جلسه دهم : هجوم های چهارگانه شیطان
این مجموعه ۱۷جلسهای از جایگاه شیطان در «هندسه خلقت» و مسئله اختیار انسان آغاز میشود و سپس سازوکارهای وسوسه را در سطح فردی و جمعی دنبال میکند. جلسات نشان میدهند شیطان در این نگاه اجبار نمیکند، بلکه زمینه، پیشنهاد، غفلت، تفرقه و تعلقات انسان را به کار میگیرد. بحث در ادامه به ساختارهای تشکیلاتی، اختلاف میان مؤمنان، شیوههای نفوذ و مدلهای سازمانی میرسد. در پنج جلسه پایانی نیز این مجموعه با استفاده از متنی با عنوان «پروتکلهای دانشوران صهیون» و تحلیلهای سیاسی ـ رسانهای خود، نمونههایی از تشکیلات قدرت را بررسی میکند.
بسم الله الرحمن الرحیم. صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
جلسات قبل بحثمان به اینجا رسید که حوزهای که شیطان در آن نفوذ دارد و نفوذ میکند و اثرگذار است، آن فضای غفلت، ذکر و توجه به خدای متعال است. حصاری و حد و مرزی هست که اصلاً شیطان نمیتواند نفوذ کند؛ فضاهایی که انسان غافل است، آن مهلتها و اوقاتی که انسان غافل است. خلاصه، مراقب برجک کی خواب است؟ کدام برجکی که مراقبش خواب است؟ از آنجا نفوذ میکند، از آنجا میزند.
شناخت شیطان و فعالیتهای شیطان هم این است که با رسم شکل دارد توضیح میدهد. این شیطان با رسم شکل میگوید: "شیطان دارد میگوید من از چهار جهت میآیم." این خیلی عجیب است. یک سال کامل در مورد این آیه بحث شده است. این چهار جهتی که شیطان میآید، این چهار جهت چیست و هر کدام حاکی از چیست؟ چه کار میخواهد بکند و چه اتفاقی میافتد؟ بحث چهار زاویه، این نیست که چهار طرف مادی باشد؛ مثلاً شما الان اینجا که ایستادهاید، چهار جهت تمثیلی است. تمثیلش خیلی دست راست، دست راست، دست چپ. خدا یمین تمثیلی است. تمثیل خدا خون دارد؟ خدا چشم دارد؟ خدا دست دارد؟ "ثارالله" داریم، "عین الله" داریم. تمثیل گفته است هر دوتا دستش دست راست است؛ یعنی دست راست نماد یک چیزی است. نماد یک چیزی است. خدای متعال هم دست دارد. این نماد یک چیزی است. آن دو تا دست هم که نمادین است، هر دو همان نماد دست راست است. نماد قدرت است. دست راست نماد قدرت همراه با برکت است. آن وقت هر دوتا دستش، دو تا دست علامت اوج قدرت است. دو تا دستش باز است. حالا یک وقت علامت اوج رحمت است، تقدیم کردهای؛ واقعیت دارد. دو دسته، دو دسته یعنی چه؟ یعنی اوج کرم و بذل و بخشش و اعطا و اینها. پس کدام دست نمک ندارد؟ دستش خیر نیست؟ دست بخشنده ندارد؟ در فارسی خیلی زیاد است: "دست راستش." خب حالا این بنده خدا در دنیا که بود، دست راستش کلاً قطع شده بود. هرچه عبادت میکرد، با دست چپ انجام میداد. نماز با دست چپ بود. شرمنده! دست راست اگر داری، بیاور.
