دروس تمهیدیه

جلسه بیستم

00:44:15
16

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

و اذا قیل لِمَ لَا ترتفعُ الحُرمَةُ بِحَدیثِ رَفعَ‌ت؟ ممکن است کسی بگوید: «آقا، چرا حرمت با حدیث رفعت رفع نمی‌شود؟» حدیث «رفع عن امتی تسعة اشیاء» کدام است؟ «الخطأ» ـ این را هم بدانید: «الخطا» و «الخطع» صحیح است. «الخطا» غلط است، «خطا» درست است. پس باید بگوییم: «رُفِعَ عن امتی الخطأ و النسیان و ما اُکرهوا علیه و ما لا یعلمون و ما لا یطیقون ـ یعنی طاقت ندارند ـ و المضطر و ما استکرهوا علیه.»

جالب شد! «مستکره» با «مکره» چه فرقی می‌کند؟ «و الطیره و الوسوسه فی التفکر فی الخلق و الحسد ما لم یظهر بلسان او ید.» این حدیث بسیار مهم است و بحث بسیاری دارد؛ زیرا در معنای «رفع» بحث است: چه چیزی رفع شده است؟ و چه کیفیتی؟ رفع تکلیفی؟ رفع وضعی؟ رفع تکوینی؟ رفع تشریعی؟ رفع جمیع آثار؟ رفع بعض آثار؟ رفع حکم؟ رفع موضوع؟ در کفایه و در رسائل این‌ها بحث شده است، و ان‌شاءالله می‌رسید.

حسد هم جالب است. حسد تا وقتی با زبان و دست اظهار نشده باشد، رفع شده است. «خوب رمان بیماری اخلاقی ...» این جمله نامفهوم است اخلاق می‌گویند: «آقا، حسد بیماری است.» جنبه فقهی پیدا می‌کند، وقتی می‌گوید با دست یک‌جوری ابراز حسادت بکند، با لسان ابراز حسادت می‌کند جنبه فقهی پیدا می‌کند. این عبارت نامفهوم است

«وسوسه و تفکر فی الخلق» همه‌اش رفع شده است. جای تأمل زیادی دارد. حال به هر حال، سؤال این بود که چرا حرمت برنمی‌دارد و حدیث رفع که بحثش را جلسه قبل سریع خواندیم؟ «قُلنا، حَیثُ اَنَّ الحَدیثَ مَسوقٌ مَساقَ الامتنانِ». چون این حدیث سیاقش چیست آقا؟ امتنان. تلفظ این عبارت نامفهوم است آن هم امتنان بر کی؟ نه بر اکبر و تقی و قلی و مخزن، قلی خیلی مهم بود و دیگران. امتنان بر نوع: «فیلزم عدم شموله للموارد التی یلزم فیها خلاف ذلک.» پس لازم می‌آید عدم شمولش. چه سر حرف فارسی نیاورده بودی؟ شامل چه؟ شمول حدیث برای مواردی که لازم می‌آید در آن موارد خلاف و ذلک. خیلی عبارت ساده و قشنگی است. «فیلزم عدم شموله للموارد التی یلزم فیها خلاف ذلک. و السماء ذات الحبوک» یعنی چه؟ خیلی ساده است «و السماء ذات الحبوک».

پس وقتی‌که در مقام امتنان برنوع است، لازمش این است که شامل مواردی نشود که اگر بخواهد حدیث رفع جاری شود، لازمش این باشد که امتنان بر نوع نباشد، فقط امتنان بر چهار نفر باشد، نه برهمه. «کما هو المفروض فی المقام» عبارت نامفهوم همان‌گونه که در مقام مفروض است. یعنی چه؟ یعنی اینجا هم قضیه همین است. یکی به اکراه دیگری را بکشد. امتنان بر این قاتل و آن مقتول بدبخت چه جور امتنان بر او؟ چطور بشود؟ امتنان بر نوع باید باشد. اینجا از آن مواردی است که اگر حدیث رفع بخواهد جاری شود، شامل امتنان نوع ندارد. تازه اگر قائل بشویم که اصلاً اینجا شامل بشود؛ یعنی در اصل اینکه اینجا حدیث رفع شامل این مکره هم بشود بحث است. چرا؟ برای اینکه تو اصل سه تا تفسیری که گفتیم، اولیش این بود: «مخیر بین دو چیزی نیست که اولین ساده‌تر باشه انجام بده که از اون سخت‌تره در بیاد.» اصلاً تعریف اکراه این است. اینجا اصلاً اکراه معنا ندارد. اگر بگوییم اینجا اکراه معنا دارد، تازه وارد بحث دوم می‌شویم که برفرض لو عبارت نامفهوم لو فرض که اینجا اکراه باشد، امتنان بر امت می‌آید می‌گوید آقا اینجا اکراه و جاری نکن، اینجا اکراه. این رفع اکراه را جاری نکن؛ چون امتنان بر چهار نفر می‌شود، امتنان بر نوع نمی‌شود.

