مبانی تبلیغ در قرآن

جلسه سیزدهم

01:10:38
55

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. جلسه آخر بحث تبلیغ، خدمت عزیزان هستیم و خدا را شکر می‌کنیم که توفیق داد، این ماه مبارک را خدمت دوستان عزیز باشیم، که واقعاً محظوظیم. بدون اغراق و بدون تملق، نه شما نیازی به تملق و اغراق ما دارید و نه من اهلش هستم. واقعاً خدا را شکر می‌کنیم که بوستان بسیار خوب و باصفا و دوست‌داشتنی نصیب ما کرد. ماه مبارک رمضان، این جزء رزق لایُحصای ما بود امسال که اصلاً به هیچ وجه حسابش را نمی‌کردیم. بنا هم نداشتیم که امسال اینجا (تبلیغ شهرستانی و این‌ها) برویم. یا قم هستیم، یا مشهد هستیم، یا تهران. خلاصه که بیشتر مشهد رزقمان هست. امسال در این تخته خود، خدمت دوستان بودیم و هیچ احساس فوت شدنی نکردیم. اینجا چیزی از ما فوت نشد، بلکه چه بسا وقت‌های دیگر هم نصیبمان شد، خصوصاً دوستان خوب و باصفایی مثل شماها. اهل درس، اهل کار، اهل فعالیت، مؤدب، متخلق. واقعاً این‌هایی که ما اینجا دیدیم، محاسن بسیار بزرگی بود. این‌ها را عرض می‌کنیم هم از باب اینکه شکرانه باشد، هم برای ما، هم برای شما، هم ان‌شاءالله حفظ بشود.
اول طلبگی صفا و نورانیت خاصی دارد. انسان یک مجاهدت بزرگی کرده. اصل طلبه شدن یک جهاد کبیر، بلکه جهاد اکبر است؛ مبارزه با هوای نفس. انسان باید از قید خیلی چیزها بزند، سر خیلی چیزها را. لذا نورانیت بسیار بالایی در اول طلبگی هست. بعد به مرور کم‌کم آدم می‌افتد توی دست‌اندازها. بعد دیگر، بعد از ۷ سال، ۸ سال، ۱۰ سال، ۱۵ سال، احساس می‌کند دیگر آن صفای اول طلبگی نیست. وقتش هم نیست که بخواهد برگردد و آن را حاصل کند. می‌افتد آدم توی کار اداری و فیش حقوقی. «این‌ور چی می‌گن و اون‌جا چه‌کار کردن و شکایت از این روزنامه‌ها، دعوا با اون رئیس، کتک‌کاری با این کی‌وکجا، اون‌ور حقوق ما را ندادن، این‌ور چی گفتن.» می‌رود آدم دیگر مضمحل می‌شود توی فضای چالشی فرسایشی روزمره. این را باید نگه داشت. همه نورانیت یک مبلغ و اثرگذاری‌اش به همین‌هاست، به همین سرمایه‌هاست.
جذابیت‌هایی که خدا می‌دهد، این مرحوم حاج آقای مجتهدی، خب واقعاً یک عیار است، یک تراز است برای ما. یک مجتهد، مربی نفوس، در عین حال رابطه‌ای بسیار گرم و صمیمی با عموم مردم. آیت‌الله مجتهدی. بله، مجتهد بودند، رسائل فقهیه داشتند. چند شاگرد امام را - عرض کنم که کتاب‌هایشان چاپ شده - برخی از شاگردان ایشان الان از مجتهدین به نام قم هستند. آیت‌الله استادی شاگرد ایشان، آیت‌الله خرازی شاگرد ایشان. برخی از ائمه جمعه و اعضای مجلس خبرگان، بسیاری از این اعضای مجلس خبرگان شاگردان ایشان بودند. عرض کنم خدمت شما که یک انسان فوق‌العاده، فوق‌العاده از جهت نورانیت و معنویت و صفا. خیلی شفاف، خیلی، خیلی لذت‌بخش. آدم واقعاً دلش باز می‌شد وقتی به ایشان نگاه می‌کرد. در عین حال با طلبه‌ها، با مردم، با عموم مردم، ایشان آن‌قدر خوش‌مشرب، خوش‌برخورد. آیا سال‌های آخر یک‌خورده تند و تلخ می‌شدند، ولی در مجموع خیلی ارتباط گرم و مردم می‌مردند برای ایشان. واقعاً می‌مردند برایشان. یعنی شما همان مجلس روضه‌ای را که ایشان در منزل داشت و ما توفیق داشتیم رفتیم. تو می‌آمدی، عوام مردم برای ایشان چه که نمی‌کردند. خواص شما را دوست داشته باشند، تحسین کنند و عوام هم همین‌طور. آدم این دو جبهه را با هم داشته باشد، خیلی حسنه است. انسان کسی باشد که رهبر معظم انقلاب بچه‌هایشان را ـ هر چهار تا را ـ بفرستند شاگرد ایشان بشوند. شما نزد خواص آن‌قدر جایگاه داشته باشید. خدمت حضرت امام، سایر مراجع. «من شاگردهام وقتی می‌روند قم، پیش مراجع که می‌روند این‌ها نگاه می‌کنند می‌گویند که شما شاگرد حاج آقا مجتهدی هستید.» آیت‌الله صافی نگاه کرد و گفته: «تو و شاگرد آیت‌الله مجتهدی، حاج آقا حسین؟» خب، نزد خواص. عوام هم که شما در همان تشییع جنازه ایشان دیدی چه خبر بود. از لوتی و عرق‌خور. دست چه کسانی که نیست! تو کدام گوشی‌ها که نیست! یعنی طرف می‌خواهد کلیپ حاج آقا مجتهدی را به شما نشان بدهد. این را برمی‌گرداند، همه را برمی‌گرداند. «این کلیپ را نگاه کن.»
بعد این حالا خیلی نمی‌خواهیم بگوییم «حکیم این‌جوری باشد، حسنه.» نه، یک وقت هست شما عامی هستی، خواص از عامی، عوام از خواصی. به ولایت‌الله وحید. انسان خودش به ظاهر جزء خواص است ولی حقیقتاً جزء عوام است. به ظاهر طلبه است و مبلغ و منبری و این‌ها، ولی حقیقتاً خودش عامی است. یعنی کانال، الان بحث روز چیست؟ الان در مورد چیست؟ این هم یک موضعی می‌گیرد، با همان جریان آب می‌رود. این عامی‌گری است. خب، این خیلی مهم نیست که عوام این آدم را دوست داشته باشد. ولی یک وقت هستش انسان خواص و خاص‌الخاص است، عوام هم او را دوست دارند. این حس، این برای طلبه و مبلغ مزیت است. یعنی از آن عارف باللهش، آیت‌الله بهجت، ارتباط بسیار صمیمانه داشتند، و با حاج آقای مجتهدی رفت و آمد داشتن (محمد). تو منزل ایشان هم دیدم که بالای تختشان عکس‌های بهجت را زده بودند، با اینکه آقای مشیری دو سال زودتر از ایشان فوت کرده بودند. یک ارتباط، شما این‌جوری با عرفا و بزرگان داشته باشی، بعد یک دفعه یک کسی هم بیاید و زنجیر طلا گردن انداخته: «چه کشید حاج آقا! می‌خواهم یک تومان برایت بکشم، یک تومان چی؟ یک میلیارد می‌خواهم بدهم حال کنی. این باشد دستت هرجوری که احساس می‌کنی لازم است.» این وضعیت است. یعنی طلبه باید این‌جور باشد. این رسم انبیاست. این مرام انبیاست.