دست راست و دست چپ و اینها همه نماد است. نامه را به یکی میدهم، به دست چپ نامه را میدهم. دست چپ، شمول. شمول از همین فرمول خودمان که میگوییم یعنی چه؟ میگوید فلان چیز شمول دارد، شامل میشود؛ فراگیری. یک چیزی که پخش میشود، هیچ جا محدود و متوقف نمیشود. اصحاب شمال، آدمهایی هستند که اینها در زندگی هیچ جا مرزی نیست که اینها را کنترل کند. هیچ مرز کنترلی ندارد. زبانش ول است. میبیند. حالا دهانش هرچه بیاید میگوید. ولی دستش میشود شمال. نامه را چون دهانش هرچه... دست چپش خودش، اصحاب شمال خودش چپ است. خود شمال. حالا آن دست چپ نماد این است. میگیرد، ولی هر دوتا دست، دست راست است. نامه را بخواند.
شیطان از چهار جهت میآید: سمت راست و چپ و بالا و پایین. چپ و راست یعنی چپ و راست مثل گوگل مپ و اینها. سپاه راست بر راست راست برو راستی رفت راست اینجوری نیست. سپاه راست تمرکز روی ویژگیهایی دارد. سپاه چپ تمرکز روی ویژگیهایی دارد. سپاهی که از جلو میآید، تمرکز روی ویژگیهایی دارد. سپاهی که از عقب میآید، تمرکز روی ویژگی دارد. منفذ کار همهشان چیست؟ غفلت. از جلو و عقب و چپ و راست دارند رصدت میکنند، ببینم چه منفعتی برای غفلت تو اینجا چهار جهت برایت پیدا میشود که بزند. پس معلوم میشود منافذ غفلتی که جلو است، یک سری منافذ غفلت نسبت به جلو یک جور غفلت است. غفلت نسبت به عقب یک جور غفلت است. تمثیل جلو، عقب، چپ، راست، هر کدام تمثیل دارد. مرحوم علامه طباطبایی در جلد هشتم المیزان آورده است. امشب برایتان توضیح میدهم. چپ و راست و جلو و عقب نماد همین است. الان من دارم صحبت میکنم، از لابلای سخنرانی من میخواهد بزند هم من را هم شماها را. حواستان جمع باشد. خیلی تمرکزت روی آنی که میخواهد اثر حرفش و در واقع این تأثیر کنشی او بیشتر است. او بیشتر تمرکز میکند. برای همین بیشتر از همه خورده. تا ابدیت خورده، تمام است. همه دستهبندیها مثل این است که به یک نفر ده میلیون دادهاند روی حساب اینکه این آدم چقدر اثر دارد، چقدر خاصیت دارد. میخواهد بزند، موضع بگیرد. میگوید: "بابا این مگر چقدر فالوور دارد؟ معروف میشود." چطور شیاطین مادی، شیاطین اینجور برخورد میکنند؟
راست و عقب و چپ و جلو مادی نیست. چهار تا ویژگی، چهار تا حوزه از سوی اعمال ما، صفات ما در سوره مبارکه اعراف آیه ۱۷ آمده است. خیلی سفت و محکم دارد کلمه "لام" آورده است. هم فعل مضارع آوردهای. ترکیب ثقیله آورده است. حتماً حتماً حتماً میروم سراغشان. یک: "از روبرو". دو: "و من خلفهم" (از پشت). از راست، جلو، عقب، راست، چپ، شمول. جلد ۸، صفحه ۳۶. بیان نقشه و کارهای شیطان است. میگوید: "ناگهان بندگان تو را از چهار طرف محاصره میکنند." برای خودش یک طرف دریایی است، یک طرف خشکی است، یک طرف کوهستانی است. از چهار طرف با چهار مدل، چهار شیوه، چهار سپاه مختلف دارد ما را محاسبه میکند و میزند. دنبال کشتن نیست. شیاطین مست و مخمور هستند.
