتر، بدون رنج و اذیت، طرف را می‌کشد، مثل اینکه مواد بیهوش‌کننده تزریق کنیم که فوراً بیهوش کند و خودش بمیرد – در بیهوشی – این به اولویت قطعیه، قصاص با آن وسیله جایز است. نظارت جالب بر وسایلی که نمی‌دانیم کدام‌یک با سرعت بیشتر و رنج کمتر و اینهاست، تفاوتی نیست. قصاص، لذا قصاص با شلیک گلوله به نقاط حساس بدن مثل قلب و مغز که سریعاً می‌کشد، اشکال ندارد؛ ولی شلیک به نقاط غیرحساس مثل دست، باعث می‌شود که شکنجه شود و سخت جان بکند. این خلاف احتیاط و جایز نیست. خصوصیت می‌شود دیگر.

بحثی که باز مطرح است، آلات پیشرفته مثل صندلی الکتریکی یا وسایلی که در آینده ممکن است ساخته شود. (فقط باید با شمشیر باشد که برخی گفتند فقط شمشیر.) در تعابیر بعضی از قدما «سیف و ما یجری مُجراه» آمده. چی گفتن قدما؟ «سیف و ما یجری مجراه کجری کجرا.»

خوب، با وجود اینکه در آن دوران فقط شمشیر یا چیزهایی شبیه شمشیر بوده، مثل خنجر و چاقو. دو دسته روایت اینجا بود: یک دسته‌اش مقید بود، یک دسته هم مطلق بود. فقط «یوجز علیه» داشت که البته یک روایت بیشتر نبود، و معنایش این بود که با اذیت و آزار نباید جان را به قتل رساند و کار را زود تمام کند. که خب البته این دو روایت مثبَتَین‌اند، تعارض نمی‌کنند. اینجا چون مثبَتَین، تعارض نمی‌کنند، ولی در این مورد تعارض می‌کردند. چرا؟ توضیح دارد چرا تعارض می‌کنند، که وارد نمی‌شوم. چون هر دو می‌خواهند یک حکمی را بیان کنند. موضوع روایت یکی است با دو قید. «سیف» یک قید زائده، خلاف ظاهر است. چون لغو می‌شود یا باید بگوییم عنوان «سیف» قید موضوع است، باید مطلق را با آن قید بزنیم که اولاً البته همین به نظر می‌رسد، ولی احتمال هم دارد که حمل بر فرد افضل شود. (تندتند دارم می‌گویم ها، اشکال ندارد، تندتند می‌گویم که یک بار بشنوید در این زمینه.) بخشش طولانی، ولی ظهور قید در «قیدیت»، اظهر است. یعنی یک قید اصل بر این است که چی بشود؟ قید باشد. قاعده اولیه این دو دسته که حمل مطلق بر مقید بشود. ولی این قاعده اینجا جریان ندارد. چون که علت اینکه مقید بر مطلق مقدم می‌شود، این است که ظهورش اقوی است. مقید در قید ظهور بیشتری دارد دیگر به نسبت ظهور مطلق در اطلاق. حالا اگر یک جایی داشتیم که مقیدمان ظهور اقوی نداشت، مثلاً فرض کنیم که دلیل مطلق در اطلاقش اظهر است به نسبت دلیل مقید در قیدش، اینجا دیگر جای نمی‌ماند برای اینکه بخواهد مقید را بر مطلق مقدم کند.