خب، در بحث تبلیغ، در مورد مبلغ زیاد صحبت کردیم. قرار شد که در مورد زمان و مکان تبلیغ، حالا در این جلسه آخر. و مبلغ‌الیه که در سوره مبارکه جمعه، این‌ها خیلی آیات آخر سوره جمعه ملاحظه می‌شود. ما چون بحثمان بر مبنای سوره جمعه بود و با سوره جمعه شروع کردیم، این جلسه آخر هم ختم مسک ان‌شاءالله با سوره جمعه خاتمه می‌دهیم. در سوره مبارکه جمعه، آیات ابتدایی ملاحظه فرمودید از انبیا و این‌ها، ویژگی‌های این‌ها که حالا در موردشان تا حدی صحبت کردیم. آن‌جور نرسیدیم، آن‌جور که دل قلبی خلاصه نشد، دلمان ننشینیم در مورد این سوره بحث بکنیم و صحبت بکنیم و این‌ها. و خیلی از آیات از کنارش راحت گذشتیم، سریع گذشتیم. این آیات آخر سوره مبارکه جمعه، ببینید در فعالیت تبلیغی و کار فرهنگی، کار فرهنگی، کار تشکیلاتی. اصطلاحاً این بحث امروز ما خیلی تشکیلاتی است. حالا قرار شده ما برای این بحث منادیان حکمت هم که ان‌شاءالله خدمت رفقا می‌رسیم، در مورد اخلاق تشکیلاتی صحبت کنیم. تشکیلاتی است.
رفقایی که علاقه به کار فرهنگی دارند، کار عملی فرهنگی، عملی با بچه‌ها، دانش آموزان تو مسجد، تو مدرسه، این بحث امروز ان‌شاءالله به دردشان می‌خورد. ان‌شاءالله عنصر فوق‌العاده کلیدی در کار فرهنگی و تربیتی و تبلیغی، عنصر زمان و مکان است. از این دو تا نباید غافل شد. خود مبلغ باید ویژگی‌هایی داشته باشد، مزیت‌هایی داشته باشد، محاسنی داشته باشد، جذاب باشد، تو دل‌برو باشد از جهات و سرمایه داشته باشد. سرمایه علمی، عملی، اخلاقی، وگرنه ارتباطی برقرار نمی‌شود. در این باره مفصل صحبت کردیم، جلسات متعدد. ولی از عنصر زمان و مکان هم نباید غافل بود. اتفاقاً گاهی عنصر زمان و مکان، ضعف مبلغ را پوشش می‌دهد. بنده، کلامم نارسا، ناقص، اثر ندارد، ولی یک اردو برمی‌دارند و بچه‌ها را می‌برند مشهد. این خودِ این فضای ملکوتی حرم امام رضا، این کار هزار ساعت سخنرانی من است. یک سفر پیاده‌روی اربعین. از این عناصر غافل نشوید. پیاده‌روی اربعین، زیارت، راهیان نور، اعتکاف. این عناصر زمانی و مکانی فوق‌العاده است. بزنگاه فرهنگی.
ما از این بزنگاه‌های فرهنگی متأسفانه غافلیم. دوستی داشتم که ایشان خودش مسئولیتی دارد در حوزه فرهنگ در کشور. ایشان عرض کردم که ما در عرصه بزنگاه‌های فرهنگی، خیلی ضعیف کار می‌کنیم. دشمنانمان فوق‌العاده دارند از بزنگاه‌های فرهنگی استفاده می‌کنند. بزنگاه فرهنگی مثل کی؟ مثل موقع ختم بابا. مراسم ختم. آن وقتی که دارند غسل می‌دهند یک کسی را، تشییع می‌کنند، دفن می‌کنند. مراسم ختم، بزنگاه فرهنگی است. حوزه برای این‌جا چه‌کار کرده؟ شما مبلغ، برای این‌جا چه‌کار کردی؟ یک فضایی است، طرف ناخودآگاه دارد می‌آید سمت دین و خدا و پیغمبر و آخوند و همه‌چی. پک فرهنگیمان برای موقع تشییع جنازه چیست؟ پک فرهنگی داری شما؟ ما پک فرهنگیمان برای کوهنوردی، برای ورزش رفتن جوان‌ها چیست؟ کار به این‌جا می‌رسد که از ساقدوش، شب نیمه ماه رمضان - که بابا، یک سرود - ایشان ۱۷ سال پیش، بله ۱۵ سال پیش، سال ۷۰، ۷۱، ۷۲، به آن مسئول ریاست حوزه هنری گفت: «بروید یک موسیقی در مورد تشویق به کوهنوردی و موسیقی که بشود تو کوه خواند بسازید. بیایید من گوش بدهم.» ۱۵ سال گذشته. آخرش به شعرا می‌گوید: «یک سرود بسازیم برای کوهنوردی، یک چیزی بخوانند.» ما کجاییم؟ ما زنده‌ایم؟ مردیم؟
من و شمای طلبه، بگیرید تا بقیه. باز ما یک علائم حیاتی در ما دیده می‌شود. گاهی بخاری از دهانمان درمی‌آید. بلد نیستیم کار. من می‌روم ماه رمضان تبلیغ. بالا منبر می‌نشینم. بعد آن جلالت و کبریایی من باید حفظ شود دیگر. من که دنبال مردم نمی‌روم. ما این‌جا می‌نشینیم، جلوس می‌فرمایید، مردم می‌آیند. بعد می‌بینم جوانم تو این پنج نفر نیست. تازه آنها پنج تا پیرمرد هم که می‌آیند می‌گویند: «حاج آقا روضه نخوان. دیر شروع نکن. نماز بزن آن‌ور نباشه امشب. نباشه افطاریه. آن شب نباشه سحریه.» ول می‌کند می‌رود. تبلیغ نمی‌رود شهرستان، روستا و فلان و این‌ها. کار تبلیغی این نیست.
کار فرهنگی و تبلیغی رفتن است. «اذهب بعث فی الاممی.» از تو دل این‌ها مبعوث کرد. درآورد. «ارسل فیهم.» «ارسلنا الیهم.» فرستادیم سمتشان. پیغمبر نشست یک گوشه تو غار حرا بگوید: «ما دیگر پیغمبریم. کی می‌خواهد برود؟ تو برو بگو. هرکی دوست داشت بیاید این‌جا.» «خدایا! از تو پیغمبر است. من معجزاتی هم دارم. کسی بیاید رو می‌کنم.» نه. فقط می‌رفت، رو می‌کرد. ایمان هم نمی‌آوردند. جالبش این است. من طلبه اگر بخواهم یک چیزی را رو کنم، بدانم کسی قبول نمی‌کند، حاضر نیستم اعتبار خودم را بزنم. حرفم خیلی مانده، باد کرده. جلسه آخر هم هست، با یک فشاری باید همه را تمام کنیم. حالا ان‌شاءالله هرچقدر هم وقت ببرد، اشکال ندارد، دیگر جلسه آخر است.
از عنصر زمان و مکان نباید غافل شد. ما باید برویم سمت مردم، انس بگیریم و در بزنگاه‌ها حرف‌ها را برسانیم. ما می‌خواهیم برویم. همان اول بسم الله تو اتوبوس که نشستیم: «تو ارتباط برقرار کن. رفاقت ایجاد کن.» من وقتی از مشهد با اتوبوس برمی‌گشتم تهران، تنها بودم. اتوبوسی که بغل ما نشسته بود. من می‌آمدم که این‌جا پرواز بروم کربلا. در اجتماعات مسلمین هم دیده نمی‌شد. موقع نماز و این‌ها. «آقا چطوری؟ حالت چطوره؟» این‌ها از آداب مسلمانی است دیگر. شما با همسفرت انس بگیری، اسمش را بپرسی، اسم پدرش را بپرسی. محل فضولی! فرهنگ ببین چقدر آسیب دیده! «نبش فضولی! به من چه؟» سوءتفاهم می‌شود. بابا! آداب این است. وقتی به حاج آقا: «مناسبتش چیست؟» همین‌جا یک روز یکی به من گفت: «آژان! مناسبت شیر روبوسی می‌کنی؟» چقدر عقب افتادیم تو مسائل فرهنگی. «روبوسی می‌کند منظوری دارد.» با پیغمبر هم روبه‌رو بشویم، من می‌گویم: «پشت سر پیغمبر هم غیبت می‌کنیم.» سبک‌بازی. چه پیغمبر می‌کند؟ هرکی می‌آید دست تکان می‌دهد، سلام‌علیک می‌کند، روبوسی می‌کند، معانقه می‌کند. پیغمبر باید باک. حرف زدن: «آقا کجایی؟ چه‌کار می‌کنی؟» تناسبی با آخوند و روحانیت و این‌ها نداشت. حرف می‌انداخت: «محله هستیم فلان‌جا. مثلاً کیکم اون‌جاست. نمی‌دانم هیچ ربطی ندارد. بازی فلان بازیگر مال محله شماست. فلان فوتبالیست مال شماست.» این‌جوری. خیلی تمایلی هم به حرف زدن این‌ها نداشت.