«و اما انهو» یا «انو»، جفتش درست است. «لا یجوز القتل حتی اذا کان المتوعد به هو القتل»؛ یعنی آن از باب چیز دیگری استیناف که بشود اول جمله. «اَما» سر اول جمله می‌آید دیگر. «اما فلان بعد انما مبتدا می‌کند دیگر.» نه، مبتدا باشد؛ یعنی جمله اسمیه. جمله اسمیه که بیاید، «انه» درست شد. سر جمله حتی اذا کان المتوعد به هو القتل جایز نیست. اما اینکه می‌گوییم آقا قتل جایز نیست، حتی اگر آنی که تهدید کرده قتل بشود. اگر تهدید به مادون قتل باشد که گفتیم مشخص. اگر تهدید به خود قتل باشد دیگر، چرا آقا نکشم می‌کشندم. درست شد؟ یک جمله معروفی شهید همت دارد: «چه بکشیم چه کشته بشویم، پیروزیم.» معادل‌سازی می‌کرد. در یک قضیه‌ای می‌گفت در این قضیه «چه بخوریم چه خورده بشویم پیروزیم.» حالا اینجا اگر نکشی، کشته می‌شوی. در صورت پیروزی، پیروزی. قتل جایز نیست. حتی اگر آن‌وقت که آن چیزی که بهش تهدید کردند، باز قتل باشد، نکشی ما را می‌کشد.

«فلما دل علی انه لا تقیه فی الدماء.» به‌خاطر اینکه روایاتی داریم که دلالت دارد بر اینکه خون تقیه نداریم. به خون که رسید دیگر، تقیه تمام است. تقیه تو مادون خون است. برای حفظ خون تقیه کن که خونی ریخته نشود. وقتی تقیه کنی نکنی خون ریخته می‌شود، دیگر تقیه معنا ندارد که.

«کصحیحة محمد بن مسلم عن ابی جعفر علیه السلام.» برای همین امام حسین علیه السلام تقیه نکرد. امام حسن تقیه کرد. امام حسین تقیه نکرد. چرا؟ برای اینکه امام حسین تقیه می‌کرد، نمی‌کرد، می‌کشت. به ضرر هم می‌شد؛ برای اینکه حضرت یک ترور کوری می‌کردند. یک گوشه‌ای می‌گرفتند حضرت. یک جایی پیدا می‌کردند می‌گفتند آنفولانزا از دنیا رفت. کرونا گرفته بودند. داستان‌سازی می‌کردند. امام حسین آمد وسط میدان که یک جوری بشود هیچ‌کس تو هیچ چیزش نتواند شبهه کند که آقا ما را کشتند. به این وضعیتشان می‌خواستند تو حرم بکشند. تو مکه می‌خواستند بکشند. خارج کردند برگردد، کشته می‌شود در یک جدالی باشد، در یک نبردی باشد، جنگی باشد. همه ببینند، عیان باشد. هیچ کسی نتواند تحریف بکند. الآنش که این است، چهار تا ابله برمی‌گردند می‌گویند آقا یزید را لعن نکن. چرا؟ چون کنگره‌ها داشتیم. در فکر می‌کنم چند سال پیش تو پاکستان کنگره گرفته بودند در تجلیل از یزید. می‌گویند لعن یزید جایز نیست. چرا؟ برای اینکه ممکن است ـ نه، یقینی هم نیست ـ ممکن است توبه کرده باشد. یزیدی که امام حسین را کشته، رفته یک گوشه‌ای تو خلوت توبه کرده، خدا بخشیده. منم لعنش کنم، خدا می‌بخشه عبارت نامفهوم.

