مبانی تبلیغ در قرآن

جلسه نهم

00:57:04
53

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
درباره بحث تبلیغ، صحبت‌های زیادی شد و خیلی از مباحث و نکاتمان مانده است و باید بیشتر از این‌ها بحث و صحبت بکنیم. در سوره مبارکه مزمل، آیاتی را اشاره کردیم؛ آیات ابتدایی سوره مبارکه مزمل را ذکر کردیم. این آیات به آن وضعیت درونی مبلغ اشاره دارد؛ آن جنبه معنوی، قدوسی، خودسازی، آن حالات و سرمایه علمی و معنوی، و این‌ها را از این آیات اشاره‌ای کردیم و گذشتیم.
سوره بعدی که در بحث تبلیغ مهم است و باید به آن توجه شود، سوره مبارکه مدثر است. این سوره هم از سوره‌هایی است که اصطلاحاً «سوره رسانه‌ای قرآن» است. کسانی که اهل رسانه‌اند، الان هم رسانه منبر دست خیلی‌هاست. (این هم قبلاً اشاره شد) منبر لزوماً دست اهلش نیست. منبر ماه رمضانتان، چه بسا در تلویزیون پرمخاطب‌ترین برنامه‌های تلویزیون، از کسانی باشد که سال به سال نماز هم نمی‌خوانند، روزه هم نمی‌گیرند؛ یعنی همین ماه رمضان که دارند برنامه می‌سازند برای شما، روزه نیستند. پارسال، فیلم‌هایی که پخش می‌شد، لوکیشنشان یک عکسی منتشر شد که کلی سر و صدا به پا کرد. در این فیلم، خیلی حرف از شیرینی ناپلئونی و این‌ها می‌شد. سرِ ظهر ماه رمضون، در پشت صحنه داشتند شیرینی ناپلئونی پخش می‌کردند؛ یعنی دارد برای ماه رمضون من و شما برنامه می‌سازد، ولی خودش هیچ بهره و بویی نبرده است. لزوماً، خلاصه رسانه الان عام شده است. عرض شد قبلاً با این فضاهای مجازی و این‌ها.
در مورد فضای مجازی باید دوستان بیشتر توجه داشته باشند؛ فضای مجازی گول‌زننده است، فریب‌دهنده است. حالا ما خودمان هم به آن مبتلاییم، ولی حواسمان را بیشتر جمع بکنیم. خیلی وقت‌ها آدم خیال و هوا برش می‌دارد، فکر می‌کند مثلاً یک مطلبی که بیست کا (۲۰k) سین (seen) شده (یعنی بیست هزار نفر این را دیده‌اند)، مثلاً در تلگرام، یا پیجی در اینستاگرام. الان آن‌هایی که بیشتر دسترس هستند، تلگرام و اینستاگرام است، تا حدی هم لاین و واتس‌اپ که دیگر تقریباً «اوت» (out) شده، ولی آن هم هست. در این دوتا، یک کانالی مثلاً آدم دارد، جمعیت می‌آیند عضو می‌شوند. آدم دارد برای موضوعی کار می‌کند، پیام عشقی می‌گذارد و فلان و این‌ها.
من چون یک مسئله‌ای است که با آن مواجهم (حالا از اول هم وعده داده بودیم که در مورد شبکه‌های مجازی صحبت بکنیم)، امروز شاید فرصت خوبی باشد، هرچند دوست داشتم ای کاش همه دوستان بودند و این مباحث را با هم مطرح می‌کردیم. سلام، اشکالی، ایرادی، سؤالی اگر داشتند، طرح می‌شد. مثلاً یک صفحه اینستاگرام پنجاه هزار نفر فالوور (follower) دارد، یک کانال تلگرام سی هزار نفر «جوین» (join) دارد، سی هزار نفر عضو. خب، من طلبه می‌آیم موضوعی مثلاً یک کانالی را می‌زنم. در این کانال، خودم عشق در مورد روابط همسران، وسایل تربیتی، مسائل معنوی، حالات عرفا، داستان‌های بزرگان، روایت اخلاق، سیاست (هرچی طلبه استعدادش اقتضا می‌کند) به اقتضای حال خودش. یک مزیتی که دارد، این است که طلبه‌ها می‌روند به سمت تبلیغ استعدادی. این همان است که از اول ما خیلی تأکید کردیم؛ خیلی مهم است. طلبه باید متناسب با استعداد کار کند، در هر فضایی که هست.
هر کس خلاف استعداد حرکت بکند، شکست می‌خورد؛ یعنی محکوم و مقدر برای شکست است. متناسب با استعداد. سرِ درس آن معلم دیده بود که سرِ درس فیزیک مثلاً، شاگرد نقاشی می‌کند. گفته بود که: «عزیزم، شما خیلی نقاش خوبی می‌شوی. من یک کلاس نقاشی خوب برایت سراغ دارم، می‌فرستمت کلاس نقاشی.» حالا مثلاً اخراجش کرده بود از مدرسه، از درس فیزیک، ولی در واقع اخراج نشده بود.
ماها، سیستم تربیتمان، یکی از مشکلاتی که در نظام آموزش و پرورش داریم، دست به اخراجی داریم، دست حذف داریم. کلاً در مباحث تبلیغی ما هم خیلی رایج است. یعنی یک طلبه وقتی که در یک زمینه‌ای سوتی، به قول ما امروزی‌ها، ازش درمی‌آید، یک اشتباهی می‌کند، حذفش می‌کنیم، می‌گوییم: «دیگر منبر بهش ندهیم.» این هم به خاطر اینکه رتبه‌بندی نداریم، شأنیت‌ها را نمی‌دانیم و برایش اقتضایی را در نظر نمی‌گیریم. این آقا، شأنِ منبر نیست. از اول چه کسی این را فرستاد منبر؟ «انتفاع» ساقط بشود، در مدارس کار بکند. ما می‌آوریم در تلویزیون آقا را چهره می‌کنیم، یک سوتی می‌دهد، ممنوع‌التصویر می‌شود. بعد دیگر هیچ جا دعوتش نمی‌کنند. بعد دیگر مصلوب‌الاعتبار، مصلوب‌الانتفاع، همه چیز. هیچ اعتباری دیگر این آقا ندارد.
حرف‌هایم یک خورده ممکن است «تودرتو» بشود، حواستان باشد. سرفصل‌ها را خاطرتان باشد که هر جا رد شدیم، بهش برگردیم. دو تا نکته فعلاً سرفصل ماست: یکی «کار در فضای مجازی»، یکی «متناسب با استعداد». الان فعلاً وارد بحث استعداد شده‌ایم. «آقا، طلبه من متناسب با استعدادش حرکت بکند.» باید استعدادشناسی بشود. فضاهای تربیتی ما باید به جای آموزش رو بیاورد به استعداد. «یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ.» برگردیم به سوره جمعه که «شهید» نشود! در سوره جمعه، کار انبیا چیست؟ «یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ.» «یُزَكِّیهِمْ» یعنی چه؟ انبیا تزکیه می‌کنند و تعلیم کتاب و حکمت دارند. در قرآن، همیشه تزکیه زودتر از تعلیم کتاب و حکمت آمده است، غیر از یک جا که دعای حضرت ابراهیم بوده است؛ اشتباه نبوده، «مِنَ الْعَبْدِ إِلَى الرَّب» تعلیم مقدم نسبت به تزکیه. «مِنَ الرَّبِّ إِلَى الْعَبْد» تزکیه مقدم بر تعلیم.