خوب مسئله ما از همین است. چون نکته‌ای که در روایت مقید وجود دارد، این است که نباید «یُعبَثُ بالمحکوم علیه» بشود. نباید بازی‌بازی نکشنش. درست شد؟ بازی‌بازی. خوب همان‌جور که طرف گرفته با عصا همین‌جوری تفریحی کشته، شما تفریحی نکشید. باید به طور طبیعی با وسیله سریع بکشنش. برای همین فرمود «به سیف». این قید «سیف» حمل بر مورد غالب می‌شود. چون در آن زمان وسیله ایجاز و در واقع کشتن جانی فقط شمشیر بوده. ظهور قید «سیف» اینجا ضعیف می‌شود در اینکه دخیل باشد در موضوع. بله آقا. دیگر اینجا ظهوری در اعتبار «سیف» نمی‌ماند و اصل مسئله همان «یوجز علیه» است. کارش را تمام کن، سریع تمام کن. ملاک در موضوع است، بله آقا. لذا حمل مطلق بر مقید نمی‌شود. مطلق به اطلاق خودش می‌ماند. اطلاقش چی می‌شود؟ «کارش را سریع تمام کن». «یوجز» یعنی «کارش را سریع تمام کن». پایان بده، کارش را پایان بده. به «سیف»، بسته بودن، موضوعیت پیدا نمی‌کند. کارش را سریع تمام کن موضوعیت پیدا می‌کند. اگر چیزی بهتر از شمشیر، کار را زود تمام می‌کرد، همان را استفاده می‌کنیم. (حمل بر فرد افضل.) جانم برادر سالار. راضی نیستم این کرامات را هی می‌بینید و ایمان هم که نمی‌آورید. و خوب در متن این هم از این.

پس صندلی و شوک الکتریکی و همه اینها مشکلی ندارد. موضوعیت باید اثبات شود دیگر. خود آن فرد در آن نباشد دیگر، لفت و طولانی شدن در آن نباشد. سریع خلاص کند خوب. موضوعیت ندارد، نه قید اینجا هست. چون در واقع قید نمی‌زند، آن مقید نمی‌کند آن مطلقمان را. به دلایلی که توضیح دادم چرا گفتیم که فرد افضل است. این ظهورش روی همان «یوجز علیه» است، روی «سیف» نیست. اَقوَاییت ظهور مال «سیف» نیست، مال «یوجز علیه» است. اگر به شما گفتند با شمشیر کار کن، محمدحسین دزد آمد، چه‌کار کنم؟ می‌گویم با تفنگ بزن. چاقو نداشته باشی؟ خودت را نگاه می‌کنی. مثلاً چاقو، تفنگ نداشته باشی؟ تفنگ نداشته باشی چاقو داشته باشی. با لیوان، در استکان شما بریزی مثلاً؟ مشکل پیدا می‌کند. نه دیگر، فرق می‌کند دیگر. لیوان! بله، طرف زندان بود، می‌خواست بیاید و گفته بودند مکه دارد، سوغاتی اینها بخر که من دارم می‌آیم اینها را به عنوان سوغاتی پخش کنم. مهر کربلا، مهر گرفته پخش کند. و بعد گفت: «فلان‌فلان شده، مگر مکه و مدینه...».

خوب، قصاص مادون نفس، (خیلی بحث قشنگی). اینجا دیگر با چشم و چاه چشم درمی‌آورند. یک نکته‌ای را بدانید آقا: کلمه «قصاص» اَعم است. هم برای قصاص نفس به کار می‌رود و هم برای قصاص مادون نفس. ولی کلمه «قَود» خاص فقط برای قصاص نفس به کار می‌رود. (خیلی نکته قشنگی بود، درست است؟)

خوب، ظاهراً روایت، حالا در استعمالات، ظاهراً لغتش را نمی‌دانم، ولی در روایات ظاهراً قصاص مادون نفس، به آن «قصاص اطراف» هم می‌گویند با پای دسته‌دار «اطراف»، یا «قصاص الطرف»، قصاص طرف، طرف را بگیر که احساس کنی: «یَجُوزُ الْقِصاصُ فِی الأَطْرَافِ إِذَا جُنِیَ عَلَیْهَا عَمْدَاً، مَعَ تَمَامِ الشُّرُوطِ السَّابِقَةِ فِی الْقِصَاصِ النَّفْسِ». جایز است قصاص در اطراف، یعنی در اعضا و جوارح، هنگامی که جنایت صورت گیرد بر همان اطراف، ولی جنایت عمدی. جنایت غیرعمد قصاص ندارد. (مهندس داشته رد می‌شده با لاستیک آمده روی پایت، شست پایت شکسته.) تو فقط به شرط اینکه شروط سابقه در قصاص نفس تمام باشد. شروط سابقه صفحه ۳۰۹ کتاب ما بود. چند تا شرط داشتیم آقا؟ شش تا شرط داشت: یادتان هست؟ شرط اول چی بود؟ شرط دوم چی بود؟ تساوی در حریت و عبودیت. شرط سوم چی بود؟ تساوی در دین. شرط چهارم چی بود؟ پدر مقتول نباشد. شرط پنجم بالغ و عاقل باشد. و شرط ششم مُحِق‌ُّ الدَّم باشد.