«سَمعتُ محمد بن مسلم عن ابی جعفر علیه السلام انما جُعِلتِ التقیه لیحقن به الدوم.» خدا تقیه را جعل کرده برای اینکه خون با آن تقیه حفظ شود. «اذا بلغت الدم.» وقتی کار به خون رسید، دیگر تقیه معنا ندارد. یکی از آن بحث‌هایی است که حضرت امام هم به همین تکیه داشتند توی انقلاب که دیگر وقتی هفده شهریور ۵۷ شد، کشتار کردند مردم و این‌ها را، دیگر کار تقیه معنا ندارد. بیایند تو خیابان، «و لو بلغ ما بلغ.» عبارت هر چی می‌خواهد بشود. اگر نبود، این «لَمَا دَلَّ علی» نامفهوم. «لکان المناسب جواز القتل.» خیلی جالب شد! نظریه آقای خویی، البته ایشان بینابینی رفته. آن وسط مانده؛ یعنی نه کشیده‌ای نه مشهور جواز قتل. تزاحم، بکش. ایشان می‌گوید اگر این نبود، جواز قتل. دل مشهورم به دست آورده. دل به دست داخل تحت باب تظاهم. به‌خاطر اینکه این قضیه می‌شود قضیه تظاهم. الامر یدور بین واجب و حرام‌ها. ایشان واجب حرامی کرده. آقای خویی دو تا حرام گفته بود. برگشتش به حرام است دیگر. حفظ نفس و حرام است که آن حرام چیست؟ بین واجب حفظ نفس و حرام قتل نفس المحرمه. آن حرامم قتل نفس محرمه.

«و حیث لا ترجیح.» ترجیحی هم ندارد. اینجا که گفتیم اصلاً اساساً این غلط است. اصلاً از بیخ غلط است؛ برای اینکه اصلاً این دو تا در یک اندازه نیستند و یکیش شما مباشر و فاعل کار به حساب می‌آیید. یکی اصلاً فاعل کار به حساب نمی‌آید. کارت استناد به شما داده نمی‌شود که. نمی‌گویی خودکشی کرد. مگر کسی مثلاً یک جایی یک کاری را نکند، دیگری را بکشد، خودکشی به حساب می‌آید؟ بله آقا، الآن مثلاً اگر مثلاً الآن جناب میثم تمار تقیه نکرد. حضرت تقیه می‌کرد باید بریم دیگر. جالب است. می‌توانست تقیه کند. مشکلی نداشت. عمار همین کار را کرد. تقیه کرد تو موزه میثم بود دیگر. امیرالمومنین از اول بهش فرموده بودند: «موقعیتی قرار می‌گیری. تو را مخیر می‌کنند که «تبری» از من کنیم یا زنده بمانی، چیکار می‌کنیم؟» گفتش که: «من از شما تبری می‌کنم.» حضرت فرمودند: «به این وضع تو را می‌کشند.» «هذا قلیل.» چیزی نیست در راه خدا. تأییدش کرد. میثم تقیه می‌کرد؛ یعنی جفتش درست است. خوب میثم اگر تقیه می‌کرد، زنده می‌ماند. الآن تقیه نکرده، خودکشی کرده. تزاحم داشته بین امیرالمومنین و خودکشی. قتل نفس. خودش خود را کشته؟ خودش خود را نکشته. بنده خدا گرفتند، کشتند. جای تقیه بوده؛ ولی این به این معنا نیستش که اگر شما تقیه نکردی، خودت خودت را کشتی. این اصلاً یک مورد دیگری است. تو تقیه معمولاً یک چیزی است که دیگران را به خطر می‌اندازد. حالا البته خود انسان را هم شاملش می‌شود. ببینید، یک وقتی هستش که انسان توی موقعیتی قرار گرفته که حالا قضیه میثم خصوصاً به نحوی بود که علی ای حال عبیدالله دنبال کشتن او بود. دو روز قبل محرم بود دیگر. محرم ۶۱ امام حسین عبارت نامفهوم. دو روز قبل محرم میثم را. فضای کوفه فضای جنگ با امام حسین بود و التهاب. همه آماده شدن دنبال بهانه‌ای بود که بکشد. علی ای حال می‌کشت. همین قضیه که رهبر انقلاب فرمودند: «مهسا امینی هم اگر نبود، یک چیز دیگری پیدا می‌کردند.» بهانه را این کرده. پس فردا می‌گوید چرا دماغ؟ به طرز عجیب غریبی ترور می‌کنند، می‌کشند. خدمت شما عرض کنم که این می‌دانست این را دیگر؛ یعنی مخیر بودنش به این معنا را که واقعاً جانش حفظ بشود. عمار واقعاً جانش حفظ شد. خیلی موارد دیگر. شما مثلاً یک داعشی شما را اسیر کند. بعد می‌گوید مثلاً توهین کن به حضرت زینب. مثلاً آزادش می‌کنی. می‌گوید نه. خیلی ازت خوشم آمد. استعداد خوبی. داعشی. فیلمش هست دیگر. طرف دارد می‌رود سمت کجا؟ یادم نیست تو سوریه. راننده کامیون. خیلی عجیب است. واقعاً این یک مستندی است که ساخته. نفوذ کرده تو داعشی‌ها. از خود ما رفته آنجا مستند ساخته. خیلی خطر کرده. یکی از صحنه‌هایی که دارد این است که این‌ها کامیون را نگه می‌دارند. کارت شناسایی‌شان را می‌گوید نشان بده. نشان می‌دهد. بعد مثلاً اسم یکی بوده که خالد عمر علی. اسم‌های عربی دیگر. می‌دانی دیگر. اسم خودش و پدرش و پدربزرگش. این تا می‌بیند این پدربزرگش اسمش علی بوده، شروع می‌کند یک بهانه درآوردن که این را بکشد. بهش می‌گوید که ایستاده این بدبخت پشت فرمان داشته می‌رفته با ترس و استرس. سه رکعت نماز صبح. سه رکعت. بیا اینجا ببینم غسل میت از کجا شروع می‌شود؟ اول با کافور یا مثلاً با سدره؟ بکشد. اینم از این.

