جلسه دوازدهم : تشکیلات مغضوب علیهم
این مجموعه ۱۷جلسهای از جایگاه شیطان در «هندسه خلقت» و مسئله اختیار انسان آغاز میشود و سپس سازوکارهای وسوسه را در سطح فردی و جمعی دنبال میکند. جلسات نشان میدهند شیطان در این نگاه اجبار نمیکند، بلکه زمینه، پیشنهاد، غفلت، تفرقه و تعلقات انسان را به کار میگیرد. بحث در ادامه به ساختارهای تشکیلاتی، اختلاف میان مؤمنان، شیوههای نفوذ و مدلهای سازمانی میرسد. در پنج جلسه پایانی نیز این مجموعه با استفاده از متنی با عنوان «پروتکلهای دانشوران صهیون» و تحلیلهای سیاسی ـ رسانهای خود، نمونههایی از تشکیلات قدرت را بررسی میکند.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد. الهداه الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
قاعدتاً بحث جلسه گذشته را باید ادامه دهیم، ولی در ابتدای جلسه خیلی مشعوف از اینکه یمنیها در جلسه حاضرند. انسان از دیدن شیعیان پاک و خالص عاشق اهلبیت لذت میبرد. خلوص و وفای دوستان خوبمان... وقتی پیغمبر اکرم در مورد یمنیها فرمودند: "الایمان یمان و انا یمان"؛ پیغمبر اکرم خودشان را یمانی میدانند و یمن و ایمان را هم یمانی میدانند، تکلیف ما روشن است. شیعیان اهل یمن. آخرالزمان هم چشم ما را گفتند که به سمت یمن باشد برای حوادث ماقبل ظهور، چون خلوص آن جریان، خلوص ویژهای است.
اتفاقاً نکتهای که در مورد بحث تشکیلات (که خب موضوع بحث، شیطان و تشکیلات است) نکته خوبی که میشود مطرح کرد همین است: جماعت یمنی، دوستان یمنی ما در روایات این بشارت بهشان داده شده که اینها خلوص تشکیلاتی دارند و در آخرالزمان این مجموعه، مجموعهای بسیار پاک و رایتی که در دست یمنیهاست، از همه پرچمهای انقلابی در کل دنیا خالصتر، پاکتر و هدایتبخشتر است. با اینکه خب جماعت دیگری هم هستند.
نوشتههای جناب آقای کورانی (که خب در کتاب "عصر ظهور" کتابی است که خیلی شیوع پیدا کرده) خیلی قشنگ تحلیل کرده بود در مورد ماجرای یمن و این روایاتی که در مورد یمن داریم. خیلی برای خود من جالب بود. واقعاً شگفتآور بود تحلیل ایشان. تحلیل قشنگی است. نمیخواهم ارزش تحلیل ایشان را بگویم که درست است یا غلط، صرفاً احتمالی که ایشان داده، چیز قشنگ و جالبی است.
از روایات اینجور برمیآید قبل از ظهور امام زمان (عج)، انقلابی در مشرق زمین رخ میدهد و جماعتی قیام میکنند. "رجل من قم"؛ مردی از قم داعیهدار این حرکت و این نهضت است. امام باقر (علیه السلام) بهشدت از این جریان حمایت کردند؛ فرمودند که آن قیامی که در مشرق زمین رخ میدهد "المهدی سلطانه"؛ برای امام زمان مقدمهچینی میکنند حکومت امام زمان را. مردی از قم رهبرشان است. در بعضی روایات دیگر دارد: "یَتَحَابُّونَ بِرُوحِ اللَّهِ"؛ اینها در محور محبت روحالله دور هم جمع میشوند. علامه مجلسی اینجا در حاشیه میفرمایند که این روحالله یا منظور همان تعبیر قرآنیاش است: "أَیَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ"؛ روحاللهی که در قرآن آمده، ولی نمیخورد به آن روحالله قرآن. این میخورد اسم یک فرد باشد، اسم یک جریان باشد. مرحوم علامه مجلسی میگوید که این جماعتی که دور هم جمع شدند بر محور روحالله دور هم جمع میشوند. این مجموعه را بهشدت حمایت کردند. امام باقر (علیه السلام) فرمودند: اینها در طلب حقشان قیام میکنند، داده نمیشود، کشته میدهند. کشتههای اینها پیش خدا شهیدند. "من اگر باشم آن روز، ولو شده از روی برف سینهخیز...".