خب، من زیادی بخواهم حرف بزنم، احساس می‌کنم که من یک چیزی، یک طلبی ازش می‌خواهم داشته باشم. «جانم، امریه؟ چیزی می‌خواهید حاج آقا؟ چیزی می‌خواهید بگویید؟ یا چیزی می‌خواهید کاری دارید، برایتان انجام بدهم؟» این‌ها زیادش هم سوءتفاهم. بعد برای چندم تو گوشش گفتم که: «آره، ان‌شاءالله من دارم می‌روم کربلا. پرواز دارم. اون‌جا برایت دعا می‌کنم.» آقای ریخت‌به‌هم. بزنگاه فرهنگی این است. یک بزنگاهی، بزنگاهی ایجاد شعله بکنی. ول کنی طرف. طلبه باید ایجاد طلب کرد و تشنه کرد. آها! این تشنه کردن خیلی مهم است تو کار فرهنگی. بعد طرف احساس نیاز، احساس ضرورت باید برایش تعریف ضرورت کنیم. کار فرهنگی و تبلیغی این است، احساس ضرورت، تعریف ضرورت. وقتی تعریف ضرورت برایش نشده بود، با یک آخوند. خب، برای چی باید بیاید با یک آخوند؟ با یک دختر می‌گردد. یک بار، آن اولی که واتس‌اپ و این‌ها بود، مشهد. یک جمعی از بچه‌های تهران آمده بودند. ما زنگ زدیم، دعوت کردند برای سخنرانی. موضوع ولایت. بعد تمام شد، آمدیم پایین. نشستند با ما صحبت کردند و این‌ها. بعد به یکیشان گفتم که در مورد فلان مسئله، شما تو واتس‌اپ چی؟ «واتس‌اپ خراب شده.» اوایل خیلی گیر و این‌ها. بهش گفتم که: «واتس‌اپ بیار. بهت بگویم چه‌کار کنی.» درست. دانشجو. «گلی، کلاس، تنظیمات. تو ستینگ این‌ور می‌روی، اونو می‌زنی. این‌جوری می‌کنی. بعد دیتایش را فلان می‌کنی. این درست می‌شود.» زد، درست شد. این‌جوری نگاه کرد. گفتم: «حاج آقا!» گفتم: «ببین دین و دنیا و آخرت دست من است. باید بیایی دنبال من.» نه، واقعاً همین‌طور. من بعد ضرورت احساس کردم. حالا گاهی ما می‌توانیم تشنه کردن از همین مسائل عادی است.
پیغمبر از این روش‌ها زیاد استفاده می‌کردند. تو جمع نشستند. از خواص غذاها می‌گویند. از مسائل روزمره که باز یک خاصیتی برای طرف داشته باشد و این‌ها. لغو است. «آقا شنیدی فلان بازیگر با زنش دعوا شده؟ گرفته یک فصل اونو زده. اون هم رفته شکایت کرده.» خب، حالا به من چه؟ خیلی زیاد است! احساس ضرورت کنیم. بیایید دنبال یک آخوند. «شبکه‌های اجتماعی، کانال عضوم، ۱۰۰ برابر.» تازه الان گفتی دادگاه. نیم ساعت پیش داشتن. ما یک وقتی عامی می‌شویم. ببین! این گیر کار این است. عامی می‌شویم تا عوام با ما بیایند. باید خواص باشی ولی عام‌پسند. آها! هرکسی یک نقطه‌ای دارد. یک نقطه‌ای دارد که گل و بلبل، در مورد گل و دروازه و این‌ها صحبت کند. نه، گل و بلبل. فرمود: «که برای قصاب‌ها هیچ وقت روضه قتلگاه نگو.» این‌ها گریه نمی‌کنند. پای روضه‌ها، روضه سه ساله و فلان و این‌ها. شاید گریه می‌کنم. تناسبات تو بحث چیز خیلی مهم است. حالا عنصر زمان و مکان. یکی از عناصر فوق‌العاده کلیدی و مهمی که این را خدای متعال طراحی کرده برای تبلیغ، یک تریبون فوق‌العاده، تریبون نماز جمعه شما. متأسفانه خیلی قدر این را نمی‌دانید. تا الان آقا، بنده می‌توانم با ضرس قاطع بگویم جمهوری اسلامی اگر سرپا است، به برکت نماز جمعه است. لوازم خاصیت فتنه ۸۸. شما نگاه کنید. مملکت ریخته به‌هم. سه میلیون نفر جمعیت تو تهران آمده راهپیمایی از میدان امام حسین تا آزادی. سه میلیون نفر. تهران. شما سه میلیون نفر تا حالا با هم دیدی؟ سه میلیون نفر چقدر؟ یعنی چهار تا کشور بحرین. کل بحرین. شیعه، سنی، حکومت، سربازها، همه با هم. نه کف خیابانم. یک خطبه نماز جمعه: «آقا جمع می‌کنیم.» ۲۹ خرداد. دوباره یک خطبه نماز جمعه. یکی دیگر می‌آورد این را پرت می‌کند. یک خرده خوابید. دوباره بگوییم: «اون بابا آمد آخرین خطبه‌اش را خواند تهران.» دوباره، عرض کنم که ما جزو ماجرا بودیم دیگر. قشنگ می‌دیدیم چه خبر است. اثر نماز جمعه. بعد اولین بار بود در تاریخ. روزی که آن بابا می‌خواست بیاید نماز جمعه بخواند. بابا دیگر بابای بچه‌ها. حالا بچه‌ها زندان‌اند. کاری نداریم. باباشون پدر معنوی است. آفرین! وقتی شبی که می‌خواست بیاید نماز جمعه بخواند، شبش تو VOA و بی‌بی‌سی و این‌ها آموزش نماز جمعه، کلاس آموزش نماز جمعه گذاشته بودند برای سبزها که فردا نماز جمعه شرکت کنید و این‌جوری هم هست‌ها. «خطبه دارد، فلان خطبه را باید شرکت کنید.» اول قبل نماز. تریبون. آنها هم فهمیدند، دست و پا می‌زنند و برمی‌گردانند به تریبون نماز. روزنامه، سایت دارید، همه‌چی مال شماهاست. این همه روزنامه‌ت تو مملکت. یک روزنامه آرمان فقط صبح تا شب دارد از شما می‌گوید. آلبوم، دیگر یک عکس جدید از حاج آقا.
در بحث سیاسی، در هر بحثی گفتیم به دوستان اگر حرفی می‌زنیم، آمادگی مناظره بعدش هم این را همیشه هم گفتیم، بر دوستان در خدمت هستیم. چه الان، چه بعدش. ما واهمه‌ای نداریم. حرف اگر استدلال نداشته باشیم نمی‌گوییم. و چون استدلال داریم، ترسی از بحث بعدش هم نداریم. من حتی بعضی‌ها خیلی یک وقت‌هایی انتقادش را می‌کردم، گفتم: «شما هر دانشگاهی، تو هر جایی که بگویی، هر وقتی که بگویی، من می‌آیم مناظره.» از مناظره حرف بدون استدلال نیست. برمی‌گردانم. نماز جمعه. بانک. این همه رسانه هست. نماز. ولی نماز جمعه هیچ، هیچ رسانه‌ای، هیچ تریبونی نماز جمعه هیچ تریبونی، نماز جمعه نشد قطب فرهنگی. کسی می‌خواهد کار فرهنگی بکند. حالا فردا امام جمعه محترم دارند. رفقای طلاب باید لینک باشند با امام جمعه هر شهری. تنهاست، دارد برای خودش کار می‌کند طلبه. این مصلای نماز جمعه برای قبر عمه بنده که نیستش که. کار فرهنگی. مصلی باد می‌خورد، جمعه به جمعه درش باز می‌شود. جارو می‌کند. پری‌شب آقا چی فرمودند تو جمع دانشجوها؟ فرمودند که: «من مخالف اینم که شما بروید مجالس این‌ها را به‌هم بزنیم، شعار بدهید و فلان و این‌ها. این‌ها شما، نماینده تشکلتان می‌آید قبل نماز جمعه صحبت کند. برای مردم استدلال می‌آورد. مردم تشخیص می‌دهند.» خیلی حرف است. تریبون نماز جمعه و فعال بشود. خود خطبه‌ها، پیش از خطبه‌ها، بعد از خطبه‌ها. می‌گویی اطلاعات، اطلاعات هفته. اخبار هفته.