«و حیث لا ترجیح.» اگر هیچ ترجیح بین این‌ها نباشد، «فلابد من الحکم به تخییر.» «و اذا قیل» آقای محمد کاظم، بخونم؟ آفرین. همه منتظریم که شما ظهور کنید. اشکال ندارد. هر چقدر تو دنیا معطل بشوی، برزخ معطلی‌ات کم می‌شود. خوب سایر دوستانم می‌توانند نظر بدهند، مشکلی نیست.

اشکال بعدی: «هزار گیلان مقام اشبه به قتل مخمصه.» چطور شما می‌گویی آقا اگر کسی یک جایی دارد از گرسنگی می‌میرد، می‌تواند یکی دیگر را بکشد، بخورد؟ درست است. اگر گفته بشود، این مقام یک قضیه‌ای دارد. گفته نمی‌دانم گفتم برایتان قضیه گربه را گفتم. طلبه مشهد قسم می‌خورد. گفت که یک آقای مروارید ظاهراً نقل می‌کرده در مشهد. گفته که هفته‌ای یک بار یک گوشتی پیدا شود باز بشود که بتوانند بیندازند آفتاب بخورد. گربه. یک بار، دوبار، سه بار. طلبه گفت به خدا قسم، یک بار دیگر این گوشت را بردار ببر، خودت را برمی‌دارم کباب می‌کنم می‌خورم. گفتم: «مگر گربه را می‌شود کباب کرد؟» گفت: «من آقا گربه آمد. برداشت. باید عمل کنم.» گربه را انداخت تو گونی. برداشت رفت تو بیابان بدون آب و غذا و این‌ها. صبح حرکت کرد و رفت و رفت و رفت و رفت و یک ظهر. خسته و کوفته و تشنه و دیگر عبارت نامفهوم. گرسنه دیگر شرایط اضطرار شد. خلاصه گربه را درآورد و رو به قبله پخش کرد و به سیخ کشید و عبارت نامفهوم.