خیلی مباحث، مباحث مهمی است. نمی‌دانم به دردتان می‌خورد، نمی‌خورد. بعضی‌ها حاصل خون دل است، بعضی‌ها حاصل سالیان سال فکر کردن و این‌ور و آن‌ور رفتن و تجربه کردن. بله، ما سن و سالی نداریم، ولی فلان مرجع به من گفته: «چیزی نیستم.» مدحی نیست، یعنی من هیچ بوی مدحی در این احساس نمی‌کنم؛ یک وقت یک چیزی نشود، یک تُف سربالایی نشود برای ما. تعریف و فلان و این‌ها نیست، هیچی نیست. از باب اینکه خلاصه بحث تجربه است. فلان مرجع به من گفته: «تو دو برابر سنت عمر کردی.» من بهت می‌گویم که تو پنج برابر سنت عمر کردی؛ از آن تجربه. بس که آدم دیدیم.
ما بچه بودیم کاسب بودیم در بازار تهران. من ۹ سالم بود، ۱۰ سالم بود، در این باغ سپهسالار تهران، خیابان سعدی بارکشی می‌کردم. از آنجا جنس می‌بردیم کرج؛ مثلاً در مغازه پدرمان، در مغازه بودیم. همه‌رقم آدم دیدیم. انواع و اقسام شارلاتان‌بازی‌ها را از بچگی دیدم. همه سنخ آدمی. ما مبلغ سپاه بودیم، ارتش بودیم. خدمت شما عرض کنم که دانشگاه‌های مختلف بودیم، با طلبه‌های مختلف بودیم، با بچه‌های هیئتی بودیم. همین الان شما دایره کار تبلیغی ما، منبرهای ما، در صداو سیما بودیم، با بازیگرها بودیم، با ورزشکارها بودیم. همه‌رقم آدم دیدیم، همه‌جور قالتاق‌بازی، شارلاتان‌بازی. این‌ها نکاتی است که بعضاً محصول این همه آدم دیدن و این همه این‌ور و آن‌ور رفتن و این همه سفر، که وقتی عرض کردم خدمتتان، رفقا، من یکی دو سالی در سفر بودم و دائم در سفر تبلیغی هم بودم. تقریباً اکثر شهرهای ایران، اکثر استان‌ها، غیر از سه چهار تا استان، چهار پنج تا استان نهایتاً فکر کنم چهار تا استان من نرفته باشم در کشور. علی‌ای‌حال، محصول همه این‌ها این است که باید طلبه این آیه: «یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ» را. باید وجه همتش شناخت استعدادها.
ما یک چیزی را برای خودمان نتراشیم، دستمان بگیریم، برویم برایش آدم پیدا کنیم. یک قالب بگیریم، دنبال پا بگردیم برایش. شما وقتی یک قالب تعیین‌شده داری، می‌گویی: «آقا، من سایز ۳۵ دارم.» بعد راه می‌افتی می‌روی سایز ۳۵ پیدا کنی. بعد دیگر خیلی‌ها حذف می‌شوند. نظام آموزش و پرورش ما نظام قالب‌گیری‌شده است که باید سایز ۳۵ داشته باشی تا بمانی. دانشگاه ما سایز ۳۵ قالب طراحی کرده‌اند، کنکور اصلاً این است. حوزه هم دارد به آن مبتلا می‌شود. می‌گوید: «من درس دارم، امتحان دارم، باید این را نمره بیاوری.» طلبه یعنی کسی که کفایه را از این نمره بگیرد. طلبه حالا! کفایه را استعداد ندارد. بحث هنری ببین چه می‌کند برایت! فضای تبلیغی ببین چه می‌کند! این آقا در روانشناسی، در بیان، در ارتباط‌گیری، در درس دادن، در نوشتن. خب، کی قرار است حوزه یک قالبی هم بگیرد برای اینکه نویسندگان را بشناسد؟ نویسندگان را تشخیص بدهد؟ افرادی که استعداد تبلیغ دارند را تشخیص بدهد؟ این را چه کسی قرار است پیدا کند؟
تزکیه یعنی شناخت استعداد. تزکیه را اشتباه نگیریدها. «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها.» «زَكَّاها» به چه معناست؟ «زَكَّاها»، تزکیه یعنی چه؟ تزکیه یعنی هرس کردن برگ‌های اضافی. این کاری که شما معمولاً دیگر همه‌تان بلدید، دیگر کسی هست اینجا منزلش درخت نداشته باشد و باغبانی نکند؟ شمالی‌ها اگر این کارها نباشد که دیگر هیچی دیگر، ماکت شمالی نیستیم. اهل این کار تا حدی بلدیم. علاقه‌ام بهش داریم شدیداً. شما به محض اینکه می‌بینی، من دو تا گلدان همچین مشتی در همان خانه‌ام در قم با همه وضعی که اصلاً جای گل و فلان و این‌ها نیست (یعنی آبش خوب نیست، نه نورش خوب است...) چنگ و دندانی که از خلاصه نگه‌داری...
به محض اینکه شما می‌بینی یک برگی دارد درمی‌آید، این برگ زرد و اضافی است. چرا این دارد انرژی می‌گیرد؟ انرژی هدر می‌دهد. باید به آنجایی که برسد، املاح و تغذیه نمی‌رسد. سرمایه‌ها را دارد تقسیم می‌کند بین چیزهایی که بعضی‌اش زائده است. این را می‌گویند تزکیه. یعنی شما شناخت داری، شما نسبت به اولویت‌ها و استعدادها شناخت داری. می‌دانی این برگ مستعد است، این برگ زرد دارد انرژی آن برگ سبزی که مستعد است را می‌گیرد، دارد غذای او را می‌گیرد، دارد نور او را می‌گیرد. دقت می‌کنید عزیزم؟ نکات مهمی است! این که دارد انرژی او را می‌گیرد، دارد استعداد آن دیگری را هرز می‌کند. شما پس اول استعداد می‌شناسی. برگ خوب می‌شناسی، برگ سالم می‌شناسی. وگرنه دستت را بگیری و شروع کنی کندن، بگویی آقا گفتم: «بکن اضافی‌ها را.» می‌کنی با چه مبنایی؟ اصلاً کندن اضافی‌ها برای چه؟ برای رو آمدن استعداد. برگ‌های اصلی، استعدادهای اصلی.
مربی کارش این است، مبلغ کارش این است: «یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ.» بعد تعلیم کتاب و حکمت. شما اول باید زوائد را کنار بزنی. یک زوائد عام داریم، این هم نکته خیلی مهمی است. در این عالم، در کار تربیتی، در کار تبلیغی، ما یک زوائد عام داریم، یک زوائد خاص داریم. زوائد عام چیست؟ یک سری چیزها هست که برای انسان، انسان زائده است، خلاف است. آن چیست؟ همانی که ما از آن تعبیر می‌کنیم به معصیت. حضرت امام مجتبی علیه‌السلام دارند که: «خدا می‌دانست که بشر به گناه نیاز ندارد. چون نیاز نداشت، بر او حرام کرد.» این زائده است، این اضافی است. این استعدادهای اصلی‌ات، انرژی اصلی‌ات را هدر می‌دهد. این بار اضافی، تغذیه اضافی است. خیلی این‌ها تعابیر لطیفی هم هست. اینکه در دعای ابوحمزه می‌خوانید: «حاملاً ثِقْلی عَلى ظَهْری.» ما یک ثقل، یک بار اضافی، در قیامت روی دوشمان است. گناه را از آن تعبیر می‌کند به بار اضافی و «وِزر». خیلی طبیعی است. گناه بار اضافی است. تزکیه یعنی جلوگیری از برداشتن بار اضافی.
