متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
شهادت… (سؤال) بله، موثقه اسحاق بن عمار، روایت سکونی. نه، توی نقلش احتمال زیاد بهطور مطلق گفته شد. ناظر بوده به اینکه بهطور کلی برخورد امیرالمؤمنین (ع) در این قضایا چی بود. مثلاً حضرت دیگر قبول کردند که مثلاً در قتل یک زنی، قصاص جاری نکنند، دیگر قبول کردند دیه جاری کنند؛ یا مثلاً یک جای دیگری، کشتن یک مردی را... بهصورت کلان میخواهم بگویم که بله، اینطور هم هستش که اعدام میشود مرد به خاطر قتل زن، یا مثلاً اینطور هم هستش که دیه گرفته میشود از مرد به خاطر قتل زن.
اصل قضیه را خودمان زیاد اینجوری نقل میکنیم دیگر. یعنی مسائلی که خیلی جزئیات و حواشی و قیود و اینها دارد، به صورت کلی میگوییم فلانی ماشین خرید. حالا این «ماشین خرید» را یکجوری میشنوید انگار مثلاً طرف همینجور دست کرد تو جیبش، چهارصد میلیون یکجا داد و کارتش را کشید و آمد. نه بابا! این رفته ماشینش را فروخته، بعد چه میدانم وام گرفته، بعد از این قرض گرفته، آنجا قسط کرده، آخرش هم مثلاً رفته پیکان خریده. این همه چیزی که از «ماشین خرید» آدم میفهمد! این مسئله الان وقتی جزئیات گفته میشود کجاست؟ حالا گاهی هم تو کارهای رسانهای اینطور است دیگر. یعنی جزئیات قضیه را حذف میکنند، اثر دیگری دارد وقتی قضیه را بهصورت مطلق شما با آن مواجه میشوید. آره، خلاصه امیرالمؤمنین (ع) در یک روز ده هزار نفر را کشت! یخ میزنید! یک ده هزار نفری که اینها صفبندی کرده بودند، خوارج. بعد مثلاً اینطور بوده، هی حضرت فرمود: «آقا نیایید، بروید کنار، فلان...» اینها آمدند سپاه امیرالمؤمنین (ع) را قتل عام کنند. بعد حضرت با اینها ایستادگی کرد، جنگید، آنها کشته شدند. این قضیه چی بود؟ اونی که اول آدم شنیده بود چی بود؟ امیرالمؤمنین (ع) یک مردی را که قتل عمد انجام داده، کشت. به چه کیفیتی؟ با چه جزئیاتی؟ با چه قیودی؟ بیشتر همان که عرض کردیم.
فعل خوب دو تا سؤال پرسیدند که راوی مثلاً اهل سنت، چطور موثق است؟ یعنی راوی ثقه است، ولی شیعه نیست. دیگر توی سلسله یکیشان اینجوری هست. میتواند این باشد که بله، بهعنوان خلیفه مثلاً یکی از وجوه این باشد.
بحث ما آقا در مورد این بود که در قتل عمد حکم چیست؟ قصاص. و بحث بود که آیا خصوص قصاص، یا تخییر بین قصاص و دیه؟ چی نتیجهاش؟ ببینید آقا بحث سر این است که اگر تخییر باشد که حالا آنجا بحث میشود، اگر تخییر باشد اینجا جلب رضایت اولیای دم میشود هماندازه قصاص؟ قصاص در واقع یک فرد در عرض آن است، چون حفظ جان طرف اینجا مطرح است. ما باید هر کاری که میتوانیم برای این بحث دیه و رفع قصاص بکنیم، ما برویم تو بحث حفظ جان. یکی از ارکانی است که کنار قصاص میآید. حالا آنجا اگر قصاص اصل بود، اولیای دم اگر راضی میشدند که میشدند، اگر نمیشدند این را چکار میکردیم؟ دیگر در واقع وظیفه نداشت. ولی اینجا اگر تا جایی که جا دارد باید راضی کنیم، و اگر هم میتواند طرف پولی جور بکند و اینها، _وجود عینی_ بهش پیدا میکند، چون برای حفظ جان این کار را میکند. ولی آنجا نه، آنجا قصاص است. دیگر حالا خود طرف اگر دوست داشت عفو کرد، نه تکلیفی ما داریم برای جلب رضایت ولی دم از این جهت. تخییر بین یک چیزی است که توش حفظ جان دیگری است، و چیزی که مرگ دیگری است. جان مسلمان اینجا مطرح است. دو تا کار است که یکیاش حفظ جان مسلمان است. خیلی خیلی فرق میکند. آنجا نه، آنجا حکم یک چیز است: قصاص. حالا اگر لطف کرد اولیای دم، بخشید، خب بحثش جداست؛ ولی بهعنوان تکلیف نیست دیگر، آن تلاش پولی که بخواهد بدهد و قصاص را از خودش بردارد و اینها، از باب اینکه بالاخره خودش دوست دارد زنده بماند. از باب تکلیف الهی و وجوب نیست. آنجا این وجوب را پیدا میکند. والمناسب ما ذهب الیه المشهور. مشهور چی گفته بود؟ گفته بود که قصاص. نه تخییر. اسکافی و عمانی چه گفته بودند؟ تخییر. مؤلف میفرماید که مناسب همان است که مشهور به سمتش رفتهاند.
از صحیحه معارضةٌ بصحیحةٍ سابقةٍ، تعارضاً مستقراً. خیلی زیباست! این دو تا صحیحه با هم تعارض دارند، تعارض مستقر. چگونه تعارض؟ جلسه قبل نکاتی عرض کردم. اصلاً یعنی هیچ راهی نیست. یعنی قشنگ آن هشت وحدت تناقض لحاظ شده و کاملاً با هم تناقض دارند این دو تا صحیحه. و یلزم تقدیم السابقه لموافقتها... لازم میآید تقدیم سابقه. سابقه همان صحیحه عبدالله بن سنان بود. بود نه، یکیاش با ابن بکیر. دو تایی رفاقتی رفته بودند. یکیاش را تنهایی ایشان رفت آورد. یکی دو تایی با هم رفتند آوردند. جمعیّت را آورد. صحیحه عبدالله بن سنان، آن اولیه: “ساخت ایران. جوهر آلمان.” هیچ تعارضی هم ندارد. تعارض مستقر: ماژیک وایتبرد شیتکو، ساخت ایران، جوهر آلمان. ایشان میفرماید تعارض مستقر. بعد از تعارض که مستقر شد، تعارض مستقر داریم یا تعارض غیر مستقر؟ غیر مستقر مثل چی؟ تعارض بدوی بهش میگویند. مثل تخصیص، مثل تقیید. ولی تعارض مستقر دیگر چیست؟ دیگر مستقر راهی برای جمع ندارد. جمع دو نوع است: جمع عرفی، جمع تبرّعی. که جمع تبرّعی مفت نمیارزد. جمع عرفی باید بشود. ایشان نظرش این است که این دو تا قابل جمع هم نیست. یکیاش دارد میگوید که: “ایدهام این است، الا ان یرضی فلان و اینها.” یکی هم میفرماید: “ان کان القتله لیمان هی فلان، اگر فلان فلان اینها...” تعارض؟ واقعاً تعارضی نفهمیدیم. مشکل از ذهن بنده است، لابد. اصلاً تعارض به ذهنم نمیآید بین این دو تا. تعارض مستقر، غیر قابل مرجّحات.
