متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
آقای امینیخواه، سلام و ادب. بسمالله الرحمن الرحیم. سلام علیکم. انشاءالله که جنابعالی و همه عزیزان تندرست باشید و در کنف حمایت و رحمت الهی باشیم. الهی آمین. با دعای شما، خدمتتان عرض کنم که آقا، متقین از صفاتشان این است که از اعمال اندک خودشان خوشنود نمیشوند؛ همه اعمال را اندک میبینند، نه فقط اعمالشان را، بلکه همه را اندک.
در واقع، این سه دلیل میتواند داشته باشد:
اولین دلیل این است که ما وقتی مسیری را طی میکنیم، اگر نگاهمان به پشت سر باشد، مثلاً در کوهنوردی دیدهاید بعضیها – مثل بنده که تنبلم – همینکه کمی از دامنه کوه را بالا میآییم، یک ده قدمی بالا میآییم، هی به پایین نگاه میکنیم. میگوییم: «آه، چقدر راه آمدیم!» اینهمه ما پشت سر. کوهنورد حرفهای هی میگوید: «بابا، کلی هنوز راه مانده، قلهها مانده، تصویر مانده.» اونی که به پایین نگاه میکند، به پشت سر نگاه میکند، راه رفته را میبیند و احساس میکند حجم زیادی را پیموده و طی کرده و این اسیر عقب میشود. چشمش بزرگ میشود. اونی که جلو را نگاه میکند، راههای نرفته را میبیند، احساس کوچکی میکند. خیلی کار. متقین چون نگاهشان به جلو است، به آینده، به ابدیت، به ربوبیت خدای متعال است، چون این بزرگیها را میبینند، دیگر عمل قابل قیاس با این مقدار عمل، با آن مقام ربوبیت خدا، با این ابدیتی که ما در پیش داریم... ولی غیرمتقی تا 50 سال هم یادشان نمیرود؛ چون همهاش عقب را نگاه میکنند.
این متقین نسبت به خودشان همینطور هستند. همین کلام امیرالمؤمنین هم ادامهاش همین است: «فهم لمتهمون». اینها نسبت به خودشان اتهام دارند. اگر تهمت زدن هر جا بد باشد، یک جا خوب است؛ آن هم اینکه آدم خودش به خودش تهمت بزند. متقین خودشان به خودشان تهمت میزنند. یعنی اگر مثلاً در مجلس دعای کمیل مداحی خواند، این حالی داشت، گریه کرد، بیرون که میآید نمیگوید: «عجب حالی داشتیم!» تو میگوید: «تو چرا خودت وقتی دعای کمیل میخوانی اینجوری گریه نمیکنی؟ نکند چون جلو جمع بود، صدای گریهات را میشنیدم، خوشت میآمد؟ نکند بهخاطر اینها...» خودش به خودش اتهام میزند. یا مثلاً اگر به مال مردم دستدرازی نمیکند، به ناموس مردم نظر ندارد، این پیش خودش افتخار نمیکند و نمیگوید: «ما که الحمدلله، ما که چشم پاکیم.» ما میترسیم پلیس، آبرویمان برود. این به خودش میگوید: «آخه ما خیلی وقتها نسبت به بقیه این ذهنیتها را داریم، ولی به خودمان که خیلی وقتها میرسیم، این مسائل را لحاظ نمیکنیم که آقا شاید این هم از همین ضعف من باشد که اینجوری هستم.»
و دلیل سومی که میتواند داشته باشد این است که اینها اعمال خودشان را با بزرگترهای خودشان مقایسه میکنند. اگر بنده کتابخانه منزلم را بخواهم بیایم با کتابخانه آستان قدس رضوی مقایسه بکنم، دیگر اصلاً اسم خودم را کتابخانه نمیگذارم. این کتابها کجا، آن حجم از کتابها کجا! اگر ما عبادات خودمان را با اولیای خدا و متقین و خوبان مقایسه کنیم، اسم عملمان را نمیگذاریم عمل. امام سجاد علیهالسلام شبی هزار رکعت نماز میخواندند. برخی میآمدند به حضرت میگفتند که آقا، شما خیلی دیگر خودتان را اذیت میکنید. برخی مثلاً میگفتند شما افراط میکنید. افراط نیست. افراط وقتی است که آدم عبادتش به حقوق بقیه آسیب بزند. ولی امام سجاد از حقوق بقیه هیچی کم نمیگذاشتند. شبها هم تا هزار رکعت نماز.
بعد خدمت شما عرض کنم که به امام سجاد خرده میگرفتند: «شما خیلی دیگر داری شورش را در میآوری!» حضرت یک وقتی در واقع در سیره امیرالمؤمنین علیهالسلام نوشته شده بود که این را آوردند و به این نگاه کردند، حالات و عبادات امیرالمؤمنین را دیدند که امام علی چه قدرتی دارد. مثل علی عبادت میکردند. هزار رکعت نماز در چشم خودشان هیچی نمیآمد. وقتی که به عبادات امیرالمؤمنین بالاتر نگاه بکنیم، عمل خودمان در سطح ماست. برایمان خیلی ممنون. متشکرم.
حجتالاسلام امینیخواه، نویسنده و پژوهشگر دینی. خیلی لطف کردید، آقا. ما را بسیار دعا کنید. ارادتمندم. خداحافظ.
آقای امینیخواه، سلام و ادب. بسمالله الرحمن الرحیم. سلام علیکم. انشاءالله که جنابعالی و همه عزیزان تندرست باشید و در کنف حمایت و رحمت الهی باشیم. الهی آمین. با دعای شما، خدمتتان عرض کنم که آقا، متقین از صفاتشان این است که از اعمال اندک خودشان خوشنود نمیشوند؛ همه اعمال را اندک میبینند، نه فقط اعمالشان را، بلکه همه را اندک.