خوب پس اینجا هم باید اگر می‌خواهیم قصاص طرف کنیم، باید اول عمدی باشد. اگر دست کسی را بریده، عمداً باشد. حر و عبدشان یکی باشد، توضیحاتی دارد عرض می‌کنم. باید در دین مساوی باشند که این هم نکاتی دارد، عرض می‌کنم. و بابا زده چشم بچه‌اش را درآورده، بچه نمی‌تواند چشم بابا را در بیاورد. چون بابایش را دوست داشته بالاخره، پدر حق دارد. و باید بالغ و عاقل باشد. و بچه کوچک زده چشم یکی دیگر را درآورده، اینجا قصاص طرف نمی‌شود، عاقلش دیه می‌دهند. و باید مُحِق‌ُّ‌ الدَّم باشد. چشم داعشی اگر درآوردند مثلاً، حالا همان داعشی. بحث تساوی در دین، برای اینکه اگر مثلاً مسلم به حساب بیاید اینها. اینجا این را، مثلاً سلمان رشدی را نمی‌گویند آقا قتلش جایز بود ولی حالا چشمش را چون درآوردی، تو چشمت را در بیاور. زنده مانده چون زنده مانده خب.

«وَ لَا يُشْتَرَطُ التَّسَاوِي فِی‌ الذُّكُورَةِ وَ الأُنُوسَةِ». آقای حقوق بشر، چی می‌گویی؟ اینها را: «تساوی در مرد و زن اینجا شرط نیست». «فلو جنت المرأة علی الرجل أو قصاص منه». یک خانمی اگر جنایت بر یک آقایی بکند، قصاص می‌شود بابت آن. بزند چشم یک مردی را در بیاورد. الان دیگر بیشتر خانم‌ها آقایان را می‌زنند. (خانم‌ها دست بلند نکنند.) یک پیرمردی یک بار آمده بود، بنده خدا به زور راه می‌رفت. من می‌دانستم مشخص بود صبح به صبح مثلاً حضرت عزرائیل با این صبحانه می‌خورد بعد می‌رود سر کار. آن‌قدر نزدیک بود به اسرائیل. می‌گفت که خانمم می‌آید آرایش می‌کند، موهایش بیرون... ۱۵ سال اگر روستاهای اطراف مشهد هم گفت که خانمم آرایش می‌کند بعد سرووضعش می‌رسد. یک فصلی می‌گیرد، من را می‌زند. کمربند و چک و لگد و اینها. در را قفل می‌کند، می‌رود بیرون. حکمش چیست؟ وقت‌های غیر این موارد.