به هر حال تعارض مستقر شده. نوبت به مرجحات میرسد. یکی از مرجحات چیست آقا جون؟ موافقت کتاب. به موافق کتاب. اونی که موافق کتاب است. آموزش نوشتن، پرورشی، بیمه، خرید. ظاهراً نظرشان است دیگر. آموزش نوشتن کار خود نظام. کسی راحت یاد بگیرد. ولی به هر حال استدلال غلط را هم قاعدتاً با بحث شهید صدر و حلقات فرق میکند. شهید صدر مطلب را ساده کرده. ظاهراً خیلی هم چیزی مخالف نظر خودش به آن صورت نگفته. نظراتش را نگفته. نه اینکه مخالف، همانجا هم گفته. نظریهی حق و طاعه را از اول ایشان روش تأکید دارد، گرفته است. تو عمرتون بر پناه خوب. بله، عرض کنم خدمتتان که کتاب آموزشی نوشتم. بنا نداشتم نظراتم را بگویم. مثلاً توی بحث چیز، استعمال مشترک در اکثر از معنا، ایشان اول نظریه آخوند را میآورد. آخوند صاحب کفایه. ساده. آرام آرام بگویم. طرف تو حلقهی ثالث. البته غالباً نظرات خود ایشان است. به هر حال آن یک فضاست. آن اصول است، اینجا فقه است. فقه استنتاج. من کلاً این را حلال میدانم، ولی برای اینکه تو یاد بگیری میگویم حرام است. تازه چه کاری است؟! خب بله، پس اینجا میفرماید که من مقدم میکنم آن صحیحه عبدالله بن سنان را چون موافق کتاب است. مغز من نمیرود. یعنی خیلی مشکل داشتم با این بحث موافق کتاب، موافقتهای این شکلی، هم تعارضهای این شکلی و هم در مقام حل تعارض این ارجاع به وافق کتاب. این آیه، زبانش بسته است. نسبت به یک مطلبی سکوت کرده، میگوید برویم ببینیم سکوت. اگر صورت گرفت، ما قصاص نوشتیم. خب، ببین! میگوید قصاص نوشتی. نگفته که دیگر قصاص و... دیگر این موافق کتاب درآمد. اطلاق الکتاب الکریم. کتاب کریم اطلاق دارد که این اطلاق دلالت دارد علی ان ولی المقتول له الولایه علی القصاص فقط. ولایتش فقط بر چیست؟ ولی دم، بر قصاص. ولایت بر دیه ندارد.
و اما ما ذکر ثانیاً. ثانیه؟ ثانیاً همان. فهو لا یدل علی تخییر ولی المقتول. حالا تخییر یکم یکجور است، تخیل. _تخیل_ ولی المقتول بل یدل علی لزوم القاتل قبول ذالک حفاظاً علی نفسه. خب، جواب مطلب دوم گفتی قطعیت. اما خب، این هم جوابش: این دلالت ندارد بر اینکه ولی مقتول مُخَیَّر است که قصاص کند یا دیه بگیرد. نه، بلکه دلالت دارد بر اینکه اگر ولی مقتول راضی به دیه شد، دیگر این قاتل هم از باب اینکه جانش حفظ شود، باید بپذیرد. دیگر این هم باید دیه را بپذیرد و باید همه زورش را بزند که پولش را جور کند و خودش را نجات بدهد. بحث حفظ جان او راضی شده. جان تو حفظ شود، خودت نمیخواهی کاری بکنی؟ بله آقا معلوم.
و اما یسقط القصاص. اصول مظفر، درس ۱۳. سال پیش، ۱۲۳. با لحن سید حسن نصرالله: لبیک. اعتباراً ان الحق لا یعدو الطرفین. فاذا تراضیا علی الدیه بمقدار شرعی او غیره جاز لهما ذالک. الا ان صحیحة عبدالله بن سنان سابقة واضحة فی ذالک. خب حالا اگر دو طرف راضی شدند بر دیه، قصاص ساقط میشود. به چه اعتباری؟ به اعتبار اینکه حق لا یعدو الطرفین. یعنی چه؟ آفرین! تجاوز نمیکند از این دو طرف. یعنی دیگر نفر سومی نیست که بگوییم آقا این دو تا حق را گذشتند، برویم سراغ نفر سوم. حق از این دو تا تجاوز نمیکند. این و آن، حالا دو تایی گفتند آقا من راضی بودم، گفته من راضی، گور بابای ناراضی. پس وقتی هر دو تا راضیه بر دیه شدند، به مقدار شرعی دیه یا غیر آن مقدار شرعی توازی به دیه کردند، دیه چون به معنای خونبها است، درست شد؟ خونبها. مقدارش را شرع معین کرده. اصلش که حقیقت شرعی نیستش که! خونبها. به مقدار شرعیش صد تا شتر، یکی هم میگوید نه به مقدار غیر شرعیش هزار تا شتر. هزار تا شتر میگیرم میگذرم. دیه. چرا میشود دیه؟ چون خونبها است. پول خون بچهام را میگیرم. یا به مقدار شرعی میگیرد دیه را یا به غیر مقدار شرعی میگیرد. جاز لهما ذالک. این تراضی بر هر دوی آنها جایز است. خب، و او با اضافه به این نکته که یا تکیه به این نکته یا با احاطه این مطلب که صحیحه عبدالله بن سنان از سابقه واضح است. صحیحه سنان سابقه. سنان سابقه شد. حسن از اول. آن صحیحهی اولیهی که از عبدالله بن سنان داشتیم واضح است ولی مطلب که اینها اگر تراضی... قصاص ساقط میشود.
