متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِین و صَلَّی اللهُ عَلَی سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِین. لَعنَةُ اللهِ عَلَی الْقَوْمِ الظَّالِمِین مِنَ الْآنِ إِلَی قِیَامِ یَوْمِ الدِّینِ.
سوره مبارکه "هل اتیٰ" را پس از آنکه سوره قیامت را بررسی کردیم و اشارهای کلی به این سوره داشتیم، حالا اشاره کلی به سوره مبارکه "هل اتیٰ" خواهیم داشت که به نام سوره دهر هم معروف است و در قرآن، معمولاً به اسم سوره انسان در این قرآنهای رایج شناخته میشود.
در فضیلت این سوره فرمودند که هرکس این سوره را بخواند، پاداش بهشت و لباسهای بهشتی نصیبش میشود. پس همانطور که قبلاً هم عرض شد، باز از همین فضیلت میشود تا حدودی به محتوای کلیه سوره مبارکه انسان پی برد. یکی دیگر از پاداشهایی که فرمودند، این است که هر صبح پنجشنبه اگر خوانده شود، در قیامت با پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خواهد بود. خب، میدانید روز پنجشنبه در قیامت و در بهشت، روز مخصوص رسولالله است. در واقع، این سوره راه رسیدن به آن مقام "معیت" با رسولالله است و حکایت از انسان کامل دارد.
در سوره مبارکه قیامت، انسانی که سر در دنیا فرو برده را نشان میدهد، در حالی که در سوره مبارکه انسان، انسانی که رو به خدا گرفته را نمایش میدهد. تفاوت این دو را کاملاً میتوان دید. لذا در سوره قیامت داشتیم که "وُجوُهٌ یَومَئِذٍ نَّاضِرَة". چهرههایی روز قیامت در شادی و شادابی کامل، به خدا نگاه میکنند، به ربشان نگاه میکنند. عدهای هم سر به زیر و عبوس و مأیوس و ناامید و درهمشکسته هستند که اینها منتظرند عذابی بر کمرشان بیاید و کمر را بشکند. این حکایت از این دارد که عدهای سر به بالا هستند و عدهای سر به زیر. آنکه سر به زیر است، منتظر است عذابی مضاعف بر کمرش بنشیند و کمر بشکند. آنکه سر به بالاست، دائماً نگاه میکند.
این مقایسه این دو در سوره مبارکه قیامت و سوره انسان، بحث جالبی است. اولین آیه سوره مبارکه انسان این است: "هَلْ أَتَی عَلَی الْإِنْسَانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَكُنْ شَیْئًا مَذْكُورًا". خب، این آیه را معمولاً به نحو خاصی ترجمه میکنند و میگویند که مثلاً بر انسان دورهای گذشته که هیچچیز قابل ذکری نبوده است. ولی ظاهر آیه این را نمیرساند. "هَلْ" برای سؤال است: آیا بر انسان دورهای از روزگار گذشته است که شیء مذکور یعنی هیچکسی به یادش نبوده باشد؟ خب، اینجوری نیست. این انسان، حتی آن وقتی که نطفه بوده، حتی وقتی که هیچ به حساب نمیآمده، باز برای خدا مذکور بوده، خدای متعال ذاکر او بوده، به یادش بوده.
این در برابر آن نگاهی است که تصور میکند خدا هیچ کاری با او ندارد. در برابر اینها، کسانیاند که خودشان را مذکور برای خدا میبینند. در سوره قیامت میفرماید که این انسان فکر کرده که خب، ما با او کار نداریم؛ فکر کرده که "أَنْ یُتْرَكَ سُدًی" رهاست. ولی او از اختیار کسی نیست، کسی کاری به کار او ندارد. این هم در جنبه عاطفی برایش باعث خلأ میشود، باعث میشود محبتی نسبت به خدای متعال برایش شکل نگیرد، خودش را بیپناه میبیند، در عالم خود تنها میبیند، افسردگی پیدا میکند. هم در جنبه عملی باعث میشود که خودش را تکلیفی به گردنش نبیند، احساس نکند که وظیفهای دارد. از آن طرف، انسانی که خودش را مذکور برای خدا میبیند، هم محبتی که پیدا میکند، زیاد است، هم اینکه خودش را در برابر خدای متعال مسئول میبیند و موظف میبیند.