خب، برداشتی که خیلی به ذهن میخورد (نمیخواهیم تطبیق بدهیم، ولی برداشت خیلی به ذهن میخورد) جریان انقلاب اسلامی است. جناب آقای کورانی بعد از این ماجرا میفرماید که باز در مورد یمنیها تعبیر از این خالصتر است. نگفته اینها پرچمشان هدایت است، اینها قیامشان قیام است بر محور حق و عدالت، ولی آنی که در دنیا چشم شیعه باید بهش باشد، جریان یمن است. تحلیل ایشان خیلی قشنگ است. ایشان میگوید که بهخاطر اینکه اینها انقلابی که میکنند (حالا این کتاب را تقریباً سی سال پیش ایشان نوشته)، انقلابی که اینها میکنند، اینها باید تابع کنوانسیونهای جهانی باشند؛ بالاخره یک کشورند، رسمیاند، رسمیت دارند. بهقول ایشان عضو سازمان مللاند، باید تابع سازمان ملل و برنامههای جهانی و اینها باشند. و چون دولتاً دولتی است، تحت تحریم قرار میگیرد، تحت فشار قرار میگیرد. و چون باز دولتاً دولتی است که عملاً مسئولین فاسد و خائن درش فراوان خواهد بود، لذا این جریان، جریان هدایتبخشی نیست. ولی یمنیها یک مجموعهای هستند خالص، پاک، پاکباخته. اینها نه دولتاند که بخواهند به کسی و سازمانی جواب پس بدهند، نه مجموعهای را دستشان میگیرند که بخواهند اختلاس کلان بکنند. آدمهای شیفته، پاکباخته و خالصی هستند که فقط حرفشان خدا و پیغمبر است.
این شعارهای برادران یمنی را ببینید، خیلی جالب است. حتی ما در شعارهای انقلابیون از اول انقلاب هیچ وقت "الموت للیهود" نداشتیم. "الموت لأمریکا" درست است. چهار تا شعار اصلی: "الله اکبر، الموت لأمریکا، الموت لإسرائیل، اللعنه علی الیهود، النصر للإسلام". پنج تا حرف. همه ما حتی این قدر نداشتیم. واضحات قرآنی است: "إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا". محور یهود را روشن کردند برای ما که این جریان، این تشکل و این تشکیلات، تشکیلاتی است که باید روبرو موضع داشته باشید و باهاش درگیر شوید. این پرچم دست یمنیهاست.
با اینکه یمنیها را در تعریف کلی باید در شعاع انقلاب اسلامی تعریف کرد، در شعاع حرکت امام (رضوان الله علیه)، امام خمینی (رحمت الله علیه) باید تعریف کرد. بههر حال اگر امام نبود، قطعاً این برادران عزیز ما هم اینجور دلگرمی پیدا نمیکردند برای اینکه بخواهند در میدان بیایند. این جرئت طوفان را امام داد به همه در عالم، اینکه همه توانستند با صلابت سر بالا بگیرند، حرف خدا و حرف حق را بزنند و "کلمة الله هی العلیا" را زنده بکنند، این به برکت حضرت امام (ره) بود. ولی بالاخره این مجموعه جمهوری اسلامی محذوریتهایی دارد. بالاخره برای اینکه این انقلاب، این شاکله کلی، این شاکله، این تشکیلات حفظ بشود، خیلی جاها هم باید کوتاه پذیرفت. زیر بار خیلی تحمیلها باید رفت که این را یمنیها ندارند.