جواز المبادرة الی القصاص مشروط بالاستیذان من ولی المسلمین. اما اینکه اگر کسی میخواهد مبادرت به قصاص کند، باید از جانب ولی مؤمنین اذن داشته باشد. آتش به اختیار اینجا خیلی جایی ندارد. ادعا شده عدم الخلاف. ادعا شده که اینجا اختلافی نیست. ادعای عدم خلاف و الا استناد الیه وجیه لو فرض تحقق و تسالم بین الکل. به نحوی یَکون کاشفاً عن وصول الحكم من الامام علیه السلام یداً بید. و الا فالمناسب التمسک باطلاق قصاص. گهگداری یکهو یک صدای خنده از این کلاس شما میآید پایین. خب، استناد به این، استناد الیه به چی؟ به این عدم خلاف. استناد به این عدم خلاف وجیه است، خوب است. اگر فرض شود تحقق و تسالم بین کل. یعنی اگر همه تسالمی که دارند به چه نحوی باشد؟ به نحوی که کاشف باشد از وصول حکم از امام دست به دست. همان بحث توضیح اجماع است دیگر. اجماعی اگر هست، اجماع باید باشد که دست به دست برود به کی برسد؟ به امام برسد. کاشف از این باشد. ایشان از قبلی، قبلی از قبلی، قبلی از قبلی جوری حکایت بکنند، نقل بکنند که کاشف از این باشد که همه از کی گرفتند؟ از امام. و الا، و الا اگر کاشف از این نباشد، اگر اجماع مدرکی باشد، یا این عدم خلاف لزوماً کاشف وصول از امام نباشد، _عدم خلاف_ چون چندین نوع دارد. یک وقت هست اصلاً کسی با این مسئله مواجه نشده. بعضی از وقتها که عدم خلاف است، اصلاً مواجه نشدند، متعرض مسئله نشدند، اصلاً مسئله را مطرح نکردند، نگفته. پس نظر همه بر این است. اگر همه متعرض مسئله شدند، تو این مسئله صحبت کردند، ولی همه یک حرف را زدند، آن میتواند کاشف از این باشد که نظر همه شان بر این است. و تازه این اول داستان. بعد باید همینجور هی برود برود به کی برسد؟ به امام برسد. روشن است آقا؟ وگرنه اگر کاشف از وصول حکم از امام نباشد، مناسب این است که تمسک کنیم به اطلاق ادله جواز قصاص. اگر اینجا بخواهیم تمسک کنیم به اطلاق ادله جواز قصاص، چی باید بگوییم؟ باید بگوییم جواز مبادرت. یعنی اگر کسی مبادرت کرد بدون اذن ولی مسلمین، چه حکمی دارد؟ اگر بخواهیم به اطلاق تمسک کنیم، باید بگوییم اگر کسی مبادرت کرد بدون اذن ولی مسلمین، چه حکمی دارد؟ جایز است. خواب بود؟ وقتی اطلاق داشتیم... نشان میدهد که هر وقت اطلاق نداشتیم، از آن استفاده میکنیم. اگر این عدم خلاف ما را برساند به اینکه امام نظرشان بر این بوده، همین عدم خلاف را میگیریم. عدم خلاف هم اینجا میگوید که حتماً باید مبادرت به قصاص با اذن کی باشد؟ اذن ولی مسلمین. اگر این کاشفیت نبود، اگر این عدم الخلاف ما را نمیرساند به این مطلب، چکار میکردیم؟ اگر ما را نمیرساند، توسط کریمی به اطلاق ادله جواز قصاص. از آن فهمیده میشود که مبادرت به قصاص بدون اذن ولی جایز است. اگر شما اینجا اجماع را حجت میدانی که اجماع، اگر حجت نمیدانی، شما میتوانی بگویی اینجا مبادرت به قصاص بدون ولی مسلمین جایز است؛ چرا؟ چون ادله قصاص اطلاق دارد. حرفی نزده است از اینکه با اذن ولی باشد، بدون اذن ولی باشد. مبادرت میتواند بکند، دیگری نمیتواند بکند.
و اما من له حق القصاص. خب، بحث خیلی قشنگی است که خیلی هم درش مناقشه است و بحثهای حقوق بشری خوبی. بعد نگاه کنم، یادم باشد نگاه کنم به این بحث. چشم، قبول دارم. نوعاً بحث جوری میشود که ایشان بدون اجماع مسئله را حل میکند. یادم نمیآید جای دلیلی و اجماع قرار داده باشم. اجماع که قطعاً قبول داری. اینجا نظرشان چیست؟ یادم باشد. خب، حالا حق قصاص با کیست؟ بحث خوبی رسیدیم. دو سه صفحه بحثمان با همین مطلب. دو صفحه. حق قصاص با کیست؟ کل من یرث المال زوج و زوجه. گفتند هر کسی که از مال ارث میبرد، میشود حق قصاص دارد. غیر از زن و شوهر. خیلی قشنگ حلقه ساز. هر کسی ارث میبرد، بابایش باید نظر بدهد، بچهاش تا دایی کوچکه و چه میدانم مثلاً نوهی طبقه سوم پسر دایی میشود، پسر دایی و نوهی دایی و نوهی نوهی دایی و اینها همه میشوند طبقه سوم. نوهی نوهی دایی کوچکش میتواند نظر بدهد، زنش نمیتواند نظر بدهد. نوهی دوباره دایی کوچکه هست این است که پس گفته شده هر کسی که از مال ارث میبرد، یرث المال هم گفته دارد. غیر از زوج و زوجه.
اما انه، یا انه هو کل من یرث المال، چرا میگویی هر کسی که وارث حقیقی ساز هم دارد. فَلَعُموم ادله الارث. به خاطر عموم ادله ارث. ادله ارث عمومیت دارد. در چه؟ عمومیت ادله ارث؟ من آیت “اولوا الارحام” و غیرها. یکی آیه “اولوا الارحام”، آیه ۷۵ انفال. به غیر از این آیه “اولوا الارحام”. بعضی هم قالوا: الارحام اولی به فی کتاب الله. درست شد؟ فرق حافظ قرآن و غیر حافظ قرآن. بله، پس آنجا گفته که اولوا الارحام بعضی از آنها نسبت به بعضیهای دیگر اولی هستند. یعنی طبقهبندی کرده، طبقهبندی کرده ارحام را و اینها را اولیا دانسته. خب، حق قصاص هم که برمیگردد به اولیا. این اولیا را هم که خدا در قرآن طبقهبندی کرده بر اساس این سه طبقه در کتاب ارث. پس همان طبقات کتاب ارث اولیای دم برای قصاص. یکی که عمومیت دارد، عمومیت دارد یعنی اختصاص به ارث ندارد اینها، ارحامند. در هر قضیهای ولایت دارند. در هر قضیهای، دیه عاقل هم با اینهاست. قصاص هم با اینهاست. جاهای دیگر هم به درد میخورد. در صله رحم هم طبقهبندی همین شکلی است. ارحامند دیگر. شما همه اینها باید صله رحم با آن نوهی نوهی دایی کوچکه بود، با همان هم باید صله رحم. و اطلاق قول تعالی این آیه هم اطلاق دارد “فقد جعلنا لولیه سلطاناً”. میفرماید که برای ولی او سلطان قرار دادیم. نگفته کدام ولیاش. آن آیه که همه اینها را کرد اولیا، اینجا هم که میگوید در قصاص برای ولیاش: “من قتل مظلوماً”. کسی مظلومانه کشته شود، برای ولیاش سلطان قرار داد. ولی را هم که معلوم نکرده دقیقاً کیست؟ همه سه دستهاند که هستند، نوه و نوهی نوه و اینها. بله آقا، اینها میشوند ولی دم و حق قصاص دارند، سلطان دارند.