در سوره مبارکه انسان، ما "ابرار" را میبینیم. "ابرار" در برابر "فجار" هستند. "فجار" را در سوره قیامت دیدیم، "ابرار" را در سوره انسان میبینیم. فجار آنهایی هستند که "یُرِیدُونَ أَنْ یَفْجُرُوا أَمَامَهُمْ"، دنبال این هستند که دائماً روبروی خودشان راه را باز کنند، به چیزی متعهد نباشند، هیچچیز راه را بر اینها نبندد، در برابر کسی مسئول نباشند. این "یَفْجُرُوا أَمَامَهُمْ" یعنی مسئولیت نداشته باشند، جایی توقفگاهی نباشد که اینها را نگه دارند، ایست بازرسی باشد از اینها سؤال بپرسند، همیشه راه باز باشد تا هرجا خواستند بروند. برعکس اینها "ابرار" هستند. دائماً در برابر هر حرکتی خودشان را مسئول میبینند، موظف میبینند، دائماً احساس میکنند بابت هرچیزی از اینها سؤال میشود. بعد اینها چون خودشان را مسئول میبینند، فجور ندارند. فجور که نباشد، برّ حاصل میشود. فجار، فجور دارند، هی میخواهند راه را برای خودشان باز کنند، کسی نگهشان ندارد، بازخواست کند. اینها فجار میشوند در برابر ابرار که خودشان را در برابر کسانی متعهد میبینند و مسئول میبینند.
حالا این کلمه "فَجْر" در سوره مبارکه انسان کاربرد زیادی دارد، خیلی استفاده شده و دقیق استفاده شده. یکی کلمه "کُفْر" خیلی دقیق استفاده شده، مشتقات مختلف ماده "کفور"، "کافور"، "کافرین". یکی هم کلمه "شُکر" خیلی زیبا و لطیف استفاده شده، هم در "شَاکِراً" و هم در "لَا نُرِیدُ مِنكُم جَزَاءً وَ لَا شُكُوراً"، هم در "كَانَ سَعیُهُمْ مَّشْكُوراً".
ولی ظاهراً محور کلی این سوره درباره آزادانه خود را به بند کشیدن است. سوره مبارکه قیامت، محور کلیاش این بود: دربند بودن و خود را آزاد دیدن. اینجا آزادانه خود را به بند کشیدن. در سوره مبارکه قیامت، مسئولیت بود بر انسان. خودش را مسئول نمیدید، حتی نفس لوامه هم در او شکل نمیگرفت، روز قیامت را با این همه شفافی نمیدید. برای همین، برایش قسم میخوردند. نمیشد. نسبت به اعمال خودش بصیر بود، ولی باز خودش را توبیخ نمیکرد، خودش را سودا میدید، به عاجله دل بسته بود. در سوره مبارکه انسان، آزادانه خودش را به بند میکشد، حتی نذر میکند، یعنی بیش از تکالیفی که خدا بر گردنش نهاده، خودش برای خودش تکلیف میتراشد و به آن پایبند میماند و تا حد نهایی به آن عمل میکند. یعنی حتی وقتی که میخواهد نذر کرده، دست و پای خودش را بسته. حالا، متناسب با داستانی که در این سوره ذکر شده، ماجرای روزه گرفتن معصومین (صلواتالله علیهم اجمعین)، با آن وضعیت، وقتی افطار هم میخواهند بکنند، به مقدار طعام کم، همان را هم باز میبخشند، اطعام میکنند. آزادانه خودشان را به بند کشیدهاند.
لذا اول و آخر این سوره به این نحو است. اول میفرماید: "إِنَّا هَدَینَاهُ السَّبیلَ إِمَّا شَاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً"؛ ما راه را نشان میدهیم، میخواهد شکر کند، میخواهد کفران بورزد. باز آخر سوره میفرماید: "إِنَّ هَذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شَاءَ اتَّخَذَ إِلَیٰ رَبِّهِ سَبِیلًا"؛ میگوید یادآوری بود، هرکسی که میخواهد به سمت رب خودش راهی انتخاب کند. "وَ مَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ" که حالا این به وقتش انشاءالله به این آیه اشاره میشود.
و باز اشارهای به محبت عاجله که هم در سوره قیامت داشتیم و هم در این سوره داریم. در آیه ۲۷ سوره انسان میفرماید: "إِنَّ هَؤُلاء یُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ وَ یَذَرُونَ وَرَاءَهُمْ یَوْماً ثَقیلاً". روز سنگینی که در ورایشان است را نمیبینند، عاجله را چسبیدهاند. پس این تقابل این دو گروه در سوره قیامت و سوره مبارکه انسان خیلی قابل توجه است.
پس این انسان، همان انسانی است که همیشه شیء مذکور بوده، همیشه خدای متعال به او توجه داشته، حتی آن وقتی که نطفه بوده. "إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ". نطفه امشاج بوده. ما این انسان را از نطفه امشاج آفریدیم، از ترشحی که این ترشحات را با هم ترکیب کردیم. نطفه به معنای منی نیست، به معنای آن قطره آب پس نیست. نطفه به معنای ترشح است، یک ترشح مختصری بود این انسان. "أَمْشَاجٍ" هم بود، در درون خودش هیچی نداشت، باید حتماً با یک چیز دیگر ترکیب میشد، یعنی به تنهایی در این عالم کمترین ارزش را داشت، هیچ کارایی ندارد. این ترشح نطفه، بیخاصیتترین شیء این عالم است به تنهایی. ما همینو که در ذات خودش کاملاً فقیر است، هیچ است، هیچ، گرفتیم، ترکیب کردیم، مخلوط کردیم.
"نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ" نبتلی، این نطفه امشاج را مرحله به مرحله پیش آوردیم، مبتلا کردیم. مبتلا کردیم، یعنی هی تحول درش ایجاد کردیم. ابتلا به معنی تحول است، برای اینکه نتیجه منظور حاصل بشود. بلا هم برای این است، خدای متعال یک تحولی ایجاد میکند که نتیجه حاصل شود، که آن نتیجه این است که محک بخورد ایمان. خدای متعال مرحله به مرحله تغییر و تحول ایجاد میکند در این نطفه تا مرحله به مرحله پیشرفت کند. "فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعًا بَصِیرًا"؛ به او گوش دادیم، او را شنوا کردیم، او را بینا کردیم. به حدی رسید که مثل من سمیع شد، مثل من بصیر شد.
تو این دو صفت در خدای متعال خیلی بارز است و خدای متعال خیلی در قرآن به این دو صفت اشاره میکند. جنبه تربیتی دارد، اینکه بدانیم خدا سمیع و بصیر است، برای ما جنبه تربیتی دارد و اینکه ما را سمیع و بصیر کرده برای تربیت شدنمان. از این راه تربیت میشویم. و بخش اعظم، یعنی بخش میشود گفت تقریباً کامل تربیت ما، از راه همین سمیع و بصیر بودن ماست. این ماشین رشد ما را کاملاً همه اعضایش را، قطعاتش را آماده کرده، فراهم کرده تا سر جاده رسانده. از اینجا به بعد، دیگر اختیار است. اینکه ترکیب ماشین به چه نحوی باشد، جبر است، در دست اوست. ولی اینکه این ماشین در کدام مسیر حرکت بکند، این به تعبیر برخی بزرگان، ما مجبوریم به مختار بودن، اجبارمونه اختیارمونم. اجبار خداست، مجبوریم انتخاب کنیم. از بین این راههای موجود، یکیشو باید انتخاب کنیم، مجبوریم. اصل انتخاب با ماست، ولی بافت درونی ما، نوع شکلی که او آفریده، اونو نمیشه، اون مجبور به جبر، به جبر در ما فطرت نهاده، به جبر ما را سمیع کرده، به جبر ما را بصیر، متفکر کرده، به جبر قدرت انتخاب به ما داده، حالا به اختیار باید انتخاب کنیم و بریم.
تا سر جاده آمدیم، اینجا هدایت کرده راه را: "إِنَّا هَدَینَاهُ السَّبِیلَ"؛ راه را نشان داده، "إِمَّا شَاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً"؛ یا راه را میگیرد و میرود. شکر به معنای این است که در برابر نعمت تجلیل کند، نعمت را بپذیرد، برای خودش پذیرفتن نعمت بر خود، نشان دادن این پذیرفتن به معنای شکر است. هر وقت انسان نعمت را میپذیرد و آن را در خودش نشان میدهد به دیگران که من این را پذیرفتم، این به معنای شکر است. وقتی نعمت را نمیپذیرد، یا اگر بپذیرد، به رو نمیآورد که این نعمت را کی به من داده، این به معنی کفر است. کفر اعتنا نمیکند به نعمت. یک وقت هم اگر داشته باشد، از خودش میداند، حق خودم بوده، او نداده. مثل این مثال معروف که میگویند: اگر نمره کسی بگیرد، میگوید: خودم ۲۰ گرفتم، ولی اگر نمره کم بگیرد، میگوید: نمره را معلم داده. خلاصه بهرههایی که تو دنیا آدم میبرد، گاهی اصلاً اعتنا ندارد به اینکه این بهره اصلاً بهره نمیداند، نعمت نمیداند. گاهی هم اگر نعمت بداند، از خودش میداند، از خدای متعال نمیداند، این کفر است. شکر این است که اول بهره میداند.
چون این دو تا واژه، واژههای کلیدی سوره مبارکه انسان است، حالتی است که انسان اگر بخواهد به آن درجات بالا برسد، دوراهی اینجاست. آن صفاتی که این دو تا شاخه را از هم جدا میکند: انسان سر به بالا و سر به زیر. همین دو تا صفت است: شاکر و کفور. هر کدام از این دو صفت را انتخاب بکند، دو تا راه را انتخاب کرده است. یکی آن راه است که به نهایتش به "وجوه ناضرة" میرسد، "إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٌ". یکی هم آن راهی است که به "وجوه باصره" میرسد که "تَظُنُّ أَن یُفْعَلَ بِهَا فَاقِرَةٌ". این دو تا راه، آن سر دوراهی، دوراهی شکر و کفران است: شاکر و کفور. هر کدام از این دو تا را انتخاب کنید، دیگر راهش را مشخص کردهاید. تو این سوره باز دوباره با این کلمات (شکر و کفر) کار داریم و میبینیم.