عرض من نمیدانم روشن شد یا نه؟ یمنیها خلوص گفتمانی و خلوص تشکیلاتیشان بالاتر است. رایت اینها (به تعبیر روایت) هدایتبخشتر است. چشم شما به یمنیها باشد. اولین فرقهای هم که در دوران ظهور بروز پیدا میکنند، یمنیها هستند. وقتی که حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) ظهور میفرمایند (که حالا بنا به روایتی روز جمعه باشد و بنا به روایت دیگر روز دهم محرم، روز عاشورا باشد)، حج قبل از آن، در آخرین ذیالحجه، قتلعامی رخ میدهد در مکه. حکومت حجاز حکومتی است که بهشدت ضعیف شده. بچهها بر این حکومت غلبه کردند و با هم دعوا دارند سر حکومت. اینها روایات است. اول حکومت، دایره سالهای طولانیتری دارد. هی هرچه به آخر میرسد، سالهایش کوتاهتر میشود تا اینکه میرسد به حکومتهای یکساله، یکماهه و یکشبه. یعنی برخی مسئولین حجازی یک شب حکومت میکنند و کودتا میشود، برش میدارند، دیگری حاکم میشود.
امنیت حجاز بهشدت پایین میآید در ایام منتهی به ظهور امام زمان (عج). این روایات ماست، خبر تحلیل نیست. در ایام منتهی به ظهور امام زمان (عج) وضعیت امنیتی حجاز بهشدت خراب میشود. و امام زمان (عج) در حج که تشریف میآورند، مستقر میشوند (توضیحات مفصلی دارد که حضرت در چه سیمایی در مکه وارد میشوند و اینها) و کسی را میفرستند از نزدیکانشان و دوستانشان. خویشاوندی هم با حضرت دارد، محمد نامی که به اسم نفس زکیه معروف است در روایات ما. حضرت او را میفرستند که بیاید اعلام کند. این جریان هم جریانی است که قبل از او سفیانی بروز پیدا کرده در ماه رجب، قبل از... یعنی اگر ظهور ماه محرم باشد، طبق این روایت شش ماه قبلش (که میشود ماه رجب) سفیانی قیام کرده و شام را دست گرفته. حکومت شام سقوط کرده و سفیانی حکومت را دست گرفته و پنج تا کشور لبنان و اردن، عرض کنم که سوریه و بخش اعظمی از عراق. و حرکت میکند به سمت اینکه بغداد را بهعنوان پایگاه قرار بدهد. به سمت سقوط بغداد که میروند، خراسانی هم قیام میکند. خراسانی کیست؟ من خراسانی هم حتی تاریخش را نقل کردهاند که در چه روزی است. از آن طرف خراسانی حرکت میکند، از این ور یمنیها آمادهاند خود حرکت حضرت.
عجیب است روایات ما. اصلاً کاری نداریم، شاید هزار سال بعد رخ بدهد. همین خواهد... بالاخره روایات ما یک خاصیتی داشته که اهلبیت اینها را گفتهاند. یک دلیلی داشته که گفتهاند. یک چیزی را میخواستهاند به ما بفهمانند. دو هفته قبل از... یعنی دو تا جمعه قبل از ظهور حضرت، حضرت نفس زکیه را میفرستند که کنار بین رکن و مقام سخنرانی بکند و اعلام بکند. حالا قبلش هم هی در مراتبی برای مردم روشن شد. اینکه ظهور "بغتتاً" رخ میدهد، "دفعتاً" رخ میدهد، به این معنا نیست که شب جمعه مردم... شب قدرش صیحه آسمانی... شب قدر بعد از آن رجب... بین آن رجب و محرم صیحه آسمانی دارد. خود ماجرای سفیانی بارز است. درگیریهایی که هست. باران متمادی که بین جمادی و رجب... رجبی که سفیانی میخواهد بروز پیدا کند، بیست روز متمادی باران میآید از جمادی تا رجب. باران بسیار سنگین و شدید. اینها روایات است.
آنی که فرمودند این است که این جناب نفس زکیه سخنرانی میکند و حکومت حجاز همانجا سر... کنار کعبه از تن جدا میشود که دو هفته بعد گفتند فاصله بین قتل... چون دیگر از علائم قطعی ظهور حضرت، قتل نفس زکیه است. دو هفته بعد ظهور رخ میدهد. حضرت تشریف میآورند. شب جمعهای کنار کعبه هستند. کسی هم نمیداند، حضرت را نمیشناسد، در سیمای ایشان تشخیص نمیدهد. آیه "أَمَّن یُجِیبُ" را حضرت قرائت میکنند. در سجدهاند و اشک میریزند. صبح دیگر اعلام میکنند حدیث معروف: "أنا سمسام المنتقم" و "أنا بقیة الله". آن اعلام گسترده را میکنند.