بنا علی ذلک المقصود من الولی. بنابراین که منظور از ولی کی باشد؟ مطلق الوارث. لا حصه خاصه. من مطلق وارث باشد، هر کسی که ارث ببرد بشود ولی مقتول. چرا میخواهد بگوید که تو آن آیه که معرفی کرده ولی کیست، اینجا هم که دارد میگوید لولیه سلطان قرار دادیم و این ولی را هم که آنجا مطلق بود اینجا مطلق، ما مطلق پس بگیریم مطلق وارث، نه یک وارث خاصی. نه یک حصهی خاصی. وارث را فقط پدر و مادر را فقط همسر را فقط بچه را. هر کسی که میتواند وارث باشد میتواند عقیقه ساز داشته باشد. معلوم است اینجایی احتمالاً چون حاجب میشود دیگر. تو بحثهای ارث میگوییم که طبقه اول حاجب طبقه دوم است. احتمال زیاد این جا هم همین است دیگر. حالا تا حالا برخورد نکردم با این اصطلاح که بگویند در کتاب قصاص این طبقه اول حاجب میشود، ولی خب عملاً همین طبقه اول حاجب طبقه دوم است.
و اما استثنا زوج و زوجه. این بندگان خدا را چرا انداختید بیرون؟ نوهی دایی کوچکه میآید نظر میدهد که این را اعدام بکنی یا دیه بگیری. به شوهرت وایسا بیرون پشت در گردو بشکن. یعنی اینجا کاملاً بحث خانوادگی، به شما ربط ندارد. و یمکن استفاده میشود این مطلب را هم استفاده کرد من موثقه البغواقه. چقدر اسم این بزرگوار را تو این جلسات چندین بار آورد. از امام صادق (ع) «هل نساءُ یعفونَ او یعفُونَ؟» آیا زنها میتوانند قصاص کنند یا ببخشند؟ سؤال میکند از حضرت. حضرت فرمودند: «لا.» مشکل نداری. حقوق بشر ایران را رد دادی دیگر. از یک جایی به بعد لذت میبری خود اعدامی، با آن سیستم. بعد آخر زن هم نتواند کاری بکند، نتواند عفو بکند. خب. و ذالک للعصبه. حضرت فرمودند: این در اختیار عصبه است. عصبه همان اولوا الارحامند، همان طبقات ارثاند در کتاب ارث. انشاءالله نیستی تو ارحام نیست دیگر. بله. نسا منظور زنها، همسران، دخترش، مادرش. مادرها نه. مادرها بیرون. احساسات باشد. مثلاً زن بالاخره عقلی میکند و اینها. ولی خب پس فرمودند که: نه. ذالک للعصبه، قمراءفون، این مال عصبه است. آن ها باید نظر یک قیلی داریم ان من له حق القصاص هو کل وارث للمال غیر النساء و زوج و زوجه و من یتقرب بالام. خیلی جالب! میگوید که اونی که حق قصاص دارد، همانهایند که ارث میبرند از مال. هر که مال ارث میبرد عقیقه ساز دارد، غیر از خانمها و زوج و زوج. نساء و زوج و زوجه جدا کرد. یعنی کلاً هرچه از جنس زن بوده شیفت دیلیت کرده، اینجا روش گرفته تیک زده. تا آنجا که اگر یتقرب بالام باشد هم بیرون. یعنی اگر دایی که از طریق مادر دایی است، یا مثلاً پدربزرگ مادری مثلاً، یا همینجور ابی و امی و ابوینی داشتیم دیگر. ام، مادر است. مثلاً یک برادری دارد ابوینی نیست، برادر دارد مادری. شما یک برادر مادری داری، خودت برادر مادری، یک برادر ابوینی داری، یک برادر پدری. گاهی از پدر با هم مشترکیم، گاهی از مادر با هم مشترکیم، گاهی از پدر و مادر. از مادر اگر با هم مشترک شدید، يتقرّب بالام برادر خودت که مادری باشد ارث نمیبرد. و همینطور دیگر هرچی که اینجور امی به حساب میآید، کلاله امی، یتقرب بالام، همه اینها را شیفت دیلیت کرده، گفته پای زن را نکش وسط، مردانه قصاص را میبندیم. زن راننده تو این جلسه.
و الوجه فی ذالک استدلال هم به همین واسطه بغواقه، همان که شما گفتید. این اصلاً دیگر اصلاً رد داده نسبت به همهچی. یعنی حقوق بشر، فمینیست اصلاً دیگر کلاً یکجورایی دنبال چیزند، قتل عام نساء به حساب این نظر. و الوجه فی ذالک هو الموثقة المتقدمه. وجه در این مسئله همان موثقهای است که گذشت که موثقه بغواقه باشد. فانها، یعنی استدلال به آن است که حالا ما انشاءالله فردا مفصل در مورد این روایت بحث میکنیم به حول و قوه الهی. انباشت. آن مطلب را از نظر جان. بله. نه دیگر، ولی خب نیت تقرب بالام دیگر واقعاً ربطی به احساسات ندارد، چون مرد است. داداش امید طرف است. میگوید نه بالاخره چون مادری است، احساسات میآید. احساسات مادری در میانه.
فانها حصرت حق القصاص بالعصبه و هم بنو و قرابته لآبیّه. چون که این موثقه محصور کرده حق قصاص را در چی؟ عصبه. محصور کرده حق قصاص را به عصبه. عصبه کیانند؟ بنو، پسرانش. پسران کی؟ مقتول. و قرابته لآبیه. اقوام پدری. این پدری یعنی و «عُبَيْدِيَة» نه، یعنی فقط از طریق پدر برسد، عصبه به اینها میگویند. همان بحثی که میگویند حضرت فرموده به عصبه میرسد. «للنسا» پرسیده بود آقا نساء میتواند؟ زنها بروند بیرون، مردها بمانند. یک قیل این شکلی داریم که البته انشاءالله به حول و قوه الهی را خواهیم زد با قدرت و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
شهادت… (سؤال) بله، موثقه اسحاق بن عمار، روایت سکونی. نه، توی نقلش احتمال زیاد بهطور مطلق گفته شد. ناظر بوده به اینکه بهطور کلی برخورد امیرالمؤمنین (ع) در این قضایا چی بود. مثلاً حضرت دیگر قبول کردند که مثلاً در قتل یک زنی، قصاص جاری نکنند، دیگر قبول کردند دیه جاری کنند؛ یا مثلاً یک جای دیگری، کشتن یک مردی را... بهصورت کلان میخواهم بگویم که بله، اینطور هم هستش که اعدام میشود مرد به خاطر قتل زن، یا مثلاً اینطور هم هستش که دیه گرفته میشود از مرد به خاطر قتل زن.