کسی این مقام شبیه است به آن قضایا. مقام شبیه‌تر است به کشتن شخصی برای خوردنش در مخمصه‌ای که «لا یعد بهی کونه مضطراً.» در مخمصه‌ای که این شمرده نمی‌شود به‌واسطه اکل بودن آن قاتل مضطر؛ یعنی اضطراری به این قتل ندارد. «بل هو قاتل ظلماً و عدواناً.» از گشنگی می‌مردم این را کشتم بخورم که اکل اضطراری این قاتل است. اینجا هم ظلم است و هم عدوان است. «فیلزم الاختصاص.» من می‌خواهد جوابش را بدهد. می‌خواهد دفاع کند از نظریه آقای خویی که می‌گوید اینجا تخییر است برای حفظ جان. اینجا با آن قضیه چه فرقی می‌کند؟ چطور شما می‌گویید آنجا نمی‌شود این کار را کرد که یکی دیگر را بکشی، بخوری که نمی‌میری از گرسنگی؟ اینجا چطور می‌شود کشت که با کشتن یکی دیگر اینجا می‌توانی یکی دیگر را بکشی جلو خودت را حفظ کنی. آنجا چطور قاتل است ظلم و عدواناً و باید اختصاص بشود؟ اختصاص باید بگیرند. «قُلنا، اَنّهُ مَعَ فَرضِ دُخولِ المُورِدِ تَحتَ بَابِ التَّزاحُمِ.» اگر قضیه این است که آنجا هم واقعاً تزاحم، چه جالب! «تَخْيِير لَايَسْتَقِ كَالْقَتْلِ ظُلْمًا وَ عُدْوَاناً.» اگر واقعاً دارد می‌میرد، خب بکشد بخورد. گفت طرف گفتش که بهش خبر دادند خونت آتش گرفته. خلاصه خانواده آتش می‌گیرند. رفت بالا و با بچه‌اش برگشت. دوباره رفت با آن یکی بچه برگشت. دوباره رفت با خانمش برگشت. رفت دست خالی برگشت. دوباره رفت دست خالی برگشت. دوباره رفت دست خالی برگشت. خونه دیگر آتش گرفت، سوخت و مادر خانمم بود داشت می‌سوخت. می‌رفتم مادر خانمش را می‌کشد، می‌خورد که از گرسنگی نمیرد. خورده خورده نوش جانش. دفعه دیگر تقدمُ الاشاره الی مستند تخییر و چیز در واقع تزاحم و تخییر؛ چون دوتاش اهمیتش در یک حد است و این اقتضا دارد جواز قتل را. ولی فقط یک مانع دارد. مشکلش فقط مانعش همان روایت است. اگر آن مانع نبود، مقتضی برای تخییر بود. مقتضی ندارد اصلاً. نه اکراه اینجا معنا دارد، نه حدیث رفع اینجا مثلاً جایی دارد طبق مطلب رهبر انقلاب که اصلاً تزاحمی نیست. عبارت نامفهوم متزاحم جنس هم باشد. شبیه هم؟ خوب پس اینجا مقتضی‌اش بود طبق نظر مؤلف فقط مانع داشت. آن هم مانعش قاعده چیست؟ «بنا علی شمولها موارد الاکره.» البته اگر بنا را بگذاریم برای اینکه این قاعده لا تقیه شامل بشود برای موارد اکراه؛ چون بحث دیگر، بحث تقیه با اکراه تفاوت دارد دیگر. آنجا بحث تقیه. اگر بگوییم که آقا توسعه بدهیم در معنای تقیه از باب «الْقَاءَ خُصوصِيَّةٍ» و این‌ها بگوییم خود تقیه بین دو چیز انتخاب کردن تقیه، اینجا اکراه هم اگر اینجا اکراه را گفتیم که شامل اکراه هم می‌شود. مکاسب که این مطلب را شیخ اعظم هم در بحث بعدی.