و حضرت آیتالله العظمی بهجت میفرمودند که هر کسی خودش میبیند، بدون ابزار. شبکههای اجتماعی خیلی دخالت دارد. خب الان یک لایو اینستاگرام میروند، همه باخبر میشوند دیگر. استبعاد ندارد. امکانات امروزی... بیا در اینستاگرام لایو میگذارم، همه میبینند. ولی آقای بهجت میفرمودند که این هم نیست. بدون این ابزارها همه میشنوند پیام حضرت را. حضرت سخنرانی میکنند. طایفهای از قبل آماده بودند، میدانستند (حالا از کجا میدانستند کاری نداریم). یک تعدادی از شیعیان آماده بودند، دور حضرت را میگیرند. حکومت حجازشان خیلی ضعیف شده و در کشورهای منطقه درگیرند. وارد جنگ و درگیری نمیشوند در خود کعبه چون برایشان مهم است که کعبه خراب نشود. لذا اینها از سفیانی درخواست میکنند: "تو یک سپاه بفرست." چون سفیانی در اوج قدرت است، ازش درخواست میکنند: "تو یک سپاه بفرست اینجا کمک ما که اینجا درگیر بشویم، این آقا را بیرون کنیم."
حضرت میفرمایند که من از اینجا بیرون نمیروم تا بشارتی که جدم رسول الله داده را به شما نشان بدهم. ماجرای خَسف بیداء. خَسف بیداء را شاید شنیده باشید. بین ترکیه و سوریه. زمینی... زمینش را هم روشن کردند در روایات، گفتند آنجا سپاهی که سفیانی میفرستد، چند هزار نفرند، همه در زمین فرو میروند. دو نفر فقط میمانند. اینها عجیب است ها! من خودم با استعجاب دارم میگویم، میدانم در فضای دانشجویی نباید این روایت را خواند، آن قدر میفهمم. لذا با خود تعجبش دارم اینها را میگویم. عرض کنم که یعنی در حد اینکه این روایات را هم شنیده باشید مبدأ تحلیل ما قرار بگیرد. آن نکتهای که در تحلیلش است، آخر میخواهم عرض بکنم که آن را باید روی آن تمرکز کرد.
این حرکت که میکند، این سپاه، همه در زمین فرو میروند. دو نفر زنده میمانند که میآیند خبر را منتقل میکنند. حضرت پیغمبر بارها فرمودند: "خَسف بیداء رخ میدهد برای مهدی من در فلان زمین. کیسهای از پای سفیانی را زمین میبلعد." آنجا سفیانی تصمیم میگیرد یک حرکت دیگری بکند برای اینکه مکه را فتح بکند. یمنیهایی که در یمن به انقلاب برخاستهاند، میآیند مکه را فتح میکنند و سپاه خراسانی در خود عراق درگیر است. سپاه خراسانی در عراق درگیر با سفیانی است. فتح مکه را حضرت به یمنیها واگذار میکنند. یعنی اولین بدو تولد تمدن اسلامی با یمنیهاست. این نکتهاش است که تحلیلش را... اینجایش که آن قدر این قوم عزیزاند و نظر کردهاند و مورد توجهاند. سنگ اول، سنگ بنای تمدن اسلامی با اینهاست. با تکیه به این...