را شما یک تریبونی داری که حکم دو رکعت نماز دارد. فکرش را بکن! تنها تریبونی که نشستنش در عمر هر مکلفی، نشستن پای این واجب است، نماز جمعه. شما اخبار ۲:۳۰ و فلان و این‌ها. اگر نگاه نکردید، مؤاخذه‌ای ندارد. اگر روزنامه نخواندی، کیهان نخواندی، چه می‌دانم شرق نخواندی، مؤاخذه‌ای ندارد. تلگرام این‌ها را عضو نبودی در جریان نبودی کلاً چه خبر دور و برت، این مؤاخذه‌ای ندارد. ولی نماز جمعه اگر نروی، کتب من المنافقون. منافق محسوب می‌شود. نماز جمعه. چی می‌گویند؟ «یک خطبه فقط بعد از اطلاعات این چند وقت چه اخباری؟ الان دور و بر ما چی شده؟ تو این هفته تو محله ما، تو منطقه ما، تو کشور ما، مردم چه مشکلاتی دارند؟ بحرانی که فعلاً شهر باهاش درگیر است؟ کشور باهاش درگیر است؟ چکار باید کرد؟» چه تریبونی خدا طراحی کرده! با چه ساز و کاری! دارد می‌کِشَد. و روز جمعه، روز تعطیلی مملکت نیست آقا جان! من این را داد زدم، بارها داد زدم. این سوره جمعه کجا می‌گوید تعطیل است؟ «فی الارض وابتغوا من فضل الله.» جمعه‌بازارت کو؟ بعد نماز جمعه ملت تو بازار. ملت را بعد از خانه بکشی نماز جمعه که بعد بروند تو بازار. بعد هرکی هم هرچی دارد با نصف قیمت حراج. بعد نماز جمعه. فضل‌الله. همه خریدارها را بزنند. روز جمعه همه مغازه‌ها باز باشد. من شهر مرده‌ها بشوم تو خانه‌هایشان، بشوم فوتبال نگاه کنم. فوتبال، روز جمعه فوتبال؟ روز تعطیلی روز شنبه است. یوم السبت. ایام هفته را بشمارید به عربی. یوم الاحد. یوم الاحد چه روزی است؟ یکشنبه. یوم الاثنین. دوشنبه. سه‌شنبه. چهارشنبه. یوم الخمیس. پنجشنبه. یوم الجمعه. روز جمعه. جمعه جماعت. همه جمع بشوند. یوم السبت. سبت یعنی تعطیل. شنبه. جای دیگر هستش، یهود. یهودی‌ها شنبه‌ها تعطیل. شنبه یکشنبه تعطیلی‌ها. یکشنبه‌ها اصلش است. شنبه‌ها و پنجشنبه. می‌شود دیگر. مثلاً بانک پنجشنبه جمعه تعطیلی. ایام هفته را تشبیه کردند به معصومین. روز جمعه می‌شود روز امام زمان. روزی که قرار است همه جمع بشوند زیر این چتر. روز تعطیلی نیست. روز کار است. روز فعالیت است. روز قیام. روز جمعه روز قیامت. امام زمان امر به ظهور بکنیم. روز جمعه روزی که همه جمع می‌شوند. بعد آقا قیام کند. بزنگاه. ببینید امام زمان تو ظهورشان هم به این بزنگاه‌ها نظر دارند. بزنگاه‌های زمان و مکان. از کنار کعبه. صبح جمعه. بین رکن و مقام طبق برخی روایت. روز عاشورا. بعد حرکات. ببینید. بعد کجا می‌آیند؟ شعار «یا لثارات الحسین الی کربلا.» فرهنگی بابا! این مال عصر طاغوت است. حضرت آقا اینجا سخنرانی‌ها دارند، می‌فرمایند که من موافق نیستم یکی بگوید: «آقا من می‌خواهم یک نفر را به راه خدا بیاورم.» نه، آن مال زمانی است که هیچی ابزار نبود. الان شما اگر خواستید، صحبتش را پیدا می‌کنم برایتان می‌گذارم. خیلی حرف فوق‌العاده‌ای است. اوایل رهبری. سال ۶۹ یا ۷۰. می‌فرمایند: «الان دوره جمهوری اسلامی است. مبلغ طلبه نباید بگوید من می‌خواهم ۵ نفر را داشته باشم.» این مال الان نیست. ۲۰۰ هزار تا جوان را داشته باشم. ۵۰۰ تا نخبه را داشته باشم. کمیت مهم است برای ما. کیفیت کار نشان می‌دهد. شما بچه‌ها را دور هم جمع کن. ببین! می‌گوید که شما به بچه خودت می‌خواهی هدیه بدهی، بگو: «من روز جمعه برایت هدیه می‌خرم.» مناسبت‌های مذهبی چرا جذاب است؟ چرا کار می‌کند؟ چرا این هیئت و دین را نگه داشته؟ چرا روضه؟ امام- می‌فرمایند: «محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته.» چه مناسبت! مناسبت! بزنگاه زمان. عنصر زمان و مکان فوق‌العاده است تو کار. ماه رمضان نبود، بنده و شما همدیگر را پیدا می‌کردیم؟ ماه رمضان مسجد. زمان، مکان. تلگرام داریم کار می‌کنیم. تلگرام چیست؟ نه عنصر زمان توش ملاک است، نه مکان. طرف ۶ صبح دستش چی بشود و به درد نمی‌خورده. و وضو بگیرد ۲۰ کیلومتر پیاده بیاید اینجا بنشیند. آخر مجلس برسد دو کلمه بشنود برود. قدر بدان! حرف مفت‌خوری بد بار می‌آورد. مبلغ‌الیه نباید مفت‌خور باشد. باید هزینه بدهد برای شنیدن این‌ها. ببین! بزنگاه. قدر بدانم. وقت نماز جمعه کاسبی حرام. یک عده گفتند باطل هم هست. حرام. باطل هم هست. در فقه گفتند حرام. یعنی وقتی که اذان نماز جمعه بلند می‌شود، معامله کردن حرام. خودکار هم می‌خری، روزنامه بخری، موقع نماز جمعه می‌فروشند. این حرام. وقتی اذان بلند شده قرآن. یک عده گفتند باطل هم هست. کار تحقیقی دوستان اگر خواستند روی کار تحقیقی فقهی انجام بدهند، بحث خوبی است. «بیع من بعد النداء.» مباحث اصولیش، بحث خوبی است. نهی از سبب، نهی از مسبب. در معاملات موجب فساد است یا نیست. نهی از قصد. مباحثی که در اصول مطرح می‌شود. هم بحث‌های فقهی. آرایی که فقها دارند.