به هر صورت، به عنوان نکته آخر بحثمان، حالت کفر را که در یک آیه فقط خدای متعال در این سوره به آن اشاره میکند که میفرماید: حالا اگر کسی کفر را انتخاب بکند در برابر شکر، این چه بر سرش میآید؟ "إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِینَ سَلَاسِلَ وَ أَغْلَالًا وَ سَعِیراً". ما برای کسانی که کفر بورزند، همین الان آماده کردهایم، نه بعداً آماده میکنیم، همین الان آماده است، همین الان مهیا کردهایم. "چیرو؟" ثلاسل، یعنی همین الان که کفر بورزد، همین الان سلاسل میاندازیم بهش، همین الان اغلال میاندازیم بهش، همین الان سعیر میاندازیم بهش، نقدِ نقد.
سلاسل چیست؟ سلاسل جمع سلسله است: زنجیر. ظاهراً به معنای این است که متصل زنجیروار، تعدادی را به هم ببندند. پس یک وقت چند نفری را به هم میبندند، این میشود سلسله. و یک وقت باز هر کسی خودش در درون خودش دست و پایش بسته است، این میشود اغلال. هم در نگاه جمعی بسته است، هم در نگاه فردی. هم سرنوشتش وابسته به دیگران است، هم باز اختیاری از خودش ندارد. وقتی خودش را آزاد میبیند، اینجور به بند میکشد، من اینجور مسئلهای برایش اتفاق میافتد. یعنی خودش را تابع یک تعداد دیگر میکند، پشت سر آنها میرود جهنم. ظاهرش آزادی است، ولی در باطن ثلاثل است. "سلسله" اینجا سلسله داریم، در برابر کافرین.
برای شاکرین یا بفرمایید ابرار، "سَلْسَبِیل" داریم. تفاوت این دو انسان از سلسله تا سلسبیل. آن سلسبیل، شراب یا بفرمایید چشمهای است که متصل است به صفات الهی، به اسماء حسنای الهی. یک وقت پس انسان ممکن است متصل شود به اسماء الحسنی الهی، به انبیا و اولیا. یک وقت هم ممکن است متصل شود به بقیه کفار، میشود سلسله. و در درون خودش هم باز در غل و زنجیری است که مانع حرکت است، راه فرار برایش نمیگذارد، دست و پا بسته است. حالا یا به گردن بستهاند یا به دست بستهاند یا به پا بستهاند، این هم "اَغْلَال" است. و "سَعیر". سعیر هم محیط مسموم است. یک وقت باز دست و پا بسته است، ولی حداقل آدم نفس میتواند بکشد؛ درسته فرار نمیتواند بکند، ولی تنفس میتواند بکند. اینها در سعیرند، تنفس هم نمیتوانند بکنند. کل فضا مسموم است، حرارت کل فضا را گرفته، جای تنفس برای اینها نگذاشته، در محدودیت تماماند. یعنی شما در هر زاویهای که بگی برای اینها محدودیت است.
اینها که خودشان را آزاد میدیدند، "یَفْجُرُوا أَمَامَهُمْ" فکر میکردند، در برابر کسی مسئولیت ندارند، وضعیتشان این است: "أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِینَ سَلَاسِلَ وَ أَغْلَالًا وَ سَعِیراً". کاملاً دست و پایشان بسته است. در مقابل اینها، "ابرار" هستند که عرض میکنیم انشاءالله در جلسات بعد که اینها "عَلَى الْأَرَائِكِ مُتَّكِئُونَ" در نهایت آزادی و آنقدر آزادند که لازم نیست دست دراز کنند، میوه بردارند، میوههای بهشتی خودشان التماس میکنند به اینها که از ما میوه بکنید. درختها خودشان میآیند سایه میاندازند، حتی نور خورشید به اینها نمیخورد. اینهایی که در برابر اینهایی که سعیر داشتند، جای تنفس نداشتند، آنور آنقدر در راحتاند، حتی نور خورشید به اینها نمیخورد. "لَا یَرَوْنَ فِیهَا شَمْساً وَ لَا زَمْهَرِیراً". حتی بخواهد گرمای خورشید اینها را اذیت بکند، به همین قدم میسازد. یک خورده هم بخواهند بدن از درون حرارت بگیرد، به آنها کافور میدهند. انشاءالله در جلسه بعد عرض خواهیم کرد و الحمدلله رب العالمین.