بابا! ما داریم می‌رویم کوه، شما بلدی راه را. ایستاده‌ای می‌گویی: «کبریت برداشتیم.» آقا، کبریت همه‌کار برایت می‌کند! می‌گویی: «آقا، عزیز من! آنجا پر چوب خشک است، چوب ریز. ما با همین کبریت یک آتش درست می‌کنیم.» اجاق داری برمیداری می‌بری! آخه اجاق بار اضافی است. اینجا تزکیه داری می‌کنی شما وقتی نمی‌گذاری او بار اضافی بردارد. تزکیه بار اضافی یعنی چه؟ یک مفهوم نسبی است بار اضافی، به نسبت چی؟ به نسبت مقصد. شما مقصد را می‌شناسی، راه را می‌شناسی. لوازم این مقصد و راه را می‌شناسی. زوائد این مقصد و راه را هم می‌شناسی. می‌آیی کنترل می‌کنی کسی آن زوائد را برندارد. این می‌شود تزکیه. «یُزَكِّیهِمْ.» خب، زوائد عام پس بشر، «بما هو بشر»، انسان «بما هو انسان»، زوائدی دارد. زوائدش همانی که ما از آن تعبیر می‌کنیم به معصیت. این می‌شود زوائد.
زوائد خاص چیست؟ حالا هر کسی «بما هو شخص»، خاصه! فرد مکلف، خلاصه! «جورچینی»ات و «zoom» موقعیت خاصت. اینها، وضع و ابعاد فلان اینها، با شرایط خاصش، با ویژگی‌هایش، با استعدادهایش، با زمینه‌هایش، هر کسی تکلیف خاصی پیدا می‌کند. بنده وقتی تعبیر کردم (توی متن نوشتم که یک کتابی است «شهر خدا» نوشتیم، چاپ نشده)، دانلود ماه مبارک رمضان، کامل هم نشد متأسفانه. ۲۰۰ صفحه‌ای شد تقریباً آن چیزی که نوشتیم، شاید هم بیشتر. آنجا بحث را خیلی به آن پرداختیم. حالا هم دعا کنید خدا فرصت بدهد تمامش کنیم، هم دعا کنید خدا پول بدهد چاپش کنیم، هم خدا توفیق بدهد چند نفر هم پیدا کنیم. بله! آنجا عرض کردیم، ما چند سال پیش، مال چهار پنج سال پیش، عرض کردیم که ما دو تا تکلیف داریم و دو تا تقوا داریم، به اعتبار دو تا تکلیف: تقوای خاص، تقوای عام. تکلیف عام، تکلیف خاص.
در تکلیف عام، مرجع تقلید شیعه با پسری که امروز صبح محتلم شده، امروز صبح بالغ شده، بین آن مرجع تقلید با این پسر هیچ فرقی نیست. یعنی بین مقلد و مقلد فرقی نیست. هر دو باید نماز ظهر را چهار رکعت بخوانند. باید به اخفات بخوانند. باید در رکعات سوم و چهارم تسبیحات اربعه بگویند. باید حمد بگویند در هر رکعت، رکعت اول و دوم. تشهد دارند، تسلیم دارند، تکبیر دارند. این نمازشان است. صومشان یکسان است. یعنی شما در کتاب صیام نمی‌بینی تقسیم‌بندی بکند: «اگر صیام المراجع فلان، صیام المجتهدین فلان، صیام العوامل کارگر فلان، صیام الطلاب فلان، صیام الذین یجلسون تحت البرده، کسانی که زیر کولر می‌نشینند فلان، صیام الذین یعملون فی المعادن فلان.» شما این‌ها را در کتاب «لمعه» نه دیده‌اید، نه داشته‌اید، نه خواهید داشت. درست است آقا؟
خب، تکلیف خاص چیست؟ تکلیف خاص دیگر دو نفر مثل هم پیدا نمی‌کنیم. در تکلیف عام، بین مرجع تقلید و مقلد یکسان است. در تکلیف عام، دو تا مرجع تقلید هم یکسان نیستند. دو تا مقلد هم یکسان نیستند. شما برادرت هم، دو تا دوقلو هم یکسان نیستند. تکلیف خاص را چه چیزی تعیین می‌کند؟ استعداد، توانایی. «لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا.» از این حصر، حصر «مَا آتَاهَا.» وقتی این حصر، و حذف مفهوم یعنی: «هیچ تکلیفی نیست غیر از آنچه به او داده است.» «اِلّا وُسعَها.» وسع را پس ما از این محصور چی می‌فهمیم؟ می‌فهمیم تصاویر و تساوق دو تا محصول «الفيه» را. یعنی «الا مَا آتَاهَا» با «الا وُسعَها» یکسان است. خدا بهت داده، همانی که با آن روبه‌رویی. شما بیان داری، می‌شود «الا مَا آتَاهَا.» وسعت هم این است که تکلیفت هم این است که باید همان‌جور...
که اگر کسی پول دارد، چه فرقی می‌کند؟ کسی پول دارد آقا، حقوق واجبش را داد، خمسش را داد، زکاتش را داد، فطریه‌اش را داد، حقوق واجبه را داد. حالا ۱۰ میلیارد دارد. بابا! این همه آدم دور و بر تو است، در محله، در اقوام تو است! مگر در روایات ما نفرمود کسی گناه بکند، این آقا شریک است؟ «می‌توانست کمک بکند.» تکالیف عامش را انجام داد که. تکلیف عام فقط نمی‌خواهد، تکلیف خاص هم می‌خواهد. پول نداشتی؟ مگر نمی‌دانستی ماجرای مرحوم بحرالعلوم به آن شاگردشان فرمودند؟ شنیده‌اید دیگر، معروف است در نجف. شاگردشان را توبیخ کردند، فرمودند که: «طبقی از خرما فرستادند برای یکی از همسایه‌ها، یکی از شاگردانشان.» بعد آن شاگردشان را خواستند، گفتند: «تو خبر داری فلانی چند روزه گرسنه می‌خوابد؟» گفت: «نه آقا.» گفت: «تو چرا این‌جوری؟» توبیخ کرد! گفت: «تو به چه حقی شب سیر می‌خوابی، همسایه تو گرسنه می‌خوابد؟» یهودی بودی، خبر نداری؟ یهودی بودی؟ همین تعبیری که در روایت پیغمبر هم آمده است: «کسی شبان بخوابد، سیر باشد، لیس المسلم همسایه او گرسنه باشد.» «مَنْ سَمِعَ مُنَادِیًا یُنَادِی الْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْ مُسْلِمٌ.» مسلمان نیست!