اصل قضیه را خودمان زیاد اینجوری نقل میکنیم دیگر. یعنی مسائلی که خیلی جزئیات و حواشی و قیود و اینها دارد، به صورت کلی میگوییم فلانی ماشین خرید. حالا این «ماشین خرید» را یکجوری میشنوید انگار مثلاً طرف همینجور دست کرد تو جیبش، چهارصد میلیون یکجا داد و کارتش را کشید و آمد. نه بابا! این رفته ماشینش را فروخته، بعد چه میدانم وام گرفته، بعد از این قرض گرفته، آنجا قسط کرده، آخرش هم مثلاً رفته پیکان خریده. این همه چیزی که از «ماشین خرید» آدم میفهمد! این مسئله الان وقتی جزئیات گفته میشود کجاست؟ حالا گاهی هم تو کارهای رسانهای اینطور است دیگر. یعنی جزئیات قضیه را حذف میکنند، اثر دیگری دارد وقتی قضیه را بهصورت مطلق شما با آن مواجه میشوید. آره، خلاصه امیرالمؤمنین (ع) در یک روز ده هزار نفر را کشت! یخ میزنید! یک ده هزار نفری که اینها صفبندی کرده بودند، خوارج. بعد مثلاً اینطور بوده، هی حضرت فرمود: «آقا نیایید، بروید کنار، فلان...» اینها آمدند سپاه امیرالمؤمنین (ع) را قتل عام کنند. بعد حضرت با اینها ایستادگی کرد، جنگید، آنها کشته شدند. این قضیه چی بود؟ اونی که اول آدم شنیده بود چی بود؟ امیرالمؤمنین (ع) یک مردی را که قتل عمد انجام داده، کشت. به چه کیفیتی؟ با چه جزئیاتی؟ با چه قیودی؟ بیشتر همان که عرض کردیم.
فعل خوب دو تا سؤال پرسیدند که راوی مثلاً اهل سنت، چطور موثق است؟ یعنی راوی ثقه است، ولی شیعه نیست. دیگر توی سلسله یکیشان اینجوری هست. میتواند این باشد که بله، بهعنوان خلیفه مثلاً یکی از وجوه این باشد.
بحث ما آقا در مورد این بود که در قتل عمد حکم چیست؟ قصاص. و بحث بود که آیا خصوص قصاص، یا تخییر بین قصاص و دیه؟ چی نتیجهاش؟ ببینید آقا بحث سر این است که اگر تخییر باشد که حالا آنجا بحث میشود، اگر تخییر باشد اینجا جلب رضایت اولیای دم میشود هماندازه قصاص؟ قصاص در واقع یک فرد در عرض آن است، چون حفظ جان طرف اینجا مطرح است. ما باید هر کاری که میتوانیم برای این بحث دیه و رفع قصاص بکنیم، ما برویم تو بحث حفظ جان. یکی از ارکانی است که کنار قصاص میآید. حالا آنجا اگر قصاص اصل بود، اولیای دم اگر راضی میشدند که میشدند، اگر نمیشدند این را چکار میکردیم؟ دیگر در واقع وظیفه نداشت. ولی اینجا اگر تا جایی که جا دارد باید راضی کنیم، و اگر هم میتواند طرف پولی جور بکند و اینها، _وجود عینی_ بهش پیدا میکند، چون برای حفظ جان این کار را میکند. ولی آنجا نه، آنجا قصاص است. دیگر حالا خود طرف اگر دوست داشت عفو کرد، نه تکلیفی ما داریم برای جلب رضایت ولی دم از این جهت. تخییر بین یک چیزی است که توش حفظ جان دیگری است، و چیزی که مرگ دیگری است. جان مسلمان اینجا مطرح است. دو تا کار است که یکیاش حفظ جان مسلمان است. خیلی خیلی فرق میکند. آنجا نه، آنجا حکم یک چیز است: قصاص. حالا اگر لطف کرد اولیای دم، بخشید، خب بحثش جداست؛ ولی بهعنوان تکلیف نیست دیگر، آن تلاش پولی که بخواهد بدهد و قصاص را از خودش بردارد و اینها، از باب اینکه بالاخره خودش دوست دارد زنده بماند. از باب تکلیف الهی و وجوب نیست. آنجا این وجوب را پیدا میکند. والمناسب ما ذهب الیه المشهور. مشهور چی گفته بود؟ گفته بود که قصاص. نه تخییر. اسکافی و عمانی چه گفته بودند؟ تخییر. مؤلف میفرماید که مناسب همان است که مشهور به سمتش رفتهاند.
از صحیحه معارضةٌ بصحیحةٍ سابقةٍ، تعارضاً مستقراً. خیلی زیباست! این دو تا صحیحه با هم تعارض دارند، تعارض مستقر. چگونه تعارض؟ جلسه قبل نکاتی عرض کردم. اصلاً یعنی هیچ راهی نیست. یعنی قشنگ آن هشت وحدت تناقض لحاظ شده و کاملاً با هم تناقض دارند این دو تا صحیحه. و یلزم تقدیم السابقه لموافقتها... لازم میآید تقدیم سابقه. سابقه همان صحیحه عبدالله بن سنان بود. بود نه، یکیاش با ابن بکیر. دو تایی رفاقتی رفته بودند. یکیاش را تنهایی ایشان رفت آورد. یکی دو تایی با هم رفتند آوردند. جمعیّت را آورد. صحیحه عبدالله بن سنان، آن اولیه: “ساخت ایران. جوهر آلمان.” هیچ تعارضی هم ندارد. تعارض مستقر: ماژیک وایتبرد شیتکو، ساخت ایران، جوهر آلمان. ایشان میفرماید تعارض مستقر. بعد از تعارض که مستقر شد، تعارض مستقر داریم یا تعارض غیر مستقر؟ غیر مستقر مثل چی؟ تعارض بدوی بهش میگویند. مثل تخصیص، مثل تقیید. ولی تعارض مستقر دیگر چیست؟ دیگر مستقر راهی برای جمع ندارد. جمع دو نوع است: جمع عرفی، جمع تبرّعی. که جمع تبرّعی مفت نمیارزد. جمع عرفی باید بشود. ایشان نظرش این است که این دو تا قابل جمع هم نیست. یکیاش دارد میگوید که: “ایدهام این است، الا ان یرضی فلان و اینها.” یکی هم میفرماید: “ان کان القتله لیمان هی فلان، اگر فلان فلان اینها...” تعارض؟ واقعاً تعارضی نفهمیدیم. مشکل از ذهن بنده است، لابد. اصلاً تعارض به ذهنم نمیآید بین این دو تا. تعارض مستقر، غیر قابل مرجّحات.