مدلی که یاد گرفتی در روایت آمده است: شیطان میآید اول توی سینهها تخمگذاری میکند. خیلی مثال تخمگذاری جالب است. پرورش میدهد. مثل آشیانهای که اول آشیانه میبیند. موقعیت مناسبی است. کجا موقعیت مناسبی است؟ دلی که غفلتزده است. این آشیانه گرم، نرم، تاریک، شانه کردن خوب است. این دلی که غفلت دارد، حواسش پرت است. بعد آنجا مینشیند. جوجه میشود. بعد جوجه را خوراک میدهد. امیرالمؤمنین فرمودند. بعد جوجه را بزرگش میکند. بعد جوجه دیگر خودش این آشیانه نیست. همه وجود او میشود شیطان. "فنتق الشیطان بلسنته" (شیطان به زبان او سخن میگوید). نگاه میکند، شیطان دارد نگاه میکند. یک آدم خودش دارد کار شیطان را انجام میدهد. صد میلیون برای یک پست اینستاگرامی. هر دو کلمهای که تربیتش، تشکیلات است.
جهت اول، ناگزیر معنوی است. ناگزیر مقصود از جهات چهارگانه نیست. جهات معنوی خواهد بود، نه جهات مادی. مقصود از "من بین ایدیهم" (جلوی رویشان) حوادثی است که در زندگی برای از روبرو که میآید، یعنی توی دل چه چیزهایی میآید؟ توی دل حوادث. اتفاقاتی که به مرور با آن مواجه میشوید. الان من و شما با هم مواجهیم، با این جلسه مواجهیم. الان من امشب آمدهام، میکروفون نیست. مثلاً من با این اتفاق مواجه شدم. او وایساده، رصد میکند ببیند که درست شد. امشب دستگاه آماده نیست. یک فحشی بدهد، یک تشر بزند، یک منتی بگذارد، یک فلانی بکند. "کشتنتان از دست دادم." مواجه میشود با این واقعه. فضا بهش میگیرد. چشمش به گناه نیفتد. یکی دو بار از چشم خورد. لابلای سخنرانی، در زبان، از لابلای حوادثی که با آن مواجه میشود، آرام آرام اتفاقاتی که برایش میافتد. یکی حوادثی که قرار است با آن مواجه بشود، بعد حوادثی که با آن مواجه میشود. دو تا. الان من یک حادثه الان با آن مواجه میشوم. این یک چیز است. با چه چیزهایی مواجه شوم؟ در مورد آینده. آینده غافلت میکند. حرفهای. یک دفعه میبردت توی فضاهایی نسبت به آینده. داری کارت را میکنی. اصلاً هیچ ربطی ندارد. بیست سال بعد آنجا الان فهمیدم آنجا چه خبر است.
همین مؤلف، همین کتاب، به قول علامه طباطبایی، بگویم لذت آن را. مرحوم آیت الله سید محمد باقر موسوی همدانی. ایشان المیزان را ترجمه کرد. شاگرد علامه طباطبایی. ترجمه علامه طباطبایی در جلد یک المیزان. مترجم المیزان در جلد یک آنجا که میفرماید شهدا زنده از دنیا رفتند، میگوید من اینجا یک ماجرا را میخواهم بنویسم در مورد خود علامه طباطبایی. الانم دارم میروم خدمت علامه طباطبایی. میخواهم توی مخاطب آن را بنویسم. بدون من این را نوشتم. علامه خبر ندارد. از کرامات میخواهم بنویسم. تو باخبر بشوی. ماجرا چیست؟ در نجف که بود، علامه طباطبایی. محمد حسن الهی در تبریز کار میکرد. یک زمین از پدر ارث رسیده بود. نجف درس میخواند. سید محمد حسن، برادر بزرگتر، کار میکرد، پول میفرستاد برای علامه در نجف. آن موقع شهریه و مهریه هم خبری نبود. آقا، روابط ایران و عراق میریزد به هم. علامه طباطبایی پشت میز نشسته بود، مشغول مطالعه بود در اتاقش در نجف. برخی از شاگردان خیلی خاصش فرموده بود. مشغول نوشتن بود. یک لحظه توی ذهنش میآید. شیطون از روبرو. اینم که، اونم که. چه کار میخواهی بکنی؟ یک لحظه "چه کار کنم؟" فقط سوء درگیری ذهنی. فقط همین. یک لحظه رفتم دم در. قدیمی، لهجه غلیظ آذری. برگشت به من گفت: "شاه حسین ولی هستم. خدا مرا فرستاد به شما بگویم آقا سید محمد حسین. در این شانزده سال مگر بدون نان مانده بودی که الان غصه نانت را میخوری؟ به کارت برس. به این چیزها فکر نکن." پشت میز نشسته بودم. دری نبوده است. من پا نشدم بروم. به قول عرفا میگویند حالت مکاشفه. مکاشفه بوده. ارتباط برزخی بوده که من پیدا کردم. نه دری زدم، نه جایی رفتم. "شاه حسین ولی هستم. خدا مرا فرستاد." شانزده سال. شانزده سال میشود فکر کردم که خب شانزده سال به نجف. آنم باشد. ده سالهام آمدهام نجف. شانزده سال چیست؟ شانزده سال از معمم شدنم میگذرد. رها میکند، میآید ایران. تبریز. ماه رمضان مقید بوده هر روز میرفته قبرستان. یک روز در یکی از قبرستانهای تبریز یک قبر قدیمی نظرش را جلب میکند. نوشته: "شاه حسین ولی از اوتاد زمانه." از عرفای سیصد سال قبل بوده است. شیطون همین قدر فکر تو را درگیر کند، نتوانی المیزان بنویسی، برده است. من اینجا ازت حساب میکشم. فردا پیشنهاد فلان جا. قید فلان کار را بزن. با فلان کس به هم بزن. پیشنهاد دادهاند. داری میروی با آن لشکر جلو دارد میآید. آینده اگر بچه من به دنیا آمد، بزرگ شد، بیست سال بعد یک زن گرفت، این شکلی بود من چه کار کنم؟ خدایا! مشکل پیدا کنم چه کار کنم؟ مادرت. بیا برو اپلای شو فلان دانشگاه. ببین نمیدانی آن طرف توی خیالات، توهمات. یک معشوقهای هم کنار دستت است و میخواهد ببرد توی آینده خیالی که از آینده قطعی من و شما کیست؟ تابوت گذاشتن. به حق شرف لا اله الا الله. قبول دارید یا نه؟ خورد. نظرت چیست؟ استفاده میکنیم که گفتهاند که خب مگر یوسف مخلص نیست؟ چطور قرآن میگوید؟ شیطان، شیطون ورود به فراموشی میکند. میبرد توی خیالات نسبت به فلان پیغمبر. پنج متر عقب افتاد. فرمود: "عیسی و یحیی پسرخاله بودند." روحیات متفاوت. بهتر است روایت را بخوانم. گفته: "شبها که میخواهی شام بخوری، کار زینت است. زینت بودن خیالات است. آن را که میزنی، معده یک سحر دیرتر بلند میشود." گریه مفصلی کرد. مسخره، خندهدار. افکار را یکی دارد میریزد به هم. وسواس. تشنج ایجاد کرده. حالتان بد میشود. مثلاً به من فلان رنگ حساس شدهام. نسبت به فلان کلمه حساس شدهام. در نماز فلان کلمه را که میگویم، بالا میآورم. یعنی چه؟ ذهن قدرتمند، ذهن نورانی میخواهد. طلبه آمده بود برای مشاوره وسواس فکری. دانشجو بودند قبلاً. فلسفه غرب خواندهاند. فلسفه غرب لامصب پدر آدم را در میآورد. فلسفه غربی که شما میخوانید با آن فلسفه غربی که یک طلبه میخواهد وارد بشود، فرق میکند. قبول داری؟ یک کتاب بخوانم حالم خوب شود؟ این شبهاتم برطرف شود. "نور" چه کار کنم؟ سال دوم از آنجا که خورده است. نماز شب. بعد رفقایت را خوب انتخاب کن. من گفتم: "وایسا بنویسم." سه تایش را نوشتم. بالاخره میدانم کار خوبی است و اینها. رفتم انجام دادم. امتحان. توضیحات دادهاند. شنیده بودم. رفتم امتحان کردم. الان نسبت به نماز شب به یقین رسیدهام. گفتم: "تو هر جای دیگر باید بروی عمل کنی، نورش بیاید. باورت میشود توی وجودت نماز شب خواندی؟ روزش کمتر به عدالت خدا فکر میکنی؟" گفت: "آره. آن نور نماز شب میآید توی روز."