در واقع، این سه دلیل میتواند داشته باشد:
اولین دلیل این است که ما وقتی مسیری را طی میکنیم، اگر نگاهمان به پشت سر باشد، مثلاً در کوهنوردی دیدهاید بعضیها – مثل بنده که تنبلم – همینکه کمی از دامنه کوه را بالا میآییم، یک ده قدمی بالا میآییم، هی به پایین نگاه میکنیم. میگوییم: «آه، چقدر راه آمدیم!» اینهمه ما پشت سر. کوهنورد حرفهای هی میگوید: «بابا، کلی هنوز راه مانده، قلهها مانده، تصویر مانده.» اونی که به پایین نگاه میکند، به پشت سر نگاه میکند، راه رفته را میبیند و احساس میکند حجم زیادی را پیموده و طی کرده و این اسیر عقب میشود. چشمش بزرگ میشود. اونی که جلو را نگاه میکند، راههای نرفته را میبیند، احساس کوچکی میکند. خیلی کار. متقین چون نگاهشان به جلو است، به آینده، به ابدیت، به ربوبیت خدای متعال است، چون این بزرگیها را میبینند، دیگر عمل قابل قیاس با این مقدار عمل، با آن مقام ربوبیت خدا، با این ابدیتی که ما در پیش داریم... ولی غیرمتقی تا 50 سال هم یادشان نمیرود؛ چون همهاش عقب را نگاه میکنند.
این متقین نسبت به خودشان همینطور هستند. همین کلام امیرالمؤمنین هم ادامهاش همین است: «فهم لمتهمون». اینها نسبت به خودشان اتهام دارند. اگر تهمت زدن هر جا بد باشد، یک جا خوب است؛ آن هم اینکه آدم خودش به خودش تهمت بزند. متقین خودشان به خودشان تهمت میزنند. یعنی اگر مثلاً در مجلس دعای کمیل مداحی خواند، این حالی داشت، گریه کرد، بیرون که میآید نمیگوید: «عجب حالی داشتیم!» تو میگوید: «تو چرا خودت وقتی دعای کمیل میخوانی اینجوری گریه نمیکنی؟ نکند چون جلو جمع بود، صدای گریهات را میشنیدم، خوشت میآمد؟ نکند بهخاطر اینها...» خودش به خودش اتهام میزند. یا مثلاً اگر به مال مردم دستدرازی نمیکند، به ناموس مردم نظر ندارد، این پیش خودش افتخار نمیکند و نمیگوید: «ما که الحمدلله، ما که چشم پاکیم.» ما میترسیم پلیس، آبرویمان برود. این به خودش میگوید: «آخه ما خیلی وقتها نسبت به بقیه این ذهنیتها را داریم، ولی به خودمان که خیلی وقتها میرسیم، این مسائل را لحاظ نمیکنیم که آقا شاید این هم از همین ضعف من باشد که اینجوری هستم.»
و دلیل سومی که میتواند داشته باشد این است که اینها اعمال خودشان را با بزرگترهای خودشان مقایسه میکنند. اگر بنده کتابخانه منزلم را بخواهم بیایم با کتابخانه آستان قدس رضوی مقایسه بکنم، دیگر اصلاً اسم خودم را کتابخانه نمیگذارم. این کتابها کجا، آن حجم از کتابها کجا! اگر ما عبادات خودمان را با اولیای خدا و متقین و خوبان مقایسه کنیم، اسم عملمان را نمیگذاریم عمل. امام سجاد علیهالسلام شبی هزار رکعت نماز میخواندند. برخی میآمدند به حضرت میگفتند که آقا، شما خیلی دیگر خودتان را اذیت میکنید. برخی مثلاً میگفتند شما افراط میکنید. افراط نیست. افراط وقتی است که آدم عبادتش به حقوق بقیه آسیب بزند. ولی امام سجاد از حقوق بقیه هیچی کم نمیگذاشتند. شبها هم تا هزار رکعت نماز.
بعد خدمت شما عرض کنم که به امام سجاد خرده میگرفتند: «شما خیلی دیگر داری شورش را در میآوری!» حضرت یک وقتی در واقع در سیره امیرالمؤمنین علیهالسلام نوشته شده بود که این را آوردند و به این نگاه کردند، حالات و عبادات امیرالمؤمنین را دیدند که امام علی چه قدرتی دارد. مثل علی عبادت میکردند. هزار رکعت نماز در چشم خودشان هیچی نمیآمد. وقتی که به عبادات امیرالمؤمنین بالاتر نگاه بکنیم، عمل خودمان در سطح ماست. برایمان خیلی ممنون. متشکرم.
حجتالاسلام امینیخواه، نویسنده و پژوهشگر دینی. خیلی لطف کردید، آقا. ما را بسیار دعا کنید. ارادتمندم. خداحافظ.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه هشتم : نخواستن دنیا
مروری بر خطبه متقین
جلسه نهم : شر نرساندن به دیگران
مروری بر خطبه متقین
جلسه دهم : صبر و شکیبایی
مروری بر خطبه متقین
جلسه یازدهم : قوی بودن در دین
مروری بر خطبه متقین
جلسه دوازدهم : ترس از تعریف
مروری بر خطبه متقین
جلسه چهاردهم : از آنها خیر توقع میرود
مروری بر خطبه متقین
جلسه پانزدهم : خُلق کریمانه
مروری بر خطبه متقین
جلسه شانزدهم : دیگران از او در راحتیاند، اما خودش خیر!
مروری بر خطبه متقین
جلسه هفدهم : گرفتار طمع نیستند
مروری بر خطبه متقین
جلسه هجدهم : خشوع در عبادت
مروری بر خطبه متقین
در حال بارگذاری نظرات...