به هر حال تعارض مستقر شده. نوبت به مرجحات میرسد. یکی از مرجحات چیست آقا جون؟ موافقت کتاب. به موافق کتاب. اونی که موافق کتاب است. آموزش نوشتن، پرورشی، بیمه، خرید. ظاهراً نظرشان است دیگر. آموزش نوشتن کار خود نظام. کسی راحت یاد بگیرد. ولی به هر حال استدلال غلط را هم قاعدتاً با بحث شهید صدر و حلقات فرق میکند. شهید صدر مطلب را ساده کرده. ظاهراً خیلی هم چیزی مخالف نظر خودش به آن صورت نگفته. نظراتش را نگفته. نه اینکه مخالف، همانجا هم گفته. نظریهی حق و طاعه را از اول ایشان روش تأکید دارد، گرفته است. تو عمرتون بر پناه خوب. بله، عرض کنم خدمتتان که کتاب آموزشی نوشتم. بنا نداشتم نظراتم را بگویم. مثلاً توی بحث چیز، استعمال مشترک در اکثر از معنا، ایشان اول نظریه آخوند را میآورد. آخوند صاحب کفایه. ساده. آرام آرام بگویم. طرف تو حلقهی ثالث. البته غالباً نظرات خود ایشان است. به هر حال آن یک فضاست. آن اصول است، اینجا فقه است. فقه استنتاج. من کلاً این را حلال میدانم، ولی برای اینکه تو یاد بگیری میگویم حرام است. تازه چه کاری است؟! خب بله، پس اینجا میفرماید که من مقدم میکنم آن صحیحه عبدالله بن سنان را چون موافق کتاب است. مغز من نمیرود. یعنی خیلی مشکل داشتم با این بحث موافق کتاب، موافقتهای این شکلی، هم تعارضهای این شکلی و هم در مقام حل تعارض این ارجاع به وافق کتاب. این آیه، زبانش بسته است. نسبت به یک مطلبی سکوت کرده، میگوید برویم ببینیم سکوت. اگر صورت گرفت، ما قصاص نوشتیم. خب، ببین! میگوید قصاص نوشتی. نگفته که دیگر قصاص و... دیگر این موافق کتاب درآمد. اطلاق الکتاب الکریم. کتاب کریم اطلاق دارد که این اطلاق دلالت دارد علی ان ولی المقتول له الولایه علی القصاص فقط. ولایتش فقط بر چیست؟ ولی دم، بر قصاص. ولایت بر دیه ندارد.
و اما ما ذکر ثانیاً. ثانیه؟ ثانیاً همان. فهو لا یدل علی تخییر ولی المقتول. حالا تخییر یکم یکجور است، تخیل. _تخیل_ ولی المقتول بل یدل علی لزوم القاتل قبول ذالک حفاظاً علی نفسه. خب، جواب مطلب دوم گفتی قطعیت. اما خب، این هم جوابش: این دلالت ندارد بر اینکه ولی مقتول مُخَیَّر است که قصاص کند یا دیه بگیرد. نه، بلکه دلالت دارد بر اینکه اگر ولی مقتول راضی به دیه شد، دیگر این قاتل هم از باب اینکه جانش حفظ شود، باید بپذیرد. دیگر این هم باید دیه را بپذیرد و باید همه زورش را بزند که پولش را جور کند و خودش را نجات بدهد. بحث حفظ جان او راضی شده. جان تو حفظ شود، خودت نمیخواهی کاری بکنی؟ بله آقا معلوم.
و اما یسقط القصاص. اصول مظفر، درس ۱۳. سال پیش، ۱۲۳. با لحن سید حسن نصرالله: لبیک. اعتباراً ان الحق لا یعدو الطرفین. فاذا تراضیا علی الدیه بمقدار شرعی او غیره جاز لهما ذالک. الا ان صحیحة عبدالله بن سنان سابقة واضحة فی ذالک. خب حالا اگر دو طرف راضی شدند بر دیه، قصاص ساقط میشود. به چه اعتباری؟ به اعتبار اینکه حق لا یعدو الطرفین. یعنی چه؟ آفرین! تجاوز نمیکند از این دو طرف. یعنی دیگر نفر سومی نیست که بگوییم آقا این دو تا حق را گذشتند، برویم سراغ نفر سوم. حق از این دو تا تجاوز نمیکند. این و آن، حالا دو تایی گفتند آقا من راضی بودم، گفته من راضی، گور بابای ناراضی. پس وقتی هر دو تا راضیه بر دیه شدند، به مقدار شرعی دیه یا غیر آن مقدار شرعی توازی به دیه کردند، دیه چون به معنای خونبها است، درست شد؟ خونبها. مقدارش را شرع معین کرده. اصلش که حقیقت شرعی نیستش که! خونبها. به مقدار شرعیش صد تا شتر، یکی هم میگوید نه به مقدار غیر شرعیش هزار تا شتر. هزار تا شتر میگیرم میگذرم. دیه. چرا میشود دیه؟ چون خونبها است. پول خون بچهام را میگیرم. یا به مقدار شرعی میگیرد دیه را یا به غیر مقدار شرعی میگیرد. جاز لهما ذالک. این تراضی بر هر دوی آنها جایز است. خب، و او با اضافه به این نکته که یا تکیه به این نکته یا با احاطه این مطلب که صحیحه عبدالله بن سنان از سابقه واضح است. صحیحه سنان سابقه. سنان سابقه شد. حسن از اول. آن صحیحهی اولیهی که از عبدالله بن سنان داشتیم واضح است ولی مطلب که اینها اگر تراضی... قصاص ساقط میشود.
