مروری بر خطبه متقین

جلسه هفدهم : گرفتار طمع نیستند

00:04:16
8

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
عرض سلام و ادب دارم خدمت شما. قبول باشد طاعات و عباداتتان.

در هفدهمین روز «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم» بنده عرض سلام دارم خدمت شما و همه عزیزان. هم قبول واقع شود؛ ارادتمندیم.

آقای امینی، شما بخواهید نخواهید یک جوری از ما دلربایی می‌کنید. اینکه مشهد مقدس هستید، ما اصلاً کلمه مشهد به زبانمان جاری می‌شود دلمان پرواز می‌کند برای رسیدن به آنجا. این از خوبی و صفای شماست. دیگر ما که اینجا باعث، خلاصه، کم شدن آبرو و عزت مشهدم، خیلی ممنونیم که همراهمان هستید.

خوب، امروز به عبارتی رسیدیم به نهج‌البلاغه و خطبه همّام که حضرت فرمودند «و تهربا طمع». در خدمتتون هستیم. خواهش می‌کنم، سلامت باشید.

بله، یکی از این ویژگی‌های خوبی که اهل تقوا دارند همین است که گرفتار طمع نیستند. آسوده از این هستند و خودشان را نجات داده‌اند یا در مسیر نجات از طمع قرار دارند. مراتبی دارد این طمع نسبت به دنیا و این حسی که معمولاً در انسان هست. این خیلی فاصله دارد از اتقیا و آدم‌های اهل تقوا.

حالا موارد زیادی را می‌شود ذکر کرد. سیره بزرگان زیاد است. این مسئله که مثلاً اگر تو یک محله‌ای می‌خواستند یک محله را تعریض بکنند، مثلاً می‌خواستند خانه‌ها را خراب بکنند، در بزرگان، در احوالاتشان ذکر شده است که به محض اینکه باخبر می‌شدند خانه‌های محله تخلیه بشود و فروخته بشود، پیش‌قدم در آن محله، جلوتر از همه، حتی به قیمت کمتر می‌گفتند که به هر حال ما می‌خواهیم به بیت‌المال کمک کنیم. خانه‌ها را از ما به آن کمترین میزانی که می‌شود خانه را خرید، می‌فروختند و زودتر از همه از آنجا نقل مکان می‌کردند.

در این اوضاع آدم به طمع می‌افتد. دیرتر از همه بفروشد، یک کمی فشار بگذارد به بالاترین قیمت بفروشد، آخرش شهرداری دست ماست و ما می‌توانیم تیغ بزنیم به شهرداری. نهادهایی در این موقعیت‌ها اهل طمع نبودند. مثلاً اگر قیمت دارد بالا می‌رود، اجناس‌مان دارد گران می‌شود، خب، بنده یک چیزی را به قیمتی خریدم. آن مقیاسی که باید لحاظ بکنم در خرید و فروش، همان را لحاظ می‌کنم، می‌فروشم. اینکه من اگر بعداً بخواهم بخرم چقدر باید پول بدهم، این دیگر گناهی نیست که آن مشتری بنده خدا کرده باشد که بخواهد آن ما به تفاوت را پرداخت بکند. اینجور وقت‌ها معمولاً طمع در ما تحریک می‌شود.

تو همان ایام این قیمت به طرز سرسام‌آوری بالا رفته بود. (گفتند) تحویل فلانی بدهی؟ گفته بود بله، من قول دادم. روایت فرموده که: «المؤمنون عند شروطهم». مؤمن و قولش!

من چون خیلی طمع ما را اذیت می‌کند، طولانی نکنم. امام صادق علیه‌السلام، یک قحطی شده بود در دورانشان. به خادمشان فرمودند که از بیرون آمدند دیدند که مردم نان ندارند. حضرت مثل خودشان (داشتند). الحمدلله خیلی داریم، ذخیره انقدر داریم که استفاده کنیم. (خادم) به بازار (رفت و) خیلی تعجب کرد، الان آقا یک جوری است که همه دنبال گندم می‌گردند. حضرت فرمودند که دوست ندارم که من بتوانم به بچه‌هایم نان گندم بدهم و خدا ببیند که من با مردم تفاوت دارم. از فردا هر کاری مردم کردند، اگر گندم داشتند ما هم گندم می‌خوریم، اگر نداشتند ما هم جو. روحیه‌ای که از طمع پروا دارد و فاصله دارد و این می‌شود اهل تقوا. به امید خدا که ما هم اهل تقوا باشیم و بیاموزیم از امیرالمومنین.

خیلی ممنونم آقای امینی، لطف کردید. ارادتمندم. خداحافظ. سلامت باشید.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...