‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
در این آیاتی که در سوره مبارکه نور مطرح شد، بحث شایعهسازی، جنگ روانی و امنیت روانی مطرح بود. تعدادی به هر غرضی و با هر انگیزهای این را به مخاطره انداختند. شایعات، خرابکردن ذهن نسبت به افراد مقدس، نسبت به ارزشها، ساده جلوهدادن گناه، بیاثر نشاندادن حرف معصوم، از جایگاه خودش خارجکردن او، بیطرفدار نشاندادن او، آلوده نشاندادن او؛ اینها همه میشود در فضای جنگ روانی و شایعهپراکنی. اثر اینگونه خیانتها گاهی به مراتب از یک جنگ نظامی بیشتر است، بلکه در جنگ نظامی، قداست جایگاه ولی جامعه، معصوم، امام و پیغمبر بیشتر خود را نشان میدهد، مدیریت او و حقانیت او اینها خود را نشان میدهد. ولی در جنگ روانی برعکس، او خراب میشود.
دشمن تا جایی که ممکن است دقیقاً روی همین دست میگذارد. خوب اینجا عواملش هم منافقین هستند؛ کسانی که به ظاهر ایمان دارند و در این فضا هستند. از اینها استفاده میکند برای تهمتزدن، برای دروغگفتن، برای شایعهپراکنی که بیشترین اثر را دارد نسبت به ایجاد خفقان. برای ایجاد خفقان انگیزههای دیگری هم ممکن است باشد، مثل انتقامجویی، تسویه حسابهای شخصی، تخریب اعتماد عمومی، لکهدار کردن شخصیت افراد بزرگ، منحرف کردن افکار از مسائل اساسی. اینها میتواند انگیزههای ایجاد شایعه باشد. اما نکتهای که مهم است، این است که انسان مراقبت بکند که در این بازیای که دشمن طراحی کرده است، خودش را قرار ندهد؛ نه بپذیرد شایعهای را که مطرح میشود، نه آن را گسترش دهد و نقل کند.
اما آخر این آیات که آیه بیستم بود، و در آیات قبلیاش این مطرح بود: «تحسبونه هینا» – آیه عرض کنم که «تحسبونه هینا» (آیه ۱۵ و ۱۶). اینجا یک مسئلهای که مطرح است، بحث کوچکشمردن گناه است. که انسان میگوید: «حالا مگه ما چیکار کردیم؟ این همه بقیه برداشتن تهمت زدن، این همه اونا حرف زدن، اینور رفتم مال یه جا گفتیم یه بار.»
در روایت داریم که فرمود: «اشد الذنوب مستهان به صاحبَه»، بدترین گناهها، شدیدترین گناهان به نظرم میآید این روایت را چون از امیرالمؤمنین (علیه السلام) توی ایوان نجف هم من دیدم، این روایت را به نظرم میآید که این روایت را تو صحن امیرالمؤمنین (علیه السلام) روی کاشیها نوشتن: «اشد الذنوب مستهان به صاحبَه». یعنی بدترین گناهان، گناهی است که صاحبش آن را دست کم بگیرد. انسان را دست کم نگیرد.
یک وقت ممکن است گناه، گناه بزرگی باشد ولی انسان آن را بزرگ میگیرد. این باعث میشود که... یا گناه، گناه کوچکی است و انسان آن را کوچک میگیرد. همین باعث میشود که عاقبت به شر شود، همین باعث میشود زمین بخوریم. «مگه ما چی گفتیم؟ مگه ما چیکار کردیم؟ حالا مگه چی شد؟ اوه چقدر سخت میگیرید!» کوچکشمردن... اینها همهاش میشود کوچکشمردن گناه. «این همه بقیه این کارای درشتدرشت رو میکنند، برو ببین چیکار نمیکنید. شما ندیدی؟ شما نمیدونی بقیه چیکار میکنن؟ حالا ما یه کلمه گفتیم، حالا ما یه بار، حالا ما یه جا، حالا ما یه خورده، حالا ما یه...» این ادبیات، ادبیات کوچکشمردن گناه است.
فرمود: «نگاه نکن به آن که گناه کوچک است یا بزرگ. نگاه کن به آن کسی که معصیتش را میکنی، او چقدر بزرگ است.»
«لا تَنظُر إِلَی صِغَرِ ذَنبِکَ وَ لَکِنِ انظُر إِلَی مَن عَصَیتَ»، همچین تعابیری «کِبرِ مَن عَصَیتَ». نگاه کن ببین که آن کسی که معصیتش را میکنی، چقدر او بزرگ است. به معصیتت نگاه نکن که کوچک است، یا آن کسی که دارد معصیت میشود، آن کسی که نافرمانی میشود، او چقدر بزرگ است. اینجا دیگر ما هیچ گناه صغیرهای نداریم. به تعبیر برخی بزرگان فرمودند: «روی این حساب همه گناهها کبیره است». چون دارد معصیت کسی میشود که او خودش اکبر الکبائر است. «یا اَکبَرَ مِن کُلِ کَبیر» (از دعای جوشن کبیر). او کسی است که اکبر از کل کَبیر است.
لذا معصیت او هم میشود اکبر از کل کبیر؛ از هر معصیتی بدتر است، معصیت او و نافرمانی از او از هر نافرمانیای بدتر است در عالم. پس هر گناهی روی این حساب میشود کبیره. گناه صغیره دیگر نداریم. البته گناهها در مقایسه همدیگر کبیره و صغیره دارد. برخی گناهها زودتر بخشیده میشود، راحتتر بخشیده میشود، دامنه عقابش آنجور گسترده نیست. برخی گناهان دیرتر بخشیده میشود، عمیقتر، دامنه عقابش گستردهتر است. خدا کسی را که آن را انجام دهد لعن کرده، وعده به عقوبت شدید داده، این میشود گناه کبیره در مقایسه با همدیگر. ولی در مقایسه با خدای متعال، دیگر کبیره و صغیره همه کبیره است در برابر خدا، گناه بزرگ است.
این را هم یا در روایت دارد که اگر کسی بگوید: «اگر من همین یه دونه رو فقط خوش به حالم اگه همین یه دونه گناه من باشه»، این عاقبت به خیر نمیشود. اگر همین یه دونه باشد، یعنی انسان انگار تن داده به اینکه این بارِ این گناه را رو دوش بکشد. خب وقتی که بخواهد با خدای متعال ملاقات بکند بعد از مرگ، دست خالی این وزر و وبال رو دوش آدم باشد و آدم هیچ نتواند از این گناه، از تبعات این گناه خودش را خارج بکند و خالی بکند، آنجا تازه میفهمد که چه بلیهای را با خودش برده.
خب، میرویم سراغ آیات ۲۱ تا ۲۵.
«یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیطانِ وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّیطانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَکى مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ»
اینجا باز انگار خدای متعال، در ادامه آن بحث ماجرای... که خب ما تو چندین آیه باهاش درگیر بودیم، هنوزم کانهو تمام نشده ماجرا... خدای متعال میآید بحث را میبرد در جنبههای غیبی کار، از آن جنبههای علنی و ظاهر. خب این از هنر قرآن است. هر مسئلهای که پیش میآید در صحنه عالم، در صفحه عالم، در علن، خدای متعال پشت این ماجرا، آن رگ و ریشه را میبرد، میرساند به عالم ملکوت و عالم غیب و آن پشت صحنه را نشان میدهد که چه باعث شد، چه اتفاقی در عالم غیب دارد میافتد در ملکوت دارد میافتد که اینجا در صفحه و صحنه عالم یک همچین اتفاقی میافتد.
خب، خیلی وقتها خدای متعال با اسماء و صفات خودش این را بیان میفرماید. میفرماید: «اگه فلان چیز شد، فلان جور شد، این به خاطر این است که خدا مثلاً فلان صفت را دارد». ببینید برخی آیات قرآن به این نحو است. مثلاً در سوره مبارکه اعراف، آیات اولش هم هست، آیات آخرش هم به نحوی دارد این مسئله را. اول سوره انعام را ملاحظه بفرمایید. مثلاً میفرماید که آیه ۱۶۵: «وَ هُوَ الَّذی جَعَلَکُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَبْلُوَکُمْ فی ما آتاکُمْ».
خدای متعال شما را در این زمین پشت به پشت میآورد، خلیفه نسل بعد نسل، یا گروهی خلیفه از گروهی، هی دائماً گروهی پشت گروهی میآید و بعضیها را نسبت به بعضیهای دیگر برتری میدهد، بالاتر قرار میدهد. خب این برای چیست؟ خدای متعال استعدادهای مختلف میدهد. در استعدادها، در توانها، انسانها در آن دادههایشان، در آن داشتههایشان... داشتههایشان بعضیها بیشتر، بعضی کمتر. بعضی بالاترند، بعضی پایینترند. برای اینکه خدای متعال امتحان بکند. امتحان به همینهاست.
یکی قویتر، یکی ضعیفتر. یکی پول بیشتر دارد، یکی پول کمتر دارد. امتحان جفتشان به هر دو است. اونی که پول بیشتر دارد با اونی که پول کمتر دارد امتحان میشود. اونی که پول کمتر دارد با اونی که پول بیشتر دارد امتحان میشود. اونی که سالم است با اونی که مریض است امتحان میشود. اونی که مریض است با اونی که سالم است امتحان میشود. حالا خدای متعال امتحان میکند و اینها... این از کدام صفات الهی است؟ یعنی پشت صحنه این ماجرا که در صفحه عالم میبینیم خدا دارد امتحان میکند انسانها را، با هم محک میزند، پشت صحنه این تو عالم ملکوت در عالم غیب چی دارد این را میگرداند؟ چی دارد اداره میکند؟
«إِنَّ رَبَّکَ سَریعُ الْعِقابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحیمٌ». دو تا صفت خدای متعال است؛ یکی سریعالعقاببودن او، یکی غفور و رحیمبودن. سریعالعقاببودن او به انتظار نشسته، کسی از این امتحان سربلند بیرون نیاید تا او را مؤاخذه بکند. غفور و رحیمبودن او به انتظار نشسته، کسی از این امتحان سربلند بیرون بیاید، او را کمک بکند. یا اگر کسی لغزید و از خدا کمک خواست، غفور است و اگر در این مسیر موفق بود، رحیم.
ببینید اینها... حالا آیات قرآن به این نحو بخواهد بررسی شود، چیز فوقالعادهای است دیگر. آیات آخرش به چه نحوی اسماء و صفات الهی را... این آیه آخر سوره مبارکه انعام را حالا به عنوان مثال عرض کردیم، آیات دیگر هم هستش، فراوان است در قرآن.
یکی دیگر را هم به عنوان مثال عرض بکنیم، بعد بیایم سراغ همین بحث. مثلاً در سوره مبارکه... حالا سوره صاد را مثال بزنیم. در سوره مبارکه صاد میفرماید که، توی مثلاً دعای حضرت سلیمان (علیه السلام)، آیه ۳۵: «قالَ رَبِّ اغْفِرْ لی وَ هَبْ لی مُلْکاً لا یَنْبَغی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدی إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهّابُ».
حضرت سلیمان (علیه السلام) از خدای متعال درخواست مغفرت میکند که خدای متعال به او مُلکی بدهد که بعد از او هیچکس شایستگی این ملک را نداشته باشد. خب این هم از همین جهت بود دیگر که جنّ (مَا) سپاه از جنّ داشت، سپاه از وحوش داشت، سپاه از طیور داشت. ماهیها جزء سپاه او بودند، دریا در اختیار او بود. این قلمرو حکومت او خیلی گسترده بود و همه موجودات به نحوی سرباز او بودند.
خب، اینکه خدای متعال یک همچین مُلکی را بدهد، او دارد میگوید که این را از کدام صفت الهی است؟ مُلکوت عالم از کجا باید این سرریز بشود و بریزد برای ما؟ سرازیر بشود؟ «اِنَّکَ اَنتَ الوَهّابُ». از صفت وهابیت خدای متعال. وهابیت، که حالا این وهابیتِ ملعون، نه. وهابیت خدا. خدا هم وهابیت دارد، انشاءالله با همان وهابیتش این وهابیت روی زمین را هم نابود بکند و برش دارد.
اینها در مُلکوت عالم جلوهای دارد، اثری دارد. این میشود عرض کنم خدمت شما که پشت پرده کار. الان توی این ماجرا یک اتفاقی زده شد. یک گروهی حرفی زدند، حرف و حدیثی درست شد. تعدادی حریمشان شکسته شد، آبروشان لطمه دید، شخصیتشان لطمه دید. تعدادی دامن زدند به این ماجرا. خب الان این ماجرا، این بحران اجتماعی، این فتنه اجتماعی، پشت پردهاش دست کی بود؟ دست شیطان. پشت پرده کار دست شیطان است. چی باعث شد که او اینجور اختیار پیدا کند؟ خیلی این آیات، آیات ظریف و قشنگی است. چی باعث شد که او اختیار پیدا کند؟
اینکه تو جامعه ایمانی، خب مگر شیطان تو جامعه ایمانی تسلط و تصرف دارد؟ بله. او که ولایت ندارد نسبت به مؤمنین. خب او ولایت ندارد ولی... یعنی اینجوری نیستش که او ابتدائاً کسی را تحریک بکند به سمتی. ولی مؤمنین هستند که در تبعیت او قرار میگیرند، دنبالش راه میافتند، دنبالش میروند. لذا خدای متعال میفرماید که: «و من یتبع خطوات الشیطان فانه یأمر بالفحشا و المنکر». خیلی این آیات، آیات ظریفی است.
اول میفهمانند که دنبال گامهای شیطان راه نیفتید. حالا این بحث مفصلی است. «سیاست گام به گام دارد، شیطان مرحله به مرحله پیش میبرد.» بعد میفرماید: «کسی دنبال گامهای شیطان راه بیفتد، او امر به فحشا و منکر میکند.»
حالا اینجا اختلاف است که همان اویی که دنبال شیطان راه افتاده است امر به فحشا و منکر میکند یا نه، شیطان او را امر به فحشا و منکر میکند؟ «فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ». این فاعلش کیست؟ ضمیر به کی برمیگردد؟ کسی دنبال شیطان راه بیفتد، همین اویی که دنبال شیطان راه افتاده است دیگران را دعوت به گناه میکند، یا نه؟ کسی دنبال شیطان راه بیفتد، شیطان این آدمی را که دنبالش راه افتاده است دعوت به گناه میکند. این دو تا اختلاف است. به هر دو هم از ظاهر این آیه برمیآید.
بعد دوباره فضل و رحمت الهی را اشاره میکند. ببینید باز دوباره پشت صحنه عالم، در عالم غیب، اونی که دارد از این بحرانها و فتنهها و درگیریها نجات میدهد، پس باطن عالم شیطان است و درگیری با رحمت الهی. این خیلی نکته مهمی است. تو باطن عالم شیطان و درگیری او با رحمت الهی است. لذا رجیم، چون در برابر رحیم و لعین، آیات قرآن او را لعین به حساب آورده است. هر آنچه لعن است در این عالم سرمنشأ شیطان است، ابلیس، و هر آنچه رحمت، سرمنشأ عشق خدای متعال است. تو باطن عالم این دو تا با هم درگیرند.
البته شیطان عددی نیست که بخواهد روبروی خدا بایستد. خدا به او قوتی داده و در واقع روبروی خود خدا هم دستگاه الهی ایستاده. وگرنه کسی مگر قدرت دارد روبروی خود خدا بایستد؟ خدای متعال به او قوتی داده برای ابتلای مردم، امتحان مردم، محک زدن مردم. به او قوتی داده و اجازه داده در برابر دستگاه خدای متعال بایستد. یک دُکانی بزند و هر آنچه که در دستگاه حق هست، یک جنس بدلی ازش بیاورد و مردم را فریب بدهد. با او تزیین سیاست و بدلسازی.
خب، هر آنچه که از کالاهای لوکسی که در دستگاه رحمت الهی است، شیطان یک دانه بدلش را زده در دستگاه لعنت، که خودش سرمنشأ لعنت است و هر که هم که با او تماس پیدا بکند لعنت شیطان دامن او را هم میگیرد. لعنتی که او دارد حمل میکند، سرمنشأ لعن است دیگر. خب، لعن یعنی دوری از رحمت. رحمت و لعن. کسی که از این رحمت بهرهمند میشود، رحیم است وگرنه ملعون است، از دایره رحمت دور است. اینجا کسی در پشت شیطان اگر حرکت بکند، گامهای شیطان را حرکت بکند، میرود به سمت لعن الهی. و اینجا فقط فضل و رحمت خداست که نجات میدهد. یعنی اولاً که اونی که اصالت دارد و حقیقت دارد، فضل و رحمت خداست. کسی از این دور بشود، به لعن الهی گرفتار میشود و اونی هم که باز دوباره آدم را از لعن الهی نجات میدهد، باز هم فضل و رحمت خداست که آدم بتواند برگردد به دام خدای متعال.
خب، این آیه را یک بررسی بکنیم. مثلاً کسی حالا تو خود آیه بحث تزکیه را مطرح کرده که اگر فضل و رحمت خدا نبود، هیچکدام از شما تزکیه نمیشدید، پاک نمیشدید. اینکه انسان آن زواید وجودیاش گرفته شود. حالا زواید وجودی را بگوییم بار گناه مثلاً نداشته باشد، وزر و وبالی به گردنش نباشد، رذائلی در وجودش نتواند پیدا نکند.
خب، خود آمدن این رذیله... رذیله تکبر، رذیله حسادت، آمدن این (باعث میشود که) انسان پشت شیطان حرکت کرده باشد، گامهای شیطان را حرکت کرده باشد، گامبهگام آرامآرام و مبتلا به حسادت شده باشد. حسادت که میآید، لعن الهی را میآورد. انسان دارد از دایره رحمت دور میشود. حالا هم اگر حسادت نداشته باشد، هم اگر بخواهد از حسادت نجات پیدا بکند، جفت اینها وابسته به رحمت الهی است. یعنی رحمت الهی باعث میشود انسان تزکیه بشود و حسادت در وجودش نباشد. و اگر هم آلوده شد به حسادت، باز دوباره رحمت و فضل الهی باعث میشود انسان نجات پیدا بکند. این فضل الهی انسان را تزکیه میدهد.
«ما زَکیٰ مِنکُم مِن أَحَدٍ أَبَداً». اگر رحمت و فضل الهی نبود، هیچکدام از شما تزکیه نمیشدید، پاک نمیشدید. این رذائل تو وجود شما میماند. رذائل هم سرمنشأش کیست؟ ابلیس است. چون سرمنشأ لعن است، تو این عالم هر آنچه که باعث دور شدن از رحمت خدا میشود، کی دارد تو این عالم خط میدهد؟ شیطان. ولایتش با کیست؟ با شیطان. چون دستگاه خدای متعال که نمیبرد. دستگاه خدای متعال دستگاهی است که از ظلمات به نور میبرد. حالا این را توی همین سوره نور انشاءالله مفصل تو آیه نور، اگر خدا عمری بدهد و برسیم بهش، خواهیم رسید و بحث میکنیم. دستگاه الهی دستگاه نور و دستگاه طاغوت دستگاه ظلمات.
«اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ».
خدای متعال ولیّ دستگاه حق اینها را از ظلمات به نور میبرد. این میشود مسیر رحمت. مسیر تزکیه.
طاغوت میشود تولیت دستگاه باطل. دستگاه باطل تولیتش به دست طاغوت است که حالا خود شیطان و شیطان انس و شیطان جن و اینها، اینها به کدام سمت میبرند؟ از نور به ظلمات میبرند. این ظلمات میشود لعن الهی. نور میشود رحمت الهی.
چی باعث میشود انسان در این ظلمات فرو برود و به سمت ظلمات برود؟ تبعیت از خطوات شیطان، گامبهگام. این شیطان گامهایش گامهای از نور به ظلمات است. ظلمات هم درجهبندی است دیگر. تو همین سوره نور میخوانیم جلوتر. میخواهید الان یک اشارهای بشود، شاید نرسیم ما تو این چند جلسه به این آیه.
تو سوره مبارکه نور، آیه ۴۰ میفرماید: «أَوْ کَظُلُماتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشاهُ مَوْجٌ». چه قدر این تشبیه قرآن، تشبیه عجیبی است. «توی یک دریا، دریای عمیق یک تاریکی باشد، یه موجی هم بیا روی این دریا، مِن فَوقِهِ سَحَابٌ». یک ابری هم بیار روی موج. «ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ». مرحله به مرحله تاریکتر. یعنی کسی که بالای ابر است، یک مرحله شب است. شب و دریاست و تاریکی. کسی که بالای ابر است یک ظلمات کمتری دارد. کسی که زیر ابر است و بین ابر و موج، ظلماتش خوب بیشتر است. کسی که بین موج و دریاست، ظلماتش یک خورده بیشتر است. کسی که توی دریاست، دیگر غرق در ظلمات است.
بعد میفرماید: «إذا أخرج یدَهُ لم یکد یرَاها». آنقدر این ظلمات زیاد است آدم دست خودش را نمیتواند ببیند. دستش را دیگر نمیتواند ببیند. «وَ مَن لَم یَجعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَما لَهُ مِن نُورٍ». کسی اگر خدا برایش نوری قرار ندهد، هیچی نور ندارد. در ظلمات مطلق است. این میشود همان لعن الهی. خدا نور را از او میگیرد، از رحمتش میگیرد. این میشود لعین. آدم ملعون میشود. ملعون که میشود، در دایره ظلمات میافتد. از وادی نور جدا میشود، وادی ظلمات. یعنی به کام شیطان رفتن، یعنی در اختیار شیطان بودن، یعنی تحت سلطنت شیطان بودن، یعنی در ولایت شیطان بودن.
چی میبرد انسان را به وادی ظلمات؟ تبعیت از خطوات شیطان. گامبهگام. این شیطان گامهایش گامهای از نور به ظلمات است. ظلمات هم مرتبهبندی دارد، درجهبندی دارد. خوردخورد طمع دارد تا آن آخر، تا آن اعماق این دریای تاریکی ببرد انسان را. ولی اول کار هر چقدر توانست (انسان را) از خود این نور، یک خورده آدم را از کانون نور، از این مرکزیت نور، از آن خورشید یک خورده فاصله بدهد. بعد یک خورده بیاورد به سمت شب. بعد یک خورده بیاورد به سمت این دریا. بعد بیاورد به سمت این ابر، کلامِ مثالی که قرآن زد: ابر و موج و دریا. بعد هی ببرد توی این اعماق این تاریکی. مرحله به مرحله میبرد انسان را در ظلمات.
که این (در حرکت) و سیر انسان با معصیت است. اینجا هر چقدر بیشتر در معصیت فرو برود و بیشتر آلودگی او را بگیرد، این بیشتر سیر میکند در ظلمت. و اونی که انسان را نجات میدهد تزکیه است. این (آیه) فرمود: «اگر فضل و رحمت خدا نبود، شما تزکیه پیدا نمیکردید.» این آیه یکی از عمیقترین آیات و از آیات رده اول قرآن است. خیلی این آیه، آیه فوقالعادهای است که حالا مرحوم علامه طباطبایی هم توی المیزان، آن تیکه آخرش را: «وَ لکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشاءُ». این تیکه خیلی تیکه سنگین و عمیقی است. حالا ما در حد فهم ناقص خود حقیر چیزهایی که بزرگان فرمودند داریم عرض میکنیم. وگرنه آیه خیلی بیشتر از اینها حرف دارد.
پس به مؤمنان خطاب میکند: «شما مؤمنید». «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِينَ آمَنُوا». اینهایی که مؤمنند، ولیّشان کیست؟ خدای متعال است. از کجا به کجا میبرد؟ از ظلمات به نور میبرد. خدای متعال مؤمن را اگر خودش را به او بسپارد، مرحله به مرحله او را در نور سیر میدهد. نور هم درجهبندی دارد. هی نور عمیقتر، خلاصهتر و لطیفتر میشود تا برود برسد به خدا، خدای متعال و آن کانون نور. یعنی کسی که اصل اسلام را پذیرفته، وارد نور شده. حالا از اسلام به ایمان بیاید. این حقایق در قلبش دخالت و ورود پیدا بکند. باز این مرحله وارد نور شده. ایمان به تقوا، تقوا به احسان. اینها مراتبی است که قرآن اشاره میکند.
مرحله به مرحله حیدر (نور) عمیقتر میشود، نور بیشتر وجود او را میگیرد، همه ابعاد وجودی او را نور میگیرد. حالا شیطان میآید چکار میکند؟ شیطان برای این مؤمنان تلاش میکند به این که آرام آرام اینها را برگرداند. پله پله که از احسان بیاورد به تقوا، از تقوا بیاورد به ایمان، از ایمان بیاورد به اسلام، از اسلام بیاورد به کفر، یا بیاورد به نفاق. اسلام و نفاق در اندازه همه از نفاق ببرد به کفر، از کفر ببرد به شرک، از شرک ببرد در اینکه انسان ولیِّ طاغوت بشود. اصلاً خودش بشود سرمنشأ گناه. این درجاتی است که ابلیس پلهپله (پیش میرود). خدا پلهپله برود جلو، درجه به درجه. او هم پلهپله میآورد پایین.
کسی دنبال او راه بیفتد، میفرماید: «اصلاً یک گام، یک گام هم دنبال او حرکت نکنید». چون یک گام که بروی، گام بعدی میبرد. یک وعدهای میدهد، یک حرفی میزند. اول کار آدم میگوید: «خب این که چیزی نیست، اتفاق نمیافتد، چیزی نمیشود. حالا تا اینجایش که مشکلی (نیست)، تا اینجایش که مباح است، اینجایش که حرامی نیست.» اینجایش که... ولی میبرد مرحله بعدش.
انسان اگر میبیند شیطان حواسش هست که او ولو الان دعوت به گناه نمیکند ولی شیطان است. خب الان (این) امروز ما به درد میخورد دیگر. این آمریکا و استکبار و اینها مصداق اتم شیطان است. آمریکا شیطان بزرگ است. خب اینها وقتی میآیند بشارتی میدهند، یک وعدهای میدهند، یک درِ باغ سبزی نشان میدهند، ولو آدم میبیند که شاید ضرری هم به ما وارد نشود، ضربهای هم نخورد، ولی اصل اینکه او شیطان است... او سیاستش گام به گام است. یک مرحله که میبرد جلو، مرحله بعدی، مرحله بعدی، مرحله بعدی. تا کلاً از هست و نیست آدم را بگیرد و از حیّز انتفاع بندازد، آدم را نابود بکند. او به یک ذره قانع نیست. یک خورده احساس شکاف بکند و احساس بکند که نفوذ پیدا کرده در انسان، میبرد جلو.
این سیاست شیطان است. کسی اگر دنبال شیطان راه بیفتد، این خطوات را تبعیت بکند، گامبهگام برود، خودش کارش به اینجا میرسد. خودش هم امر به فحشا و منکر میکند. خودش میشود سرمنشأ گناه دیگر. خودش میشود شیطان. به تعبیر امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نهجالبلاغه که یکی از عجیبترین خطبههای نهجالبلاغه از همان ابتدای نهجالبلاغه هم هست، خطبه ۶ و ۸ از عجایب خطبههای امیرالمؤمنین است، بینظیر این خطبه در نوع خودش.
میفرمایند که شیطان میآید سینههایی را برای خودش انتخاب میکند، آنجا تخمگذاری میکند. «فَباضَ وَ دَرَجَ». این تخم رویش مینشیند. تخم به حدی میرساند که جوجه زائیده میشود. بعد این جوجه را پرورش میدهد. بعد این فضای سینه انسان را میکند فضای مرغداری خودش. بعد کمکمکمکم خود این انسان را میکند تربیتیافته خودش. بعد «فَنَطَقَ بِاَلسِنَتِه». کار به اینجا میرسد که دیگر این انسان غرق در شیطان میشود. آن وقت دیگر شیطان با زبان او حرف میزند، شیطان با چشم او نگاه میکند، شیطان با گوش او میشنود.
همانجور که ما در قربِ الی الله این را داریم. تو حدیث قرب نوافل فرمود: «کسی با قرب نوافل به من نزدیک بشود، خدای متعال...» «کُنتُ سَمعَهُ الَّذی یَسمَعُ بِها». «من گوشش میشوم که با این گوش میشنود.» «من دستش میشوم که با این دست کار میکند.» «من چشمش میشوم که با این چشم میبیند.» «من زبانش...»
ببینید این سیر بین خدای متعال و شیطان، این درگیری که عرض کردیم تو باطن عالم است، این تا اینجاست که یک نفر میتواند انقدر بیاید جلو و قرب به خدا پیدا کند که همه وجودش را خدای متعال پر کند. یک نفر هم میتواند بیاید انقدر به شیطان قرب پیدا کند که همه وجودش را شیطان پر کند. جفتش هم از این خطوات شروع میشود. کسی گام به گام با انبیا برود جلو به اینجا میرسد. کسی هم گام به گام دنبال شیطان برود جلو به اینجا میرسد که وجودش میشود شیطانی.
حالا کسی اگر وجود شیطانی شد، دنبال شیطان رفت، کارش به کجا میرسد؟ «فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَ الْمُنکَرِ». او امر به فحشا و منکر میکند. او خودش میشود سرمنشأ گناه دیگر. شیطان واگذار به او میکند. شیطان میگوید: «چرا من برم دعوت به گناه بکنم؟ چرا من وزرم و وبال خودمو بیشتر بکنم؟ این هست نماینده تام الاختیار ماست. به جای من دارد دعوت میکند. به جای من دارد مردم را سوق میدهد به سمت گناه. به جای من دارد همه را هل میدهد به جهنم.» این میشود گام به گام شیطان.
بله، هم شیطان انس و هم شیطان جن، هر دو ممکن است جنّی هم خلاصه خودش را اینجور ببرد تبعیت بکند و کارش به اینجا برسد. ممکن است انسانی هم به این نحو تبعیت بکند و کارش به اینجا برسد.
خوب، الان همین شیطان بزرگ آمریکای ملعون به همین نحو است دیگر. او خودش «یعمر بالفحشاء والمنکر» است دیگر. شیطان واگذار به او کرده. «فسفر بسوزونم و خودمو اذیت بکنم و بخوام کار بکنم و مردم را گمراه بکنم.» اون هست نماینده تامالاختیار من. این عزیز مقرب من، خلیفه من است. همانجور که در مورد خدای متعال کسی خلیفه او میشود و کار خدا را انجام میدهد در زمین، کار الهی را میکند. البته آنجا با این تفاوت که باز کسی که خلیفه خدا میشود از عنایت و قوتی که خدا به او میدهد جدا نیست. ولی اینجا شیطان دیگر به او واگذار میکند. میگوید: «تو هستی دیگر، چرا من کاری بخوام بکنم؟ آن دیگر میرود تعطیلات و تفریح میرود.» شیطان برای این آدم دارد برای او کار میکند.
اونی که نجات میدهد انسان را، فضل رحمت الهی است که در این آیات چندین بار در موردش صحبت فرمود. این فضل و رحمت الهی باعث تزکیه شماست. اگر این فضل و رحمت نبود، هیچکدام از شما زکات پیدا نمیکردید. زکات یعنی گرفتن آن زوائد. این را میگویند زکات. در زکات فقهی، وقتی کسی از اموالش یک مقداری، مقدار زائدش که حق خودش نیست. «فی أموالهم حق معلوم للسائل والمحروم». هر کسی تو مالی که دارد، یک حقی دارد که یک مقدار حق خودش است، یک مقدار حق دیگران است. اصلاً مال او نیست. مال سائل است، مال محروم است، مال امام معصوم است.
خب این بخشی که جزو زوائد مال اوست، اگر خمس یک پنجم (آن است). اونی که از معونه سالانه مانده، از آخر سال، حساب سال. اینها مانده، آن دیگر مال خود او نیست. این زیادی مال اوست. اگر گندم و جو و چه و چه کاشته، آن مقدار که حالا مشخص شده، یک دهم، یک بیستم مثلاً. اگر گوسفند مثلاً یک چهلم چی میدانم اینایی که دارد، این دیگر مال او نیست. الان تو این ۴۰ تا گوسفند، یکی از این ۴۰ تا مال او نیست. این اصلاً سهم او نیست، حق او نیست. این را وقتی خارج میکند، میشود زکات. خارج کردن زائد. زوائد. گرفتن زوائد.
این تعبیر زکات، تزکیه اینجور تعابیری است که ما توی قرآن داریم که قرآن هم میبینید اینقدر اشاره دارد. هر وقت اسم نماز را میآورد، با زکات میآورد: «أقیموا الصلاة و آتوا الزکاة». اینها کسانی که نماز میخوانند، زکات میدهند. هرجا اسم «صلات» و «زکات». صلات ارتباط با خدای متعال برقرار میشود و آن جنبههای حقیقی انسان رشد پیدا میکند. در زکات آن جنبههای زائد انسان بریده میشود، قطع میشود. با چیست که این زوائد انسان گرفته میشود؟ با فضل و رحمت خدا. اگر فضل و رحمت خدا نباشد، هیچکدام از شما زواید وجودتان گرفته نمیشود. این رذائل، آلودگیها، این چیزهایی که از غیر خدا میآید، در انسان نفوذ پیدا میکند و دامن او را آلوده میکند. این در او میماند.
من خوب بخوانم این آیات را یک توضیح بدهم، بعد آیه بعدی باشد انشاءالله برای جلسه بعد.
خب، پس شیطان را ما به معنای هر کسی میگیریم؛ هر وجودی که از مسیر حق منحرف شده و در دایره لعن الهی افتاده. این را توضیحش را عرض کردم: آن موجودی که منحرف است و بیبهره است از الطاف و رحمت خاص الهی. این میشود شیطان که حالا دنبال او راه افتادن و تبعیت کردن از آن باعث میشود که انسان هم از این مسیر خارج بشود.
«و إن تطع أکثر من فی الأرض یضلوک عن سبیل الله». آیه عجیبی است. اکثر موجودات روی زمین را اگر اطاعت بکنیم، حرفش را بپذیریم، دنبالشان راه بیفتیم، اینها تو را از خدا جدا میکنند. آیا یعنی اکثر موجودات عالم شیطاناند؟ تک و توکی رحمانی و الهی و خلاصه، کسی که نور انبیا در او باشد و اینها پیدا میشود. اکثر موجودات شیطاناند. لذا کسی برنامهاش را بخواهد رو حرف مردم و «مردم چی میگن؟ مردم چی میخواهند؟» و اینها بگذارد، این رفته همان «خطوات شیطان» را تبعیت کرده. تبعیت از خطوات شیطانی. از مسیر حق منحرف میشود. خدا چی میگوید؟ پیغمبر چی میگوید؟ عقل چی میگوید؟ و اونی که متناسب با شأن مسلمان و مؤمن و اینهاست، با آن عمل بکند. وگرنه غیر اینها را دنبالش رفتن میشود تبعیت از خطوات شیطان.
حالا بعضیها برای این خط شیطان مثال خوبی زدند. هرچند مال همه جا نیست ولی خب یک وقتهایی واقعاً صادق است. میگویند مثلاً قدم اول شیطان میآید میگوید که: «حالا با این آدمی که اهل گناه و اینهاست، گناهش را نمیخواهد انجام بدهی. فقط باهاش دوست باش.» مرحله بعد میآید میگوید که: «خب حالا تو نمیخواهد گناهش را انجام بدهی، فقط با هم بنشینید، با هم باشید. همنشین تو یک مجلس.» مرحله سوم میآید میگوید که: «حالا گناهش را نمیخواهد انجام بدهی. چی میگویند اینها؟ حرفشان چیست؟ گناهشان چیست؟ بقیه گفتند اینها آنقدر فضاسازی شده، اینجوری هم نباشد. آنقدر هم که میگویند بد نباشد. حالا فکرش را حداقل باهات باشد.» فکر گناه را میدهد. مرحله میآید توی مشکوکات و مشتبهات، انسان را میگوید: «حالا اینقدرش که گناه نیست. این یک ضربش مال جمهوری اسلامی است. این که مال وزارت ارشاد است. این که مجوز دارد. آن که فلان است.» میبرد توی مشتبهات. بعد کمکم میگوید: «خب این هم با آن چه فرقی کرد؟ که مال وزارت ارشاد بود حلال بود، اینجوری بزن بکوب بود. خب این هم که مال غیر وزارت ارشاد است که مثل همان است.» بعد کمکم اصلاً به جایی میرود که دیگر اصلاً گناه و غیر گناه برایش فرقی نمیکند. این میشود گام شیطان. خوردخورد میبرد. از همان اول قدمبهقدم انسان را پیش میبرد.
بعد دیگر کار به جایی میرسد که تا آن بدترین کبائر هم برای انسان دیگر راحت میشود. انسان احساس میکند حریمی برای او، چیزی جلوی او نیست. مرحله آخر پناه بر خدا. واقعاً از چه جاهایی شروع میشود؟ با چه چیزهایی؟ بعد کار انسان به کجاها که نمیکشد؟ این مصداق بارزش ابنملجم ملعون است. این خطوات شیطان.
خیلی این آیه... حالا زندگی ابنملجم بحثش مفصل است که از کجا شروع شد؟ چه شخصیت انقلابی و بسیجی و آدم تند و تیز برای اسلام شمشیر تیز میکرد و میرفت و میزد و اینها. شیطان مرحله به مرحله خطوات شیطان او را به کجا کشاند که بخواهد شمشیر بر فرق دردانهی عالم فرو بیاورد؟ امیرالمؤمنین را به شهادت برساند؟ این از خطوات شیطان است. مرحله به مرحله کار را تا اینجا پیش میبرد.
خب فرمود: «اگر فضل و رحمت خدا نبود، شما تزکیه پیدا نمیکردید.» فضل و رحمت خدا باعث میشود که عقل انسان کار بکند. فضل و رحمت خدا باعث میشود که پیغمبر بفرستد. فضل و رحمت خدا باعث میشود که پیغمبر را جلوی دست ما و در دسترس ما قرار بدهد. فضل و رحمتش باعث میشود که ما پیغمبر را ببینیم، نشانههایش را ببینیم، آیاتش را ببینیم، حرف او را قبول بکنیم. فضل و رحمتش باعث میشود که دنبال او (راه بیفتیم). ببینید این همان خطوات در فضل و رحمت هم هست. مرحله به مرحله فضل و رحمت هی میرود جلو. از شیطان خطوات دارد. فضل و رحمت خدا هم خطاب دارد که این است که پاک میکند آدم را.
یک مرحله، یک مرحله ما را خلق کرده. یک مرحله ما را عقل داده. یک مرحله پیغمبرش را برای ما خلق کرده. یک مرحله پیغمبر از جنس ما قرار داده. یک مرحله پیغمبرش را در دسترس ما قرار داده. یک مرحله پیغمبرش را با آیات و بینات و علائمی فرستاده که هر عقل سالمی حرف او را قبول میکند. فطرت سلیمی حرفش را میپذیرد. یک مرحله پذیرش حرف او را... فضل و رحمت اینجا دیگر خاص میشود. این است که خدای متعال به کسی عنایت میکند و او اجازه پیدا میکند، توان پیدا میکند، توفیق پیدا میکند که حرف یک پیغمبر را قبول بکند، این میشود فضل الرحمان. دنبال او راه بیفتد. از هدایات او بهرهمند بشود. مرحله به مرحله خودش را به او بسپارد. جلو بیاید با دستورات او، با برنامههای او، با شریعت او. این مرحله به مرحله فضل رحمت خدا.
این جمله حالا خیلی جمله عجیبی است: «وَ لکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشاءُ». که این آیه من فقط یک عرض خیلی مختصری داشته باشم. بعد آخرش هم میبینی: «وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ». که همین هم اشاره شد. خدای متعال آخر آیات را با چه صفتی تمام میکند؟ این خیلی تویش نکته (دارد). قلّۀ آن آیه همین بخش آخر است. تجلی کدام اسما و صفات الهی است این آیه؟ از کدام اسم و صفت الهی جوشیده؟ کدام را دارد نشان میدهد؟ به کدام صفت و اسم الهی رهنمون میشود؟ به کجا میبرد انسان را؟ این آیه بحث سمیع و علیم بودن خدای متعال را دارد. حالا این ربطش چیست با محتوای این آیه؟
«وَ لکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشاءُ» یعنی چه؟ خدا هر که را بخواهد تزکیه میکند؟ خب یعنی ما بنشینیم دیگر، پامون رو هم بندازیم، «اگر خدا بخواهد تزکیه میکند، خدا نخواهد تزکیه نمیکند»؟
ما دو نوع تزکیه داریم: تزکیه تشریعی و تزکیه تکوینی. تشریع و تکوین را قبلاً تو جلسات قبل عرض شد. عالم تکوین عالم بود و نبود است. عالم تشریع عالم باید و نباید است. مثالهایش هم قبلاً... مثلاً یک وقت میگوییم که اینجا تلویزیون هست یا نیست؟ الان تلویزیون هست. کسی تلویزیون را ببرد دیگر تلویزیون نیست. میشود عالم تکوین.
تو عالم تشریع میگویند: «این تلویزیون را چه شکلی باید روشن کرد؟ چه ساعاتی باید دید؟ چه برنامههایی را باید دید؟» وقتی که هست، یک سری قوانینی بر او متفرع میشود. «بچه باید چه برنامههایی نگاه کند؟ کنترلش باید به چه نحوی باشد؟ کنترلش قواعدی دارد. کدام دکمه را بزنید روشن میشود؟ کدام دکمه را بزنی صدایش قطع میشود؟ کدام دکمه را بزنی صدایش...» قواعد مربوط به او میشود نظام تشریع. تو عالم تکوین عالم بود و نبود است. عالم تشریع عالم باید و نباید است.
تزکیه الهی از سنخ بود و نبود است یا از سنخ باید و نباید؟ خدا با بود و نبود تزکیه میکند؟ یعنی یک دفعه تزکیه را در کسی ایجاد میکند. به یکی بخواهد میدهد، به یکی بخواهد نمیدهد؟ یا نه، در عالم باید و نباید؟ باید و نباید روی به کسی میدهد و آن آدم را اگر خودش بخواهد... آن آدم که حالا برخی گفتند: «وَ لکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشاءُ». «من یشاء» یعنی همان که اون که خودش بخواهد. نه اینکه خدا بخواهد. فاعل «من یشاء» آن شخص است، نه خدا. خدا تزکیه میکند کسی را که آن آدم خودش بخواهد، تلاش بکند. ترجمه کردهاند این آیات را: «کسی که خودش بخواهد». خود خدا بخواهد. اینکه کی بخواهد این «من یشاء»؟ فاعل «یشاء» کیست؟ خدای (متعال)؟ یا همین من است؟ یا آن شخصی که میخواهد تزکیه شود؟ در هر صورت خدای متعال تو عالم تکوین پس اینها تزکیه تکوینی نیست. تزکیه تشریعی است. خدا شریعت را آورده، داده در دسترس هر کسی هر که بخواهد. خوب خدای متعال هم دست او را میگیرد. این میشود: «وَ لکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشاءُ». او خودش پذیرفت، شریعت را قبول کرد. حالا دیگر پاک شدنش دست خداست. خدا پاکش میکند.
پس این به دست خدای متعال. البته اینجا از جهت تکوینی هم هست. مرحوم علامه طباطبایی به نظرم میآید که ایشان باید باشند. کی میفهمند که اینجا بیشتر تزکیه، تزکیه تکوینی است تا تزکیه تشریعی؟ تزکیه تکوینی هم به این معنا نیستش که اینجا به این معنا نیستش که خدا دارد پارتیبازی میکند. یک عده را میخواهد، یک عده را نمیخواهد. نه. به معنای این است که در کسی استعداد ببیند، تلاش ببیند، توان ببیند، خودش با دست خودش و امدادها و عنایتهای خودش این آدم را تزکیه میکند. جدای از اینکه آن دستورات و شریعتی که قرار داده برای همه است. با امداد غیبی، از راه خواب، از راه مکاشفه، از راه رساندن استاد خاص، استادهای معنوی، مثل ماجرای موسی و خضر. خب موسی برای شریعت معلوم بود ولی تزکیه تکوینی شد. خضر را خدا برایش فرستاد که بیاید یک ساعت جدید، یک مرحله جدید، یک فضای جدیدی بکند. خب این میشود تزکیه تکوینی.
خدای متعال خودش با دست خودش اسبابی فراهم میکند، شرایطی فراهم میکند، موقعیت فراهم میکند. گاهی ابتلائاتی برای انسان پیش میآورد. یک دلشکستگیهای خاصی، یک موقعیتهای خاصی. تو آن فضا انسان خدا را پیدا میکند. انسان زوائدش ازش گرفته میشود. از غفلتها در میآید. از آلودگیها در میآید. از رذائل در میآید. گاهی آدم تو یک ابتلایی، یک مصیبتی برایش پیش میآید. اصلاً آن صفت تکبری که برایش ملکه شده بود، نابود میشود. در آن بچهاش را از دست میدهد، عزیزش را از دست میدهد. نقصی در بدنش وارد میشود. یک کسی یک زیبایی داشت، تکبری بهش دست داده بود، حالا عارضهای برایش پیش آمد، زیباییش را از دست داد. اصلاً دیگر آن تکبرش از بین رفت. بلکه اصلاً احساس ذلت خیلی خاصی میکند در برابر خدای متعال.
این میشود تزکیه تکوینی. خدا با عنایتها و امدادها و حوادث او را نجات میدهد و مرحله به مرحله تزکیه میکند. خب این به چی برمیگردد؟ به اینکه خدای متعال «والله سمیع علیم» است. خدا هم سمیع است هم علیم. سمع الهی و علم الهی یعنی چه؟ که خب این خیلی بحث مفصلی دارد. سمیع آگاه به اصوات و علیم... خوب آگاه به اصوات است یعنی چه؟ حالا این خیلی ظریف است. من فقط یک اشارهای بهش بکنم.
انگار هر نفسی، هر جانی خودش زبان حالی دارد با خدای متعال. بنا به استعدادش، بنا به اقتضائش. هر انسانی با فضائل درونیش انگار دارد با خدای متعال حرف میزند. با رذائل درونیش دارد با خدای متعال حرف میزند. وقتی کسی تکبر دارد، انگار دارد در درونش به خدا میگوید که «من از تو بهترم، من مثل توام». وقتی کسی تواضع دارد، دارد با درونش به خدا میگوید: «من بنده توام، من در برابر تو حقیرم». خدا سمیع است، همه اینها را میشنود. این صدائها، استعدادها را میداند. اقتضائات انسان را میشناسد. میداند انسان چی دارد میگوید؟ حرف درونش چیست؟ زبان حال او چیست؟ زبان جان او چیست؟ لذا کسی که زبان حالش به این است که «خدایا به من کمک برسان». از جانش دارد از خدا میخواهد. این میشود: «وَ لکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشاءُ». خدا او را تزکیه میکند. چون خدا میشنود. خدا صدای درون هر کسی را میشنود. خدا به زبان قال کاری ندارد. هرچند زبان قال هم مهم است. هرچند این هم اثر دارد. ولی به تعبیر مولوی: «ما درون را بنگریم و حال را، کی برون را بنگریم و قال را». ما خدای متعال به صدای درون کار داریم.
انسان با رذائلش دارد حرف میزند. با حسدی که در درون دارد، دارد به خدا اعتراض میکند. انسانی که حسود است، بدون اینکه به زبان چیزی بگوید، بدون اینکه حتی متوجه باشد، اصلاً خود این صفت وقتی در درون انسان هست، خود این صفت دارد با خدا حرف میزند. دارد به خدا میگوید که: «خدایا من از این تقسیمبندی که تو کردی راضی نیستم. چرا به یک کسی مال بیشتر دادی، به من کمتر دادی؟» ولو اصلاً توجه به این ندارد. ولو هیچوقت متوجه به این نیست که دارد به خدا همچین چیزی میگوید. او زبان حالش دارد به خدا این را میگوید. او رذیلتش دارد به خدا حرف میزند. او صفتش دارد با خدا حرف میزند. بدون اینکه خودش توجه داشته باشد. خدا این را میشنود. خدا حواسش به این هست. ملکات انسان دارد با خدا حرف میزند. صفات انسان دارد با خدا حرف میزند. رذائل و فضایل انسان دارد با خدا (حرف میزند). ولو انسان اصلاً توجهی به اینها نداشته باشد. در عمرش یک بار هم (متوجه نباشد). یعنی آدم حسود را بگوییم: «شما حواست هست که...؟» «والا به خدا حواسم نبود.» ولی خدا همونی که او دارد در درونش میگوید را میشنود و متناسب با همان دارد با او برخورد میکند. همان خطوری هم که میآید خدا میشنود. حواسش به او هست. حالا اگر آن خطور بیاید و ملکه بشود، این دیگر بدتر است. خدا خطور را میشنود. میآید و میرود. یک وقت (اهمیت ندارد)، ولی وقتی میآید در درون کسی جا پیدا میکند، خدا دیگر حالا متناسب با آن رزق او را عوض میکند. برخوردش با آن آدم را عوض میکند.
عالم عالم پیچیدهای است. به شدت عالم حساس، لطیف، ظریف. انقدر این عالم عالم ضابطمند و قاعدهمند است. همه این عالم تحت اختیار و ربوبیت خدای متعال است و همه چیز با ظرافت و ریزهکاری و نظم. کمترین چیزی تو این عالم اثر دارد، بر او یک چیزی مترتب میشود. یک خاصیتی دارد. یک اتفاقی بعدش میافتد. عالم یک همچین عالمی است. لذا خدا «سمیع علیم» است. حواسش هست و علیم هم سمیع است هم علیم است. میداند این صدا یعنی چه. هم میشنود هم میداند یعنی چه. میداند کسی این حرف را که میزند، این حرف حسد اوست. صفت حسد او وقتی دارد با خدا حرف میزند، دارد اعتراض میکند. هم میشنود هم میدانی یعنی چه. هم علیم است. میداند با این چه جور برخورد کند. اگر در دایره فضل و رحمت خدا باشد، میداند چه جور او را از حسادت در بیاورد. اگر در دایره لعن الهی باشد، میداند چه جوری او را گرفتارش بکند، دورش بکند.
لذا شیطان را هم خدا سمیع و علیم بود. این صفت را در درون او میشنید. شش هزار سال عبادت کرد ولی خدا میشنید و از درون دارد میگوید که من تو را از اعماق درونم قبول ندارم. هم سمیع بود هم علیم بود. لذا یک چیزی پاش را جلو پایش گذاشت که او نشان داد این صفت... این سمیع و علیم بودن خدای متعال. این سمیع و علیم بودن تو آیات مختلف بحث شده. حالا کسی با این نگاه برود سمیع بودن را ببیند. تو سوره حجرات من فقط یکیش را بگویم دیگر عرض ما تمام بشود. الان یادم آمد از سوره مبارکه حجرات که خیلی قشنگ است. همان اول سوره مبارکه حجرات، آیه اول سوره مبارکه حجرات به این قرآن ما صفحه ۵۱۵.
«یا اَیُّها الَّذینَ آمَنوا لا تُقدِّموا بَینَ یَدَیِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَميعٌ عَلِيمٌ». آیه ۱ سوره مبارکه حجرات، صفحه ۵۱۵، در جزء ۲۶. سوره مبارکه حجرات قبل از سوره واقعه و اینها، یک چند تا سوره (قبلش میشود).
«یا اَیُّها الَّذینَ آمَنوا لا تُقدِّموا بَینَ یَدَیِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَميعٌ عَلِيمٌ». ای کسانی که ایمان آوردید! خودتان را در محضر خدا و پیغمبر مقدم نکنید، جلو نیندازید و تقوا داشته باشید. خدا سمیع و علیم است. ولو کسی در درون میخواهد از پیغمبر جلو بیفتد. آها، میخواهد توی جایگاه اجتماعیش از پیغمبر بالاتر باشد، جلوتر باشد. این ولو چیزی هم نمیگوید ولی خدا این صدا را از درون او، از ملکات او، از رذائل او میشنود و علیم است. سمیع و علیم.
جاهای مختلف قرآن هست و حالا ما یکیش را اینجا مثال زدیم. دیگر خودتان آیات دیگر را با این نگاه هر وقت به «سمیع و علیم» رسیدید ملاحظه بفرمایید. این خودش دروازه تدبر در قرآن است که چرا خدای متعال سمیع و علیم میگوید و منظور (چیست).
خب، این از آیه بیست و یکم سوره مبارکه نور. انشاءالله جلسه بعد آیه بیست و دوم را بحث خواهیم کرد. و الحمدلله رب العالمین.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهارم
تفسیر سوره نور
جلسه پنجم
تفسیر سوره نور
جلسه ششم
تفسیر سوره نور
جلسه هفتم
تفسیر سوره نور
جلسه هشتم
تفسیر سوره نور
جلسه دهم
تفسیر سوره نور
جلسه یازدهم
تفسیر سوره نور
جلسه دوازدهم
تفسیر سوره نور
جلسه سیزدهم
تفسیر سوره نور
جلسه چهاردهم
تفسیر سوره نور
در حال بارگذاری نظرات...