نکات انحرافی داستان که برای ساخت فیلم ترکیه‌ای. توجه داشتید «لو جنا هو علیها». بله، اگر مرد بر زن جنایت کند «او قصاص منه»، قصاص می‌گیرد. زن از آقا قصاص می‌گیرد. جان! «اَلاَقْتُصَّ مِنها». آقا از آن خانم قصاص می‌گیرد. اگر دوباره «صَدَقَتْ هُوَ مِنَ الْکَاظِمینَ بَعْدَ رَدِّ تَفاوُتِ الدِّيَةِ اِلَيْهِ». (خیلی قشنگ.) اگر زده چشم خانمی را درآورد، چشم رد تفاوت دیه کند. دیگر خیلی خوب می‌شود. دو تا چشم داریم. چشم چقدر؟ کله‌پزی رفتیم، دو تا چشم با همدیگر کامل می‌شود. هر چیزی که جفتی داریم در بدن، دیه‌اش کامل است. دو تا با هم. دو تا چشم با همدیگر می‌شود دیه کامل. مثلاً فرض بفرمایید ۸۰۰ میلیون می‌شود دیه کامل. یک چشم یک مرد می‌شود ۴۰۰ میلیون. دیه زن هم که چی بود آقا؟ نصف مرد. پس دو تا چشم زن می‌شود ۴۰۰ میلیون. یک چشم زن می‌شود چقدر؟ ۲۰۰ میلیون. یک چشم مرد ۴۰۰ میلیون. یک چشم زن ۲۰۰ میلیون. مرد زده چشم زن را درآورده. زن می‌خواهد قصاص کند. ۲۰۰ میلیون اول می‌ریزد به آقای مرد. بعد می‌گوید مثلاً فردا صبح ساعت فلان آنجا باش که آن یکی را می‌خواهم در بیاورم. رسیدش را فقط پوز. کارت به کارت کردن. استفاده کن که فردا دیگر ندارید چشم. آره، خلاصه این خیلی داستان جالبی است. آها، آفرین، یک بحث دیگری داریم در کتاب نیامده. آن هم این است که مماثَلت لازم است یا نه؟ مماثَلت در همان عضو، که غالباً مماثَلت را شرط گرفته‌اند. یعنی چشم راست به چشم راست، چشم چپ به چشم چپ. یک بحثی فقط هست روی اینکه اگر کسی دستش معیوب است، دست سالم را قطع می‌کند؟ این چی می‌شود؟ بحث سختی است و الحمدلله در کتاب هم نیامد. بله آقا.

گفت که مداح شروع کرد به خواندن: بسم الله الرحمن الرحیم. «قصاص خانمه از آقای بعد از اینکه تفاوت را به او داد به شرط اینکه ها!» (خیلی جالب شد.) «إِذَا بَلَغَتْ دِیَةُ الْجِنَایَةِ الثُّلُثَ وَ إِلَّا فَلَا رَدَّ». به شرط اینکه دیه جنایت به یک سوم برسد. یعنی چه؟ خب، باز یعنی چه؟ کمتر از یک سوم قصاص می‌شود، بدون اینکه بخواهد رد دیه کند. یک سوم چی؟ اگر آقا یک انگشت خانم را قطع کرد؟ یک انگشتی چقدر است؟ ۱۰ شتر. دو انگشت چقدر است؟ ۲۰ شتر. سه انگشت چقدر است؟ (چهار انگشت، این همان که چیز بود دیگر، ابان بن تغلب اینجا خیلی هم بد با امام صادق صحبت کرد. حضرت یک تشری به او زدند که دیگر این‌جوری صحبت نکند که «اذا قیسد بالعقول» اگر به این باشد که دین نابود می‌شود، اگر بخواهد با عقل شماها قیاس بشود.) یک دانه انگشت، دیه‌اش، دو تا مساوی، سه تا مساوی، چهار تا انگشتی که زدی، سه تا انگشت زن را قطع کنی، ۳۰ تا شتر باید بدهی. چهار تا را قطع کنی؟ ۲۰ تا. بهتر است خدا خدا کنی که سه تا نباشد. چهار تا زده، اینکه زدی چهار تا قطع شده باشد، اگر نداد بهت یکی دیگر بگذار کنار. خوب، مثلاً ظاهراً حالا آقا جان، تا سه تا، تا سه تا مشترک بودند. سه تا که رد شد، سه تا هم باید رد بشود. ثلث که رد شد، بعد چی می‌شود؟ بعد نصف می‌شود. درست شد؟ از ثلث به بعد باید رد دیه کند. پس نسبت به تا ثلث مشکلی ندارد. از ثلث به بعد که اگر قرار شد قصاص کند، آره، نصف می‌شود. از سه که رد شد، چهار تا انگشت شد. حالا اگر خواست قصاص کند، باید نصف برگرداند، روشن شد؟