بحث خیلی خوبی. طراحی کن. بعد نماز جمعه برو خرید. موقع نماز جمعه. صدا دارد می‌آید. پیغمبر چرا رها کردن قاف؟ پیغمبر داشتند خطبه می‌خواندند. مردم دمپایی پاره آفتاب‌لگن نصف قیمت قید کار را نصف قیمت هم که هست. بقیه‌اش را بزنیم که قدر بدانند این حرف‌ها. باید مبلغ‌الیه هزینه‌ای بدهد. چون بارها. حالا طلبه نباید به فکر پاکت و پول و این حرف‌ها باشد، ولی باید جوری بار بیاورد مخاطبش را که مخاطب برای شنیدن این حرف هزینه کند. «تعیین می‌کنی من می‌آیم ولی ۵۰۰ تومان قبلش باید بریزی تو حساب.» یکی از رفقا به من می‌گفتش که: «تو چرا منبر اینقدر مفت می‌روی؟» گفت: «چند جا تعیین کن. بعد ببین چه جوری سر و دست می‌شکنند.» ولی منبر مفتی که می‌روی، گوشی‌اش زنگ می‌خورد، می‌رود. اون کار دارد. «این امشب نمی‌تواند. هیچ‌کی نیست. خرجی نکردم برای شما.» هزینه کردید. از عمرت، وقتت، مطالعه، این فرسایشی می‌شود. مبلغ‌الیه باید هزینه بدهد. وفادار که به هزینه‌ها، هزینه‌های معنوی، هزینه‌های مادی. بعد هم طراحی کنید. مبلغ و زرنگ باشد، زیرک. فکر کند که چه‌کار بکند. این هزینه را درست کند برای مبلغ‌الیه که او این خودش احساس ضرورت می‌کند دیگر. می‌گوید: «من آقا فلان کار را کردم.» من تعهد و سند دادم. حالا پول. اگر وقتی پول بدهند که هیچی دیگر، حتماً می‌آید. جلساتی که مفتی است، شما می‌بینی خیلی کسی یادداشت نمی‌کند، ولی پول که داده، این حرف‌ها را دارد می‌نویسد. مهم است چون پول دادم برایش. یعنی همین که پول داده مهم است. عنصر روانی آدم. چیزهایی را مهم می‌داند که برایش خرج می‌کند. هزینه می‌دهد. وگرنه مهم نیست. من الان یک کتابی را به من هدیه دادند. سال به سال لایش را باز نمی‌کنم. یک کتاب نصف همان قیمت، همان کتاب. بانک کتاب. گرانی هم هست. اینکه پولش باشد مثلاً ۱۰ تومان. پولش را دادم. گذاشتم روی میز. هر سری رد می‌شوم، یک ورق می‌زنم. پول دادم برایت. اثر هزینه. زرالب. ول کن. قیدش را بزن. هزینه بده. هزینه‌ها.
عنصر زمان و مکان. نماز جمعه. تریبون نماز جمعه. از این وقت، از این روز باید استفاده کرد. کار فرهنگی را باید آدم بلد باشد. تو مسجد روضه، مناسبت، شب میلاد، شب شهادت. مناسبت‌تراشی بکند. مناسبت‌سازی بکند. ایجاد مناسبت بکند. مصادیق بگویم؟ بعضی‌ها دیگر آدم با خودش برود فکر کند، درست کند. من چه جور می‌توانم مناسبت‌سازی بکنم؟ چه مناسبت‌هایی می‌شود درست کرد؟ ایجاد تناسب بکنم. مردم بیایند. بعد ظرافت داشته باشد. ذکاوت داشته باشد. همین شیرخوارگان حسینی. خیلی کار فوق‌العاده‌ای است. خدا پدر و مادر هرکی که این کار را کرده بیامرزد. چه مخی داشته! آمده اولین جمعه را هم استفاده کرده. اولین جمعه ماه محرم. علی اصغر. آقا! من تهران یک وقتی همین روز چیز، جایی می‌رفتم سمت مهدیه تهران. خبر نداشتم امروز روز شیرخوارگان است. ترافیک شدید. حالا صبح جمعه تهران. خبر نمی‌زنم. خیابان خلوت. از این صدام هر جا خواستی می‌روی راحت. جنوب شهر. این سمت و سمت مهدی و این‌ها تو خیابان ولیعصر. آن طرف خیلی ممنون. تو خود خیابان ولیعصر شلوغ نیست. پر جمعیت. شیرخوارگان؛ جمعیت ریختند بیرون. این می‌شود از بزنگاه استفاده. چه اثری دارد تو کار فرهنگی؟ این مادر چه علقه‌ای ایجاد می‌شود برایش؟ به محبت امام حسین. با خود امام حسین. برای این بچه ۱۰ سال بعد عکس این بچه را بهش نشان می‌دهند. «اون‌جا مال امام حسین است. من دیگه روم نمی‌شود برم جای دیگه.» ما دیگه پیوند خوردیم. از این ایجاد تناسبات، مناسبت‌سازی. بنده پیشنهاد دادم به یکی از ائمه جمعه، به عنوان مشاور فرهنگی و این‌ها، ازمان استفاده می‌کردند. الفرس، ۱۷ سالمان. ایشان می‌گفتش که: «آقا تو همین‌جا بمان. من می‌خواهم حوزه بزنم. حوزه را هم می‌دهم دست خودت.» آن موقع رفقا رفتند. مسئولیت حوزه چیزی نمی‌شد. بعدش البته.
بعض‌وقت‌ها واقعاً اثر تتلو خطبه‌های نماز جمعه. حرف‌های ما. اثر مطالبه با این طلبه‌های پایه پایین، با این بچه‌های پایین‌پایین. با این‌ها باید ارتباط داشته باشیم. فکر نکنم: «آقا من دیگه همه‌چی بلدم. خودم باید بگویم.» نه. شبکه مشورتی. مشاوره. آدم همیشه داشته باشد. از همه خط، از همه طرف. شما دیدارهای صنفی باید داشته باشید. صنف قصاب. من بنشینم تا مردم بیایند نماز جمعه؟ نه. چون صنف پارچه‌فروش‌ها. برو یک جلسه بنشین با آنها صحبت کن. اینقدر تو این‌ها آدم خوب هست. یک شبکه می‌شود. حلقه صنف بزازان. ستاد نماز جمعه. دیگه نماز جمعه دست ماست. قطب فرهنگی یک شهر است. قطب فرهنگی یعنی چی؟ مسجد هم نه. نماز جمعه. امامزاده هم نه. نماز جمعه. هیئت فلان مداح. نه. نماز جمعه.
عنصر زمان و مکانی که خدا طراحی کرده، اصلاً استفاده نمی‌کنم. عرض کردم که یکی همین بحث صنف را مطرح کردیم. یکی گفتم شما تو این مصلای نماز جمعه، زمینش باز است. یک سوله باشگاه ورزشی بغل. بعد بچه‌ها را بیاوریم. تایمش را خودمان طراحی کنیم. یک جوری که سر اذان که می‌شود، بچه‌ها را ما برداریم. یک ربع آنتراک می‌دهیم. از وقتشان هم کم نمی‌شود. بچه‌ها را بیاوریم نماز. نه اجباری. یک جوری باشد که دیگه چسبیده است. مثل از این تناسبات باید استفاده کرد. تا روز جمعه به نحوی. ایام دیگه به نحوی. به اسم باشگاه. به اسم ورزش. به اسم فوتبال. او! اینقدر همین مدلی هیئتی کردیم، مسجدی کردیم. آقا صبح بعد دعای ندبه فوتبال. به رحمت خدا رفت. این بچه‌هایمان، بچه مجموعه هیئت ما بود. همان‌جا از دنیا رفت و بعد من به بچه‌ها گفتم که: «بچه‌ها هیئت بریزید مجلس اداره کنیم.» هفتم که آمدم دیدم بنر زدند: «تشکر می‌کنم از هیئت.» هی طلبکارم. خلاصه از قبلش. خورد. دعای کمیل، دعای ندبه. آقا صبحانه حلیم می‌دهند. برای دانلود نمی‌آمدم. حلیم شروع می‌شود. حرف اینجا بود. ۷ صبح جمعه. بچه ۱۰ ساله. خیلی است. فوتبال. استخر. کوه. بعد نماز جمعه. آخر همه نماز جمعه. بعد بچه‌ها را تحویل صبح تا ظهر جمعه را بعد از این‌ها الان طلبه درآمده. استاد حوزه در آمده. دانشجوهای نخبه درآمده. بعضی‌ها رفتند تو شهرستان دیگه خودشان آن‌جا منشأ اثر شدند. عنصر زمان و مکان تو کار فرهنگی و تربیتی حرف اول را می‌زند. تو بزنگاه‌ها. یعنی یک ارتباط مداوم و صمیمانه. اثرگذاری تو بزنگاه.