کما اینکه خود ماجرای فتح یمن توسط امیرالمؤمنین (ع)، این خیلی جالب است دیگر. امیرالمؤمنین (ع) یک سفر فقط رفتند برای فتح یک کشور. فرستاده پیغمبر اکرم بودند. یک جا را فقط پیغمبر، علی (ع) را فرستاد که تو برو اینجا را فتح کن، به دست تو اسلام بیاورند. کجا بود؟ یمنیها. به دست خود امیرالمؤمنین (ع) مسلمان شدند. و عجیب هم هست. نقلش را بروید در تاریخ ببینید. درگیر شدن با او... کس دیگری را اول پیغمبر فرستاد، آمدند با یمنیها درگیر شدند. امیرالمؤمنین (ع) یک نماز جماعت خواند، اوضاع عوض شد. یک سری اسراری است اینجا. روایت زیاد است: "الإیمان یمانیه". یعنی چه؟ یعنی در شاکله این مردم یک زمینه خاصی است برای ارتباط با اهلبیت. مردم یمن دارند که یک جماعتی از اینها آمدند خدمت پیغمبر اکرم برای اینکه پیغمبر، وصی بعد از خودشان را معرفی کنند. هنوز خیلی مانده تا ماجرای غدیر. آمدند در مسجد پیغمبر اکرم، عرضه داشتند که: "یا رسول الله، بعد از شما وصایت دارد. ما بعد از شما با کی بیعت کنیم؟" حضرت چند تا آیات کلی خواندند. "آن کسی که در موردش این آیه نازل شده که "یؤتون الزکاه و هم راکعون". کسی که برایش آیه نازل شده که "و عنده علم الکتاب"." همین آیات را خواندند. پرسیدند که: "یا رسول الله، برای ما تعیین کن کی بوده؟ کیست؟" خیلی عجیب است. به هیچ قومی پیغمبر اینجور نگفتند. ندیدیم در روایات. یمنیها این را دارد.
پیامبر اکرم فرمودند: "در این صف نماز جماعت بروید جلوی اینهایی که ایستادهاند. هر کس دل از شما ربود، او امام بعد از من است." خیلی تکتک آمدند نگاه کردند به تکتک اصحاب، رد شدند. روبروی امیرالمؤمنین (ع) که ایستادند، گفتند: "آقا جان، انگار این آقا پدر ماست." این آقا یک جوری... یعنی ولایت اینجور با جان اینها آمیخته بود. امیرالمؤمنین (ع) در اعماق جانشان باور و ارتباط برقرار کردند با امیرالمؤمنین (ع). درست همانجا بیعت کردند یمنیها. و البته خب این هم هست که قاتل امیرالمؤمنین (ع) هم بالاخره از این دیار بود. این هم بالاخره یک نقطهای است که هست در تاریخ. و ابن ملجم یمنی بود. ولی خب ما اعتبار یمن را خدشهدار نمیکنیم با امثال اینها. کما اینکه بالاخره از اینجور شخصیتها زیاد است که در فضیلت و مدح یمنیها داریم. آن قدر بسیار است که با توجه به اینجور مسائل نکنید.
غرض اینکه این جریان و این مردم، مردمی هستند که بسیار تشکیلاتپذیرند. حساب باز کردهاند. ارتباط اینها با اهلبیت یک ارتباط... وقت خطر خوب حمایت میکنند، خوب اطاعت میکنند، خوب به میدان میآیند اهلبیت (ع). یمنیها اینجور حساب... سلسلهای که رخ میدهد تا ظهور امام زمان (عج) را عرض کردم خدمتتان. بعدش هم ماجرا مفصل است دیگر. حالا میدانم که این بحث جذابیت دارد. بالاخره گفتنش که چه اتفاقی رخ میدهد. مکه را که حضرت به یمنیها میسپارند، بعد حرکت میکنند به سمت عراق. روایت فراوان است. با سید خراسانی در مرز عراق دیدار میکنند و روایت دارد که همدیگر را در آغوش میگیرند. در کتاب "إلزام الناصب" نقل کرده که پنج پرنده بلند میشود که امام زمان (عج) در یکی از اینها نشسته که سید خراسانی میفرستد برای حضرت. حالا پنج پرنده با آن تعبیر روایی، پنج تا هواپیماست. حضرت در یکی از اینها... و نکات امنیتی را رعایت میکنند. عجیب است اینها روایات. روایت عجیبی است.
سمت عراق، کوفه. کوفه را در اختیار میگیرند. خب این هم ربط به زیارت اربعین دارد. بگوییم شاید هفته بعد. و انشاءالله همه در این مسیر باشیم. حضرت ولی عصر (عج) که تشریف میآورند، خب چند روزی گذشته، دو سه روز گذشته. وسطهای هفته تشریف میآورند در کوفه مستقر میشوند. منزلشان مسجد سهله میشود. منزل حضرت مسجد سهله میشود و مسجد کوفه محل ملاقات. اعلام میکنند شیعیانی که میخواهند امام زمان (عج) را ببینند و بیعت بکنند، دیدار بکنند، جمعهای که میآید نماز جمعه پشت امام زمان (عج) در مسجد کوفه. روایات اصلاً یادش هم شوربرانگیز است، یادش که میکند. و دارد که مردم جمع میشوند. آن قدر جمعیت زیاد است، مسجد کوفه جمعیت متصل میشود به بالای سر امام حسین (علیه السلام). یعنی مسیر نجف به کربلا جمعیت لبریز میشود. پیادهروی اربعین رزمایش آمادهسازی برای نماز جمعه پشت امام زمان (عج) است.