یک لایه از آن غفلت نگهت داشته. نیروی زمینی آمده گرفته، نیروی هوایی آمده. رله پدافند نداری. زمینی، هوایی، دریایی همه را گرفتهای. هیچی بلد نیست. مشکلش نور وجود است. نور را میبینی. به محض اینکه روایت وضو جدی میآید، توسل این شکلی است. یک حصاری کشیده شده. عمومی است. یک حصاری دور تا دور کشیدهام نسبت به آینده. چی؟ روایت: "روز ۲۱ بار به مرگ فکر کنیم." "روزی پنج بار قبرت دارد صدایت میزند. منتظر من است." توجه به همین راه نفوذ شیطان از جلو را میبندد. آینده قطعی. چرا در ادعیه ما اینقدر نسبت به این مسئله، نسبت به مرگ حرف زدهاند؟ قیام، روایات، قرآن. چند درصد میشود؟ ۶۶ درصد. ۶۶ درصد افکار در مورد قبر و قیامت و معاد و اینها باشد. فکر میکنی آینده چیست؟ اجاره خانه، کار فلان، تصادف کردم. ۱۲ خصلت آدم هرچه پیر میشود. روایتی از پیغمبر قشنگ نقل شده است. گفتش که: "پیرمرد پیدا کنید." این حدیث را از پیغمبر خودش شنیده باشد. حدیث را بخوانم بهش جایزه بدهم. گفت: "پیرمرد، چه شنیدی از پیغمبر؟" "خصلت بچه آدم هر چقدر پیر بشود، دو تا خصلت درش جوان میشود. یک: حرص. یکی: آرزوهای طولانی." عجب حدیثی. یک بسته سکه به این آقا سبدش کردند ببرند. برگشت گفت: "اعلی حضرت، اینی که دادی فقط برای این ماه بود یا هر ماه یک چیزی به ما یارانه از شما میرسد؟" قطع نشود، فلان نشود. کجایی تو؟ نه، زنان. بیست سال آیندهای. من مخصوصاً. اصلاً یکی فقط هوای نفس را تحریک کند. آینده. آینده باشد.
حوادثی که خوشایند و مطابق آمال و آرزوهای او یا ناگوار و مایه کدورت عیش اوست، چون ابلیس در هر دو حال کار خود را میکند. و مراد از "خلف" (پشت سر) اولاد و اعوان است. پشت پشتت است دیگر. ذریت دیگر. از پشت. گذشته: "نه، من اگر آن خانه را اینجا خریده بودم، الان اینقدر پیشرفت کرده بودم." گذشتهها مانده. هیچ وقت نفهمیدم: "ای کاش، ای کاش من آن رشتهای، ای کاش من آن دانشگاه." گذشته نباید بماند دیگر. ماضی تو میشود. ازت میماند. "بچهها غصه دارد." "اینها خوراکشان چی میشود؟" و فلان. "اگر بچههای شما دوست خدا باشند؟" "اگر هم بچهها دشمن خدا باشند، به تو چه که در مورد دشمن خودت باشی؟" همه فکر و ذکر و زندگی و بقیه حمله پشت آن است. چون انسان نسبت به آینده اولادش نیز آمال و آرزوها دارد و درباره آنها از پارهای مکاره میاندیشد. آری، انسان مقام سعادت خود را میداند. از خوشبختی آنان خشنود و از ناراحتیشان مکدر میشود. انسان هرچه از حلال و حرام دارد، همه را برای اولاد خود میخواهد.