در مبلّغ‌الیه باید چه‌کار کرد؟ شرایط زمان و مکان. حرف ما بیش از اینهاست. دیگه داریم بحث را جمع می‌کنیم. خودتان هم می‌دانید که می‌بینید چقدر حرف اینجا هست. من سرفصلی و کدگذاری شده. همین‌جور مطالب به سرم گفتم. خود دوستان ان‌شاءالله فکر بکنند. «محرم ما چند تا دیگه شیرخوار می‌توانیم راه بیندازیم؟» برای حجاب. الان ما مگر تو حجاب گیر نداریم؟ باید از چی استفاده کنیم؟ باید از این تناسبات زمانی و مکانی استفاده کنیم. ما از چه وقتی می‌توانیم استفاده کنیم برای حجاب؟ چه مکانی و چه زمانی تذکر بدهیم خوب است؟ چادر این کار فرهنگی نیست. کار فرهنگی کار فرهنگی. تذکر که کار فرهنگی نمی‌شود. یک نفر. بله. اگر یک تیم مجموعه‌ای باشد، برنامه‌ریزی شده، حساب شده، مدون و مداوم. این تذکر بدهد، می‌شود کار فرهنگی. «ینهون عن المنکر.» استمرار دارد. «یأمرون بالمعروف.» ولی یک تذکر تو خیابان اثر ندارد. ولی کار فرهنگی نیست. «من دارم کار فرهنگی می‌کنم.» تذکر یک جوری رفع تکلیف است. بدون وظیفه شرعی هم هست. رفع تکلیف.
«تو وظیفه این است که شما را محجبه کنی.» آها! بعد چکار کرد؟ به نظر می‌آید باید از عنصر زمان و مکان استفاده کرد. بنده بارها سفری راهیان نور بردیم. حالا این‌ها ریا هم می‌شود‌ها. نمی‌شود چیز هم. ممکنه توی پرونده اموالمان ملائکه از دستشان در رفته باشه. سمت راست که رفته مرخصی، گفته به چپیه بنویس. حالا این چپیه می‌خواهد بنویسد. ما راهیان نور. «آقا! از این راهیان نور غافل نشو. از گلزار شهدا غافل نشو.» تو هر. «من ماندم آقا چرا گلزار شهر را یک ماه به ماه برنامه‌ای نیست؟» ای خاک بر سر عنصر فرهنگی آن شهری که گلزار شهدای آن شهر استفاده نمی‌کند. تاب. برای اینکه بیایند. حالا که مثلاً. همه. نه. ببینید عرض بنده چیز دیگر است. مردم که می‌آیند، شما باید برنامه داشته باشی که حالا شهدا هفتگی. هفته به هفته. جمعه‌ها صبح جمعه. بعد دعای ندبه. یا دعای ندبه را همان‌جا بخوانند. یا بعد دانلود مجموعه فرهنگی شهر فعلاً فقط عناصر و نخبگان فرهنگی. نمی‌خواهد شما سراغ عوام بروید. عناصر و نخبه‌های فرهنگی یک ساکن قبل شهدا مباحثه دارند. طرح شهید مطهریه. اینجا چکار می‌کنی؟ شهدا آسیب‌شناسی مسائل مملکت. همایش سیاسی. دوره همنشینی سیاسی. جلسه داشتم: «خاک تو سر من که خجالت می‌کشد.» بعد روح آن شهید، نفس آن شهید، عنایت آن شهید، فضای آن‌جا قبور شهدا عنصری. فاطمه زهرا از این عنصر استفاده می‌کند. هفته به هفته. هفته دوبار. صبح به صبح. حضرت زهرا پای پیاده. جوری که همه باخبر بشوند.
تسبیح. تصویر چیست؟ تسبیح تربت. عنصر چی درش لحاظ شده؟ زمان و مکان. یادآوری زمان و مکان. تربت کیست؟ در کجا؟ مال چه روزی؟ چون اینکه دستت است داری یادآوری می‌کنی. چرا این‌ها اینقدر با مهر لجن‌اند. «و ها بیا میفهمی این دارد نابود می‌کند این مهر!» پیشینه دارد. نماد. تو کار فرهنگی نمادها را باید دریافت نماد. با نماد باید رفت جلو. شهید نماد شهادت. نماد پرچم سرخ. نماد یهود. با نمادش دارد چکار می‌کند؟ رسانه‌های دنیا دست یهود است. دارد کار می‌کند. با نماد حضرت زهرا، تسبیح تربت. حمزه سیدالشهدا دستشان می‌گرفتند. هفته دو روز می‌رفتند زیارت قبر حمزه و شهدای احد. این کار فرهنگی است. این کار فرهنگی است. این یاد شهادت که زنده نگه‌داشتن یاد شهدا کمتر از خود شهادت نیست. کار فرهنگی برای شهید. این خودش شهادت است. بلکه بالاتر از شهادت. بلکه بالاتر از شم. عناصر استفاده نمی‌کنیم تو کار فرهنگی. راهیان نور. آقا غوغا می‌کند. اصلاً کار فرهنگی به جای بند باشد. کار فرهنگی نیست. کار فرهنگی می‌کرد از جیبت خرج کنی. عرق بریزی. بری بیایی. خودت باشی. هیچ‌کی هم پشتت نیست. این می‌شود کار فرهنگی. از خودجوش. خودجوش بشود. از خودت بجوشد.
«شهرک خودمون جذابیت نداره برای. برای اینکه تعریف ضرورت نمی‌شود. گفته می‌شود تعریف ضرورت باید بشود.» دیگه بیشتر صحبت کرد. با راهیان نور می‌بردیم. نور نرفتم. دو سه تا سفر بیشتر نرفتم ولی برای کار فرهنگی فوق‌العاده بودم. از آن سفر. یک اتوبوس، چهار تا اتوبوس. چهار تا اتوبوس کار می‌کردم. کارم هم باید تربیتی باشد. بری بین این‌ها شب بخوابی. صبح با این‌ها باشی. صبحانه بخوری. نه اینکه یک ساعت تریبون گذاشتم. حاج آقا صحبت کن برو. این به درد شکل کار ویترینی را باید نگه داشت. البته ۵۰۰ تا شبهه دارد. بعد حالا فکر می‌کنی سکوت کرده، همه را قبول دارد. ۸۰ درصد قبول ندارد و فضایی باشد که حرف بزند. استدلال بیاورد. استدلالت را بشنود. دعوا بشود. کتک کاری بشود. جر و بحث بشود. بعد تو همین‌ها خیلی مسائل حل می‌شود. روشن. خلاصه ما توی این سفرها شاید جلسه آخرش بود، آن هم تازه خیلی رندانه و در لفافه. آنها بحث حجاب را مطرح کردند. بعد بعضی از آن افرادی که توی آن کاروان ما بودند چادری شدند. الان یکی از نوک چادری شده فرمانده پایگاه بسیج دانشگاه. بازی دختر مانتویی که مثلاً تو یک باغ دیگر است. این عنصر، این اثر حرف من نیستا. اثر عنصر زمان و مکان. معراج شهدا. شهدا. آنجا ماشین. بعد آن‌ها گفتند: «حاج آقا حرف بزن.» کار تربیتی با پنبه سر بریدن. کار تربیتی عالیجناب. من نگفتم‌ها. رحمت کند. کار تربیتی، این مثال را ایشان می‌زد. ایشان فرمود که: «یک حاکمی طوطی داشت. دوست بود. و گفته بود که هرکی خبر مرگ طوطی را بیاورد اعدامش می‌کند. طوطی افتاد مرد.» این درباریان گفتند: «خب یکی باید برود خبر بدهد.» یکی گفت که: «من حقوق یک سالتان را می‌گیرم. این هم خبر می‌دهم.» «دیوانه می‌خواهد برود حقوق ۱۰ سال.» این پادشاه گفتش که: «عالیجناب! طوطی شما امروز نخوانده است. عالیجنابا! غذا هم نخورده است.» «چی می‌گویی؟ آب هم نخورده.» «عالیجناب! من نگفتم‌ها!» «خودت گفتی.» کار تربیتی و تبلیغی و کار فرهنگی این است. عالیجناب، من نگفتم ها! یعنی شما دو تا مقدمه بچینی که نتیجه لازم باشد. از این. ولی تو نگویی، خودش بگوید. مقدمات را برای طرف باید فراهم کرد. نه نتیجه را. گزاره‌هایی که نتیجه، مقدماتش را پیدا کن، باید مقدمات را بگویی. بعد بگویی: «خب من کاری ندارم تهش به چی می‌خواهی برسی. من فقط خواستم همین را بهت بگویم.»