وقتی حضرت که تشریف میآورند برای خطبهخوانی، این تعبیر خطبه... حضرت دقایقی متوقف میشود لشدت بکائه و بکائه هم خود امام زمان (عج) با دیدن این جمعیت خیلی گریه میکند. همین جمعیت با دیدن امام زمان (عج) خیلی گریه میکنند. آن قدر این صدای گریهها بلند است، حضرت دقایقی نمیتوانند خطبهها را شروع کنند. بالاخره بعد این همه سال، این انتظار طولانی اتفاق دارد میافتد و این دیدار دارد رقم میخورد. بالاخره جماعت نباید سر از... و آنجا دستور داده میشود هزار در برای مسجد کوفه بزرگ میشود. حضرت دستور میدهند و مسیر را از روی آب پل میسازند که متصل بکنند نجف را به کربلا. دیدید دیگر آبی میآید بغل این جادهای که پلی ساخته بشود و متصل بشود برای همین بحث نماز و اینها. بعد از اینکه در عراق امنیت برقرار شد، حرکت میکنند به سمت بیت المقدس برای فتح و آنجا درگیری با یهود است.
این است تمدن اسلامی، برنامه اصلیاش را گذاشته روی اینکه باید با یهود باید درگیر شود. اصل دعوا و اصل جنگ آنجاست. حالا مراعات میگوییم یهود را از صهیونیست تفکیک میکنیم، میگوییم ما با یهودیها دشمنی نداریم، با صهیونیستها دشمنی داریم. "سلمنا"، ولی خب خیلی قرآن در این فضا نیست. قرآن با یهود به ما هو یهود کار دارد و درگیر است. و آنجاست که حضرت حرکت میکنند با سپاهیان. دارد که سید خراسانی و یمانی و همه اینها در کنار حضرت به سمت بیت المقدس. درگیری مفصلی است و بیت المقدس فتح میشود. برای نماز که میایستند در بیت المقدس، عیسی بن مریم نازل میشود. آنجاست که حضرت مسیح میآید و عیسی بن مریم با مسیحیان عالم صحبت میکند. معرفی خودشان را، ویژگیهای خودشان را از انجیل برای مردم میگویند. مردم قبول میکنند ایشان مسیح است. اضافه میکنند به امام زمان (عج) که حضرت یک مذاکره و قراردادی با اینها دارند. یک قرارداد هفتساله با اینها میبندند و بیت المقدس فتح میشود و درگیری با یهود.
آنجا در روایت دارد: "یهودی پشت سنگ اگر قایم شده باشد، سنگ فریاد میزند: ان فی یهودیا." ادامه دارد تا اینکه با سفیانی درگیری تمام و حذف سفیانی، حذف یهود. مرحله به مرحله مصر را حضرت میگیرند. گنجینههای زمین را از زیر اهرام ثلاثه. روایات عجیب است. از زیر اهرام ثلاثه حضرت گنجینههای مخفی چند هزار ساله را بیرون میکشند و باران محصولزا اینجا میآید و دیگر آن وقایعی که بعد از ظهور رخ میدهد را آرام آرام محقق میشود. امکانات، گنجهایی که زمین در اختیار اینها قرار میدهد، ثروتی که میآید، وضعیتی که دنیا پیدا میکند، این مراحلی است که رخ میدهد.
