شیطان و تشکیلات

جلسه سوم : تشکیلات سازی حضرت موسی (ع) و شیطان

00:53:55
103

این مجموعه ۱۷‌جلسه‌ای از جایگاه شیطان در «هندسه خلقت» و مسئله اختیار انسان آغاز می‌شود و سپس سازوکارهای وسوسه را در سطح فردی و جمعی دنبال می‌کند. جلسات نشان می‌دهند شیطان در این نگاه اجبار نمی‌کند، بلکه زمینه، پیشنهاد، غفلت، تفرقه و تعلقات انسان را به کار می‌گیرد. بحث در ادامه به ساختارهای تشکیلاتی، اختلاف میان مؤمنان، شیوه‌های نفوذ و مدل‌های سازمانی می‌رسد. در پنج جلسه پایانی نیز این مجموعه با استفاده از متنی با عنوان «پروتکل‌های دانشوران صهیون» و تحلیل‌های سیاسی ـ رسانه‌ای خود، نمونه‌هایی از تشکیلات قدرت را بررسی می‌کند.

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

جلسه قبل درباره ضرورت وجود شیطان بحث کردیم، ضرورت وجود ابلیس. می‌فرماید که شیطان مثل دو لبه کنار جاده است و هشداری برای سقوط، هشداری برای خروج از حریم جاده. هر جاده‌ای ضرورتاً باید دو لبه داشته باشد. راه و بیراهه نباشد، یعنی بی‌راهه نباشد، راه اصلاً معنا ندارد. بیراهه‌ای باشد. وقتی که دو طرف راه راحت‌تر می‌شود انسان پی ببرد و بفهمد چه چیزی خوب است، چه چیزی بد است. خود حضور شیطان، شیاطین انس و جن، حمایت این‌ها، دعوت این‌ها، خوشایند این‌ها خیلی اثر دارد در فهمیدن آخرالزمان. شما خیلی غصه اینکه "حق مخفی بشود" را نخورید. دشمنان و شیاطین راه را به شما نشان می‌دهند؛ به محض اینکه رحمت خاص خداست.

حضرت موسی (علیه السلام) کار تشکیلاتی می‌کرد. قریب به هفت سال، هشت سال پیش مباحث را توی مشهد ما داشتیم. قصص بشویم؛ یک چند سالی، چهار سال تقریباً ۱۵ مقایسه قصص حضرت موسی (علیه السلام). شبانه وارد شهر شد، وقتی بود که مردم در این غفلت بودند. "من اهلها" در سوره قصص. حضرت موسی رفت و آمد به شهر داشت، اطراف شهر می‌رفت، می‌رفت و می‌آمد و ساعت‌های مابین مغرب و عشا. حضرت موسی توی کاخ فرعون زندگی می‌کرد، محل زندگیش آنجا بود. خودِ "آبگوشت فرعون" بود. "موسی بن فرعون". ثبت احوال حکومت موسی، باباش فرعون. توی مناطق، یعنی سپاه را می‌رفت سان می‌دید. حضرت موسی (علیه السلام) به مخازن گندم رسیدگی می‌کرد. کشتی‌داری، اقتصاد، صادرات و واردات. فرعون کی می‌تواند اینجوری حکومت بکند؟ از جهت تشکیلات فرعونی چه ویژگی‌هایی دارد؟ شاخص‌های تشکیلات شیطانی، نماد بارز تشکیلات شیطانی، تشکیلات فرعونی. مردم هم راضی بودند.

حالا اینجا حضرت موسی که معاون اول است، حالا یا بگوییم ولیعهد است و توی حاشیه داشت کار خودش را می‌کرد. زیر پوست، کار تشکیلاتی باید اول چراغ خاموش باشد. داد و بیداد و جنجال و این‌ها نه. پیغمبر سه سال مخفیانه کار کرده. سر و صدایی آتش به پا می‌شود، کار طیف مقابل. طیف مقابل که می‌گویم منظورم حزب الشیطان. "حزب الله باشیم، حزب الله، حزب الشیطان." طیف مقابل کارش فقط توی جنجال پیش می‌رود. سر و صداست که می‌تواند بخواباند آن اصل مسائل را، می‌تواند مخفی کند. "انتخابات، جنجال راه بنداز، پرونده بیار." مال ما، یعنی مال اونی که قرآن دارد تعریف می‌کند از یک حزب الهی، این کارها مال او نیست. کار ما تازه توی موسی و هارون. "می‌ری با فرعون صحبت کنی، قول لین داشته باش، دوست دارم، عزیز دلم است، برو باهاش یک سوءتفاهم بوده." جمله معروف "داشته باش خودش اورجینال پروپاگانداست، اورجینالش اصل جنس." حرفت به حساب، تو نرم برو وایسا، حرفت شنیده بشود، حجت تمام بشود. سن زیر پوست شهر داشت ریشه می‌دواند. توی قالب ولیعهد فرعون، خیلی جالب است. "تبیین کنید، بحث کنید، حرف بزنید."