رضا. عنصر زمان و مکان. قبر. قیامت. معاد. این از عناصر بسیار تأثیرگذار است. از این قبرستان‌ها برای کار فرهنگی غافل نشو. گلزار شهدا به نحوی، قبرستان به نحو دیگر. شب‌ها. نه. سن و سال دارد. آره. قبض روح می‌شدیم. آن موقع شب قبرستان بردن بچه و فلان و این‌ها. این خوب نیست. فوتبال جای دیگر بازی می‌کنند. در طول ماه. قبرستان‌های شما که قربانش بروم، همش زمین چمن و قبرستان‌های شما که هتل است. قبرستان. قبرستان قم، می‌گویند همین که وارد احساس می‌کنی مرده الان دارد تو گرمای آفتاب می‌سوزد. اینجا زیر درخت نشسته دارد گیلاس می‌زند. معتمدی و محله شما بچه‌ها را ببرید. یک قبری پیدا کنید. «بچه ۱۶ ساله. نه، اول کار. روز اول می‌خواهیم جذب کنیم. خوب. چه بچه‌های خوبی! می‌خواهم یک جایی ببرمتان امروز. درست! خاک، پودر می‌شوید. هیچی ازتون نمی‌ماند.» شب اول قبر.
در مبلغان الیه باید علاقه ایجاد کرد. زمانی که این نکته خیلی تجارت به مادیات. تا این علاقه هست. این تزکیه هم گفتیم. یک اشاره‌ای کردیم تا علاقه را دارد به چیز دیگر. بعد ایجاد علاقه، رفع علاقه با ایجاد علاقه. رفع علاقه با ایجاد. «بچه دبیرستان. بگو طلبه‌اش. پول و مادیات و شهرت. شما چرا طلبه شدید؟» چون یک ایجاد علقه‌ای شد. نه فقط رفع علاقه. آن طرف بشود. یک ایجاد علقه‌ای شد. بطلب. بعد قیاس کردی. سود و زیان را دیدی. این سودش بیشتر است. معمولاً از فردیه دیگه. ایجاد نوعی نیست. یک گیری هم که ما داریم این است. اشتیاق به طلا بگوییم نوعی بشود. چطور اشتیاق به بازیگر شدن نوعی است؟ هیچ‌کی نمی‌گوید: «آقا یک کسی آمد برای من خصوصی صحبت کرد. من احساس کردم علاقه دارم برم بازیگر بشم.» ولی همه با یکیه. آن خیلی غلط است. نه. یکی باشد. باید بستر بشود.
من به این رفقایی که اینجا دارند دبیرستان می‌زنند گفتم. گفتند: «ما می‌خواهیم دبیرستانی بزنیم مقدمه حوزه باشد و این‌ها. چکار کنیم؟» عمومی بکند. دو تا گزینه دارم برای بعد دبیرستانم. یکی حوزه است، یکی دانشگاه، یکی سربازی و شغل و فلان. بعضی مناطق ما واقعاً کمبود طلبه داریم. مناطق جنوبی. یکی می‌گفت: «یک حوزه‌ای زدند یک شهرستانی تو خیابان. یکی وایساده نوجوانان رد می‌شوند، می‌گیرد. می‌کشی تو. می‌گوید: بیا اینجا طلبه شو. اینجا بهت حجره می‌دهیم. جا می‌دهیم. خوراک می‌دهیم. بدون آزمون و بدون ورودی هیچ‌چی.» اینقدر ما مشکلات داریم تو بعضی. عرض کنم که این هم بحث مفصلی است در مورد اینکه آقا ما الان در بحث تبلیغی خیلی عقبیم. خیلی. ما در حد اینکه بتوانیم شهرهای خودمان را ساپورت بکنیم نیرو نداریم. شهرهای بزرگمان را ساپورت. ما الان کل حوزه علمیه خودمان، کل حوزه‌های علمیه کشورمان. قم، اصفهان، مشهد، جوابگوی نیازهای تهران تنها نیست. تهران طلبه. کل ایران را باید اول. بعد خاورمیانه. جهان. دنیا مبلغ صادر کنیم. انقلاب صادر کنیم. ما تو تهران خودمان گیریم. ما مسجد داریم تو تهران. روحانی نیست پیش‌نمازش. طلبه نیست. لباس شخصی عبا می‌اندازد. ۵۰۰ نفر پشتش نماز می‌خواند. تو کرج ما که دیگر فراوان. «من جای امام جماعت روحانی داشته باشم. ۱۰ تا مسجد داشتیم.» کرج معروف بود که سه تا مسجدی که این‌ها روحانی اختلاس کرده بود. یکی دیگر. «آقا اهل دست دیگر.» ممکنه آخوند نبودند. طلبه نبودند. آن هم تو آن فضا بود. حالا کاسب بوده. تعارف که نداریم با هم. بعضی حسنی. «لباس ما را از ما لباس دزدیده.» آقا این دزد است. «این طلبه دزدی کرده.» گفت: «نه نه. اتفاقاً این دزد است. از ما هم لباس دزدیده.» آره. حالا ببین این وضع ماست که یعنی از تو ۱۰ تا آخوندیم که یک شهرستان دارد سه تایش یک جوری است که هفته دیگر هم آسیب می‌زند. کنترل کنی آن هفت تا باید همه فکر و ذهنش را برای کنترل این سه تا درست کرده بودم. مطالبه و لطیفه اهل افغانستان بود. خواب امام زمان را دید. «مملکت ما عنایتی بکنید. همش به ایران نظر دارید. عنایت دارید. مملکت نابود می‌شود.» نابود. شهرهای بزرگمان و ما تو همین بابل شما کمبود مبلغ داریم. بابلی که دیگر معروف است. یعنی دلمان نسبت به بابل تقریباً قرص است. می‌دانیم اگر مملکت بخواهد سقوط بکند، حداقل بابل جزو شهرهای اولی نیست که سقوط می‌کند. نتانیاهو.
در مبلغ‌الیه هم نکاتی عرض شد. از این عناصر آقا باید کار کنیم. باید بدویم. باید خون دل بخوریم. باید زحمت بکشیم. با خوابیدن، با مفت‌خوری، با دست روی دست گذاشتن، علافی، اللی تللی، هیچی درست نمی‌شود. فقط آخرین جمله‌ای که عرض می‌کنم اولین جمله‌ای است که در جلسات اول جلسه اول و دوم عرض کردم: «خودش را رسول‌الله بداند.» تا این نشود هیچی درست نمی‌شود. «ما پیغمبریم.» بعد در خود احساس پیغمبری کنید. حالا پیغمبر چجوری زن می‌گیرد؟ پیغمبر چجوری زن‌داری می‌کند؟ پیغمبر چجوری بچه‌داری می‌کند؟ پیغمبر همسر پیغمبر چجوری است؟ من زن و بچه‌ام هرجور خواستم بچرخند؟ طلبگی شأن و شئونی دارد. در خودم، در خانواده‌ام همه را مراعات می‌کنم. «طلبه رفته زن گرفته مانتویی. ننه زنمم تازه رقاص. از یک خانواده عرق‌خور رفته زن گرفته.» اخراج کرد. تعارف که نداریم. بعد از حوزه اخراج. «ایشان به درد طلبگی نمی‌خورد. انتخاب کرده. پس فردا چهار نفر بیایند یک رشوه بهش بدهند. می‌رود جذب ام‌ام‌آی‌ سیکس می‌شود دیگر.» دانلود.