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِین و صَلَّی اللهُ عَلَی سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِین. لَعنَةُ اللهِ عَلَی الْقَوْمِ الظَّالِمِین مِنَ الْآنِ إِلَی قِیَامِ یَوْمِ الدِّینِ.
سوره مبارکه "هل اتیٰ" را پس از آنکه سوره قیامت را بررسی کردیم و اشارهای کلی به این سوره داشتیم، حالا اشاره کلی به سوره مبارکه "هل اتیٰ" خواهیم داشت که به نام سوره دهر هم معروف است و در قرآن، معمولاً به اسم سوره انسان در این قرآنهای رایج شناخته میشود.
در فضیلت این سوره فرمودند که هرکس این سوره را بخواند، پاداش بهشت و لباسهای بهشتی نصیبش میشود. پس همانطور که قبلاً هم عرض شد، باز از همین فضیلت میشود تا حدودی به محتوای کلیه سوره مبارکه انسان پی برد. یکی دیگر از پاداشهایی که فرمودند، این است که هر صبح پنجشنبه اگر خوانده شود، در قیامت با پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خواهد بود. خب، میدانید روز پنجشنبه در قیامت و در بهشت، روز مخصوص رسولالله است. در واقع، این سوره راه رسیدن به آن مقام "معیت" با رسولالله است و حکایت از انسان کامل دارد.
در سوره مبارکه قیامت، انسانی که سر در دنیا فرو برده را نشان میدهد، در حالی که در سوره مبارکه انسان، انسانی که رو به خدا گرفته را نمایش میدهد. تفاوت این دو را کاملاً میتوان دید. لذا در سوره قیامت داشتیم که "وُجوُهٌ یَومَئِذٍ نَّاضِرَة". چهرههایی روز قیامت در شادی و شادابی کامل، به خدا نگاه میکنند، به ربشان نگاه میکنند. عدهای هم سر به زیر و عبوس و مأیوس و ناامید و درهمشکسته هستند که اینها منتظرند عذابی بر کمرشان بیاید و کمر را بشکند. این حکایت از این دارد که عدهای سر به بالا هستند و عدهای سر به زیر. آنکه سر به زیر است، منتظر است عذابی مضاعف بر کمرش بنشیند و کمر بشکند. آنکه سر به بالاست، دائماً نگاه میکند.
این مقایسه این دو در سوره مبارکه قیامت و سوره انسان، بحث جالبی است. اولین آیه سوره مبارکه انسان این است: "هَلْ أَتَی عَلَی الْإِنْسَانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَكُنْ شَیْئًا مَذْكُورًا". خب، این آیه را معمولاً به نحو خاصی ترجمه میکنند و میگویند که مثلاً بر انسان دورهای گذشته که هیچچیز قابل ذکری نبوده است. ولی ظاهر آیه این را نمیرساند. "هَلْ" برای سؤال است: آیا بر انسان دورهای از روزگار گذشته است که شیء مذکور یعنی هیچکسی به یادش نبوده باشد؟ خب، اینجوری نیست. این انسان، حتی آن وقتی که نطفه بوده، حتی وقتی که هیچ به حساب نمیآمده، باز برای خدا مذکور بوده، خدای متعال ذاکر او بوده، به یادش بوده.
این در برابر آن نگاهی است که تصور میکند خدا هیچ کاری با او ندارد. در برابر اینها، کسانیاند که خودشان را مذکور برای خدا میبینند. در سوره قیامت میفرماید که این انسان فکر کرده که خب، ما با او کار نداریم؛ فکر کرده که "أَنْ یُتْرَكَ سُدًی" رهاست. ولی او از اختیار کسی نیست، کسی کاری به کار او ندارد. این هم در جنبه عاطفی برایش باعث خلأ میشود، باعث میشود محبتی نسبت به خدای متعال برایش شکل نگیرد، خودش را بیپناه میبیند، در عالم خود تنها میبیند، افسردگی پیدا میکند. هم در جنبه عملی باعث میشود که خودش را تکلیفی به گردنش نبیند، احساس نکند که وظیفهای دارد. از آن طرف، انسانی که خودش را مذکور برای خدا میبیند، هم محبتی که پیدا میکند، زیاد است، هم اینکه خودش را در برابر خدای متعال مسئول میبیند و موظف میبیند.