جواز المبادرة الی القصاص مشروط بالاستیذان من ولی المسلمین. اما اینکه اگر کسی میخواهد مبادرت به قصاص کند، باید از جانب ولی مؤمنین اذن داشته باشد. آتش به اختیار اینجا خیلی جایی ندارد. ادعا شده عدم الخلاف. ادعا شده که اینجا اختلافی نیست. ادعای عدم خلاف و الا استناد الیه وجیه لو فرض تحقق و تسالم بین الکل. به نحوی یَکون کاشفاً عن وصول الحكم من الامام علیه السلام یداً بید. و الا فالمناسب التمسک باطلاق قصاص. گهگداری یکهو یک صدای خنده از این کلاس شما میآید پایین. خب، استناد به این، استناد الیه به چی؟ به این عدم خلاف. استناد به این عدم خلاف وجیه است، خوب است. اگر فرض شود تحقق و تسالم بین کل. یعنی اگر همه تسالمی که دارند به چه نحوی باشد؟ به نحوی که کاشف باشد از وصول حکم از امام دست به دست. همان بحث توضیح اجماع است دیگر. اجماعی اگر هست، اجماع باید باشد که دست به دست برود به کی برسد؟ به امام برسد. کاشف از این باشد. ایشان از قبلی، قبلی از قبلی، قبلی از قبلی جوری حکایت بکنند، نقل بکنند که کاشف از این باشد که همه از کی گرفتند؟ از امام. و الا، و الا اگر کاشف از این نباشد، اگر اجماع مدرکی باشد، یا این عدم خلاف لزوماً کاشف وصول از امام نباشد، _عدم خلاف_ چون چندین نوع دارد. یک وقت هست اصلاً کسی با این مسئله مواجه نشده. بعضی از وقتها که عدم خلاف است، اصلاً مواجه نشدند، متعرض مسئله نشدند، اصلاً مسئله را مطرح نکردند، نگفته. پس نظر همه بر این است. اگر همه متعرض مسئله شدند، تو این مسئله صحبت کردند، ولی همه یک حرف را زدند، آن میتواند کاشف از این باشد که نظر همه شان بر این است. و تازه این اول داستان. بعد باید همینجور هی برود برود به کی برسد؟ به امام برسد. روشن است آقا؟ وگرنه اگر کاشف از وصول حکم از امام نباشد، مناسب این است که تمسک کنیم به اطلاق ادله جواز قصاص. اگر اینجا بخواهیم تمسک کنیم به اطلاق ادله جواز قصاص، چی باید بگوییم؟ باید بگوییم جواز مبادرت. یعنی اگر کسی مبادرت کرد بدون اذن ولی مسلمین، چه حکمی دارد؟ اگر بخواهیم به اطلاق تمسک کنیم، باید بگوییم اگر کسی مبادرت کرد بدون اذن ولی مسلمین، چه حکمی دارد؟ جایز است. خواب بود؟ وقتی اطلاق داشتیم... نشان میدهد که هر وقت اطلاق نداشتیم، از آن استفاده میکنیم. اگر این عدم خلاف ما را برساند به اینکه امام نظرشان بر این بوده، همین عدم خلاف را میگیریم. عدم خلاف هم اینجا میگوید که حتماً باید مبادرت به قصاص با اذن کی باشد؟ اذن ولی مسلمین. اگر این کاشفیت نبود، اگر این عدم الخلاف ما را نمیرساند به این مطلب، چکار میکردیم؟ اگر ما را نمیرساند، توسط کریمی به اطلاق ادله جواز قصاص. از آن فهمیده میشود که مبادرت به قصاص بدون اذن ولی جایز است. اگر شما اینجا اجماع را حجت میدانی که اجماع، اگر حجت نمیدانی، شما میتوانی بگویی اینجا مبادرت به قصاص بدون ولی مسلمین جایز است؛ چرا؟ چون ادله قصاص اطلاق دارد. حرفی نزده است از اینکه با اذن ولی باشد، بدون اذن ولی باشد. مبادرت میتواند بکند، دیگری نمیتواند بکند.
و اما من له حق القصاص. خب، بحث خیلی قشنگی است که خیلی هم درش مناقشه است و بحثهای حقوق بشری خوبی. بعد نگاه کنم، یادم باشد نگاه کنم به این بحث. چشم، قبول دارم. نوعاً بحث جوری میشود که ایشان بدون اجماع مسئله را حل میکند. یادم نمیآید جای دلیلی و اجماع قرار داده باشم. اجماع که قطعاً قبول داری. اینجا نظرشان چیست؟ یادم باشد. خب، حالا حق قصاص با کیست؟ بحث خوبی رسیدیم. دو سه صفحه بحثمان با همین مطلب. دو صفحه. حق قصاص با کیست؟ کل من یرث المال زوج و زوجه. گفتند هر کسی که از مال ارث میبرد، میشود حق قصاص دارد. غیر از زن و شوهر. خیلی قشنگ حلقه ساز. هر کسی ارث میبرد، بابایش باید نظر بدهد، بچهاش تا دایی کوچکه و چه میدانم مثلاً نوهی طبقه سوم پسر دایی میشود، پسر دایی و نوهی دایی و نوهی نوهی دایی و اینها همه میشوند طبقه سوم. نوهی نوهی دایی کوچکش میتواند نظر بدهد، زنش نمیتواند نظر بدهد. نوهی دوباره دایی کوچکه هست این است که پس گفته شده هر کسی که از مال ارث میبرد، یرث المال هم گفته دارد. غیر از زوج و زوجه.
اما انه، یا انه هو کل من یرث المال، چرا میگویی هر کسی که وارث حقیقی ساز هم دارد. فَلَعُموم ادله الارث. به خاطر عموم ادله ارث. ادله ارث عمومیت دارد. در چه؟ عمومیت ادله ارث؟ من آیت “اولوا الارحام” و غیرها. یکی آیه “اولوا الارحام”، آیه ۷۵ انفال. به غیر از این آیه “اولوا الارحام”. بعضی هم قالوا: الارحام اولی به فی کتاب الله. درست شد؟ فرق حافظ قرآن و غیر حافظ قرآن. بله، پس آنجا گفته که اولوا الارحام بعضی از آنها نسبت به بعضیهای دیگر اولی هستند. یعنی طبقهبندی کرده، طبقهبندی کرده ارحام را و اینها را اولیا دانسته. خب، حق قصاص هم که برمیگردد به اولیا. این اولیا را هم که خدا در قرآن طبقهبندی کرده بر اساس این سه طبقه در کتاب ارث. پس همان طبقات کتاب ارث اولیای دم برای قصاص. یکی که عمومیت دارد، عمومیت دارد یعنی اختصاص به ارث ندارد اینها، ارحامند. در هر قضیهای ولایت دارند. در هر قضیهای، دیه عاقل هم با اینهاست. قصاص هم با اینهاست. جاهای دیگر هم به درد میخورد. در صله رحم هم طبقهبندی همین شکلی است. ارحامند دیگر. شما همه اینها باید صله رحم با آن نوهی نوهی دایی کوچکه بود، با همان هم باید صله رحم. و اطلاق قول تعالی این آیه هم اطلاق دارد “فقد جعلنا لولیه سلطاناً”. میفرماید که برای ولی او سلطان قرار دادیم. نگفته کدام ولیاش. آن آیه که همه اینها را کرد اولیا، اینجا هم که میگوید در قصاص برای ولیاش: “من قتل مظلوماً”. کسی مظلومانه کشته شود، برای ولیاش سلطان قرار داد. ولی را هم که معلوم نکرده دقیقاً کیست؟ همه سه دستهاند که هستند، نوه و نوهی نوه و اینها. بله آقا، اینها میشوند ولی دم و حق قصاص دارند، سلطان دارند.