بحث مفصل مقصود از سمت راست، سمت مبارک و نیرومند آدم، سعادت و دین، ویژگیهای خوب است. سمت راست که میآید، کشتیگیر. کشتیگیر الان که درگیری از چهار جهت است. از درون درگیر است. از جلو و عقب و راست و چپ. "مدال طلا را گرفتم، با آن چه بخرم؟ و کجا بروم؟ کدام سمت؟" عقب من چقدر شاگرد تربیت کنم و بعد باشگاه بزنم و بعد چه کار کنم؟ بعد بچههای من ضربه فنی شده. نقاط قوتش مثلاً: "نه، من یک تلفن بلدم. رفته." خود ماجرا باشد و توکل و توجه. این حس ماست. وضعیت ماست. دائماً توی کشتی هستیم. غافل بشویم. گاهی با نقطه قوت نماز اشکال داریم. "آهنگ بابا، آمدهاند به ما از این پیشنهادهای بد بد دادهاند. همه را درک کردیم. بلاک کردیم." ولی رفته است. میخوری اینجا. "کارتان اشکال دارد." امام حسین. هی اسمش را دارم میآورم. مگر میشود کربلا برود؟ زیارت برود؟ مورد داشتیم. مورد داشتیم. طرف در جبهه شهید شد. مشما بخار. سال ۶۰، سال ۷۰ اعدامش کردند در میدان به جرم زنای با زن و شوهر. "من توی قبر رفتم. بخار دادم، آمدم بیرون." میخوری. "من جانباز ۵۰ درصد ۷۰ ساله. نماز، نماز شب، زیارت عاشورا، فلان." نقاط قوت را نمیخواهد داشته باشی. زور بگوید. از سمت چپ چه کار میکند؟ "شیطان نام نهاده." خیلی جالب است. خیلی دیگر رفته توی نماز امام حسین. مثلاً هفت صبح اینجا شله میدهند. بعد فلان جا هشت ساله میرفت. نوبتی اسنپ گرفته بود. امام حسین. نان امام حسین. شیطون باشد.
سمت چپ و منظور از سمت چپ، این نیست به این معنا که فحشا و منکرات را در نظر آدمی جلوه داده، وی را به ارتکاب معاصی سوق دهد. نقاط ضعف کلاسه. خیلی خوب است. به هر دلیلی که بهش نسبت به جهنم میدهد. خوب باشد. به یک دلیل جهنم از بهشت بهتر است. خیلی جدی. توی جهنم هرکی توی جهنم است، از این سوسولها و قرتیها نیست. خوشتیپها، گریگوری. بهترین آرایشها و مد روز و لباس. چه کار کنم؟ مفصل میخواست. یک بخشی از سمت چپ این است. آدم راحت. "مال تو نیست." سالمه. در غلبه میکند. تندرو، افراطی. "تو مشکل ایام فاطمیه، فاطمه زهرا سلام الله علیها." خسارت میبینی. "شما حساسید. هیچی نمیشود." بعد چند سال فهمیدند مردم. ۵۰ سال طول کشید این ذائقهها را بفهمند چه میگفت. "مسمومه." این خطرناک است. یعنی چه؟ خطر افراطی. "تو فلانی. تو فکر منافع خودت هستی. شوهرت را برداشتهاند. باغت را گرفتهاند. صدایت در آمد." "خلافت. قتل عام. بدبخت میشوی." "دیدند چه شد؟" "عزتمندانه نیامدیم پای رکاب علی بجنگیم." "ذلتمندانه." "سرزمین گرم است. سرد است." تو نسبت به فاطمه زهرا سلام الله علیها این ایام میگویی "خانه استراحت کنیم." "زندگی کنیم." "صدای ضجه از این خانه بلند شد." "علی جان، بیرون شهر برای من یک بیت الاحزانی درست کن." میآمد بیرون با آن حال. دو تا تنه نخل را امیرالمؤمنین زده بود با هم. از درخت به سقفی درست کرده بود. از مصائب امت، از مصائب از رحلت پیغمبر، ولایت امیرالمؤمنین بریدن، آتش زدن همین او. چشم بچهها را جمع کرد. "بچهها، من دعا میکنم شما آمین بگویید." مادری که شب: "اللهم عجل لولیک الفرج." و فاطمه، فاطمه را از این دنیا ببر. یا فاطمه الزهرا، یا بنت رسول الله، یا قره عین الرسول، یا سیدتنا و مولانا. توجه به وستشفعنا و توسلنا بک الی الله، فقط دمناک بین یدیه. دعای فرج آتنا یا وجیهتا عند الله اشفعی لنا. یا وجیهتا عند الله اشفعی لنا. اللهم و ند العزم، اجل الاکرم. عظمتک یا الله یا رحمن و یا رحیم، یا مقلب القلوب. قلوبنا علی دین توست. انک علی کل شی قدیر. الهی یا حمید به حق محمد، یا علی یا فاطمه به حق فاطمه، یا قدیم یا قدیم الاحسان به حق الحسین. اللهم عجل لولیک الفرج.
