متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
عرض سلام و ادب دارم خدمت شما، خیلی خوش آمدید.
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیکم. خیلی خوشحالم که روز مبارکی را باز میتوانیم به کام خود شیرین کنیم و مهمان کریم اهل بیت باشیم. ما هم بسیار خوشحالیم و این را خدمتتان تبریک عرض کنم که بخشی از عبارت خطبه همام، درباره همین اخلاق کریمانه است: «من ظلم من، در خدمت سلامت حضرت، میفرمایند که آدمهای باتقوا، کسی بهشان ظلم بکند، اگر کسی اینها را محروم بکند، بهش عطا میکنند. اگر کسی از اینها ببره، باهاش میرن دوباره اتصال و ارتباط برقرار میکنند.»
یک توضیحی دارد این در مورد همه کس و همه جاست. یعنی هر کس به ما ظلم کرد، ما خودمان پیشدستی کنیم، بریم عفوش کنیم؟ یک توضیحی دارد، بنده عرض بکنم. ببینید یکی از کارهایی که تقوا میکند این است که دستگاه انسان را درش تحول ایجاد میکند. ما الان امثال بنده، خیلی بویی از تقوا نبردیم. ماها اینجوری هستیم که همه حسابکتاب مادی و افسانه میکنیم؛ «چقدر برا من فایده داره؟» اون فایده هم فایده مادی و دنیایی است و همهچیزو همین مقیاس برایمان هست. ولی اگر انسان دستگاه تقوا، در وادی تقوا، این دستگاه عقلی و فکری همهاش میشود وصل به خدای متعال، یعنی هر چیزی که ابدیتر است، فایدهاش ابدیتر است و بیشتر به خدای متعال میرسد، این میشود پُرس. این طور نباشد، میشود ضرردار.
لذا اگر کسی این دیدگاه را داشت، راحت از خود میگذرد، از منافع سطحی و ظاهری خودش میگذرد برای اینکه بتواند برای جبهه حق، برای مسیر خدا و جریانی که متصل به خداست، آدم بیشتر بیاورد و اینجا دلال باشد برای محبت.
روز میلاد امام حسن مجتبی است. اجازه دهید این روایت را تقدیمتان بکنم. البته ما معمولاً این روایت را کلیتشو همه شنیدهایم، ولی با جزئیاتش، نه. جزئیاتش خیلی مهم است. همه نیت بکنیم؛ هم بنده گوینده و هم همه عزیزان شنونده نیت بکنیم با توجه این روایت را انشاءالله توجه کنیم بهش که توجه کنیم به امام حسن مجتبی و حضرت هم روز میلاد، توجهی بکنند و عنایت خاصی.
روایت را جناب ابن شهرآشوب در جلد ۴ کتاب مناقبش نقل میکند که یک شامی، خوب شامیها آن دوران همه طرفداران معاویه بودند، دشمنان اهل بیت، شامی در مدینه حضرت را دید و شروع کرد پشت سر هم لعن. حضرت هیچی جواب نگفت. و گفت و گفت و گفت. وقتی که لبخندم زدند غریباً! حضرت فرمودند که: «آی پیرمرد! مثلاً آدم محترم! من تا حالا ندیدم شما رو اینجا. به نظر غریب میرسی. شاید کسی را اشتباه گرفتی.»
ببینید خود حضرت هی بهانه برای او درست میکند برای اینکه به سمت مسیر خدا بیاورند. نکتهاش این است که یک کسی که دلش رمیده از خدا، از این جریان، به هر دلیلی حالا مسئله تلخی پیش آمده، چیزهایی دیده از کسانی که ادعای تدین داشتند، گرفتار شبهه است، گرفتار آن تبلیغات رسانهای است، به هر دلیل این زمینه را حضرت میخواهند اصلاح بکنند: «اگر از من کاری بر میآید که تو را راضی کنم، خاطرتو جمع کنم، من اربناکه این کارو میکنم. اگه از من درخواستی...»
خود حضرت در پاسخ توهینی که او کرده: «اگه درخواستی داری، من بهت عطا میکنم. اگه راه میخوای، آدرس میخوای، ارشد ناکه، آدرس بهت میدم. اگه میخوای بارتو بردارم، بارت داره اذیتت میکنه، حملناک من بار برمیدارم. اگر گرسنهای، اشفعناک، سیرت میکنم. اگه لباس نداری، بهت لباس میدم. اگه گرفتاری، نیازی داری، برطرف میکنم. اگه طردت کردن از جایی، بیرونت کردن، من بهت جا میدم. اگه گرفتاری، مسئله، چیزی داری، اگه کسی ازت چیزی میخواد، من بیام برات برآورده کنم. مهمون ما بشی تا وقتی که میخوای از این شهر بروی. ما یه خونه بزرگی داریم. بچهها همه عریض و آبرومندیم و ما مال کثیراً الحمدلله. دستمان هم به دهانمان میرسد.»