در سوره مبارکه انسان، ما "ابرار" را میبینیم. "ابرار" در برابر "فجار" هستند. "فجار" را در سوره قیامت دیدیم، "ابرار" را در سوره انسان میبینیم. فجار آنهایی هستند که "یُرِیدُونَ أَنْ یَفْجُرُوا أَمَامَهُمْ"، دنبال این هستند که دائماً روبروی خودشان راه را باز کنند، به چیزی متعهد نباشند، هیچچیز راه را بر اینها نبندد، در برابر کسی مسئول نباشند. این "یَفْجُرُوا أَمَامَهُمْ" یعنی مسئولیت نداشته باشند، جایی توقفگاهی نباشد که اینها را نگه دارند، ایست بازرسی باشد از اینها سؤال بپرسند، همیشه راه باز باشد تا هرجا خواستند بروند. برعکس اینها "ابرار" هستند. دائماً در برابر هر حرکتی خودشان را مسئول میبینند، موظف میبینند، دائماً احساس میکنند بابت هرچیزی از اینها سؤال میشود. بعد اینها چون خودشان را مسئول میبینند، فجور ندارند. فجور که نباشد، برّ حاصل میشود. فجار، فجور دارند، هی میخواهند راه را برای خودشان باز کنند، کسی نگهشان ندارد، بازخواست کند. اینها فجار میشوند در برابر ابرار که خودشان را در برابر کسانی متعهد میبینند و مسئول میبینند.
حالا این کلمه "فَجْر" در سوره مبارکه انسان کاربرد زیادی دارد، خیلی استفاده شده و دقیق استفاده شده. یکی کلمه "کُفْر" خیلی دقیق استفاده شده، مشتقات مختلف ماده "کفور"، "کافور"، "کافرین". یکی هم کلمه "شُکر" خیلی زیبا و لطیف استفاده شده، هم در "شَاکِراً" و هم در "لَا نُرِیدُ مِنكُم جَزَاءً وَ لَا شُكُوراً"، هم در "كَانَ سَعیُهُمْ مَّشْكُوراً".
ولی ظاهراً محور کلی این سوره درباره آزادانه خود را به بند کشیدن است. سوره مبارکه قیامت، محور کلیاش این بود: دربند بودن و خود را آزاد دیدن. اینجا آزادانه خود را به بند کشیدن. در سوره مبارکه قیامت، مسئولیت بود بر انسان. خودش را مسئول نمیدید، حتی نفس لوامه هم در او شکل نمیگرفت، روز قیامت را با این همه شفافی نمیدید. برای همین، برایش قسم میخوردند. نمیشد. نسبت به اعمال خودش بصیر بود، ولی باز خودش را توبیخ نمیکرد، خودش را سودا میدید، به عاجله دل بسته بود. در سوره مبارکه انسان، آزادانه خودش را به بند میکشد، حتی نذر میکند، یعنی بیش از تکالیفی که خدا بر گردنش نهاده، خودش برای خودش تکلیف میتراشد و به آن پایبند میماند و تا حد نهایی به آن عمل میکند. یعنی حتی وقتی که میخواهد نذر کرده، دست و پای خودش را بسته. حالا، متناسب با داستانی که در این سوره ذکر شده، ماجرای روزه گرفتن معصومین (صلواتالله علیهم اجمعین)، با آن وضعیت، وقتی افطار هم میخواهند بکنند، به مقدار طعام کم، همان را هم باز میبخشند، اطعام میکنند. آزادانه خودشان را به بند کشیدهاند.
لذا اول و آخر این سوره به این نحو است. اول میفرماید: "إِنَّا هَدَینَاهُ السَّبیلَ إِمَّا شَاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً"؛ ما راه را نشان میدهیم، میخواهد شکر کند، میخواهد کفران بورزد. باز آخر سوره میفرماید: "إِنَّ هَذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شَاءَ اتَّخَذَ إِلَیٰ رَبِّهِ سَبِیلًا"؛ میگوید یادآوری بود، هرکسی که میخواهد به سمت رب خودش راهی انتخاب کند. "وَ مَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ" که حالا این به وقتش انشاءالله به این آیه اشاره میشود.
و باز اشارهای به محبت عاجله که هم در سوره قیامت داشتیم و هم در این سوره داریم. در آیه ۲۷ سوره انسان میفرماید: "إِنَّ هَؤُلاء یُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ وَ یَذَرُونَ وَرَاءَهُمْ یَوْماً ثَقیلاً". روز سنگینی که در ورایشان است را نمیبینند، عاجله را چسبیدهاند. پس این تقابل این دو گروه در سوره قیامت و سوره مبارکه انسان خیلی قابل توجه است.
پس این انسان، همان انسانی است که همیشه شیء مذکور بوده، همیشه خدای متعال به او توجه داشته، حتی آن وقتی که نطفه بوده. "إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ". نطفه امشاج بوده. ما این انسان را از نطفه امشاج آفریدیم، از ترشحی که این ترشحات را با هم ترکیب کردیم. نطفه به معنای منی نیست، به معنای آن قطره آب پس نیست. نطفه به معنای ترشح است، یک ترشح مختصری بود این انسان. "أَمْشَاجٍ" هم بود، در درون خودش هیچی نداشت، باید حتماً با یک چیز دیگر ترکیب میشد، یعنی به تنهایی در این عالم کمترین ارزش را داشت، هیچ کارایی ندارد. این ترشح نطفه، بیخاصیتترین شیء این عالم است به تنهایی. ما همینو که در ذات خودش کاملاً فقیر است، هیچ است، هیچ، گرفتیم، ترکیب کردیم، مخلوط کردیم.
"نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ" نبتلی، این نطفه امشاج را مرحله به مرحله پیش آوردیم، مبتلا کردیم. مبتلا کردیم، یعنی هی تحول درش ایجاد کردیم. ابتلا به معنی تحول است، برای اینکه نتیجه منظور حاصل بشود. بلا هم برای این است، خدای متعال یک تحولی ایجاد میکند که نتیجه حاصل شود، که آن نتیجه این است که محک بخورد ایمان. خدای متعال مرحله به مرحله تغییر و تحول ایجاد میکند در این نطفه تا مرحله به مرحله پیشرفت کند. "فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعًا بَصِیرًا"؛ به او گوش دادیم، او را شنوا کردیم، او را بینا کردیم. به حدی رسید که مثل من سمیع شد، مثل من بصیر شد.
تو این دو صفت در خدای متعال خیلی بارز است و خدای متعال خیلی در قرآن به این دو صفت اشاره میکند. جنبه تربیتی دارد، اینکه بدانیم خدا سمیع و بصیر است، برای ما جنبه تربیتی دارد و اینکه ما را سمیع و بصیر کرده برای تربیت شدنمان. از این راه تربیت میشویم. و بخش اعظم، یعنی بخش میشود گفت تقریباً کامل تربیت ما، از راه همین سمیع و بصیر بودن ماست. این ماشین رشد ما را کاملاً همه اعضایش را، قطعاتش را آماده کرده، فراهم کرده تا سر جاده رسانده. از اینجا به بعد، دیگر اختیار است. اینکه ترکیب ماشین به چه نحوی باشد، جبر است، در دست اوست. ولی اینکه این ماشین در کدام مسیر حرکت بکند، این به تعبیر برخی بزرگان، ما مجبوریم به مختار بودن، اجبارمونه اختیارمونم. اجبار خداست، مجبوریم انتخاب کنیم. از بین این راههای موجود، یکیشو باید انتخاب کنیم، مجبوریم. اصل انتخاب با ماست، ولی بافت درونی ما، نوع شکلی که او آفریده، اونو نمیشه، اون مجبور به جبر، به جبر در ما فطرت نهاده، به جبر ما را سمیع کرده، به جبر ما را بصیر، متفکر کرده، به جبر قدرت انتخاب به ما داده، حالا به اختیار باید انتخاب کنیم و بریم.
تا سر جاده آمدیم، اینجا هدایت کرده راه را: "إِنَّا هَدَینَاهُ السَّبِیلَ"؛ راه را نشان داده، "إِمَّا شَاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً"؛ یا راه را میگیرد و میرود. شکر به معنای این است که در برابر نعمت تجلیل کند، نعمت را بپذیرد، برای خودش پذیرفتن نعمت بر خود، نشان دادن این پذیرفتن به معنای شکر است. هر وقت انسان نعمت را میپذیرد و آن را در خودش نشان میدهد به دیگران که من این را پذیرفتم، این به معنای شکر است. وقتی نعمت را نمیپذیرد، یا اگر بپذیرد، به رو نمیآورد که این نعمت را کی به من داده، این به معنی کفر است. کفر اعتنا نمیکند به نعمت. یک وقت هم اگر داشته باشد، از خودش میداند، حق خودم بوده، او نداده. مثل این مثال معروف که میگویند: اگر نمره کسی بگیرد، میگوید: خودم ۲۰ گرفتم، ولی اگر نمره کم بگیرد، میگوید: نمره را معلم داده. خلاصه بهرههایی که تو دنیا آدم میبرد، گاهی اصلاً اعتنا ندارد به اینکه این بهره اصلاً بهره نمیداند، نعمت نمیداند. گاهی هم اگر نعمت بداند، از خودش میداند، از خدای متعال نمیداند، این کفر است. شکر این است که اول بهره میداند.
چون این دو تا واژه، واژههای کلیدی سوره مبارکه انسان است، حالتی است که انسان اگر بخواهد به آن درجات بالا برسد، دوراهی اینجاست. آن صفاتی که این دو تا شاخه را از هم جدا میکند: انسان سر به بالا و سر به زیر. همین دو تا صفت است: شاکر و کفور. هر کدام از این دو صفت را انتخاب بکند، دو تا راه را انتخاب کرده است. یکی آن راه است که به نهایتش به "وجوه ناضرة" میرسد، "إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٌ". یکی هم آن راهی است که به "وجوه باصره" میرسد که "تَظُنُّ أَن یُفْعَلَ بِهَا فَاقِرَةٌ". این دو تا راه، آن سر دوراهی، دوراهی شکر و کفران است: شاکر و کفور. هر کدام از این دو تا را انتخاب کنید، دیگر راهش را مشخص کردهاید. تو این سوره باز دوباره با این کلمات (شکر و کفر) کار داریم و میبینیم.