خدایا، فرج آقامان امام زمان را برسان. قلب نازنینش از ما راضی و خوشنود بفرما. عمر نوکری حضرتش قرار بده. نسل من را مکران حضرتش قرار بده. شهدا، فقها، امام راحل الساد ؟ بر سر سفره با برکت فاطمه زهرا مهمان بفرما. شب اول قبر فاطمه زهرا به فریاد ما برسان. شر ظالمین را به خودشان برگردان. دشمنان دین، قرآن، انقلاب، ولایت اگر قابل هدایت نیستند، نیست و نابود بفرما. رهبر معظم انقلاب را منصور بدار. در دنیا زیارت، در آخرت شفاعت اهل بیت را نصیب ما بفرما. هر آنچه گفتیم و صلاح ما بود، آنچه نگفتیم و صلاح ما میدانی برای ما رقم بزن.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه پنجم : تفرقه اختلاف می آورد
شیطان و تشکیلات
جلسه ششم : غفلت از خدا ، دشمنی با مردم
شیطان و تشکیلات
جلسه هفتم : شیطان و قهر مومنین
شیطان و تشکیلات
جلسه هشتم : تشکیلات کندویی و جنگلی
شیطان و تشکیلات
جلسه نهم : شیطان هیچ کاره و همه کاره
شیطان و تشکیلات
جلسه یازدهم : جذابیت های تشکیلات شیطان برای منافقین
شیطان و تشکیلات
جلسه دوازدهم : تشکیلات مغضوب علیهم
شیطان و تشکیلات
جلسه سیزدهم : تشکیلات صهیونیستی 1
شیطان و تشکیلات
جلسه چهاردهم : تشکیلات صهیونیستی 2
شیطان و تشکیلات
جلسه پانزدهم : تشکیلات صهیونیستی 3
شیطان و تشکیلات
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شیطان و تشکیلات
جلسه دوم : دو اشتباه بزرگ در فرهنگ معنویت
شیطان و تشکیلات
جلسه سوم : تشکیلات سازی حضرت موسی (ع) و شیطان
شیطان و تشکیلات
جلسه چهارم : مراحل فعالیت شیطان
شیطان و تشکیلات
جلسه پنجم : تفرقه اختلاف می آورد
شیطان و تشکیلات
جلسه ششم : غفلت از خدا ، دشمنی با مردم
شیطان و تشکیلات
جلسه هفتم : شیطان و قهر مومنین
شیطان و تشکیلات
جلسه هشتم : تشکیلات کندویی و جنگلی
شیطان و تشکیلات
جلسه دهم : هجوم های چهارگانه شیطان
شیطان و تشکیلات
جلسه یازدهم : جذابیت های تشکیلات شیطان برای منافقین
شیطان و تشکیلات
جلسه دوازدهم : تشکیلات مغضوب علیهم
شیطان و تشکیلات
در حال بارگذاری نظرات...