«و اما ان الحکم فی قتل العمدی هو القصاص هو المشهور.» ساده است، حکم در قتل عمد چیست؟ آقا، قصاص. نظر مشهور. و «یدل علیه ظاهر الکتاب الکریم.» ظاهر قرآن هم دلالت دارد: «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَى.» این کتاب اجماعی است که «فهو المشهور.» نه دیگر. پایین می‌گوید: «ولکن المنصوب الی الاسکافی و العمانی الحکم به تغییرِ اولیاءِ الدم.» اولیای دم بحث فقط سر چیز نیست، قطعاً اعدام قصاص را دارد، بحث سر این است که فقط قصاص یا می‌شود مطالبه دیگری بکند. تخییر دلالت می‌کند بر آن ظاهر قرآن کریم که خب اینجا حرفی از تخلیه نزده. گفته نوشته شده برای شما قصاص در قتلا. ظاهر آیه این است که آقا فقط چیست؟ در قتل حکمش قصاص و غیره. غیر از ظاهر کتاب هم چیز دیگری داریم که دلالت دارد. «و النصوص خاصه و غیره.» به ظاهر بغیره. «و النصوص الخاصه.» غیر از این ظاهر و نصوص خاصه. «کصحیحة عبدالله بن سنان.» صحیح عبدالله بن سنان که می‌گوید: «سَمِعَ ابا عبد الله علیه السلام یقول، شنیدم امام صادق فرمود: مَن قَتَل مؤمناً متعمداً. قید من، اگر کسی مؤمنی را عمداً بکشد، قصاص می‌شود بابت او. الا ان یرضا اولیاء المقتول ان یقبلوا الدیه.» مگر اینکه اولیای مقتول راضی بشوند که دیه قبول کنند. «فان ورَضِوا بِدِیه وَ اَحَبَّ ذلِک القاتل فدیه.» اگر این‌ها که اولیای دم راضی به دیه شدند، خود قاتل هم راضی شد، دوست داشت زنده بماند دیه بدهد، «فدیه.» اینجا منصوب الی الاسکافی والعمانی. این دو فقیه بهشان منصوب این است: «الحکم به تخییر اولیاء المقتول.» این‌ها گفتند آقا اولیای مقتول مخیرند بین القصاص و المطالبه بالدیه. مخیرند بین قصاص و مطالبه به دیه. «و یمکن الاستدلال علی ذلک.» خب می‌شود برای این هم استدلال کرد. این تخییر دلیل داشته باشند از روایت. اینی که این‌ها قائل شدند که حکم اصلاً حکم اولیه تخییر باشد، نه حکم اولیه قصاص باشد. بعد اگر اولیای دم راضی شدند، بیایم سراغ دیه. از همان اول مخیر باشیم که یا اعدام یا مطالبه دیه. اینم می‌تواند این روایت را برایش آورد. «صحیحة عبد الله بن سنان و ابن بکیر جمیعاً عن ابی عبدالله علیه السلام.» همه این‌ها از امام صادق علیه السلام نقل کردند. یعنی هر دو نقل کردند. «سوئلَ عن المومنِ یقتُلُ المومنا متعمدًا هل له توبه.» سؤال شد که در مورد مؤمنی سؤال شد که یک مؤمن دیگر را عمداً می‌کشد. آقا این توبه دارد؟ «فقال: ان کان قتله لایمانه. جالب شد! فلا توبه.» مثل این بسیجی‌ها که می‌گیرند تو خیابان می‌کشند. «لغول ایمانه» عبارت نامفهوم. می‌کشد. به‌خاطر بسیجی بودنش می‌کشند. آخوند بودنشه. اگر کسی را به‌خاطر ایمانش کشتند که «فلا توبه.» تصادف شده عبارت نامفهوم. طلب دارد. یک قضیه توهین کرده. یک چیزی اینجوری است. غضبی کرده. «اول سببٍ مِن امرِ دنیا، دنیایی. فان توبته ان یغارم.» این توبه‌اش این است که قصاص بشود. اینی که به‌خاطر غضب بوده، قصاص بشود. خب، اونی که به‌خاطر ایمانش کشته چی؟ «فلا توبه» معنایش چیست؟ آفرین. معنایش این است که قصاص هم بشود، بخشیده نمی‌شود. «هل له توبه» یعنی عبارت نامفهوم تطهیر از جانب خدا دارد؟ نه. یعنی اگر برای غضب کشته، توبه‌اش را قبول می‌کنیم. اعدامش می‌کنیم. اگر برای ایمانش کشته، توبه ندارد، آزادش می‌کنیم. معنایش این نیست. اونی که قطعاً اعدام می‌شود. اعدام می‌شود و توبه هم ندارد. اعدام می‌شود و همین اعدامش می‌شود توبه ناظر به بحث تشریعی نیست دیگر. ناظر به ملکوت اعمال است. به جزای اعمال حضرت نظر دارد. البته در ضمنش هم دارند یک حکایتی از تشریع هم می‌کنند. دقت داشته باشید.

«و ان لم یکن علم به.» اگرم علمی به این قضیه نباشد که برای چی کشت؟ معلوم نیست. «انتلق الی اولیاء المقتول.» خب، جالب شد. معلوم نیست. «لَایمَانَهُ» کشته «لِغَضَبٍ» کشته. اینجا چکار می‌کنیم؟ «اِن طَلَقَ» یعنی چی؟ ولش می‌کنند. می‌سپارنش به کی؟ «اِلی اَولِیَاءُ الْمَقتُولِ.» تحویل اولیای مقتول می‌دهند. می‌گویند این قاتل در اختیار شما. هر کار دوست دارین باهاش. «فَقَرَّ عِندَهم بِقتلِ صاحبِهِم.» می‌آید اقرار می‌کند. اگر دوباره بعد که تحویل گرفتند اقرار کرد که این را کشته، «فَاِن عَفوا ان لم یقتلو، اَعطاهم الدیه.» اگر بخشیدنش و نکشتنش، این قاتل دیه می‌دهد به آن‌ها. این روایت اصلاً خیلی فضای خاصی دارد. حتی به اینم نیستش که عفو بدون دیه را هم حتی مطرح نکرد. عبارت نامفهوم که اگر گذشتن دیه و اعتقاد برده آزاد و عبارت نامفهوم.