بابا! این جزء رساله نیامده، یا رسول‌الله. این مراجع نگفته بودند: «اعانه حین الندا، قربت، بیعین الندا.» شنیده بودیم وقتی ندا بلند می‌شود، دیگر ظهر جمعه بی حرف و حدیث است. یا واجب، یا تکلیف، یا هر دو، هیچ کدام. ولی وجوب «اعانه حین الندا» نشنیده بودیم. وقتی یک مسلمان می‌گوید: «آقا کمکم کنید.» بگوید: «من مسلمان نیست.» یعنی به خاطر این استعداد خاص، انسان مکلف است. این هم دلیل شرعی‌اش بود. اصول را داریم تطبیق می‌دهیم. انسان شک می‌کند وقتی که با استعدادی، کاری دارد و می‌تواند از این استعداد استفاده بکند یا نه. عندالله هم مسئول است یا نیست؟ مراجعه می‌کنیم به ادله و اصول. اول ادله، به سبک حلقات: دلیل محرز داریم یا نداریم؟ داریم، الی ماشاءالله. نص است یا ظاهر است؟ اماره است یا قطعی است؟ حجت امارات. اینها معمولاً و حجت.
«فَلَيْسَ الْمُسْلِمُ» از کجا درمی‌آید؟ چرا مسلمان نیست؟ چون از استعداد خاص استفاده نکرده است. در شرایط، خدا نسبت به شرایط می‌سنجد. در آن روایت امام صادق علیه‌السلام یا امام باقر علیه‌السلام فرمود که: «آن پیرمرد از عباد بنی‌اسرائیل داشت نماز می‌خواند. وسط نمازش دید که دوتا بچه یک خروسی را گرفتند، شروع کردند پرهایش را کندن. زنده‌زنده، دو طرف کشیدند، تکه‌تکه‌اش کردند. نمازش را نشکست.» در روایت دارد، حضرت فرمود که: «زمین او را بلعید و تو همین الان که من دارم برای شما صحبت می‌کنم، تو دل زمین است.» حضرت فرمود در کافی، اگر اشتباه نکنم روایت است. تا همین الان که دارم برای شما صحبت می‌کنم، تو زمین است. نماز نمی‌خواند! الان چی می‌خواهم؟ الان من نماز می‌خواهم. مزاحم چی می‌شود؟ اولویت. قاعده تزاحم، ترتب، فلان، این‌ها مال کجاست؟ تزاحمی که تو اصول ما می‌خوانیم، یک سال چه بسا خارجش طول بکشد. فرق تزاحم و تعارض چیست؟ هنگام تزاحم باید چه کرد؟ البته ما این‌ها را خارجش را خیلی سریع الحمدلله خواندیم. درس یک سال استاد توی یک ماه خارج این‌ها را تعارض و تزاحم، ملاکات و مناطات. در تعارض باید شک کرد، در تزاحم باید چه کرد؟ بحث خیلی این تعادل و تراجی که اصل اصول است. سه بار، چهار بار هم آدم در این‌ها، چهار دور شده آدم، هر چند سال یک بار دوباره برگرد، یک دور خارج این‌ها را کار بکند، جا دارد. اصل اصول، امهات اصول اینجاست. بحث تزاحم، کلیدی‌ترین مباحث وصول، بحث تزاحم.
شما بین دو تا تکلیف گیر کرده‌ای. نمی‌توانی ایراد از طرف مکلف است، نه ایراد از طرف شارع. در تعارض می‌گویند شارع نمی‌تواند هر دو را به هم وصل کرده باشد، اختیار بکنیم. در تزاحم، شارع وصل کرده، مشکل از مکلف است. مکلف نمی‌تواند هر دو را با هم بکند. حالا جهاد واجب است. ارتش سپاه زنگ زد: «آقا، بیا سوریه.» چه کار بکنم؟ تزاحم، پنج شش تا راه دارد آدم تشخیص بدهد. یکیش این است که ملاکات و ادله را نگاه می‌کند. ادله حج اقوی یا ادله جهاد؟ ادله جهاد. اگر جهاد نباشد، دیگر مسجدی نمی‌ماند. خوب، یکی از راه‌هایش هم استعداد است. استعداد تشخیص می‌دهد. حالا تزاحم را دایره‌اش را گسترده‌تر بکنیم. در تزاحم، یک تنگنایی، یک ضیقی هست؛ یعنی همین الان در وقت کم و این‌ها. نه، من طلبه بین این ۱۰ تا راهی که روبه‌روی من است، کدامش را باید بروم، اختیار بکنم؟ هرچی بادا باد، خودمان را رها کنیم به باد؟ هر طرف بردند. بنده احساس می‌کنم بعضی از طلبه‌ها، به اسم کار تبلیغی در فضاهای مجازی، مبتلا به هرزگی تبلیغی هستیم. ولو هرزگی شرعی نداریم، ولنگاری تبلیغی داریم، عیاشی تبلیغی داریم. این‌ها عیاشی است.
من بنشینم یک پست بگذارم، کار بکنی، بعد آفتاب تو سرت بخورد. باید بروی فحش بخوری. بله، زحمت کشیده‌ای. تو فضای مجازی اولاً تلگرام که یک‌طرفه است، فقط مطلب می‌گذاری. تو اینستاگرام و امثالهم، شما مطلب را می‌گذاری، ۵۰۰ نفر لایک می‌کنند، یک کامنت فحش می‌گذارد، بلاکش می‌کنی. لطف کردی آقا! خیلی واقعاً «إِنَّ اللَّهَ یدْعُوكم إِلَى اللَّهِ.» خیلی فشار. مبلغ به سنگ بخورد. شکم گوسفند را کی می‌خوری پس؟ سنگ‌ها را کی می‌خوری؟ «اوذوا فی سبیل الله.» این چی می‌شود که پیغمبر من، صبر کن؟ همه انبیا قبل از رسول، قبل از تو اذیت شدند در راه من، اذیت شدند، تهمت خوردن، استهزا شدند. «وَمَا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهٖ یَسْتَهْزئُونَ.» همه را مسخره کردند!
این‌ها کیست؟ پس دو تا را با هم جمع دارم می‌کنم: هم بحث استعداد را، هم بحث فضای مجازی. آدم باید استعدادش را بشناسد، شجاعانه وارد عرصه بشود. در کار حقیقی، اول چند مردی؟ من دلم را خوش کنم این ۲۰ کا سین شده، ۲۰ هزار نفر دیده‌اند؟ اولاً که این‌هایی که می‌بینند این را رد می‌کند، مطلب را. این آن پایین عدد می‌زند، بعد دیدن داریم تا دیدن. خواندن داریم تا خواندن. شما وقتی با مبلغ الیه از نزدیک، به آن کسی که دارد تبلیغ می‌کند از نزدیک روبه‌رویی، می‌فهمی فهمید، نفهمید، کجا را گیر دارد، سؤال می‌کند، اشکال می‌کند، بحث می‌کند. تو تلگرام، شما یک‌طرفه می‌گذاری، اگر تازه بخواند و رد نکند فقط. بعد کار تربیتی نیست. رساندن ما لازم داریم به فضای مجازی برای رساندن، برای ابلاغ. ولی کار رسول فقط بلاغ نیست: «إِنَّمَا عَلَیْكَ الْبَلَاغُ.» بله، این آیه قرآن است. ولی با آیات دیگر دارد توضیحش می‌دهد بلاغ چیست: «یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ.» آیات دیگر مفسر، مبینش است یا مقیدش است.