«وَ إِلَّا فَلَا رَدَّ». وگرنه ردی نیست. «فَلَو قَطَعَ الرَّجُلُ إِصْبَعَ امْرَأَةٍ». یک مردی انگشت یک خانم را قطع کند. «جَازَ لَهَا قَطْعُ إِصْبَعِهِ». خانم می‌تواند انگشت آقا را قطع کند «بِدُونِ رَدِّ شَیْءٍ إِلَیْهِ». یک انگشت، یک انگشت. «وَ لَکِنْ لَو قَطَعَ یَدَهَا». ولی اگر دستش را برید چی؟ «جَازَ لَهَا قَطْعُ یَدِهِ بَعْدَ رَدِّ نِصْفِ دِیَتِهِ». انگشت اگر زده بود، انگشت می‌زدیم، دیه هم نمی‌دادیم. ولی اگر دست را قطع کرد، باید نصف دیه را بهش بدهی بعد دستش را قطع کنی. (جاهای دیگر گران‌تر، سه‌شنبه بازار می‌زنی.) باید کمتر از نصف یک زن به حساب بیاید. خوب ۳۰ تا شتر است، ۳۰ تا شتر کمتر از یک سوم. ۱۰۰ تا شتر، ۱۰۰ تا شتر، یک سومش می‌شود ۳۳ و خورده‌ای. ۳۰ تا، تا ۳۰ تا شتر مشترک هستند با هم. از ۳۰ تا شتر که رد شد، درست؟ باید نصف بدهد. چرا ۳۰ تا شتر شد؟ اول ۴۰ تا شد بعد نصف شد. نه اینکه از اول ۳۰ تا. ۳۰ تا، ۴۰ تا شد مال خانم‌ها. اینجا این شکلی می‌شود، روشن شد؟ یک آقایی زده انگشت خانم، یک آقای دیگر قطع کرده باشد. ۴۰ تا شتر باید بدهد. بله، در مورد زن که این شکلی است مگر این همه جاست؟ یعنی البته آره، فکر می‌کنم که بله، فکر می‌کنم که آن همان ۲۰ تا می‌شود، ولی روی حساب دیگری. یعنی بحث مرد و زن نیست، چون که می‌شود نصف دست. ببینید آقا، هر دستی ۵۰ تا شتر، درست؟ کاملش ۱۰۰ تاست. نصفش می‌شود ۵۰ تا. یک دست می‌شود ۵۰. این پنج تا انگشت. بحث بعدیش دیات. الان یک لحظه شک کردم. به شما عرض کنم که نگاه کنم، فردا بگویم. پس اصل قضیه که روشن شد دیگر. حالا اینکه در مورد مرد و چهار تا انگشت، آن هم به نظرم همان ۲۰ تای دیگر است. ۲۰ تا شتر است. فقط دلیلش را الان در ذهنم نیست چرا این‌طور. (۴۰ تا قاعده اولیش بود ولی ۴۰ تا نمی‌شود یک سوم.) در بحث کلی مبلغ ۲۰ تا چشم. بحث چهار تا انگشت را نکرده اینجا. بحث انگشت و دست را کرد. همین انگشت و دستی که فعلاً کتاب گفته. آرینا. چون چیزهایی نیست که آدم عمل بکند، در ذهنش نمی‌ماند. نه انگشت می‌زنیم نه انگشتمان را می‌زند نه پولی می‌آید. علم بی‌حاصل و بی‌خاصیت فایده‌ای ندارد. برایمان سؤال در مورد تیمم کرد. تیمم نکردم.