حالا مشکلات در این زمینه. طلبه. آداب همسر. آقا! خیلی مهم است. خیلی مهم است. ما باید همسرمان را تربیت کنیم. همسر طلبه تو معاشرتش با دیگران. بچه طلبه‌مان با دیگران. رفتار عشق بچه. «من آمده. من آن روز بها مجید گفتم. بچه من آمده گفته برو برای چیز و شهریه می‌رویم. چهار نفر باطل ما را نمی‌شناسند. ظاهر ما را می‌بینند. به‌خاطر لباسمان می‌خواهند یک لطف بکنند. به‌خاطر خدا. بچه من، خود من، پس فردا همین می‌شود که اختلاس می‌شود.» بچه حاج آقا می‌خورد. می‌برد. و می‌دزدد. و آن آیه چی فرمود؟ فرمود که در سوره ممتحنه بود. آیات آخرش. آخر بحثمان باشد باهاش بحث را تمام کنیم. «انفسکم و اهلیکم.» «قوا انفسکم و اهلیکم.» «قوا انفسکم و اهلیکم.» اجاره داشت. تحریم، تحریم. «قو انفسکم و اهلیکم نارا و وقود الناس والحجاره.» سوره. باید مراقب باشیم. باید کار کنیم. زحمت بکشیم. دغدغه داشته باشیم. ان‌شاءالله خدا برکت بدهد. خدا فرقان. خیلی مهم است. در این راه. آدم یک جاهایی تو این بزنگاه‌ها بفهمد یک دفعه چکار کند. فرقان. «می‌خواهیم این کار را بکنیم.» خیلی نقل کردم از حضرت آقا. «سربازهای مشهدی فرار کردند قبل انقلاب.» «امام دستور داد که همه سربازها را از تو پادگان‌ها در بیاورند.» «تراشیده داشتن تو شهر که می‌چرخیدند مشخص بودند. دستگیر می‌کرد.» حضرت آقا تو مشهد دستور دادند که جوان‌های مشهدی همه موها را بتراشند که شبیه سربازها. این گرفته. تو کل کشور پیچید. دیگه سربازها برگشتند. و پادگان‌ها فلج شد. و نظام یک دفعه یک پایش را از دست داد. رژیم. این دیگه آموزشی نیست: «حاج آقا ما چه کنیم؟ یک چیزی به ما یاد بده!» «من در این موقعیت چکار کنم؟» یاد اثر تقواست. خدا فرقان می‌دهد. بصیرت. یک راهی به جلو. «باید چکار کنیم؟» تو کار فرهنگی ما دائماً به این فرقان‌ها نیاز داریم. به این چی بگویم؟ به آن چی بگویم؟ تو استعدادشناسی، تو روانشناسی، تو حالات مخاطب. این یک راهی دارد. آن یک راهی دارد. این‌ها فرق می‌کند با هم. خیلی‌هایش دیگه آموزشی نیست. هک عصبی‌مزاجه را نمی‌شود با یک قاعده درست کرد. یکی یک دلیل دارد که ۵۰۰ تا دلیل دارد. چرا یک آدم عصای مزاجی؟ این فرقان می‌خواهد. یک هوش، یک ذکاوت، یک فطانت، فطانتی می‌خواهد که آدم نگاه بکند، تشخیص بدهد باید چی به این بگوید. چکار باید بکند. خدا ان‌شاءالله نصیب همه بکند و توفیق بدهد جز مروجین دین، مبلغین شریعت.
کی مبلغین شریعت؟ آقا خیلی من حالا حرف زیاد دارم. هی گوله گوله یادم می‌افتد. مبلغین شریعت خیلی جایگاهش بالاست. خیلی جایگاهش بالاست. روایتی در بحار. یک حسن خطاب. حسن خطاب. آیاتمان را هم که خواندیم. حسن ختام روایتمان را هم بخوانیم. خلاصه‌ی روایت این است: شخصی آمد برای قصاص خدمت امام سجاد علیه السلام. به نظرم این در تفسیر امام عسکری روایت است، اگر اشتباه نکنم. گفت: «آقا! ایشان پدر من را کشته. قصاصش.» شواهد، قرائن، بینات. همه نشان داد که این قاتل پدرش است. «حقی به گردنت نداره. دینی فلان. فقط یک بار. یک کلمه ازش یاد گرفتم. یک جمله. یک جمله.» حالا نقل نشد. دو جمله. «یک مسئله شرعی مثلاً یک چیز.» «اگر اینطوری که می‌گویی که او اگر پدر تو، همه اجداد و آبا تا آدم را هم کشته بود. حالا بماند ما گاهی سال‌ها شاگرد یکی هستیم بعد به آقا فحش می‌دهیم. مسخره‌اش می‌کنیم. غیبت می‌کنیم. صاحب دهیه و این‌ها می‌شویم.» «دیگه دین به حیات معنوی تو را زنده کرده. بعد تو می‌خواهی بکشیش.» «تو را زنده کرده. به هیچ دلیلی نمی‌توانی بکشی.» فتوا بدهیم روی این روایت. روایت فقهی نیست که بخواهم رویش فتوا بدهیم. مشعر به این است که آقا! این چه جایگاهی است. یک جایگاه تبلیغ. شما چه حقی بر همه نفوذ پیدا می‌کند. همین است که انسان شفاعت می‌کند. حق شفاعت. شما گویی یک کلید یدک از بهشت ساخته و داده دستت. بعد اوج خسارت چیست؟ شما با کلیدت همه بروند. خودت پشت در. اوج خسارت این است. «عالم بی‌عمل.» فرمود: «هیچ‌کی حسرت عالم بی‌عمل را در جهنم ندارد.» دیگران حرف او را شنیدند. رفتند بهشت. کلید را داد، رفتند. «شما باغ داشته باشی. ویلا داشته باشی. همه بروند حال کنند. بعد خودت یک بار باغ نروی. بعد هزینه‌های برق و آب و گاز و این‌ها هرچی می‌آید، برود تو.» حالا بر فرض مثال. خسارت است دیگر. از این حرف. از این. «من منبر بروم. تبلیغ بکنم. بنویسم. دیگران بگیرند بروند. زندگی‌هاشان آباد بشود. حالاتشان خوب بشود. سیر و سلوک کنند. روبه‌راه بشوند.» «خود بدبخت خاک بر سرم گُل‌گیر کنم.» دیگران عمل می‌کنند. کلید را دادیم، دیگران می‌روند باهاش بهشت. کسی اهل عمل هم باشد خودش عمل بکند. بلکه با عملش مبلغ باشد: «لنا الناس بغیر.» اهل سنت حق حیات دارد به گردن همه. همه را یک نسلی را زنده کرد. خدا ان‌شاءالله که جزو مروجین دین، مبلغین شریعت قرار بدهد و این توفیق را از ما نگیرد. لسانمان برای دین باشد. حرکاتمان برای دین باشد. جانمان طبق در طبقی از اخلاص برای دین باشد. و کار ما را خدا قبول بکند. به همین برکت بدهد. برای خودش افتخاری است. افتخار نصیب ما می‌شود. این را هم بگویم. دیگه حالا خیلی حرف زدیم. وقتمان هم گذشت. ما آقا مبلغ. خودکار. افتخار برای آن نویسنده نیست که با این خودکار دارد می‌نویسد. افتخار برای خودکار است که نویسنده دارد. افتخار برای خدا نیست که ما داریم برایش تبلیغ می‌کنیم. افتخار برای دین نیست. افتخار برای ماست. ما مفت زبانمان دارد برای امام زمان کار می‌کند. قدممان دارد برای امام زمان می‌رود. ما خودمان. ما داریم گیرمان می‌آید. چیزی گیر امام زمان نمی‌آید که بخواهیم طلبکار باشیم. کاری کردیم. چیزی شد. این خودکار اگر کسی ننویسد، سطل آشغال. جوهرش خشک می‌شود و پس می‌دهد و کثیف می‌کند. به کار می‌گیرند این است. طلبه را به کار گرفتند. نگذاشتند انرژی‌اش هدر برود. بسوزد. جاهای دیگر گناه و لغو و لهو و لعب. این انرژی ما دارد خرج دین می‌شود. خرج اسلام می‌شود. خرج خدا می‌شود. افتخار برای ماست. افتخار از ما نگیرد. دم مرگ همه وجودمان وقف هرچه که داریم از استعداد، توانایی، قدرت. همه برای خدا باشد. برای دین خدا باشد. از هیچ کسی هم اجر و پاداش، دانلود «ولا شکورا.» هیچ توقعی از کسی هم نداشته باشیم. ان‌شاءالله. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات مبانی تبلیغ در قرآن

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00