فلهذا، کار طلبه تزکیه است؛ نسبت به خودش، نسبت به دیگران. تزکیه یعنی چه؟ شناخت استعدادها، زدن هرزه‌ها، برای اینکه از استعدادهای حقیقی و اصلی جلوگیری نکند. شناخت حلقه‌ها، بریدن هرزه‌ها، برای اینکه مانع نشود. این تو فضای تبلیغی ما اصل است. تو فضای طلبگی ما اصل است. آقا، آقاجان عزیز من، برادر طلبه! هر کار خوبی بر شما واجب نیست. چقدر من طلبه‌ها را می‌بینم از راه به در می‌شوم بابت هر کار خوبی. به ما واجب نیست جارو زدن خیابان. الان خیابان کثیف است، بله! یک وقت هست ۵ دقیقه آدم جارو می‌کند، می‌رود. من بروم بشوم کارگر شهرداری که خدا ان‌شاءالله همه‌شان را حفظ بکند، بهشان توفیق بدهد. واقعاً تکلیف، وظیفه است. هیچ‌کسی دیگر نیست. راجع به کفاییه، واجب عینیه من به کفایت نیست در این واجب کفایی.
کدام‌ها اولویت دارد؟ واجب کفایی آقا، چهار تا بهایی تو محله ماست، بریم روی این‌ها کار کنیم. یک کانال تلگرامی، همین یکی از دوستان چند روز پیش صحبتش بود، گفتش که: «آقا من تو این کانال‌های تلگرامی این‌ها کار می‌کنم و بحث‌های ارتباط دختر و پسر.» شما مجردی، خب این خودش آدم ذهنش را درگیر می‌کند. من می‌خواهم به دیگران بگویم با زن و شوهر باید چگونه با هم ارتباط داشته باشند که این‌ها بهره ببرند. من مجرد، ذهنم الکی درگیر یک چیزی دارد می‌شود. هر روز است دیگر. شما این است که این کار را نکنی، کار خوبی نیست. نباید انجام بدهی. کار خوب که مال همه خوب نیستش که. این الان یک چیز هرزه‌ای است برای شما که دارد استعدادهای اصلی‌ات را هدر می‌دهد. حالا تو کانال تلگرامی اینها، اگر می‌خواهی کار بکنی، حالا این را هم عرض بکنم. کانال تلگرامی کار طلبه در تلگرام باید رویکردش رویکرد صالح، مصلح باشد.
اولویت با این است که من یک گروهی، یک کانال. بنده خودم توضیح بدهم در مورد این کانال تلگرامی که داریم. خیلی از قبل اینکه خیلی‌ها تو تلگرام بیایند و خیلی‌ها تو این فضای مجازی بیایند، ما بودیم، بلد بودیم، درسش را هم می‌دادیم که بعد تو این‌ها چه کار کرد. مدت‌ها من تو تلگرام نبودم، پاک کرده بودم. بعد از مدت‌ها آمدم، آن هم فقط روی لپ‌تاپ داشتم، تو گوشی نداشتم و این‌ها. چند روزی است روی گوشی نصب کردم. از آن وقتی هم که نصب کردم، مدت‌ها هم بود که کانال تلگرام و فلان و این‌ها، حرفش واکنش، تمایلی نداشت. حالا به هر دلیلی، یک کانالی در تلگرام زدیم، آن هم برای اینکه فقط با رفقای خودمان در ارتباط باشیم. اصلاً کانال نزدیم برای اینکه این برود روی چند کا (چند k) و برود تبلیغ بشود و فلان. برای اینکه با رفقای خودمان، رفقایی که در شهرهای مختلف در ارتباط هستند، رفقای منبری، رفقای طلبه، رفقای فعال فرهنگی. یک خوراک اگر بتوانیم، یک گوشه‌ای برای رویکرد محفلی است. آن بالا تو «پی‌وی» (PV) هم زدیم: «حجره یک طلبه در بیکران مجازی.» یک حجره است. حجره مجازی. قبلاً نبود، همه دور هم جمع می‌شدیم، حجره بود، چای می‌خوردیم، حرفی می‌زدیم، گعده‌ای داشتیم. الان هست. این گعده را وسعت دادیم. رفقای طلبه‌ای که سال به سال نمی‌توانیم با هم بنشینیم و حرف بزنیم، از این طریق کانال خودم. که وقت فکر نکنی این مدلی سلبریتی! اصطلاحاً مدل سلبریتی آمدم کانال زدم که مثلاً مشتری جمع کنی، مرید جمع بکنیم. ان‌شاءالله نیست. حالا باید انگیزه و نیت و این‌ها را خدا حاکم است و خدا باید کمک بکند که آدم پاکجنه، پایش را کج نگذارد، مسیر را کج نکند.
بلوغی که هست، این است که توی فضای مجازی هم اولویت با این است که آدم ۱۰ نفر، ۲۰ نفر را کار بکند تا ۵۰ هزار نفر را پیام برساند. یعنی آدم با ۱۰ نفر کار تزکیه و تعلیم داشته باشد، این اولویت دارد. «آقا، مطلب من را ۵۰۰ هزار نفر خوانده‌اند.» به درک! به درک! آدم عمر و کار دیگر، این تزکیه‌اش بین شماست. این را ول کن. آقا، یعنی هیچ کاری نکنیم که برد امید داشته باشد؟ چرا اتفاقاً! من تو همین کانالم بعضی مطالب را می‌گذارم که برود پخش بشود. بعضی مطالب برای برد عمومی است، رسانده می‌شود. بگو فیش طلبه، فیش حقوقی بود منتشر کردیم؟ زندگی می‌کند. اولویتم این نیست. لابه‌لای دو تا پیام هم می‌رسانم به دست همه برسد. اولویتم این نیست. اولویتم این است که با هم رفقای خودم، یعنی این رفیق من که الان در تهران منبری است، الان رفیق من در کرمانشاه است. الان تو همین اعضای کانال من هر کدام یک گوشه ایران است و منبر هم دارد. پیام می‌دهم. تا دیر می‌شود، می‌گوید: «آقا امشب چیزی نگذاشتی؟» ما اینجا مطالب می‌گذاریم، می‌گوییم سمنان مثلاً یکی از رفقا مطلبی، دو تا روایت برای ما بیشتر اثر یک محفل طلبگی. برو! دیگران هم می‌آیند، درش بسته نیست. «پرایوت» (private) نیست کسی نتواند بیاید. آزاد است.
درس خارج است که یک استادی دارد دیگران. ولی من درس خارجی‌ام را متناسب با آن آقای بی‌سوادی، آقای کارگری آمده‌اند، خب یک خورده دوستان. درس آقای جوادی آملی یادم نمی‌رود. یک پیرمردی از شهرستان جوادی. ببینم در شبستان شرقی آیت‌الله جوادی درس می‌گفتند، ۱۰-۱۱ سال با فاصله مثلاً ۲ جوادی. یکی آمده آن جلو، خیلی زود هم آمده که آیت‌الله جوادی را ببیند. تکیه زده، آن روز هم آقای جوادی یک بحث سنگین، خیلی سنگین‌تر بود نسبت به حالا که الان زودتر شده سرعتشان، رفته بود. این یک ساعت نشست، بقیه می‌فهمند یا نه. ایشان همیشه همین‌جوری است. گفت: «جای دیگر ما بخواهیم مثلاً یک جور دیگر خدمتشان باشیم و این‌ها، مثلاً ببینیمشان.» گفتیم: «نه، نمی‌شود.» «می‌خواستم حاج آقا را ببیند.» مثلاً پای موعظه بنشیند، بگوید: «آقا، ما رفتیم آیت‌الله جوادی دوتا درس تخصصی تفسیر نشستیم.» خیلی بهش فشار آمد بنده خدا. آخرم پا شد رفت. یعنی یک چند خب حالا آیت‌الله جوادی آملی بگویند که: «آقا، ما فضا را عمومی کنیم.» این درس تخصصی است، از تو دلش در می‌آید آیت‌الله جوادی آملی. ده‌ها مفسر بار آمده تو این ۳۰ سال. تقریباً بعضی ازشان الان نماینده آقایند در بعضی کشورهای دیگر که از اساتید ما بودند، از شاگردان آیت‌الله جوادی بودند. ماشاءالله اعضای مجلس خبرگان درآمده تو بعضی ازشان.