عرض کردم، سنگ اول را یمنیها میگذارند. با این عشق و با این حرارت نسبت به این مکتب. خیلی خیلی این شهید ابونیشتان عزیز ما (رضوان الله علیه)، این جنس، جنسیاند که اهلبیت برای اینکه بخواهند این تمدن را واقع بکنند، به اینجور آدمها دل بستهاند. اینجور آدمها... یک کسی تحصیل کرده، آدم مجاهده میکند. این دیگر نه زن گیرش آمده، نه درسی خوانده، نه دانشگاه قبول شده. دیگر از همهجا اصلاً سرخورده. قیمت دارد بالاخره. همین هم شجاعت میخواهد آدم. همین در همین وضعیت هم برود میدان جنگ. اوضاع ظاهری زندگیاش روبهراه است، کم و کسری نیست. شهید حججی خودمان. درآمد خوبی دارد. زن دارد، بچه دارد. انواع اقسام دلبستگیهای زندگی روتین و زندگی روزمره را دارد. با این حال دل میکند. با این حال... خیلی خیلی خیلی این شهید ابونشران از همین طایفه، یک آدم تحصیلکرده ولی مجاهد است.
آدم نمیتواند چشم ببندد نسبت به اینکه خب جریان حق و باطل با هم درگیرند، من کار دارم به کار خودم. آدمی که به وقتش (تعبیر اساتید ما) قلم دست میگیرد، لازم دید قلم را میگذارد تفنگ دست میگیرد. امام (رضوان الله علیه) شخصی... آدمهایی به درد اهلبیت فراواناند. اهلبیت معرفیهایی که کردهاند و کدهایی که دادهاند در مورد اینکه ما چه جور آدم، چه جنس آدمهایی به درد ما میخورد، بحث مفصلی است. جای این شور، این حرارت، این عشق، این سرمایه کار و شب شهادت حضرت سکینه (سلام الله علیها). جنس شور، جنس بیتابی برای وصال. مدل بیقرار قابل درک برای دیگران نیستند. دیگران نمیتوانند اینها را... چرا آن قدر بیتابی؟ این بیتابی را نمیشود...
حضرت رقیه (علیها السلام) حالا آمده، عجیب است. این بچه سه چهار ساله خب طبعاً باید آن اول ماجرای کربلا بیتابیهایش مال آن موقع باشد. خانواده، خانواده عجیبی. خب مثل امشبی از امروز دیگر وضع اهلبیت... خب بعد از اینکه در این یکی دو... امام سجاد (علیه السلام)، زینب کبری (سلام الله علیها) در کاخ یزید خطبه خواندند، ورق برگشت. یزید افتاد در فضای محبت به این خانواده، تحویل گرفتن. این خستگی بود. طبعاً باید بعد از عاشورا بیتابی میکرد. در این مسیر آن شبهایی که در کوفه، در زندان که حضرت فرمودند: "نزدیک بود سقفش به روی سر ما خراب بشود." آنجا باید بیتابی... در این هزار و خوردهای کیلومتری که اینها پیچاندند با این غربت، با این تازیانهها، با این سیلی. آنجا باید بیتابی میکرد. انگار این بچه گذاشت تازیانهها که تمام شد. دیگر خبری از تازیانه نیست. دیگر خبری از سیلی... انگار حرفش این است: "بابا جان، من رسالتم را انجام دادم. هرچه باید کتک میخوردم، خوردم. دیگر خب دیگر وقت رفتن است. دیگر بیا مرا ببر." تا الان تازیانه داشت، سیلی داشت، آبله داشت، ورم داشت، بیخوابی داشت، زیر خار مقیلان خوابیدن داشت. همه را تحمل کردم. دیگر اوضاع برگشت، دیگر خبری از این حرفها نیست. دیگر من بیتابم. دیگر کارم را انجام دادم، رسالتم را انجام دادم. دیگر وقت رفتن است. دیگر وقت... دیگر من دوری را نمیتوانم تحمل کنم. "بابا جان، به داد من برس."
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک. علیک منی سلام الله ابداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم. السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.
پدر، هر جا که بودی یا نبود، مثل هم بودیم.
به صورت در سپیدی، در کبود، مثل هم بودیم.
درد و دلهای دختر امشب با پدرش. آنچه به روزش گذشته را دارد تعریف میکند.
تو از بالای نیزه، من از فراز ناقه افتادم.
سود و زیانش جای خود، در هر فرود، مثل هم بودیم.
تو بالا سنگ میخوردی و من لگد، یعنی میان کوچه تنگ یهودی، مثل هم بودیم.
من و تو در رد پای مشترک؛ تو از بالا، من از پایین، شریک درد.