کار اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در کربلا، قبل از اینکه وارد خود عرصه کربلا بشوم. کسانی که زمینه‌هایی در آن‌ها دیده می‌شد. ۲۰ درصد باشد. عبیدالله بن حرّ جوفی را امام حسین نمی‌دانستند که اگر بروند این اسمش نیست جز شهدای کربلا. کربلا نیست. اقناع کنی، استدلال بیاوری، بحث بکنی. شرایط نخبگان، خواص، آدم‌های معتبر. وجیه، شخصیت محافظه‌کاری بود. "شهر آمدم بیرون که با تو چشم تو چشم نشوم، کسی باخبر نشود که من اینجا هستم." زهیر برعکس بود. عبیدالله گفت: "من آمدم یک جایی کسی باخبر نشود من کجا هستم." زهیر می‌گفت: "من می‌روم یک جایی که همه باخبر بشوند." معتبر. مثلاً زهیر از سلمان چیزی شنیده بوده. در یکی از جنگ‌ها وقتی غنیمت می‌گرفتند و این‌ها، زهیر جوانی بوده خوشحال بوده. سلمان به او گفته که توی واقعیت مواجهه، همسرش هم خیلی اثر داشت ولی امام حسین چی؟ روز عاشورا بالاخره احکام بگویم. اصل دیدگاه خودش می‌دهد، می‌رود یکی را پیدا می‌کند درست می‌کند. اولویت‌بندی باید داشت. می‌رفت. من با واسطه شنیدم عبای شامی خیلی گران‌قیمتی را دوش انداخته بودند. بعد یکی دیگر از اساتید، ایشان استعدادها با ایشان. "دستم را بگیرم کف زمین اینجا را تمیز کنم کار خوبی است؟"