خب شما این را هدر بدهی، به خاطر اینکه چهار نفر دیگر هم عمومی‌اش کنیم؟ بعد بار... وقتی بار عام کردی، بعد چی می‌شود؟ ثمرش یک میانگینی باید بگیری دیگر. نه از آن‌ور آن نخبه درمی‌آید، نه از این‌ور این کسی که خب وضعیت علمی و این‌ها پایین‌تر است. یک نکته دارم عرض می‌کنم‌ها. نمی‌دانم عرض بنده روشن است یا نه. شما باید جمعیت هدفتان مشخص بکنید. ۱۰ نفر، ۲۰ نفر، ۴۰ نفر، ۵۰ نفر. برای این ۴۰ تا می‌نویسم. برنامه‌های تلویزیون، کار رسانه. همیشه می‌گوییم: «شما دایره مخاطب دایره محدود، باری که دارد بیشتر است.» بگو: «آقا، ما همین برنامه‌ای که تلویزیون ساختیم، پالیز گفتیم که ما فقط برای بچه‌های آخوندها و پاسدارها و سپاهی‌ها و حزب‌اللهی‌ها و بسیجی و این‌ها می‌خواهیم برنامه بسازیم. ما نمی‌خواهیم برای همه بسازیم.»
آن مادری که بچه‌اش، مادری که مسجدی است، حزب‌اللهی است، می‌خواهد یک برنامه را از تو تلویزیون بگیرد، جلو بچه‌اش بگذارد، بچه‌اش ببیند. آقا، پیام‌ها را من به شما نشان بدهم. اس‌ام‌اس‌هایی که برای برنامه آمده. چه چیزی را نگفتند مردم از تأیید و حمایت؟ هیچ فحش و انتقاد و این‌ها که تا حالا الحمدلله. از اهل سنت داشتیم پیام داده. شبهه داشته، ولی توهین نکرده. خیلی اهل سنت هم نبود، یعنی دیگر رویکرد وهابی بود. توسل و این‌ها، گفته: «ما گفتیم مثلاً برای موسی بن جعفر.» گفته: «آدم برای مرده مگر هدیه می‌فرستد؟» ولی توهین نکرد. ما یک لولی را گرفتیم. مادر پیام داده که: «آقا، این تنها برنامه‌ای است که خودم برای بچه‌ام می‌گیرم، می‌گویم بشین نگاه کن. بقیه را یا نمی‌گذارم یا عوض می‌کنم یا می‌گویم بسته، دیگه پاشو برو.» می‌گوید: «این را می‌گویم تا آخرش بشین. تازه می‌روم ضبط شده‌اش را می‌گیرم، می‌آورم، یا هر روز بشود. تازه جمهوری اسلامی به نظر من شد جمهوری اسلامی. من کلاً ناامید شده بودم از صدا و سیما، با این برنامه امیدوار شدم.»
حالا ما دایره را آقا می‌خواهیم همه بیایند. نفاق است این. سر از نفاق درمی‌آورد. آنی که می‌خواهد مخاطبش همه بیایند. حالا من طلبه معمم سید، یک‌جوری منبر بروم که همه خوششان بیاید. «همه رؤوس را حسن بگو.» ولی با چی؟ دین را می‌خواهی گشادش بکنی؟ یا می‌خواهی گشادگی در مردم ایجاد بکنی؟ مردم گشادگی. به جای اینکه مردم را راه بیندازد. گفت: «ما انبیا متوازیم.» شنیده‌ای لطیفه‌اش را؟ طرف ادعای پیغمبری کرد. گفتم: «خب شما پیغمبر حالا چند تا لطیفه داری.» یکی ادعای پیغمبری کرد، گفتند خب قرآنت کو؟ گفت: «من از این پیغمبر سوسول‌ها نیستم، جزوه می‌گویم بنویسید.» یکی دیگرشان ادعای پیغمبری کرد. بهش گفتم: «خب شما پیغمبری، معجزه‌ات چیست؟» گفت: «خب چه کار بکنم؟» گفتم: «مثلاً به آن درخت بگو بیاید.» «درخت بیا.» «درخت نمی‌آید.» «باشه، ما هم بیا متوازیم، ما می‌آییم.» حالا من طلبه! مردم بیایند! «نمی‌آییم، ما می‌آییم.» «اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ.» داریم تا «اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ.» فرعون برای اینکه کوتاه بیایی یا بیاریش. «لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى.» یک‌جور صحبت کن که او بیاید.
یعنی تو برو که او بیاید. اگر نمی‌آید، تو برو که باز او بیاید. ما می‌رویم پیش مردم. ببین این‌ها، این‌ها تبلیغات است، این‌ها این‌ها مبانی قرآنی تبلیغ است. آقا، می‌گوید با فرعون هم خوب صحبت کن، جذبش کن. داشته باش! این شبهه‌ای که من شنیده‌ام، حرفی است، الان حرف حساب هم هست، مغالطه حسابی است. می‌گوید آقا مگر قرآن به موسی نمی‌گوید تو با فرعون نرم صحبت کن. جذب بشوند یعنی چه؟ جذب بشوند یعنی من دایره دین را گشادش بکنم که فرعون هم توش تعریف به مسلمان و مؤمن و این‌ها بشود؟ یا من بروم، من کوتاه بیایم، بیا روی دوش من سوار بشود. من می‌آیم پایین، از پایین‌تر از اینی که هستم، راه بیندازد. کدامش؟ من بروم با مردم ارتباط برقرار کنم که آن‌ها متعبد به دین بشوند، دیگه نمازشان را بخوانند، ضوابط شرعی، مناسک شرعی، اهل این‌ها بشود. یا نه، من بروم بگویم: «دین مال بی‌دینان است، نمازم نخواندی، نخواندی. عرق هم خوردی، خوردی.» «امام حسین مال عرق‌خوره.» چرا؟ «که عرق‌خوره بیاره.» «دیگه رسول ترکم امام حسین مال او بود.» برای اینکه بیاردش، حاکم باشد. من ساکت باشم. «امام حسین یزید هم هستیم.» «عرق می‌خوری بخور، فقط مهم این است که من را دوست داشته باش.» مگر یزید امام حسین را دوست نداشت؟ می‌فهمید حرف‌های من را دیگر؟ می‌فهمیدم. من بار معنای منفی ندارد، برنامه مثبت، قول روشن است. سؤال بکنی، حرف بزنی. نگاه نکنید روزین روزه. بله، خسته، شب قبل پشت سر گذاشتید، بعد از ظهر است. خیلی حرف‌های مهمی امروز زدیم. دیگر آخرش است، دارد تمام می‌شود حرف‌های ما. قلمبه شده، باید یک‌جوری تمامش بکنیم جلسه را.
تا آخر خیلی نکات هم ماند. سرفصل‌ها خاطرتان باشد، باید به آن‌ها بپردازیم. ما دایره دین را نباید گشاد بکنیم برای اینکه حتی بی‌دین هم دربر بگیرد. نخیر! اهل بیت از ما واردتر بودند در رسانه، حرفه‌ای‌تر بودند در تبلیغ، حرفه‌ای‌تر بودند. می‌فرماید که این‌هایی که «الذین یدعون ربهم بالغضاة والعشی...» کل آیه خیلی عالی! پیدا کنیم؟ «یُرِیدُونَ»؟ تو گوشی هیچ‌کسی هیچ امکاناتی نیست که! قرآن ندارید؟ مگر نرم‌افزار. هر کدام از این نرم‌افزارها را بزنید، قرآن دارد. یکیش را باز کنید، اگر پیدا کنیم. باریکلا! نیم ساعتی هم طول می‌کشد تا باز بشود. خیلی سریع پیدا می‌کند. سوره مبارکه کهف، آیه ۲۸. «وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ» دوتایی هم در سوره کهف، هم سوره انعام. جفتش فوق‌العاده است. جفتش فوق‌العاده است. هم سوره مبارکه انعام آیه ۵۲. «وَلَا تَطْرُدِ الَّذِينَ» طرد نکن! این‌ها در دایره منع و دفع نباشد. «وَلَا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ» این‌هایی که صبح و شب به یاد خدا، دعا دارند، ارتباط دارند، علاقه دارند. «یُرِیدُونَ وَجْهَهُ.» این‌ها وجه خدا را می‌خواهند. یک وقت جوری برخورد نکنید این‌ها طرد بشوند. یعنی رسانه ما همه را می‌خواهد جذب بکند، «غیر از این‌ها به درک!» عرض بنده روشن است؟ اول از همه در اولویت جذب، این‌ها. این‌ها را باید نگه داری. پای منبرت بمانند.
یکی از رفقا دیروز پیام داده که یک کسی برای من کامنت گذاشته. رفقای معروف، می‌شناسید. کامنت گذاشته که: «برای خودم متأسفم که شاگرد تو بودم در دانشگاه.» گفتم که ناراحت بود. گفتم که: «مومن بود.» عکسش که «سرلخ» بود. گفتم: «ولش کن بابا!» اولین دایره که آدم در طرد شدن باید نگران باشد، ناراحت باشد، مؤمنی است. نه این حزب‌اللهی‌ها، این شهید دادن، نماز جمعه، قرآن، راهپیمایی، قرآن. این‌ها نباید دور آدم را خالی کنند. این‌ها وقتی دور آدم را خالی می‌کنند، کاشفیت از این است که من یک عیبی دارم، یک ایرادی دارم. این‌ها وقتی پای منبر من نمی‌آیند، یعنی من یک نقطه ضعفی در من هست. برگردم به خودم. حالا بقیه را طرد کن! ولی در اولویت عدم طرد. کلمه کلمه بنده را با دقت گوش بدهید. در اولویت عدم طرد کدام‌ها هستند؟ «الْمُؤْمِنُونَ، الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ» همین آیه ۵۲ سوره انعام. این‌ها در اولویتند. این‌ها نباید طرد بشوند. این‌ها نباید زده بشوند. این‌ها نباید دلسرد بشوند. این‌ها نباید سرخورده بشوند.
اگر برنامه تلویزیونی است، اگر منبر است، اگر کار تبلیغی است، اگر کار رسانه‌ای است، اگر کانال تلگرام است، این‌ها اولین کسانی هستند که نباید... «همه آن‌ها جذب بشوند؟» دوتاس، نمی‌گوید این‌ها را جذب کن، می‌گوید این‌ها را طرد نکن. عرض بنده روشن است دیگر؟ نکات دقیق طلبگی است این‌ها. آن مایه‌های اجتهادی شیخ اعظم. شیخ انصاری! او وقتی با این آیات برخورد بکند، این مدلی برخورد می‌کند، ۱۰۰ برابر قوی‌تر از این. این‌ها طرد نشوند. یکی این آیه بود. «مَا عَلَیْكَ مِنْ حِسَابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ وَ مَا مِنْ حِسَابِكَ عَلَیْهِمْ مِنْ شَیْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِینَ.» این‌ها را طرد کنی، ظالمی! ظلم کردی، خیانت کردی. ظلم یعنی کم گذاشتن در بروز استعدادها. همین بحث استعداد که داشتیم، دلیلش کجاست؟ سوره سوره کهف. این آیه هم که قرار بود آیه بعدی که خواندیم در سوره کهف است. تعبیر ظلم دارد آنجا هم. آیه ۵۲ بله، آیه ۵۲ سوره انعام. یعنی کم گذاشتن.
معنای ظلم در سوره کهف آیه ۳۳: «كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَهَا وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَیْئًا.» واژه «ظلم» در قرآن به چه معناست؟ این آیه دارد تفسیر می‌کند. «كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَهَا.» می‌فرماید یک باغی که دو تا باغ بودند که این‌ها هر دو هر آنچه که میوه داشتند دادند. «وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَیْئًا» هیچی کم نگذاشته. هیچ کس استعدادها را نبود که بروز ندهد. هر آنچه استعداد میوه‌دادن داشتند، بفرمایید به بروز رساندن. اینی که انسان هیچی از استعدادهایش نماند. یعنی هر چقدر از استعدادها که انسان بروز ندهد، در... اگر می‌تواند ۱۰۰ تا میوه بدهد، ۵۰ تا بدهد، این نسبت به ۵۰ تا چه کار کرده؟ ظلم کرده. این آیه، پس کسی که به خودش ظلم کرده یعنی چه؟ یعنی استعدادها را بروز نداده است. «فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِینَ.» این‌ها را که طرد بکنی، ظالمی. یعنی تو این جامعه، اولویت تزکیه یعنی اولویت را پیدا کنی. اولویت حزب‌اللهی‌ها، اولویت در... بیاور. ظلم کردی. استعداد جامعه شکوفا نمی‌شود. به تعبیر حضرت آقا: «آینده از آن حزب‌اللهی‌هاست. آینده مال اینهاست.»
من یک جوان حزب‌اللهی، بهش ارادت دارم و این‌ها. این کجا، آن جوان لمپن که ماشین‌باز و چی و فلان و این‌ها؟ معلوم است که خب من این را قبولی دارم. پول کمی هم که دارد، خرج انقلاب و اسلام و این‌ها. آن دارد غرق می‌شود در شکمش، دارد می‌ترکد از سیری. دو قورت و نیمش هم باقی. او جذب بشود. اینکه حالا مهم نیست. او جذب بشود یا او طرد نشود. به درک! طرد بشود به درک! طرد نشود، دافعه الکی ایجاد نکنیم. «قول لیّن» داریم. با فرعون هم «قول لیّن» داریم. با فرعون هم «قول لیّن» داریم. ولی نمی‌رویم بهش بگوییم: «تو هم مؤمنی، خودت نمی‌دانی. تو هم مسلمانی، خودت حالیت نیست.» بیاوریمش. «لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى.» «لِيُنْذِرَ قَوْمًا.» که چه بشود؟ «لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ.» غایت تبلیغ. برویم انذار بکنیم، بگوییم: «آقا، شما همه‌تان خوب بودید، حالیتان نبوده.» اصلاً دین این‌قدر ولنگ‌وواز، گل و گشاد. همه را در بر می‌گیرد. رحمت امام حسین با عرق‌خور، بی‌نماز، بی‌دین، زنش را بزند، ننه بابایش را بزند، هر غلطی بکند، مهم این است که امام حسین را دوست داشته باشد. بابا! این دیگر نیست. این کاشفیت از عدم گناه. وقتی از یک حدی رد می‌شود، کاشف از عدم حب است، عدم ولایت است. «إِنَّمَا شِیعَتُنَا مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ.» نوشتم. یک صفحه امام باقر علیه‌السلام در کافی در باب طاعت و تقوا. دو صفحه تقریباً، یک صفحه در مورد اینکه کسی که گناه بکند، معصیت بکند، این شیعه ما نیست. از ما بری است، از ما جدا. دایره دین این است. اهل توضیح می‌دهند، تعریف می‌کنند.
خب، آیه بعدی چی بود؟ پس این ظلم است. آیه ۲۲ سوره کهف بود، درست است؟ آن یکی چند بود؟ ۲. «وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ.» خودت را صبر کن با این‌ها. یعنی چه؟ خودت را صبر کن با این‌ها. مصابره. «ُاصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا.» مصابت با این‌ها باشد. یعنی چه؟ فرهنگی که می‌خواهی القا بکنی، آن رتبه اولی که جمعیت هدف است، اندر کار فرهنگی، در نگه داشتن، صبر، نگه داشتن این‌ها را نگه دار. هم خودت را نگه دار، هم این‌ها را. این‌ها را پای کار! این‌ها نباشند، دیگر چیزی از دین نمی‌ماند. چیزی از انقلاب نمی‌ماند. این‌ها باید پای کار بمانند. این‌ها را نباید دل‌زده بشوند. این‌ها را نباید دلسرد بشوند. این‌ها را نباید سرخورده بشوند. «یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَ لَا تَعْدُ عَیْنَاكَ عَنْهُمْ.» خیلی عجیب است. چشم از این‌ها برندار! چشم از این‌ها برندار! دائماً نگاه محبت، رحمت، رأفت. بال رحمت را برای این‌ها باز کن. زیر سایه بگیر. با این‌ها آقا!
مبلغ این است. مسجد می‌رود. می‌رود روستا، مسجد. ۵ نفر حزب‌اللهی می‌آیند. برویم سراغ بقیه؟ افطاری، افطاری به این‌ها می‌دهد. بیرون با این‌ها می‌رود، با این‌ها می‌گردد، با این‌ها می‌چرخد. آن وقت این برکت می‌کند. بعد بقیه هم می‌خواهند جذب بشوند، می‌دانند که راه جذب این است که بیایند جزو این‌ها بشوند، نزدیک بشوند. به شرط اینکه آن فاکتورهای جذاب را هم داشته باشد دیگر. علمیت دارد، اهل عمل، اهل حسن خلق، معنویت دارد، جذابیت دارد. همه‌رقم. او می‌داند نزدیک شدن به این آدم معیاری دارد، مبنایی دارد. من باید تحولی درم صورت بگیرد تا ارتباطم با او برقرار بشود. البته او هم متوازن می‌آید بین ما هست. حشر و نشر دارد. تو این بازار می‌چرخد. خرید می‌کند. حرف گپ می‌زند. گرم می‌گیرد. ولی اولین آدم‌هایی که بهش نزدیکند، آن آدم‌های حزب‌اللهی پای کارند. صبح و شب خدا را می‌خوانند، «یُرِیدُونَ وَجْهَهُ.» از آن‌ها نباید چشم بردارد. اگر چشم بردارد، «تُرِیدُونَ زِینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیَا.» یعنی دنیا را می‌خواهد. طلبه از اینجا می‌تواند بفهمد پایش به سمت دنیا لغزیده یا نه. آن وقتی که روی از حزب‌اللهی‌ها برمی‌گرداند، دنبال جذب بقیه راه می‌افتد، دنبال ارتباط با بقیه، با بی‌دین‌ها، با بی‌حجاب‌ها، با بی‌نمازها، با عرق‌خورها، با شاسی‌بلندسوارها. می‌خواهد با این‌ها بچرخد. این‌ها را جذب می‌کند. «تُرِیدُونَ زِینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیَا.» معلوم است که تو دنیایی شدی.
رنگی نبود. نمی‌روی افطاری خاصی ندارد بهت بدهد ها. خیلی وضع مادی آن‌چنانی خوبی ندارد. معمولاً افطاری‌اش خیلی بهت نمی‌چسبد. نه. بالا شهر یک چیز دیگر است. پایین شهر خیلی خبری نیست. فلان شهر این‌قدر پاکت می‌دهند. آن خوب است. آقا، این روستا و این شهر و فلان، خیلی خبری نیست. «تُرِیدُونَ زِینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیَا.» این‌ها را برو بچسب! هیچی هم گیرت نیامد، نیامد. به درک! لایکی نمی‌خوری. این‌ها اصلاً اینستاگرام ندارند که لایکت کنند. اصلاً تلگرام ندارند که عضو... آیه ۲۸ سوره کهف. «وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا.» آنی را که ما دلش را از ذکر خودمان غافل کردیم، دنبال او راه نیفت. مطیع او نباش. بین این همه آدم مسجدی که روحانی ندارد، مسجدی که خرابه، مسجدی که آب ندارد، مسجدی که محراب ندارد، مسجدی که سقف ندارد! پولدارهایتان کجایند؟ اول برویم آن‌ها جذب بشوند. حله؟ نه! چراغ این مسجد، چراغ دین، علم دین با این‌هاست. «وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كَانَ أَمْرُهُ فُرُطاً.» این هم از این آیات.
پس در مورد استعدادها بحث کردیم. جمعیت هدف کیا معیارند در بحث تبلیغ و رسانه. یعنی تا حدی بحث «مبلغ الیه» را مطرح کردیم. حزب‌اللهی‌ها، آدم‌های پای کار، آدم‌های فداکار، کسانی که اهل هزینه‌اند، هزینه داده‌اند، معرکه‌ها، تو آزمون‌ها این‌ها خودشان را نشان داده‌اند. همان که امیرالمؤمنین به مالک می‌فرماید: «تو برو جز از این صالحه، خدمتگزاران پیدا کن.» آدم‌هایی که قبلاً تو موقعیت‌ها، تو بحران‌ها خودشان را نشان داده‌اند. می‌نشینند وقتی که وقت خطر بود، وقت جان دادن بود، وقت آبرو دادن بود، این‌ها که کیا پای کار بودند. این‌ها باید تو مملکت باشند. کار باید دست این‌ها باشد. این‌ها را باید بچسبی. این‌ها را باید رو بیاوری. هزینه بدهی. خدا ان‌شاءالله که به ما کمک بکند. قرآنی بشویم. بیانمان، حرکتمان، منطقمان، فکرمان همه‌اش قرآنی باشد ان‌شاءالله و بتوانیم این علم را برداریم. «یُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ.» ان‌شاءالله.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات مبانی تبلیغ در قرآن

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00