این عبارت نامفهوم است دو ماه روزه است و «اطعم ستین مسکیناً.» دو ماه محرم صفرم هر شب شام می‌دهد. مردم می‌گویند حاج آقا چقدر مؤمن است. نمی‌دانم آدم کشته. سفره که پهن می‌کند مسکین را هم باید اطعام بکند. «تو بته الي الله عز وجل.» این می‌شود توبه‌اش. خب، پس اینجا عبارت نامفهوم حضرت از همان اول پای دیه را کشیدند وسط؛ ولی خب انصافش این است که ظهوری در تخییر بین این‌ها ندارد. حضرت اصلاً ناظر به تشریع در واقع صحبت نکردند. ناظر به توبه صحبت. مقام بیانش مقام بیان توبه داشتن نداشتن است و خب می‌خواهند بگویند که اگر اعدام نشد چه شکلی توبه کند؟ فقه الحدیثه روایت را می‌بینی چطور است؟ چرا حضرت نگفتند این‌ها یا اعدامش کنند یا آن طور یا دیه بگیرند ازت. ناظر به حکم قصاص این که صحبت نکردند. ناظر به توبه‌اش صحبت کردند. آقا می‌شود کسی آدم هم بکشد و توبه کند؟ حضرت فرمودند: آره راه باز است. اگر ایمانش کشته که توبه ندارد. اگر غضبی بوده، قصاصش می‌شود. اگر معلوم نیست، اینجا در واقع می‌خواهم بفهمم یا قصاص می‌شود، درست است، تصریح بهش نکرد؛ ولی عبارت نامفهوم مقام بیان این است که یا قصاص می‌شود یا اگر قصاص هم نکردند باز راه توبه دارد. راه توبه‌اش چیست؟ دیه را می‌دهد. دو ماه روزه می‌گیرد. شصت تا مسکین را اطعام می‌کند. این می‌شود توبه‌اش. تشریع توبه قاتل را می‌کنند، نه تشویق قصاص قاتل. دوستان دقت کردید به این نکته؟

«و قد یدعمه ذلک ان ولی الدم اذا رضیه بدیه.» این مطلب را تأیید می‌کند. حمایت می‌کند. چی تأیید می‌کند؟ که ولی دم وقتی راضی به دیه بشود و «تمکن القاتل من دفعها.» قاتل هم توانست دیه را بدهد. ها! خب، اینجا خیلی جالب است. «من باب وجوب الحفاظ علی النفس من الح.» نامفهوم. ثمره‌اش چیست؟ ثمره بحث اگر تخییر باشد، اگر تخییر باشد ولی دم راضی شده به اینکه دیه بدهی و تو هم دیه داری که بدهی. از باب وجوب حفظ نفس واجب است به دیه بدهی که اعدامش نکنی. خب، فرقش با آن یکی چیست؟ آنجا حکم اولیه قصاص بود. نقشی نداشتی. اینجا تو بخواهی نخواهی اعدامت می‌کند. اولیای دم اگر راضی شوند وگرنه حکم اولیه چیست؟ ولی اگر تخییر شد بین این دو تا، خب یا این است یا آن. تو الآن می‌توانی دومی را محقق کنی. پول هم که داری. این عبارت نامفهوم است و این عبارت نامفهوم است می‌گیرند. خب بله. نه، حالا بحث سر این است که اگر حکم قصاص حکم اولیه باشد، دیگر شما بهت پرداخت هدیه واجب چیز نیست دیگر. از باب حفظ جان واجب نیست که من دیه بدهم؛ ولی اگر تخییر شد از همین اول دو تا حکم و شما می‌توانی با این قصاص و دفع کنی. اول اصل مطلب را روشن کنیم بعد می‌گوید «یدعمه ذلک.» می‌گوید این مطلب را تقویت می‌کند. چی را تقویت می‌کند؟ این قول تخییر را تقویت می‌کند که اگر ولی دم راضیه به دیه شد، قاتل هم داشت که دیه را بدهد، لازم می‌آید از باب وجوب محافظت از نفس این دیه را پرداخت کند. جانش را حفظ کند.