یا حضرت موسی کار می‌کرد شب‌ها. حلقه‌هایی را، مجموعه‌هایی را چند تا چند تا. قرآن هم تعبیر قشنگی است. تعبیر "شیعه، شیعیان" خودش را داشت تربیت می‌کرد. بین نیروها، نخبه‌ها. شناسایی آل فرعون، یعنی تا کجاها رخنه کرده بود. استعدادها را شناسایی کرده بود. خیلی جالب است. تربیت کرده که این‌ها اعتماد کردند. "می‌خواهند تو را بکشند." معتبر. حالا ما می‌گوییم همایش، عرب‌ها می‌گویند "مُعْتَمَر". یک همایشی گذاشتند، یک کنفرانسی گذاشتند، همه فرعونی‌ها جمع شدند. "موسی را بکش!" مدینه. این توی حاشیه شهر داشت کار می‌کرد. مؤمن آل فرعون (سلام الله علیه) می‌رفتند شناسایی می‌کردند، ارتباط می‌گرفتند. اشاره کردیم. واقعاً برایشان راهبردی. "افغانستانی در آرژانتین." هاشمی را متهم کردند به آن ماجرا. ولی اصلش آقای ربانی بود. یک روحانی اثرگذار در آرژانتین چه حوزه‌های علمیه‌ای توانست تأسیس بکند و تبعات کار او. ده‌ها هزار شیعه بودند آمریکای جنوبی. بین‌المللی ترور کردند، کشتند و از ایران خط گرفته متهم شدند و در رأس خود. شوخی! خیلی کار ظریفی است، سخت است. مخفیانه حلقه داشته باشیم، ارتباط داشته باشیم، جلسه داشته باشیم، تغذیه کنیم. ولیعهد فرعون است. شبکه می‌کند. در دوران موسی بن جعفر (علیه السلام)، آدم تشکیلاتی به درد اهل بیت می‌خورد. امیرالمؤمنین آدم باش. سه تک نیرو داشت، یکی مالک بود، یکی کمیل بود. مالک از جهت معنوی فوق‌العاده. تشکیلاتی فوق‌العاده. آدم اجرایی، فهمیده، به درد بخور. "نسبت مالک با من، نسبت من با پیغمبر است. من برای پیغمبر چطور باب بودم." فوق‌العاده است. بروید ببینید نامه‌ای که برای مردم مصر فرستادند، فوق‌العاده. کمیل، حضرت معرفتی سرآمد اصحاب امیرالمؤمنین (علیه السلام)، اصحاب. سه کولاک. حضرت معرفتی اخلاص. معاویه شبانه تک زد. این حتی دو تا سرباز نداشته بود جلوی روستا، ورودی روستا که این‌ها شب پاس بدهند. آن خطبه معروفی که شنیدید. حضرت فرمودند که اگر مسلمانی بشنود که خلخال از پای دختر یهودی کشیدند، که همین بود. دختر یهودی کشیده بودند، به این‌ها تعرض کرده بودند، کشته بودند، غارت کرده بودند. عمار را برده بودند. کمترین اتفاقی که افتاد توی فضای جامعه اسلامی، خلخال از پای دختر یهودی کشیدند. اگر مسلمانی بابت... خیلی عجیب است. به کمیل می‌گویند: "آخه آدم انقدر بی‌عرضه؟" پاس بدهند، شمشیر بزنند، دفاع بکنند. "تو مدیریت بحران نداری، تو نمی‌دانی باید مراقبت کرد از یک روستا؟" از جهت معرفتی این‌ها تعطیل. رسماً "حزب الله" است. بهش می‌گویند زیاد بن ابی که بعداً معاویه آمد رفت بالای منبر. "شاه ماجرای معروف استلهاب." ولی کاربلد تشکیلاتی غارت هم نکرده. کمیل و یک روستا بهش داد. در نهایت اخلاص. "بچه خوب مذهبی، نماز اول وقت، نماز شلمچه، پیاده‌روی اربعین." امام خمینی به فلانی و فلانی. خب باشد، خیلی این‌ها توی تشکیلات مهم نیست. درد دنده‌های این آدم خیلی جالب است. اولویت‌های این آدم خیلی جالب است. علاقه. پیاده می‌رفتم مسیر را از منزل تا حرم رفت و برگشت پیاده. سپاهی بود، پاسدار، ژیان. خیلی اصرار کرد که "آقا بیایند من برسانمت." فرمودند که: "از دو تا ذکر توی عالم بالاتر نداریم، یکی صلوات، یکی استغفار. صلوات از استغفار هم بالاتر است." سری دارد بماند. بعد گفتم: "جلوتر رفتیم." سدش هم گفتم: "باعث تزکیه است، باعث طهارت است." این خودش توی استغفار هم توش دارد. "پس کیم توش دارد؟ طهارت هم توش دارد." بالاترین ذکر عالم. حالا گفت که "من پاسدارم، چی می‌گویی؟"

دغدغه آقای بهجت، یک آدم ملکوتی، عارف فوق‌العاده و کم‌نظیر الهی. عزیز دل امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از آفریقا پاشده بود آمده بود. می‌گفت: "من خواب دیدم کلیات شیعه را فقط فهمیده بودم، خدا و پیغمبر و علی و این‌ها. خواب دیدم به من گفتند که برو خمس اموالت را به نایب ما شیخ بهجت برسان." اگر فردا امام زمان ظهور کند، می‌توانی صد نفر آدم برای حضرت جمع کنی؟ "مرد ملکوتی الهی که ما فقط توی نماز و این‌ها دیدیم و اشک‌گذاری و این‌ها." او آدم، آدم می‌توانی جمع کنی؟ عرضه داری برای امام زمان آدم جمع کنیم؟ "می‌زنم نمی‌خورد، خیلی محکم است." اصلاً اصل مزه اسلام همون. "کار نداریم." خیلی امیرالمؤمنین اول به آدم‌های با عرضه حساب کرد. پیغمبر ناتو بودند جمع کند، شعار بدهد. "ملکوتی، بستنی لیس بزنی از شدت معنویت." ماشاءالله ۵۰۰ کیلومتر با اتوبوس می‌رود، ۵۰۰ کیلومتر برمی‌گردد. این آقا بغلش نشسته تمام این هزار کیلومتر. امیرالمؤمنین (علیه السلام) بابا روایت دارد روز قیامت با یک نفر ۵۰ قدم اگر حرکت کردی روز قیامت خدا ازت سوال می‌کند. چی شد؟ ابراهیم. حضرت ابراهیم (علیه السلام) غذا تنها نخورد. یک وقتی تنها بود حضرت که اگر یک هفته مهمان نمی‌آمد حضرت گریه می‌کرد. "ابتلا موحدی یا مشرکی؟" من می‌روم یک جایی می‌نشینم یک بحث علمی می‌کنم، یک چهار نفری هم جذب می‌شوند. کنفرانس‌ها بودند. آدم تشکیلاتی پیغمبرش بود. ایام پیغمبر وقتی که توی بستر بودند. کی را کردند فرمانده؟ یکی از فرمانده‌های مقابله با امیرالمؤمنین (علیه السلام). توی ۱۸ سالگی اعتبار داشتند. پسر ۱۸ ساله بود. "پیغمبر خدا لعنت کند کسی نرود بشود." خیلی باحال است این جریان. "چیکار باید بکنم؟ از من چی می‌آید؟" بعداً یعنی این جریان اینوری رفت. "من چیکار کنم؟" پوست شهر کار می‌کرد. یکی از این شیعیانش با یکی از آن قبطی‌ها. "سبطی و قبطی به این‌ها اجکت قبط." ۳۰۰ میلیون جمعیت ۸۰ درصد مسلمان. شدید الغضب، مشتی. "یکی از این‌ها را کشتی؟" بعدش هم: "قال هذا من عمل شیطان." نابود. فرمانده بود، رهبر بود. توی اوج اقتدار بود، اوج فعالیت بود. امیرالمؤمنین فرمود: "علف‌های بیابان خورد که پوست بدنش سبز شد که تا آخر رسید به شهر و دخترها چای بدهید و آب و برد و ازدواج کرد و ده سال مهریه دختره چوپانی بود." توی راه که برمی‌گشت مأموریت پیدا کرد و صاف رفت کاخ فرعون. باقی ماجرا که دیگر خبر است. تشکیلات، آسیب تشکیلات نمی‌تواند تحمل کند. یک جا چهار تا بچه می‌زند. قطعاً تشکیلات. این ایام غربت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در فقدان آدم‌های تشکیلاتی فرمود: "اگر به جای برادرم جعفر (جعفر طیار)، اگر به جای عمویم عباس (عموی من حمزه)، حمزه و جعفر، عباس و عقیل بودند." آدم‌های محافظه‌کار. حق فاطمه زهرا (سلام الله علیها) با آن حالت نزار. حسن و حسین که بچه بودند. "تو می‌گویی فدک مال من است، شاهدت اینستاگرام، شهادت بده."