وقتی اینها را شنید، خب اگه با ماست یه همچین برخوردی بشه، چیکار میکنیم؟ حالا من دارم فکر میکنم به اینکه من خودم مثلاً چند بار تا حالا با خودم گفتم فاصله خود من با امام حسن کهکشانی و قابل مقایسه نیست.
وقتی که حضرت این را گفتند، این شنید، یک دفعه این شروع کرد گریه: «اشهد انک خلیفة الله فی ارضه. شهادت میدم تو خلیفه خدا رو زمین هستی. انت احب خلق الله الیه. الان که اومدم اینجا روی این کره زمین از تو و پدرت امیرالمومنین هیچ کسی من بیشتر از اینها نسبت بهش دشمنی نداشتم. ولی الان انت احب خلق الله الیه. الان رو کره زمین هیچ کسی اندازه تو و پدرت دوست ندارم.» بارش را برداشت، رفت خانه حضرت و مهمان شد تا روزی که رفت و ساره معتقداً، محباً، اصلاً رفت مبلغ اهل بیت شد.
با همین راحتی برای خدای متعال در واقع بیزینس باشیم به قول امروزیها و مشتری جمع بکنیم با اخلاق خوب. طرفداران خدای متعال و تقوای نسبت الهی، آمین. انشاءالله. خیلی ممنون، متشکرم از شما. دعا کنید. خداحافظ.
عرض سلام و ادب دارم خدمت شما، خیلی خوش آمدید.
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیکم. خیلی خوشحالم که روز مبارکی را باز میتوانیم به کام خود شیرین کنیم و مهمان کریم اهل بیت باشیم. ما هم بسیار خوشحالیم و این را خدمتتان تبریک عرض کنم که بخشی از عبارت خطبه همام، درباره همین اخلاق کریمانه است: «من ظلم من، در خدمت سلامت حضرت، میفرمایند که آدمهای باتقوا، کسی بهشان ظلم بکند، اگر کسی اینها را محروم بکند، بهش عطا میکنند. اگر کسی از اینها ببره، باهاش میرن دوباره اتصال و ارتباط برقرار میکنند.»
یک توضیحی دارد این در مورد همه کس و همه جاست. یعنی هر کس به ما ظلم کرد، ما خودمان پیشدستی کنیم، بریم عفوش کنیم؟ یک توضیحی دارد، بنده عرض بکنم. ببینید یکی از کارهایی که تقوا میکند این است که دستگاه انسان را درش تحول ایجاد میکند. ما الان امثال بنده، خیلی بویی از تقوا نبردیم. ماها اینجوری هستیم که همه حسابکتاب مادی و افسانه میکنیم؛ «چقدر برا من فایده داره؟» اون فایده هم فایده مادی و دنیایی است و همهچیزو همین مقیاس برایمان هست. ولی اگر انسان دستگاه تقوا، در وادی تقوا، این دستگاه عقلی و فکری همهاش میشود وصل به خدای متعال، یعنی هر چیزی که ابدیتر است، فایدهاش ابدیتر است و بیشتر به خدای متعال میرسد، این میشود پُرس. این طور نباشد، میشود ضرردار.
لذا اگر کسی این دیدگاه را داشت، راحت از خود میگذرد، از منافع سطحی و ظاهری خودش میگذرد برای اینکه بتواند برای جبهه حق، برای مسیر خدا و جریانی که متصل به خداست، آدم بیشتر بیاورد و اینجا دلال باشد برای محبت.
روز میلاد امام حسن مجتبی است. اجازه دهید این روایت را تقدیمتان بکنم. البته ما معمولاً این روایت را کلیتشو همه شنیدهایم، ولی با جزئیاتش، نه. جزئیاتش خیلی مهم است. همه نیت بکنیم؛ هم بنده گوینده و هم همه عزیزان شنونده نیت بکنیم با توجه این روایت را انشاءالله توجه کنیم بهش که توجه کنیم به امام حسن مجتبی و حضرت هم روز میلاد، توجهی بکنند و عنایت خاصی.