به هر صورت، به عنوان نکته آخر بحثمان، حالت کفر را که در یک آیه فقط خدای متعال در این سوره به آن اشاره میکند که میفرماید: حالا اگر کسی کفر را انتخاب بکند در برابر شکر، این چه بر سرش میآید؟ "إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِینَ سَلَاسِلَ وَ أَغْلَالًا وَ سَعِیراً". ما برای کسانی که کفر بورزند، همین الان آماده کردهایم، نه بعداً آماده میکنیم، همین الان آماده است، همین الان مهیا کردهایم. "چیرو؟" ثلاسل، یعنی همین الان که کفر بورزد، همین الان سلاسل میاندازیم بهش، همین الان اغلال میاندازیم بهش، همین الان سعیر میاندازیم بهش، نقدِ نقد.
سلاسل چیست؟ سلاسل جمع سلسله است: زنجیر. ظاهراً به معنای این است که متصل زنجیروار، تعدادی را به هم ببندند. پس یک وقت چند نفری را به هم میبندند، این میشود سلسله. و یک وقت باز هر کسی خودش در درون خودش دست و پایش بسته است، این میشود اغلال. هم در نگاه جمعی بسته است، هم در نگاه فردی. هم سرنوشتش وابسته به دیگران است، هم باز اختیاری از خودش ندارد. وقتی خودش را آزاد میبیند، اینجور به بند میکشد، من اینجور مسئلهای برایش اتفاق میافتد. یعنی خودش را تابع یک تعداد دیگر میکند، پشت سر آنها میرود جهنم. ظاهرش آزادی است، ولی در باطن ثلاثل است. "سلسله" اینجا سلسله داریم، در برابر کافرین.
برای شاکرین یا بفرمایید ابرار، "سَلْسَبِیل" داریم. تفاوت این دو انسان از سلسله تا سلسبیل. آن سلسبیل، شراب یا بفرمایید چشمهای است که متصل است به صفات الهی، به اسماء حسنای الهی. یک وقت پس انسان ممکن است متصل شود به اسماء الحسنی الهی، به انبیا و اولیا. یک وقت هم ممکن است متصل شود به بقیه کفار، میشود سلسله. و در درون خودش هم باز در غل و زنجیری است که مانع حرکت است، راه فرار برایش نمیگذارد، دست و پا بسته است. حالا یا به گردن بستهاند یا به دست بستهاند یا به پا بستهاند، این هم "اَغْلَال" است. و "سَعیر". سعیر هم محیط مسموم است. یک وقت باز دست و پا بسته است، ولی حداقل آدم نفس میتواند بکشد؛ درسته فرار نمیتواند بکند، ولی تنفس میتواند بکند. اینها در سعیرند، تنفس هم نمیتوانند بکنند. کل فضا مسموم است، حرارت کل فضا را گرفته، جای تنفس برای اینها نگذاشته، در محدودیت تماماند. یعنی شما در هر زاویهای که بگی برای اینها محدودیت است.
اینها که خودشان را آزاد میدیدند، "یَفْجُرُوا أَمَامَهُمْ" فکر میکردند، در برابر کسی مسئولیت ندارند، وضعیتشان این است: "أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِینَ سَلَاسِلَ وَ أَغْلَالًا وَ سَعِیراً". کاملاً دست و پایشان بسته است. در مقابل اینها، "ابرار" هستند که عرض میکنیم انشاءالله در جلسات بعد که اینها "عَلَى الْأَرَائِكِ مُتَّكِئُونَ" در نهایت آزادی و آنقدر آزادند که لازم نیست دست دراز کنند، میوه بردارند، میوههای بهشتی خودشان التماس میکنند به اینها که از ما میوه بکنید. درختها خودشان میآیند سایه میاندازند، حتی نور خورشید به اینها نمیخورد. اینهایی که در برابر اینهایی که سعیر داشتند، جای تنفس نداشتند، آنور آنقدر در راحتاند، حتی نور خورشید به اینها نمیخورد. "لَا یَرَوْنَ فِیهَا شَمْساً وَ لَا زَمْهَرِیراً". حتی بخواهد گرمای خورشید اینها را اذیت بکند، به همین قدم میسازد. یک خورده هم بخواهند بدن از درون حرارت بگیرد، به آنها کافور میدهند. انشاءالله در جلسه بعد عرض خواهیم کرد و الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم
تفسیر سوره انسان
جلسه سوم
تفسیر سوره انسان
جلسه چهارم
تفسیر سوره انسان
جلسه پنجم
تفسیر سوره انسان
جلسه ششم
تفسیر سوره انسان
در حال بارگذاری نظرات...