یکی موی پریشان و یکی فقدان، با تو در نداری، دردهای مشترک.
من و تو هر دو از دلواپسی عمه میترسیم.
چنین از کربلا بلای مشترک.
تو سر بر دامن مادر، من همچنین گشتم.
من و تو زهرا نیز، جای مشترک.
پدر جان، قسمت زجرآور این مانده. پدر جان، نیمهجان از عمه جان.
خدا صبرش... این نیمهجان را عمه جانم چه کند؟
غیر از حرف دشمن، تنها دوستان مانده به درخت دیدم.
از آسمان سر کند، آخر سر بر نیزه تو در گوی آسمان مانده.
تو رفتی و رفت و علی اصغرت هم رفت.
زجرهای حرمله پیش سنان مانده.
سه شعبه رفت سرم دنبالش، به سرم رفت.
رباب ما هنوز ای وای با قد کمان مانده.
حسابش را بکن من با رباب و نجمه و لیلا. نگو دیگر چرا از عمه...
تو خوردی چوب در تشت زرد، اما چرا بابا به لبهای رد چوب خیزران...
چوب خیزران را تو خوردی، من کبود شدم.
بابا دلیل گریه همین، بابا جان. که آن نام...
سرت را از خرابه برده، اما بوی نان مانده.
رقیه اما غصه وصالش باقی...
به پایان آمد این دفتر حکایت هم.
آن قدر ناله زده امشب، یزید من را از خواب... چه خبر است؟ گفتند: "یتیم حسین بهانه بابا گرفته است." ببرید برایم. یک وقتی دو تا سرباز با یک طبق وارد... "به من غذا... من بابام را میخواهم." گذاشتند پیش رویش. با کراهت روپوش را کنار زد. تا سر را دید... مرحوم بهایی در "الکامل" میگوید: خودش را روی سر بابا... صورت را گذاشت روی صورت بابا. صدا زد. دختربچه است، دلش برای بوسه تنگ شده. مقتل این طور گفته. درد و دلهایش را کرد. "بابا، شریف لب... لب بابا کو؟" ها! ولم... بچه را تکان دادند، دیدند تکان نمیخورد. همانجا روی صورت بابا... تمام شد حسین.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه هفتم : شیطان و قهر مومنین
شیطان و تشکیلات
جلسه هشتم : تشکیلات کندویی و جنگلی
شیطان و تشکیلات
جلسه نهم : شیطان هیچ کاره و همه کاره
شیطان و تشکیلات
جلسه دهم : هجوم های چهارگانه شیطان
شیطان و تشکیلات
جلسه یازدهم : جذابیت های تشکیلات شیطان برای منافقین
شیطان و تشکیلات
جلسه سیزدهم : تشکیلات صهیونیستی 1
شیطان و تشکیلات
جلسه چهاردهم : تشکیلات صهیونیستی 2
شیطان و تشکیلات
جلسه پانزدهم : تشکیلات صهیونیستی 3
شیطان و تشکیلات
جلسه شانزدهم : تشکیلات صهیونیستی 4
شیطان و تشکیلات
جلسه هفدهم : تشکیلات صهیونیستی 5
شیطان و تشکیلات
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شیطان و تشکیلات
جلسه دوم : دو اشتباه بزرگ در فرهنگ معنویت
شیطان و تشکیلات
جلسه سوم : تشکیلات سازی حضرت موسی (ع) و شیطان
شیطان و تشکیلات
جلسه چهارم : مراحل فعالیت شیطان
شیطان و تشکیلات
جلسه پنجم : تفرقه اختلاف می آورد
شیطان و تشکیلات
جلسه ششم : غفلت از خدا ، دشمنی با مردم
شیطان و تشکیلات
جلسه هفتم : شیطان و قهر مومنین
شیطان و تشکیلات
جلسه هشتم : تشکیلات کندویی و جنگلی
شیطان و تشکیلات
جلسه دهم : هجوم های چهارگانه شیطان
شیطان و تشکیلات
جلسه یازدهم : جذابیت های تشکیلات شیطان برای منافقین
شیطان و تشکیلات
جلسه دوازدهم : تشکیلات مغضوب علیهم
شیطان و تشکیلات
در حال بارگذاری نظرات...