«قِصَاصٌ اَیضَاً فِی الْجُرُوحِ». آها، حالا در زخم و اینها هم همین است آقا. با چاقو خط انداختن، به قول بچه‌ها در خیابان یک خط انداختیم چاقو را. مدل این‌جوری می‌اندازند که عمیق نباشد، همین فقط یک خط می‌اندازند. یک چاقو در شکم طرف زده، قطع عضو و اینها نکرده، نه چشمش را کور کرده، نه دستش را قطع کرده. چاقو در شکمش. به هر حال این هم یک ضرری به طرف وارد کرده. خوب، می‌شود قصاص کرد. چاقو در شکمش فرو کنیم؟ بله، جایز است قصاص. «اَیضَاً فِی الْجُرُوحِ وَ فِی مَا إِذَا أَمْکَنَ ضَبْطُهُ». در آنجایی که ضبطش ممکن باشد. اندازه‌اش قشنگ بشود. در اینکه آقا چاقو که کدام چاقو چقدر؟ همه یک چاقو، بدون آقا فرو کن. اندازه‌اش باید دقیق مشخص باشد روی شکم طرف. «أَنْ کَانَ یُمْکِنُ الْقِصَاصُ بِمِقْدَارِ الْجُرْحِ». به همان اندازه که جراحت وارد کرده بشود قصاص. اگر نشود همان اندازه قصاص کرد چی می‌شود آقا؟ «وَ إِلَّا تَعَیَّنَتِ الدِّیَةُ». دیه معین می‌شود. بله، یک جوری جایی که قرار کرد، ولی نه، بالاخره آن نفر اول به قتل رسیده دیگر. قصاص قتل می‌شود. قصاص نفس می‌شود. مادون نفس اگر باشد، مثلاً تو قصاص کردی، کشته می‌شود. خب، همین را می‌خواهیم. یک جوری نباید باشد که اگر خواست قصاص بکند، احتمال این باشد که کشته بشود. آنجا دیگر، آنجا ظاهراً به عهده بیت‌المال می‌شود. (خیلی فلسفی، پیچیده، مخوذ به حیا بود.) این هم از این.

«وَالْمُسْتَنَدُ فِی ذَلِکَ أَمَّا جَوَازُ الْقِصَاصِ فِی الْأَطْرَافِ إِذَا جُنِیَ عَلَیهَا عَمْداً». در قصاص در اطراف وقتی که عمداً بر آن جنایت بشود، «فَهُوَ مِنْ ضَرُورِیَّاتِ الْإِسْلَامِ». جنایت را قصاص کرد و از ضروریات اسلام. «وَ یَدُلُّ عَلَیْهِ قَوْلُهُ تَعَالَى»: دلالت می‌کند بر این مطلب این آیه: «وَ کَتَبْنَا عَلَیْهِمْ فِیهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصَاصٌ». و نوشتیم بر ایشان در آن، فیها در تورات، نفس در ازای نفس، عین در ازای عین، دماغ در ازای دماغ (دماغ بزنی دماغت را)، گوش در ازای گوش، دندان در ازای دندان، «و الجروح قصاص است». جایی که اعضا نیست ولی جنایت است، مثل چاقو زدن. «وَ الْعُمُومَاتُ الْمَذْکُورَةُ عِنْدَ الْبَحْثِ عَنْ قِصَاصِ النَّفْسِ». این عموماتی که ذکر شده هم دلالت می‌کند. این آیه هم عموماتی که در بحث ذکر شده از قصاص نفس، همان روایاتی که در قصاص نفس و اینها بود، و عموماتی که آنجا بود، آن هم دلالت می‌کند که قصاص اطراف جایز است. «وَرَوَایَاتٌ فِی ذَلِکَ کَثِیرَةٌ». روایت در این زمینه بسیار زیاد است. ادعای تواتر کرده‌اند متواتر. در اصل اینکه می‌شود قصاص چه کرد؟ آقا قصاص اطراف. «وَ سَتُعْقِبُ الْإِشَارَةُ إِلَى بَعْضِهَا» إن‌شاءالله تعالی. به زودی إن‌شاءالله بعضی‌اش اشاره می‌شود. «وَ أَمَّا اعْتِبَارُ و شُرُوطِ قِصَاصِ النَّفْسِ فِی الْمَقَامِ». بقیه‌اش می‌ماند إن‌شاءالله فردا.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه