توحید کاربردی

جلسه دوم - بخش اول

00:31:30
85

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین، صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم، فالطیبین الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین الی قیام یوم الدین.
بحثی که جلسه قبل مطرح شد این بود که عقاید پایه و تمام مفاهیم دینی و مطالب و محتویات دینی، زیرساختشان، عقاید است. عقاید بر اساس توحید شکل می‌گیرد. به یک معنا، اگر دقت بکنیم، ما تمام عقایدمان را در ذیل توحید می‌توانیم تعریف بکنیم و تفسیر. نبوت هم به توحید برمی‌گردد؛ به جریان ولایت خدای متعال، هدایتگری خدای متعال، به کل ساختار خودش وحی و امامت و ابعاد نبوت، لوازم نبوت که عصمت و علم و اینها، امامت هم که خب ذیل نبوت است. عدل هم توحید است و معاد هم در واقع خوانشی دیگری از توحید است و مبدأ و معاد اساساً یکی به حساب می‌آیند و بازگشت ما.
ما بهتر است که بخواهیم بگوییم عالم معاد، عالم جزاست. قرآن بیش از این، معاد را تعریف کرده است. این نکته مهمی است که معمولاً در بحث‌های معاد کمتر بهش پرداخته می‌شود. فلسفه معاد را و بودن عالم دیگر را در این می‌دانیم که یک جایی باید باشد که حساب و کتاب و جزا باشد. معاد فوق نظام جزاست. نظام جزا یک مرتبه از ساختار معاد است و مرتبه نهایی‌اش هم نیست. مرتبه نهایی‌اش همان لقاءالله و «انا لله و انا الیه راجعون» در واقع بازگشت به خداست. معاد بازگشت به خداست، نه فقط دیدن جزای اعمال. این نکته مهمی است باید به آن توجه داشت؛ نه فقط عالم بقا و حیات ابدی، بیش از اینهاست، بازگشت به خداست. اینها بحث‌هایی است که اگر روش دقت شود، آن ساختار بحث‌های کلامی ما هم عوض می‌شود، رنگ و بوی بحث عوض می‌شود.
و عرض شد که ما در این مباحث کلامی، خوب، با توحید و صفات الهی معمولاً در کتاب‌های کلامی کار داریم. خب اگر غرض ما از علم کلام این باشد که با خصم تقابل بکنیم، با این غرض دایره علم کلام خیلی وسیع‌تر از این می‌شود. مباحث اعتقادی و هر جایی که شبهه هست، اگر موقع بحث بکنیم، الان دفاع از حجاب و فلان و اینها ذیل بحث‌های کلامی تعریف می‌شود که به نظر می‌رسد که خب بهتر است که این کار را نکنیم از باب اینکه خیلی دایره وسیع‌تر می‌شود. اگر هم از باب اینکه آن چیزی که عقاید دینی است و انسان بهش التزام پیدا کند، اینها را در کتاب‌های کلامی اهداف علم کلام، غرض علم کلام را اینها را اگر هم این باشد، این هم باز دایره‌اش خیلی وسیع است.
و بنده حقیقتش نمی‌دانم چرا و اشکال جدی هم هست به این کتاب‌های کلامی موجود که به نسبت آن چیزی که غرض علم کلام است، دایره موضوعات علم کلام و مباحثی که در علم کلام مطرح می‌شود خیلی محدود و محدود شده به اثبات خدای متعال و اثبات کمالات خدا. ما مباحث اعتقادی‌مان فقط این نیست. بعدش هم اگر ما فقط بحث صفات الهی را داشته باشیم، خب یک سری مباحث را در علم کلام داریم، اینها لزوماً صفات الهی نیست؛ مثل جبر و اختیار. الان جبر و اختیار چیست؟ چرا انقدر در بحث‌های کلامی پررنگ است؟ چالش جدی نسبت بهش، ابهام جدی نسبت بهش. خب چرا در علم کلام ازش بحث می‌شود؟ هر چیزی که نسبت بهش سوال هست، که در کلام جواب می‌دهیم، یک مسئله اعتقادی است و زیرساخت اعتقادی مسلمان را شکل می‌دهد، در ارتباط با خدای متعال هم هست. لذا در علم کلام بحث می‌کنند. ببینید دیگر چقدر بحث جبر و اختیار! اصلاً حوزه بحثش نه در ذات الهی است، نه در صفات الهی. حوزه بحث جبر و اختیار، در افعال الهی است. چون جبر خدا در فعل او با من است دیگر، در برخوردش با من است. یک مقابلی دارد فعل خدا. ذاتاً اضافه است، فاعل و مفعول، جابر و مجبور. جبر می‌کند چه کسی را؟ در درون خودش که نیستش که، در بیرون کسی را دارد، در بیرون از خودش مجبور می‌شود. فعل جبر خدا می‌شود فعل خدا. آیا به من جبر با جبر کار می‌کند یا به من اختیار داده است؟ که این هم باز فعل خداست. اگر اختیار هم باشد، باز فعل خداست.
خب، چطور ما اینها را بحث کلامی می‌دانیم، ولی سنن الهی را بحث‌های کلامی نمی‌دانیم؟ در علم کلام از اینها بحث نمی‌کنیم؛ این که مهم‌تر از این است! این که نظامات حاکم بر افعال الهی است. یکی دو تا فعل خُرد که نیستش که. یک مکانیسمی است در رفتار خدای متعال در مرتبه فعل خدای متعال. انسان چه می‌کند؟ بعد آنجا در حوزه افعال الهی می‌توانیم برسیم ذیل آن افعال به نظام وحی، به نظام ولایت، به نظام هدایت، به نظام خلقت. این ساختار به نظر می‌رسد که اگر در مباحث کلامی کار شود، از توحید ما شروع بکنیم و ذیل توحید بحث‌ها را پوشش دهیم، هم فضای علم کلاممان عوض می‌شود، هم تأثیر علم کلام بر ما عوض می‌شود. از خدا شروع می‌کنیم. خدا کیست و چه کرده است؟
اصل بحث در کلام یک مقداری‌اش بحث‌های عقلی خالص است. یک مقدارش با بحث‌های عقلی خالص حل نمی‌شود. باید در این مراتبی بیاید جلو، برسیم به نظام وحی و پیغمبر و این دستگاه ارتباطی خدا با بشر و القاء خدای متعال حقایق را به چه نحوی خدا القا می‌کند به بشر. آن مکانیزم به صورت عقلی کشف شود، درک شود و تصدیق بکنیم پیغمبر اکرم را، قرآن را، وحی را، بعد دیگر تطبیق پیدا کنیم با مجموعه معارف قرآن. جای قرآن در بحث‌های کلامی به شدت خالی است. یعنی یکی از نقدهای جدی اینهایی که ما در حوزه داریم می‌خوانیم، اینها را عرض می‌کنم، ممکن است الان خیلی‌هاش برایتان جا نیفتد. اینها را بیست سال بعد... بیست سال بعد برایتان اگر از الان حل شود، آن موقع دعا می‌کنید که بیست سال پیش اتفاقی رقم خورد. در نجف زیرزمینی، به صورت خودخوان. چون اگر بخواهم یک دوره کلام بگویم، بعد بگویم اشکالاتش چیست، دیگر دو سه سال.
کتاب کلامی که موجود است، دیگر این کتاب‌هایی که می‌خوانند در حوزه، حالا شهید مطهری شاید خیلی کلام مرسوم به حساب نیاید، ناظر به مسئله است. کتاب عقاید آیت‌الله مصباح ناظر به یک سری مسائلی است، یا مثلاً کتاب محاضرات آیت‌الله سبحانی همینطور، یا بدایة المعارف مرحوم مظفر همینطور، یا کتاب‌های دیگری که نوشته شده. کتاب عقاید، اصول عقاید سبکی، از کتاب‌های آقای مکارم، پنجاه درس اصول عقاید ایشان، که نوشته شده. یا قرائتی که نوشته شده، یا علی اصغر قائمی که نوشته شده. کتاب‌های سبکی که سال‌های اول حوزه می‌خوانند تا کتاب‌های سنگین‌تر کلامی و اعتقادی و اینها که می‌خوانند، تا کتاب تجرید الاعتقاد مرحوم خواجه نصیر و شرح تجرید که توسط علامه حلی نوشته شده، کشف المراد. کتاب‌های دیگر فنی‌تر و تخصصی‌تر و سنگین‌تر. اینها ناظر به مسائل بوده است. عرض ما این است که ما باید با یک مکانیزمی بحث‌های اعتقادی را طرح بکنیم. خیلی مهم است. این حلقه‌های اتصالی بحث از آن ریشه باید شروع شود، بیاید جلو. باید یک اتصالات معلوم شود.
شما می‌بینید در وسط معرکه و جنگ، طرف سوال از توحید می‌کند از امیرالمومنین، صلوات‌الله‌علیه. حضرت وایمیستند به جواب دادن. یکی به حضرت نهیب می‌زند که وسط جنگ چه جای این حرف‌هاست؟! حضرت می‌فرمایند که مگر ما با آنها که داریم می‌جنگیم، برای غیر این حرف‌ها داریم می‌جنگیم؟ تفاوت نگاه امیرالمومنین... درک ما... خب بله، طرف دارد می‌گوید اینجا چه جای کلاس فلسفه و کلام! راست می‌گوید، جنگ که جای فلسفه و کلام نیستش. نگاه تلقی عمومی ما به بحث اعتقادی این نیست. نگاه امیرالمومنین به این است که آنها اتفاقاً اگر اینها را فهمیده بودند... به حساب و اصول نیامده جلو. ریشه نُدوانیده در ساختار فکر ما، ساختار قلب ما. آنجوری که ما را تربیت بکند. آنجوری که ما را مهار بکند.
آموزش می‌رویم جلو. خدمتتان، توحید کاربردی، برای اینکه اینها توحیدی نیستش که ما را به کار بگیرد. مفاهیم، یک سری مفاهیم انتزاعی ذهنی، گوشه صندوق ذهنمان جا. مدل امیرالمومنین ان شاء الله بحث خواهیم کرد: «عرف الله بفسخ العزائم». کتاب‌های کلامی نیست و اینطور بحث نمی‌شود. آن توحید، آن زاویه دید، آن نحوه بیان فقط کار ندارد به اینکه عقل تو را قانع کند که بفهمی خدایی هست و خوب است و ویژگی‌هایش خوب است. یک جوری می‌گوید که درگیرت می‌کند با خدا، در ساحت زندگی و نمی‌شود از این خدا ناگزیر نمی‌توانی باشی در ابعاد زندگی‌ات. این خدا، خدایی است که رسوخ می‌کند به تمام ذرات زندگی تو و ثمره دارد. اعتقاد بهش و عدم اعتقاد بهش. سیاسی و اینها، از آن درگیری‌های سیاسی شروع می‌کنیم. جلسات دیگری که بوده، معمولاً از درگیری‌های سیاسی شروع می‌کنیم، بهشان می‌فهمانیم که الان که تو مثلاً چالش داری در مورد جمهوری اسلامی در مورد حجاب، مثلاً حجاب نیست. به کرات می‌گویم شما سوال در مورد حجاب نیست. این را به طرف می‌فهمانیم توحید است. آن توحیدی که او تصور دارد. بله، سوال ندارد، خدا هست. آن خدایی که تو می‌گویی هست که مشکلی را حل نمی‌کند. آن خدایی که تو می‌گویی هست که انبیا نیامدند همان را به تو بگویند. خدای دیگری را بهت می‌گویم. آن خدایی که انبیا می‌گویند کار به جنگ می‌کشد. آن خدایی که فلاسفه و متکلمین می‌گویند جنگی توش نیست. خدا... آن خدا دعوا... او خدا باهاش محاربه با این مفاهیم انتزاعی ذهنی ما که درگیر پیش نمی‌آید. برای اینکه امتدادی ندارد. برای اینکه جایی دستی را قطع نمی‌کند. برای اینکه جایی با کسی چالشی ندارد. به کسی دستور نمی‌دهد. کسی را به صلابه نمی‌کشد. امر و نهی توساحت اجتماع، ساختاری را به هم نمی‌زند. آن خداست که ساختار را به هم می‌زند. آن خداست که می‌گوید تو آنجا ننشین، تو آنجا بنشین. پول بده به او. دست در جیب این نکن. تو دست در جیب این بکن. دست در جیبت می‌کند. آن خدایی که انبیا می‌گویند دست در جیبت می‌کند پول بدهی. موسی و قارون آنجا با هم دعوایشان می‌شود. وگرنه قارون خودش به آن خدای خالی که اعتقاد دارد، که اینها کی؟ او که هیچی را قبول ندارد، قبول دارد که خالق خداست. همه مشرکین هم قبول داشتند. می‌گفتند تازه اینها را می‌پرستیم برای اینکه به خدا نزدیک. مفاهیم انتزاعی ذهنی برای اینکه اصل وجود خدای متعال که نمی‌شود انکار کرد، انکار اصل واقعی، اصل حقیقت این بحث‌های کلامی ما...
مشکلات اعتقادی ما را ما برای چه کلام می‌خوانیم؟ ما با رفقا همیشه این چالش‌ها را داریم. الان جلسه چی؟ با چه حجتی بخوانیم که خوب است. سوال داریم، بنشینیم جواب دهیم. حل این سوالات، «حل المسائل» بوده است. آن طرحی که در ذهن انبیا و اولیا بوده و در لسان قرآن و روایات ماست. یک آن از یک نقطه‌ای شروع می‌کند می‌رسد. گفتند که این همه منبر رفته، اینجا نقل مشهدی‌ها «چپه تراش». «چپه تراش» برای چه؟ همه‌اش از خدا گفت. یک کم در مورد تیغ و ژیلت و ریش و اینها. عرض کنم که گفت که آقا یک کم هم در مورد ریش و اینها می‌گفتی حاج آقا. گفت من بذر توحید را در دلشان می‌کارم. آن که کاشته شود، از صورتشان جوانه می‌زند. توحید دیگر است. در صورتت اثر دارد، در ریشت اثر دارد. پایتخت ششصد مدل برهان در مورد توحید می‌گوید، از این در که می‌رود بیرون، هیچ خدایی نیست آن خدایی که بخواهد در زندگی این، در ارتباطش با خانم‌اش، در ارتباطش با بچه‌اش، در اقتصادش، در سیاستش. آن معضل جدی که الان داریم همین است و این باید کلاممان یک تغییر جدی پیدا کند.
با کی؟ با کی؟ ما باید بنشینیم یک دور از نو، یک بحث کلامی ناظر به این مباحث طرح بکنیم، درس خارج. بعد آنجا با همدیگر بنشینیم از نو کلام بخوانیم. یک جایی باید شروع شود این حرکت دیگر. این درگیری، این ذهن شروع فرصت خوبی است. یعنی ما دخیل هم نبودیم دیگر. کار خدا بود. این چهار تا کلاس توحید گذاشتند. به فال نیک گرفتم. خاص خدای متعال بوده که به هر حال در این فضاهای کم وارد... خب آن توحید. اگر ما در حوزه افعال الهی وارد شدیم بر اساس خود خدا، خدا کیست و چه می‌کند. از آنجا شروع کرد. ما همان بحث‌های حجاب و اینها را که با این رفقا مطرح کردیم، اینها اول گفتند ما در مورد خدا که بحثی نداریم. جمهوری اسلامی، حجاب و حجاب اجباری و اینا بحث. گفتم: قرآن، قرآن هم یک آیه فقط آیت‌الکرسی. آیت‌الکرسی. بعضی رفقا می‌گفتند که آقا آن تیر خلاص بود در آن جلسه و خیلی هم برای من عجیب بود جلسه آن مباحث. هر جلسه سه ساعته متصل. هفت شروع می‌کردیم تا ده و ده و نیم شب. به زور اینها را بیرون می‌کردم. یعنی سه ساعت متصل بحث‌های اعتقادی. سه شنبه عصر تا چهارشنبه شب متصل کلاس آن در دولاب تهران. عرض کنم خدمتتان که اصرار عجیب غریب و پیام از اینور و آنور عالم ادامه پیدا کند و هزار و یک درخواست و فلان و خدمت شما عرض کنم که پیام‌های عجیب غریبی که این بحث کی ادامه پیدا کند. بعد همان اول آیت‌الکرسی: «الله لا اله الا هو الحی القیوم». گمان بلدیم، تصدیق کردیم.
گفتم این نقطه درگیری اسلام با غرب است. توضیح مفصل دادم هم کلمات نیچه و عرض کنم که دکارت و دیگران که اساساً تمام تمدن غرب مبتنی بر فلسفه‌ای است که در آن فلسفه رکن رکین اصیلش این است که خدا را مرده می‌داند. قائل به نظام خلقت ساعتی معروف که خدا خلق کرده، گذاشته کنار. حی قیوم نیست و مرده است. اصلاً در آن جلسه با همین توضیح، همین بحث. خود بنده واقعاً عجیب. یعنی دیگر چیزهایی که آدم به چشم خودش دیده آن یک جمله و طرح این تقابل با غرب باعث شد تا آخر آن جلسات هیچ کس جرئت نکرد یک فکتی... یعنی قلب کامل سوخت و گفتمان غرب کامل رفت کنار. یعنی طرف می‌بیند اگر می‌خواهد در غرب... بله، ممکن است خروجی‌هایی از غرب چیزهای خوبی باشد. تصدیق هم بکنیم، قبول داشته باشیم، ولی می‌فهمد این تقابل این دو نظام را. دربار معاویه دیدی مثلاً چه می‌دانم در دستشویی‌هایشان مثلاً ادکلن گذاشته‌اند. آره، خوب است. ولی نمی‌آیی دیگر از معاویه و دربار معاویه تعریف کنی. می‌گوید پیشنهاد خوبیه. از حیث عقل عرفی بشری این را بهت می‌گویم. معلوم است که آن مال دربار معاویه. یعنی دربار معاویه کلاً سوخت. می‌فهمی که این اگر می‌خواهی با علی باشی، معاویه را باید بگذاری کنار. ادکلن گذاشتن از باب تأیید معاویه و این سیستم نیست. این هم به عنوان یک پیشنهاد. دربار کامل قضیه حل شد. ده دقیقه.
زن، زندگی، آزادی. نظام لیبرال. سیستم است؟ مبتنی بر یک تفکر اومانیستی. آن تفکر اومانیستی مبتنی بر این است که خدا را حی قیوم نمی‌داند تا آخرش سوخت. زن، زندگی، آزادی دیگر داری؟ بیار. خودت فکر کن. پیشنهاد داری بگو. غرب را توی سر من نزن. از غرب چیزی را نکو. ریشه تأیید می‌کند خدا رحمتش. بعد از اینکه نفهمیدند اسلام کدام اسلام؟ کدام اسلام؟ اسلامی که مبتنی بر توحید است؟ کدام کدام اسلام؟ اسلام که همه‌اش توحید است. چه توحیدی؟ آنجا دیدی مثل که چون یک ادکلن اصلاً خشک توالت‌های دربار معاویه خوب می‌دهد. می‌گوید اسلام را من در دربار معاویه دیدم. توالت‌های معاویه چرا؟ بالاخره یکی از آثار دولت اسلامی، آثار دولت اسلامی اینها هست، ولی اینها علت تامه مسلمانی اینها نیست که بگویی تخلف از معلول، تخلف از علت‌ها می‌تواند. نظام فرعونی تمدن بشری پیشرفته‌تر از نظام موسایی. از عجایب تاریخ ما از تمدن فرعون الی ماشاءالله آثار شگفت‌انگیز تمدنی می‌بینیم که تمدن عدس و بصل و فلان و اینها بهشان برسد. همه‌اش «ممنون حلوا نخورن خسته شدن». اهرام ثلاثه می‌ساختند. اینها دنبال این بودند که یک خدای پلاستیکی بهشان نشان دهد، دست موسی، آخر هم در خیابان‌ها مُرد.
اول جنبه‌های توحیدی تو را می‌سازد، بعد می‌رسد به آن ابعاد تمدنی و ظواهر تمدنی. آن اصلاً به آدم شدن تو، موحد شدنت کار ندارد و اگر هم تو را به کار می‌گیرد که اهرام بسازد برای اینکه تاج و تخت و تشکیلات حکومت و تمدن و قضیه خود را به تعبیر قرآن «احسنا وَ ریا» آن نمای «ویو» حکومت و تمدنش را می‌خواهد بکند توی چشم مخالفینش. او شکوه می‌خواهد ببرد بالا و همه را قبض سلاح بکند، چون اهرام ثلاثه دارد جز اسلام این شکوه تمدنی، شکوه فرعونی‌اش است. شکوه خودشان را ثابت کردن، به جای اینکه آثار برسانند به آن حقیقت. لذا در اسلام اگر تمدنی است، اگر پیشرفتی هست، اگر امکاناتی است، اگر صنعتی است، اگر تکنولوژی است، همه‌اش مرتبط است. همه‌اش پیوستی از توحید و ارتباط با خدا دارد. آن حیثیت توحیدی‌اش اول باید تعریف شود. مبهم و مجهول نباید باشد. اهرام ثلاثه برای چه؟ کدام بعد توحیدی تو را قرار است این تأمین بکند؟ ساختن دنیا و آخرت بشر باشد؟ چرا یک دنیای آبادتر؟ دنیای مستقل که نداریم که. دنیایی که واسطه آخرت. دنیا وسیله است، هدف نیست. آخرت هدف. تفاوت دنیا و آخرت. بر دنیا و آخرت آباد می‌کند، ولی دنیا و آخرت در عرض هم نیست. دنیا، وسیله آخرت است. دنیایی را آباد می‌کند که باهاش آخرت. دنیا را برای آبادانی آخرت. می‌گوید مگر دین نیامده دنیایمان را آباد کند؟ ببین آنها مثلاً کشتی چی ساختند. خب الان دنیایی است که آخرت باهاش آباد می‌شود. این ملزوم این و ربطش به آبادانی آخرت چیست که با اینجور کشتی‌سازی من آخرتم آباد بشود؟ وجه شباهتش با کدام پیوست؟ با کدام توجه؟ آن توجه را که قطعاً نداشته. همین را هم که ساخته با چه انگیزه‌ای بوده؟ با چه پیوستی؟ خواسته هژمونی و تسلط سیطره استکبار خود را تقویت کند. با تمام ساختارهایی هم که این را پیش می‌برده انسان‌ها را ضعیف کرده که این اتفاق بیفتد. استضعاف کرده بوده که اینها را برده بالا. آدم نساخته. موسی چون می‌خواهد آدم بسازد به چالش می‌خورد. به مشکل می‌خورد. مدل فرعون برخورد بکند که کاری نداشت. یک چاقوی تیز می‌گرفت دستش هر که گوش ندهد پدرش را درمی‌آورد. همان فرعونی شد. نظام فرعونی تفاوت جدی است. تفاوتش هم از ریشه است و از توحید. اینها باید از آنجا بحث‌ها حل شود و بعد یک جوری باشد که از آن توحید به اینجاها برسیم. آن این را خروجی توحید می‌داند. «عسلاتک تعمرک النصر کما یعبد».
به شعیب می‌گفتند که تو چون نماز، نمازت بهت دستور داده روبروی ما بایستی، بگویی که آنهایی که نمازت بهت دستور داده، صلات، نمازی، نمازی که اینجور خروجی‌های اجتماعی دارد، اینجور آثار سیاسی دارد، اینجور صف‌بندی. یعنی نمازش در چشم آنها آمده. یعنی اثر نمازش انهدام انداد و طاغوت. این «الله اکبر»ی که می‌گوید یک لفظ و یک چیز پیوسته است. پیوسته این امتداد «الله اکبر» که از نماز شروع می‌شود، نماز امام اعمال جلو می‌افتد، بقیه اعمال دنبالش راه می‌افتند و نماز که تنها «عن الفحشاء و المنکر» است، رأس فحشاء و منکر طاغوت است. آن نماز که جلو می‌افتد، آن «الله اکبر» گفتن و «اهدنا الصراط المستقیم» تقابل با «مغضوب علیهم و الضالین» است. این فقط یک دعای خالی که بگوییم و برویم که نیستش که. خدا «علیهم» نباشیم. خب با مغضوب علیهم نباشیم. از زیر بلیط اینها باید خارج شویم. مغضوب علیهم ولایتشان و «جاهدهم» و آیات دیگر. دعا آن سوره حمد، آن سجده، آن رکوع، «سبحان ربی العظیم». این اثر آن «سبحان ربی» تقرب عشق. آن عشق نفرت می‌آورد. از انبیا نفرت می‌آورد. از طاغوت، از انداد تقابل می‌آورد. آن عشق است. موسی را شما نگاه کنید وقتی از طور می‌آید پایین چه کار می‌کند؟ آن عشق موسی است که می‌آید وقتی که گوساله را می‌بیند، ریش‌های هارون را می‌گیرد، می‌کشد. جلوه نماز، امتداد نماز. نمی‌شود این دو تا. لذا نمی‌شود توحیدی باشد که برون‌ریخت در ساحت سیاست نداشته باشد. عرفانی که یک وقت یکی از اساتید پرسیده: آقا ما عارف غیر انقلابی داریم؟ گفت: اصلاً نمی‌شود عارف غیر انقلابی. ذات عرفان شرکت‌سوز. فضای فضای تقیه است و امکانات ندارم و فلان، بحث دیگری است. نفرتم را در درون پنهان، کتمان. آن هم تازه تقیه هم یک راهبرد برای آسیب زدن به دشمن.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات توحید کاربردی

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00