امشب توی روضه، از من دلت خوب بود بهت این را بگویم. هیچکس تا حالا نفهمید. همه اعتبار دختر فاطمه، عزیز از دست داده، جوان. "دختری که پیغمبر دست، یا فاطمه الزهرا، یا بنت محمد، یا قره عین الرسول، یا سیدتنا و مولانا، وجیهه عند الله، یا وجیهه عند الله." ماه صفر تمام شد، اما عذاب این هفته، غم اولاد مصطفی. "جای غدیر را سخن دشمنان." این بدعتی که شد، خودش آغاز ماجرا. "راه سخیف اهل سقیفه، شروع پایان کارخانه نشینی مرتضی با مهر حیدر است که عالم دنیای میوه‌های علی پوچ و بی‌ثمر." دشمن سه بار حمله بر این خانه. "بیتی که داغدار غم یا صاحب الزمان نظری کن." این مادر که در بین شعله‌ها چه جوری شهید شد. "قلب در این غصه مبتلا." ای از غلام می‌کشد. "علی (رضی الله عنه) که ریحانه خدا مقدم است." قتلگاه زیر نقطه آغاز کربلا. مثل امروزی را نقل کردند. بین در و دیوار. خانواده عزیزی را از دست می‌دهد تا چند روز غذا درست نمی‌کند. مردم شهر غذا می‌آورند از این خانواده پذیرایی می‌کنند. کجا؟ به خانه بلند نمی‌شود. یک وقت مردم و خانه علی (علیه السلام) بوی دود می‌آید. چه خبر است؟ "قاتل اجا کرده، کجا روشن کرده از خانه‌ها؟" در خانه آتش گرفته. بانوی فاطمه ناموس خداست. مظهر کمک بخواهد چطور باید صدا بزند. "نگفت کشت یا زهرا، یا زهرا." لعنت الله. محمد. "یا علی یا فاطمه یا قدیم الاحسان." اللهم عجل لولیک الفرج. خدایا به عصمت و به حرمت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) مهدی فاطمه را برسان. قلب نازنینش از ما راضی بفرما. عمر ما را نوکریش قرار بده. حضرتش قرار بده. اما توی نماز شهدا سفره ما برکت فاطمه زهرا (سلام الله علیها). فاطمه زهرا را به فریادمان برسان. در دنیا زیارت در آخرت شفاعت اهل بیت (علیهم السلام) نصیب ما بفرما. شر دشمنان انقلاب و ولایت را اگر بفرما. رهبر معظم انقلاب برای ما رقم بزن.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...