روایت را جناب ابن شهرآشوب در جلد ۴ کتاب مناقبش نقل میکند که یک شامی، خوب شامیها آن دوران همه طرفداران معاویه بودند، دشمنان اهل بیت، شامی در مدینه حضرت را دید و شروع کرد پشت سر هم لعن. حضرت هیچی جواب نگفت. و گفت و گفت و گفت. وقتی که لبخندم زدند غریباً! حضرت فرمودند که: «آی پیرمرد! مثلاً آدم محترم! من تا حالا ندیدم شما رو اینجا. به نظر غریب میرسی. شاید کسی را اشتباه گرفتی.»
ببینید خود حضرت هی بهانه برای او درست میکند برای اینکه به سمت مسیر خدا بیاورند. نکتهاش این است که یک کسی که دلش رمیده از خدا، از این جریان، به هر دلیلی حالا مسئله تلخی پیش آمده، چیزهایی دیده از کسانی که ادعای تدین داشتند، گرفتار شبهه است، گرفتار آن تبلیغات رسانهای است، به هر دلیل این زمینه را حضرت میخواهند اصلاح بکنند: «اگر از من کاری بر میآید که تو را راضی کنم، خاطرتو جمع کنم، من اربناکه این کارو میکنم. اگه از من درخواستی...»
خود حضرت در پاسخ توهینی که او کرده: «اگه درخواستی داری، من بهت عطا میکنم. اگه راه میخوای، آدرس میخوای، ارشد ناکه، آدرس بهت میدم. اگه میخوای بارتو بردارم، بارت داره اذیتت میکنه، حملناک من بار برمیدارم. اگر گرسنهای، اشفعناک، سیرت میکنم. اگه لباس نداری، بهت لباس میدم. اگه گرفتاری، نیازی داری، برطرف میکنم. اگه طردت کردن از جایی، بیرونت کردن، من بهت جا میدم. اگه گرفتاری، مسئله، چیزی داری، اگه کسی ازت چیزی میخواد، من بیام برات برآورده کنم. مهمون ما بشی تا وقتی که میخوای از این شهر بروی. ما یه خونه بزرگی داریم. بچهها همه عریض و آبرومندیم و ما مال کثیراً الحمدلله. دستمان هم به دهانمان میرسد.»
وقتی اینها را شنید، خب اگه با ماست یه همچین برخوردی بشه، چیکار میکنیم؟ حالا من دارم فکر میکنم به اینکه من خودم مثلاً چند بار تا حالا با خودم گفتم فاصله خود من با امام حسن کهکشانی و قابل مقایسه نیست.
وقتی که حضرت این را گفتند، این شنید، یک دفعه این شروع کرد گریه: «اشهد انک خلیفة الله فی ارضه. شهادت میدم تو خلیفه خدا رو زمین هستی. انت احب خلق الله الیه. الان که اومدم اینجا روی این کره زمین از تو و پدرت امیرالمومنین هیچ کسی من بیشتر از اینها نسبت بهش دشمنی نداشتم. ولی الان انت احب خلق الله الیه. الان رو کره زمین هیچ کسی اندازه تو و پدرت دوست ندارم.» بارش را برداشت، رفت خانه حضرت و مهمان شد تا روزی که رفت و ساره معتقداً، محباً، اصلاً رفت مبلغ اهل بیت شد.
با همین راحتی برای خدای متعال در واقع بیزینس باشیم به قول امروزیها و مشتری جمع بکنیم با اخلاق خوب. طرفداران خدای متعال و تقوای نسبت الهی، آمین. انشاءالله. خیلی ممنون، متشکرم از شما. دعا کنید. خداحافظ.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دهم : صبر و شکیبایی
مروری بر خطبه متقین
جلسه یازدهم : قوی بودن در دین
مروری بر خطبه متقین
جلسه دوازدهم : ترس از تعریف
مروری بر خطبه متقین
جلسه سیزدهم : کوچک شمردن اعمال خود و راضی نبودن از آن
مروری بر خطبه متقین
جلسه چهاردهم : از آنها خیر توقع میرود
مروری بر خطبه متقین
جلسه شانزدهم : دیگران از او در راحتیاند، اما خودش خیر!
مروری بر خطبه متقین
جلسه هفدهم : گرفتار طمع نیستند
مروری بر خطبه متقین
جلسه هجدهم : خشوع در عبادت
مروری بر خطبه متقین
جلسه نوزدهم : برخورد آرام با مخالف خود
مروری بر خطبه متقین
جلسه بیستم : کظم غیظ
مروری بر خطبه متقین
در حال بارگذاری نظرات...