بنا علی ذلک المقصود من الولی. بنابراین که منظور از ولی کی باشد؟ مطلق الوارث. لا حصه خاصه. من مطلق وارث باشد، هر کسی که ارث ببرد بشود ولی مقتول. چرا میخواهد بگوید که تو آن آیه که معرفی کرده ولی کیست، اینجا هم که دارد میگوید لولیه سلطان قرار دادیم و این ولی را هم که آنجا مطلق بود اینجا مطلق، ما مطلق پس بگیریم مطلق وارث، نه یک وارث خاصی. نه یک حصهی خاصی. وارث را فقط پدر و مادر را فقط همسر را فقط بچه را. هر کسی که میتواند وارث باشد میتواند عقیقه ساز داشته باشد. معلوم است اینجایی احتمالاً چون حاجب میشود دیگر. تو بحثهای ارث میگوییم که طبقه اول حاجب طبقه دوم است. احتمال زیاد این جا هم همین است دیگر. حالا تا حالا برخورد نکردم با این اصطلاح که بگویند در کتاب قصاص این طبقه اول حاجب میشود، ولی خب عملاً همین طبقه اول حاجب طبقه دوم است.
و اما استثنا زوج و زوجه. این بندگان خدا را چرا انداختید بیرون؟ نوهی دایی کوچکه میآید نظر میدهد که این را اعدام بکنی یا دیه بگیری. به شوهرت وایسا بیرون پشت در گردو بشکن. یعنی اینجا کاملاً بحث خانوادگی، به شما ربط ندارد. و یمکن استفاده میشود این مطلب را هم استفاده کرد من موثقه البغواقه. چقدر اسم این بزرگوار را تو این جلسات چندین بار آورد. از امام صادق (ع) «هل نساءُ یعفونَ او یعفُونَ؟» آیا زنها میتوانند قصاص کنند یا ببخشند؟ سؤال میکند از حضرت. حضرت فرمودند: «لا.» مشکل نداری. حقوق بشر ایران را رد دادی دیگر. از یک جایی به بعد لذت میبری خود اعدامی، با آن سیستم. بعد آخر زن هم نتواند کاری بکند، نتواند عفو بکند. خب. و ذالک للعصبه. حضرت فرمودند: این در اختیار عصبه است. عصبه همان اولوا الارحامند، همان طبقات ارثاند در کتاب ارث. انشاءالله نیستی تو ارحام نیست دیگر. بله. نسا منظور زنها، همسران، دخترش، مادرش. مادرها نه. مادرها بیرون. احساسات باشد. مثلاً زن بالاخره عقلی میکند و اینها. ولی خب پس فرمودند که: نه. ذالک للعصبه، قمراءفون، این مال عصبه است. آن ها باید نظر یک قیلی داریم ان من له حق القصاص هو کل وارث للمال غیر النساء و زوج و زوجه و من یتقرب بالام. خیلی جالب! میگوید که اونی که حق قصاص دارد، همانهایند که ارث میبرند از مال. هر که مال ارث میبرد عقیقه ساز دارد، غیر از خانمها و زوج و زوج. نساء و زوج و زوجه جدا کرد. یعنی کلاً هرچه از جنس زن بوده شیفت دیلیت کرده، اینجا روش گرفته تیک زده. تا آنجا که اگر یتقرب بالام باشد هم بیرون. یعنی اگر دایی که از طریق مادر دایی است، یا مثلاً پدربزرگ مادری مثلاً، یا همینجور ابی و امی و ابوینی داشتیم دیگر. ام، مادر است. مثلاً یک برادری دارد ابوینی نیست، برادر دارد مادری. شما یک برادر مادری داری، خودت برادر مادری، یک برادر ابوینی داری، یک برادر پدری. گاهی از پدر با هم مشترکیم، گاهی از مادر با هم مشترکیم، گاهی از پدر و مادر. از مادر اگر با هم مشترک شدید، يتقرّب بالام برادر خودت که مادری باشد ارث نمیبرد. و همینطور دیگر هرچی که اینجور امی به حساب میآید، کلاله امی، یتقرب بالام، همه اینها را شیفت دیلیت کرده، گفته پای زن را نکش وسط، مردانه قصاص را میبندیم. زن راننده تو این جلسه.
و الوجه فی ذالک استدلال هم به همین واسطه بغواقه، همان که شما گفتید. این اصلاً دیگر اصلاً رد داده نسبت به همهچی. یعنی حقوق بشر، فمینیست اصلاً دیگر کلاً یکجورایی دنبال چیزند، قتل عام نساء به حساب این نظر. و الوجه فی ذالک هو الموثقة المتقدمه. وجه در این مسئله همان موثقهای است که گذشت که موثقه بغواقه باشد. فانها، یعنی استدلال به آن است که حالا ما انشاءالله فردا مفصل در مورد این روایت بحث میکنیم به حول و قوه الهی. انباشت. آن مطلب را از نظر جان. بله. نه دیگر، ولی خب نیت تقرب بالام دیگر واقعاً ربطی به احساسات ندارد، چون مرد است. داداش امید طرف است. میگوید نه بالاخره چون مادری است، احساسات میآید. احساسات مادری در میانه.
فانها حصرت حق القصاص بالعصبه و هم بنو و قرابته لآبیّه. چون که این موثقه محصور کرده حق قصاص را در چی؟ عصبه. محصور کرده حق قصاص را به عصبه. عصبه کیانند؟ بنو، پسرانش. پسران کی؟ مقتول. و قرابته لآبیه. اقوام پدری. این پدری یعنی و «عُبَيْدِيَة» نه، یعنی فقط از طریق پدر برسد، عصبه به اینها میگویند. همان بحثی که میگویند حضرت فرموده به عصبه میرسد. «للنسا» پرسیده بود آقا نساء میتواند؟ زنها بروند بیرون، مردها بمانند. یک قیل این شکلی داریم که البته انشاءالله به حول و قوه الهی را خواهیم زد با قدرت و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه شانزدهم
دروس تمهیدیه
مرزهای نگاه
دروس تمهیدیه
جلسه هجدهم
دروس تمهیدیه
جلسه نوزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه بیستم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و ششم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...