دو تا نظر. یک نظر مشهور. یکم نظر اسکافی و عمانی. خدمت شما عرض کنم که این‌ها قائل به تخییرند. «و المناسب.» حالا جمع‌بندی مؤلف. مناسب چیست آقا؟ «و المناسب ما ذهب الیه المشهور.» مناسب همان چیزی است که مشهور به آن گفته. «و الصحیحه معارضه به سیاق السابقه.» تو تعارض، تعارض کرد. دقت می‌خواهد دیگر. تعارض بحث‌های منطقی‌مان را تو منطق هی وقت می‌گذاریم این‌ها را حفظ می‌کنیم. بعد جاهای دیگر استفاده نمی‌کنیم. منطقش را می‌گفتیم. در چون تعارضی که اینجا گفته می‌شود، همان تناقضی است که در منطق مطرح است. در تناقض هشت وحدت شرط داشت. هشت تا وحدت می‌داشتند تو تناقض. وحدت موضوع، وحدت محمود، وحدت شرط، وحدت اضافه، وحدت قوه و فعل. یادتان هست؟ ملاصدرا یکی دیگر هم اضافه کرده به این هشت تا. آن چیست؟ حمل شایع و حمل موضوع. یکی از اساتید ما یکی دیگر هم اضافه کرده. وحدت حقیقی و رقیقه. ممکن است تو یکیش حقیقی باشد، تو یکیش عبارت نامفهوم. خیلی. حالا اگر قرار است تناقض باشد، باید بگوییم زید انسان است. زید انسان نیست. بعد هر هشت تا یا نه تا یا ده تا وحدت هم باید داشته باشد. نه اینکه تو یکی زید انسان است بالقوه، زید انسان است بالفعل که تناقض نشد که. اینکه تعارض نشد که. الآن خداوکیلی شما بین این دو تا صحیحه احساس تعارض می‌کنید که همه وحدت‌ها را داشته باشد و در عین حال این بگوید حکم قصاص است و او بگوید حکم قصاص و دیه است؟ مخیر بین این‌ها. اصلاً فضای تخییر اینجا دیده نمی‌شود توی صحیحه دوم. عرض کردم ناظر به توبه است. حضرت چکار کند؟ توبه کند یا آنجور اعدام می‌شود، توبه می‌شود. یا اگر انجام نشد این کار، مگر دارد تعیین تکلیف می‌کند برای اولیای دم؟ مگر دارد تعیین تکلیف می‌کند برای حاکم شرع که تو چکار کن؟ قاتل را؟ یکیش ناظر به وظیفه حاکم شرع. ناظر به قانون. قانون حکم است. حکم الله که چیست آقا؟ «الا یرضي» آورده. قتل قصاص خالی مطرح نیست. ناظر به یک بحث دیگری است. «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَى.» خوب به معنای این نیستش که چیز دیگری نگذاشتیم در قتل ما. آقا در نظر گرفتیم اگر کسی کشت، کشته بشود. خوب حالا دیه هم گذاشتیم، عفو هم گذاشتیم. این همه آیات دیگری که در مورد خود عفو: «فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ فَتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ.» از آیات بسیار زیبای قرآن. خیلی این آیه زیباست. می‌گوید: «من راه قصاص را باز گذاشتم؛ ولی اگر کسی هم خواست عفو کند: فمن عفي له من اخيه، بابات را کشته.» ببین من که گذاشتم می‌توانی اعدامش کنی. اگرم نخواستی می‌توانی داداشت را ببخشی. اگر این کار را کنی، معروف است. اینم دنبال کار خوب رفتن است. «داداش دو» یعنی مثلاً طناب دار از گردن داداش پیدا می‌کنند. گفته که مطلب خوبی است. حفظ جان مطلب خوبی است. حالا بماند، ان‌شاءالله جلسه بعد؛ چون یک توضیحاتی نشان می‌دهد که نشان می‌دهد دقیقاً تعارض را کجا دارد عبارات نامفهوم . می‌داند که حالا تو عبارات بعد عرض می‌کنم. پس فعلاً تا اینجا داشته باشیم. مناسب را ایشان مشهور گرفته. به تعارض قائل شده بین این دو تا و حالا ببینیم که تعارض را چه شکلی می‌خواهد حل بکند.

و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه