‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
اگر دنبال سعادت و زیرساخت اعمال ما و برای تطبیق دادن خودمان با حقیقت هستی هستیم و تنظیم کردن باورهای خودمان به آن چیزی که هست، اگر اعتقادات برای این منظور: جهت داری، بدان که این کلامی که ما در حوزه میخوانیم، مفت به دست نیامده است؛ خوب است، آنهایی که باید داشته باشند و ندارند، مشکل دارد. اتفاقاً عمده تربیت ما همان جاست: در افعال امیرالمؤمنین. اتفاقاً بخش اصلی تمرکز خودشان را در جنبههای بیان اعتقادی، اینجا گذاشتهاند. تربیت انسان از اینجا شروع میشود که انشاءالله ما چند جلسه خواهیم داشت سر مبحث این کلام نازنین امیرالمؤمنین که بینظیر است که پرسیدند: «با چه چیز پروردگارت را شناختی؟» فرمود: «عرفت الله بفسخ العزائم و نقض الهمم.» انجام بدهم، نشد! به مقام فسخ عزائم، از جهتی مثل ما همه، حالا اینجا بحثهای مفصلی در مورد افعال الهی به صورت عام در هستی، افعال الهی به صورت خاص در انسان، بعد افعال الهی در ارتباط با فرد انسان، افعال الهی در ارتباط با جمع انسان، سنن الهی، وعدههای الهی، است. حال میپرسیم اینها آدمی را تربیت میکنند یا خیر؟ اینها بحث اعتقادی است. اینها را ما لازم داریم. اینها ما را راه میاندازد و میبرد.
ما با آن تصویر عقلی، موحد نمیشویم. موحد شدن با شهود قلبی است، با انصراف توجه از غیر خدا. انسان باید فارغِ از همه قلبش شد و توجهش را خدا پر کند. این سیر حرکتی ما به سمت خدا، از توجه به افعال الهی شروع میشود. ما که نمیتوانیم با آن تصدیق عقلی شروع کنیم. این سیر، سیر قلبی ماست. تربیت ما، یعنی فرایند توجه ما به خدا، ارتباط ما به خدا. برای اینکه نزدیکترین چیز به ما این است. به عقل اینها یعنی: این مسائل برو. ببین برای ازدواج چگونه است؟ عکس خانم را بهت نشان میدهند. با عکسش که ازدواج نمیکنی! پس در این مسائل هم باید به فراتر از تصویر عقلی رفت. کلام شاید مثلاً هدفش این بوده که پاسخ -گوی فرقههای مختلف باشد. ما در کلام هم این چنین است. یکی از انگارههای غلطی که در علل ارتباط خودمان با کلام تعریف کردیم، همین است که کلام را گرفتیم برای اینکه پاسخ بقیه را بدهیم و نه برای اینکه اعتقادات من را بسازد. عرفان میسازد یا نه؟ اگر عرفان میسازد، پس دیگر عرفان نظری و عرفان عملی، پایش بعد از کلام چیست؟ روی کلام، نزد همین آقایان علما، بزرگان که میرفتی، مثلاً خدمت آقای قاضی میرفتی، آقای بهجت میرفتی، میگفتی اعتقادات، یک جزم اجمالی است برای من. اگر ازدواج کنی، اینجا با هم همسو میشوند. کلام و عرفان و حتی کلام، از این مرتبه میشود مرتبه نازله و مستخدم عرفان. عبارت بهترش، تربیت.
تربیت، تربیت انسان از اینجا شروع میشود که از کلام شروع میشود. حرکت در انسان شکل میگیرد. جلوتر که میرود، باورهای قلبی در او شکل میگیرد. برای این مهم عباراتی از امام خمینی را بخوانید؛ خوب است. ایشان خیلی کلمات قشنگی دارند. در اول جنود عقل و جهل، امام میفرماید: «با این باورهای ذهنی، انسان به هیچ جا نمیرسد.» کلمه: «به جایی نمیرسد». با تصور و تصدیق ذهنی به جایی نمیرسد. باید تبدیل به باور بشود. باور یعنی در قلب شکل بگیرد. این، یک پیگیری برای توجه مداوم میخواهد. اول باید تصدیق ابتدایی عقلی شروع شود، بعد یک انسی باید در انسان شکل بگیرد؛ یک توجهی، یک ممارستی در توجه کردن، مداومتی در این ایجاد ارتباط و علقۀ قلبی و توجهی، باید انسان در آن ممارست داشته باشد که این تکیه دارد به بحثهای اعتقادی. این ممارست، کمکم در انسان باوری ایجاد میکند؛ باور به وعدههای الهی است، باور به سنن الهی است. «خدا هست»، این را با هفتاد تا برهان ثابت میکنند. یک زن خوبی، یک دختر خوبی خانه همسایه هست، خواستگاری کنم. کار کلام نیست؟ خب، میروی به عرفان میگویی: «میگوید من از بعد ازدواج با تو کار دارم.» این تیکه وسطش کار کیست؟ آن تکهای که من بروم به این دختره برسم، هیچکس گردن نمیگیرد این تیکه را. کار قرآن شروع میشود. آنجاست که کار علوم نقلی شروع میشود. خیلی از بحثها تقلیدی است، اتفاقاً. چون خدا گفته، چون پیغمبر گفته. چون تقلیدَم اول از انبیاست. توجه داشته باشید، از فقها مگر تقلید میکنیم؟ حسب اینکه آنها را واسطه میدانیم، حسب حرف انبیا موضوعیت ندارد. فلانی گفته، گفته امام خمینی گفته نقطه.
سنت الهی است: «باور حق بر باطل پیروز است.» سنت الهی بر این است که این مردم ریختند، انقلاب کردند. به پشتوانه حرف امام بود، ریختند و لانه جاسوسی را گرفتند. ملت آرام نشستند توی خانههایشان. گفتند: «آقا آمریکا حمله میکند.» هیچ غلطی نمیتوانند بکنند. خب! مردم دلِ اعتقاد داشتند یا نداشتند؟ داشتند. به چی اعتقاد داشتند؟ فکر کردند با برهان عقلی به اینها رسیدند؟ به حرف امام اعتقاد داشتند، به باور امام باور داشتند. باور امام از کجا بود؟ از قرآن.
الان وقتم محدود است. دوباره گوش بدهید، یادداشت بکنید. حالا اینها باید پیاده شود، مرتب شود. فعلاً الان ما توی این مقدار از بحثمان فعلاً منبعی نداریم. حالا جلوتر که برویم، با یک سری منابع انشاءالله بحث حتماً درگیر خواهد شد. پس ما فعلاً اصل قدمی که برداشتیم این بود که آقا، اگر این عقاید و کلام را برای سعادت میخواهیم، برای احتجاج با خصم میخواهیم. این را، نگاه به کلام اصلاً غلط است. ما میخواهیم باورهایمان، که این باورها زیرساخت اخلاق ماست، زیرساخت اعمال ماست، زیرساخت زندگی ما و همه هویت سعادتی ماست، همه هویت ابدی ماست، شکل بگیرد. ما عقاید برای این میخواهیم. به ما چه که برویم جواب یکی را که قبول ندارد بدهیم؟
بله، این هم یکی از کارکردهای جزئی و اجمالی کلام هست. ولی در مرتبه اولش که این نیستش که. حاصل شد، نتیجهاش این است که حالا ماشینی که کسی نمیخرد که بگوید: «من پیرزن سوار کنم.» ماشین را میخرم برای رفت و آمد. دانشگاه دارم، مدرسه دارم، شهرستان دارم. سوارش میکند. کارکرد این نیست. عقاید و کلام را که نباید به آن این نگاه را داشت. این کارکرد جزئی و خیلی ابتدایی است. باورهایمان را میخواهیم شکل بدهیم. بعد، یک بخشش بحثهای عقلی است، یک بخشش عقلی نیست. در آن بخشی که مربوط به حوزه افعال الهی است، ما با ادراک خودمان نمیتوانیم به قواعد حاکم بر اعمال و افعال الهی، سنن الهی، و اینکه به چه نحوی است، پی ببریم. بله، وقتی به ما گفته شد، عقلمان تصدیق میکند، ولی ما که ابتدا به ساکن نمیتوانیم این را بفهمیم؛ مثلاً: «خدا خائنین را رسوا میکند، این از سنن الهی است.» «دروغگو را رسوا میکند.» اولش تعبدی آدم میپذیرد، توجه میکند، بعد هی بررسی میکند: «قرآن هم گفته. برو نگاه کن ببین سنتهایم را چه شکلی با بقیه پیاده کردهام.» بعد، تجربه میشود. استقراء میشود. میبینی که آقا گناهکار به نتیجه نرسید. خائنین رسوا شدند. امتهایی که گناه کردند، هلاک شدند. سنت الهی است. برو: «سیروا فی الارض.» ببین. دستور اعتقادی است، یک پیوست اعتقادی است. برو ببین، از محسوسات کمک بگیر. «من هم نصفه و نیمه هلاک کردهام از این امتها. از هر کدام یک چیزی گذاشتهام که تو بروی ببینی.» «امام مبین.» «ایامالله» را ببینید. «ایامالله» را هی باید یادآوری کنیم: «فَذَکِّرْهُم بِأَیَّامِ اللَّهِ.» کبکبه غرق شد. ببین قارون چی شد. در مورد امام حسین و یزید، کی به ذهنش اول میرسد که آقا، خون بر شمشیر پیروز شد؟ کشت همه را. تیکه تیکه کرد. کجای این منطق پذیرفته است که اینها غلبه میکنند؟ اول کار به عقل چه کسی مینشیند این که امام حسین برد؟ نه! تو قواعد سنن الهی را نمیدانی، تو قواعد افعال الهی را نمیدانی. بعد از افعال الهی، اگر از اینجا شروع شود، به یک جاهایی دیوانهکننده میرسد که این میتواند دانشگاهها را متحول کند. ریشه تحولات دانشگاه، بعد میرسیم به اینجا که مثلاً شما این قرصی که میخوری، در بدنت این اثر را میگذارد. این وابسته به یک چینشی است در نظام افعال الهی. چینش نظام افعال الهی است که اثربخشیده به این دارو، با این ترکیب، روی این بدن. از آنجا باید شروع کنی به اینجا. از آن ریشه توحیدی باید شروع کنیم: آقا، صغری و کبرای استدلالی که میآوریم و قیاس شکل اول داریم. صغری و کبری میگوییم: آقا، مثلاً «زید انسان است. هر انسانی میراث، میمیرد.» پس «زید میمیرد.» در این قیاس صغری، کبری، حد وسط لحاظ شده. چیزهایی که لازم بوده، همه اینها لحاظ شده. نتیجه یقینی است. حتی تو منطق، حتی همین منطقی هم که ما میخوانیم به این شکلی که ما میخوانیم، علم الهی نیست. چرا باید چی بگوییم؟
بله، این نتیجه یقینی هست، ولی شما باید اینطور بگویی: «خدا افاضه یقین که میکند به کسی، ساختاری دارد.» ساختارش چینش منظم این صغری و کبری با این قواعد کنار هم است. اینها وقتی خوب کنار هم نشست، خدا حالا یقین را به قلبت میریزد. یقین را به عقل میدهد. یقین، یقین را خدا میدهد، نه یقینِ یقین بودن این صغری و کبری. بحث سر این است که این فعل الهی است. شما به یقین نرسیدی، خدا به شما یقین داد. خدا یقین ایجاد کرد. اینها فعل خدا، یعنی ایجاد افعالی هستند چون کمال. چون یقین کمال و هر کمالی باید یا هست یا خودش یا خود کمال است یا از خود کمال گرفته. هر فعلی به صفات الهی برمیگردد. یعنی یک بحث جدا است. مثلاً یقین کمال است. یا مطیع کمال است. دیگر خودم تیر میزنم. هر چیزی که در این عالم کمال است، سلامتی کمال است. اطاعت برای سلامتی است. سلامتی را در یک ساختاری میبخشد. علم را در یک ساختاری میبخشد. اینها قواعد و سنن الهی است در افعال الهی. خداوند آن ساختار خوب را چیده. هر کی که این کار را بکند، کمال را میگیرد. توجه توحیدی ما، آن سعادتمان، در این توجه توحیدی ماست. بله، نتیجه این یقینش حاصل میشود، نتیجه تقربش به خدا حاصل میشود. ما عقاید را میخواهیم برای تقرب به خدا. روشن شد مسئله، نحوه چینش برهان عقلی و برهان نقلی و از کی ما چه وقت به برهان عقلی میپردازیم. و عرض کردم ما در مرتبه افعال الهی با کمالات الهی. بعد به افعال الهی که برسیم، آنجا به قرآن و وحی و سازوکاری این شکلی که میرسیم. علوم عقلی، نه به معنای فلسفه، و این تفلسف و فلسفیدن. تعقل کردن، با ابزار منطق روشمند کرده و قاعدهمند کرده است. منظورم هدف این است که ما بیس زندگیمان را، اعتقاداتمان را درست بکنیم. بعد، خب، بعد از چیزی که ما اینجا میخوانیم، کافی نیست. امنیت، الان مردم ما باور دارند که مثلاً ساخت و پاخت با آمریکا، امنیت نمیآورد. تجربه مذاکره، امنیت نمیآورد. سازش، امنیت نمیآورد. گاو شیرده بودن و وام دادن و باج دادن، امنیت نمیآورد. یک بخشی از این برمیگردد به محسوساتشان و معتقداتشان و باورهایشان. این اعتقاد انتقال ثمره دارد. توی همین مسائل فرق میکند. فرق میکند. فعل خدا، فعل الهی. قسمت اینکه سلامتی را خدا به قواعدی به انسان میدهد، یک بخشیش در مراعات اینهاست. سنتهای تفاوت ما با پوزیتیویستها چیست؟ ما باور داشته باشیم یا نداشته باشیم، واکسن بزنیم، اثر میکند. خدا واکسن را ایجاد میکند اثر را. اولاً که تو واکسنی که میزنی توجه داری؟ خب، این خیلی خوب است. نفرت نیست؟ توجه به خدا. این یکی. ثانیاً قواعد و اسباب الهی را کشف میکنیم. توی حل بیماری، خدا برای درمان یک راه انحصاری که آن هم این درمان ظاهری باشد، ندارد. صدقه را هم جزء اسباب قرار داده، صله رحم را هم جزء اسباب. اینها قواعدی است برای اعطای سلامتی. بعد ساختار پزشکیات عوض میشود. پزشکی ما ملحد! معادلات دیگری در جریان است.
خدا قواعد درمانی را برای این ویروس، یک بخشیش را در این واکسن و این ساختار فلان و اینها قرار داده. «واکسن را میزنیم و فلان و اینها.» ندارد. خداست که درمان میکند؛ ساختاری که ایجاد شده است. در واقع درسته ساختار هستی است. منظور این است که برای درمان یک ساختاری هستش که شما مثلاً این ساختار را اگر رعایت کنید، شما به سلامتی میرسید. این قوانین را خداوند تکوینی قرار داده است و چون پس چون که خداوند این قوانین را مثلاً مراحل را مثلاً خداوند ایجاد کرده است. علامه طباطبایی است که فرمود: «آن کسی که میگوید من اسلام را در غرب دیدم و مسلمین را در شرق دیدم، این ذرهای اسلام را نفهمید.» چرا اسلام را نفهمیده؟ اسلام یعنی نظم. یک نظمی که فرد میبیند مثلاً فکر میکند که این دیگر یعنی اسلام. یعنی تطابق قوانین شرعی و تشریعی با قوانین تکوینی. این جمله علامه یعنی ساختار هستی را خدا چه شکلی آفریده؟ بعد با بیان خودش بهت گفته: «من این را اینطوری آفریدهام. تو که با این ساختار تطابق پیدا نکنی....» یعنی اینی که در نظام خواب شما لحاظ کرده که سحر پاشو، بعد نماز صبح بخوان، بعد مثلاً قیلوله بخواب، شب زیاد نخواب، قبل غروب نخواب، سر شب بخواب، اینقدر بخواب، اینطور بخواب. تکوین را یک جوری آفریده که با این تشریح، با این قوانینی که دارد میگوید، آن برای تو استیفا کند آن قوانین تکوینی را. نظام خواب شما، ساختار ساعات شب و روز، و فرایند شیمیایی و اثرگذاری این ساعات، اینها را جوری آفریده که آن خوابه، که این مغز تو را و آن خوراک این بدن تو را و آن استراحت و فلان را تنظیم میکند. اسلام یعنی این. اسلام یعنی این مطابقت. با این چیزی که بهت گفته، تطبیق بده خودت را با آن چیزی که جفتش فعل خداست.
ببین، خدا دو تا فعل دارد. به ما خیلی سخت میگیرند (؟). خدا عالم را آفریده. عالم را روی قوانینی آفریده. قوانین تکوینی: «آب در صد درجه میجوشد.» قانون تکوینی عالم. قوانین مثلاً: «اذان صبح تا اذان مغرب چیز نخور، آب نخور، سرت را زیر آب نبر.» حتماً در تکوین عالم، در ماه رمضان و این ساعات، قواعدی قرار داده که آثاری دارد برای بدن تو، برای روح تو، برای جامعه تو، برای آب، برای هوا، برای درخت، برای محیط زیست، برای حیوانات. همه اینهایی که به عنوان دستور گفته، هماهنگ و منسجم با کل ساختار تکوین هستی است. اسلام یعنی این. اسلام یعنی این مطابقت را رعایت کرده. اصل قضیه این است. اسلامی که مطابقت است. دین آمده به ما بگوید که تکوین چیست که خود را با تکوین مطابق کنیم. یا مستقیم میگوید تکوین چیست، تو با آن هماهنگ شو. دستور میدهد. میتوانی تکوین را کشف کنی. میگوید: «دعا کن، سودش را ببری.» سود یا سودش را ببری. «مریضهایتان را با صدقه مداوا کنید.» ما میفهمیم در ساختار تکوین، یک علیتی خدا بین این صدقه با آن (بیماری) در فرایندهای دیگری دارد. «صدقه دعا میکند.» مثلاً چون دل شکسته دارد دعا میکند. مثلاً مشکلت حل میشود به خاطر این پول است، به خاطر آن صدقه است، به خاطر آن دل کندن توست؟ از کجایش است؟ ما نمیدانیم. یک رابطهای بین اینها و علت منحصر درمان هم همین قرص و آمپول و اینها نیست.
آنها به مشکلات اعتقادی ما برمیگردند. واکسنی که درمان میکند، ولو نمازم میخوانیم، این نمازخوان مسلمان نیست. نمازخوانی که فکر میکند آمپول علت منحصر است در مداوا. مسخره است! اینکه صله رحم درمان میکند، نمازش را هم میخواند. «قرآن به سر شب قدر میگیرد.» به او میگویند که آقا صدقه مریض را خوب میکند، میگوید مسخره است. مشکل اعتقادی دارد. این باید با این علم کلام، بحث اعتقادی مشکلش حل شود. این قوانین حاکم بر این سنن الهی در سلامت، در امنیت. خدا قواعدی دارد، اعطای امنیت میکند به یک جامعهای. قوانینی دارد. اینجا دیگر اگر با این نگاه قرآن نگاه کنید دیوانهتان میکند. بخش عمدهای از آیات قرآن اینهاست: «من به چه جامعهای امنیت میدهم؟» «از چه جامعهای امنیت میگیرم؟» «اطلاعات قوانینش چیست؟» «چرا یکی را مبتلا میکند؟» «چه کسی را گرسنگی میدهند؟» «چه کسی را میدهم؟» «چه کسی را میگیرم؟» «برای چی میدهم؟» «برای چی میگیرم؟» «به چه کسی میدهم؟» «به چه کسی نمیدهم؟» همه قاعده دارد. آقای من باید بدانم الان گرفتار این مصیبت که شدم، روی این قواعد است، روی این قوانین است. چقدر آرامش! فلسفه این کلامی که ما داریم میخوانیم، این است: سعادت این آرامش است، این باور است، این ارتباط با خداست. «این گرفتاری که حاصل شده به خاطر گناهم بوده.» مثلاً بچه در دعوا یک چیزی گفت، خانمش دلش شکست، سوخت و در نتیجه برطرف نشد. «بیچاره که فلانی بوده که مثلاً قواعدش را نمیداند.» واقعیت دارد، ولی قوانین دارد. ما باورهایمان شده یک سری چیزهای اجمالی که نمیدانیم به چی بند است. این میشود خرافات. یکی از کارکردهای کلام این است که ما را از خرافات و توهمات بیرون میآورد.
همه اینها هست، ولی قانون دارد. کسی خالی نگوید. تجربیات نزدیک به مرگ هست، یک سری مشاهدات بعدش هم هست. هست، ولی قانون دارد. بعد دیگر کسی نمیتواند ببافد. بعد، سریع میتوانی بفهمی که این درست است یا غلط است، چقدر دیده، چی دیده، درست دیده، غلط دیده. اینطور توهمات بسته میشود. قوانین دارد. اینها فعل خداست. تجربه نزدیک به مرگ فعل خداست. فعل خدا قانون دارد. ضابطه دارد. قوانین افعالش را هم در قرآن به ما گفته، در روایات به ما گفته. باورمندی یعنی همین که بفهمیم خدا کیست، چه کمالاتی دارد، چه اوصاف و اسمایی دارد، چه میکند. حالا آن وقت همه دانشها میتواند به ما کمک بکند. با این نگاه بیایند دور هم جمع بشویم. از محسوسات کمک بگیریم. از این مبانی قرآنی و الهیات و ادیان نیز کمک بگیریم. ببینیم قوانین فعل الهی چیست. در جامعهشناسی قوانین فعل الهی چیست؟ در میکروبشناسی قوانین فعل الهی چیست؟ در درمان چیست؟ در هوافضا چیست؟ در نجوم چیست؟ در موشک چیست؟ قوانین فعل خداست. در اقتصاد چیست؟ یک بخشی از بحثهای کلاممان است اینها. همه جزء کلان ما. اینها را از بحثهای کلامی خارج کردیم. هیچ جای دیگر هم نگذاشتیمش. سنن الهی، وعدههای الهی، سنن الهی، افعال الهی.
در حال بارگذاری نظرات...